شما اینجا هستید

شب پر هيجان با جهان جون

سلام به بچه هاى گل شهوانى
اول ازهمه جاداره ازآدمين عزيزم تشكركنم.
راستىازهمين الان بگم كه اين يه داستان گى هستش پس هركدوم ازدوستان كه خوشتون نمياد نخونيدش كه بعدأ بگين اه اه ازگىبدمون ميادوفحش بديد،مرسى جيگرا.

داستان سکسی:

ماجرای من با زندایی

سلام به همه ای دوستان اول دوچیز بگم من خدایه غلط املایم پس دمتون گرم فوش ندین دوما تو زمونه ای که کردن یه کس 50 هزار تومن اب میخوره و ته جیبه هر بچه ای 15 ساله ای حداقل 20تومن پوله فکر نکم نیازی به دروغ گفغتن یا از همه مهمتر نیازی به جلق زدن باشه

داستان سکسی:

برده زن داداش

با سلام.من علی رضا هستم و 25 سالمه
می خوام ماجرای خودم و زن داداشم رو براتون تعریف کنم که چه جوری من نوکر ایشون شدم
سال 1386 بود که دانشگاه قبول شدم(سراسری قزوین).ما خونه مون تهران بود و خونه ی داداشم قزوین بود.
خوشحال بودم که قزوین قبول شدم چون میخواستم برم و پیش اونا زندگی کنم و این جوری راحتتر میتونستم به درسم برسم .
بلاخره ترم اول شروع شد و من رفتم قزوین خونه داداشم .اونا دو نفری زندگی میکردن و داداشم تو یه شرکتی کار میکرد که تا ساعت 9 شب کارش طول میکسید و زن داداشم میگفت خوشحاله که من رفتم پیش و از تنهایی درش آوردم

داستان سکسی:

سکس با استاد ادبیات عرب

سلام
خیلی از خاطره هایی که اینجا نوشته میشه تخیلی و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده هاش هست و ساختگی بودنش کاملا محسوس هست .
هیچ وقت فکر نمی کردم خاطرات سکسی خودم رو جایی مکتوب کنم ولی امروز با خوندن چند تا داستان تخیلی توی این سایت تصمیم گرفتم یکی از این خاطرات رو که واقعا اتفاق افتاده رو برای شما بنویسم.

داستان سکسی:

از رنجی که میکشم

سلام
من مهتاب 32 ساله.....
دختری بودم که تا 26 سالگی روابطم با جنس مخالف خیلی محدود بود اما همیشه در سر رویاهای عاشقانه داشتم ..... اعتماد به نفسم خیلی پایین بود و بخاطر خلق و خو و فرهنگی که اسیرش بودم کسی طرفم نمیومد
تا اینکه اون اومد
با خواستگاری و بعد ابراز عشق و علاقه شروع شد... و هر روز فاصله من از زمین بیشتر میشد و رو ابرها سیر میکردم
تمام شعرهای عاشقانه تازه برام معنا پیدا کرده بودن، شعرهایی که قبلا فقط می خوندم و می نوشتم الان مخاطب خودش رو پیدا کرده بود.
اینها ادامه داشت تا اینکه یک روز اون برای اولین بار دستم رو گرفت

داستان سکسی:

شب زفاف در حمام

سلام من رها هستم ازمازندران ۲۰ساله.قدم حدود۱۷۰وزنم ۷۵کیلو یه کوچو تپلم سینه هام کمی درشتن ومن همیشه از این موضوع بدم میومد باسنم یه باسن معمولی وسفته داستانم از اونجایی شروع میشه که وقتی ۱۶سالم بودیه خواستگار واسم اومد که موقعیت خوبی داشت ولی من نمیخواستم ازدواج کنم میخواستم درس بخونم چون همه میگفتن بعدازدواج نمیشه درس خوندو ازاین حرفا...خلاصه ۲ماه اومدن وتامن راضی به این ازدواج شدم.البته شرط ازدواجم درس خوندن بود.خلاصه مراسم گرفته شدوبعدازعقدمون بعدازگریه زاری هاوخداحافظی باپدرومادرو۲تاخواهرام.

داستان سکسی:

اولین سکس عمیق یاسمن

سلام اسم من یاسمنه بچه ها یاس صدام میزنن 3 ساله با 1 نفر دوست هستم اسمش سینا هست منو سینا خیلی همدیگرو دوست داریم چون نشونه هایی از دوست داشتنو به هم ثابت کردیم روابط ما عادی و معمولی بود تا اینکه کم کم بیرون رفتن و گردشمون کشید به خونه باغ سینا . سینا خیلی وضع مالی خوبی داره بعد از گذشت 1 سال و نیم منو سینا سکس داشتیم ولی معمولی تا اینکه 1 روز با هم رفتیم باغ و مشروب خوردیم من خیلی هم نخوردم ولی چون قبلش شکمم خالی بود سریع گرفت. سینا تو حال و هوای خودش بود مثل فیلمی که هی قطع و وصل میشه 1 لحظه حواسش جمع بود و 1 لحظه پرت .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS