داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تنها در پاریس

1393/08/22

دوست ناشناس من این از اون نوشته ها نیست که باهاش خود ارضائی کنی خوندنش شما رو به هبچ وجه تحریک نمیکنه یک خاطره است مال 2 ماه پیش که فکر کردم شاید خوندنش برای ادمهایی مثل خودم جالب باشه پس اگر واسه هدفت این چیزاست نه من وقت شما رو تلف میکنم نه شما به من توهین کن…
من برای یک مرد ثروتمند که شرکت واردات و صادرات داره کار میکنم همه حاجی صداش میکنن به عنوان مترجم دستیار مسئول کامپیوترهای شرکت ترخیص کار و خلاصه دست راست این ادمم تو سفرهای خارج کل کارها به جز انتخواب اجناس بامنه ایشون هم تا میتونه شیطنت میکنه زن مشروب همه چی… اما برای دیگران خیلی خسیسه مثلا حتی یک بار به من شام نداده صبحانه یا ناهار چون با هتله مشکلی نیست اما چون شام با خودمونه خودش تنها غذا میخوره یا ار من سرمیز باشم فقط 1 سالاد برای من سفارش میده میگه چاق شدی!! 2 ماه پیش تو اخرین سفر مون به پاریس درست 2 روز بعد از رسیدنمون از ایران زنگ زدن که پدرت فوت کرده چون تنها پسر اون مرحوم بود همون موقع از کانسیژ خواست با فرودگاه تماس بگیرن براش بلیط رزرو کنن یک پرواز منقطع گیرشون اومد پاریس به ترکیه و از اونجا بعد از 8 ساعت تاخیر یکی به ایران حاجی گفت پول جنسا رو دادم 10 هزار یورو برای مخارج و کارها به اضافه 3 تا کارت اعتباریم به تو میدم بمون کار ها رو ردیف کن رفتم پایین اتاقو پس بدم بک فکر شیطانی به سرم زد اون همیشه بهترین سوییت ها رو برای خودش میگرفت یک اطاق تخمی درجه3 (ملوانی) هم برای من به مسئولش گفتم یکی از اطاق ها رو پس میدیم یکی از پاسپورت ها رو میخوام پاس اونو گرفتم اطاق خودمو پس دادم اون رفت من برای اولین بار سویت رو از داخل ددیدم همیشه دم در با من حرف میزد هیچ وقت تو راهم نمیداد کف کردم تختخواب پادشاهی جکوزی تو تراس یک یخچال پر از خوراکی و… مستقر شدم رفتم پایین تو بار هتل که حاجی شبا میرفت اما برای من ممنوع بود میگفت برو بخواب صبح باید پاشی!!! دیدم یک سری میز پر از دخترای خوشگل که دور هم نشسته بودن یک سری مرد هم کنار بار رو صندلی های 3 پایه بلند. نشستم سفارش دادم شروع کردم دختر ها رو دید زدن سر یک میز 2 تا دختر یکی موطلایی یکی موقرمز نشسته بودن حدود 22-20 سال موطلاییه چشمو گرفت داشتم فکر میکردم چی بگم شروع کنم دیدم با انگشت اشاره کرد بیا اینجا کوه قند تو دلم اب شد رفتم تا امدم حرف یزنم گفت اگر هر کدوم ما رو تکی بخوای 150 یورو جفتمونو با هم بخوای 250 یورو … بد خورد تو ذوقم عذر خواهی کردم رفتم بیرون قبلا سکس پولی داشتم اما اون شب برای چیز دیگه ای رفته بودم. رفتم اطاقم خوابیدم فرداش تو شرکتی که با ما کار میکرد با پسری به اسم … یک نیمه ایرانی نیمه عرب که فارسیش از ما بهتره همه تجار ایرانی که از اروپا خرید میکنن و یک سفر پاریس رفتن اینو میشناسن هماهنگ کردیم که بریم کارگو تو راه گفت چته پکری گفتم تاحالا که این حاجی نمیزاشت من کاری انجام بدم حالا هم که خیر سرش نیست دیشب اونجوری شد گفت چی انتظار داشتی؟ گفتم با یکی اشنا شم چند دور مشروب بخرم براش بعدم بریم بالا تو اطاقم!! گفت تو اصلا حالیت نیست. اون دختر ها که دیدی تو بارهتل همه خود فروشن اون صندلی هم که روش نشستن رو به صورت ماهیانه از بار کرایه میکنن یک جورایی دفتر کارشونه!! گفتم اخه شبیه جنده ها نیستن خیلی تمیزو مرتب موهای ارایشگاه رفته و… گفت جنده های هتل با کنار خیابونی ها فرق دارن چون با دیپلمات ها تجار رئیس های شرکتهای بین المللی کار میکنن خیلی باید خوش لباس باشن گفتم پس از کس مفت بلند کردن خبری نیست؟ گفت 2 تا خیابون پایین تر از هتل یک بار دانشجویی روبروی دانشگاه است پر از دخترهای مست و ول شانستو اونجا امتحان کن گفتم انگلیسی من خیلی قویه اما فرانسه من افتضاحه در حد مخ زدن نیست گفت تنها کاری که باید بکنی اینه که یک دخترو انتخاب کن توسط مسئول بار براش نوشیدنی بفرست برمیگرده نگاهت میکنه اگر خوشش بیاد به بهانه تشکر واسه مشروب میادو اشنا میشینو هی براش مشروب میخریو… اگرم نپسندتت توسط همون گارسن که نوشیدنیو برده پیام میفرسته من منتظر کسیم یا با دوستام امدم با هم باشیم یا…

گفتم اوکی شب رفتم اونجا تو4 ساعت برای 6 دختر نوشیدنی فرستادم هیچ کدوم راه ندادن 45 یورو پول مشروب دادم با اعصاب خطخطی پیاده برگشتم هتل داشتم فکر میکردم من 10 شب .هرشب بخوام اینقدر پول مشروب مفت بدم یک قطرش رو هم خودم نخورم اخرشم هیچی دخترها بار هتل که ارزونتر میوفتن!! خلاصه رفتم هتل رفتم بار نگاه کردم دیدم صندلیشون خالیه!! نشستم یک ابجو گرفتم ساعت نزدیک 12:30 بود برگشتم نگاه کردم به صندلیشون مسئول بار گفت … با یک مرد رفتن بالا امشب شاید دیگه نیان منم چند دقیقه دیگه نشستم تا پاشدم حسابو بدم برم دیدم از در بار امدن تو برای اینکه خودمو مشتاق نشون ندم شلوارمو مرتب کردن دوباره نشستم 15 دقیقه بعد پاشدم برم طرفشون دیدم پاشدن که دیگه برن (ساعت 1 بار هتل میبست) رفتم جلو موطلاییه منو شناخت با لبخند گفت تصمیمت عوض شد؟ انگلیسیو خیلی خوب حرف میزد گفتم بریم بالا تا صبح برای اینجور حرفا وقت داریم گفت شب خواب بخوای نفری 500 یورو دونفرمون با هم 900 یورو دیدم زرشک!!! گفتم شما ها که دارین میرید خونه پس از مشتری دیگه ای خبری نیست حالا 2 تا حق انتخواب دارید 1) با من میاید بالا تو جکوزی حسابی خستگی امروز و درمیکنید شب هم روی یک تخت کینگ سایز میخوابید صبح که میرید کرایه معمولی تاکسی رو میدید صبحانه یا ناهار رو هم مهمون منید 250 یورو هم پولدار ترید 2) الان میرید خونه کرایه تاکسی رو دو برابر میدید ( کرایه تاکسی خیلی گرون و شب از 12 به بعد 2 برابر است ) رو تخت معمولی میخوابید 250 تا هم کمتر پول تو جیبتونه تازه از ماساژ مخصوص من هم بینصیب میمونید!! خندید گفت ماساژ هم میدی؟ گفتم بالاخره یکی یکیو ماساژ میده!! به هم نگاه کردن گفتم واسه دونستنتون بیشتر از این پول ندارم گفت تو سوییت (A) داری جکوزی دار مخصوص پولداراست گفتم سوییت رییسمه مجبور شد برگرده موند برای من یکمی مکث کردن شونشو بالا انداخت گفت اوکی فرستادمشون دم اسانسون سریع از مسئول بار یک بطری شامپاین ارزان گرفتم رفتیم بالا به محض اینکه رفتیم داخل خیلی راحت لباساشونو در اوردن انداختن کف اطاق رفتن تو جکوزی موقرمزه پانل خاکستری روی دیوار مرمری کنار جکوزی رو باز کردن چند کلید رو زد روشن کرد (من بلد نبودم) من هنوز وسط اطاق مثل خنگا وایساده بودم داشتم دید میزدم که موطلاییه برگشت نگاهم کرد گفت تو هم اجازه داری بیای!! یوهو برق گرفتم جوری با دستپاچگی شلوارمو در اوردم که نزدیک بود با مغز بخورم زمین زدن زیر خنده 2 تا کاندوم از جعبه پلاستیکی برداشتم گزاشتم رو لبه مرمری دیوار کوتاه کنار جکوزی ناگفته نماند نزدیک جکوزی دوباره نزدیک بود بخورم زمین جفتشون خندشون گرفت گفت بار اولته؟؟ گفتم نه بابا یکمی مستم (نبودم اینو گفتم ابروم حفظ شه!!) یکمی حرف زدیمو شامپاینو خوردیم گفت که اهل کیف است امده پاریس درس فیزیوتراپی بخونه شهریه گرونه مجبور شده با یک عکاس که عکسای لخت میندازه برای مجلات سکسی کار کنه ولی چون اون کار همیشگی نیست برای دراوردن شهریه دانشگاه با پولت (موقرمزه) شبا اینکارو میکنن البته چون واحد های بهار تموم شده دیگه تا دیر وقت کار میکنه … یکمی دیگه شامپاین خوردیم پاشد نشست رو رون پاهام پاهاشو دور کمرم حلقه کرد چند لحظه ای بوسیدمش لباش خیلی شیرین بود مزه شامپاین میداد بعد رفتم رو گردنش بعد از خودم دورش کردم سینه هاشو خوردم با وجود نوع شغلش سینه هاش واقعا سفت خوش فرم و عالی بودن بعد پاشدم نشستم لب جکوزی پاهام تو اب بود امد جلو شروع کرد خیلی اهسته با زبونش نوک التمو لیسید بعد رو قسمت بیرونی کلاهک که حالت عدد 8 فارسی رو داره زبونش رو چرخوند یکم بعد اروم شروع کرد مکیدن انگار حرکت اهسته بود ولی خیلی عالی بود هیچ کس تاحالا به این خوبی برام نخورده بود بعد پاشد از جکوزی امد بیرون نشست رو دهنم خم شد رو التم شروه کرد لوله رو مکیدن مو قرمزه هم امد جلو از داخل جکوزی اروم تخمام رو میمکید همزمان داشتن میخوردنم پاشد نشست مو قرمزه هم شروع کرد لوله رو مکیدن بعد هم امد بیرون نشست رو التم کسش بد نبود اما تنگ هم نبود ولی خودشو دورانی رو التم میچرخوند و هر چند حرکت یکبار باسنشو به چپو راست میلرزوند حرکت جالبی بود بعد از چند دقیقه پاشد موطلاییه نشست روش این یکی خیلی اهسته بالا پایین میکرد انگار حرکت اهسته بود موقرمزه امد کتارم دراز کشید موهای سینمو نوازش کرد بعد هم موهای سرمو اروم خم شد منو بوسید بعد هم بدون اینکه من چیزی بگم سینه هاشو تو دهنم گذاشت شل تر و کوچیک تر از مال اون یکی بود فکرکنم یکی دوسالی جوون تر بود یک لحظه احساس کردم داره میاد بهش گفتم اهمیت نداد ابم تو کاندم امد اهسته درش اورد خم شد منو بوسید میدونید من هیچ وقت نتونستم خودمو 17 دقیقه نگه دارم همیشه 16:40 16:30 اینطوراست برام عقده شده یکبار بدون قرص و دوا طبیعی خودمو 17 دقیقه نگه دارم کسش خیلی گرمو نرم بود دوست داشتم تا صبح توش بمونه ولی… پاشدن رفتن تو تخت من همینجوری رو زمین مرمری تراس کنار جکوزی طاقباز دراز کشیده بودم اسمونو نگاه میکردم احساس سبکی خاصی داشتم چند دقیقه بعد پاشدم خودمو تمیز کردم رفتم از جعبه پلاستیکی 1 قرص سیالیس خوردم رفتم تو تخت بینشون دراز کشیدم بهش نگاه کردم گفت چی میخوای؟ گفتم میدونم دیروقته شما خسته اید خندیدن گفتن حالا که کلاسا تموم شده ما روزا میخوابیم ساعت 5 عصر پامیشیم الان سرحالیم گفتم ببینم سر کلاس فیزیو تراپی چی یاد گرفتی!! دراز کشیدم رو شکم رو کمرم نشست یکم ماسازم داد اصلا خوب نبود ولی موقرمزه که کف پاهامو مالید میخواستم از خوشی جیغ بزنم عالی بود پاهامو بعد کمرمو مالید موطلایه امد پایین اون نشست رو کمرم موطلاییه گفت قرار بود تو مارو ماساژ بدی گفتم مشکلی نیست دراز کشید من تو ماساژ خیلی واردم همیشه همه التماس دعا دارن حالی بهش دادم شروع کرد اهو اوه گفتم موقع سکس صدات در نیومد حالا اهو اوه میکنی؟؟ گفت اخه اون اصلا بهم حال نداد این چرا!!! سنگین ضایعم کرد گفتم تو صد در صد بچه تهرانی مارو گزاشتی سرکار گفت یعنی چی؟؟ گفتم هیچی بگذریم!! بعد به قرمزه گفتم تو بخواب اون هم ماساژ دادم یواش یواش قرص داشت تاثیرشو نشون میداد موطلاییه گفت این سکس از کون زیاد خوشش نمیاد چیزی نگفتم برش گردوندم بدنشو از پایید خوردم رفتم بالا بعد اروم داخلش فرو کردم شروع کردم به حرکت دادن بعد غلط زدیم اون امد رو برگشت پشت به من نشست رو التم بالا پایین رفت منم داشتم سینه موطلاییه رو رسیدگی می کردم که یکدفعه پاشد نشست روش پشت به من بالا پایین کرد بعد کنارم دراز کشید یک پاشو برد بالا من از پشت تو کسش فرو کردم اخرین نفسامو اونجا زدم دیگه حال نداشتم ولی نمیومد کاندم رو در اوردم سینم عرق کرده بود ولی ارضا نشده بودم گفت بشین تکیه بده به بالشت گفتم نمیتونم رفت پایین تر دراز کشید بین پاهام شروع کرد ملایم برام خوردن حرکت اهسته زبان گرم که زیر التم رو نوازش میکرد مو قرمزه گفت ( خیلی کم حرف میزد ) میرم دستشویی گفتم برو یک لحظه احساس کردم داره میاد اما دلم نمیخواست متوقف بشه دست بردم از لوله گرفتم اروم از دهنش اوردم بیرون گرفتمش به سمت راست که بریزه رو پاهام اما متاسفانه چون دیر اقدام کردم ریخت رو دستو شونه و یکمی از موهاش شروع کردم عذرخواهی گفت اشکالی نداره ولی من خیلی ناراحت شدم پاشدم دستش رو گرفتم بردم سمت حموم موقرمزه که در امد رفتیم تو بردمش زیر دوش موهاشو شستم شونه ها گردن و ستون فقراتشو زیر اب گرم مالیدم با یک لبخند خسته گفت مرسی بردمش تو اتاق خشکش کردم و بی حرف خوابیدیم … صبح که پاشدم دیدم زودتر از من بیدار شدن ساعت حدود 11 بود دارن لباس میپوشن گفتم صبحانه رو با من میخورید؟ گفتن ساعت صبحانه رایگان تا 10 بود بی حرف تلفن رو از کنار تخت برداشتم گفتم هرچی میخواهید سفارش بدید بیارن بالا برا من هم سفارش بده رفتم صورتم رو شستم برگشتم غذا رو با میز اوردن تو اطاق املت. خمیر گندم با خامه. و… جای عزیزانی که دارن اینو میخونن خالی همچون الاغ چریدیم!! بعد رفتم از ساک نمونه ها یک کیسه سمپل بدلیجات سفارشی یک تاجر ایرانی که تهران به عنوان نمونه داده بود برای سفارش رو تعداد. تل نگین دار سرویس دستبند و این چیزا چند تا جدا کردم گفتم اینا رو یادگاری از من داشته باشید منو بوسیدو گفت خیلی مهربونی تا دم در بدرقشون کردم خیلی دلم میخواست فبل از برگشتن با اینور اونو کردن هزینه ها یکبار دیگه برنامه اون شب رو تکرار کنم اما متاسفانه نشد…

نوشته: shahx


👍 30
👎 5
44332 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

443936
2014-11-13 15:34:43 +0330 +0330
NA

کاش حاجی اینجا بود باش گی میکردیم.حال میداد

0 ❤️

443937
2014-11-13 17:03:49 +0330 +0330
NA

بدک نبود.
ولی اینجا جای این حرفا نیست…
سکسی بنویس…!

0 ❤️

443939
2014-11-13 21:58:36 +0330 +0330

دو خط اول رو خوندم وقتی سِمت های کاری خودتو گفتی فهمیدم دروغ شاخداری بیش نیست و ارزش خوندن نداره …
اخه احمق کسی که همچنین شغل و فشار کاری ای داره نمیاد اندازه یه دفتر 60 برگ اینجا خاطره بنویسه که اصلن فرصتش رو نداره و داشته باشه هم دنبال یه کار مفید تر میره …

0 ❤️

443940
2014-11-13 22:50:34 +0330 +0330
NA

داستانت قشنگ بود . من از اون صبحانه اخرش خوشم میادددددددددددددددددددددددددددددددددددددد. به منم صبحانه فرانسوی بدیدددددددددددددددددددددددددد. dash1

0 ❤️

443941
2014-11-14 01:53:24 +0330 +0330
NA

خوب بود

0 ❤️

443942
2014-11-14 11:47:02 +0330 +0330
NA

خوب بود نوش جانت

0 ❤️

443943
2014-11-14 15:43:20 +0330 +0330
NA

اقای دودسته همه ما در تایم کاری مشکلات و مسئولیت هایی داریم اما هر شرکتی یک تایم کاری داره که بعدش همه ازادن فعالیت مورد علاقشون رو انجام بدن وبگردی یا هرچیز دیگه درضمن اگر دیگران ننویسن ما چیزی برای خوندن نداریم مشکل شما اینه که نتونستی مثل بقیه داستانها باهاش خودارضائی کنی اگر مثلا نوشته بود اره انجلینا جولی هم تو هتل ما بود 3 دست اینطوری و اونطوری کردمش و شما بادمجون یا پایه مبل یا هرچیز دیگه ای که موقع خوندن تو معقدت نگه میداریو به شدت تکون میدادی اونوقت کاملا راضی بودی!! راستی اصلا رو هم اینطوری مینویسن شبا که از سر ساختمون میای یک سری به نهضت بزن!! قبول دارم بین شما و شاه ایکس عزیز یک احمق واقعی وجود داره اما اون شاه ایکس نیست!!!

0 ❤️

443944
2014-11-14 16:44:51 +0330 +0330
NA

قشنگ بود، جای 80 میلیون ایرانی توکف مونده خالی mail1

0 ❤️

530361
2016-02-07 23:09:08 +0330 +0330

جالب بود،نوش جان.بازم ساده و راحت،خوبه و …مرسی

3 ❤️

654270
2017-09-25 12:14:01 +0330 +0330

دمت گرم،خییییییییلی زیبا و عالی بود، آفرین 13

1 ❤️

679652
2018-03-30 08:43:33 +0430 +0430

خخخخ منتقد اصلی همه داستانا چه میکند

1 ❤️

697622
2018-06-27 19:59:44 +0430 +0430

خیلیییی باحال بود ???

2 ❤️

778716
2019-07-04 20:25:14 +0430 +0430
NA

اولین نوشتت بود لامصب خیلی خوبی تو 🌹 🌹

1 ❤️

892562
2020-06-24 14:11:44 +0430 +0430

5‏ سال قبل اينا كه 14 يا 15 سالم بود اين و خوندم . اولين نوشتت جالب بود…🌹

0 ❤️






Top Bottom