تجاوز به من و دوستم سینا (۲)

    ...قسمت قبل


    حامد هم پیرهنش رو در آورد و شلوارش رو هم کند. یه بدن پر از مو.با یه شرت وایساد جلوم و با دستش کیرش رو از روی شرت میمالید. شرتش بدجور قلمبه شده بود.


    اومد کنارم نشست و کمربندم رو باز کرد و شلوارم رو تا ساق پاهام که بسته شد بودن کشید پایین.شرتم هنوز پام بود.
    گریه م شدیدتر شده بود اما بی صدا گریه میکردم.دستش رو کشید روی رون های پام و با اون دستش سینه هام و شکمم رو نوازش میکرد.
    یه لحظه دستش رو از روی شرتم گذاشت روی کیرم و با خنده گفت چه دودولی!!
    واقعا خجالت کشیدم.شرم و حیا و خجالت و ترس و همه با هم قاطی شده بود.
    بودن سینا کار رو برای من سخت تر کرده بود.
    مجید و پیمان اومدن تو اتاق.لخت مادرزاد!!! معلوم بود کیرهاشون رو تاخیری زدن و شسته بودن.
    مجید نگاهش به بدن من افتاد یه جوووون گفت و اومد بالای سرم. پیمان هم اومد کنارم.
    مجید گفت حامد اینرو از کجا آوردید؟ چه بدنی.
    حامد گفت هنوز اصل کاری مونده.بزار ببینیم چی داری.
    پیمان زیر بغل هام رو گرفت و وایسوند و حامد از پشت سرم شرتم رو کشید پایین.
    یه اوف کشید و شروع کرد با دست سیلی زدن به لمبرهای کونم! میگفت تو چی هستی پسر؟
    مجید هم داشت با دستش جلوم رو میمالید. میگفت این هسته خرما چرا اینقدر کوچیکه؟
    راست میگفت.شاید وقتی بلند میشد حدود 7 سانت میشد.
    در برابر کیر خودش که یه کمی سیخ شده بود خیلی کیرم کوچیک بود. برای اون شاید حدود دو برابر کیر من بود با کلفتی خیلی بیشتر.
    برای پیمان هم همون قدر بود اما نازکتر بود.
    حامد گفت مجید پاهاش رو باز کن ببینیم سوراخ آقا چقدر گشاد هست؟!
    اشکم قطع نمیشد اما محبور بودم بی صدا گریه کنم.


    طناب رو از پام باز کردن و مجید من رو چسبوند به دیوار و حامد اومد پشتم ایستاد.
    حامد از نظر هیکل و سن از مجید و پیمان بزرگتر بود...
    اومد پشتم و با دستش ساق های پام رو از هم باز کرد.بعد دست انداخت بین لمبرهای پشتم رو از هم بازشون کرد...
    با انگشتاش روی سوراخم دست کشید و بلند گفت اوووف.دست نخورده ای ؟؟؟دمت گرم اینهمه سال این رو برای ما نگه داشته بودی؟
    بعد به مجید و پیمان گفت هر دوشون رو ببرید خالی کنید بیاید.
    مجید دستم رو گرفت و برد بیرون و توی راهرو دستشویی بود و با خودش برد توی دستشویی.
    گفت خودتو خالی کن. گفتم خجالت میکشم برو بیرون.
    خندید و گفت من لخت جلوت وایسادم و تو هم لخت جلوم وایسادی بعد میگی خجالت میکشم؟ میخوای بگم حامد بیاد بالا سرت وایسه؟
    از ترس حامد مجبور شدم جلوش خودم بو خالی کنم . بعد هم گفت شیر آب رو با فشار باز کن و شلنگ رو بزار روی سوراخت و توش رو تمیز کن. خودش هم یه دستکش پلاستیکی دست کرد و اومد پشتم و میخواست انگشتش رو بکنه توی سوراخم.
    تا انگشتش رو گذاشت و فشار داد دلم ریخت پایین. خیلی سوخت و دردم اومد و خودم رو سریع کشیدم جلو.
    گردنم رو گرفت که دوباره انجام بده بهش گفتم نکن دردم میاد بده خودم تمیز کنم.
    دستکش رو داد و خودم با زور شروع کردم تمیز کردن. بعد از چند دقیقه دوباره شلنگ آب رو با فشار گرفت جلوی سوراخم و داشت سوراخم رو تمیز میکرد که دیدم در دستشویی باز شد و پیمان با سینا اومدن تو..
    سینا هم لخت لخت بود و دستش رو گرفته بود جلوش.
    باز حالت خجالت بهم دست داد چون مجید داشت با آب شلنگ سوراخم رو تمیز میکرد و من کامل در اختیارش بودم.


    من رو از دستشویی اورد بیرون و با یه تیکه پارچه خشکم کرد و در حین خشک کردن گفت پسر واقعا تو خوشگلی ها.
    نمیدونم دختر تا حالا دیدی یا نه اما من حاضرم صد تا دختر رو بدم به جاش تو رو بگیرم.
    بهش گفتم ما اهل این کارها نیستیم . دست از سر ما بردارید.
    تازه متوجه شدم حامد اومده و پشت سرمون ایستاده و داره نگاهمون میکنه.
    گفت وقتی مزه شو بچشی پیش خودت میگی کاش این چند سال اهلش بودم ...


    پیمان سینا رو آورد و کنارم شروع کرد خشک کردن بدن سینا


    بعد ما رو بردن گوشه اتاق که یه تیکه موکت پهن شده بود به شکم خوابوندنمون روی موکت.
    دقیقا کنار سینا خوابونده بودنم...


    باور کنید سختی این تجاوز یه طرف و تحقیر جلوی صمیمی ترین دوستم یه طرف...نمیدونم اون هم همین حس رو داشت یا نه؟
    بدن اون سبزه بود تقریبا اما بدن من مثل برف سفید بود.
    مجید و پیمان هر دوشون میخواستن با من شروع کنند اما با وجود حامد جرات اینکار رو نداشتن.


    حامد یه پتو رو تا کرد و آورد گذاشت زیر شکمم و پشتم اومد بالا.
    حامد خودش اومد نشست پشتم و شروع کرد به زبون کشیدن و بوسیدن گردنم.
    بعد هم لاله گوشم رو میبوسید.
    صورتم رو روی دستهام گذاشته بودم و گریه میگردم.اصلا روم نمیشد به سینا نگاه کنم. نمیدونم هنوز اشک میریخت یا نه؟


    کم کم بوسه های حامد از روی کمرم گذشت و به باسن هام رسیده بود.هیچ حسی نداشتم. فقط دلم میخواست کارشون تموم بشه.
    با دستاش بین پاهام رو باز کرد و رسید به سوراخم. شروع کرد به زبون کشیدن اطراف سوراخم .نفس هاش رو روی بدنم حس میکردم.
    بعد شروع کرد با انگشت روی سوراخم کشیدن .مدام انگشتش رو با آب دهنش خیس میکرد و روی سوراخم میکشید. کم کم فشار میداد سوراخم رو تا اینکه سر انگشتش رو توی سوراخم وراد کرد.خیلی سوخت.درد هم داشت اما بیشتر میسوخت.
    چند دقیقه ای بود که داشت با انگشت سوراخم رو باز میکرد.
    وقتی مقداری سوراخم باز شد چون توی دستشویی قشنگ من رو خالی کرده بودند شروع کرد با زبون توی سوراخم کشیدن. هیچ حسی اون موقع نداشتم.همین طور که خوابیده بودم حامد اومد جلوی صورتم و سرم رو آورد بالا. هنوز شرت پاش بود. جلوس شرتش رو کشید روی صورتم. قلمبه گی عجیبی داشت. مدام شورتش رو میکشید روی صورتم.
    از زیر شرت هم معلوم بود کیر بزرگی داره.
    گفت با دندونات شرتم رو بکش پایین.
    با دندون شرتش رو کشیدم پایین ...
    واقعا کیری خیلی کلفت و بزرگی داشت.هنوز نیمه خیز بود.اما اینقدر بزرگ و سنگین بود که انگار یه شلنگ کلفت باشه.
    سیاه هم بود و پر پشم.مات و مبهوت نگاه میکردم.شاید دو برابر کیر دوتا رفیق دیگه ش بود.
    گفت چیه؟ خوشت اومد؟
    میمالید به صورت و لب و دهنم.گفت دهنتو باز کن.
    رومو برگردوندم.محکم زد توی صورتم.سرم رو آورد جلوی کیرش و گفت بهت میگم بخورش...
    دهنم رو به زور باز کردم و کیرش رو کرد توی دهنم.خیلی بزرگ بود.شروع کرد تکون دادن که دندونام بهش میخورد.موهام رو محکم میکشید و درد داشتم. گفت اگه یه بار دیگه دندونت بخوره به کیرم موهات رو قلفتی میکنم.
    اما باور کنید نمیشد. از بس بزرگ بود هر کاری میکردم بعضی وقتا دندونم میخورد بهش.
    نه بلد بودم نه تججربه شو داشتم. اما خب وقتی زور بالای سر باشه یاد میگیری. اینقدر موهام رو کشید تا فهمیدم چیکار کنم.لبهام رو محکم دور کیرش حلقه کرده بودم و با احتیاط عقب جلو میکردم . چون دیگه واقعا سرم درد گرفته بود.
    آه و اوهش در اومده بود.
    همونطوری کمرم رو چرخوند و دستش رو به سوراخ کونم رسوند.
    نمیدیدم که سینا توی چه وضعیه اما از صدای مجید و پیمان میشد فهمید داره به اونا حال میده.
    حامد انگشتش رو توی سوراخم میگردوند. بعد دو تا انگشتش رو کرد توی کونم و با فشار سعی داشت سوراخم رو باز کنه.
    آب از زیر چونه م و کیرش راه افتاده بود.
    کیرش رو در آورد و من رو برگردوند. حالا دیگه کامل سینا رو میدیم.پاهاش روی شونه مجید بود و کیر مجید توی سوراخش بود
    پیمان هم دو تا زانوش رو کنار سر سینا گذاشته بود و کیرش رو کرده بود توی دهن و گلوی سینا.
    حامد هم داشت با زبونش کونم رو لیس میزد.
    بعد نشست پشتم.
    بدترین لحظه عمرم بود. کیرش رو مدام میکشید روی سوراخم .هم کونم خیس بود هم کیرش از آب دهنم خیس بود.
    سرش رو گذاشت روی سوراخم.اما تو نمیرفت.فشار رو بیشتر کرد که سر کیرش رفت تو...
    کاش کلفتی کیرش همونقدر بود اما کیرش مثل قیف بود.مدام کلفتتر میشد. یه مقدار که فشار داد دردی احساس کردم که تا حال تجربه نکرده بودم.دادم رفت هوا و خودمو کشیدم جلو و کیرش در اومد.
    کرم رو محکم گرفت و دوباره برم گردوند عقب.
    اینبار محککم تر گرفت من رو و میخواست کار رو تموم کنه.
    با فشار کیرش رو دوباره کرد توم...
    با دستش هم کمرم رو میکشید سمت خودش.
    التماسش میکردم و داد میزدم...اما انگار داشت از داد زدنم لذت میبرد...
    میگفت حیف ت نبوده که تا حالا اینو آکبند نگه داشتی؟ فشار میداد و من میسوختم.
    تموم نمیشد لامصب.بلند میگفتم نامرد.ولم کن.درد دارم.
    اما انگار شهوت رحم رو از آدم ها میبره...چشام دیگه واقعا اشک نداشت.


    شروع کرد عقب جلو کردن.با هر عقب جلو پوستم با کیرش تکون میخورد .من رو به حالت سگی خوابونده بود و خودش رو انداخت روی کمرم و کیرش رو از اول تا آخر توی کونم فشار میداد.
    بی حس شده بودم و فقط سوزش سوراخم رو احساس میکردم.
    با زبونش لاله گوشم و گردنم رو لیس میزد.
    چندددقیقه ای توی این حالت بودیم که خسته شد.
    کمرم رو گرفت و خودش خوابید زمین و من رو نشوند روی کیرش.با دستش کمرم رو بالا پایین میکرد.راحت هم بود براش.
    یه پسر 60 کیلویی توی دستای یه مرد 80-90 کیلویی وزنی نبود.
    کیر من رو هم با دستاش میمالید.
    دست خودم نبود اما کیرم سیخ شده بود. بعضی وقتام با حرفاش تحقیرم میکرد. میگفت این دودول رو بکن جاش یه سوراخ بزار.این اشتباهی اینجا اومده.
    حامد من رو بلند کردو خوابوند روی زمین و پاهام رو داد روی شونه ش.
    به پیمان گفت موبایلت رو بیار یه یادگاری از ما بگیر.


    این دیگه اوج نامردی شون بود.سرم سوت کشید.یعنی قرار بود منم مثل اینهمه دختر . پسری که آبروشون رو بردن بی آبرو بشم؟
    پیمان بالای سرم بود و از صورتم فیلم میگرفت.
    کیرش رو آورد و کرد توی دهنم و شروع کرد فیلم گرفتن.
    کیرش نازک بود و خیلی بزرگ نبود.
    از حامد هم گرفت . که کیر به اون بزرگی اش ر. میکرد توی سوراخم.
    بعد حامد سرعتش رو زیاد کرده بود.
    کیرش رو کشید بیرون و گفت میخوام از اون ساک قشنگا که یادت دادم بزنی.
    کیرش رو کرد توی دهنم.مجبور بودم براش ساک بزنم.
    صداش بلند شدو با یه آه تموم آبش رو خالی کرد توی دهنم.
    پیمان رفته بود سراغ کونم و کرده بود توی کون آمده م.برای کیرش به اندازه کافی سوراخم باز شده بود و راحت جلو و عقب میکرد.
    تا اینکهه اونم آبش اومد و ریخت توی سوراخم
    مجید هم انگار میخواست ختم کارش رو با من بگیره اومد و کرد توی کونم و و با دستش هم کیرم رو میمالید که آبم اومد و ریخت توی مشتش. اونم آبش رو ریخت توی سوراخم.
    فکر میکردم دیگه تموم شده.
    اما انگار قرار نبود که بدترین روز زندگی ام تمومی داشته باشه.
    حامد به سینا گفت نوبت توس.
    برو یه حالی به خودت و دوستت بده.
    سینا گفت نه.من اینکار رو نمیکنم.
    اما حامد با یه لغت زد توی کمرش و اونو مجبور کرد بیاد بالای سرم.
    حامد بهم گفت داگی بشینم و سینا من رو بکنه.و خودش شروع کرد فیلم گرفتن. سرم رو گذاشتم روی دستام باز گریه م گرفته بود.
    برای پسری که تازه به سن بلوغ رسیده غرور بالاترین چیز هست.که امروز به بدترین شکل غرورم شکست.
    سینا با اکراه شروع کرد کردن من و آخر هم آبش اومد...


    بعد هم گفتن لباسامون رو بپوشیم و با ماشین اوردنمون نزدیک بهارستان انداختنمون پایین.قبلش هم گفته بودن بخواید حرفی شکایتی چیزی بکنید فیلمتون رو پخش میکنیم.


    تا رسیدیم خونه شب شده بود.
    بابا که نبود و فقط مامان خونه بود.
    قضیه دزدی رو گفتیم اما حرفی از تجاوز نزدیم. گفتیم که موبایل و پولامون رو دزدیدن و ما رو بیرون شهر ول کرده بودن برای همین تا اومدیم توی شهر طول کشید.
    خانواده مجید باور کرده بودن اما بابام شک کرده بود که برام اتفاقی افتاده باشه.اما به روی خودم نیوردم.


    فرداش هم بابام من و مجید رو برد پیش پلیس و نشونی دزدا رو خواست و ما هم میگفتیم چیزی خاصی ندیدیم و یه سری نشونی غلط دادیم.


    اما تا یکی دو هفته اصلا نمیتونستم با سینا حرف بزنم. بعد هم اون اومد و با من صحبت کرد و من رو آروم کرد اما هیچوقت این غرور شکسته ام درست نمیشه.


    نوشته: امین

  • 8

  • 4




  • نظرات:
    •   arysh
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • خیلی خری. اونا رفیقای سینا بودند با سینا برنامه ریختند بکنندت


    •   Atomic Biohazard
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • بدترین دشمن انسان ترس از بی آبرویی هست!


    •   milad3382
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • بچه کونی خودتم راضی بودی به دادن اگه راضی نبودی به پلیسا نشونی درس میدادی دیدی حال دادن بهت منصرف شدی کونی الدنگ


    •   Farhad_FFF
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • سلام عشقم
      میخوام یه چیزی بهت بگم
      بیا خصوصی رفیق


    •   IRAN08
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • (rose)


    •   rasooolll007
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • اگ راست باشه.کیرم تو هفت اسمون.کیرم19سانته دوست داشتم براشیش ماه سه نفر روبکنم.دلتوقوی کن.جزو زندگی تجاوز وبدترینشه.چن سر من اومده درکت میکنم.بذار ی واقعیتی بگمت.وقتی سنت بیشترشد میل به دادن پیدامیکنی.واقعیته.سعی کن سه نفروپیداکنی که بیش ازتصورت بهت ظلم کردن...


    •   sexplay
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • اون سه نفر پیدا کن وبکششون (devil)


    •   آبدارچی جهنم
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • کم بزن داش...


    •   جنده دوزاری
    • 2 سال،4 ماه
      • 1

    • اگر واقعی بود از کیر سینا هم مینوتی ادم مهمترین چیز که تو ذهنش میمونه کیر دوستشه


    •   fucker.ilam
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • همیشه از تجاوز زورکی متنفر بودم سکس رو فقط باید با اهلش کرد


    •   babak01
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • خیلی اروتیک و عالی!


    •   farhadak
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • من حامدم
      مگه قرار نبود این داستان را جایی نگی؟


      ولی خارج از شوخی به عنوان یه قربانی تجاوز میگم
      خدا .... تو دهنت


    •   mansor131
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • حالا تو و مجید رفتید پیش پلیس یا تو سینا؟
      فک کنم اینا قبلا سینا رو تهدید کرده بودن که تو رو واسشون تور کنه. برا همین سینا بیصدا گریه کرده بود و چشاش قرمز شده بود. اونام برا خوش خدمتی سینا، کون تو رو بهش حواله کردن تا دوستت تو رو بگاد.
      بهرحال ماجرای غم انگیزی بود. باید اون سه تا رو بگیری چاقو بکنی تو کونشون.


    •   ممم64
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • کاش همون موقع من سر میرسیدم هر 3تاشونو جر میدادم از وسط بی شرفای بی ناموس


    •   پسرهمدانیgay
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • واقعا متاسفم ..... خدا لعنتشون کنه ..... به خداقسم اگه گیرشون بیارم کاری به سرشون میارم که راضی بشن سگ اونا رو بکنه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو