شما اینجا هستید

كوسی كه يه تير برق توش جا ميشه

سلام دوستاي عزيز ميخوام كه كسوشعرزيادي برام كامنت كنيد اين اولين داستان منه كه توشهواني ميزارم ولي آخريش نيست اميدوارم خوشتون بياد.
من هم شاغلم هم دانشجوم. اين داستان3ماه پيشه كار اصلي من يه چيز ديگس اما روزاي پيش روم بود كه خيلي برام سخت بود و مجبور بودم عصرا باماشين كاركنم

داستان سکسی:

کمردرد سعید

بس که پشت فرمون نشسته بود شبا کمر درد داشت. منم شبا براش کمرش رو پماد می زدم و می مالیدم. یه شب که داشتم کمرش رو می مالیدم احساس کردم دلم می خواد یه کم با کونش بازی کنم. اون خیلی از این کار بدش می یومد اما من از این که یه کم اذیت بشه لذت می بردم. برای همین دستام رو که چرب شده بود آروم و آروم بردم طرف کونش. اونم بس که ماساژش داده بودم خوابش گرفته بود وصداش در نمی یومد. با ترس و لرز انگشتم رو بردم طرف کونش و بهش دست زدم. بر خلاف همیشه هیچ اعتراضی نکرد. منم که دیدم اعتراضی نمی‌کنه انگشت کوچیکم رو که حالا حسابی چرب شده بود یواش بردم تو کونش و باز هم هیچ صدای اعتراضی نشنیدم.

داستان سکسی:

سکس با زن عمو میترا

سلام اسم من احمد هست 17سالمه....داستانی که میخونم براتون مال اوایل دوران بلوغم بود.جایی که من راهنمایی بودم و خیلی زودترازهم سن وسالهام به بلوغ رسیدم .وحدود5-6ماه اصلا پدر ومادر من هم نمیدونستند من به بلوغ رسیدم .اون اولای بلوغ شاید جثه وصورت من زیاد به یک پسر به بلوغ رسیده نمیخورد.ضمن اینکه موهای صورتم رامیزدم .برای همین هم خیلی از دخترای فامیل با من مثل یه بچه برخورد میکردند نه یه مرد بالغ .خلاصه تابستون بود رفته بودیم اصفهان خونه ی عموم اینا برای ویزیت دکتر بابام.شب رسیدیم خونه ی عموم زن عمو میترا هم منو در آغوش گرفت وقتی بغلم کرد بدنم باسینه هاش تماس برقرار کرد و یک آن کیرم تکون کوچولی

داستان سکسی:

لب گرفتن من و استادم

من نازنین 19 ساله ترم اخر مقطع کاردانی ام قصه از اونجا شروع شد که یه روز تو واتس آپ من به استاد دانشگامون شب یلدا رو تبریک گفتم اونم گفت شما و بعده معرفی فهمیدم که ترم بهمن که ترم بعدو اخرمه قرار استادم بشه بعضی شبا باهم چت میکردیم تا ترم بهمن شروع شدو ما همو برا اولین بار سر کلاس درس دیدیم من کاراموزی هم باهاش داشتم روز بعد از کلاس برای اولین بار رفتم شرکتش نشستیم پشت سیستم بعد یاد دادن بعضی از اصول درسیم یهو دیدم دستشو گذاشت روی دستام گفت میشه بری اونور کشو رو باز کنم اخه من درست جلوی کشو بودم رفتم کنار خلاصه بعد یه ساعت یاد دادن به من بهم گفت کف دستتو بیار ببینم منم نشونش دادم دستامو گرف

داستان سکسی:

سکس در کوچه پس کوچه های تهران

باسلام به همه بچه های سکسی شهوانی من اولین داستانیه که مینویسم (بیشتر از اینم ندارم که بنویسم)
ببخشد اما به سبک خودتون با حذف کلمه ها سعی کردم داستانمو قشنگ جلوه بدم
من بعد از 15و16 سالم که تموم شدو تو خط کارای ناباب افتادیم همش تیپم خاص میشد بولیز، شلوار، کفش، کیف پول ،کمر بند، بند ساعت و وقتیم گل میکرد که تیپ آبی میزدم چون چشامم آبیه!!! به هر حال یه کیر 16((والا کوچیک نیس اینا همشون چاخان میگنیه کیر بیست سانت 23 والا چاخانه ))قد172وزن75 .اصلا فکر اینم نداشتم که تو این حول وحوش و سن کمم یه سکس کنم اما...

داستان سکسی:

سکس ما با یک ترانسکشوال

من آریا 37 ساله و همسرم نازی 34 ساله 3 سال هستش که به کانادا اومدیم. ما زندگی جنسی خوبی داریم و در اینجا فرصتی پیش اومد که کمی ادویه اون رو بیشتر کنیم. البته به دوستان بگم که قبل از این که کس یا کسان دیگری رو وارد تخت خوابشون کنن باید خیلی زیاد با هم صحبت کنن و از خطراتش غافل نشن. به هر حال ما از طریق سایت craigslist که همه جور چیزی درش پیدا میشه، با چند تا ترانسکشوال که فانتزی همیشه مون بود، ایمیل رد و بدل کردیم؛ عکس فرستادیم و عکس گرفتیم... اولش به نطر آسون میومد ولی نتیجه افتضاح بود! بیشترشون مردهای زن پوش بودن و واقعا فاجعه بار. بعد از یک ماه گشتن بالاخره مورد دلخواهمون پیدا شد.

داستان سکسی:

من و خواهرزنم در بازداشتگاه مادربزرگ

عصر 27 اسفند بود
تو جاده فيروزكوه -دماوند بودم ميخاستم برم باغ (گلخانه) رفيقم و گلي را كه براي فروش در شب عيد سفارش داده بودم نگاهي بياندازم
اما بايد طبق سفارش همسرم قبلش به مادربزرگ مشترك من و همسرم سري ميزدم و حالش را ميپرسيدم
خونه مادربزرگ در وسط يك باغ قديمي گيلاس يك هكتاري بود
چون عجله داشتم ماشين را تو باغ نبردم و تو كوچه باغ پاركش كردم و از روي ديوار نسبتا كوتاه باغ پريدم داخل منزل مادربزرگ 2 واحد مجزا يكي نوساز و ديگري قديمي بود
از واحد نوساز براي مهمانيها استفاده ميشد
اما مادربزرگم طبق عادتش تو همان واحد قديمي زندگي ميكرد

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS