شما اینجا هستید

ماجراهای یک گی

مشکل ما ایرانیان این است که نمیدونیم باید کدام کار را که واقعا برامون لذت دارد را برویم یا فکرمون این است که همه بکنیم یا فاعل باشیم زمان ن هم برسه یا نمیتونیم استفاده کنیم و یا از آن فرار میکنیم من باخودم کنار آمدم من هم از جنس خودم هم مخالف خوشم میاد اما میل باطنی سوق به همجنسگرایی میدهد و آنجا بستگی به موقعیت دارد که طرف مقابل فاعل باشد یا مفعول .

داستان سکسی:

یادش بخیر

سرد است. خیلی سردتراز آخرین نگاهی که مرا بارانداز کرد. کت راه راه خاکستری خویش را به تن کرده ام. هوا سرد است. سردتراز خاطرات. پالتوی مشکی خویش را روی شانه هایم اسکان داده ام اما باز هوا سرد است. سردتر از دستای گرمت در آن شب بارانی. پاهای خود را به بخاری چسبانده ام اما یک درصد از گرمای پاهای لطیفت را ندارد. به خود پیچیده ام شاید حس به زنجیر کشیده شدنم به دست دستای گرمت دوباره تکرار شود اما نمی شود. سر خویش را به زانوهایم چسبانده ام آآخخ به امید اینکه موهایم را نوازش کنی اما ... نمی کنی! یاد اولین بوسه بر لبان آتشینت بخیر. چنان می مکیدم که گویی سیر شدنی نیست هوس هولناک لبانت.

داستان سکسی:

هوا سرد بود

زمستون بو هوا خیلی سرد بود یادمه حال نداشتم سوار ماشین شدم رفتم سمت چالوس اونورا نزدیکای رویان یه ویلا داشتیم خسته و کوفته رسیدم یه 2 ساعت مشتی خوابیدم.
اول صبح بلند که شدم بعد از صبحونه و ورزش رفتم تو بالکون نشستم قلیون زدم یه نگاه اومدم سمت یکی از ویلاهای اطراف ویلا جلویی یه دختر سبزه خیلی خوش هیکل نیمه لخت دقیقا روربه روی من تو بالکون نشسته بود منم عینک دودی داشتم احساس کردم داره نگام میکنه بعد آروم بلند شد و گفت
سردت نیست اینجوری لم دادی؟
گفتم یکم لرز دارم ولی این قلیون حال میده تو ای هوا
یه لبخند باحال زده گفت کاشکی منم میتونستم بکشم

داستان سکسی:

هنوز هم عاشقش هستم

سلام بچه ها امیدوارم که حالتو خوب باشه این داستان بر میگرده به سال گذشته .سالی که هم بهترین سالم بود هم بدترینش .من ارمان هستم 22 سالمه تو شهری که زندگی میکنم بیشتر مردم همدیگرو میشناسن برا همین نمیشه زیاد کاری ....کرد چون خیلی زود تابلو میشه راستش من همجنس باز و از اینا نیستم من فقط عاشق شده بودم عاشق یه پسر .

داستان سکسی:

مطمئنا به جهنم خواهم رفت

داستاني كه تعريف ميكنم مربوط به 8سال پيشه داخل يه اداره اي كار داشتم يه خانم بهم گفت ميشه اين فرمارو برام پركني داشتم فرم رو پرميكردم ديدم هي موبايلشو مياره بالا به سرم زد كه شمارمو بدم بهش نوشتم تو يه برگه وروي فرماگذاشتمو دادم بهش چند لحظه بعد گوشيم زنگ خورد ووقتي مطمئن شد خودمم قطع كرد همون روز بعداز ظهر شروع كرد به پيامهاي عاشقانه دادن خلاصه بعداز چندبار زنگ زدن وصدها پيام باش قرارگذاشتم ببينمش

داستان سکسی:

لهو و لعب با زن و خواهرزنم

سلام دوستان عزيز و با حال انجمن اويزون اسم من سعيد و26 سال دارم من در بيست و يك سالگي در حالي كه با يك دنيايي از عشق به شيرين زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و شيرين از هر لحاظ همديگه رو درك مي كرديم من يك مرد حشري به تمام عيار و شيرين هم يك كس به تمام معنا ما در اوايل ازدواجمون هفته اي 4 الي 5 بار با هم سكس داشتيم يادمه بعد از شب حجله مون اولين باري كه با هم سكس داشتيم يك روز پاييزي بود اون روز يادمه واسه امتحان راهنمايي رانندگي رفته بودم امتحان بدم خيلي اضطراب داشتم اخه چند بار رفته بودم و رد شده بودم خلاصه تو اين افكار بودم كه جناب سرهنگ گفت اقا پسر زود باش من هم رفتم پشت رول بعداز انجام

داستان سکسی:

کردن دختر تایپیست

سلام به همه
من نیما هستم 25 سالمه قیافم هم متوسطه . قدم 180 هستش یکم لاغر اندام هستم. اگه تو خاطرم غلط املایی داشتم به بزرگیتون ببخشید.
من اولین باره داستان تعریف میکنم سعی میکنم که حالت داستانی داشته باشه.

داستان سکسی:

اشعاری سکسی از عبید زاکانی

اي كير ز شوق اين كس و كون
ما را همه شب نميبرد خواب
اكنون كه بيافتيم برخيز
اي خفتة روزگار درياب
* * *
كيست كه گويد به كس اينكه منو كير من
دوش ز سوداي تو هيچ نكرديم خواب
در طلب وصل تو جلق زنان تا سحر
ديده به بي حاصلي نقش تو ميزد به آب
* * *
جانا ترا هنوز بدين حسن و اين جمال
نه وقت حج رسيده و نه روزه درخورست
گر در پي ثوابي و در بند آخرت
بشنو حديث بنده كه اين راي بهتر است
بر كير من سوار شو از روي اعتقاد
كاين با هزار حج پياده برابرست
* * *
اردات از كس و كون كم نكرد كير من ارچه

داستان سکسی:

نمیدونم باید بهش گفت لز یا سکس

چند بار دیده بودمش، بار اول یکسال پیش بود شدیدا مریض بودم و با شوهرم رفتیم درمانگاه همون شب باید 4 تا آمپول میزدم، گلوم شدیدا درد میکرد و تمام بدنم داغ بود و خیس عرق ، سرم گیج میرفت . رفتم تو تزریقات کسی نبود رو صندلی نشستم و سرم بین دستام گرفته بودم که ی صدای خیلی زیبا و با ی تع لهجه که من نفهمیدم کجایی بود گفت : بفرمایید. سرم گرفتم بالا و ی لحظه تو صورتش خیره شدم قد بلند با اندامی تو پر و مردونه،سینه درشت سر بالا،پوست سفید صورتش برق میزد،موهای مش شده که کج تو صورتش ریخته بود با رژ لب قرمز تند و سرمه چشم که زیبایی صورتش دو چندان میکرد.

داستان سکسی:

مارال، کارگر جنسی

مارال یکی از هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند. به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران دختران و زنان بسیاری به خارج فرار میکنند. به این گروه باید تعداد دخترانی که به نام ازدواج، کار یا … توسط خانواده هایشان به فروش میرسند و یا بوسیله باندهای کودک ربا به خارج از کشور آورده میشوند را افزود. بدشانس ترینشان پس از تجاوزهای مکرر، زنده زنده به قاچاقچیان اعضای بدن فروخته میشوند و آنها که زنده میمانند سرنوشت چندان بهتری ندارند.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS