شما اینجا هستید

اعصاب خراب من کار دستم داد

خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مجبورم که برخی چیزهاش رو عوض کنم اینکه دروغه یا راست باخودتون . قضیه از یکی از تورهای مسافرتی شروع شد که من با یک خانم 48 ساله آشنا شدم به اسم لاله و بین من و اون هیچ رابطه ای وجود نداشت و اصلا هیچ تصوری در موردش نداشتم در مورد آشپزی حرف میزدیم که یک آقایی اومد من اول فکر کردم که شوهرشه و بعد دیدم که خانمه یواشکی به من شماره داد من فقط شمارش رو گرفتم . ما اومدیم و داشتیم خداحافظی میکردیم که اون آقا که من تصور میکردم شوهرشه گفت خیلی ممنون به حضور شما دیگه نیازی نیست !!!

داستان سکسی:

فکرشم نمی کردم

اسمم دنيا 27 سالمه و قد 168 و وزنم 64 از لحاظ زيبايي فقط ميتونم بگم خدا خيلي به من لطف داشته.. جريان بر ميگرده به آبان93 حدود 7 ماه ميشد كه از دوس پسرم جدا شده بودم و اون واسه هميشه رفت انگليس.. تنها شده بودم و بي حوصله يه دوست صميمي دارم به اسم مهسا كه يه روز بهم زنگ زد كه فردا ميخام با سروش (دوس پسرش) بريم شمال و تو هم بايد بياي.. واقعأ حوصله نداشتم و گفتم نميام مهسا كلي اصرار كرد و گفت اگه نياي منم نميرم و... گفتم به شرطي كه فرداش برگرديم گفت اكي..

داستان سکسی:

اول عید و سکس خاطره انگیز با زوج

سلام دوستان،من سینا(مستعار) هستم 25 سالمه،این داستان مربوط به سکس من با یه زن جلو شوهرشه که مربوط به همین عید94 هستش،زن اسمش شراره 25 و شوهرش اسمش عرفان 27 ساله بود،ساکن یکی از استان های شمالی هستم،داستان من از اونجا شروع میشه که من از طریق سایت با یه زوج آشنا شدم،گفتن که واسه تعطیلات عید میان استان ما،منم خودمو آماده کردم که اومدن حسابی ازشئن پذیرایی کنم،خلاصه 29 اسفند بود که این زوج رسیدن به شهر ما،من روز اول فروردین بعد از زدن تأخیری و شیو برای دیدنشون رفتم به جایی که واسه اقامت تهیه کرده بودن،انصافا زن سفید و گوشتیی بود،با یه شلوارک و تاپ به استقبالم اومد،همون دم در که باهام دست داد گرم

داستان سکسی:

انگشتان جادویی

سلام دوستان.اسمم آرمان نیست ولی شما بگید آرمان. اسم پارتنرم هم اسمش هستی نیست ولی اینجا مینویسم هستی. قبلش بگم از اون دسته پسرایی نبودم که دنبال دختربازی باشم و همش دنبال کسچرخ.بیشتر کار میکردم و یه ورزشی هم میکردم.حرفه ای.یه دلیلشم این بود که خجالتی بودم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS