همبازی (۱)

1399/10/23

((قبل شروع این سری ،تشکری کنم بابت لطف دوستان و استقبالی که از داستان همسایه ها کردند.ممنون از همه عزیزان )) پیشاپیش هم بابت همه کاستی این مجموعه پوزش میخوام.
هوا عجیب سرد بود وماشینی هم توی اون خیابون پرت پیدا نمیشد . کلی منتظر تاکسی موندیم ولی فایده ای نداشت.یک اقای حدود 30ساله میومد سمت ماشین پارک شده اش. چند لحظه خیره به من موند و بعد سوار ماشینش شد. چند ثانیه بعد دوباره نگاهی کرد وشیشه رو داد پایین :خانما اینجا ماشین بد پیدا میشه! من تا تجریش میرم اگر مسیرتون هست، بفرمایید برسونمتون. اینقدر سرد بود که دیگه تعارف هم نکردیم وبا تشکر،از سمت راننده سوار شدیم. حرکت کرد .سرگرم صحبت با نفیسه شدم چندباری که تصادفی نگاه کردم دیدم از توی اینه مارو نگاه میکنه .یکبار که مچش رو گرفتم لبخندی زد. اخمی کردم وسرم رو برگردوندم ،ولی اون ول کن نبود. گفتم آقا اتفاقی افتاده ؟بهتر نیست حواستون به رانندگی باشه؟ شما بیشتر از اینکه حواستون به رانندگی باشه به آیینه است ! نفیسه نیشگونی ازم گرفت :چه مرگته مریم ؟چرا به مردم میپری ؟
لبخند زنان گفت: ببخشید خانم قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم.راستش قیافه شما منو برد به دنیای بچگی.یک همبازی خیلی عزیز داشتم . نمیدونم چرا َ با دیدن قیافه شما،یهویی یادش افتادم. بد جوری دلم براش تنگ شد .
دید من عصبانیم ، دیگه حرفی نزد و سعی کرد دیگه نگاه نکنه .پشت چراغ قرمز توقف کرد وبرگشت سمت عقب . رو کرد به نفیسه : خانم، میدونم الان مریم خانم باز عصبانی میشه ! (از این که به اسم کوچیک گفت بیشتر حرصی شدم)ولی میترسم این حرفا رو دلم بمونه. اون مریم ما هم دقیقا مثل مریم خانم شما بود .یک خال قشنگ گوشه بالای لبش بود . من خیلی دوستش داشتم .البته اونم منو دوست داشت ولی بهم زور میگفت وحتی گاهی دعوام میکرد . انگشتش رو گذاشت روی پیشونیش ،اینو میبینی ؟جای یک زخمه مربوط به همون زمون. مریم به خاطر اینکه با یکی دیگه داشتم بازی میکردم، از روی پله های خونه مامان بزرگ، هلم داد.افتادم و پیشونیم شکافت .این زخم تنها یادگاریه که برام مونده .سالهاست که ندیدمش ودلم خیلی براش تنگ شده . حتما تا الان واسه خودش خانمی شده. دلم واسه عمه مهری هم خیلی تنگ شده آخه مریم دختر عمم بود.ولی خوب روزگار حسابی از هم دورمون کرده . کاش میشد یکبار دیگه ببینمش !!
به یکباره بغض عجیبی چنگ زد به گلوم.خیره شدم به جای زخم روی پیشونیش و رفتم توی دنیای بچگی.تابستونا با چه ذوقی میرفتیم شهرستان . بازی با سعیدپسر داییم و منیره همسایه مادربزرگ توی حیاط وخونه ها . گاهی هم پریدن وآب بازی تو حوضی که وسط حیاط خونه مامان جون بود.یاد اونروز که وقتی دیدم سعید با منیره داره بازی میکنه. هلش دادم ،از پله ها افتاد وپیشونیش شکافت .
یعنی ممکنه خود سعید باشه؟ حتما خودشه و الا از کجا میدونه اسم مامانم مهریه؟دستم رو بردم و سرش رو برگردوندم . خیره شدم تو چشماش !! آره چشمای خودش بود. نا باورانه وهاج و واج پرسیدم :سعید خودتی؟سرش رو به نشانه تایید تکون داد . اشکام جاری شد و بی اختیار سرم رو بردم جلو و صورتش رو بوسیدم . چقدر بزرگ و خوشتیپ شده. کی فکرش رو میکرد بعد این همه سال اینجا و امروز باز هم ببینمش!
تقریبا 15 سال میشه که به خاطر دعوای دایی با مامان و خاله ام باهاشون قطع رابطه کردیم .دایی رفت به یک شهر دیگه و ما ازشون بی خبر بودم .نفیسه که گیج شده بود بغلم کرد،مریم چی شد یهو؟این کیه ؟ بغض اجازه نمیداد حرف بزنم گفتم بعدا بهت میگم ! ازش خواستم بزنه کنار. رفتم صندلی جلو نشستم و دست سعید رو گرفتم وکشیدمش توی بغلم وبغض چند ساله ام رو شکستم .چند دقیقه ای گریه کردم تا آروم شدم گفتم : سعید حرکت کن باید بریم خونه .با دست اشکام رو پاک کرد .مریم جان آلان باید برم جایی ،کار مهمی دارم،اگر جور شد بعدا میام ! ضمن اینکه فکر نمیکنم عمه از دیدنم خوشحال بشه؟حرف مفت نزن سعید این چه حرفیه؟ کارت رو هم بذار واسه یک وقت دیگه!نمیشه مریم جان خیلی مهمه ! چاره ای نبود نمیتونستم مزاحمش بشم .شماره هامون رو رد بدل کردیم و آخر هفته اومد خونه، حسابی خوشحال از دیدار مجدد.و با اومدنش باز هم شادی سراغ من اومد.
بعد از 15 سال ،پای سعید دوباره به زندگی ما و به خصوص من باز شد.طی مدت کمی حسابی باهاش گرم شده بودم . روزی یکی دوبار صحبت میکردیم و حداقل هفته ای یکبار همو میدییم و گه گداری هم میومد خونه. کم کم داشتم ناراحتی ومشکلات دوساله گذشته بعد از طلاق رو فراموش میکردم. چند ماهی گذشته بود،یک روز جمعه که اومد خونمون.بعد از ظهر بابا مامان رفتند مراسم ختم یکی از دوستان بابا .منم کنار سعید نشسته بودم و داشتیم توی لبتابش عکسها شون رو میدیدیم . عکس ها که تموم شد ،به پهلو و رو به جلو ، دراز کشیدم روی مبل و سرم رو گذاشتم روی پای سعید و باهاش حرف میزدم .سعید دستش رو مدتی گذاشت روی شونه ام .وبعد شاید هم بی دلیل آورد روی صورت و گردنم .با برخورد دستهای مردونه اش به پوستم ،یک حس قشنگی توی دلم بیدار شد . ناخواسته تکونی خوردم وپاهام رو جمع کردم روی شکمم . انگار سعید هم خوشش اومد و شروع کرد با موهام بازی کردن وگاهی کف دستش رو میذاشت روی صورتم که باعث میشد داغتر بشم .دستم رو گذاشتم روی دستش ونگه داشتم روی صورتم. ظاهرا سعی داشتم جلوش رو بگیرم ولی دلم میخواست ادامه بده.بعد از دوسال،واقعا نیاز داشتم .چند ثانیه توقف کرد وبعد دستش رو کشید سمت گردنم و با حرکت انگشتاش روی گردنم ادامه داد .انقباض و انبساط قفسه سینه و شکمم بهش این نوید رو میداد که دارم تحریک میشم وهمین ،سعید رو هم داشت تحریک میکرد و تشویقش میکرد بیشتر پیشروی کنه . آروم دستش برد توی یقه ام و شروع به نوازش سینه ام کرد مستقیم رفت زیر کرستم وپستونم رو گرفت .چشمام رو بستم وبی اختیار آه عمیقی کشیدم. سرم رو بردم عقب وچسبوندم به انتهای رون وپایین شکمش . سعید خیلی نرم با پستونام بازی میکرد و انگشت دست دیگش رو میکشید دور لبم .نوک انگشتش رو بوسیدم . زبون کشیدم بهش .حجیم شدن کیرش رو زیر سرم حس میکردم . غلت زدم وصورتم رو گذاشت رو به شکمش . سعید اینبارتیشرتم رو کشید تا بالا ومشغول بازی با پستونام شد .تیشرتش رو کمی جمع کردم ولبم رو گذاشتم روی عضلات شکمش وبوس ریزی زدم .سعید نفس عمیقیی کشید و فشار ی به پستونم داد . چندتا بوس زدم روی شکمش و دستم رو بردم روی سینه هاش ونوازشش میکردم .سعید هم دستش رو برد روی باسنم واز روی شلوار میمالید . میدونستم بابا و مامان به این زودی نمیان ولی نمیخواستم ریسک کنم وضد حال بخوریم . بلند شدم،نشستم کنارش. صورت سعید قرمز شده بود.لبم رو گذاشتم روی لبش و بوسیدم و گفتم سعید پاشو بریم توی اتاقم .و دستش رو گرفتم وکشیدم، رفتیم بالا .وارد اتاق که شدیم سعید منو چسبوند به دیوار و دستام رو برد بالای سرم و با یک دست گرفت .صورتش رو آورد نزدیک با دو سه تا بوسه از صورتم، لب پایینیم رو گذاشت بین لباش و شروع کرد میک زدن . وبا دست دیگه پستونام رو می مالید .زبونم رو کشیدم روی لبش وشروع کردم لب بالایش رو خوردن.سعید به نوبت لبام رو جا بجا میکرد میخورد ومیک میزد . ازم فاصله گرفت و تیشرتم رو از تنم درآورد و سوتینم رو باز کرد وبا اشتیاق خاصی سرش رو آورد روی سینه ام .چندتا بوسه زد دور و نو کشون. پستونم رو کرد توی دهنش و میک میزد و همزمان باهاشون بازی میکرد وجا به جا میکرد .سرش رو گرفته بودم توی دستام و فشار میدادم به سینه ام . کمی که خورد .سرش رو آورد بالا لبم رو بوسید و بغل کرد وخوابوند روی تخت و از بغل خم شد روم .تیشرتش رو کشیدم بالا و درآوردم .با چندتا بوسه از لب وصورتم دوباره رفت سراغ پستونام و با نوازش شکمم دسستش رو رسوند به کوسم. نفسهام تند شدند .کمی از روی شلوار و شرت بازی کرد وآروم دستش رو برد زیرشرتم .با برخورد نوک انگشتاش به لبه کوسم ،کشی دادم به بدنمو مثل خمیازه آه عمیقی کشیدم .چند ثانیه فقط انگشتش رو روی شیارم بالا و پایین میکشید وپستونام رو میخورد . کوسم خیلی زود آب افتاده بود وخیس شدن شرتم رو حس میکردم .انگشت میانیش رو خیلی آروم ومیلیمتری وارد کوسم کرد .دستم رو بردم روی کیرش کمی بازی کردم وشلوار وشرتش رو کشیدم تا زیر زانوش.کیرش بزرگتر از تصورم بود وکمی تیره تر از پوست بدنش، ولی احساس میکردم تجربه کردنش جذاب باشه . شروع کردم باهاش بازی کردن انگشتام رو حلقه کردم دورش و جلو عقب میکردم .سعید داشت کیف میکرد. زبونش رو گذشت بین دوتا پستونم و کشید تا زیر نافم و همو ن نقطه رو شروع کرد خوردن .انگشتش رو کشید بیرون،شلوار خودش رو درآورد ورفت شلوار و شرتم منم درآورد . اومد روی تخت وپاهام رو باز کرد وسرش رو آورد جلوی کوسم. چندتا بوسه زد وزبونش رو کشید.خیلی وقت بود که تو کف بودم و دلم یک سکس جانانه میخواست .با رسیدن زبونش به چوچولم ،از کمر به بالا نیم خیز شدم . زبونش رو کشید بیرون. آب کشداری از نوک زبونش تا روی کوسم بود.خودم رو ول کردم روی تخت وشروع کردم به نوازش پستون وشکمم چند دقیقه ای سعید خورد .داشتم دیونه میشدم ودلم بیصبرانه میخواست کیرش رو توی بدنم حس کنم با حالت ملتمسانه ای گفتم سعید بسه کیرت رو بکن تو .سعید اومد بالاتر و کمی آب دهنش رو ریخت توی دستش وکشید روی کیرش .سرش رو گذاشت در کوسم .لبم رو گرفت توی دهنش و آروم فشار داد چند بار توقف کرد وادامه داد تا کامل بهم چسبیدیم آنگار یک تیکه از پازل بدنم سر جاش قرار گرفته بود وحس دلنشین کامل شدن داشتم .کجا فکرش رو میکردم یک روز زیر سعیدی باشم، که دیگه حتی قیافه اش رو هم فراموش کرده بودم .دستام رو قفل کردم دور گردنش و با خوردن لباش همراهیش میکردم . سعید خیلی اروم تا کلاهکش بیرون میکشید و دوباره میکرد تو. وکم کم سرعتش رو بیشتر میکرد . یکی دو دقیقه تلمبه زد و از روم بلند شد وبصورت قنبل سرم رو گذاشت زمین و کیرش رو کرد تو .تلنبه میزد و دستاش باسن و پشتو پهلوهام رو نوازش میکرد . چندتا ضربه زد وکمرم رو کشید سمت خودش وپستونام رو گرفت توی دستش ،میمالید و با نوکشون بازی میکرد .یکی دو دقیقه توی این پوزیش هم تلنبه زد . داشتم ارضا میشدم . سرم رو برگردونم سمتش و گفت سعید تندش کن!صورتش سرخ شد بود و حسابی عرق کرد بود .لبخندی زد .بدنم رو کشید بالا تر و در حالی که سرعتش رو بیشتر میکرد پستونام رو میچلوند … با برخورد چند ضربه شکمش به باسنم ،بهترین حس دنیا اومد سراغم و باریزش آبم انگار همه خستگی از بدنم بیرون رفت. با کمک سعید دمر خوابیدم روی تخت .سعید خوابید روم خوابید و با شدت بیشتری تلنبه زدناش رو سریع تر کرد .در حالی که نفس نفس میزد ،کیرش رو کشید بیرون وآبش رو ریخت روی کمرم.چندتا بوسه زد روی باسن و شونه هام ودراز کشید کنارم . دستش روآورد وسرم رو گذاشت روسینه اش. مشغول نوازش صورت وموهام شد. چند دقیقه ای دراز کشیدیم و بلند شدیم خودمون رو تمیز کردیم و لباسامون رو پوشیدیم . تا موقع اومدن بابا و مامان بغلم کرد . سعید باز هم شد همبازی من ولی اینبار بدون حد ومرز.

ادامه...

نوشته: مریم


👍 7
👎 3
7301 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

786000
2021-01-12 01:15:12 +0330 +0330

زیبا بود مخصوصا قسمت اروتیک داستان، جزئیاتی که تعریف شد و توصیفاتی که شد، کانکشن ها کاملا رعایت شده بود، تم داستان، فضا سازی، کار خوبی بود.
منتظر قسمت بعدی هستم.

0 ❤️

786045
2021-01-12 06:27:33 +0330 +0330

خوب بود

0 ❤️

786050
2021-01-12 06:54:14 +0330 +0330

زیبا بود منتظر قسمت‌های بعدش هستیم
دومین لایک تقدیم شما

0 ❤️

786079
2021-01-12 10:48:12 +0330 +0330

این مورد برای خودم پیش اومده اما با جزئیات دیگه ، بعد از هفده سال کسی رو دیدم و الی آخر… جالب اینجاس سمت چپ پیشونی منم زخمش هنوز مشخصه و یک زخم تقریبا پنج شش سانتی روی کمرم .
دلم خیلی گرفت خیلی ولی شیرین ترین خاطره هامو باز یادم اومد.
ادامه داستان رو نمی خونم 😕

0 ❤️

786126
2021-01-12 19:04:00 +0330 +0330

بازم عالی
اینکه به جزییات میپردازی خیلی خوبه

0 ❤️

786132
2021-01-12 20:24:59 +0330 +0330

قشنگ بود مخصوص جقی ها

0 ❤️

786139
2021-01-12 21:30:22 +0330 +0330

بازم زیبا و خوندنی منتظر بقیش هستم

0 ❤️

786945
2021-01-17 21:27:55 +0330 +0330

قشنگ بود
بعدیو زودتر بنویس…مرسی

0 ❤️







Top Bottom