شما اینجا هستید

آخوند نیکوکار (1)

خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم یک اتفاق واقعی است که برام اتفاق افتاده است. البته پیشاپیش از خدمت تمام خوانندگان عذرخواهی میکنم اگر در نوشته هام از لحاظ جمله بندی یا غلط املائی موردی باشد.خوب بری سر اصل مطلب. من شاهین هستم و32 سالم است ودر یکی از شهرهای اذربایجان غربی زندگی میکنم وهمسرم اسمش نازنین است(اسامی مون مستعار هستند)و24 سال دارداول بزارین کمی ازمشخصات خومون بگیم من وزنم 90 کیلو است باقدی معمولی ولی کمی شکم دارم و موبور هستم.

داستان سکسی:

گرم تر از عشق

گرم گرم بود
حرارت نفس هایش را بر تمام وجودم حس میکردم انگار سبک میشدم از هرچی اندوه و ناراحتی
مثل کودکی تازه متولد شده در آغوشش خزیده بودم و دلم نمیخواست بیدار شوم
یک هفته از ازدواج من و سهراب می گذشت ازدواجی که از روی عشق و آشنایی قبلی نبود ولی مرا در این یک هفته وابسته کرده بود.
سهراب 28 ساله و مهندس عمران بود.مغرور و با جذبه و خوش سیما و انچه ادمی را به او وابسته و مشتاق میکرد خوی گرم و مهربانی بی اندازه اش بود
من ستاره 24 ساله و روانشناس هستم اما مشغول به کار نیستم دوست داشتم بیشتر وقتم را در اولین روزهای ازدواج برای سهراب و شناختن او صرف کنم

داستان سکسی:

من و مامان بیوه دوستم

سلام،من تازه عضو شدم .اكثر داستانها رو خوندم(نظرهاروهم دیدم)راستش اولین بارم هست كه از این غلطا ميكنم، ميخوام بگم لطفا فحش ندین، راست و دروغشم كه خودتون كارشناسين شكر خدا.

داستان سکسی:

بهترین هدیه شب تولدم

با سلام خدمت خوانندگان محترم :
خاطره ای که میخوام تعریف کنم بر میگرده به سال 86 که من 22 سالم بود. اول آشناییم با نگار رو میگم تا برسیم به اون شب به یاد ماندنی.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS