گروپ سکس شرعی (1)

1400/03/24

گروپ سکس شرعی
مطمئن شدم بچه خوابیده؛ آروم سرش رو از سینه‌م جدا کردم و بلند شدم و گذاشتمش روی تختش. بلوز و دامن بلندم رو از تنم درآوردم و شورت و سوتینم رو با یه بادی مشکی جذب عوض کردم. قبل از شیردادن بچه حموم رفته بودم و خیالم از بابت بوی بدنم راحت بود. دوباره از روی بادی بلوز و دامنم رو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم. رفتم توی آشپزخونه و از سماور آب جوش ریختم توی لیوانم و یه بسته قهوه فوری ریختم توش و بهم زدم. صدای نماز خوندن محسن نشون میداد هنوز وقت دارم صبر کنم قهوه‌م کمی خنک‌تر بشه. روی کاناپه نشستم و منتظر محسن مشغول بازی کردن با قهوه‌م بودم که صدای در اتاق عقبی وادارم کرد برگردم و پشت سرم رو نگاه کنم. با دیدن زهره و ناهید بهشون لبخند زدم و دوباره خودم رو با لیوان قهوه سرگرم کردم. زهره و ناهید رفتن توی آشپزخونه و معلوم بود میخوان شام درست کنن. بدون توجه به اینکه داشتن برنج و عدس تمیز میکردن جوری که صدام به آشپزخونه برسه گفتم:
-من شام لازانیا میخورم. محسن هم همون چیزی رو میخوره که من میخوام.
منتظر عکس‌العملشون نموندم و لیوانم رو گذاشتم روی میز و رفتم سمت اتاق محسن که دیگه صدایی از توش نمیومد. یه تق کوچیک زدم و وارد اتاق شدم.
دو زانو نشسته بود و تسبیح توی دستش رو میچرخوند که با دیدن من لبخند محوی زد و دستش رو برد سمت جانمازش که جمعش کنه. جلوش زانو زدم و بی هیچ حرفی خودم مشغول جمع کردن جانمازش شدم. گذاشتمش توی کشوی میزش و رفتم نشستم رو تخت. آروم اومد سمتم و با همون لبخند همیشگیش نشست پیشم.
+چخبر ساجده خانوم؟ آقا پسرمون چطوره؟
-شکرخدا هر دو خوبیم عزیزم. گفتم و لبخندم رو غلیظ کردم و یه چشمک تحویلش دادم که دلش بیشتر برام بلرزه.
نزدیک تر اومد و بلوزم رو با کمک خودم درآورد و هم زمان خودم دامنم رو پایین دادم. با دیدن بادی مشکی توی تنم چشماش برق زد و شلوار و شورتش رو باهم درآورد. روی تخت دراز کشیدم و بی معطلی اومد روم و کیرش رو با یه حرکت و بی مقدمه کرد تو کسم. آه بلندی کشیدم که هم از رو دردی بود که کسم خشک بود هم از روی لذتی که همیشه از درد میبردم. دکمه های پیراهنش رو درآوردم و کامل لختش کردم و کشیدمش روی خودم و شروع کرد دم گوشم زمزمه کردن:
+جنده. هرزه‌ی خیابونی. همیشه از خشک خشک کردن لذت میبری.
یه سیلی محکم خوابوند سمت راست صورتم و همچنان زمزمه میکرد و تحقیرم میکرد. صدای بلند تلمبه های وحشیانش آه و ناله هام رو بلندتر میکرد.
بین آه و ناله هام به زور جا واسه نفس کشیدن پیدا کردم و خواستم حرفی که تو دلم بود رو بزنم.
-محسن میشه یه چیزی ازت بخوام؟
+تو جون بخواه جنده ی کونی.
روی سینه هام با شدت سیلی میزد و از آه کشیدن هام لذت میبرد.
-زهره و ناهید رو هم میخوام.
همونجوری خشکش زد و زل زد به چشمام و یهو کیرش رو بیرون کشید.
+چی گفتی؟
-گفتم میخوام زهره و ناهید هم به سکسمون اضافه شن.
+فکر کنم قبلا درباره ش حرف زده بودیم و من گفته بودم اون آخرین باره که راجع به این موضوع بحث میکنیم.
نفس عمیق کشیدم و دوباره کشیدمش رو خودم.
-اون مال قبل از این چیزی بود که میخوام الان بگم محسن.
تقلا میکرد خودش رو ازم دور کنه. پاهام رو قفل کمرش کردم و نذاشتم دیگه تکون بخوره.
-دیشب از اتاقشون صدایی شنیدم که 100درصد مطمئن شدم خودشون هم میخوان. صدای آه و ناله میومد و هی کیر کیر میکردن محسن. نمیشه چون بچه دار نمیشن کلا دیگه باهاشون سکس نکنی که.
از روم بلند شد و گفت:
+باید وقتی میگرفتمت یادم میموند تو یه جنده ی خیابونی هستی و گناه و اینجوری چیزا برات معنایی نداره. کی میخوای بفهمی رابطه ی هم‌جنس ها باهم گناه داره؟ خودت کافی نیستی الان میخوای به اوناهم تهمت هرزگی بزنی؟
به حرفاش عادت داشتم. لبخندم رو از روی صورتم پاک نکردم و با اینکه دیدم داره لباساشو با کلافگی میپوشه، همونجوری لخت از اتاق بیرون اومدم. زهره و ناهید با دیدنم شوکه شدن و به وضوح رنگ از روی صورتشون پرید. زهره سریع سرش رو دوخت پایین ولی ناهید همچنان داشت بدنم رو نگاه میکرد. زبونشون قفل شده بود و نمیتونستن چیزی بگن. ناهید با من و من شروع به حرف زدن کرد.
-گفتی لازانیا، ماهم داریم لازانیا درست میکنیم.
از حرف بی ربطش به صحنه ی جلوش نتونستم جلوی خنده‌م رو بگیرم و زدم زیر خنده.
ناهید هم سرش رو پایین دوخت و با پیاز جلوش مشغول شد. خنده‌م رو تموم کردم و آروم آروم رفتم جلوشون. محسن از اتاقش بیرون اومد و همزمان که داشت سریع دکمه های پیراهنش رو میبست اومد سمت من و یه کشیده ی محکم خوابوند توی گوشم.
+معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟ برو تو اتاق خودت.
ناهید و زهره جرات نداشتن سرشون رو بلند کنن ولی من تصمیم خودم رو گرفته بودم.
به سیلی‌ش بی توجهی کردم و هلش دادم و به ناهید نزدیک تر شدم. از بازوهاش گرفتم و بلندش کردم و مجبورش کردم به صورتم نگاه کنه که دیدم زهره چشمش به کسمه. زیر چونه ی ناهید رو بلند کردم و چشم تو چشم شدیم.
-چرا نمیگین چی میخواین؟ چرا نمیگین کیر میخواین؟ نکنه از گفتن کلمه ی کیر هم خجالتتون میشه؟
محسن دوباره اومد نزدیکم و خواست دوباره سیلی بزنه که من پیش‌دستی کردم و با همه ی زورم بهش سیلی زدم. این کارم باعث شد هر سه تاشون خشکشون بزنه و نتونن حرفی بزنن.
قدم هام رو سریع تر کردم و چاقوی بزرگ آشپزخونه رو برداشتم. هر سه تاشون همونجوری که خشکشون زده بود بهم خیره شده بودن. محسن وقتی جدیت رو توی چشمام دید عقب نشینی کرد و دستاشو پایین آورد…
ادامه دارد…

نوشته: تتیس

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2021-06-14 23:38:22 +0430 +0430

↩ آلتـــــــ♠قـــــــتاله
احساس کردم میخوای کیرشوببری ۳تایی بخورینش اه!

2 ❤️

2021-06-15 08:15:21 +0430 +0430

جوووووووون 👿 👿 👿

1 ❤️

2021-06-15 08:43:11 +0430 +0430

خدا رحم کنه دفعه بعد آدم میمیره واسه یه کص

1 ❤️

2021-06-15 09:13:10 +0430 +0430

↩ آلتـــــــ♠قـــــــتاله
شمانه ببخشیداشتباه چاپی شده روای داستان🤣🤣🤣🤣

1 ❤️

2021-06-16 23:18:00 +0430 +0430
1 ❤️

2021-06-21 09:51:07 +0430 +0430

ووی ننه ارغوان جونم برگشته 🤤 😍 😍

دلم خیلی برات تنگ شده بود دخترررررررررررررررررررررر

1 ❤️

2021-06-28 11:28:42 +0430 +0430

میشه خواهش کنم ادامه ندی😝

1 ❤️

2021-06-28 21:10:33 +0430 +0430
0 ❤️

2021-06-28 21:12:15 +0430 +0430

↩ nabaut
😍 ❤️
کدامین کاربر بودی قبلا
ینی با چه اسمی میشناختمت

1 ❤️

2021-06-29 09:08:55 +0430 +0430

↩ تتیس مارکیز
مینو ام عزیزم ❤️

0 ❤️

2022-02-04 11:29:40 +0330 +0330

ذهره کیه ناهید کیه من کیم اینجا کجاست 😂 😂 😂 برم ادامه رو بخونم ببینم چیزی دسگیرم میشه ایا

1 ❤️

2022-02-04 11:30:53 +0330 +0330
1 ❤️

2022-09-23 08:15:34 +0330 +0330

نمیدونم چرا دلم رفت برات دختر

1 ❤️




halohul



‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «