شما اینجا هستید

کیر داماد جوان

در سال 1379 دادماد جاری من خیلی چشماشو برام خیره می کرد من تقریبا 30 سال داشتم ولی بچه دار نبودم اندام گوشتی و باسن قابل توجهی داشتم شوهرم راننده ماشین سنگین بود شاید ماهی یکبار هم خونه نبوداین پسره که تازه با خانواده ما وصلت کرده بود هم معلوم بود از اون مارمولکاست یه روز من به خونه جاریم رفتم دیدم که این هم اومده و با جاریم خلوت کرده همیدم که خبری هست اونا منو دیدن از جاشون بلند شدن و دیدم که شلور داماد جاریم از جلو قمبل شده منو نگاهی کرد و سرش را انداخت پایین به جاری خودم گفتم بریم گفت مگر نمی بینی مهمون برام اومده باشه برا بعد من هم گفتم باشه خواستم برگردم برم بالا دیدم که جاریم گفت بیا

داستان سکسی:

تصمیم کبرا (طنز)

سلام. داستان من همونجور كه از اسمش پيداست واقعى نيست ولى يه جورايى سعى كردم طنز باشه و خنده دار.اصلا هم تلاشم رو اين نبوده كه سكسيش كنمو مخاطبو تحريك كنم و بهتون پيشنهاد ميكنم اگه به خاطر تحريك شدن ميخوايد بخونيد بريد دنبال يه داستان ديگه وگرنه كه من مخلصتونم هستم. خب بريم سراغ داستان(نكته:هر متنى رو داخل پرانتز ديديد بدونيد راوى داره با شما صحبت ميكنه)
يكى بود يكى نبود، در يكى از روستاهاى ايران دخترى بود به اسم كبرا كه خيلى بچه مثبت بود،از اون چادرى هاى نماز خون.كبراى قصه ما 18سالش بود و مجرد بود و لازم به ذكر كه كبرا بدن خيلى سفيدو كس تپلى داشت(آخه خودم يه بار كردمش،ميدونم).

داستان سکسی:

لیسیدن کس خاله

من قصد ندارم مثل بعضی ها یک داستان دروغی تعریف کنم و شما رو سر کار بگذارم . یک خاله دارم که الان سی و پنج سالشه, بیست و سه ساله بود که همسرش فوت کرد و فقط دوسال زندگی مشترک داشتن .

داستان سکسی:

حسی به یاد ماندنی

روزگار سختی بود.بعد از 22 سال هنوز کسی جز سه تار و سیگار کنارم نبود.روز و شبم با صادق هدایت میگذشت و ساز زدن و پاکت سیگارم.با اینکه چند ترم از دانشگاهم میگذشت اما با کسی ارتباط نزدیکی نداشتم.به معنای واقعیه کلمه افسرده شده بودم و اینو به وضوح تو آینه میدیدم.با این حال یکی از کارایی که واسم عادت شده بود خوندن درسا بود.خیلی کم سر کلاسا میرفتم اما به خاطر اجراهایی که تو دانشگاه داشتم تقریبأ شناخته شده بودم.3 شنبه ظهر بود.ساعت 2 از کلاس درومدم.خیلی گرسنه بودم و رفتم به سمت بوفه .یه ساندویچ سفارش دادم و منتظر نشستم.تو حال و هوای خودم بودم که با صدای سلام کسی که اصلأ واسم آشنا نبود به خودم اومدم

امشب شب مهتابه

سلام به همهء شما دوستان گل گلاب.من سعیدم.بیست وچهار سالمه.عدد هارو به حروف مینویسم تا موقع خوندن با مشکلی مواجه نشین..من تا حالا داستان ننوشتم پس اگه مشکلی داشت به خوبی خودتون ببخشین و کمکم کنین اصلاحشون کنم.اولین سکس من حدودا مربوط میشه به چهار ماهه پیش.ما یعنی منو خونوادم دوستای خونوادگیه زیادی داریم یکیشونم از همکارای مادرم بود چون از بچگی همسایه هم بود با ما زیاد رفت وآمد میکرد.اسمشم خانوم محبی بود.خانوم محبی دو تا بچه داشت که یکیشون یه پسر کلاس اولی بود و اون یکی هم یه دختر که بیست سال داشت.اسم دخترش سونیا بود....سونیا.....سونیا یه دختر فوق العاده خوشگل بود..هم هیکلش خوب بود هم چهرش..چ

داستان سکسی:

سکس هول هولکی

سلام به همه دوستان عزيزي كه وقت ميزارن داستان منو ميخونم چون من خودم از روده درازي بيزارم ميرم سر وقت داستان اول بگم كه من گهگاهي مسافركشي ميكنم يك روز كه در حال مسافر بردن بودم خردم به تور يك خانوم چادري خيلي باحجاب كه حتي روبند داشت. تومنطقه ما روبده براي خانم ها عاديه.

داستان سکسی:

عشقبازي يعني...

نوشته MRSBOY در 15. شهريور 1391 - 13:22

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS