سکس با زن صاحب خونه (۳)

1399/10/29

...قسمت قبل

دوستان سلام
ببخشید که طولانی شد
کلی رو حذف کردم که حوصله سربر نشه
طبق روال هر روز از سر کار برگشتم خونه فقط عجیب اینجا بود که ماشین صاحب خونه دم در بود
چون همیشه این موقع ها بیرون بود
تو کوچه صدای دوعوای اونا شنیده میشد
رفتم تو خونه
فهمیدم مرده نمیخواد بره کار زن ام باهاش دعوا میکنه
(رفتم یه ژلوفن خوردم که درد زیر شکم بیفته )
شوهر ندا اومد بیرون و کمی با صدای بلند حرف زد و رفت در راهرو رو محکم بهم زد و رفت
که منم از صداش ترسیدم
به دقیقه نکشید که صدای زنه بلند شد
گریه میکرد
دلدل کردم برم دلداریش بدم
اما نرفتم
یه ربع بعدش ندا خانم پیامم داد میتونید بیاین بالا
منم گفتم حتما مشکلی داره
رفتم در بزنم دیدم در بازه
در زدم صدا زد بفرمایید
گفتم امری بود؟
گفت ببین چکار کرده( نگا اول به خودش انداختم دیدم حسابی حجاب کرده )
دیدم چندتا چینی شکسته
گفتم خب بهترش رو میخرین ناراحت نباشید
گفت پولم کجا بوده این رو سه تومن گرفتم بخدا سه بعدیه
فهمیدم تلویزیون رو میگه
خارش و گاییدم زده بود تو تلویزیون
دیگه کپ کرده بودم
ناخدا آگاه گفتم دستش بشکنه
که زد زیر گریه
گفت ببین با من چکار کرده
چادرش رو کنار زد دیدم صورتش خیلی کم قرمزه ولی بازوش حسابی کبود بود
گفتم ای بابا
مرتیکه غلط کرده چرا شکایت نمیکنین
سرش انداخت پایین
دیدم نمیخواد چیزی بگه اصرار نکرده
گفت آقا مهدی میدونم تازه اومدی اما میشه چند ماه اجاره رو زودتر بدین
بخدا دستمون خالی پول پیشم دادم پسرم یه کار راه بنداره
پریدم تو حرفاش گفتم دو ماه خوبه گفت سه ماه گفتم چشم
و گفتم امری نیس من برم با گوشیم انتقال بدم
تشکر کرد منم رفتم و براش فرستادم
یه ربع بعدش اومد در خونه گفت اومد تشکر
منم گفتم لازم نیس وظیفه اس
گفت آقا مهدی اینجا خیلی غریب ام
وگرنه مزاحم نمیشدم
منم گفتم من همجوره در خدمتتم
یه نگا معنا داری کرد و چیزی نگفت
من بی منظور گفته بودم
گفت وسایلتون رو چیدید کمک نمیخاید
گفتم اره بیشترش رو چیدم
بدون تعارف از طرف من اومد داخل
گفت خوبه واسه ادم مجرد و خندید
بعد رفت نشست و چادرش رو کلا برداشت
با یه شلوارک و تیشرت( بنظرم مردونه بود) بود
من همچنان دم در بودم
در رو بستم
رفتم سمتش
گفت دارم داغون میشم میخوااااام باهاتون دردودل کنم میشه؟
با اینکه من بیزارم از اینکارا اما گفتم حتما
شروع کرد از بدیای همسرش گفتن که برام مهم نبود و فقط سرم و به نشونه تاسف الکی تکون میدادم
که رسید به اونجا که تو سرش بخوره هیچجور مردونگی نداره
که من گفتم چی؟
گفت نیاز عاطفی سرش نمیشه دو ماهیی که بهم محبت نکرده
فهمیدم منظورش سکسه
گفت هرچی بهش میگم بریم دکتر نمیاد رفته واسم دارو و اسپری خریده
خخخ منم مطمنم اون لحظه سرخ شده بودم
که اونم گفت چون میدونم جای داداشمی باهات راحتما
(داداش؟ بچه هاش ازمن بزرگترنا)
منم گفتم مادر راحت باشین گفت راستی تو چکار میکنی تنهایی
من فک کردم خرد و خوارک رو میگه که گفتم یه کار یش میکنم دیگه اگه حال داشته باشم خودم میپزم
خندید
گفت دوس دختر داری
گفتم نه
گفت پس چکار میکنی تنهایی؟
گفتم دیگه چی بگم گفت دوس دختر پیدا کن واسه خودت خب
گفتم الان میرم تو کوچه میارم
گفت میخوای برات پیدا کنم
من میگی جا خوردم اصن این فازش چی بود
اینقدر سوال کرد که تمام مسائل رو گفتم و گفت باورم نمیشه هنوز با خانمی …
منم به شوخی گفتم هعی
اومد جلو دستش رو گذاشت رو دستم و رفت تو چشام
منم مثل مسخ شده ها بودم همینجور لباش رو گذاشت رو لبم دستش رو گذاشت رو رونم هی بالا پایین میکرد
من که اصن لب گرفتن بلد نبودم
یه دفعه یاده شوهرش افتادم و کنارش زدم
(اصن کرونا واسم مطرح نبود)
بدون اینکه چیزی بگه پاشد و لخت شد اول تی شرت رو دراود که یه سوتین سبز زیتونی زیرش بود
بعدم شلوارکش
خدا وکیلی این زن عجب استایلی داشت
یاده پورن استارا افتاده بودم
تو همین حین سوتینش رو دراورد و پرت کرد سمتم سینه گرد داشت یکمی آویزون بود اونم فک کنم بخاطر بزرگیش بود
شرت و که در آورد دیگه یادم نیست کی رفتم سمتش و سریع لخت شدم
شروع کردم با خوردن نوک سینه هاش
اونم هی میگفت جان بخور مهدی جان
منم میخوردم خوابودمش رو تشک که تو هال بود(هنوز اتاق خواب رو نچیده بودم)
که مهلتم نداد انداختم پایین و شرتم رو که خودم در نیاورده بودم در آورد
کیرم مثل فنر بیرون افتاد شروع کرد با زبونش نوک کیرم رو قلقک دادن
من اصن با این کارش حسی نگرفتم
فقط خیره به تکون های که سینه اش میخورد نگا میکردم
دو دقیقه بود که دیدم آبم داره میاد
خودم رو کشیدم بالا و دوبار به خوردن و لیسیدن سینه اش مشغول شدم که گفت کوس ام رو بمال
به شک و تردید دستم رو بردم سمت کوسش و مشغول مالیدنش شدم
گفت کاندوم داری
من ندارم
بهم گفت این کلید برو از … بیار که من گفتم خودت برو
گفت باشه همینطور لخت رفت که یکدفعه برگشت گفت به خودت دس نزنیا کارت دارم
دو دقیقه بعد دو بسته و یه اسپری تو دستش اومد
یکیش کاندوم بود اونیکی که دارو که روش یه فلش بسمت بالا بود
فک کنم ویگروسین یا ویکروسین
سریع رفت یه لیوان آب اورد گفت بخور
منم خوردم و یه کاندوم کشید بیرون و اومد بندازه رو کیرم دید خوبیده
شروع کرد به مالیدنش که دیدم در زیر شکمم دار بر میگرده اما به روی خودم نیاوردم تا بلند شد سریع اسپری زد ازم لب گرفت و سه دقیقه ای شد گفت برو کیرت رو بشور من اصن نپرسیدم چرا رفتم شستم(اگه کسی میدونه بگه واسه چیه؟)
تا اومدم کاندوم رو خواست بکشه اما سر کیرم حسابی ورم داشت
(فک کنم واسه صبح بود) به سختی رفت تو کاندوم سریع خوابوندم خودش اومد روم کیرم رو گذاشت داخل من اصن حس نکردم ورود کیرم رو تو کوسش
شروع کرد به بالا و پایین کردن
من خیره به سینه هاش
با دستام باهاش بازی میکردم
بعد چند دقیقه حس کردم زیر شکمم دراره دردش بدتر میشه
اومدم از زیرش کنار به ساعت نگا انداختم هفت و بیست دقیقه بود اون کمرش رو به زمین گذاشت و پاهاش بالا گرفت
منم یکی از پاهش رو گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن
جالب بود خسته نمیشدم
حسابی صداش میپیچد تو فضا
فقط میگفت محکم محکمتر ناله میکرد
من اصن حسی نداشتم
فقط مثل یه گماشته فقط منتظر دستور بودم
ندا تو فضا بود با تمام توانم میزدم بو کوصش که دیدم لرزید و یه خنده ترسناک کرد گفت بزن بزن قربون کیر کلفت ت
بالاخره جز دستور چیزی دیگه هم گفت.
من همچنان بدون توقف میزدم
به پنج دقیقه نرسید که باز ارضا شد
بازم میگفت بزن بزن بزن بزن
حساب زمان از دستم خارج شده بود که به ساعت نگا کردم کپ کردم نزدیک هشت بود
خودم رو زدم به خستگی و اون چهار دس تو پا شده و گفت بزن
تو عقب جلو ها خودشم حمایت میکرد
بعد چند دقیقه دوباره ارضا شد سه بار ارضا شده بود اما بیخیال نشد
من به بالا نگا کردم هشت ربع بود
به خودم گفتم عجب اسپریی
حس کردم کیرم داره میترکه
کم کم حسش برگشت ه بود که خودم تلمبه زدن رو سریعتر کردم و گفتم آبم داره میاد
اونم گفت چه بد
آبم اومد و بیحال افتادم رو کمرش
ضعف کرده بودم سریع رفتم شربتی درست کردم و خوردم
به ندا نگا کردم گفت یه راند دیگه
من که تا قبل از ارضا شدم بنکول شوهره یادم رفته بود به یادت غلطی که کردم افتادم
و گفتم نه دیگه بسه
ندا گفت ضدحال نشو تازه بعدیش واسه تو بهتره
فقط میخواستم بره
گفت با اون قرصی که خوردی راحت دو سه تا دور دیگه میتونی بزنیا
گفتم شوهرت
گفت نمیاد مطمئنن
اگرم بیاد راش نمیدم
گفتم اون دارو شوهرته
اشاره به جعبه کپسولا که چندتاش رو زمین افتاده بود کردم
مال شوهرته
گفت اره
دیشب ام ازش خوردی
من متعجب نگاش کردم
گفت دیشب تو کیک و خندید
من حس بدی بهم دس داد
بهش جریان صبح و گفتم
گفت سه تاش رو تو خامه و مایع اش زده
احتمالا بخاطر اونه(شانس اوردم فقط یه گاز کوچیک زده بودم)
به در اشاره کردم و گفتم بهتر بری
گفت بعدا میبینمت
من چیزی نگفتم
یه کاندوم از جعبه درآورد پرت کرد سمتم و با یه چشمک گفت فردا میبینمت
من میخواستم فقط بره با سر تایید کردم و اونم لباساش رو پوشید و رفت
میدونستم به این سادگیا بیخیال نمیشه
بقیه اش دیگه تکراریه
دوستان امیدوارم بابت اشتباهات املایی یا نگارشی من رو ببخشید
شب و روزگار خوش

نوشته: مهدی


👍 49
👎 8
106101 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

786961
2021-01-18 00:47:15 +0330 +0330

دیس اول به کستانتت

بعد اسپری نشوری که دهنش بی حس میشع و به گا میره
اینم نمدونی

7 ❤️

786964
2021-01-18 00:53:02 +0330 +0330

عجب😐😐😐
لایک کردم ولی خوب حرفی ندارم😕😕

5 ❤️

786972
2021-01-18 01:05:57 +0330 +0330

بی حسی موضعی رو سطوح خیس بهتر جذب میکنن

5 ❤️

786980
2021-01-18 01:23:23 +0330 +0330

به این واقعا میگن تجاوز😅😅😅😅😅😅

4 ❤️

786983
2021-01-18 01:31:47 +0330 +0330

هوراااااا بالاخره کردیش😜

7 ❤️

786997
2021-01-18 02:09:18 +0330 +0330

بر طبل شادانه بکوب

3 ❤️

786998
2021-01-18 02:13:55 +0330 +0330

چه زن سلیته ای بوده منبعد دیگه کونت پاره ست ،به جای اینکه تو اونو بکنی اون تورو میکنه 😂

7 ❤️

787003
2021-01-18 02:31:37 +0330 +0330

پیرزنه رو میوردی محل ما همه تا صبح روز قیامت تلمبه میزدن.
کم اوردی بیا تهران میدان خراسان، دولاب.
Mmdk.h_officiall.
اینم ایدی اینستا پیام بده زنرو بیار😐😐

5 ❤️

787044
2021-01-18 07:20:23 +0330 +0330

دیوص گفتم برو جای دیکه نخونده دیس

1 ❤️

787094
2021-01-18 14:49:50 +0330 +0330

بالاخره کردیش مهدی جان ، پیرزنه از خداشم بود
یه جوون سرحال
مشخصه اون بیشتر حال میکرده ، ولی عجب پتیاره ای بود سر اون جریال کیک

2 ❤️

787116
2021-01-18 19:15:14 +0330 +0330

مرسی
ببخشید طولانی شد

1 ❤️

787544
2021-01-21 02:01:01 +0330 +0330

واقعا نمیدونم اینجور داستانا چجوری انقد لایک میخورن 😂😂😂
کسشر محض

0 ❤️

787884
2021-01-22 21:59:28 +0330 +0330

معمولا وقتی یه جنس مونث بهت میگه مثل داداشمی ینی بهت چشم نداره جقی خان

حداقل دستتو از تو شورتت در بیار بعد کصتان بنویس

0 ❤️

788189
2021-01-24 15:34:11 +0330 +0330

یعنی اینقدر با بیحالی نوشیا خواننده هم بدحال میشه ناسلامتی خوابیدی رو کس بعد میگی
من که اصن لب گرفتن بلد نبودم
من اصن با این کارش حسی نگرفتم
گفت کوس ام رو بمال به شک و تردید دستم رو بردم سمت کوسش و مشغول مالیدنش شدم
اومد بندازه رو کیرم دید خوبیده
من اصن حسی نداشتم
خودم رو زدم به خستگی
گفتم نه دیگه بسه
فقط میخواستم بره
به در اشاره کردم و گفتم بهتر بری
ببینم تو مطمئنی روی کس بودی احتمالن کابوس نمیدی تو خواب نبودی توهم نزده بودی این نوع احساساتی که از خودت بروز میدادی و بقلم آوردی معمولن مردم شب هفتم متوفی تو بهشت زهرا از خودشون بروز میدن نه تو رختخواب وقتی رو کس خوابیدن راستش منکه حال نکردم

0 ❤️

788333
2021-01-25 12:15:16 +0330 +0330

اینو دیگه نخوندم

قبلی ها کس بودن
این دیگه آخرش بود

0 ❤️

789632
2021-02-02 01:33:11 +0330 +0330

خب آخرش چی شد؟ ته داستانت و خودمون باید حدس بزنیم؟ بگا رفتید؟ بگا نرفتید؟ تا آخر قراردادت اونجا موندی، نموندی، تمدید کردی؟ فرار کردی؟
باهم به شوهر و پسرش کون دادید؟ آخرش چی شد؟

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom