سکس و سقط

1391/09/17

سلام اسمه من رضا هست 21سالمه قدم 180-186 هست از خودم تریف نکنم داستان از اونجا شروع میشه که یه روز منو 4 تا دوستام تو خیابونا سعادت اباد(تهران)میگشتیم که جلومون 4 تا دختر وایسدن لباسایه سکسی پوشیده بودن وایییییی ملوم بود مست بودن نزدیک بود منو لح کنن بشون گفتم جنده مگه نمییبینی خندیدن بعد یکی از دوستام به اون دوستم گفت که اسمش ممد رضا بود گف تلشو بگیر امشب بکنیم ممد رضا رفت جلو در حالی که دختره اسمش (سحر)بود داش شمارشو میگف نوشتم خیلی خوشگل پستونایه کوچیکی داشت !!! سیو کردم بعد رفتن بعده یک ساعت که همه بای دادیم رفتیم سوار ماشین شدم رفتم بعد نیم ساعت به سحر زنگ زدم سلام کردم و اینا بعد گف شما گفتم من رضا هسjم رفیق ممد رضا گف اها یه جوری گف اها حشری شدم یه لحن سکسی داش گفتم ساعت 8میتونی بیای بیام دنبالت با کلی اصرار قبول کرد خب رفتم دنبالش سلام کردم واییی یه مانتو تنگ قرمز پوشیده بود حشری حشری کنننننننننده بعد گفت چرا کپ کردی گفتم هیچی راه افتادیم از خودش گفت 23سالشه سکس نداشته گفت سکس کپ کردم که بعد جایی رسیده بود پروو که بم کس کش میگفت تو راه خیلی مالوندمش سرگرمش کرده بودم داشتم میرفتم ویلا بابام کرج که نفهمیید گفتم پیاده شو عزیزم گفت چرا گفتم کاریت نباشه با اصرار پیاده شد رفتیم تو گفت:خب بگوو گفتم بریم داخل چایی و مخلفات بخور بعد میگمت داشتیم میرقتیم تو که تلش زننگ خورد ممد رضا بوود داد به من تلو گفتم من داداششم زنگ نزن فهمیده بود رضام خاموش کردم رفتم اشپزخونه چایی با کیک اووردم گزاشتم گف مرسی یه فیلم سوپر گزاشتم خوشش اومده بود داشت نگاه میکرد که سینه هاشو مالوندم منو دید دست به کیرم زد میمالید گفتم واسا مانتوشو در اووردم یه شرت قرمز سوتین ابی حشری شدم اروم سوتینشو در اووردم واییی چه کوچیک بودن حال کردم خورمشون خیلی خوب بود تمام بونشو لیسیدم رسیدم به کسش شرتتشو در اووردم اووووووو چه میدیدم یه کسه تمیز بی مو یکم مالیدم کش لیسی خوشم نمیاد بعد گفتم ساک بزن وایی حرفه یی میزد اماکم زد ولی حال کردم خابوندمش گفتم سحر بکنم گفت بکن ماله تو کردم خیلی تنگ بود معلومه سکس نداشته انقدر زدم پردش جرررررر خورد میپیچید جیغی زد گفت کونمو جر بده چرخوندمش کرم زدم انگشتمو کردم باز شه اروم کردم تو تلمبه زدم تا ته میرف زیاد زدم ابم داش میومد ریختم کسش بی حال افتادم رفتیم حموم شستم خودمو اونم شستم سفارش دادم شام اورون خوردیم بعد راه افتادیم سمته تهران پسادش کردم بعده 6روز زنگ زد حاملس گفتم برا سقط سراغ دارم پس فردا بردمش 350هزار تومن دادم سقط کردن بعد دیگه از اون روز رابطمون به هم خورد

نوشته: رضا


👍 0
👎 1
22038 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

347218
2012-12-07 23:32:10 +0330 +0330
NA

تازه گیها مد شده دوستان بجای داستان پیامک بزنند
ظاهرا خرجش کمتره
دوست عزیز پیامکتو نخوندم

0 ❤️

347219
2012-12-07 23:42:54 +0330 +0330

آدم دو خطش هم نمیتونه بخونه!

0 ❤️

347221
2012-12-08 02:07:58 +0330 +0330
NA

اخه توهمی,بعد از 6 روز چطور فهمید حامله ست؟!!! وای دارم میپوکم از خنده!!

0 ❤️

347222
2012-12-08 05:40:11 +0330 +0330
NA

بعد از 6 روز حامله گیشو فهمیده مگه میشه دوست من 1 ماهش که بود بهش گفتند نا معلوم تازه خودشونم بچه میخواستن شما که…
چی بگم

0 ❤️

347223
2012-12-08 06:38:03 +0330 +0330

ﻣﻮﺭﺩﯼ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺷﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ﻻﮐﺶ ﺳِﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ!

“به این برکت”

0 ❤️

347224
2012-12-08 09:43:20 +0330 +0330
NA

اصلاتوخودویکتورهوگو.
فقط جان عزیزت بگوچطوربعداز6روزفهمیدحاملست؟
لیاقت فحشم نداری.
بعدعمری خیرسرمون اومدیم چندتاداستان بخونیم.
کیرخرتوشرفتون که آدموپشیمون میکنین

0 ❤️

347225
2012-12-08 17:36:01 +0330 +0330
NA

بی شرف اون کس بوده توکردی یامایکروویو؟توماکروویوم بچه 6روزه عمل نمیادچه برسه به کس مرتیکه کس ندیده
مایکروویوتوکونت
بی مادر آقای جلقیت آب جقشوریخته توزودپزکه تو6روزه بدنیااومدی
مادر بخطا دیگه ننویس

0 ❤️

347226
2012-12-08 22:31:12 +0330 +0330
NA

جقی با 350 تومن کونت هم نمیذارن چه برسه به سقط

0 ❤️

347227
2013-02-04 02:20:36 +0330 +0330
NA

کیرم تو داستانت ای کاش مایکروویو هم به این زودی بچه درست میکرد به چه عقلی این داستانونوشته بعد انتظار داری ماهم باورمون بشه ???

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها