کی تا حالا موقع سکس غافلگیر شده؟..؟؟


  • Edsa1352  

  • عضو از
    1397/2/3

  • پست‌ها: 151

  • 78


*خانم ها و اقای تا حالا پیش امده موقع سکس با شوهر یا خانمتون و یا حتی موقع لز یا گی غافلگیر بشین و یا حتی متوجه بشین یکی داره سکس شما را دید میزنه؟ از خودم شروع میکنم زمانی که تازه نامزد و عقد بودیم داشتیم داخل اتاق خودم نامزد n.بازی میکردیم و.من حسابی در ..حال لیس زدن بودم ک یک مرتبه خواهرم امد داخل اتاق ......ی وضعی........***


ـــــــــــ



  • 5

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Edsa1352  
  • عضو از 1397/2/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 151

  • 78

انگار کسی تا حالا............


Up


ـــــــــــ




  • 0



دوست دختر


یه بار دوست دخترمو تو خونشون میکردم آبجیش اومد خداییش خیلی با جنبه بود چیزی نگفت ولی ریدم به خودم دیگه توبه کردم.الان میارم مکان خودم


ـــــــــــ


  • 5



  • Edsa1352  
  • عضو از 1397/2/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 151

  • 78

نقل از: hessemotafavet97


نقل از: hessemotafavet97

یه بار دوست دخترمو تو خونشون میکردم آبجیش اومد خداییش خیلی با جنبه بود چیزی نگفت ولی ریدم به خودم دیگه توبه کردم.الان میارم مکان خودم

ایول دمت گرم


ـــــــــــ




  • 0



  • Sara_7777  

  • عضو از 1397/10/20

  • پست‌‌‌ها: ‌ 13

  • 164

نقل از: hessemotafavet97


نقل از: hessemotafavet97

یه بار دوست دخترمو تو خونشون میکردم آبجیش اومد خداییش خیلی با جنبه بود چیزی نگفت ولی ریدم به خودم دیگه توبه کردم.الان میارم مکان خودم

توبه کردی :| (dash)


ـــــــــــ


  • 0



  • Ami22222  
  • عضو از 1397/10/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5

  • 11

یه بار جوانی هام با یه متاهل دوست بودم داشتم...


یه بار جوانی هام با یه متاهل دوست بودم داشتم میکردمش که همسرش رسید .ریدم به خودم .خلاصه خانمه پرید تو حمام منم کرد تو کمد.شوهره شک کرده بود .دو ساعت اون تو بودم تا شوهر رو فرستاد بیرون اما شوهره رفت دم در وایساد من فرستاد خونه خواهرش.سه طبقه خونه که سه تا خواهر میشستن.تا بعدازظهر شوهرش کیشیک میداد.خواهرش زنگ زد یه دوستش امد و با شوهرش تماس گرفت که دوست قدیمیم از شهرستان امده شام دعوت کردیم.بماند تا ما از اون ساختمان بیایم بیرون من ۳۰ سال پیر شدم


ـــــــــــ


  • 8



  • Edsa1352  
  • عضو از 1397/2/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 151

  • 78

نقل از: Ami22222


نقل از: Ami22222 یه بار جوانی هام با یه متاهل دوست بودم داشتم میکردمش که همسرش رسید .ریدم به خودم .خلاصه خانمه پرید تو حمام منم کرد تو کمد.شوهره شک کرده بود .دو ساعت اون تو بودم تا شوهر رو فرستاد بیرون اما شوهره رفت دم در وایساد من فرستاد خونه خواهرش.سه طبقه خونه که سه تا خواهر میشستن.تا بعدازظهر شوهرش کیشیک میداد.خواهرش زنگ زد یه دوستش امد و با شوهرش تماس گرفت که دوست قدیمیم از شهرستان امده شام دعوت کردیم.بماند تا ما از اون ساختمان بیایم بیرون من ۳۰ سال پیر شدم

حتما استرس زیادی تحمل کردی و ی سکس تاریخی و بیاد ماندنی شده برای شما.......


ـــــــــــ




  • 2



من یه دفعه رفتم‌ پیش یه دختر و خونشون هم ویلایی...


من یه دفعه رفتم‌ پیش یه دختر و خونشون هم ویلایی بود . ساعت ۳ صبح تازه مشغول بودم و از پشت بغلش کرده بودم و داشتیم حرف میزدیم و می مالوندمش که احساس کردم یکی بالا سرمونه. نگاه کردم دیدم مامانش اومده داره نگاه میکنه. چطور از دیوار پریدم و در رفتم خدا میدونه


ـــــــــــ

آدم باشیمد



  • 4



  • Ami22222  
  • عضو از 1397/10/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5

  • 11

نقل از: Edsa1352


نقل از: Edsa1352
نقل از: Ami22222 یه بار جوانی هام با یه متاهل دوست بودم داشتم میکردمش که همسرش رسید .ریدم به خودم .خلاصه خانمه پرید تو حمام منم کرد تو کمد.شوهره شک کرده بود .دو ساعت اون تو بودم تا شوهر رو فرستاد بیرون اما شوهره رفت دم در وایساد من فرستاد خونه خواهرش.سه طبقه خونه که سه تا خواهر میشستن.تا بعدازظهر شوهرش کیشیک میداد.خواهرش زنگ زد یه دوستش امد و با شوهرش تماس گرفت که دوست قدیمیم از شهرستان امده شام دعوت کردیم.بماند تا ما از اون ساختمان بیایم بیرون من ۳۰ سال پیر شدم
حتما استرس زیادی تحمل کردی و ی سکس تاریخی و بیاد ماندنی شده برای شما.......

اره ولی تا یه ماه از در ودیوار هم میترسیدم


ـــــــــــ


  • 1



یه زنه بود شوهر داشت ولی با شوهره قهر بود چند ماهی...


یه زنه بود شوهر داشت ولی با شوهره قهر بود چند ماهی . شوهره هم کلا خونه مادرش بود و زنه خونه خودشون تنها . بچه دار هم نمیشدن. ‌چند سال با این زنه بودم عالی بود خودش. چون بچه دار نمیشد کاندوم و بکش بیرون و اینها رو هم نداشتیم. اینم من یه شب رفتم خونش مشغول بودیم که یه صدایی اومد . ریدم به خودم. نگو شوهره بعضی شبا میومد یه سر و گوشی آب بده که زنه تنهاست یا نه . ولی شانس من چون قهر بودن داخل خونه نیومد .


ـــــــــــ

آدم باشیمد



  • 3



  • Edsa1352  
  • عضو از 1397/2/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 151

  • 78

نقل از: مهتی.پاشنه.طلا


نقل از: مهتی.پاشنه.طلا من یه دفعه رفتم‌ پیش یه دختر و خونشون هم ویلایی بود . ساعت ۳ صبح تازه مشغول بودم و از پشت بغلش کرده بودم و داشتیم حرف میزدیم و می مالوندمش که احساس کردم یکی بالا سرمونه. نگاه کردم دیدم مامانش اومده داره نگاه میکنه. چطور از دیوار پریدم و در رفتم خدا میدونه

مامان دختر هم دیده و هوس کرده....ی حالی هم به مامان دختر میداد ثواب داشت خخخخخ


ـــــــــــ




  • 2



نقل از: Edsa1352


نقل از: Edsa1352
نقل از: مهتی.پاشنه.طلا من یه دفعه رفتم‌ پیش یه دختر و خونشون هم ویلایی بود . ساعت ۳ صبح تازه مشغول بودم و از پشت بغلش کرده بودم و داشتیم حرف میزدیم و می مالوندمش که احساس کردم یکی بالا سرمونه. نگاه کردم دیدم مامانش اومده داره نگاه میکنه. چطور از دیوار پریدم و در رفتم خدا میدونه
مامان دختر هم دیده و هوس کرده....ی حالی هم به مامان دختر میداد ثواب داشت خخخخخ

اون موقع حدود ۲۰ ساله بودم . تجربه الان رو که نداشتم . مردم از ترس. ‌نمیدونم چطور از دیوار پریدم و در رفتم . مادره هم منو می شناخت و تو یه محله بودیم . رفتم خونه و منتظر بودم که هر آن مادره بیاد در بزنه که پسرتان چه غلطی میکرد خونه ما . تا یه هفته منتظر این صحنه بودم که بیاد . ولی خبری نشد ازش. دفعه های بعد که میرفتم دختره یه خواهر کوچک تر داشت که به اون میسپرد که حواسش باشه و اگه کسی اومد خبر بده . منم تو اوج جوانی و بی عقلی واقعا فکر نمیکردم که اگه گیر بیفتم چه گلی باید به سرم بگیرم . این لامصب هم بلند میشه ترس و این چیزها حالیش نمیشه که


ـــــــــــ

آدم باشیمد



  • 5



  • Edsa1352  
  • عضو از 1397/2/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 151

  • 78

نقل از: مهتی.پاشنه.طلا


نقل از: مهتی.پاشنه.طلا
نقل از: Edsa1352
نقل از: مهتی.پاشنه.طلا من یه دفعه رفتم‌ پیش یه دختر و خونشون هم ویلایی بود . ساعت ۳ صبح تازه مشغول بودم و از پشت بغلش کرده بودم و داشتیم حرف میزدیم و می مالوندمش که احساس کردم یکی بالا سرمونه. نگاه کردم دیدم مامانش اومده داره نگاه میکنه. چطور از دیوار پریدم و در رفتم خدا میدونه
مامان دختر هم دیده و هوس کرده....ی حالی هم به مامان دختر میداد ثواب داشت خخخخخ

اون موقع حدود ۲۰ ساله بودم . تجربه الان رو که نداشتم . مردم از ترس. ‌نمیدونم چطور از دیوار پریدم و در رفتم . مادره هم منو می شناخت و تو یه محله بودیم . رفتم خونه و منتظر بودم که هر آن مادره بیاد در بزنه که پسرتان چه غلطی میکرد خونه ما . تا یه هفته منتظر این صحنه بودم که بیاد . ولی خبری نشد ازش. دفعه های بعد که میرفتم دختره یه خواهر کوچک تر داشت که به اون میسپرد که حواسش باشه و اگه کسی اومد خبر بده . منم تو اوج جوانی و بی عقلی واقعا فکر نمیکردم که اگه گیر بیفتم چه گلی باید به سرم بگیرم . این لامصب هم بلند میشه ترس و این چیزها حالیش نمیشه که

اره آنموقع کیر حکومت میکنه


ـــــــــــ




  • 0



  • Hijab8596  

  • عضو از 1397/10/13

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1

جالب


همه از فانتزی هاشون گفتن ،نه واقعیت ها


ـــــــــــ


  • 0



  • moadbbiad  

  • عضو از 1397/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 473

  • 225

من که تنها زندگی میکنم. بی استرس هی کردم


من که تنها زندگی میکنم. بی استرس هی کردم


ـــــــــــ

29جنوب تهران تنها زندگی میکنم. واحدهم نزدیک متروهه.. گرایشم به همجنسه. فاعلم. بات مودب و مطمن ، موقت یا ترجیحا دایمی میخام. لطفاا زیر22 بیاد ت ل گ.را.مم پیام بدید..... مرسییی khande2613@



  • 0



  • miladsz  

  • عضو از 1396/2/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 272

  • 110

خونه دوس دخترم داشتیم سکس میکردیم داشت واسم میخورد...


خونه دوس دخترم داشتیم سکس میکردیم داشت واسم میخورد تا دیگه ابم بیاد یهو در خونشون باز ‌‌شد مامانش اومده بود.. ریدم تو خودم نفهمیدم چجوری قایم شدم زیدمم خودشو زد ب خواب پتو کشید رو بدن لختش بعد با چ دردسری اومدم بیرون دیگه نگم براتون خیلی خایه رفتم کوفتمون ‌‌ش د


ـــــــــــ

جووون



  • 3



نقل از: Hijab8596


نقل از: Hijab8596 همه از فانتزی هاشون گفتن ،نه واقعیت ها

عزیزم کجاش بنظرت غیر واقعی بود ؟؟؟


ـــــــــــ

آدم باشیمد



  • 0



  • Love.to.love556  

  • عضو از 1397/10/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 101

  • 42

ینفر بیاد از همسرش برام توی تلگرام تعریف کنه


ینفر بیاد از همسرش برام توی تلگرام تعریف کنه


ـــــــــــ


  • 0



  • Love.to.love556  

  • عضو از 1397/10/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 101

  • 42

من چون خونه خودمون میبردن زیاد پیش اومد مادرم سر...


من چون خونه خودمون میبردن زیاد پیش اومد مادرم سر رسید بعضی وقتا دید بعضی وقتام دخترا رو قایم میکردم تو حموم یا خرپشتی.یبارم یکی از بستگان بود میکردمش مامانشم بگی نگی میدونست بخاطر همین شبایی که من اونجا میخوابیدم این دختره رو پیش خودش میخوابوند منم نم نم میرفتم تا میرسیدم بهشون و آروم کارمونو میکردیم یکی دوبار معلوم بود مامانش بیدار شده ولی خودشو میزد به خواب و یه حرکتی میکرد که یعنی من بیدارم بعدش من میپیچوندم میرفتم سرجام یبارم دختره رو بهش گفتم بیا راه پله اونجا داشتم میکردمش یهو مامانش برگشت گفت بسه دیگه بیا کپتو بزن اون لحظه ریدیم به خودمون ولی تا یکسال وقتی میکردمش اینو میگفتیم و میخندیدیم. خونه زن بابامم به خونه اینا نزدیک بود یبار رفتم خونه زن بابام موقع مغرب که زن بابام رفت مسجد (اصولا دو ساعتی مسجد و دعا و ایناشون طول میکشید)زنگ زدم به این دختره که بدو بیا اومد خونه وسط کردنش بودم توی پذیرایی یهو زن بابام درو باز کردزودتر برگشته بود(از منم میترسه زن بابام)و مارو توی اون حالت دید تفلک روشو چرخوند اونطرف و اسم منو صدا کرد و گفت ببخش سر زده اومدم فقط این هندونه رو خریده بودم میخواستم بزارم خونه و برم


ـــــــــــ


  • 4



نقل از: Love.to.love556


نقل از: Love.to.love556 من چون خونه خودمون میبردن زیاد پیش اومد مادرم سر رسید بعضی وقتا دید بعضی وقتام دخترا رو قایم میکردم تو حموم یا خرپشتی.یبارم یکی از بستگان بود میکردمش مامانشم بگی نگی میدونست بخاطر همین شبایی که من اونجا میخوابیدم این دختره رو پیش خودش میخوابوند منم نم نم میرفتم تا میرسیدم بهشون و آروم کارمونو میکردیم یکی دوبار معلوم بود مامانش بیدار شده ولی خودشو میزد به خواب و یه حرکتی میکرد که یعنی من بیدارم بعدش من میپیچوندم میرفتم سرجام یبارم دختره رو بهش گفتم بیا راه پله اونجا داشتم میکردمش یهو مامانش برگشت گفت بسه دیگه بیا کپتو بزن اون لحظه ریدیم به خودمون ولی تا یکسال وقتی میکردمش اینو میگفتیم و میخندیدیم. خونه زن بابامم به خونه اینا نزدیک بود یبار رفتم خونه زن بابام موقع مغرب که زن بابام رفت مسجد (اصولا دو ساعتی مسجد و دعا و ایناشون طول میکشید)زنگ زدم به این دختره که بدو بیا اومد خونه وسط کردنش بودم توی پذیرایی یهو زن بابام درو باز کردزودتر برگشته بود(از منم میترسه زن بابام)و مارو توی اون حالت دید تفلک روشو چرخوند اونطرف و اسم منو صدا کرد و گفت ببخش سر زده اومدم فقط این هندونه رو خریده بودم میخواستم بزارم خونه و برم

قدر اون زن بابا رو بدون . طلاست


ـــــــــــ

آدم باشیمد



  • 3



  • Love.to.love556  

  • عضو از 1397/10/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 101

  • 42

نقل از: mr_pedram


نقل از: mr_pedram
نقل از: Love.to.love556 من چون خونه خودمون میبردن زیاد پیش اومد مادرم سر رسید بعضی وقتا دید بعضی وقتام دخترا رو قایم میکردم تو حموم یا خرپشتی.یبارم یکی از بستگان بود میکردمش مامانشم بگی نگی میدونست بخاطر همین شبایی که من اونجا میخوابیدم این دختره رو پیش خودش میخوابوند منم نم نم میرفتم تا میرسیدم بهشون و آروم کارمونو میکردیم یکی دوبار معلوم بود مامانش بیدار شده ولی خودشو میزد به خواب و یه حرکتی میکرد که یعنی من بیدارم بعدش من میپیچوندم میرفتم سرجام یبارم دختره رو بهش گفتم بیا راه پله اونجا داشتم میکردمش یهو مامانش برگشت گفت بسه دیگه بیا کپتو بزن اون لحظه ریدیم به خودمون ولی تا یکسال وقتی میکردمش اینو میگفتیم و میخندیدیم. خونه زن بابامم به خونه اینا نزدیک بود یبار رفتم خونه زن بابام موقع مغرب که زن بابام رفت مسجد (اصولا دو ساعتی مسجد و دعا و ایناشون طول میکشید)زنگ زدم به این دختره که بدو بیا اومد خونه وسط کردنش بودم توی پذیرایی یهو زن بابام درو باز کردزودتر برگشته بود(از منم میترسه زن بابام)و مارو توی اون حالت دید تفلک روشو چرخوند اونطرف و اسم منو صدا کرد و گفت ببخش سر زده اومدم فقط این هندونه رو خریده بودم میخواستم بزارم خونه و برم
ایول زن بابا چه با شعور

آخه همش از خودم ۶ سال بزرگتره و خیلیم از من حساب میبره چون میدونه با من لج بی افته باید قید بابامو بزنه


ـــــــــــ


  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا از کاربران سایت راضی هستید؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «