دستمالی مامانم تو بازار

    1394/7/13

    سلام. اسم من وحید و بیست سال دارم و یه کافی نت تو جنوب شهر تهران دارم.این اولین باری هستش که من داستان می نویسم ولی حدود یک سال هست که سایت شهوانی رو می خونم و لازم دیدم که خودمم داستانای سکسیم رو براتون تعریف کنم. بابای من کارگر هستش و یه شب در میون شب کاره.مامانمم که شخصیت اصلی این داستانه 40 سالشه و قدش 160 ، ،مذهبی و چادریه. چون یکم گرمایی هستش همیشه موقع بیرون رفتن زیر چادر شلوار نازک یا ساپورت می پوشه و کم پیش می اد که مانتو زیر چادر بپوشه. از بدن مامانم بگم که خیلی نازه البته من تا قبل از اینکه بدنشو ببینم این موضوع برام اهمیتی نداشت تا اینکه یه روز که حوصله نداشتم و خیلی خوابم میومد زودتر از روزای قبل ازکافی نت اومدم خونه، در زدم مامان درو باز نکرد مجبور شدم زنگ طبقه دوم که مستاجرمون هستش رو بزنم ، وقتی دیدم کفشهای مامان جلو ورودی هست فهمیدم حتما خوابیده. خلاصه تا در اتاقو باز کردم اومدم تو با یه صحنه ای روبرو شدم که خواب از چشمام رفت.مامانم پاهای راستشو خم کرده بود سمت شکمش و دمر خوابیده بود و غیر از یه چادر تو خونگی که از روی اون هم همه بدنش معلوم بود دیگه هیچی روش نبود.همون چادر هم از روی پای سمت چپش کنار رفته بود و پاهای سفید و گوشتیش تا بالای رون چپش معلوم بود.معلوم بود تازه از حموم اومده و خسته بوده خوابش برده. خلاصه من که تا حالا حتی پاهای مامانمو تا بالای ساق ندیده بودم با دیدن یه بدن گوشتی و سفید که حتی یه دونه مو هم نداشت ناخوداگاه کیرم سیخ شد. شهوت تمام وجودمو گرفته بود اما کاری جز نگاه کردن و مالوندن کیرم نمیتونستم بکنم. حتی با گذشت زمان چادر کامل از روش کنار رفت و من تونستم لبه های کسشو که از پشت قلمبه زده بود بیرون ببینم. فقط تنها کاری که تونستم بکنم این بود که بدون اینکه مامانم بفهمه برا روز مبادا چند تا عکس از کسش و فرمت بدنش بگیرم. اما اینم بگم که اگه اونروز کسی دیگه غیر من(علی آقا مستاجرمون که بعدا داستان اونو با مامانم براتون تعریف میکنم) میومد و اون صحنه رو میدید حتما حسابی کس مامانمو آبیاری می کرد. ببخشید سرتونو درد آوردم ولی لازم بود شخصیت اصلی داستانم رو بشناسید، اما داستان اصلی برمی گرده به دو سال پیش که قرار شد من با مامانم برا خرید لباس عید نوروز بریم بازار تهران. اون روز مامانم طبق روال یه ساپورت مشکی با لباس تونیک پوشیده بود و راه افتادیم. چون خیابونا شلوغ بود قرار شد با مترو بریم. تو مترو برا اینکه مامانم راحت باشه و تو شلوغی اذیت نشه گفتم بره داخل واگن زنا. چون چند بار دیده بودم که زنای داخل واگن مردا مورد مالش قرار میگیرن ،از طرفی هم با توجه به جوون بودن و خوش استیل بودن مامانم احتمال دادم برا اون این اتفاق بیفته و اینکه میدونستم که تو این شرایط نه مامانم اعتراض می کنه نه من روشو دارم دعوا کنم نخواستم مشکلی پیش بیاد. البته اینم بگم که اعتراض نکردن مامانم به خاطر خواستن نیستنش و علت اینه که از دعوا می ترسه، چون بعدا برام تعریف کرد یدفعه که با بابام رفته بودن خرید ظاهرا یه پسره باسن مامانمو تو شلوغی میماله و وقتی به بابام موضوع رو میگه دعوا بدی رخ میده و این ترس از اون موقع تو دلش مونده. وقتی رسیدیم مترو پانزده خرداد هوا آفتابی بود ولی باد ملایمی میومد. همین باعث شده بود که چادر کن کن مامانم بچسبه به بدنش و تمام برجستگی باسن و گودی کمرش معلوم بشه. وقتی راه میرفت لپای باسنش لرزش خاصی داشت و من که پسرش بودم یجوری میشدم چه برسه به مردای دیگه منتظر فرصت بودن برا مالوندن. چون آخر سال بود وسط خیابون ناصر خسرو دستفروشا یه کوچه دراز درست کرده بساط کرده بودن و تنها راه برا رفت و آمد پیاده رو بود. پیاده رو جای سوزن انداختن نبود. یادمه وقتی خواستم از یه دستفروش چیزی قیمت کنم از مامانم فاصله بگیرم. همین کافی بود که مامانم گیر یه مرد حدود 30 ساله با قد حدودا 180 و هیکلی بیفته. من اصلا حواسم به این موضوع نبود و تو حال و هوای خودم نبودم که متوجه اعتراض یه زن به مرد پشت سرش شدم که ظاهرا از پشت دسمالیش کرده بود، یهو یاد مامان خودم افتادم و خواستم برم پشتش قرار بگیرم که کسی اذیتش نکنه که دیدم یه مرده پشت مامانم داره پابه پای مامانم میره و تو شلوغی باسن مامانمو میماله چون هیکلش بزرگ بود اجازه نمی داد بینشون قرار بگیرم و به دلایلی هم که بالا گفتم نمی تونستم اعتراض کنم. ناچارا پشت سرشون راه افتادم تا سر یه فرصت پشت مامانم قرار بگیرم. جلو پاساژ رضا بعلت شلوغی بیش از حد جمعیت تردد امکان پذیر نبود. چون از پشت سر جمعیت هل میدادن همه به هم چسبیده بودن.منم سعی میکردم هل ندم که مرده با مامانم تماس نداشته باشه ولی شدنی نبود. دستای مرده رو کمر مامانم قرار گرفته بود و پهلوهاشو نوازش می کرد کم کم دستای مرده احساس کردم از جلو به هم قفل شدن و مامانمو تو آغوش گرفته بود و از پشت کیرشو که از رو شلوار برجستگیش معلوم بود گذاشته بود رو باسن مامانم . این صحنه هم منو ناراحت کرده بود که نمی تونم کاری برا مامانم که مثل یه آهو تو چنگال گرگ گیر افتاده انجام بدم و هم دیدن اینکه مامانم تو بغل یه مرده هیکلی قرار گرفته شهوتیم کرده بود. مامانم هم که جرات اعتراض نداشت و خجالت میکشید خودشو سپرده بود به مرده و منتظر بود از اون شلوغی رد بشن تا زودترآزاد بشه.حدود یک ربع طول کشید از اونجا رد شدیم و تو این فاصله مامانم حسابی مالیده شد تا جایی که بعدا با توجه به بوجود آمدن شرایط سکس خودم با مامانم وقتی راجع به این موضوع از مامانم سوال کردم گفتش : اونروز وقتی تو مسیر احساس کردم یکی باسنمو لمس کرد خیال کردم که اتفاقی بوده و دست تو بوده که خورده به باسنم ولی وقتی دوباره تکرار شد ، پشت سرم رو نگاه کردم دیدم تو نیستی و یه مرده هیکلیه که سرش رو برگردونده بود به سمت دیگه تا من فکر کنم اتفاقی بوده. چند بار تو شلوغی دستشو کشید به چاک باسنم، منم جرات نداشتم چیزی بگم. یدفعه احساس کردم دستشو گذاشته رو پهلوهام و یه چیزی رو هم رو باسنم حس کردم که فهمیدم کیرش بوده.مرتب پهلوهام رو میمالید و دستش کم کم اومده بود رو دلم . از پشت هم کیرشو گذاشته بود لای لپای باسنم و فشار میداد.جلو پاساژ که شلوغ شد دیگه دستاش از جلو به هم قفل شد.منم چون تو شلوغی نمی تونستم چادرمو بگیرم جلو چادرم باز مونده بوده و چهارتا انگشت دست راستشو از زیر چادر گذاشت رو کسم و میمالوندش. حتی در گوشم هم گفت اگه راضی باشی لبه های کستو بخورم که مامانم بعد شنیدن این جمله از مرده ارضاء میشه. وقتی مامانم تعریف می کرد خیلی دوست داشتم یه بار این داستان برا من اتفاق بی افته که البته زیاد افتاد و اون داستان رو هم تعریف میکنم ذ آینده. خلاصه بعد از اینکه از جلو پاساژ رد شدیم یدفعه مرده راشو کج کرد رفت سمت دیگه و مامانم رو ول کرد. خیلی برام تعجب آور بود این اتفاق و دنبال جواب این سوال چرا یه دفعه بیخیال مامانم شد بودم . البته بعدا علت رو فهمیدم ولی میدونم شما هم که دارید الان میخونید فهمیده باشید علت چی بود. خلاصه اونروز تا عصر ما تو بازار بودیم و تو اون فاصله خیلی ها از مامان من فیض برده بودن که اگه فرصت شد تو داستانهای بعدی می گم.


    نوشته: وحید

  • 13

  • 1




  • نظرات:
    •   spyhunter_kooon kon
    • 3 سال،11 ماه
      • 3

    • حاشا به غیرت.اگر من بودم شکم پسره رو سفره کرده بودم...
      ما داریم به کجا میریم ؟؟؟؟؟؟؟....


    •   غولک
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • جووووووووووووون کوسشووووووووو بخوووووووورم pleasantry


    •   shahoz
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • Kos khol


    •   off_boy
    • 3 سال،11 ماه
      • 3

    • از اینکه بگم کیرم تو غیرتت که شک ندارم ولی یه سوالی واسم پیش اومد.
      مامانت پاهای راستشو خم کرده بود تو شکمش ؟!!!
      مامانت چند تا پا داره :))))))


    •   jan_2016
    • 3 سال،11 ماه
      • 1

    • dirol یعنی دیگه داستان تموم شده ها!!!هیچی به ذهن این مغز نداشته ها نمیرسه!!!خب کچل خان مگر فیلم هندیه بچسبه تو خیابون به اون مامانت که تورو ادب نکرد بعدشم بمالونه تا ربع ساعت!!!
      خب بابا داستان ننویسین برید همون...
      هیچی نگم بهتره اصلا
      fool


    •   hamed kir ghashang
    • 3 سال،11 ماه
      • 3

    • اومدم بگم آ خه مگه اروپا بوده دیدم اونجاهم اصلا از این خبرا نیست اومدم بگم مگه آ مریکا بوده بازم پشیمون شدم چون هیچ کجای دنیا تو خیابون تا خود زن راضی نباشه نمیشه همچین کاری کرده.نتیجه.کلاهتو بزار بالا تر مامانت از بیخ و بن جنده بوده و هست و تو خودتم معلوم نیست تخمه کدوم ملجوقی باشی.


    •   آموزگار عشق
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • باباجان این دفعه بگو خودم بیام که خجالت هم نکشی


    •   babanoel1374
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ROFL clapping drinks pleasantry


    •   شماره رند
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • یعنی تو مملکتی که از دختر یازده ساله تا زن هفتاد ساله دوست پسر دارند، تو اینقدر دست و پا چلفتی هستی که خایه مالی یه زن جنده رو تو یه داستان تخیلی میکنی؟؟!! بابا تو دیگه کی هستی؟؟؟؟!!!! هنوز خودت برینی و بلیسی بهتره!! باور کن...


    •   arasyar
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • حاشا به غیرت.اگر من بودم شکم پسره رو سفره کرده بودم...

      به خاطر یه دست مالی شکم یارو رو سفره میکردی؟ بعد همون مادر رو همراه آبجیت میفرستادی خونه طرف، تا به پاش بیفتن و رضایت بخوان نه ؟؟ اونوقت رگ غیرت حضرتعالی باد نمیکرد ؟؟
      این اسمش خریت محضه نه غیرت


    •   alireza725169
    • 3 سال،11 ماه
      • 1

    • داستان بدی نبود
      اما این چه کاریه که هی می گید داستانهای زیادیه و اتفاقات بسیاریه بعدا تعریف می کنم خب چند تا از این داستانها رو با هم منتشر کن که تاپیکت پررونق باشه
      مرسی


    •   m_m_e_a_r
    • 3 سال،11 ماه
      • 1

    • وحید جون منتظر داستان یعدیت هستم زیاد منتظر نذار ما رو biggrin


    •   dr.manijoon
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • عجب ...
      نمیدونم راجع به داستان نظر بدم ، یا راجع به نظرات بچه ها ...
      ولی خلاصه خعلی داستان کیری ای بود ... به مامانت بگو با کون بپره روش


    •   dr.manijoon
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • عجب ...
      نمیدونم راجع به داستان نظر بدم ، یا راجع به نظرات بچه ها ...
      ولی خلاصه خعلی داستان کیری ای بود ... به مامانت بگو با کون بپره روش


    •   Enrique Iglesias 2
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • من نمیدونم سر ب کجا بزنم که از دست این چرندیات مغز پریودی ها راحت بشم ؟! دوستان شما جایی سراغ دارین ؟! :| dash1


    •   Yaral3
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • سیحتیر


    •   Yaral3
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • سیحتیر


    •   saha86
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • بچه جنوب شهر غیرت داره حلزون
      خودتو به بچه های جنوب نچسبون اصلا خودتو آدمیزاد حساب نکن
      احتمالا ولدزنا باشی
      چون خر هم روی ناموسش غیرت داره گوسفند


    •   Joker2016
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • با تخمی بودن داستان وکس مغزیت وبی غیرتیت و تخیلی بودن کس شرات وجنده بودن مامان خیالیت کارندارم ولی پاهای راستش؟مامان خیالیت جدااز جنده بودن،جنه؟فضاییه؟چهارپاست؟حَشَرَسْت!!!؟؟؟چیه ناموسن بگوماهم بدونیم کس مغز،فقط یه خواهش دارم توروخدا تولید مثل نکن تو،کاندوم بخر ژن های تخمیت بقانداشته باشه!!


    •   Joker2016
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ودرضمن جقی خیالپرداز خودت رونکن توکون بچه های جنوب شهر،ما جنوب شهری ها(خودم اسلامشهرم)غیرت داریم کص پیچ خان


    •   Joker2016
    • 3 سال،11 ماه
      • 1

    • Beverlyدمت گرم،خوشم اومد!


    •   کس ناب
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • تو قصد داری بهمه بگی ننت جندس خوب درست بگو چرا دری وری ودوروغ میبافی هم آزمایش دی ان ای بده هم به روانپزشک مراجعه کن البته دام پزشک بهتره


    •   MatinR
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • فکر کردی اینجا افریقا که دم به ساعت یکی بمالن
      مرتیکه جقی چرا کس میگی؟؟؟ unknw


    •   arash_khan_335
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • کسشعر نوشته داداش... یه ربع یارو داشته میمالیده آبش اومده و نیومده ول کرده رفته ... با آب اومده وسط بازار با شلوار خیس چه کرده...


      غیر از این بی غیرت کسی تو خیابون نبوده....


    •   mohamad0411mk
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • کیرم تو این داستان کیریت


    •   samira 637
    • 3 سال،11 ماه
      • 1

    • اسمش وحيد ولى كوسشو براش مالوندن
      اخرش نفهميديم دخترى يا پسر


    •   Ządza
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • بازم بنویس


    •   MIGMIG 1987
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • قابل توجه همه بچه های عزیز خواهشا فحش ندین اون مرده من بودم..................... bye


    •   golmamadsafari
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • منم دوس دارم ماماااااااااااااانتو20150225329[1].JPG


    •   Agha@sis
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • کسخل تو هم از پشت مرد ه رو میمالوندی.


    •   hedye.joon
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • نمیدونم تو چه جور جونوری هستی ک انقدر رذل و کثیف و بیغیرتی که همچین تخیلاتی نسبت به مادرت داری
      اینجوری که من بارها توی خیابون دیدم اگه ی مردی با ی زن همچین کاری بکنه مردای غریبه هم بهش گیر میدن چ برسه ب پسر خود زنه.بعد طرف ی ساعت چسبیده بود ب مامان تو و از جلوهم گرفته بودش و میمالیدش هیچکس پاپیش نشد؟؟؟؟؟
      واقعا حال آدم از حیوونایی مثل تو با این توهماتت بهم میخوره


    •   hmjns
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • اون تیکه اول که گفتی یه بار برا منم اتفاق افتاد ولی پسر عمم پیشم بود نتیجه اش این شد که پسر عمم حشری شد منو کرد.
      قسمت دوم رو هم من چندبار تجربه کردم هیجان انگیزه ولی هیچ وقت بامامان اونقدر خودمونی نشدم که در موردش حرف بزنیم


    •   rezatopol11
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • یه ربع طول کشید ازپله های پاساژ رضا برید بالا؟ کلا چهارتاپله داره...چرت نگو اوبی چاقال


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو