سه سال با عمه

    1397/9/7

    سلام این داستان بیشتر شبیه داستان کله زندگیه منه تا ی داستان سکسی
    چون لذت بخش ترین قسمت زندگیم تا الان بوده با جزئیات دقیق مینویسم که فکر کنم خیلی طولانی میشه
    اونایی هم که طرفدار داستان های محارم نیستن بخونن بعد قضاوتت کن جای من بودن چیکار میکردن؟
    اول از عمم بگم که الان ی زنه 27 سالس که قبلا ازدواج کرده بوده( تو عقد جدا شده) پوستش هم جوگندمیه چیزی نظر منو خیلی جلب میکرد از بچگی موهای خیلی بلندش بود که تا کمرش میرسید
    بقیه اطلاعاتو به موقعش میگم
    خودمم ی پسر 17ساله امسالم کنکور دارم متاسفانه قیافمم تاحدی ناجور ( همون سیکیم فیس خودمون)
    دیگه تو این سن عادیه
    ولی هیکلم چون 5 ساله با دائیم بدنسازی میرم سیکسو این حرفاس
    تقریبا 4 سال پیش بود که عمه نسرین از شوهرش جدا شد چون تو همون عقد فهمید معتاده
    عمم حسابداری خونده بود و تو ی شرکت کار میکرد و بغل همون شرکت هم ی اپارتمان قوطی کبریتی اجاره کرد
    من اون موقع ها چیزه زیادی حالیم نبود( الانشم چیزی بارم نیست) گه گاهی میرفتم خونه عمه بهم درس یاد میداد
    و هیچ حسه خاصی بهش نداشتم
    این عمه تنها عمه ای هست که دارم( عمو هم ندارم) و بابام خیلی روش حساسه
    کم کم تو فامیل چو افتاد که نسرین دوست پسر داره و ی مرد تو خونش رفت و امد داره یا چند بار دوست و اشنا با ی مرد تو خیابون دیده بودنش
    خلاصه ک ی دعوایی بین بابام و عمه افتاد که اخرشم عمه زیر بار نرفتو گفت اونی که تو خیابون بوده همکارم بوده و ی جور پیچوند
    منم باور نمیکردم اخه عمم نسبتا مذهبی بود وقتی هم میرفت سره کارش چادر سر میکرد ولی بیرون با اینکه چادر سرش نمیکرد ولی بازم حجابش بد نبود
    خلاصه من وارد دبیرستان شدم و شانسم زد مدرسم افتاد 100 متری خونه عمم
    ( فاصله خونه عمم تا خونه ما با ماشین حداقل 20 دقیقس) و اینجا بود شروع ماجرای منو عمم
    بابام وقتی صبحا میرفت سره کار منو میبرد مدرسه ولی ساعت برگشتمون یکی نبود واسه همین بعد مدرسه میرفتم پیشه عمه و نهار اونجا بودم بعدشم دو سه ساعت تو درسا کمکم میکرد و منو میرسوند خونمون
    کم کم یخم با عمه باز شد
    عمه تو خونه جلویه من همیشه ی لباس عادی تنش بود با ی شلوار مناسب
    هرگز جلوم سکسی نمیگشت
    کم کم فصل امتحانایه نوبت اول سال دهمم رسید و قرار شد تا وقتی امتحانا تموم بشه خونه عمه بمونم چون هم نزدیک مدرسم بود هم عمه تو درسا کمکم کنه هم باید کلاس خصوصی تو مدرسه میرفتم
    خودم ازین بابت ناراحت نبودم ولی عمم انگار خوشش نیومد که من اینطوری خونشون بمونم
    همیشه بعد از ظهرا به ی بهونه ای میرفت بیرون یکی دوساعت نبود منم سرم تو درس و جق بود و کاری به کارش نداشتم ولی ی روز اون اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد
    بابام عمه رو با ی مرد تو خیابون دید که دسته همو گرفته بودن و عمه رو با کتک اوردش خونه و بهم گفت هوایه عمتو داشته باشو نزار تنها تا سره کوچه بره
    خلاصه من شدم پلیس مخفیه عمه نسرین ولی چیزی که برام جالب بود این بود که چرا عمه دوست پسر داره؟
    کم کم امتحانا تموم شد و قرار شد من کلا اونجا بمونم تا عمم خدایی نکرده خطایی ازش سر نزنه( دیگ خرید خونه عمم یا من میکردم یا باهاش میرفتم)
    خلاصه ب مرور رابطه منو عمه خیلی خوب شد و باهاش بیشتر از ی عمه راحت بودم و اینکه عمم چرا دوست پسر داشت مثله ی علامت سوال تو ذهنم روشن بود ولی بازم جرئت نمیکردم ازش بپرسم
    ی روز طبق معمول عمه داشت شام درست میکرد و منم تو حموم مشغول جق زدن بودم (دره حموم رو نمیبستم چون دلیلی نداشت عمه دره حموم رو باز کنه یعنی هرگز پیش نمیومد)
    یهو دیدم ی صدایه ناجوره جیغ اومد و یهو عمم صدام زد:
    +امیییییییررررررررر
    -جانم عمه؟
    +امیر بیا بیرون بدو تروخدا
    -چی شده عمه ؟
    اومدم کیرمو بشورم ابو ببندم حوله بپیچم دوره خودم بیام بیرون ببینم چی شده دیدم عمه یهو درو باز کرد کیره منم کفی تو دستم بود یهو عمم خشکش زد
    یهو درو بست رفت دیگ صداش در نیومد
    منم تا 45 دقیقه تخم نکردم از حموم بیام بیرون
    بعدش دیدم عمه در زد امیر بیا بیرون شام حاظره کجایی تو
    منم لباسامو پوشیدم اومدم بیرون ولی عمه اصلا به روی خودش نیاورد چی شده
    دو روز گذشت جلو تلوزیون داشتم باب اسفنجی میدیدم( عمم ماهواره نداره چون کلا تلوزیون نمیبینه)عمم کنارم نشست گفت خاموش کن کارت دارم
    خاموش کردم گفتم جانم عمه
    گفت میدونی خودارضایی گناهه؟
    سرخ شدم
    نمیدونستم چی بگم
    گفتم عمه هر کسی نیازه جنسی داره شماهم داری
    عمم کاملا خونسرد گفتش اما راه هست که ادم حلال ارضا بشه
    گفتم عمه من در سنی نیستم که بتونم ازدواج کنم
    با تندی گفت پس دیگه ازین غلطا نکن
    از مبل بلند شد که بره مچ دستشو گرفتم
    گفتم عمه بشین
    نشست
    گفتم حالا که باهم راحتیم میشه ی سوال بپرسم؟
    گفت زود بپرس کار دارم
    گفتم شما چرا دوست پسر داشتی
    یهو دیدم با عصبانیت اومد کنارم نشست گفت احمق کی بهت گفته من دوست پسر داشتم؟
    گفتم عمه پس اون اقا..
    نزاشت حرفتم تموم بشه دیدم یهو بغضش گرفت
    گفت به گناهه نکرده تحمت میزنی؟ توهم مثل داداشم احمقی
    به رگ غیرتم برخورد گفتم بابام چیکارت کرده مگه؟
    گفت ی چیز بهت بگم قسم بخور بین خودمون باشه
    گفتم چشم
    گفت من نیاز جنسی دارم
    اون اقا ازم پول میگرفت نیازمو برطرف میکرد همین
    صیغه هم بودیم
    خشکم زد
    یهو دیدم اشکاش در اومد گفت شوهره لاشیم تو همون عقد پردمو زد ولی به کسی نگفتم ولی شهوت تو بدنم داشت زنده میشد
    بغلش کردم سرشو گذاشت رو شونم
    ی 10 دقیقه دلداریش دادم ارومش کردم
    گفتم عمه
    هم من نیازه جنسی دارم هم شما
    چرا باهم...
    حرفمو خوردم
    انتظار داشتم مث این داستانایه شهوانی عمم بغلم کنه بگه بیا جرم بده عشقم😂😂😂
    یهو دیدم با عصبانیت شدید پاشد محکم با پشت دست زد تو دهنم لبم گوشش پاره شد
    گفت احمق منو تو محرمیم این کار گناهه کبیرس گمشو برو خونه خودتونو این حرفا
    دیدم اوه حیثیتم داره به باد میره
    پاشدم دستشو گرفتم بوسیدم گفتم غلط کردم عمه ببخشید و کلی خایه مالیه دیگه
    دیدم گریش در اومد گفت این بود جواب محبت های من؟ من خیلی دوستت دارم
    گفتم عمه منم خیلی دوستت دارم اخه ی لحظه نفهمیدم چی دارم میگمو اینا
    عمم رو اروم کردم ولی بازم رفتارش مثل اول نشد
    کمتر باهام حرف میزد
    ( عمم تقریبا مذهبی بود )
    خلاصه گذشت تا اینکه ی روز از مدرسه به جرم کتک کاری اخراج شدم ساعت 10 بود اومدم خونه کلید داشتم درو باز کردم
    میدونستم عمه نباید خونه باشه و الان باید سره کار باشه ولی کفشش جلو در بود که خیلی عجیب بود
    اومدم خونه درو اروم بستم دیدم با تلفن حرف میزنه
    تو اتاق خواب بود داشت میگفت
    +بعد از ظهر امیر میره باشگاه دوساعت نیست سریع بیا خونه
    اره اره
    مراقب خودت باش
    خداحافظ
    دیدم عمه باز داره شیطونی میکنه
    رفتم برم تو اتاق دیدم دره اتاق بازه پشتش به من بود ولی حس نکرد من دارم میبینمش
    همینطور که پشتش به من بود لباسشو در اورد
    یهو دیدم عمه داره لخت میشه پریدم از دره اتاق کنار ک منو نبینه
    قلبم داشت میزد
    20 ثانیه بعد یواشکی نگاه کردم
    دیدم رو تختش دراز کشید داره کسشو میماله چشاشم بسته
    اولین بار بود لخت میدیدمش
    دیدم گوشیم رو اپن هستش
    ورداشتمش شروع کردم ازش فیلم گرفتن
    خودم نمیدیدمش فقط جوری گوشیمو از کنج در گذاشته بودم که فیلم بگیره بعدا ببینم جق بزنم
    یهو گوشیش زنگ خورد جواب داد
    +الو؟ سلام عزیزم
    مرسی
    چرا؟
    من کسم خیسه خیسه میدونی یعنی چی؟
    وای من تاقت ندارم امروز باید بیای
    یعنی فرداهم نمیتونی؟
    باشه ولی یادم نمیره نیومدیا
    خیلی نامردی
    دیدم بی خداحافظی قطع کرد
    بیشتر از قبل میمالید بازم چشاش بسته بود ( اینارو از صفحه موبایلم میدیدما
    ) یهو ی فکری زد به سرم
    مدرک جرم از عمه گرفتم
    هم خودارضایی هم صحبت با ی مرد
    گوشیمو گذاشتم جیبم
    بی مقدمه وارد اتاق عمه شدم
    یهو متوجه من شد جیغ زد پتو رو کشید رو خودش گفت کی اومدی امیر؟
    رفتم کنارش بشینم گفت برو بیرون
    محل نکردم کنارش نشستم
    گفتم عمه دیدم چیکار میکردی
    سرخ شد
    گفتم نصیحتات ماله من بود فقط؟ اون یارو کی بود
    یهو دید اوضاع خرابه و من به بابام میگم زد زیره گریه
    بابام این بار میفهمید میکشتش
    گفتم عمه یارو کی بود
    گفت همونی که جریانشو گفتم
    گفتم عمه من نمیتونم ببینم با کسی هستی
    گفت باشه دیگ جوابشو نمیدم
    گفتم میخوای منو گول بزنی دیگه؟ پتو رو از روش کشیدم
    جیغ زد چیکار میکنی احمق
    گفتم عمه ازت مدرک جرم دارم
    گوشیمو در اوردم نشون دادم صحبتاشو
    گفت میخوای چ غلطی بکنی؟
    گفتم مجبورت نمیکنم ولی حق انتخاب داری
    یا به بابام میگم
    یا با من...
    خودش فهمید منظورمو
    گریش گرفت گفت اخه تو برادر زادمی
    من دوستت دارم توهم نیاز جنسی داری
    ولی از من بگزر قول میدم برات ی دختر جور کنم
    کلا داشت خرم میکرد
    گفتم عمه زنگ بزنم به بابام یا شروع کنیم؟
    گریش بیشتر شد
    شماره بابامو گرفتم
    گذاشتم بلند گو
    یهو چهره عمه از ترس مثل گچ شد
    گفتم الو بابا سلام
    یهو عمم پرید جلوم گفتم تروخدا
    اشاره کردم به زیپ شلوارم
    مکث کرد
    گفتم بابا میخواستم ی چیزی بگم راجب به عمه
    دیدم عمه یهو زیپمو باز کرد کیرمو در اورد اشاره کردم بخور
    کرد تو دهنش
    بابام گفت چی شده؟ گفتم عمه مریض شده یکمم تب داره
    شب میای ببریش دکتر؟ نمیتونه رانندگی کنه با این حالش
    گفت ببینم چی میشه و بعد خداحافظی قطع کردم
    عمه چشاش اشک نشسته بود فقط سره کیرم تو دهنش بود( کیرم کلا 14 سانته مثل بعضی دوستان که کیره کرگردن سفید رو به خودشون پیوند زدن نیست)
    گفتم عمه بخورش تا ته
    گفت این کارمون خوبیت نداره توروخدا ...
    نزاشتم حرفش تموم شه بلندش کردم لبامو گذاشتم رو لبش
    بهش گفتم من عاشقتم نمیتونم ازت بگزرم توهم ناچاری پس اذیت نکن سعی کن لذت ببری
    این سعی کن لذت ببریو گفتم عمم یکم خندش گرفت
    لبخند رضایت عمه باعث شد متوجه بدنه لختش بشم
    اولین بار بود کس از نزدیک میدیدم
    بدنش از صورتش به مراتب سفید تر بود
    لباسامو در اوردم رو تخت دراز کشیدم گفتم بخور نسرین جان
    خندش گرفته بود شروع کرد خوردن
    واسه منی که هرگز کسی برام ساک نزده بود لذت بخش ترین حسه دنیا بود
    تقریبا 3 دقیقه نشد ابم اومد
    همشو ریخت تو دهنش ولی قورت نداد
    رفت دستشویی خالی کرد اومد گفتم چرا نخوردی گفت حرامه
    خندم گرفته بود شدید
    گفتم عمه بیا کنارم
    اومد
    گفت بسه این کارا گناهه ولی اگر کاریم نداشته باشی برای هر هفته ساک میزنم
    بدون حرف زدن مشغول خوردن سینه هاش شدم واقعا حس جالبی بود ازش پرسیدم سایزش چنده جواب نداد( ولی بعدا پرسیدم گفت 75)
    یکم خوردم عمم گفت بسه دیگ
    رفتم پایین سراغ کسش
    پاشو باز نمیکرد
    گفتم نسرین خانوم چته؟
    گفت گناهه
    ی اخم کردم گفتم مجبوری
    پاشو باز کرد
    کسش یکم تیره بود و مو نداشت ولی بویه خوبی میداد
    یکم خوردم
    قیافه عممو میدیدم
    اخم کرده بود انگار حسی نداره
    میدونستم میخواد بگه من لذتی نمیبرم ازین کارا
    شروع کردم چوچولشو خوردن
    ی 5 دقیقه خوردم دیدم صورتش سرخ سرخ شده
    گفتم عمه نترکی
    خندش گرفت گفت تموم کن
    گفتم تازه شروع کردم
    ادامه دادم به لیسیدن
    خیس خیس بود
    عمم دید بیخیال نمیشم شروع کرد اه کشید گفت بسه
    یکم دیگه خوردم بلند شدم کیرمو گذاشتم دمه کسش که گفت نکن التماست میکنم اینکارو نکن
    گفتم خودتم میدونی نمیشه
    گفت پس بزار بعد ناهار
    کیرمو کردم تو کسش
    گفت نکن احمق
    داغ داغ
    تجربه فوق العاده ای بود
    هنوز تو شوک گرمیه کسش بودم که رفت عقب گفت هم سریع ابت میاد هم من حال نمیکنم هم کاندوم نداریم
    بزار بعد ناهار
    اعصابم خورد شد
    ولی چاره نداشتم
    اومد لباساشو بپوشه گفتم عمه نسرین لباس بی لباس فقط شورت و سوتین بپوش
    اخم کرد چیزی نگفت ولی حرفمو گوش کرد
    حین ناهار حرفی نزدیم ولی بعد ناهار رفتم بغلش رو مبل بود گفتم خووووب کجا بودیم؟ گفت نکن گناهه
    گفتم ی بار دیگه بزنی تو ذوقم همه چیو به بابام میگم
    ساکت شد
    گفتم بشین زمین
    فک کرد بازم قراره ساک بزنه
    دو زانو نشست جلوم
    گفتم بزار لا سینه هات
    گذاشت لا سینه هاش( البته سینه هاش کامل اطراف کیرمو نمیگرفت ولی بازم بدک نبود
    یکم بالا پایین کرد گفتم بریم رو تخت
    بلند شد 3 تا کسشعر رو کاغذ نوشت گفت اینارو از داروخانه بگیر بیار
    اگر گفت واسه چی میخوای بگو بابام گفته بگیر
    پولم بهم داد رفتم
    نمیدونستم چیه چون فارسی ننوشته بود سر در نیاوردم
    تو داروخانه موقع تحویل جنسا گفت متمعنی بابات گفته بگیری؟ گفتم اره
    برگشتم خونه دره یکی از جعبه هارو باز کرد اسپری بود( تازه فهمیدم دیوث فرستاده منو تاخیری بگیرم ک خودشم حال کنه)
    اون جعبش هم کاندوم بود اون یکیشو باز نکرد نفهمیدم چی چی بود فقط خواستم بگم که نگین داستانو با جزئیات ننوشت
    خلاصه اسپری زد ب کیرم کاندومم کشید رو تخت دراز کشید گفت شروع کن
    ( البته تو این حین هی میگفت گناهه بهتر نیست بیخیال شیم ولی مشخص بود دلش میخواد) کردم تو کسش
    حسه داغیه قبلشو نمیداد ولی خیلی حال میداد
    وسط سکس هی ازش لب میگرفتم اونم همکاری میکرد گه گاهی ناله هم میکرد
    گفتم نسرین ابم داره میاد چیکار کنم؟ چشاشو بسته بود گفت درش نیار
    تلمبه زدم زدم ابم که داشت میومد فقط سینه های عمم رو مک میزدم
    وقتی کیرمو در اوردم بلند شدم برم دستشویی تمیز کنم خودمو که عمه گفتش یکم برام بخور من هنوز ارضا نشدم
    برگشتم تو چشاش نگاه کردم دیدم خجالت کشید
    گفتم قربونه عمه خوشگلم برم که پایه سکس با برادر زادشه
    خندش گرفت
    کمتر از 5 دقیقه خوردم که دیدم موهامو کشید گفت تند تر چوچولمو بلیس
    یهو ی اهه درازی کشید گفت بسه
    بعدش باهم رفتیم حموم تو حموم واسم یکم ساک زد ابمو دوباره اورد که ریختم رو سینه هاش ولی اخم کرد گفت رو بدنم نریز خوشم نمیاد
    ازون روز به بعد 2 یا 3 سال میگزره
    من هنوزم خونه عمم زندگی میکنم
    تو این دوسال هفته ای دو بارو سکس داریم( جز اولیا که روزی 2 بار میکردمش چون سگ حشر بودم ولی کم کم کمتر شد) ولی ماجرای جالب قضیه کونه تنگه عمه نسرینه که به بدبختی طی 1 سال راضیش کردم که بکنم که حکایته طولانی ای داره (یکمم چندش اوره )که الان دستم خسته شد نمیتونم بنویسم
    راستی الان که دارم اینو مینویسم عمم جلوم نشسته داره سالاد درست میکنه هی نگاش میکنم میگه چرا میخندی😂
    ممنون که خاطرمو خوندین اگر واقعا براتون جالب بود و میخواید ادامشو بنویسم (که چطوری کونشو کردم) براتون مینویسم البته این داستان که اپلود بشه حتما میدم عمم بخونه و داستان کونشو با کمک خودش مینویسم که بهتر بتونین درک کنین
    راستی فقط بابت اسما ازتون معذرت میخوام که واقعی نیستن ولی بقیه داستان بی شاخو برگ و بدون پیازداغ اضافه کردن بود


    نوشته: همون امیر بنویسم خوبه😜

  • 29

  • 5




  • نظرات:
    •   rezasex20
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • دستت خسته شده، خب عزیزم موقع نوشتن جق نزن سخت نیست که


    •   shahx-1
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • هزار تا سوتی داشت ولی از همش مسخره تر اونجاش بود که عمت پول میداد بکننش!!! احتمالا دوست پسر داشته خواستی ازشون باج بگیری یارو هم یه پولی به گندلات محله داده بگیره با نوچه هاش جمیعا کونت بزارن وگرنه تو ایرانی که همه دارن از شدت کمبود کس له له میزنن هیچ زنی, مجبور نیست واسه این چیزا پول بده!!!


    •   milad_8990
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • میدونم ک کلا کسشره ولی بازم دمت گرم حداقل مثل اونی نبود ک بگی جنده هه برام ساعت خرید و ازمم پول نگرفت.


    •   00armita00
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کاری به دروغ یا حقیقتش ندارم
      جالب بود داستانت ...بیشتر بنویسی دستت روان میشه
      سوتی هاتم کمتر میشه
      ارزش خوندن داشت مرسی


    •   Siavvashhhhhhh
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • شاه ایکس جان ، من یه رفیق دارم قدش کوتاه و قیافه معمولی و اخلاق کیری ، دو سال پیش یه زن بیوه بهش پول میداد خرجش میکرد که رفیق من فقط بکنش


      از این خر ها پیدا میشه ، اما داره منقرض میشن


    •   لیامین
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • تو روحت
      تو تابستون بخاطر کتک کاری از مدرسه اخراجت کردن؟
      لعنتی


    •   reza-17
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • به عمه جان سلام برسون و بگو همه جاش گرم و خوشمزه هس مخصوصا سالادش


    •   khoshkon
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • دستت درد نکنه تخمی بود


    •   رضا.شیطونک
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • مشتی بود حال کردم


    •   oscar_kir_kaj
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • آفرین که در جفنگیاتت به آمانهای عمو وفادار بودی.
      جایزت یه دور ساک پرتف مجلسی توسط عمو کاندومیه


    •   Ateist
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • منم دوس داشتم عمم رو بکنم ولی ارتباط خانوادگیمون قطع شد


    •   adelbozorg
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • الهی که بحق تمام درختهای عالم عمت گاییده بشه


    •   7farzad9x
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • باحال بود حد عقل مثل خیلی ها تخیلی و فضایی نبود (rose)


    •   salitahna
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • آخه کس خل بابات نگفت چرا مدرسه نیستی وقتی زنگ زدی


    •   changiz0khar kir
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • کیرم دهن عمت خود مکارمم وقت سکس انقد حرام است حرام است نمیکنه


    •   Zirqorsmah
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • هیچ چیز از سکس سرت نمیشه؟؟؟؟


      .


      هرکس نیاز جنسی داره؟؟؟


      .


      خودارضایی گناهه؟


      .


      کیرتو پیچیدگی با حوله کیر کفی و دید؟


    •   A.alone
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • آره عزیزم تو راست میگی
      ماهم هیچی از داستان سرمون نمیشه
      خب بگی آرزومه عممو بکنم ک بهتره بجاش اینهمه دروغ تایپ کردی خرچنگ


    •   amirmahtab
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • خوب بود گلم
      کیرم تو کس عمه ی نازت


    •   lale.1ta
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • ا خنده ترکیدمم .درووود بر توو خنده دار بود


    •   lale.1ta
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • سیاوش جان به رفیقت بگو یکیو برا ما جور کنه برای این کارا
      حاضرم تغیی جنسیت بدمااا


    •   سانازتهرانی
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • بد نبود ولی سوتی زیاد دادی تو سن 17 میخواستی کنکور بدی .


    •   lale.1ta
    • 5 روز،12 ساعت
      • 0

    • عزیزم چارسال پیش دهم بودی؟
      بعد امسال کنکور داری؟
      مومن ک.ص کمتر بگو:)
      دبیرستان نظام جدید سه ساله! و دهم و یازدهم و دوازدهم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو