زنگ انشا ۳

1400/06/23

...قسمت قبل

این قسمت: جنده تو نشونم بده
سپهر

موهای بلندش رو نوازش میکنم دستم رو آروم روی بازو ، گودی کمر، باسن و رونش میکشم چه موجود زیبایی! با خودم فکر میکنم اون همه تلاش و انتظار ارزشش رو داشت! بالاخره تونستم با یک تیر دو نشون بزنم، هم لذت بردم هم دینم رو ادا کردم! هرچند " اون " بیشتر از این ها در حقم پدری و برادری کرده و منو از یک لجن زار نجات داده!
مرجان تکونی خورد انگار داره بیدار میشه ، لپش رو نوازش گونه میبوسم
+خوشگل من ، عشقم ، خوب خوابیدی؟
آروم چشمهاش رو باز میکنه ، کش و قوسی به خودش میده
_اره انقدر عمیق ارضا شدم که به خواب عمیقتری رفتم! به ساعت دیواری اتاق نگاهی انداخت از جاش بلند شد
+من دیگه میرم خونه
_حالا چرا انقد با عجله؟ اونجا هم بری تنهایی دیگه
+شاید آرش یک وقت به خونه زنگ بزنه
_تو که با دوستت ندا هماهنگ کردی ، فوقش به اون یا به گوشیت زنگ میزنه .
دستش رو گرفتم تو دستم
_چطوره امروز با کوهنوردی شروع کنیم؟ میخوام این مدت که شوهرت نیست یکی یکی به فانتزی هات برسونمت
حالت چهره اش گرفته شد
+همین که بیاد کارهای طلاقمو انجام میدم ، قبل رفتنش هم بهش گفتم، در واقع وقتی اولین بار با تو سکس کردم این تصمیمو گرفتم! اینجوری بیشتر ارامش دارم .
نشوندمش رو تخت و تو بغلم گرفتمش
_تو هر تصمیمی که بگیری من حمایتت میکنم و تنهات نمیزارم پس خودتو ناراحت نکن
بوسه ای روی موهاش زدم
_حالا هم پاشو حاضر شو، من همه چیو آماده کردم بریم کوه

هوای عالی کوه باعث شد مرجان هم انرژی مضاعف بگیره، بالاخره بعد از چند بار توقف، به یک جای دنج، مناسب چادر زدن رسیدیم . تقریبا خلوت بود و چادر زیاد تو دید نبود ولی من داشتم ریسک میکردم اون هم به خاطر فانتزی مرجان! و البته برای خودم هم هیجان زیادی داشت، دوباره اطراف رو چک کردم و داخل چادر شدم ، مرجان هودیش رو دراورده بود و با تاپ یاسی رنگ قشنگش نشسته بود و قهوه میخورد ، دستم رو روی صورتش و لبهاش کشیدم ، با طوسی های قشنگش به من خیره شده بود، ماگش رو گرفتم و خوابوندمش لبهام رو روی لبهاش گذاشتم و نرم و با احساس شروع به خوردن کردم، مرجان هم مثل من چشم هاش رو بسته بود ، وقت یک سکس اروم و ملایم بود ، دستم رو زیر تاپش رسوندم سوتین نبسته بود سینه اش رو توی دستم گرفتم و مالیدم همزمان زبونم رو روی چونه اش کشیدم و گاز آرومی گرفتم ، گردن زیبا و بلوریش رو خیس میخوردم هنوز رد کبودی های دیروز روی گردنش مونده بود ، تاپش رو بالا زدم و زبونم رو به سینه اش رسوندم کمی لیس زدم و نوازش گونه لبهام رو به نوکش رسوندم، صدای ناله های ضعیفش رو میشنیدم، به ترتیب سینه های قشنگ و گردش رو میک میزدم ، کوسش رو چنگ زدم و دستم رو داخل شرتش کشیدم ، خیس بود ! چوچولش رو با انگشت شصت دایره وار ماساژ میدادم و اروم انگشت وسطم رو داخل کوسش فرو میکردم ،
_اره عشقم ناله کن, خودتو رها کن فقط لذت ببر ، من اینجام که به تو لذت بدم عزیز دلم
شلوارش و شرتش رو باهم دراوردم ساق پاش رو بوسیدم پاهاش رو بازکردم خواستم کوسش رو بخورم که نزاشت
+سپهر منو بکن، الان دلم اون کیر کلفتتو میخواد
_چشم بانو ، میکنمت همونجوری که دوست داری گاییده بشی
سر کیرم رو به شیار کوس خیسش کشیدم و اروم فشار دادم گرمی و خیسی کوسش خیلی بیشتر حشریم کرد ، تلمبه های محکم تو کوسش میزدم ، همزمان لبهاش رو با زبونم خیس کردم و زبونم رو تو دهنش بردم و اون با اشتیاق میخورد ، سینه هاش رو اروم میمالیدم ،سرعت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم
_اه ه مرجان من دارم میام ،
بعد چند لحظه داخل کاندوم ارضا شدم . به کوله پشتیم که دقیقا جلوی ما بود خیره شدم و لبخندی زدم ؛
خیلی زود لباس هامون رو پوشیدیم و از چادر بیرون زدیم مرجان سرش رو روی شونه ام گذاشته بود ، هر دو به اهنگی که از گوشی من پخش میشد گوش میدادیم ، نمیدونم مرجان به چی فکر میکرد ولی من به مرجان فکر میکردم به روزهایی که گذروندیم به سکس هایی که داشتیم! یاد سکس دیروز افتادم که دلش میخواست تا جای ممکن خشن باشم! یاد چشم بند و ضربه هایی که به کونش میخورد ، گیره هایی که خواست به نوک سینه اش وصل کنم ! و اون نگاه پر از شهوت و درد که خیس از اشک شده بود! درست وقتی که همزمان با تلمبه هایی که تو کونش میزدم، دیلدو رو داخل کوسش فرو کرده بودم! این دختر کتاب ناخونده ای بود پر از تنوع و خواسته های غیر قابل پیش بینی !
بعد از کوهنوردی ، انگار بیشتر از هر موقعی خسته شده بودم شاید بخاطر استرسی که سکس باعثش شده بود ! مرجان تصمیم داشت شب رو پیش ندا بمونه ، به خونه ی دوستش رسوندمش و به سمت خونه حرکت کردم ، نیاز داشتم تا برای رسیدن به مراحل دیگه در ارامش فکر کنم و خیلی دقیق قدم بردارم.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ندا
این چند وقت سپهر حسابی به مرجان رسیده بود و رفتن آرش به سفر کاری خارج از کشور ، فرصتی بود برای رو شدن تفکرات و فانتزی های سکسی مرجان ! تصمیم داشتم به اخرین و تاریک ترین قسمت های سکسی ذهنش برسم و عملیشون کنم حالا نوبت یک تریسام عالی بود !
چند شبی بود که مرجان به اصرار من ، خونه ی من می خوابید و منو فرهاد اون رو از شنیدن صداهای حشری کننده ی سکسمون بی نصیب نزاشته بودیم ، از حموم که بیرون اومدم مرجان رو دیدم که داخل اشپزخونه لیوان به دست نشسته
+عروسکم هنوز نخوابیدی؟
_مگه تو و فرهاد میزارین ادم بخوابه ، فک نکنم دیگه برای بیچاره جونی گذاشته باشی
صندلی رو کنار کشیدم و لبخند پر از شیطنتی به روش زدم
+اگه خیلی به فکر فرهادی تو یکم جورشو بکش
چشمهاش برقی زد خیلی وقت بود که با هم لز نکرده بودیم ، دستم رو روی رون لختش گذاشتم حتی با این تاپ و شلوارک ساده ی آبی رنگ هم حسابی دلربا بود
دستش رو روی دستم گذاشت و لبهام رو بوسید
_فرهاد ناراحت نشه؟
لبهاش رو محکم بوسیدم
+فرهاد خیلی دوست داره لز من و تو رو با هم ببینه
میدونستم خودش هم خیلی دلش میخواد تا فرهاد رو هم تجربه کنه! کمی ناز کرد و خیلی ساختگی امتناع کرد
_ولی من خجالت میکشم ندا
دستم رو به کوسش رسوندم کمی مالیدم تا این ناز کردنش رو کنار بگذاره
+اندام قشنگ تو آرزوی فرهاد هست، نمی دونی چقدر حسرت دیدنش رو داره !
دستش رو گرفتم و پشت سرم به سمت اتاق خوابمون کشیدم ، فرهاد با یک شورت روی تخت خوابیده بود و کتابی دستش گرفته بود ،چشمش که به ما افتاد خودش رو متعجب و خوشحال نشون داد ، البته که خوشحالیش و برق شیطنت چشمهاش ساختگی نبود!
«شما دوتا انگار یه نقشه هایی دارین ها ! »
روی تخت نشستم و مرجان رو کنار خودم نشوندم انگار مسخ شده بود! تو چشمهاش خیره شدم
+دلمون برای خوابیدن کنار هم تنگ شده ، بهتره خودتو جمع و جور کنی ، مرجان امشب پیش ما میخوابه
فرهاد خودش رو به گوشه ی تخت کشوند مرجان رو خوابوندم و به پهلو کنارش دراز کشیدم ، هر دو روبه روی هم بودیم و فرهاد پشت سر من ؛ موهای مواجش رو از روی صورتش کنار زدم لبهام رو به لبهاش فشار دادم و خودم رو بهش چسبوندم، همونجور که دوست داشت وحشیانه لب هاش رو میخوردم و به کونش چنگ میزدم ، انگار شهوتش کاملا بیدار شده بود ، با من همراهی میکرد ،دستش رو روی کوسم گذاشت و شروع به مالیدن کرد صدای ناله های ما فرهاد رو هم به جمعمون اضافه کرد ، فرهاد از پشت سر دستش رو روی سینه ام گذاشت و نوکش رو میمالید ، تاپ مرجان رو بالا زدم نوک سینه اش رو تو دهنم گذاشتم و محکم میک زدم ، فرهاد دستش رو روی صورت من و بعد روی سینه ی مرجان گذاشت یک دست رو تکیه گاه کرده بود و به چشمهای مرجان زل زده بود و محکم سینه اش رو چنگ میزد، مرجان با چشمهای خمار و شهوتی نگاه فرهاد رو بی جواب نگذاشت ، خودم رو به پایین کشیدم فرهاد به مرجان نزدیک تر شد لبهاشون روی هم قرار گرفت ، شلوارک مرجان با دست های من و تاپش با دست های فرهاد از تنش بیرون شد ، ماساژور رو اوردم پاهاش رو باز کردم و روی چوچولش گذاشتم، زبونم رو داخل سوراخ کوسش فرو میکردم ، فرهاد هم روش خیمه زده بود و سینه هاش رو میخورد و میمالید ، صدای ناله های مرجان بلند شده بود و کوسش خیس از اب شهوت و بزاق من !
فرهاد قربون صدقه اش میرفت و بدنش رو لیس میزد
«چه جنده ی خوشگلی هستی تو! عزیزم، دلم میخواد جرت بدم ، دوست داری کیرم بره تو کوست؟ میخوای یه حال حسابی به سوراخات بدم»
مرجان به یکی دیگه از فانتزی هاش داشت میرسید
_اخ اره فرهاد ، کیر کلفتتو بکن تو کوسم، میخوام امشب جنده ی شما باشم
فرهاد چشمی گفت و بلند شد ، به من گفت برم بالای تخت بشینم و پاهامو باز کنم، مرجان رو به حالت داگی کرد چند تا سیلی روی کونش زد و کیرش رو یک دفعه تو کوسش فرو کرد ، مرجان آه بلندی از سر درد و شهوت کشید ، موهای بلندش رو توی دستش گرفت
+ای دختره ی جنده همینجور که داری گاییده میشی کوس ندا رو لیس بزن
خودم رو پایین تر کشیدم تا مرجان بتونه برام بخوره ، فرهاد سینه هاش رو گرفته بود و محکم تلمبه میزد جوری که مرجان به جلو پرت میشد و من سرش رو روی کوسم فشار میدادم و از این همه جندگیش لذت میبردم
+کون خوبی داره یادت نره با کیر کلفتت جرش بدی، سرش رو بیشتر فشار دادم ، همشو تو دهنت جا بده جنده ی من
فرهاد کمی انگشتش رو تو کون مرجان عقب جلو کرد ،بعد کیرش رو از کوسش در اورد و همشو یک جا تو کون مرجان فرو کرد ، با این کارش مرجان خواست از زیرش دربره بلند داد زد ولی من سرش، و فرهاد کمرش رو محکم نگهداشت و بعد از چندتا تلمبه ی محکم ارضا شد ، خودش رو روی مرجان رها کرد ، بعد از فرهاد ، با دیدن صحنه های شهوت انگیز گاییده شدن مرجان من هم ارضا شدم ،
به جعبه ی جواهر روی کمد نگاه کردم و به روش لبخند زدم
مرجان بین من و فرهاد خوابیده بود، صورتش رو نوازش کردم
+این همون تریسام با خشونتی بود که همیشه دوست داشتی ، چطور بود عروسکم؟
چشمهای خیسش رو پاک کرد
_سخت و دردناک ولی لذت بخش بود ، دوبار ارضا شدم و الان حس رهایی دارم
+دلت میخواد سپهر رو هم وارد سرزمین عجایب کنیم؟
_الان مطمعن شدم که میخوام به تمام فانتزی های ذهنم برسم !
به این فکر کردم چقد همه چی داره خوب پیش میره!
فرهاد از پشت بغلش کرد ،من هم دستش رو توی دستم گرفتم و چشمهام رو بستم.

……,…
همان ساعت، در گوشه ای از این شهر

منو مجبور به نگاه کردن میکنه ولی چشمهام رو بهم فشار میدم تا نبینم، چقد از وجود این اشک ها خوشحالم حداقل کمی دیدم رو تار میکنه تا نتونم واضح ببینم ! اصلا ای کاش کور و کر بشم ولی تن دختر عزیزم رو بین این لاشخور ها نبینم ، سرم رو پایین میندازم ولی این صفحه ی بزرگ تلوزیون با صدای کر کننده اش از جلوی چشمام ناپدید نمیشه ! از سر عجز و ناتوانی ناله میکنم ، تمام وجودم التماس میشه و با اشک از چشمهام سرازیر میشه ، شاید دلش به رحم بیاد
«خواهش میکنم پسرم ، التماست میکنم دیگه دست از سر مرجان بردار منو بکش ولی خواهرت رو بیخیال شو بزار زندگیشو بکنه»
خنده ی هیستریکی میکنه
+داری شوخی میکنی؟ بیخیال بشم؟ مگه نمیبینی دارم بهش همه ی لذت هایی که میخواد رو میدم ، این فیلمها شروعشه اصلا دارم تبلیغ کوسو کونشو میکنم ببین چه مشتری هایی براش سرو دست بشکونن ، منتظر فیلمهای هیجان انگیزترش باش!

نوشته: صدف


👍 9
👎 3
10001 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

832179
2021-09-14 10:17:15 +0430 +0430

عالی بود ❤

1 ❤️

832261
2021-09-14 18:41:48 +0430 +0430

میرم و بلند کردی حالا کی باید بخوابونتش

0 ❤️

832285
2021-09-14 23:28:15 +0430 +0430

😍

0 ❤️