مامان شکوفه (۴)

1400/04/31

...قسمت قبل

یه روز صبح که من کلاس نداشتم و بچه ها مدرسه بودن، مامان گفت حمید میای بریم خرید؟ میخوام یکم لباس بخرم. گفتم باشه، زود حاضر شدیم و رفتیم به یکی از بزرگترین مرکز خریدای شهرمون. 6 طبقه پاساژ پر از لباس و کفش فروشی. مامان گفت از بالا شروع کنیم. رفتیم طبقه 6، توی یه فروشگاه بزرگ لباس زنونه که از لباس مجلسی تا لباس زیر همه چی داشتن. چون هنوز زود بود مشتری چندانی نداشتن. شروع کردیم به گشتن. مامان همون اول دوتا ست تاپ و شلوارک تنگ برداشت و داد بهم تا نگه دارم. یکیش نارنجی بود و اونیکی سفید. دوتا دامن کوتاه و چندتا تاپ سکسی هم برداشت و گفت بریم اینارو پرو کنیم. گفتم منم بیام؟ گفت اره دیگه، تو باید نظر بدی. گفتم مامان زشته، فکر بد میکنن. گفت خوب بکنن، کی اینجا مارو میشناسه؟ بیا بریم. دنبالش راه افتادم و رفتیم سمت اتاقک های پرو. کسی تو اتاقکها نبود واسه همین مامان رفت تو اتاقک اخر. لباسارو ازم گرفت و گفت تو همینجا وایسا. رفت تو و کمی بعد گفت حمید ببین چطوره؟ قفل رو باز کرد. وقتی سرمو از لای در بردم تو دیدم لخت مادرزاد وایساده، دستی به بدنش کشید و گفت نظرت چیه؟ بعد یه دور زد و کون خوشگلشو هم نشونم داد. گفتم میام میکنمت هااااااا، لباساتو بپوش. مامان لب پایینشو گرفت بین دندوناش و گفت اووووف نگو که کوسم خیس میشه. نمیدونستم با این زن چیکار کنم، یه زمانی پیش غریبه ها چادر از سرش نمیفتاد و الان تو یه جای عمومی لخت وایساده بود و حرفهای سکسی میزد. درو بستم و منتظر موندم. کمی بعد صدام کرد. دوباره سرمو بردم تو، تاپ و شلوارک سفید رو پوشیده بود. نوک ممه هاش از زیر تاپ معلوم بود، شلوارک هم رفته بود لای کوسش. گفت خوبه؟ گفتم اره ولی مگه بابا میذاره اینارو بپوشی؟ گفت عزیزم اینارو میخوام واسه تو بپوشم نه واسه بابات. گفتم جوووون ، اره عالیه. گفت یه دست بزن ببین جنسش چطوره؟ بعد چرخید و کونشو گرفت سمتم، به کونش دست کشیدم و چنگ زدم، گوشت خالص دستمو پر کرد. گفتم جنسش هم خوبه، گفت خوبه. شروع کرد به دراوردن لباسا، میخواستم درو ببندم که گفت کجا میری؟ کسی نیست که، همینجا بمون دیگه، یه نگاه به اطراف کردم و وقتی دیدم کسی نیست گفتم باشه. مامان گفت گوشیتو دربیار فیلم بگیر. سریع گوشیمو دراوردم و شروع کردم به فیلم گرفتن، مامان اول تاپ رو دراورد، بعد پشتشو کرد بهم و خیلی سکسی شروع کرد به پایین کشیدن شلوارک، کیرم بدجوری شق شده بود. وقتی شلوارک رو کامل دراورد، کمی کونشو واسم لرزوند و لاشو باز کرد، بعد برگشت و به دوربین لبخند زد. از بین لباسا یه دامن کوتاه سفید چین دار و یه تاپ ابی اسمانی برداشت و پوشید. دامن تا چند سانت زیر کونش بود و تاپ هم فقط نصف پستوناشو پوشونده بود و فقط با دوتا نخ از شونه هاش اویزون بود. گفت ببین وقتی خم میشم همه چیم معلوم میشه؟ بعد پشتشو کرد بهم و خم شد. دامن کامل بالا رفت و کوس و کون سفیدش کامل معلوم شد. گفتم اره همه چی معلومه، گفت خوبه پس. تمام سعیم رو میکردم که با بدنم جلوی در رو بگیرم و نذارم کسی تو اون وضعیت مامان رو ببینه. بلاخره مامان گفت خوبه همشو برمیدارم. گفتم باشه لباساتو بپوش بریم. درو بستم و منتظر موندم تا مامان بیاد بیرون. وقتی لباساشو پوشید و اومد بیرون، راه افتادم سمت صندوق ولی مامان گفت کجا؟ هنوز لباس زیر مونده. گفتم وجدانا اونو دیگه خودت برو. مامان گفت لوس نشو بیا ببینم. بعد دستمو گرفت و با خودش کشید. میتونستم نگاه سنگین و گاهی لبخند معنادار فروشنده هایی که اونجا بودن رو تشخیص بدم. قسمت لباس زیر تو انتهای فروشگاه بود. فروشنده ی غرفه ی لباس زیر یه دختر حدود 25 ساله بود، مامان شروع کرد به انتخاب سکسی ترین شورت و سوتین ها، دونه دونه همه رو به من نشون میداد و نظرمو میپرسید و منم در حالی که سرخ شده بودم می گفتم خوبه. دختر فروشنده سعی میکرد لبخند بزنه ولی از نگاهش معلوم بود که نظر مثبتی بهمون نداره. بلاخره مامان چند دست شورت و سوتین توری و لامبادا برداشت، یدونه هم جوراب شلواری برداشت که قسمت کوس و کون نداشت، بلاخره رفتیم صندوق و پول خریدهامونو دادیم و زدیم بیرون. مامان میخواست به مغازه های دیگه هم سر بزنه ولی نذاشتم و گفتم فعلا همینا بسه. سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. تو ماشین داشتیم در مورد کارای مامان و دختر فروشنده ای که چپ چپ نگاهمون می کرد حرف میزدیم. رسیدیم به یه چراغ قرمز، بهش نگاه کردم، مامان گفت حمید فکر کنم شورتم تو فروشگاه جا موند، ببین. بعد مانتوشو باز کرد، دیدم دکمه و زیپ شلوارش بازه و کوسش کامل دیده می شه. گفتم اخرش بدبختمون می کنی. مامان خندید و مانتوشو بست ولی توی مسیر دستش توی شلوارش بود و داشت کوسشو میمالید، مامان گفت حمید کمی هم میوه بخر، گفتم چی؟ گفت موز و خیار و اینجور چیزا دیگه، گفتم بادمجون نمیخوای؟ کلفتتره بیشتر بهت حال میده ها، مامان زد به بازوم و گفت بادمجون تو یکی واسم کافیه. برو زود بیا. ماشین رو بردم توی پارکینگ، توی اسانسور دستمو بردم توی شلوارش و گذاشتم رو کوس خیسش و کمی هم ازش لب گرفتم. وقتی رفتیم توی خونه، همونجا توی پذیرایی لباسامونو دراوردیم، مامان رو مبل تکی لم داد و پاهاشو باز کرد، من خم شدم روش و پستونای درشتش رو مکیدم، بعد بین پاهاش نشستم و شروع کردم به لیسیدن کوس سفیدش. مامان به موهام چنگ زده بود و دهنمو به کوسش فشار میداد و ناله میکرد. دوتا انگشتمو کردم تو کوسش و در حین انگشت کردن، شروع کردم به لیسیدن و مکیدن چوچوله اش، مامان با اون صدای سکسیش ناله می کرد و اسممو صدا میزد. کمی بعد، بلند شدم و جلوش ایستادم. مامان همونطور نشسته خم شد و کیرمو گرفت تو دهنش، تخمامو هم تو دستش میمالید، کمی دهنشو رو کیرم بالا پایین کرد. سرشو از دو طرف نگه داشتم و شروع کردم به تلنبه زدن تو دهنش، هر چند ثانیه یه بار کیرمو میکشیدم بیرون تا نفس بگیره. کیرمو تا ته فشار دادم تو حلقش و چند ثانیه نگه داشتم. مامان یه عق زد، کیرمو سریع کشیدم بیرون و مامان شروع کرد به سرفه کردن. مامان گفت عیب نداره فقط تو دستاتو بکش بذار خودم بخورم. دستامو از رو سرش برداشتم، مامان دوباره کیرمو گرفت تو دهنش، با جفت دستاش کونمو گرفت و منو کشید سمت خودش و کیرم دوباره تا ته رفت تو حلقش. کمی نگه داشت و بعد سرشو کشید عقب، چند بار اینکارو تکرار کرد. اب دهنش نه تنها کیرمو پوشونده بود، بلکه از گوشه ی دهنش بیرون زده بود و تا روی چونه اش اومده بود.بالاخره کیرمو از دهنش دراورد و چرخید و روی مبل قنبل کرد و کونشو کامل داد عقب. منظره ی اون کون گرد و سفید واقعا دیدن داشت، کیرمو گرفتم تو دستم و چندبار زدم رو چاک کونش، بعد سر کیرمو روی کوسش مالیدم و اخر سر با سوراخ کوسش تنظیم کردم و فرستادمش تو. کون گوشتی مامان رو تو دستم گرفتم و شروع کردم به تلنبه زدن. درسته که تو خونه تنها بودیم، ولی چون توی اپارتمان زندگی می کنیم مجبوریم مقدار صدایی که تولید میشه رو کنترل کنیم، با هر تلنبه یه موج قشنگ رو کون مامان ایجاد میشد. مامان یواش میگفت اووف حمید جووووون، بکن مامان فدات شه، بکن قربون کیر کلفتت برم، حمید کیرتو میخوام. به تلنبه زدن ادامه دادم، کمی بعد کیرمو کشیدم بیرون، تف کردم رو نوک انگشتام و مالیدمش رو سوراخ کونش و اروم دوتا انگشتمو فشار دادم تو. خیلی اروم انگشتامو تو کون تنگ مامان جلو عقب می کردم و مامان هم اروم ناله میکرد. یه لحظه یه فکری به سرم زد. نگشتامو کشیدم بیرون و رفتم سمت اشپزخونه، مامان گفت کجا داری میری؟ گفتم الان میام. یه خیار سایز متوسط پیدا کردم، با اب گرم شستمش و برگشتم. خیار رو مثل باطوم کف دستم می کوبیدم و با یه لبخند شیطانی میرفتم سمت مامان. مامان گفت با اون میخوای چیکار کنی؟ گفتم بشین و ببین. رفتم پشتش، شونه هاشو بیشتر به پایین فشار دادم تا کونش بالاتر بیاد. یه تف دیگه انداختم رو سوراخش و خیار رو اروم فشار دادم توی کونش، بعد با سرعت کم شروع کردم به جلو عقب کردن خیار تو کون مامان. گفتم خوبه؟ گفت اررررره. کمی با خیار توی کونش تلنبه زدم. بعد خیار رو تا اخراش تو کونش فشار دادم و همونجا نگه داشتم. تو موقعیت قرار گرفتم و کیرمو فشار دادم تو کوسش. مامان بلند با ناله گفت اوووووووه حمیییییید، گفتم جوووونم؟ خوشت میاااااد؟ گفت اررررررره، گفتم دوتا کیر همزمان دوست داری؟ گفت ارررررره، دوست دارم، یه کیر تو کوسم یه کیر تو کونم چه حالی میده، شروع کردم به تلنبه زدن و همزمان خیار رو هم تو کون مامان جلو عقب میکردم. ناله های مامان دیگه خیلی بلند شده بود واسه همین گفتم مامان یواش، به سختی ناله هاشو کنترل کرد و به تلنبه زدن ادامه دادم. مامان با ناله گفت حمید دارم میمیرم، اوف حمید، دارم میمیرم، داری منو می کشی، داری مامانتو میکشی، بکن حمید، محکم بکن، کوس و کونمو یکی کن. طولی نکشید که گفت حمید داره میاد، حمید محکم بکن دارم میشم. سرعت تلنبه هامو تو کوس و کونش بیشتر کردم، چند ثانیه بعد مامان واسه اینکه جیغ نزنه دستشو گرفت جلوی دهنش و خیلی شدید شروع کرد به لرزیدن و تکون خوردن. شدت لرزش و تکون های بدنش به حدی بود که هم خیار و هم کیرم از توی سوراخهاش بیرون اومد. خیلی طول کشید تا مامان اروم بشه، بعد به زحمت برگشت و روی مبل ولو شد. بلاخره چشماشو باز کرد، یه لبخند کم جون زد و گفت حمید مردم، چیکارم کردی مامان جان؟ تو عمرم اینطوری نشده بودم. یه لبخند رضایت رو لبام نقش بست. از این که تونسته بودم مامان رو اینجوری ارضا کنم خوشحال بودم. مامان یه نگاه به ساعت انداخت و گفت زود باش مامان جان الان بچه ها میان. گفتم نمیخواد مامان، تو برو یه دوش بگیر حالت جا بیاد ، من یه جق میزنم تموم میشه. مامان گفت مگه من مرده باشم که تو بخوای جق بزنی، اونم بعد از حالی که بهم دادی، بیا عزیزم، بیا بکن تو کونم. بعد کونشو اورد لبه ی مبل و پاهاشو بلند کرد، با دستاش زانوهاشو به سینه اش فشار داد و نگه داشت، زانوهامو خم کردم و کیرمو فشار دادم توی کونش و شروع کردم به تلنبه زدن. داشتم به ارضا نزدیک میشدم که مامان گفت حمید میخوای ابتو بریزی رو صورتم؟ گفتم واقعا ؟ گفت اره واقعا. گفتم اره که میخوام. گفت قبل از اومدن بکش بیرون. گفتم باشه عشقم. سرعت تلنبه هامو بیشتر کردم و قبل از ارضا شدن کیرمو کشیدم بیرون. مامان سریع از مبل پایین اومد و جلوم زانو زد و صورتشو اورد جلوی کیرم. شروع کردم به جق زدن، مامان دهنشو هم کامل باز کرد و زبونشو اورد بیرون. برام جای تعجب بود. چون بهم گفته بود که بابا یه بار به زور ابشو ریخته بود تو دهنش و از اونموقع اب کیر حالشو بهم میزد ولی الان خودش دهنشو واسه اب کیرم باز کرده بود. به هر حال به مالیدن کیرم ادامه دادم. کیرمو به سمت دهنش نشانه رفتم. پرش اول ابم که خیلی هم پرقدرت بود، به گونه اش خورد. پرش دوم به لب بالاش، پرش سوم و چهارم درست روی زبونش فرود اومد و پرش پنجم هم افتاد رو پستونش. مامان زبونشو برد تو دهنش، چشماشو بست و هرچی تو دهنش بود رو قورت داد. بعد چشماشو باز کرد و بهم لبخند زد. گفتم چطور شد؟ گفت نمیدونم یه لحظه دلم خواست ابتو بخورم. گفتم چطور بود؟ گفت بد نبود، بابای بیشعورت چون مجبورم کرد حالمو بهم زد ولی الان چون خودم خواستم خیلی بهتر بود. پیشونیشو بوسیدم و گفتم قربونت برم که بهترین مامان دنیایی. گفت مرسی عزیزم، من میرم حموم، تو هم لباسامونو جمع کن. گفتم منم بیام؟ یه نگاه به ساعت کردیم، 12 و 10 دقیقه بود، مامان گفت الان بچه ها میان، باشه واسه بعد. مامان رفت حموم و منم لباسامونو از اینطرف و اونطرف جمع کردم و بردم تو اتاقم.

نوشته: خاقان


👍 51
👎 10
41701 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

821622
2021-07-22 00:20:57 +0430 +0430

خوب بود ادامه بده

4 ❤️

821637
2021-07-22 01:01:25 +0430 +0430

ریدم دهن سازمان های امنیتی که چشماشونو به روی این پروژه های فرسایشی دشمن واس بی غیرت کردن جامعه بستن
ادمین خودتی فکر نکن متوجه هدفت نمیشیم شهوانی رو عملا تبدیل کردین به بی غیرتی دات کام!


821644
2021-07-22 01:15:34 +0430 +0430

از بد بودن محتوای داستان های محارم به اندازه کافی گفته شده ، و اما سرقت ادبی، بدترین نوع دزدیه که یه نفر میتونه انجام بده، تو رفتی داستان یه نفر دیگه رو از سایت لوتی کش رفتی و به نام خودت تو شهوانی بدون اجازه نویسنده اون داستان ثبت کردی؟ به نظرم این زیر اگه فحش بخوری حقته.


821652
2021-07-22 01:27:56 +0430 +0430

تحریم محارم


821657
2021-07-22 01:40:18 +0430 +0430

بازم ادامه بده ولی زود به زود

2 ❤️

821675
2021-07-22 03:29:38 +0430 +0430

نخوندم و نمیخونمش فقط نه به محارم و نه به زیر پا گذاشتن عشق و احترام به مادر، شاید ده سال بعد فهمیدی چی گفتم شاید البته!

4 ❤️

821676
2021-07-22 03:30:51 +0430 +0430

خیلی خُنُک بـــــــود 🤢

1 ❤️

821693
2021-07-22 06:33:05 +0430 +0430

بچه بیا پایین کصشر نگو

1 ❤️

821699
2021-07-22 07:40:00 +0430 +0430

پرش ششم و هفتم و هشتم کجا پرتاب شد؟ اینا همش تاثیرات دیدن زیاد فیلم سکسی هست ، اره بابا تو هم راست میگی 👏 👏

2 ❤️

821703
2021-07-22 08:21:12 +0430 +0430

عالی

0 ❤️

821721
2021-07-22 11:02:41 +0430 +0430

خوب گوز

1 ❤️

821728
2021-07-22 12:06:58 +0430 +0430

باز هم نخوندم اومدم بگم هنوز با قاطعیت کامنت قسمت اول رو که گذاشتم یقین دارم به اون
اینقدر تند تند داستان بنویس که خسته بشی، اون احمقی که اینو باور کنه واقعا هیچ از دنیا ندیده ، ما نمیگیم وجود نداره داره اما بندرتتتتتتتتتتتت هست اگر هم باشه خیلی یواشکی و در تاریکی شاید هم یکی از طرفین خودشو بخواب بزنه ، اما تو اشتباه گرفتی مادر با یک زن پولی یا دختری که همسایه شما هست، عشق بازی لب بازی فانتزیهای فکر مریض ووووو هر کی فکرشو کنه براحتی میفهمه جریان چیه،
یک داستانی رو بیست و هفت سال بیست و هشت سال پیش مادر بزرگم تعریف میکرد الان با وجود اینکه خودش میگفت حقیقت نداره اما بخاطر احترام به دوست داشتن مادر به فرزند از قدیم گفتن اینو تو کامنت بعدی میزارم شاید معنی واقعی مادرو بفهمی.

3 ❤️

821729
2021-07-22 12:29:49 +0430 +0430

زن‌ی بعد از کشته شدن شوهرش تو جنگ تصمیم میگیره بچه خودشو که پسری بود رو بزرگ کنه و هیچ وقت ازدواج نکنه اما فشار خانواده و مردم اونو راحت نمیزارنند و مجبور میشه به دشت و بیابون بزنه از هر طریقی بود نمیزاشت پسرش گرسنه بمونه حتی به جایی رسید که با لباس مردونه راهزنی میکرد و با تعجب همه اون مسافرها که دزدی میکرده ازشون جز خوراک و آب و مقداری لباس چیزی نمیبرده شک میکنند و آخرش یک پیرمردی از این جریان خبر دار میشه و میره پیش اون زن که بیاد و بعنوان دخترش با او زندگی کنه زن هم بعد از اعتماد کامل میره و روزگار به خوبی و خوشی میگذره پسر بزرگ میشه و در حال جبران تمام سختی هایی که مادرش برای او کشیده و موقع زن گرفتن پسر میشه اما بهیچ عنوان زیر بار نمیره مادر هر کاری کرد دید نه این راضی نمیشه دلیلش پرسید و در جواب پسر گفت مطمئن نیستم زنیکه به خانه من میاد با تو خوب باشه و خوب بمونه تو زندگی و جوانی و خوشبختی خودتو پای من گذاشتی،چطور اجازه بدم ووووو خلاصه میکنم که مادرو راضی میکنه پسرو و بعد ازدواج پسر زندگی برای مادر سخت میشه و عروس ازار و اذیت کردن رو به هر نحوی انجام میده، اما مادر تحمل میکنه مبادا پسرش بفهمه و زندگی اون خراب بشه یا اینکه بخواد ناراحت بشه، یکشب دختر با نقشه اون پیرمرد رو میکشه سمت اتاق مادر پسره و از قبل با شوهرش هماهنگی کرده که این دو رابطه دارنند، پسر نصف شب میره و وقتی به داخل اتاق می رسه میبینه پیرمرد مادرو در آغوش گرفته ، پیرمردو که اونهمه بش خوبی کرده رو پرت میکنه بیرون و به مادرش لقب فاحشه میده، مادر هم دلش می شکنه از ناراحتی به بیابون میزنه، پسر به زندگی ادامه میده ولی هر شب کابوس میبینه و تو خواب گریه و التماس مادر که او رو ببخشه این وسط عروس نگران این میشه که پسر مادرش را ببخشه نقشه دیگه میکشه و باردار میشه زمانیکه شوهرش میفهمه خوشحال و بعد یک مدت زن رو به شوهرش میگه مادر فاحشه رو بیشتر میخوای یا منو پسر جوابی نمیده و زن تهدید به سقط اون بچه میکنه خلاصه پسرو راضی میکنه و در آخر فریبش میده که اگر بچه ما بدنیا بیاد روزی بفهمه مادربزرگش اینجور زنی بود دلمرده میشه و هزار کلک که پسرو راضی کنه مادرش بکشه و شرط اینکه وقتی کشتش قلب مادرو بیاره پسر میره همون کارو میکنه و در راه برگشت از اسب میخوره زمین و قلب مادر شروع به صحبت میکنه و میگه بسم الله بلا بدور مادر طوری نشدی، این مورد پسرو به خودش میاره، و اول میره برای زنش جریان رو میگه و بعد پیرمردو میاره، و اون پیرمرد میگه که تو حتی اجازه دفاع رو به من ندادی و جریان اونشب که زنش او را فرستاده تو اتاق رو میگه و زن هم اعتراف میکنه … الی آخر
نگاه شاید بعضی بخندند و این مورد رو مسخره بدونند اما مادر اونقدر بچه خودش رو میپرسته که اگر درد و زجری رو که هنگام در آوردن دندان بچه متحمل میشه رو درک میکرد از محبت بچه خودش رو که زجر نکشه میکشت
ای کاش مادر من بود و …
حالا هر جور دوست داری همون کارو بکن
حالا یک عده شاشو نفهم میان میگن آخوند بازی در آوردم ولی اینقدر نفهم هستند نمیدونند مادر رو ما داریم در موردش حرف میزنیم
تامام


821752
2021-07-22 15:06:07 +0430 +0430

در تایید کامنت کاربر محترم End Again در مورد مقام بلند مادر، حکایتی را که ایشون زحمت کشیده و تایپ کرده، ایرج میرزا با شعری زیبا به نام قلب مادربیان کرده( با شعر مشهور مادر که میگه: دستم بگرفت و پا به پا برد مادر، اشتباه نشه)
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ

با نگاهِ غضب‌ آلود زند
بر دلِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

مادرِ سنگ‌دلت‌ تا زنده‌ست‌
شهد در کامِ من‌ و توست‌ شَرنگ

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را
تا نسازی‌ دلِ او از خون‌ رنگ

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌خوف و درنگ

روی‌ و سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینۀ‌ تنگ

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

عاشقِ بی‌خرد ناهنجار
نه،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ

حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

قصدِ سرمنزلِ‌ معشوق‌ نمود
دلِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

از قضا خورد دمِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سُوده‌ شد او را آرنگ

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ:

«آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ»

4 ❤️

821754
2021-07-22 15:22:25 +0430 +0430

کل این کصشرس ک نوشتی رو دو تا کامنت اخر شستن خاک تو سرت

2 ❤️

821756
2021-07-22 16:06:56 +0430 +0430

مجتبی 👍🏻
نمیدونستم این شعر هم هست احسنت مرسی 🙏
Devil_80s
🌹

3 ❤️

821764
2021-07-22 17:03:11 +0430 +0430

بعد از مدت ها یه داستان قشنگ خوندم. شاید برا خیلی ها خلاف واقع باشه ولی به نظرم همچین روابطی هست‌. من خودم تجربه کردم ولی نه در حد سکس

0 ❤️

821772
2021-07-22 18:34:53 +0430 +0430

پسر جان اینجا ایران هست کسی بمادر خودش چشم نداره اما مادر دیگران و میخواد بگادد، کسی به ناموس خودش نمیاد بد نگاه کنه میگه بد اما زن دیگران برایش لذت بخش هست . اما این مشکلات هست کاری نمیشه کرد شما بهتره سکس با مامان و فراموش‌کنی چون میدونم در خیالات شما هست اما باور کن شما ایتپه خوبی نخواهی داشت بهترین راه اینه که مادر و فراموش کنید و‌با مخارم چنین. رفتار زشتی میکنید فراموش‌کن . محارم خط. قرمز هست در اینجا بفهمید .دیسلایک

1 ❤️

821777
2021-07-22 19:43:09 +0430 +0430

خوب مینویسی

1 ❤️

821879
2021-07-23 04:10:33 +0430 +0430

خدا ایشاا… همه مریض ها رو شفا بده
موفق باشی

1 ❤️

821899
2021-07-23 07:37:54 +0430 +0430

تو اینقدر جق زدی که ابتو قطع کردن بعد اومدی میگی پرش اول پرش دوم پرش دهم !!
بدبخت تو وقتی کیرت راست میشه که یه کیر دیگه تو کونت باشه چاقال جمع کن کون لشتو

0 ❤️

822038
2021-07-23 20:55:17 +0430 +0430

من راضی، تو راضی، کون لق ناراضی

0 ❤️

822052
2021-07-23 23:11:36 +0430 +0430

کصشعر نگو سرمون درد گرف

0 ❤️

822169
2021-07-24 12:33:48 +0430 +0430

مثل قبلیا بازم خوب بود
منتظر ادامش هستیم

0 ❤️