مامان فریبا و بهترین انتخاب برای خانواده (۳ و پایانی)

1399/11/10

...قسمت قبل

این قسمت بخش پایانی داستان مامان فریبا و بهترین انتخاب برای خانواده ست که بر خلاف قسمتهای قبل که از زبون مهران
بازگو می شد، اینبار مامان فریبا راوی داستانه و از زاویه دید فریبا داستان نوشته میشه.
گاهی وقتا اتفاقاتی تو زندگی افراد میفته که عجیب تر از ماجرا های معمولیه و با این اتفاق مسیر تفکر و زندگیت دستخوش تغییر میشه، حالا خوب یا بدش زیاد فرقی نداره و بیشتر هم به خود فرد و افکارش بر میگرده، اما چیزی که جالبه در اینجور اتفاقات، این هست که در بیشتر موارد خود فرد هیچوقت تصور همچنین ماجرا و رابطه ای رو حتا تو فانتزی هاش هم نداشته.
یکی از این اتفاقات یا بهتره بگم سلسله اشتباهات واسه من اتفاق افتاد و اون هم سکس با پسر خودم بود.
تلاطم های اجتماعی و اقتصادی مملکت و همچنین مشکلات فراوون خانواده های سنتی تو دهه های چهل و پنجاه چندین نسل از جوونا رو تحت فشار گذاشت و نسل های سوخته ی زیادی رو به جا گذاشت. منم یکی از همون بچه هام. موانع زیاد، موقعیت های ناجور و ناآگاهی جامعه باعث ازدواج های کاملن سنتی و بیشتر موارد اجباری می شد. واسه خودمو میگم اصن، شب عروسیم آنچنان تحت فشار و استرس روحی و روانی بودم که چندبار تا مرز غش کردن رفتم، تصورم از شب حجله عروسی و افسانه های خاله خانباجی ها از سکس و شب زفاف و مسائل زناشویی(😄نهایت آگاهی و اطلاعات جنسی رایج زنان اونموقع) بلخره عروسی به پایان رسید و مهمون ها هم رفتن. من، مامانم، خواهر و چندتا زنای نزدیک خونواده توی اتاق بودیم و منتظر داماد که بریم تو اتاق مخصوص😂توصیه های در گوشی مامانم به قوی بودن و روحیه و امید دادن بهم،جوری که فک میکردم واقعن دوماد میخواد منو سلاخی بکنه. البته بیشتر استرسم از این بود که شوهرم رو زیاد نمیشناختم و رفت و آمد زیادی هم نداشتیم قبل عروسی. هر چند تو همون برخوردهای قبل از ازدواج هم زیاد فرصت مکالمه و خش و بش نداشتیم و از تنها موندن محروم بودیم تقریبن.
با شوهرم با بدرقه کل و گاله رفتیم تو اتاق.
منصور دو سه دیقه همونجور که دستم توی دستش بود منتظر بود که بیرون خلوت بشه. تو اون مدت کم گرمای دستاش و اون سکوتی که بینمون بود یمقدار آرومم کرد، بعد منصور با صدای خیلی آروم و خجالتی گفت منم مث خودت اولین بارمه پس اگه اذیت شدی یا ناراحت شدی یا هر چیزی همون وقت بگو که ادامه ندیم، با شنیدن این حرفا و اینکه منصور بهم اینقد اطمینان داره و داره و براش مهمه که من آزار نبینم، دلگرم شدم.خودم شروع کردم لباسامو آروم و یکی یکی در اوردم و منصور همونجوری زل زده بود و نگاه میکرد چند دیقه ای طولش دادم تا بلخره رسیدم به شرت و کرست، نگاه پراشتیاق منصور رو تنم می چرخید و برق نگاهش امیدوار کننده بود، اما روم نشد تو روی خودش سوتین و شرتم رو در بیارم، برگشتم پشت بهش و آروم بازشون کردم وقتی برگشتم دیدم منصور هم مشغول در اوردن لباساش شده بود. اونشب ناشیانه همدیگه رو بغل کردیم، بوسیدیم، دستمالی کردیم و ناشیانه هم سکس کردیم. سوزش ورود کیرش توی کسم برای اولین بار و فشار هایی که برای باز کردن مسیر کیرش از وسط پرده وارد میکرد و در نهایت اون درد و لرزش نقطه به نقطه بدن از پاره شدن بکارت رو هنوز یادم نمیره اما در آخر بعد از دیدن درد کشیدنم دیگه ادامه نداد. این مدل رفتارا و در ادامه درک و شعور خوب منصور و مهربونیش باعث شد که عاشقش بشم. تو مسایل جنسی هم وقتی خودم بعد از چندوقت که لذت کس دادن و یه سکس بی دغده رو چشیده بودم سعی میکردم گاهی وقتا هم شروع کننده باشم و تو زندگی زناشوییم واسه منصور کم نذاشتم و یجورایی هر دو راضی بودیم. بعد از مرگش تا چندسال که اینقد درگیر زندگی و بچه ها بودم که اصن فکرشم به ذهنم نمیومد یا گاهی مجبوری یه جق ریز میزدم. بعد از اینکه شرایط یکم آروم تر شد خیلی با احتیاط و محافظه کارانه تونستم چندتا رابطه کوتاه مدت و صرفن برای سکس با چند نفر برقرار کنم تا اینکه یه زمان بندی اشتباه و هوس کورکورانه باعث شد پسرم تو موقعیت ناجوری ما رو ببینه. هر تصوری از واکنشش داشتم غیر از اینکه بهم پیشنهاد سکس بده. من اگه یه کتک سیر ازش میخوردم راحت تر قبول میکردم تا سکس با مهران خودم و اونم اجباری. لعنتی دست گذاشت رو نقطه ضعفم، اگه فیلم رو نشون داداشم میداد کارم تموم بود. اون داداش خر مذهب عصا قورت داده ای که من میشناسم اگه سرمو نمی برید دیگه حداقل کارش این بود که همه خونوادم ارتباطشون رو باهام قطع میکردن. در نهایت با مهران پسر خودم سکس کردم و با اینکه از ته دل ناراضی بودم و میدونستم چه پرده و حریمی داره از بین میره ولی اونشب خاطراتی از گذشته برام زنده شد که یه مرهم کوچیک روی زخمای زیادم بود.
بعد از سالها نگاه منصور رو توی چشمای مهران دیدم، اشتیاق و ولع سیر نشدنی همراه با شعله های شهوت آمیخته به احساسات عاطفی عمیق که هرچند خوار و کثیف به نظر میاد اما اون حس خواسته شدن و مورد توجه بودن، حس دوست داشتن و مهربونی در رابطه ای که از مسیر درست خارج شده اما بازم اون حس ها وجود داره و کامل از بین نرفته. بعد از بار اولی که با مهران سکس کردم چندوقتی واقعن گیج بودم و نمیدونستم چیکار کنم اما وقتی بار دوم هم سکس کردیم دیگه فهمیدم که منم درگیر شدم و یجورایی وارد این مسیر شدم پس تصمیم گرفتم به جای فکر کردن به اشتباهات گذشته حداقل ازش لذت جنسیمو ببرم.
میدونستم مهران سر و گوشش می جنبه اما تو خونه و در ارتباطش با من و مونا شیطونی نمیکرد و تا حدود زیادی خودداری نشون میداد اما بعد از ماجراهای این چند وقت، تازه فهمیدم که مهران چقد حشریه و چقدر هم تو سکس حرفه ایه و با اینکه بزرگترین کیری نیست که تجربه کردم اما تو سکس کاربلد و فرمانبرداره.
این چند وقت به استسنا روزای پریودی و بی حوصلگیم بیشتر روزا باهم سکس دارم . از راه که میرسه با بوسه و لب گرفتن یا بغل کردنم سلام و احوال پرسی میکنه یا اگه تو آشپزخونه یا مشغول کار باشم از پشت بهم می چسبونه و سینه ها و کسمو میماله و چنگ میزنه در حالی که کیر راست شدش رو به بدنم فشار میده، بعضی وقتا حس میکنم تازه عروس و دومادیم. گاهی وقتا هم بدون مقدمه جلوم زانو میزنه، شرت و شلوارم رو با هم میده پایین و با سر میره لای پام وای چه لذتی داره خواستنی و خوردنی بودن اونم برای جوونی که موقعیت های خیلی بهتری از من براش وجود داره. البته بعضی کاراش هم واسه من واقعن چندشه مث لیسیدن سوراخ کونم و زیادی ور رفتن باهاش اما در کل عملکردش تو سکس نمره قبولی می گیره. اما از این میون میخوام اولین باری که تو زندگی کون دادم رو براتون بگم.
چندروزی از پریودم میگذشت و یجورایی داغ داغ بودم، منتظر مهران بودم تا از سر کار برگرده تا بتونم به یه بهونه ای بکشمش تو تختخواب.یه دوش گرفتم اما پشمای کسم رو نزدم چون بیش از یک هفته رشد کرده بودن و لیس زدن همین موهای کوتاه هم خودش لذت بخش بود برام، از حموم که در اومدم یه ست لباس زیر زرد که خود مهران گرفته بود واسم رو به همراه دامن چاک دار تا زیر زانو ها و یه پیراهن توری نازک که سوتینم از زیرش پیدا بود پوشیدم، با یه آرایش ملایم و یمقدار عطر سکسی تبدیل شدم به اون تیکه ای که هر مردی میخاد باهاش بره تو رختخواب. خودمو سرگرم کردم و تو آشپزخونه مشغول آماده کردن یه شام سردستی بودم که مهران رسید خونه با دیدنم تو اون لباسا، مث شیری که خیز برداره واسه طعمه بهم حمله کرد از پشت که تو بغلم گرفت با بو کردن مو ها و گردنم دیگه کنترلش رو از دست داد و خیلی با عجله شروع کرد به بوسیدن صورت و گردنم و با دستمالی کردن سینه ها و کسم اشیاقش رو به سکس نشون میداد و تو همون حالتی که همدیگه رو بغل کرده بودیم خودمون رو به اتاق نشیمن رسوندیم، جلوی کاناپه در حالی که لب تو لب و مشغول زبون بازی بودیم یکی از دستای مهران از زیر پیرهنم و سوتین رسید به سینه م و تو چنگش گرفت در حالی که دست دیگه اش از وسط چاک دامن رد شده بود و از شرت یه لپ کونمو کامل لمس کرد و انگشتاش یکی یکی چاک کونم رو باز میکرد، کم کم برخورد سر انگشتاش با سوراخ کونم و واکنش ناخواسته و روبه جلوی من باعث شد مهران بره عقب و پاش گیر کنه به مبل و از پشت بیفته روی کاناپه. سریع از هم جدا شدیم و با کمک همدیگه هر دوتامون تو چند ثانیه لخت شدیم هنوز که یادش میفتم خنده ام می گیره که اوایل رابطه مون چقد شور و اشتیاق داشتیم و چقد مث نوجونای حشری از هر موقعیتی واسه سکس استفاده میکردیم، رو کاناپه پوزیشن شیش و نه که حالت مورد علاقه جفتمون بود قرار گرفتیم. هرچند که ساک زدن رو خوب بلد نیستم و مهران هم زیاد ازم نمیخواد که براش انجام بدم اما کس لیسی ناب مهران و ور رفتنش با سوراخا و چوچوله م اونهم با دقت و مهارت زیاد، اینقد تحریکم میکنه و بهم حال میده که برای دلخوشی مهران هم که شده یه ساک کوچیک براش میزنم. تو همون حال مهران وقت بیشتری روی سوراخ کونم گذاشت و از حالت معمول زیادتر باهاش ور میرفت، اولش شاکی نشدم اما وقتی انگشت فاکش رو تا ته کرد تو کونم فهمیدم چه هدفی داره، اون چیزی که از ته دلم میخواستم یه سکس لذت بخش بعلاوه راضی بودن مهران بود اما نمیخاستم حس بکنه که من جنده م و خیلی راحت به همه چیز تن میدم، و در واقعیت هم تجربه لازم و تصور شفافی از سکس آنال نداشتم و یجورایی می ترسیدم خیلی اذیت بشم.
بلند شدم و رو به مهران گفتم مگه قرار نبود از اینکارا نکنی?
مهران: ترو خدا مامان بذار یبارم که شده امتحان بکنیم، من خیلی دوست دارم از کون بکنم بعدشم قول میدم اگه درد داشتی ادامه ندم
فریبا: الان اینو میگی، بعد که انجامش دادی دیگه گوشات نمیشنوه و هیچی واست مهم نیست غیر تلمبه زدن
مهران: قول میدم مامان، هر موقع خیلی درد داشتی یا اگه خوشت نیومد ادامه نمیدیم
فریبا: ببین اولن که قول دادی، بعدشم همین یباره چون خیلی ضرر داره و نمیخوام به خاطر چندثانیه ارگاسم یه عمر درد بکشم
مهران:(در حالی که لبخند روی لباش نشست و برق شادی تو چشاش درخشید سمتم اومد و یه بوس محکم از لپم گرفت) باشه قربونت برم هر چی تو بگی
رفتیم تو اتاق خواب و روی تخت دراز کشیدم مهران اولش حسابی کسم رو خورد و باهاش ور رفت تا اینکه ارضا شدم، یه لذت عمیق و قشنگ تو تمام بدنم جریان پیدا کرد و بدون توجه به هیچ چیزی با جیغ و داد و بیداد خودم رو تخلیه کردم. چند دیقه بعد که حالم جا اومد با لیز کننده افتاد به جون سوراخ کونم، خیلی با ملایمت و حوصله پیش میرفت و با تحریک و ور رفتن باهاش کاری کرد که سوراخ شل بشه و آماده پذیرفتن کیر، اما بازم ادامه داد و با انگشتاش باهاش بازی کرد تا اینکه واقعن خوشم اومد و خودم ازش خواستم که شروع کنه چون حس میکردم اگه انگشت کردن سوراخم اینقد حال میده پس اگه کیر بره داخل چه حالی میده.
رو شکم خوابوندم و یه بالش گذاشت زیر شکمم، کیرش رو چرب کرد و رو سوراخ منم مقدار بیشتری لیز کننده ریخت و ازم خواست که لپای کونم رو با دست باز نگه دارم. سر کیرش رو دم سوراخم میکشید و بالا پایینش میکرد حتا چندبار سرش رو داخل کسم میکرد تا خوب تحریک بشم و آماده ورود بشم، اما دیگه طاقتم تموم شد و بهش گفتم مهران بذار توش دیگهمن کیرتو میخام.
سر کیرش رو گذاشت دم سوراخ و با یه فشار آروم و پیوسته هلش داد داخل، هنوز ورود سر کیرش رو به کونم یادم میاد و خیلی قشنگ حسش میکنم، همونجور ادامه داد تا کیرش از ختنه گاه هم رد کرد و نصف کیرش توی کونم جا گرفت
یه درد لذتبخش تو بدنم پیچید و کونم گر گرفت اما میخواستم بازم ادامه بده، یکم دیگه فشار اورد و با حس کردن پشمای دور کیر مهران روی کونم فهمیدم که تا آخر فرو کرده. یه آه ه ه عمیق از ته دل کشیدم که مهران رو خیلی تحریک کرد، همونجور که کیرش تا آخر داخل بود شروع کرد به تلمبه های آروم و عمیق برخورد کیرش با دیواره های روده م رو حس میکردم و علاوه بر درد و لذتی که داشتم تجربه میکردم قربون صدقه های مهران و نفس نفس زدنای بلندش که نشون از لذت خیلی زیادش میدا بیشتر بهم حال میداد و ازش خواستم که تند تر ادامه بده. همونجور که حدس میزدم مهران کنترلش رو از دست داد و داشت با تمام قدرت و با رفت و برگشتایی بیشتر از نصف کیرش توی سوراخم تلمبه میزد، صدای جیغای بی پروای من مخلوط با آه و ناله و نفس نفس های شهوت آلود مهران و تلق و تلوق تلمبه های سریعش فضا رو کاملن شهوانی کرده بود. با بیشتر کردن سرعتش و چندتا تلمبه ی عمیق با یه داد بلند توی کونم ارضا شد و تمام آبش رو تو عمق روده هام خالی کرد. گرمای آب کیرش و نفس هاش که کنار گوشم به شماره افتاده بود باعث شد یبار دیگه هم به ارگاسم برسم. کنارم دراز کشید و سر و صورتم رو غرق بوسه کرد و ازم خواست یبار دیگه هم انجامش بده اما بعد از اون شب با اینکه خودمم لذت بردم ولی اجازه ندادم دیگه از کون بکندم. من و مهران هنوز با هم سکس داریم و فعلن هم قصد نداریم رابطه مون رو قطع کنیم اما میخوام یه چیزی به بقیه بگم و اونم اینه که من هیچوقت فکر نمیکردم یه روز این اتفاقات تو زندگیم بیفته و توصیه می کنم تمام اونایی هم که خیلی راحت بقیه رو متهم میکنن و روشون برچسبای مختلف میزنن حواسشون باشه که هیچ چیزی قطعی نیست حتا برای خودشون.
پایان

نوشته: مهتاب جون


👍 39
👎 15
98501 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

788883
2021-01-29 01:09:35 +0330 +0330

باورش برام خیلی خیلی خیلی سخته
آدم باید خیلی بیشرف باشه که با پسر خودش سکس کنه
متاسفم برای اسم مادر که رو خودت گذاشتی.

2 ❤️

788886
2021-01-29 01:17:28 +0330 +0330

خداروشکر که تموم شد این سم 😐

0 ❤️

788888
2021-01-29 01:34:50 +0330 +0330

نخونده دیس فقط موندم اون 4 تا لایک واس چیه.
مو یه دهن ناس پرچان کنوم

1 ❤️

788891
2021-01-29 01:56:26 +0330 +0330

چرته

2 ❤️

788895
2021-01-29 02:02:02 +0330 +0330

نخونده ديس

1 ❤️

788897
2021-01-29 02:04:08 +0330 +0330

با دروغو راستش کاری ندارم دوست هم ندارم محکومت کنم که حق نداشتی با پسرت اینکارو بکنی درکل قشنگ بود قلم روانی داری دمتگرم به عنوان یه داستان عالی بود 🥰😊

1 ❤️

788932
2021-01-29 06:09:31 +0330 +0330

با این که جنده خوبی هستی ولی کاش بجای پسرم از کلمه دوست پسرم یا پسر همسایه استفاده میکردی نا داستانت از حالت چندش در بیاد در کل کیر همه بچه های شهوانی تو کس و کونت و لذت ببر از جندگی با غریبها

0 ❤️

788933
2021-01-29 06:19:51 +0330 +0330

بابا شماها کیر تو مغزتونه، کس کش خود اسمش روشه داستان به تو چه که واقعیته یا نه.؟
تو به نوشته یارو باید نظر بدی که قشنگ بود داستانش
بعد اونی که میگه دیس نخونده دیس
خوب مادر قهوه نخون، نیا تو داستان،خوب کس کش خودت میخوای کونت میخواره که میای دیگه
بخدا بی فرهنگی رو تو همه عرصه ها نشون میدیم

6 ❤️

788983
2021-01-29 15:17:51 +0330 +0330

بخاطر جمله اخر لایک میکنم داستانو

1 ❤️

789024
2021-01-30 00:15:00 +0330 +0330

منم خیلی دوست دارم سکس مادرمو ببینم
اما دیگه اصلا خوشم نمیاد خودم اینکارو کنم

0 ❤️

789034
2021-01-30 01:02:03 +0330 +0330

خیلی خوب ، روان و اروتیک نوشته بودی

کاش قسمتهای بعدی هم داشت

مثلا مهران رفیقشو میاورد و‌با هم مادرشو‌می کردند و یا مونا خواهرش یجوری وارد این قضیه سکس‌می شد

یا مثلا شوهر مهران مادر رو و خود مهران مونا رو

خلاصه مطلب ،‌بنویس ، خوب بود

1 ❤️

789129
2021-01-30 11:21:00 +0330 +0330

خوب بود.آفرین.اما تو هنوز طمع سکس واقعی رو نچشیدی

0 ❤️

789195
2021-01-30 20:13:41 +0330 +0330

عالی بود

0 ❤️

794319
2021-02-28 20:50:30 +0330 +0330

باورش برامن خیلی سخته

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom