کتاب فارسی ده پنجاه وشصت. (البته با کمی تغییر)

1399/11/07

👌گاو ما ما می کرد 🐂

گوسفند بع بع می کرد 🐏

سگ واق واق می کرد 🐕

و همه با هم فرياد می زدند
حسنک کجايی…؟
🐂 🐏 🐕 🐓 🐄

شب شده بود …
اما حسنک به خانه نيامده بود.

حسنک مدت های زيادی است که به خانه نمی آید!
🤔🤔

او به شهر رفته است
🚶🏻🚶🏻🚶🏻🚶

و در آنجا شلوار جين👖 و تی شرت های👕 تنگ به تن می کند

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حيوانات جلوی آينه به موهای 👶🏽خود چسب مو می زند

موهای حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست.
چون او موهای خود را اتو می کند.

ديروز که حسنک با کبری چت می کرد ، کبری گفت 👫

تصميم بزرگی گرفته است.

کبری تصميم داشت حسنک را رها کند و ديگر با او چت نکند!

چون او با پتروس آشنا شده بود
👩🏼👲🏼

پتروس هميشه پای کامپيوتر نشسته بود و چت می کرد.

پتروس ديد که سد سوراخ 🅾️ شده…

اما انگشت او درد می کرد چون زياد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند دقیقهٔ ديگر می شکند.
.
.
.
پتروس در حال چت کردن غرق شد 🏊🏼

برای مراسم تدفین او کبری تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود …

اما کوه روی ريل ريزش 🚋
کرده بود.

ريزعلی ديد که کوه ريزش کرده ، اما حوصله نداشت.
ريزعلی سردش بود

و دلش نمی خواست لباسش را در آورد!

ريزعلی چراغ قوه 🔦 داشت.
اما حوصلهٔ دردسر نداشت!

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد.
کبری و مسافران قطار، همگی مردند 🚃

اما ريزعلی بدون توجه به خانه رفت…

خانه مثل هميشه سوت و کور بود.

الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ريزعلی مهمان ناخوانده ندارد.

او حتی مهمان خوانده 🚶🏻💃🏼 هم ندارد.

او حوصلهٔ مهمان ندارد.

او پول 💰💰💴💵 ندارد تا شکم مهمان ها را سير کند!

ديگر تخم مرغ و پنير ندارد.

چون همه چيز با تحريم ها گران شده است.

او گوشت ندارد

آخرين باری که او گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو🔑🔑 به او گوشت خر 🐎. فروخته بود!

اما او از چوپان دروغگو 🔑🔑گِلِه ندارد!

چون کشور ما خيلی چوپان دروغگو دارد

به همين دليل است که ديگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ، وجود ندارند
😥😥😥😥😥😥


دکتر انوشه - دانشگاه یزد

9 ❤️
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .









‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «


Top Bottom