عشق پر ماجرا (۲ و پایانی)

1399/12/16

...قسمت قبل

سلام بچه ها
قسمت قبلو امیدوارم خونده باشید و خوشتون اومده باشه
منو آقا فرحان اون شب تا لحظه ی طلوع آفتاب با هم چت کردیم ، همون حرفای همیشگی موقع شروع یه رابطه رو می زدیم و قربون صدقه ی همدیگه می رفتیم و خلاصه که بعد از چندین ماه گریه و زاری و بدبختی بهش رسیده بودم . ازش پرسیدم هنوز به محمد حس داره؟؟ که بهم گفت محمد چون یتیم بوده نسبت بهش حس ترحم پیدا کرده که بعد از اون ماجرای کتک خوردن فرحان دیگه بهش فکر نکرده و فهمیده که کلا در اشتباه بوده (که البته شایدم داشت مزخرف می گفت ولی دیگه برام اصلا مهم نبود) گفت اون اوایل غیر از احساسات جنسی حس دیگه ای به من نداشته و انقد ذهنش درگیر محمد بوده که انگار اصلا منو نمیدیده ، راستش اولش بهم برخورد ولی به روی خودم نیاوردم و اتفاقا بعدا که به حرفاش فکر کردم از صداقتش خوشحال شدم و بهش گفتم که منم یکی دو ماهی هست که متوجه علاقم بهش شدم .
تو اولین فرصت تو مدرسه همدیگرو بوسیدیم و همونجا به هم قول دادیم تا جای ممکن اجازه ندیم کسی از این ماجرا با خبر شه که یه وقت مشکلی پیش نیاد و حتی تو کلاس کنار همدیگه هم ننشستیم و خیلی هم کم با هم حرف میزدیم و البته تحت هیچ شرایطی دلمون نمی خواست خانواده هامون از قضیه با خبر بشن.
یک ماه گذشت و روز به روز وابسته تر میشدیم ، غیر از لب گرفتن (که اونم بعد از تقریبا 10 روز اتفاق افتاد) مطلقا کار دیگه ای انجام ندادیم ، ازش پرسیدم قبلا رابطه داشته یا نه که گفت تا حالا با کسی سکس نکرده و حتی دوست دخترشو نبوسیده و آکبند رسیده بود دست خودم و بابت این مسئله خیلی خیلی خوشحال بودم.
پدر و مادرش هر دو کارمندن و خونشون از صبح تا ظهر خالیه و ضمنا فرحان تک فرزنده ولی هیچکدوممون دلمون نمی خواست فعلا کاری کنیم ، مخصوصا من که اصلا آمادگیشو نداشتم و ترجیحم این بود که فعلا به همین شکل ادامه بدیم.
هیکل من و فرحان تقریبا مثل همدیگس و بدنای سکسی ای داریم و جزو اندام های خوشگل کلاس خودمون هستیم. تو سالن مدرسه داشتیم والیبال بازی می کردیم که با یکی از بچه ها دعواش شد منم صداشونو میشنیدم ولی به روی خودم نیاوردم چون تو مدرسه شدیدا محتاط رفتار می کردیم ، صداشون بالاتر رفت و یهو اون پسره یه سیلی به فرحان زد ، فرحانو هول داد بعدم فرحان افتاد رو زمین ، سریع خودمو رسوندم به پسره و هولش دادم که زمین خورد و گردنشو گرفتم که خفش کنم ، بخدا اگه جلومو نمیگرفتن دوست داشتم نفسشو بند بیارم ، بچه ها منو به زور ازش جدا کردن یارو از من خیلی گنده تر بود سال بالایی بود ولی چون یهویی بهش حمله کردم نتونست کاری کنه اگه حالت عادی بود تیکه بزرگم گوشم بود ، فرحان که تازه از جاش بلند شده بود از دور به نشونه ی تشکر یه چشمک بهم زد و رفت لباساشو عوض کرد و اون پسره هم با ریش سفیدی چند تا از بچه ها دست از سرم برداشت، شنیدم یکی از بچه ها گفت معلومه که این دو تا از همدیگه دفاع میکنن هر چی نباشه زن و شوهرن ، نگاش کردم و دو تا فحش اساسی بهش دادم که دیگه هیچی نگفت.
شب فرحان بهم زنگ زد گفت امروز فهمیدم چقد خوبه که مال منی ، به جرئت این جمله یکی از شیرین ترین جملاتی بوده که در طول زندگیم شنیدم .بهم گفت فردا (که پنجشنبه بود و ما مدرسه نداشتیم و پدر مادرش سرکار میرفتن) بیا خونمون ، یکم بهونه آوردم ولی قبول نکرد و گفت باید بیای! گفتم راستش یه شرطی دارم گفت چی ؟؟ گفتم باید قبلش بریم آزمایش خون بدیم ، گفت من تا حالا رابطه نداشتم پس خیالت راحت که ایدز ندارم ، گفتم موضوع فقط ایدز نیست بیماری های دیگه ای هم هستن (ولی در واقع منظور من فقط ایدز بود) ، از یه دکتری خواستیم برامون آزمایش بنویسه و آزمایش دادیم که هر دو پاک بودیم ، پنجشنبه هفته بعدش منو دعوت کرد خونشون و منم قبول کردم که برم.
تنها کاری که لازم بود بکنم این بود که یه دوش بگیرم ساعت 9 راه افتادم سمت خونشون ، یه آپارتمان پنج طبقه بود که اینا طبقه آخر بودن و خونشون قشنگ بود و تقریبا مساحتش مثل خونه ما یه200 متری میشد ، تو سالن خونشون نشستیم یه نسکافه درست کرد ، خوردیم و بعدش آهنگ I found my love in portofino آندره آ بوچلیو پلی کرد و شروع کردیم خیلی آروم همدیگرو بوسیدیم ، واقعا دلم نمی خواست اون لحظه های آروم وعاشقانمون تموم شه ، لب بازی که تموم شدش، بهم گفت ما قرار نیست فعلا سکس کنیم ؟؟ متوجه شدم خیلی دلش سکس میخواد ولی بهش گفتم راستش هنوز آمادگیشو ندارم و میترسم همه چیو خراب کنیم ، گفت بالاخره که یه روز این اتفاق میفته پس بیا زودتر انجامش بدیم ، حرفش منطقی بود ، اجازه نداد چیزی بگم و شروع کرد به بوسیدن من و بعدش گردنمو می بوسید ، بوی تنشو حس میکردم ، خیلی حال خوشی داشتم ، من واقعا عاشقش بودم ، خودم تی شرتمو درآوردم تا کمی راحت تر باشه و حس نکنه ناراضی ام ، تی شرت اونم دراوردم ، چون بدن همدیگرو قبلا دیده بودیم خیلی وضعیت فرق نکرد ولی وقتی بدنشو چسبوند به بدنم احساس کردم گرم ترین آغوش دنیا مال منه چون مشکل قلبی داشت دستاش همیشه سرد بودن ولی بدنش خیلی گرم ولذت بخش بود، پشیمون بودم که چرا تو این مدت نعمت آغوش گرمشو از خودم دریغ کردم ، یه نگاه بهم کرد و گفت بریم تو اتاق من ، اول من رفتم اونم چند لحظه رفت از داخل حموم خونشون یه روغن بی بو و بی رنگ آورد گفت روغن ماساژه که من تا حالا ندیده بودم ، تو اتاقش شلوارامونم دراوردیم ولی بازم حالمون تغییر زیادی نکرد چون تا اینجاشو قبلا تو تایم ورزش مدرسه هم دیده بودیم ، رو تخت غرق لبای همدیگه بودیم ، من به پشت دراز کشیده بودم بالش زیر سرم بود و اونم روی سینم بود و می بوسیدیم همدیگرو ، منم آروم کونشو ماساژ میدادم و بعدم هر دو دستمو بردم تو شرتشو خیلی یواش شروع کردم به مالیدن کونش ، من تو حس و حال کونش بودم که بهم گفت برام ساک میزنی؟؟ راستش بدم نمیومد ولی ترسیدم وسطش حالم بهم بخوره و همه چی خراب شه با این حال رفتم اول کمی از رو شرت کیرشو مالوندم و بعدم درش آوردم ، مثل کیر خودم 16 17 سانتی میشد و کلفتیش هم خوب بود و واقعا زیبا بود و کمی از پوست بدنش تیره تر بود ، همشو تا جایی که تونستم کردم تو دهنم و شروع کردم براش ساک زدن آه و نالش بلند شده بود بهم حس خیلی قشنگی میداد ، پنج دقیقه ای این کارو کردم و خوشم اومده بود ، بهم گفت بردیا نوبت منه ، من دراز کشیدم و شروع کرد به ساک زدن برام ، هیچکدومتون نمیتونید تصور کنید چه حس خوبیه یه پسر با چشم های آبی واستون ساک بزنه ، احساس جنون و آرامش باهم قاطی شده بود در تمام طول عمرم همچین لذتی نبرده بودم هیچکدوم تو ساک زدن حرفه ای نبودیم ولی چون همدیگرو دوست داشتیم خیلی دقت کردیم که طرف مقابل لذت ببره ، چند دقیقه ای ساک زد که بهش گفتم این مرحله رو بردیم بریم مرحله بعد ، شرتشو کامل دراورد و گفتم داگی بخوابه خیلی بدنش زیبا بود ، هم تو بدنش میشد مردونگی دید و هم ظرافت ، یه چیز فوق العادس فرحان ، شروع کردم سوراخشو لیسیدن که برخلاف سوراخ پسر های شهوانی اصلا سوراخش صورتی نبود شروع کردم زبونمو خیلی آروم رو سوراخش تکون دادم که شروع کرد به آروم ناله کردن و منم ادامه دادم ، بدنش مثل دسته گل تمیز بود و آدم لذت می برد ازش ، کیرمو که تقریبا مشابه کیر فرحان بود چرب کردم آروم گذاشتم بین پاهاش و تلمبه زدم ، چند دقیقه ای جلو عقب کردم که گفت نمیخوای شروع کنی ، میترسیدم دردش بگیره ، آروم کیرمو گذاشتم رو سوراخش اصلا از انگشت کردن خوشم نمیاد پس این کارو نکردم و خیلی خیلی آروم فشار دادم سرش رفت تو یه تکونی خورد ولی گفت اوکیه ، انقد داخلش داااغ بود که واقعا ترسیدم همون اولش آبم بیاد (تقریبا یه ربعی طول میکشه آبم بیاد البته اگه خودمو کنترل کنم) ، یک دقیقه ای نگه داشتم و بعد تقریبا نصفشو دادم تو و فرحان یه آه کشید که قطعا به خاطر لذت نبود ، کم کم شروع کردم تو همون حال تلنبه زدن چون کونش تقریبا باز شده بود ، قبل از اینکه شروع کنیم فکر میکردم اگه دردش بگیره کارو ادامه نمیدم اما با وجود این که تقریبا داشت بین ناله هاش داد میکشید من همچنان کارمو میکردم ، آبم داشت میمومد کشیدم بیرون گفت بریز داخل آبتو ، منم از خدا خواسته آبمو ریختم داخل چند دقیقه مثل جنازه افتادیم رو تخت ، بعدش دیوونه رفت موز آورد با هم خوردیم که مثلا در عرض چند دقیقه ریکاوری کنیم ، نگاش کردم و گفتم حالا دیگه نوبت توئه ، منو دمر خوابوند و شروع کرد لیسیدن کل هیکلم و بازم حشری شدم ، زبونشو که عادت داشتم تو دهنم حس کنم این بار بین چاکای کونم داشت بالا و پایین می کرد ، سوراخمو حسابی زبون زد و کیرشو گذاشت رو سوراخم و گفت اجازه هست؟؟ منم گفتم مال خودته (از این حرکتش خیلی خوشم اومد) ،اولش سرشو فرو کرد و من یه آه کشیدم و بعد چند ثانیه تقریبا همه رو کرد تو ، راستش اولش هیچ حس خاصی جز مقداری درد که برام کاملا قابل تحمل بود، نداشتم چون داشت داگی منو میکرد ، ولی بعد ده دقیه تلنبه زدن به پشت خوابیدم و پاهامو داد بالا و ادامه داد حس کردم پروستاتم داره تحریک میشه و یه کم لذت بردم ولی در حدی که بقیه میگن حال میده نبود اصلا ، تقریبا ده دقیقه بعدش حس کردم آبم داره میاد ولی گفتم شاید اشتباه میکنم که یهو آبم (که از بار اول خیلی کمتر بود) ریخت بیرون رو شکمم (اصلا از این اتفاق خوشم نیومد و روم نمیشد تو چشای فرحان نگاه کنم) و چند لحظه بعد فرحان گفت آبمو بریزم تو که با سرم بهش اشاره کردم آره و آبشو ریخت تو و بازم برخلاف سایر دوستان نه حسش کردم و نه گرماش کونمو سوزوند.بهم گفت موقعی که من داشتم میکردمش اون هم ارضا شده ولی چون داگی وایساده بود من متوجه نشده بودم، کارمون تموم شد نیم ساعتی رو تختش ولو بودیم بوسیدمش خودمونو با دستمال تمیز کردیم از همدیگه تشکر کردیم و بهش گفتم دیرم شده دیگه باید برم و بهش گفتم که خیلی پشیمونم که زودتر این کارو نکردیم ، اونم خندید و گفت دیدی گفتم خوشت میاد.
قبل رفتن دم در خونشون ازش پرسیدم چرا گفتی آبمونو بریزیم داخل که گفت آخه ما دیگه مال هم هستیم و باید عادت کنیم ، از این حرفش قند تو دلم آب شد ، نبوسیدمش چون ترسیدم همسایه روبروییشون از تو چشمی ما رو ببینه اومدم بیرون تا نزدیکای خونه رو با اسنپ رفتم و چون هوا خوب بود ، نرسیده به خونه پیاده شدم و از هوای سرد و ابری لذت بردم و خداروشکر کردم که همچین کسی رو نصیبم کرده ، الان بعد از گذشت حدود دو سال هنوز مثل همون اولا دوسش دارم و اونم کاملا به من علاقه داره و خیالم راحته که حواسش فقط پیش خودمه ولی اصلا جرئت حرف زدن در مورد آینده رو نداریم و اصلا دلمون نمیخواد یه آینده ی بدون همدیگرو تصور کنیم و اجازه هم ندادیم کسی از رابطمون با خبر بشه تقریبا هیچ دوستی غیر همدیگه نداریم و سکسمون هم به تعداد کم ولی با لذت زیاد همچنان انجام میدیم که یه وقت تکراری نشه و انقد کم سکس میکنیم که هر موقع وقت سکس میشه واقعا تشنه ی همدیگه ایم و حسابی لذت میبریم و اصلا کارای چندشی مثل خوردن آب همدیگه رو انجام نمیدیم ، تو این مدت چند تا پیچش شدید تو رابطمون بوده که خوشبختانه ازش عبور کردیم که اگه دوست داشته باشید براتون در موردش مینویسم . امسال هر دو پشت کنکوری هستیم ولی بازم رابطمونو گرم نگه داشتیم .
هیچ چیز عجیبی توش نبود که کسی بخواد بگه دروغه همه ی حقیقتو بیان کردم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
این بود داستان عشق من

نوشته: lover


👍 21
👎 1
6001 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

795452
2021-03-06 01:17:50 +0330 +0330

اینو پاک نکن چند سال دیگه که جم شروع کرد سریال گی ایرانی بسازه به عنوان سناریو بفروش بهشون!! همه جور عشقی تاحالا تو کون ملت فرو کردن حیفه کلکسیون ناقص باشه!! 😁

1 ❤️

795507
2021-03-06 06:19:25 +0330 +0330

که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل ( سعدی )

ساده و بی پیرایه بود. با اینکه از کاندوم حرفی نبود و متذکر هم شدی که آزمایش دادین قبلش و اوکی بودید، با اینحال برای اینکه تبلیغ و ترویج سکس بدون کاندوم نشه ، به خصوص برای نوجوانان ، بهتر بود می نوشتی سکس با کاندوم انجام شد .
در هرحال خسته نباشی و براتون آرزوی روزهای خوش دارمو

4 ❤️

795536
2021-03-06 10:59:05 +0330 +0330

خوب بود پسرِ خوب❤

1 ❤️

795562
2021-03-06 16:25:33 +0330 +0330

منتظر ادامه داستانت بودم
به جونم نشست
تو معرکه ای پسر
دوست پسرتم فوق العادست
خوش به حالتون
ازت خواهش میکنم بازم از ماجراهاتون بنویس
دمت گرم
با اینکه با خوندن داستانت اشکم دراومد به دلیل حسرت هایی که خودم تو زندگی دارم ولی حالم خوب کردی
ممنونم ازت

3 ❤️

795568
2021-03-06 18:10:18 +0330 +0330

عالی عالی عالی
ساده و واقعی و لذت بخش
منتظر بقیش هستیم

1 ❤️

795574
2021-03-06 21:25:08 +0330 +0330

از این لحاظ که حرمت بین خواننده رو شکوندی و به اصطلاح به زبان عامیانه و با حالت یک گفتگو داستان نوشتی زیاد بد نبود چون پاک از غلط های تایپی و املایی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اخر چون در مورد ازمایش حرف زدی و یک جورایی ترویج کردی این مســٔله رو یک لایک خدمت شما 👍 🌹 👌 ❤️

1 ❤️

795712
2021-03-07 11:33:26 +0330 +0330

من خیلی خوشم اومد
داستان قبلیتم خیلی جالب بود
قلمتو دوس دارم
بازم از عشقت واسمون بنویس گل پسر

0 ❤️

795714
2021-03-07 11:44:33 +0330 +0330

لایکی همراه با مقداری عشق تقدیم به بهترین نویسنده هوموسکشوال شهوانی
ازت ممنونم
قسمت قبلیشم خوندم
واقعا عالی بود
طعم عشق میداد خاطرت
منتظر بقیش هم هستیم

2 ❤️

795715
2021-03-07 11:53:09 +0330 +0330

به به
خیلی منتظر بودم
ممنونم ازت
خیلی تو دل برویی تو
عالی عالی عالی
لایک 15 با عشق

0 ❤️

795938
2021-03-08 15:53:09 +0330 +0330

پایانش هم عالی بود
بقیه ی ماجراهاتونم بنویس حتما
دمت گرم

0 ❤️

795940
2021-03-08 15:54:54 +0330 +0330

یکی از بچه ها تو نظرا گفته تو بهترین نویسنده گی شهوانی هستی
منم باهاش موافقم
پس تنبلی نکن بازم واسه طرفدارات بنویس

1 ❤️

803606
2021-04-13 01:32:50 +0430 +0430

فوق العاده بود.
خیلی قشنگ و با احساس نوشتی.
بقیش رو هم بزار.

0 ❤️

803730
2021-04-13 15:18:28 +0430 +0430

اشکم درومد فقط حسرت ی همچین روزای بد تو دلم مونده

0 ❤️







Top Bottom