داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

رویای خیس (۱)

1399/05/19

به قول خودمون پیک پنجم بودیم ، از صحبت ها و صورت بچه ها میفهمیدم که الکل وارد رگ هاشون شده ، دلم میخواست حسشون رو تجربه کنم ولی حالم خوب نبود ، ساقی پیک پشت پیک پر میکرد ؛ با حسرت سلامتی میزدم ولی تو دلم آشوب بود ؛ دلم میخواست گریه کنم ولی غرورم اجازه نمیداد ؛ بلند شدم و شیشه ویسکی رو از مهران گزفتم ؛ با لحن داداش بزرگه گفتم تا حالشون رو خراب نکنی بس نمیکنی ، یهو مازیار گفت داداش ما حد خودمونو میدونیم ، این حرف انگار مجوزی بود تا مهران الباقی شیشه رو از دستم بقاپه ، با آهی تو دلم سر جام نشتم و پیکمو گذاشتم وسط گفتم من حد همتون رو میدونم ولی از رو نمیرید پس پر کن ، پیش خودم گفتم اینقدر میخورم تا خراب شم . شیشه خالی شد ، شیشه بعدی نصفه شد ، این بار مهران خودش گفت بچه ها بسمونه ؛ تو چشمای تک تکشون میتونستم ببینم که حالشون خراب میشه ، سیگارمو روشن کردم از جام بلند شدم انگار تلنگری خورده بودم ؛ از اتاق رفتم بیرون روی صندلی راحتی توی ایوون نشستم ، از هوای بهاری شمال خوشم میومد ، نه سرد بود نه اونقدر گرم و شرجی ؛ با هر پک سیگار انگار الکل بیشتری توی رگهام جریان داشت ، از تنهاییم لذت میبردم که بچه ها یکی یکی از خونه میومدن بیرون ، طبق معمول علی ماشین رو روشن کرد و صدای سیستم رو بالا برد ، مشغول رقصیدن شدن و مسخره بازی شدن ، من بی حرکت
نظاره گر این خوشی کاذب ، میشنیدم که میگفتن این آرش چقدر بد مسافرته ؛ دیگه اون آدم سابق نیست ، کم کم باید خط بخوره و …
ولی روحم خسته بود ، برام سخت بود هضم دورانی که پشت سر گذاشتم ، یک اشتباه بچگونه زندگیم رو خراب کرده بود ، اون خاطرات طلایی دوباره جلو چشمم ظاهر شد :
با لیلا تو رابطه بودم ، یک سالی میشد که با هم بودیم ، عاشق همدیگه شدیم ، دیوانه وار دوستش داشتم ، ولی یک مشکل بزرگ جلو روم بود ؛ .به قول خودمون من زیر انقلاب بودم و اون بالای همت ، از لحاظ مالی مشکلی نداشتم ولی میدیدم دغدغه های مالی من خرج سه روز مسافرت خونواده اونهاست ، لیلا منو دوست داشت ، با این که میدید من از لحاظ مالی در سطحشون نیستم ولی بهم میگفت پول همه چیز نیست ، دختر رویاهام بود ، با قدی متوسط ، پوستی سفید مایل به سبزه ، موهای لخت و مشکی پر کلاغی ، ولی من عاشق چشم هاش بودم ، به درشتی آهو و سیاهی شب ، دلم میخواست فقط حرف بزنه و من به چشماش خیره بشم .
خلوت که میکردیم مثل شکارچی که شکارشو میبینه حمله میکرد بهم ، دستاشو دور گردنم حلقه میزد و پاهاشو دور کمر قفل میکرد ، وقتی کمرشو میگرفتم تا تعادلش حفظ بشه اون وقت دستاشو باز میکرد و گونه هامو نوازش میکرد، صورتمو میگرفت آروم میگفت خیلی دوستت دارم ، اونقدر که تو فکرت جا نمیشه ، منم صورتمو نزدیکش میکردم نوک بینیمو میزدم به گونه هاش و عقب میکشیدم ، لباش دنبال لبام بودن ؛ چشماش ازین دنبال بازی حرص میخوردن، طاقت نمیاورد و با دستاش سرم رو نگه میداشت و میگفت میخای منو بکشی ، بعد با حرص لبهام رو میگرفت و چشم هاش بسته میشد.
چقدر زیبا بود او لحظه ؛ طعم لبهاش به شیرینی عسل، آوای نفساش به دلنشینی موتزارت ، دلم نمیخواست تموم بشه ولی ماهیچه هام یاریم نمیکرد ، مثل مادری که بچشو میخواد بخوابونه، آروم گذاشتمش رو تخت ، خودمو ازش جدا کردم و گفتم میدونی من چقدر دوستت دارم ؟ اندازه تمام آدمایی که نمیشناسم ! یهو پاشد و گفت پس من بیشتر دوستت دارم ، قبل از اینکه دوباره بخواد تو بغلم بپره ، خوابوندمش رو تخت و شروع کردم به خوردن لبهاش ، از صدای نفسهاش میفهمیدم که بیشتر میخواد ، از روی تیشرت سینه های خوش فرمش رو هم تو دستام میگرفتم ، قدرت لبهاش بیشتر میشد و حریص تر ، لبهارو ازش جدا کردم و با بوسه های ریز به گرنش رسوندم ، زبونم رو آروم روی گردن حرکت میدادم و به سمت لاله گوش میرفتم ، همزمان دستام هم به زیر تیشرت میرفت و اون سینه های وصف ناشدنی رو میگرفت ، صدای نفساش مثل دونده ای بود که تو ماراتن شرکت کرده، تیشرت رو آروم از تنش بیرون آوردم و لبهام رو به سینه هاش رسوندم ، آروم آروم میبوسیدم تا به نوکش برسم ؛ نوکش رو کامل میمکیدم و نیم نگاهی به بالا داشتم ، آه میکشید و میخواست صداش رو کنترل کنه، چشماش رو نمیتونست ثابت نگه داره ، دکمه شلوارش رو باز کردم و آروم کشیدمش پایین ، همینطور که سینه هاش رو میخوردم ، زبونم رو از بدنش جدا نکردم و میومدم پایینتر ، نفساش به ناله تبدیل شده بود ، رسیده بودم به پایین نافش ، با دندون شرتش رو از پاش کشیدم پایین ، دو برابر وزن شرت فقط خیسی شرت بود ، گفتم حالا با این ناناز باید چیکار کنم که پاهاش رو انداخت دور گردنم و کشید پایین ؛ با زبون روی چوچولش رو آروم ماساژ میدادم ، کم کم رفتم پایینتر و نوک زبونم رو تو کسش فرو میکردم و همزمان با انگشتم چوچولش رو ماساژ میدادم ، از شدت لذت به مرز جنون رسیده بود ، بعد چند لحظه خودش چوچولش رو میمالید و هی عضلاتش شل و سفت میشد ، منم با با تمام ولع زبونم رو میچرخوندم ،سرعت دستاش زیاد شد و چشماش محکم بسته شد و یه آه بلندی کشید ، من بیخیال نشدم و خوردن ادامه دادم که خودشو کشید کنار و گفت یکم بهم وقت بده، همینطور که آروم رو تخت افتاده بود از دیدنش لذت میبردم ، دلم میخواست فقط ببینمش ، بعد از دو دقیقه از کنارش بلند شدم که یک دفعه دستم رو گرفت و با حالتی ناراحت و شرمندگی گفت ببین عزیزم به جون تو من مشکلی ندارم ، این باکرگی اصلا برام مهم نیست، خودمم خیلی دوست دارم که انجامش بدیم ، خم شدم و یه بوسه ریز از لباش گرفتم ؛ گفتم تو مرام ما نیست.
لباش آویزون شد ، گفت بیا از عقب بکن ، قول میدم ایندفعه میتونم ؛ دوباره بوسیدمش و گفتم ده بار سعی کردیم تا حالا عشقم ؛ بی فایدست من تحمل اشکاتو ندارم ، تو لذت ببری و ارضا بشی برام کافیه ، از رو تخت بلند شد و گفت فکر کردی میزارم اینو از من دریغ کنی ، از رو شلوارم کیرمو تو دستاش گرفت و لبهام رو به آهستگی میخورد ، انگار تمام خون بدنم سرازیر شده بود به سمت رگهای کیرم ، کسری از ثانیه به نعوظ کامل رسید ؛ لیلا معطل نکرد و دکمه های شلوارمو باز کرد و همینطور که در حال زانو زدن بود شلوار رو تا بالای زانو پایین کشید ، کیرم که زیر شلوار احساس خفگی میکرد یهو مثل فنر بیرون پرید ، لیلا زد زیر خنده و گفت همیشه این لحظه رو دوست دارم ، کیرمو گرفت تو دستش و سرش رو کرد تو دهنش ، یه آه شیرین کشیدم ، با ولع بیشتری میخورد ، چشمام بسته بود و لذت میبردم ، هلم داد رو لبه تخت نشستم ، شلوارم رو کامل از پام دراورد و پاهام رو یکم بازتر کرد ، تا نصف کیرم بیشتر تو دهنش جا نمیشد ، با دستش تخم هام رو آروم ماساژ میداد و کیرم رو میخورد ، هرزگاهی کیرم رو بالا میداد و از ته به سمت سر لیس میزد ، یهو تخمهام رو کامل کرد تو دهنش ، خیلی لذت داشت ولی به طور غریزی احساس امنیت نمیکردم ؛ همش منتظر فشار به تخم هام بودم ، طاقت نیاوردم ، کشیدمش روی تخت و کنارم خوابوندمش ، محکم بغلش کردم و میبوسیدمش ؛ ازش خودمو جدا کردم و سریع پاهاش رو باز کردم مستقیم با زبون روی چوچولش فرود اومدم ، یهو گفت وای آرش دیگه طاقت ندارم ؛نزاشتم بیشتر حرف بزنه و سریعتر زبونم رو تا نزدیکی سوراخ کونش میبردم و بر میگردوندم ، دستامو دور کمرش قفل کردم تا فشار بیشتری به زبونم بدم ، کیرم رو گرفت تو دستاش و میکشید ، توان حرف زدن نداشت ولی فهمیدم که میخواد بخورش ، سریع حالت شصتو نه شدیم ، من بالا بودم و اون زیر ، حس میکردم زیاد راحت نیست ؛ یه بار انداز نصفه بهش زدم تا جاهامون عوض بشه ، ازین کار خوشش اومد ، راحت تر ساک میزد ، من زبونم رو بیرون داده بودم و لیلا اینبار خودش کسشو رو زبونم میچرخوند و با حرص کیرمو میخورد ؛ با دستاش تخم هام رو ماساژ میداد ، حس خیلی خوبی بود ، داشتم به انزال میرسیدم دیدم فشار رو صورتم داره بیشتر میشه و حرکات سریع تر ، ازین که لذت میبرد خیلی راضی بودم ، نزدیک انزال بودم ؛ نمی تونستم حرف بزنم ؛ کمرمو بالا پایین کردم تا متوجه بشه ولی لیلا حرکاتش رو محکم تر و تند تر میکرد ، دست خودم نبود و آبم اومد ؛ همش توی دهنش خالی شد ، انگار دست بردار نبود خوشش اومده بود ، حرکاتش به حد نساب رسیده بود ؛ کیرمو از دهنش کشید بیرون و یه آه بلندی کشید ، عضلاتش رو از بس منقبض کرده بود هیج جونی تو بدنش نمونده بود ، حدود 20 ثانیه ارگاسمش طول کشید ، از روم بلند شد و مثل جنازه کنارم دراز کشید ، اولین حرفی که زد گفت چرا آبت مزه وایتکس میده ، من که تو خلسه بودم یهو زدم زیر خنده ، به خودم اومدم دیدم صورتم خیسه و آب منی ریخته رو پاهام و ملافه تخت ، بلند شدم رفتم حموم ،خودم رو شستم که لیلا اومد تو ، دستاشو دور کمرم قفل کرد با التماس میگفت : منم بشور ،منم بشور، منم بشور ، پیلیز پیلیز ،پیلیز .
مرور خاطره اشک هام رو سرازیر کرده بود ، دلم نمیخواست کسی گریه منو ببینه ، سریع اشک هام رو پاک کردم ؛ متوجه شدم موزیک دیگه پخش نمیشه ، مهران که به زور روی پاهاش بند بود داد زد آرش داداش بیا ؛ حال مازیار بده ، از جام بلند شدم دلم میخواست حال منم بد باشه ، دوست داشتم برا یک لحظه هم که شده به لیلا فکر نکم ، ولی قدرت الکل نمیتونست حال خراب منو خوب کنه ، بالا سر مازیار بودم ؛ بلندش کردم بردمش لب حوض ؛ از بس استفراغ کرده بود چشماش گود شده بود ؛ شلنگ آب تو حیاط رو باز کردم روش و گفتم نکشیمون با جنبه ؛ این حدی بود که میگفتی !!! حال علی هم زیاد تعریفی نداشت ؛ مهران هم در شرف تگری بود.
نصفه دیگه شیشه رو برداشتم و رو صندلی ایوون نشستم ، برا خودم میریختم تا حالم خراب بشه ، ولی انگار تاثیری نداشت ، شاید بخاطر زیاده روی هایی بود که تو این شیش ماه داشتم ، صدو هشتادو هفت روز از آخرین باری که لیلا رو دیده بودم گذشته بود ،ثانیه ای نبود که بهش فکر نکنم ، یادم نمیومد آخرین بار کی خندیدم ؛ با الکل خودمو تسکین میدادم تا غصه از پا نندازم.
صدای گوشیم اومد ؛ دیدم دایرکت یک پیام اومده ؛ سلام آرش باید باهات صحبت کنم ؛ آخر هفته لیلا عروسی میکنه.

ادامه...


پا نویس:
با تشکر از همه کسانی که این داستان رو خوندند؛ من قبلا یکی از نویسنده های این سایت بودم و بنا به دلایلی نزدیک پنج سالی نتونستم فعالیت کنم . آخرین داستانم تو بیو پروفایلم موجوده . خوشحال میشم با لایک هاتون من رو حمایت کنید تا با انگیزه بیشتری به کارم ادامه بدم . کامنت ها و انتقاد های شما عزیزان باعث دلگرمی و پیشرفت من میشه.

نوشته: آرش sex and love


👍 76
👎 5
34800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

906914
2020-08-09 00:32:52 +0430 +0430

تشکر از ادمین عزیز بخاطر لطفی که به بنده داشتند و داستان رو منتشر کردند


906923
2020-08-09 00:38:56 +0430 +0430

خوب بود جناب. بنویس ادامشو.
لایک

7 ❤️

906925
2020-08-09 00:42:45 +0430 +0430

قلمت خوب بود آفرین
مستی و راستی
اگه تو مستی هم دادی بگو😐
لایکی به بزرگی کیرم تو کونت
البته زیاد بزرگ نیست 😁

2 ❤️

906937
2020-08-09 00:57:17 +0430 +0430

نگارش عالی بود،داستان روان بود و کشش داشت،تشبیه ها حرف نداشت،بخش اروتیک بینظیر بود،عشق بین خودت و لیلا رو کاملا میشد حس کرد
لایک ها سریع داره بالا میره پس لایک نمیدونم چندم تقدیم شما،موفق باشید


906938
2020-08-09 00:57:19 +0430 +0430

خیلی خوب نوشتی …چه خوب که نویسنده های قدیمی برمی گردن…
غم داستانت زیبا بود فقط قسمت سکسی حدود ۷۰ درصد داستانت رو تشکیل داده بود.امیدوارم در قسمت های بعدی حالت داستانی بیشتر بشه.
لایک به شما.


906941
2020-08-09 01:02:48 +0430 +0430

دلم برای قلمت تنگ شده بود ارش .منو بردی به ۸ سال قبل اون حال و هوا و دورانی که داشتیم .
وقتی مازیار و مهران رو خوندم فک کردم بجه های قدیمی خودمونو میگی 😂 بعد یادم اومد مازی گشاد تر از این حرفاس که بیاد شمال !
مرسی که نوشتی ! بازم بنویس
خیلی خوب بود و جذاب منتظر ادامش هستم رفیق 🌹
لایک ۸


906948
2020-08-09 01:13:05 +0430 +0430

قلم خوبی داری لایک …

7 ❤️

906955
2020-08-09 01:30:12 +0430 +0430

خوب و با احساس 🌹

6 ❤️

906957
2020-08-09 01:38:19 +0430 +0430

یه دور ویرایش دیگه لازم مینمود! فاصله علائم نگارشی رعایت نشده بود. به اضافه یجا اشتباه تایپی؛ و اینکه خیلی از جمله ها رو با ویرگول به پایان رسوندین بدون اینکه نیازی بهش باشه. اگه خواسته باشین از جمله های کوتاه پرهیز کنین، که روشای دیگه و بهتری هم هست (افعال مترادف، مجهول سازی فعل، حذف به قرینه، تغییر زمان یا گوینده) که تکنیکای خیلی بهتری ان برای فرار از کوتاه بودن جملات. چرا که جمله که تموم میشه تهش نقطه میذارن و خلاص (اگه این عقده من رو نقطه رو درک نمیکنین بخاطر اینکه بنده جدید اومدم و به ملا نقطه ای سایت معروف شدم. یخورده باشین براتون معمولی میشه!)
ولی چیزی که اهمیت داره، اینه که فعلا بجز معرفی یه رابطه از گذشته، داستان چیز دیگه ای رو نکرده. ولی همین که با وجود خالی بودن داستان از شخصیت پردازی، تونسته اینطور درگیر کننده باشه، و شاید مهم تر از اون تونسته اینطور اروتیک جذابی رو توی خودش حل شده داشته باشه، برگ برنده فوق العاده بزرگی برای داستانه.

لایک و انتظار برا قسمت بعدش قسمت ما شد.

6 ❤️

906965
2020-08-09 01:56:16 +0430 +0430

خسته نباشید. اروتیک جذابی داشت.
به قول دوستمون ما هم حمایت.
لایک تقدیمتون

4 ❤️

906987
2020-08-09 03:53:29 +0430 +0430

دایتان خوبی بود و من دوس داشتم.

بازم ازت بخونیم رفیق 🌹

3 ❤️

906992
2020-08-09 06:57:34 +0430 +0430

خوبه ادامه بده

3 ❤️

907005
2020-08-09 08:50:16 +0430 +0430

قلمت نشون میده نوشتن بلدی این داستانم ،داستان خوبی بود منتظر ادامش میمونم

5 ❤️

907019
2020-08-09 10:04:08 +0430 +0430

تشکر از شما همه عزیزان بخاطر لطفتون
ممنون که داستان رو خوندید. قسمت بعدیش در حال آماده شدن هست
همه نظرات رو میخونم . از نقد هاتون بسیار ممنونم
ازین که تک تک اسم نمیبرم پوزش میخام

7 ❤️

907026
2020-08-09 10:43:47 +0430 +0430

حالا درسته دهه هشتادم ولی داش خاطرات ناموسا تلخه خیلی خوب نوشتی موفق باشی

3 ❤️

907033
2020-08-09 11:32:05 +0430 +0430

داداش بی صبرانه منتظر پارت دومشم…بنویس👍🏻

5 ❤️

907059
2020-08-09 14:53:07 +0430 +0430

کلیات داستان خوب و درگیرکننده، ایرادات و گفتنی ها رو هم دوستان گفتن.
فقط سعی کن تو قسمت بعدی برطرفشون کنی🌹

4 ❤️

907063
2020-08-09 15:17:29 +0430 +0430

لایک 28 تقدیم شما.

6 ❤️

907072
2020-08-09 16:52:36 +0430 +0430

خیلی خوب بود لطفا ادامه بده

4 ❤️

907107
2020-08-09 23:06:51 +0430 +0430

واقعا عالی بود آرش جان. خوش برگشتی به سایت با داستان زیبات. لذت بردیم

4 ❤️

907109
2020-08-09 23:42:19 +0430 +0430

عالی✌✌

3 ❤️

907110
2020-08-09 23:42:45 +0430 +0430

ShiRin_Banoo
خودت هم خوش برگشتی بانو جان به سایت 😍😍😍

2 ❤️

907229
2020-08-10 06:46:24 +0430 +0430

دوست عزیزم
داستانتونو با دقت خوندم. اسم داستانتون منو یاد رمانی انداخت که تو نوجونی خونده بودم. خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود. به نوشتن ادامه بدین👍

6 ❤️

907389
2020-08-10 23:51:06 +0430 +0430

سلام و عرض ادب خدمت دوستان و حضار گرامی

آرش جون داداش من خودم با اینکه تو کل فیلمبرداری بودم و تک تک سکانس ها رو میدیدم به عنوان یه مخاطب باورم نمیشه از داستان تخمی سکس و تباهی که زندگینامه مسخره خودت بود به اینجا رسیدی که به این راحتی با کلمات بازی کنی و تشبیهات آنچنانی به کار ببری…😀 خداههه شاهده تو کف موندم نکن این کارو با ما 😀
فقط ناموسن نقش منو پررنگ تر کن 😬
فقط خودت
اصن کون لق سیلور فاک
کون لق هیوا
کون لق آریزونا
کون لق کفتار پیر
کون لق نایریکا و شورین بانو
فقد خودت
بنویس…

سپیده بانو
الله وکیلی تو خوب منو میشناسی رفیق قدیمی
گشادم و اصلن خوش مسافرت نیستم 😐

3 ❤️

907649
2020-08-11 14:30:15 +0430 +0430

خوب بود لاااااااااااااایک داری 👍 👍 👍

2 ❤️

908571
2020-08-14 20:18:19 +0430 +0430

تو کجا بودی تا حالا،محشر مینویسی حتما ادامه بده منتظرمون نزار

1 ❤️

908847
2020-08-15 21:01:41 +0430 +0430

دیگه حرفی واسه گفتن باقی نمیمونه جز اینکه لایک 👍

1 ❤️

911666
2020-08-27 11:01:10 +0430 +0430

قشنگ بود . دمت گرم

1 ❤️

914676
2020-09-06 13:28:22 +0430 +0430

آرش عزيز خسته نباشي
من اولين قسمت داستانت رو الان خوندم و راجع به اين قسمت دوست داشتم بدون خوندن ادامه ش نظرم رو بدم .
موضوع داستان جذاب بوده تا الان برام فقط به نظرم ريتم كندي داره كه خب جا داشت توي اين قسمت اتفاقات بيشتري بيفته.
جملات بيش از اندازه كوتاه شده بود به خصوص با افعال تكراري در واقع خيلي از جملات رو ميشد ادغام كرد كه كشش خواننده بيشتر بشه.
علائم نگراشي هم ويرگول بيش از اندازه و جاي نادرست استفاده شده بود.
اروتيك داستان خيلي خوب و جذاب بود و خواننده رو با خودش همراه ميكرد . توصيف ها و فضاسازي ها دقيق و كامل بود.
در كل قلمت رو دوست دارم و اميدوارم بيشتر ازت بخونم.

1 ❤️

915377
2020-09-09 11:11:02 +0430 +0430

لایک 76 با احترام تقدیم به شما… 🌹 🌹

1 ❤️

915969
2020-09-11 16:45:24 +0430 +0430

سلام عالی بود شروعش که خیلی خوبه ببخشید این داستان همین شروعشه؟ داستان های قبلیتون به این ربط نداره؟ 🌹

1 ❤️

915376
2020-09-22 07:05:05 +0330 +0330

عالی بود لایک👍❤

1 ❤️







Top Bottom