ساداخلو (۳ و پایانی)

1397/10/04

…قسمت قبل

ساداخـــلو
قسمت نهــ م

گفتم زهره من گیجم نمیفهمم از نظر تو تعریف عشق تا کجاست.
شاید این تعریف برای هر شخصی متفاوت باشه.
ببخشید میگم میدونم خوشت نمیاد ولی مثال عینی است، سمیرا و من باهم دوستیم، بله باهاش میخوابم ولی هرگز عاشقش نیسنم.
عشق ضمن دوست بودن،ضمن همخوابگی یعنی نوعی وابستگی ، نوعی بیقراری، درکنار معشوق آرامش داشتن، در کنارش لذت بردن.
واقعا تو نسبت به من این احساسات را داری؟
زهره تو چشمم نگاه نمیکرد وای گفت من تجربه عاشقانه ندارم،اوایل از اینکه در حل مشکلات توانستم به تو تکیه کنم
خوشحال بودم،
بعد با اینکه میدیدم شور جنسیتان بالاست و اینو از سنگینی نگاهتون مخصوصا رو باسنم حس میکردم، و ببخشید میدیدم آلتتون زیر شلوار داره میترکه ولی خودداری میکردین و بنوعی خود کنترولی داشتین، دست درازی نمیکنید ،فهمیدم مرد با اراده ای هستین که حتی حس جنسی نمیتونه بهش غلبه کنه.
مردی یعنی همین قدرت اراده کنترول در اوج شهوت.
برعکس من خوب براندازش کردم،توجهم به کمر باریک و باسن تپلش بود،کمر باریک و سینه روبه بالاش بود.
در عین ظرافت بدنش،اما محکم بود،شکننده نبود، دنبال ایراد بودم که از این هیکل بگیرم ،شاید کمی کوتاه بود ولی بهتر من که مرد قد بلندی نیستم.
آهان پیدا کردم موهاش کوتاه بود!!!
زهره متوجه نشدم،اینا که گفتی حس مسوݪيیت است، ولی عاشقی نیست، من شدیدا در قبال خانواده ام مسئولم ولی عاشق زنم نیستم.هیچوقت نبودم.
تو فقط از اراده و حس مسئولیتم خوشت آمده!؟؟؟
نامیدم کردی…
من از همه چیز تو خوشم میاد، از صحبت کردنت، راه رفتنت، خندیدن و گریه کردنت، از عصبانیتت، از اراده ات برای مبارزه با سختی زندگی در اینجا،از رنجی که بردی و در این سن کم.
از اندامت ، از بدن سکسیت که خودت گفتی، زهره عاشق لخت کردن و لمس تمام بدنتم.
شاید بدانی شاید هم ندانی، لحظه شماری میکنم اون زمانی که برهنه زیر من باشی و در اختیار من،
عشق من شامل همه چیز میشه.
احمد من درسته الان زنم ولی در واقع باید یه دختر کم سن بحساب میامدم، من که راهبه نیستم ، من هم حس جنسی دارم، فک میکنید اتفاقی هی متوجه بزرگ و کوچک شدن آلتتان زیر لباس میشم، ولی خجالت میکشم، زیاد از من نخواید تو جزییات برم.
منم عاشقتم با اینکه دو برابرم سن داری، بچه داری ،زن داری.
ابنا رو میگم که لدونی با علم و آگاهی عاشقتم.
شاید زنت الان اگه میفهمید از من متنفر میشد ولی اگه من بتونم شما را محدود به خودم و خانمت بکنم بنظرم خوشحال هم بشه.
دختر خانم اراکی،ما جنوبیا خیلی نمیتونیم تظاهر کنیم، اگه ببخشید کیر من همون آلت را که شما میگید ببینید الان راست شده، بله میل زیادی به کردنتون دارم، اما این دیگه هوس نیست تو هدفی،عشقی…
الان تقابلتون با این حال من(دست به کیرم زدم) چیه؟
وای احمد اینقدر صراحت هم خوب نیست و با شرم نگاه به کیر زیر شلوار کرد و لبخند زد.
ولی درک میکنم و حتی خوشم میاد.
زهره الان تکلیفم چیست؟ دوروبر جنسای لطیف دیگر، که ممنوع، تو هم فقط درک کنی مشکل من حل میشه!؟
خب چکار کنم احمد جان؟؟؟
گفتم خب اگر به یقین رسیدی لباساتت را در بیار دیگه.
اینبار نگاهم کرد و بی تامل لباسش را درآورد، سینه بند توری آبی رنگی که سفیدی سینه هاش از زیرش پیدا بود نگاهم را میخ کرد، هنوز نفسم حبس بود که شلوارش را پایین کشید،
من زیاد زن لخت دیدم ولی این دختــر ساداخـــلو بود،این زهره دختر اراکی بود، این عشقم بود.
کوس صورتیش از زیرشورت نازک توری نمایان شد، نفسم حبس شده بود که ادامه داد
کافیه احمد آقا شیرازی ۳۸ ساله
متاهل.

گفتم کجات لخت شده، نه پستونتو می بینم نه مخصوصا باسنت.
گفت نمیدونم تا کجا میخوای پیش بری ولی بهتر نیست خودت زحمت بقیه اش را بکشی!؟
زهره ازین زحمتا اینقدر خوشم میاد و بلافاصله سینه بندش را پایین کشیدم و بعد در آوردم.
دست تو شورتش کردم و خط باسنش را با انگشت طی کردم
و پایین کشیدم، چشمم را درست جلو باسنش گرفتم دو کپلش را گرفتم فشردم، باز کردم ، حدسم درست بود سخت میشد این کپل تپل بهم چسبیده را براحتی باز کرد.
برای اینکه بیشتر از این باسن لذت ببرمت، روی دسته مبل خمش کردم و باسنش را باز کردم ،با فشار بیشتر،سوراخ کونش رخ نمود ، انگشت کردم تا به کونش خورد دختره رم کرد.
احمد همه جایم را رها کردی اولین کارت شد این، لبهام داره میسوزه ، اصلا یعنی چه، من قبلا هم متوجه شدم تو ۹۹ درصد نگات رو باسنمه.
بخودم گفتم این دختره نمیدونه که ۹۹ درصد که هیچ ، در هر کردن باید صد در صد کونشو بگام.
ولی نباید بترسونمش، تازه باید همکاری کنه، من که نمیتونم هم با دست این باسن را باز کنم هم کیرم را توش کنم،
باید اون بازش کنه، اصلا روش من همینه ،باسنو باید دختر و زن باز کنه ، من بکنم توش.
ولی این اراکی که من می بینم را نباید ترسوند و رم داد


نمیدونم از کی و چه زمان تمایلم به کـون کردن شروع شد ولی خوب یادمه اولین کـونی که کردم چهارده سالم بود.
یه مرضیه خانمی بود که از وقتی بیاد دارم همسایه ما بود،تقریبا هر روز چند ساعتی یا مادرم خونه اونا بود یا اون خونه ما.
شوهرش که مکانبک بود سالها قبلش جک ماشینی در میاره و زیر ماشین دنده اش تو قلبش فرو میره و میمیرد.
سه دختر داشت که جز فائزه که کوچیک بود دو تای دیگه را به هم ولایتی هاش شوهر داده بود.
از کوچیکی هم بازی فائزه بودم.
مامان بازی، خونه بازی،پتو بازی، مهمون بازی، دکتربازی و…
بزرگتر که شدیم منچ بازی،بعد شطرنج و بعدها آتاری و …
میدیدیم که کم کم سینه هاش برجسته میشد و منم کیرم بزرگتر.
خب چون از بچگی با هم بودیم مرضیه خانم حساس و مشکوک نمیشد،مادر منهم تو این فکرا نبود.
ولی از همون کودکی در مهمون بازی و دکتر بازی شلوارش را پایین میکشیدم و دستمالیش میکردم،
بعدها هم کیرم را لاپایش میکردم.
بزرگتر که شد اویل گفت اینکارا زشته و نزاشت، منهم دو روز بهش کم محلی کردم کوتاه آومد.
یکروز مرضیه خانم به مادرم گفت خواهرش سکته مغزی کرده و بستریه و رفت ببمارستان.
تلفن زد که باید شب هم پرستاریش کنه خلاصه فائزه سه شبانه روز خونمون بود ،از مدرسه مستقیم میومد خونه ما.
آونروز از مدرسه آومد پشت در بود هیچکی خونه نبود،من رسیدم باهم رفتیم تو.
مانتوش را درآورد تلویزبون روشن کرد .من شروع کردم به شوخی بهش گفتم سوسک سوسک رو لباسته جیغ زد و هی لباسش و سرش را با دست میتکاند .دید دارم میخندم دمپایی برداشت و پرت کرد برام اولی را جا خالی دادم دومی را که خواست بزنه گرفتمش و مقاومت کرد با شکم خوابوندمش رو قالی.
خودم هم روش خوابیدم.
کیرم راست شده بود و رو باسنش بود.
گفت احمد نفسم گرفت چه سنگین شدی ، گفتم فک میکنی خودت سبکی دست کردم شلوارشو پایین کشیدم و دست بردم زیر شورت گل گلیش و گفتم ببین چه کونت بزرگ شده.
گفت بی تربیت نکن .
منهم شلوارشو بیشتر پایین کشیدم گفتم رونت هم ماشالله توپ توپه .
بدن سبزه ای داشت باسنش برعکس زهره از هم باز بود کوسش را میشد دید . دست و پا زد و میخواست شلوارشو بالا بکشه نمیزاشتم و یه آن شلوار خودم را پایین کشیدم و کیرم را گذاشتم لا پاش.
گفت بیشعور چکار میکنی؟
گفتم دکتر بازی یادته و بیشتر روش خوابیدم.
با تکونهایی که بخودش میداد بوی کونش بلند شد و من بیشتر تحریک شدم.
گفتم تازه شکمت و ممه هاتم داره بزرگ میشه و سینه های کوچولوش را هم گرفتم.
گفت کثافت ولم کن، یکی می بینه.
گفتم هیچکی نیست تو چرا اینقدر بد شدی قبلنا چیزی نمیگفتی.
گفت احمد نکن، بده، بلند شو خسته شدم.
لای کونشو باز کردم سوراخ کونش و برجستگی کوسش قهوه ای تیره بود. با تلاشی که زیرم کرده بود لای پاش عرق کرده بود کیرم لیز بود و کیف کردم.
تف انداختم و سر کیرم را در کونش فشار دادم که جیغ کشید و بالا پرید و باز گفت نکن ولی نه از شرم ،از درد.
گفت نکن، اما گفت دردم میاد، بنظرم آومد به دادن راضی شده.
تو گوشش گفتم اگه بزاری بکنم آروم میکنم دردت نیاد.
گفت یکی می بینه .
گفتم
حواسم را پرت نکنی و قول بدی بزاری بکنم مواظبم.
مامانت کلید داره ؟
گفتم نه جا گذشته مجبوره زنگ بزنه. الکی گفتم.
فائزه با نگرانی همونطور که خوابیده بود حیاط را میپایید و من سعی میکردم کیرم را تو کونش کنم.
هردو بی تجربه بودیم و او با کوچکترین دردی تکون میخورد و تنظیمات من بهم میریخت.
دستاش و گرفتم و گفتم فائزه
کونتو باز کن . بیشتر …
سر کیرم بعد کلی تقلا تو کونش رفت ولی کون تنگش باعث شد دوباره بیرون بیاد.
فائزه گفت احمد درد داره،
گفتم از بس تکون میخوری.
اینبار که کردم تو آخ آخ کرد ولی تکون نخورد منهم کیرم را بیشتر تو کردم.
چنان گرما و فشار مطبوعی را حس کردم.
دیدم اگر بخوام تلمبه بزنم دوباره کیرم بیرون میاد برای همین فقط با فشار نگهش داشتم.
اونم هی میگفت درد میکنه ، یکی می بینه ، زود باش…اما تکون نمیخورد و چارچشی حیاط را از در میپایید.
دستم را بردم سینه های ریزه اش را گرفتم. خیلی با حال بود.
کوسش را دست زدم زیاد تمایلی بهش نداشتم.
حس کردم کیرم از فشار کونش خارج شده ، آروم شروع به جلو عقب کردن کردنش کردم.بعد تندتر ، مانتوش را گذاشتم زیر کوسش، کونش بالا آومد ،بهتر میتونستم بکنمش.
خودش حالت سگی گرفت اینجور هم من میتونستم مسلطتر بکنمش هم اون بیشتر مواظب حیاط بود.
در حین کردن یکبار دیگه کیرم از کونش بیرون آومد. جالب این بود فائزه گفت احمد درومد حواست کجاست. فهمیدم بدش نمیاد شیطون.
دوست داشتم هم بکنم هم لحظه داخل و خارج شدن تو کونش را تماشا کنم.
در اوج لذت بودم و بشدت تلمبه میزدم جوری که فائزه تعادلش را از دست داد ولی خودش را کنترل کرد.
اما حیف با تلمبه چندم آبم با فشار آومد توش کونش ریختم .
ولو شدم رو تن فايزه.
فائزه گفت احمد چی شد ، گفتم آبم آومد، گفت یعنی چی؟ یعنی تموم شد …
این اولین بار بودم آبم را تو کون یه دختر ریختم.
لباساش را جمع کرد مقداری منی رو مانتوش ریخته بود،
گفت چکارش کنم؟
گفتم با دستمال پاک میسه چیزیش نیست.
فردا صبح که میرفت مدرسه لکه اش پشت کمر مانتوش پیدا بود حالیش نبود.
بعدها مرتب فائزه را میکردم،
همیشه اولش میگفت کار بدیه ، یکی میفهمه ولی زود میکشید پایین.
معلوم بود کونش میخــاره.
حتی یکبار آومد گفت مامانم نیست بیا خونمون ،آنروز برای اولین بار هر دو تمام لباسامون را درآوردیم و چون از غیبت طولانی مامانش مطمئن بود دو بار کردمش.
فک کنم دیگه حسابی کونی شده بود.
اما حیف چهارده سالش نشده بود به اسد پسر بستنی فروش سر کوچه شوهرش دادنش.
با چادر میدیدمش اما تا منو میدید
سلام هم نمیکرد و بعد با شوهرش رفت تهران.
مرضیه خانمم که تنها شده بود زیاد دوام نیاورد و رفت ولایتشان…
…ای بابا از کوس و کون سفید و بلوری دختر اراکی رفتم سراغ کون سبزه فائزه، دنیا چقدر کیریه…!!!
هنوز تو کف کون زهره بودم و با ولع دست میکشیدم و کوسش را انگشت میکردم ، کف دست را لای پاش گذاشتم با نگشت اشاره تو کوسش کردم و انگشت شست توی کونش و راه کوس و کونش را باز میکردم که صدای زنگ در آمد و زهره انگار برق گرفتش و از من جدا شد و بسمت لباساش رفت.
گفتم چکار میکنی گور بابای هرکی پشت دره … ولی صدای زنگ دوباره روی اعصاب منهم بود.
خودم را بدر رساندم
از چشمی نگاه کردم گشاد خانم بود.
توجه نکردم که به گوشیم زنگ زد ول کن نبود.
زهره با لباساش رفت تو اتاق خواب.
منهم ظاهرم را درست کردم .تلفن را سایلنت کردم رفتم پشت در و در را باز کردم.
سمیرا با گلایه پرسید عزیزم کجایی ، تنهایی، ؟ چرا در باز نمیکنی؟ زنگ هم زدم
چشاش را از لای در تو خونه چرخاند .
گفتم نه زهره خوابه، سر درد داشت.
دو تا بلیط کنسرت دارم ،ببا بریم.
گفتم سمیرا خواهرزادم چی ،تازه سرش درد میکنه.
گفت خوب اونکه خوابه شب با هم میریم.
داشت کوس شعر میگفت که وی آی پی گرفتم و …
با بدبختی ردش کردم مگه میرفت.
در را که بستم زهره آومد بیرون، از شانس گند من تمام لباساش را پوشیده بود با عصبانیت گفت
اگر فکر میکنی من باهات میمونم این زنیکه بیاد مخت رابزنه ،کور خوندی حاج احمد آقا!!!
برو کنسرتت عزیزم ، برو که وی آی پی هم گرفته.
این دختــر ساداخــلو بود که داشت با حسادت تهدیدم میکرد.
و ادامه داد .
احمد نگام کن میخوای بشی شوهرم یا بابام !؟؟؟
انتخاب کن از اینجا باید بریم !!!
میفهمی ازین مجتمع، ازین زنیکه باید دور بشی.
مجتمعی که من ساکنش بودم جز مناطق بالا شهر تفلیس بود. ناحیه سابورتالو منطقه مورد علاقه ایرانیان بود و اکثریت در این منطقه ساکن بودند ،میتونم بگم ۳۰ درصد واحدهای مجتمع ۳۰۰ واحدی ما ، ایرانی بودند.
اگر با زهره میماندم دیر یا زود دوستان و آشنایان که چند تایی از خانمهای اونا میدونستم تو واتساپ هنوز با خانمم در تماس بودند فرمونم را میبردند.
نه …ماندنم با زهره اینجا به صلاح من نبود.
ولی باید از بودن زهره مطمئن میشدم .
باید حداقل چند بار میکردمش.
گفتم اراکی یکهفته به من فرصت بده، خونه را عوض میکنم.
اونشب باز هم جدا از من خوابید و من بی نصیب موندم.


صبح بیدار شدم رفته بود.معلوم بود هنوز خلقش تنگه.
کارم زیاد بود تا ۸ شب ماندم.
تماس گرفتم جواب هم نداد.پیام گذاشتم میام دنیالت،پیام داد لازم نکرده.
پیام تندی دادم ،اخلاق منهم سگی شد ،
گفتم باش تا بیام و دیگه خفه.
یه شاخه گل گرفتم و با لبخند رفتم،خواستم ببوسمش رویش را برگرداند. اما گل را گرفت.
اول رفتیم مرکز خرید گالاریا.
با منت اما ناز چند تیکه لباس براش گرفتم باضافه یک سوتین و شورت مشکی از اون نخ در بهشتا مامانی.
میدونستم رنگ مشکی رو اون بدن بلوری شهوانیه .
بعد رفتیم اطراف میدان آزادی رستوران هزار و یکشب.
خلاصه نیمه شب که برمیگشتیم روزگار شیرین شده بود.
بلافاصله رفت حمام،سوتین و شورت را بهش دادم ،اما نامرد در حموم را قفل کرد.
دیگه مطمئن بود امشب مال منه، تا صبح باید رو کار باشم ،یه قرص آبی بهمراه دو پیک ویسکی زدم.
چند بار در زدم باز نکرد، گفتم چکار میکنی ؟چقدر طولش میدی؟
گفت چکار بحمام من داری، حمام من طول میکشه…
بهتر …قرصه بهتر اثر میکرد،اونوقت بهش میفهموندم طول و عرض یعنی چه؟
بلاخره صدای باز شدن در آومد و مستقیم رفت تو اتاق خواب.
کیرم داشت میترکید، بلاخره آمد خودش را پوشیده بود و گفت من سرماییم ،چای میخوری؟
به من نگاه هم نکرد، منهم با اخم گفتم نه .
کتری را روشن کرد و الکی دور خودش میچرخید تا آب جوش بیاد، آب جوش آومد ولی قبلش من جوش آوردم.
بوی تن خیسش دیوونم کرده بود ، رفتم سراغش، پشتش به من بود هنوز دستم بهش نرسیده بود گوشیش زنگ خورد بعلامت سکوت انگشتش را رو لبش گذاشت،یعنی سکوت.
سلام مامان ،خوبی؟ مامانی ،خوبی قربونت برم؟
اتفاقا فرصت خوبی بود نمیتونست حرف اضافی بزنه.
کمرش را گرفتم، یواش گفت حالا نه .
مامانش شنید ، داشت میگفت نه کسی نیست مامانی دوستمه.
دست کردم تو شلوارش ، کوس خیسش را گرفتم، با نگاش خواهش میکرد که نه.
با انگشت اشاره کردم تو صحبتت را بکن.
شلوار و شورت را با هم پایین کشیدم، کوس و باسنش بوی خوبی میداد.
شروع به لیسیدن کوسش شدم اونم با ولع .
چوچول های بلند و چین خرده اما کوس کوچولو .
تمامش را با لبم گرفتم، خیسش کردم، میمکیدم و میکشیدمش.
با دست سعی میکرد منو و دور کنه ، دید نمیتونه.
نشوندمش سر مبل و با سر رفتم لای پاش.
اونم داشت میگفت آره سرکارم مامان…
زمزمه کردم زیر کاری اراکـی.
پاهاش باز کردم و انداختم رو دو دسته صندلی، کوسش باز باز شد ، سوراخ کونشم کامل دیده میشد.
انگشت شستم در سوراخش کونش بود و تمام کوسش تو دهنم.
انگشت تو کونش که بشدت تنگ بود کردم که گفت آخ.
ولی من نیمه شستم را از کونش بیرون نکشیدم.
نه مامان چیزی نیست، انگشت پام خورد لبه مبل،درد آومد…
نه مامان خون نیومد، چیزی نبودـ
هنوز لباس تنش بود و فعلا نمیشد پیراهنش را در بیارم.
زبون تو سراخ کوسش کردم ، تنگ بود، عالی بود ، آه آرومی کشید دستش رو موهام بود،سعی نمیکرد سرم را دور کنه.
خوشش آومده بود، اما باسنش را تکون میداد تا از انگشت تو کونش خلاص بشه.
یه تف گنده در کونش انداختم و لیزش کردم شستم تازه تا نصفه تو کونش رفته بود، میدونستم این کون تنگ حالا حالاها باید روش کار بشه.
کوسش را رها کردم ولی کونش را نه،
گردنش را بوسیدم، لاله گوشش…
بناگوشش را که لیسیدم دوباره یه آه کشید،اولین نقطه حساسش را یافتم.
به زبون زدن ادامه دادم، انگشت شست هم کامل تو کونش کردم.
دیگه تحمل نکرد
مامان کار نداری ، نه دوستم در میزنه.
نفس نفس میزد.
ضایع صحبت میکرد، چند دقیقه پیش گفت دارم با دوستم صحبت میکنم الان داشت میگفت پشت دره!!!
قطع کرد گفت احمد چکار میکنی، دردم میاد ،نکن .
ولی از اون پوزیشن تکون نخورد.
گفتم زهره دو دقیقه لطفا ، دو دقیقه میتونی صبر کنی.
بوسیدمش ، اونم بوسیدم، لباش را میمکیدم.
زیر لباسش ممه هاش تو کف دستم جا میشد.
حس کردم را کونش بازه.
انگشت را درآوردم.
پیراهنش را در آوردم ،سوتین مشکی هم همچنین.
بی معطلی لباس را در آوردم ،هردو کاملا لخت.
خواستم ساک بزنه، اول مثل ندیده ها کیرم را که سیخ شده بود را نگاه کرد ، بردم طرف دهنش گفتم دختر ساداخلــو دهنت را باز کن، تا باز کرد کردم توی دهنش ، عق زد ، بعد با دستش کنترلش کرد، و نگذاشت بیشتر تو حلقش بره، هیچی نمیگفت، ساک زدن بلد نبود فقط تو دهنش یود،
گفتم بمک لیس بزن، آروم دندون بگیر لامصب.
پیرم درآمد تا کم کم شروع کرد.
زیاد نمیخواستم ساک بزنه، فعلا در جهت آشنایی لب و دهنش با کیرم کافی بود.
خوابوندم روی فرش، تمام وزنم را روش انداختم و باز بوسه ، بناگوشش، سینه هاش .
کوسش داشت خیس میشد و سینه هاش با هر نفس بالا پایین میشد.
آب کوسش خوشمزه بود، و چنان کوسش را میخوردم که بزبان آومد،
احمد مردم، احمد کشتیم …
من اما تمام ذهنم متوجه این بود که زود آبم نیاد ،
برای همین موقتا دست از تلاش برداشتم و گفتم
دختر ساداخــلو بلاخره مال من شدی،اراکی بلاخره زیر پای خودم شدی، زهره من مردت شدم، با سر تایید میکرد.
گفت احمد آروم بکنم ، بخدا اولین باره غیر از اون … دست رو دهنش گذاشتم نزاشتم ادامه بده…
نامردای کوس کش اگه دستم بهشون میرسید چوب تو کونشون میکردم، این کوس را من باید فتح میکردم، پرده اش را من باید پاره میکردم…
اما آیا اگر آون اتفاق نبود ،الان در اختیار من بود!؟
صورتش صورتی شده بود، بدتش مرطوبش داغ بود، کوسش با اینکه هنوز توش نکرده بودم آتیش بود.
گفتم خیالت راحت من آروم میکنم ، اما بگو که تسلیمی، گفت بخدا تسلیمم،
گفتم تکرار کن، تو مرد منی، تو آقای منی، سرورم، کوسوی منی،
اونم تکرار میکرد
بگو جنده منی، نگفت، گفتم بگو گفت نه ،بدم میاد ازین کلمه.
سرم را گذاشتم در گوشش عزیزم من حین کردن حرفای پرت و پلا زیاد میگم، تحریکم میکنه تو روی منظور و غرض معنا نکن.
بگو ، بگو جنده منی
گفت جنده توام.
کیرم را آروم توی اون کوس تنگ و داغ گذاشتم ،لیز بود، چشماش را از درد بست،دندوناش را بهم فشرد، آروم تلمبه زدم ، کم کم تا ته کردم توش ، کمی سرعت دادم ، و لباش را محکم میخوردم، آه میکشید، کم کم دستش را گذاشت رو باسنم و به سمت کوسش کشید
احمد تندتر، محکمتر.
ولی نع مطمئن بودم آبم میاد.
بعکس درخواستش کیرم را بیرون کشیدم و رو شکم خوابوندمش و باسنش را باز کردم.
گفت چکار میکنی، باسنش را باز مردم ، این باسن چه سفت و بهم بود، با فشار بازش کردم.
به کوتش زبون زدم،
گفت نکن خوب نیست، مریض میشی.
کوس خل این تو چه فکری بود من تو چه فکری!!!
انگشت شست را دوباره تو کونش کردم.
و کوسش را لیسیدم.
گفتم اراکی میخوام کیرم را تو کونت کنم بعدش کوست را میکنم.
مخالفت میکرد، میگفت از پشت چرا ، همون از جلو بکن.
گفتم قول دادی تسلیم باشی، بد قول نشو.
باسنش را که باز کرده بودم رها کردم و شروع کردم با کف دست به باسنش ضربه زدن ،رد انگشتام روی اون کون سفید کاملا مشخص بود،
نکن ، نزن احمد، دردم میاد، خواهش میکنم
گفتم خودت کونتو باز کن تا نزنم
کمی باز کرد، باز زدم حتی محکمتر
گفتم بیشتر با یکدستم کمکش کردم
واقعا اولین کونی بود که اینهمه اشتیاق گاییدنش را داشتم،
کیر را از با زحمت از بین باسنش به کونش رساندم، خودشو جمع کرده بود، و میگفت آخه این چکاریه.؟
باز زدم رو باسنش باز کن، شل کن ، شل کن
کله کیرم را که توش کردم تکون خورد ،
نکن نکن اخ…
محکم نگهش داشتم و آب دهن زدم و بیشتر تو کردم.
داد میزد بخدا دارم میمیرم از درد… ترا خدا درش بیار وای وای…
تا اینجا آمده بودم اگر نمیکردم دیگه کارم ازین ببعد سخت میشد.
کامل روی زهره خوابیدم و تو گوشش گفتم دو دقیقه تحمل کن ، برای من
و بیشتر کردم تو …
کامل کیرم تو اون کون تنگ بود و نمیزاشتم بیرون بیاد.
گریه میکرد و میگفت مامان، مامان…
گونه اش را می بوسیدم ، اشکاشو با لبم پاک میکردم
تحمل کن ، من مردت هستم، من سرورتم یادت رفت…!!!؟
گفت قبلش باید میگفتی میخوای چکار کنی، بیرحم ، درش بیار درش بیار…
میخواستم حواسش را پرت کنم
گفتم نگاه کن برای خاطرت دارم خونه را عوض میکنم، هرچی تو بگی، سمیرا بی سمیرا…
از فردا میریم خونه ببینیم
هر جا تو بپسندی
لامصب کونش شل نمیکرد.
بشوخی گفتم هنوز اون ۱۸۰ لاری مرز ساداخلو را بدهکاری…

(یادم آمد که روز اول تو ساداخلو گفتم خوشا بحال کسی که این کون را بگایید .
و این مرد خوشبخت اکنون من بودم.)

ادامه دادم یادته چطور اشک میریختی؟
یادته میخواستی گوشیتو گرو بزاری…
با فشارکیرم تو کونش به زمین میخش کرده بودم.
پستوناش را گرفته بودم .
زهره راستش بگو تا حالا غیر اون نامردا ، تنت را کسی دستمالی کرده؟کسی تن لختت را دیده؟
هیچی نمیگفت و فقط نفس نفس میزد
گفتم
نمیگی ؟ پس خبرایی بوده ، یه چیزایی بوده
گفت نه بخدا ، نه به جون مامانم، بخدا نه، اولین مردی هستی ، احمد اولین مردی هستی که بهمه جایم اجازه دادم دست بزنه…
کیرم آروم آروم آزاد شد ،معلوم بود دردش کمتر شده، و اون کون تنگ بلاخره تسلیم این کیر سمج شده است.
آروم تلمبه زدم، اعتراض نکرد ،تندتر زدم ،کوسش را میمالوندم…
با شدت تلمبه زدم ، خودش روی زانو آومد، و تخمام که به این باسن سفت میخورد کمی درد میگرفت، انگشتم را تو دهنش کردم خودش شروع کرد به مکیدن.
حتی دیگه نمیگفت آرومتر ، سینه هاش به جلو میجهید و مانند فنر برمیگشت به عقب.
موهاش را تو دستم گرفتم،
کوتاه بود، گفتم خانم بزار موهات خوب بلند بشه ، بیشتر بهت میاد، برای کردنت هم لازمه.
گفت باشه.
خم شدم از پشت گردنش دندونش گرفتم.
گفت جاش میمونه ، همکارام میفهمند.
گفتم بفهمند، باید بفهمند که تو صاحب داری ،تازه هنوز مونده.
و چنان شدت دادم به کردنم که اخ گفتنش شروع شد،
یه زن را و یک کون آکبند را اینطور کردن شاید بیرحمی بیاد ولی باور کنید اگر درست بکنید ، طرف حساب کار دستش میاد و مطیع میماند، بعد میتونی
هر تقاضایی کنی.
موهاش را بیشتر کشیدم و کیرم که به انتها کونش میرفت با فشار و مکث بیشتری میکردم، که در هر مکث آخی میگفت.
احمد آرومتر، احمد دردم میاد، احمد موهام…
آبم داشت میومد سرش را بالا آوردم و سیلی محکمی بهش زدم
گفتم زهره نبینم خطا کنی، نبینم دست مردی بهت بخوره…
بگو چشم
گفت چشم آقا
کیرم را بیرون کشیدم و با لذت تمام آبم را رو تا قطره آخر رو کمر و باسنش خالی کردم.
و گوشه ای افتادم.
زهره به من نگاه کرد دست به کمرش زد و زود پاشد رفت تو حموم.
من خوابم برده بود که کشیدن پتو رو خودم را حس کردم.
دیدم زهره هم بالش گذاشته کنارم دراز کشیده.
چشام که باز کردم گفت
داغونم کردی، از دست تو با دست زد رو کیرم.
تو میدونستی اولین بارمه، بی انصاف مهربونتر.
گفتم خب خوابم میاد.
کیرم را گرفت گفت خواب بی خواب ،
لباس اصلا تنش نبود رفت زیر پتو و کیرم را تو دهنش گذاشت که سریع راست کردم
گفت از جلو بکن، مزه اش زیر دندونش رفته بود
تا صبح دو بار دیگه از کوس گاییدمش. اما آبم را روی شکم و تو دهنش خالی کردم.
میدونستم زود حاملش میکنم.
زنم را همون هفته اول حامله کردم.

صبح بیدار شد ،گفت پشتم درد میکنه، نمیتونم درست راه برم، نمیرم سرکار…

ماهها گذشته، خونه را عوض کردم، رفتیم جایی که ایرانی کمتره.
سالی دوبار میرم ایران ،به زنم رسیدگی میکنم،
بهش گفتم برای صرفه جویی خونه را تخلیه و با یکی از همکارام (جواد که اونو میشاخت)مشترکا جای ارزونتری اجاره کردیم.
زنم یه کم خسیسه ،خوشحال شد.
زهره این دختــر اراکی ساداخـــلو را تربیت کردم شده استاد سکس.
کون کردنش دیگه سخت نیست ،هم کونش با کیر من رفیق شده ،و هم خودش میفهمه باید چکار کنه.
ازم قول گرفته فقط اون و زنم بکنم .
منهم توی این ماهها جز سه بار به قولم وفادار ماندم.
به خودم میبالم که چنین شاگردی تربیت کردم،مطیع،خوش سلیقه،خبره.
دختــر ساده ساداخـــلو اکنون یک زن کـونی حرفه ای شده است.

نوشته:‌ احمد


👍 2
👎 11
7269 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

737474
2018-12-26 03:16:27 +0330 +0330

چه افتخاری میکنی به پست بودنت انوقت سالی دوبار میری یه مرد سادخلو هم زنتو کونی حرفه ای نکرده تو ایران

0 ❤️

737485
2018-12-26 06:24:10 +0330 +0330
NA

داستان قشنگی بود آفرین
منم یه دختر دارم تو سن 15 سالگی یه بار از کون کردمش بعد دوسال دیگه بهم نداد خخخخ
دلم یه کون خواست وای

0 ❤️

737486
2018-12-26 06:32:36 +0330 +0330

افتخار داره از بدبخت بودنش سواستفاده كردي؟؟؟١٨٠ لاري كه بخاطرش هزينه كرده بودي واست عقده شده بود و وسط سكس كه بايد ادما احساس عاشقانه وعاطفي داشته باشن ازكون ميكرديش واون پول را برخش ميكشيدي بعداسم خودتم گذاشتي مرد؟؟؟اينكه يك دختر را كوني خودت كردي افتخار داره كه اينجورم تعريف ميكني؟؟؟گاهي ازمرد بودن خودم شرمسار ميشم

1 ❤️

737497
2018-12-26 07:47:27 +0330 +0330

یا خدا،
توچقد پستی ؟؟
توتخیل هم نمیگنجه،کثافت
شرمنده(مرد بودن) خودم شدم.
خدایا انسان چقدر (مقدسه)؟

4 ❤️

737499
2018-12-26 07:53:50 +0330 +0330

وای مسیحی۰
اشکمو در آوردی!
مرد بودن اگه به کیر باشه خر از همه مون مردتره،
مرد بودن به قلب ومعرفته.

3 ❤️

737538
2018-12-26 14:48:15 +0330 +0330

چقد از جنس مذکر ترسیده شدم از وقتی تو این سایت اومدم . البته بلانسبت بعضیا. کلی گفتم خدا کنه هیچ کدوممون کارمون لنگ این نامردا نیفته

1 ❤️

737553
2018-12-26 19:04:07 +0330 +0330

من از مدیران شهوانی خواهش میکنم به امثال این حرومی اجازه فعالیت ندن

1 ❤️

737589
2018-12-26 21:07:13 +0330 +0330

اتفاقا منم تو همون محله میشینم. این مهد کودک زنه هم که میگی اگه اشتباه نکنم تو اونیاشویلیه. ولی این کارا آخر عاقبت نداره. در ضمن انقد ادعا جنوبی بودن نکن. آبرو نزاشتی واسمون.
خدایی ناراحت شدم از خوندن داستانت.
اون الان یه دختره با هزارتا آرزو باید یه دوست پسری داشته باشه هم سن خودش که بعد از چن وقتم بهم برسن.
ولی با تو به چی میرسه تهش؟
اگه اون تجاوزی که به اون دختر شده بود بدبختش نکرده بود تو کردی.
واقعا حالم گرفته شد

0 ❤️

737645
2018-12-26 22:53:06 +0330 +0330
NA

گفتم زهره من گیجم نمیفهمم از نظر تو تعریف عشق تا کجاست.

یاد استاد ایرج ملکی افتادم،حاجی من نخوندم همه داستان رو ولی همین دو سه خطی که اولش خوندم اینقدر ( را ، را ، را ،را) داشت بیخیال شدم…
بچه شیراز و این ادبیات؟زکی.

0 ❤️

737646
2018-12-26 22:56:55 +0330 +0330
NA

احمد درود بر تو
داستانت عالی بود.از معدود داستانهایی بود که کسی ادعا نکرد ساخته ذهن است.حتی دوستی آدرس هم داد !!!
باورانه نوشتی.
در داستانت فریب و کلک و حقه بود که همه مردان بلکه زنان کم و بیش از آن بی نصیب نیستند.
درود برتو که هر که را کردی با رضایت خودش بود و نهایت تو راضی آنان نیز راضی. چه دختر دوازده ساله،و چه سمیرا و زهره.
من باور دارم زهره فریب تو را نخورد که اگر خورده بود چندی بعد ازت جدا میشد. یا دختر کولی که آگاهانه و با هدف جنده شده بود.و این یک محل درآمد بوده.
مکتب اخلاق که نیامده ایم.در شهوانی هستبم.
ادامه بده

0 ❤️

746084
2019-02-05 16:52:18 +0330 +0330

کارت رو کار ندارم ولی داستان قشنگ بود

0 ❤️

746086
2019-02-05 17:23:37 +0330 +0330

دمت گرم و خوش به حالت کنم من هم وقتی کیرمو تو کون خواهرم کردم گریه میکرد وای باید بده بالاخره تا عادی بشه ولی اونم الان کیر خوب میخوره اونم کیر کلفت داداش جقی شچ که اینقدر براش جق زدم نا بده کیرم کلفته چ بزرگ و محکم. اخه الان خودتون منوجه میشین من ۳۷ساله جقژ و حشری و ابجی ۲۲ساله جون قربون ک.نش برم

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها