نفرینِ تاکستان

1400/08/25

🏆🏆🏆 برنده دور ششم جشنواره داستان نویسی شهوانی 🏆🏆🏆

پالتوی مشکی رنگِ بلندم را به تن کردم و چمدان‌ها را در ماشین جای دادم. باورم نمیشد! بعد از آن همه تلاش در راه نویسندگی، دوباره باید با شرمندگی به خانه پدری برمی‌گشتم. حالم حسابی گرفته بود. داستان‌هایم زیباییشان را از دست داده و در قفسه‌های کتاب‌فروشی‌های قدیمی شهر “ناپل”، خاک غریبی می‌خوردند.
تنها دارایی زندگی‌ام، مشتی ورق‌پاره بود؛ که دیگر، ارزشی برای خواندن نداشتند…
پدر مرحومم را بگو! چند ماهی از فوتش گذشته بود؛ اما انقدر افسرده و مریض‌احوال بودم، که حتی باری برای خاکسپاری‌اش به دیارم نرفتم.
گهگاهی، برای حال خودم تاسف میخورم که در میانه چهل سالگی، با زلف‌هایی که رو به سپیدی میروند، این چنین غمگین و تنها هستم. دلم میل به کسی ندارد؛ چشمانم تار شده و دستانم، درمانده‌اند تا گل سرخی را به عشقی در یک نگاه ببخشند. شاید با رفتن به “تارانتو”، دیار پدری‌ام، آرامشی برای قلم، در میان انگشتانم بیابم؛ شاید…
دلم نمی‌خواست به این سرعت نقل مکان کنم؛ اما چاره‌ای نبود. سوار بنز قدیمیم شدم و برای وداع آخر، به سمت ساحل رفتم. ناله پلیکان‌ها و جلوه لاجوردی دریای “تیرنو”، همیشه برایم آرام‌بخش بود و این، آخرین باری بود که به این صحنه با شکوه می‌نگریستم.
به سمت راه طول و دراز “تارانتو” حرکت کردم. مسافت چندصد کیلومتری راه این دو بندر، در گذر از کوهستان‌های‌ مرتفع و جنگل‌های زیبا و سرسبزِ جنوب ایتالیا، حسابی سرحالم کرد.
تقریبا هشت ساعت بعد… مقابل عمارت قدیمیِ “پِدرو دا تارانتو” ایستاده بودم. سرپناهی که پدرم، “پِدرو” با سال‌ها زحمت و تلاش‌ در تاکستان “مارتینا” بنا کرده بود. تاکستان، متعلق به دوست قدیمی او بود. احترام بسیاری در مقابل یکدیگر قائل بودند؛ اما پشت سر…

پدرم میگفت که زمین تاکستان متعلّق به هردویشان بوده. آنها باید شریک و برادر هم میشدند؛ نه ارباب و رعیت…! اما خب، ظاهرا دست تقدیر، یکی را صاحب تاکستان کرد و دیگری را باغبان تاک‌ها…
حیاط سرسبز خانه، در میان بوته‌های پیچک وحشی فرو رفته بود و طنین آواز پرنده‌ها، مانند یک هارمونی آزاد از قلب آن تاکستانِ کهنه، در جای‌جای عمارت به گوش می‌رسید. کلید زرد و بلندِ بدقواره را در لابه‌لای قفل چرخاندم و وارد شدم. گرد و غبار چند ساله‌ای، هوای درونِ خانه را خفه کرده بود. سالها بود که رنگ زندگی، از درون این خانه‌ی کذایی رخت برچیده بود. به محض ورود، بوی متعفّنی که در جای‌جای عمارت جا‌ خوش کرده بود، شامه‌ام را آزار داد.
وسایلم را در اتاق قدیمی‌ام جای دادم و قدم‌زنان به باغ پشت خانه رفتم. پدرم را در آنجا خاک کرده بودند‌. خاندانمان، کولی بود و عقاید کلیسا را نمی‌پذیریفت. برای همین اقواممان را در نزدیکی خودمان به خاک می‌سپردیم تا فراموششان نکنیم.
باغ پشت خانه، همانند بدو ورودم به این عمارت، آشفته و پریشان بود.
عجیب بود!!
چهره باغ، همانند افسانه‌یِ سیسیلیِ “خاک جهنم” شده بود! نه پرتوی آفتاب به روی مزار پدرم میتابید؛ نه خبری از آواز پرندگان بود!! ترک‌های عمیقی بر صلیب سنگی مزار پدرم به چشم میخورد. کولی‌ها می‌گفتند، قبر ترک خورده؛ دروازه‌ای به سوی جهنم است و صاحب تابوت را به آتش و تاریکی دوزخ می‌کشاند…
البته خرافات را نمیتوان زیاد جدی گرفت؛ باوری به این خیالات و افسانه‌ها ندارم. پدرم، مرد بسیار پاک و مقدّسی بود. مطمئنم او، در فردوس برین به سر می‌برد.
به خانه برگشتم. پله‌ها را قدم به قدم پیمودم و خود را به اتاقِ‌کار رساندم. بر‌‌خلاف دیگر اتاقها، این چهار‌دیواری، بوی شاخه‌های تر و تازه‌ی تاک می‌داد. با نگاه به آن میز چوبی قدیمی، خاطرات نوشتن‌های سرکش جوانی، برایم زنده شدند. چه نامه‌های عاشقانه و بی‌پروایی… که پشت آن میز برایش نوشته بودم…! یادش بخیر…
“ای کاش؛ بودی تا طعم زندگی‌ام را، با لبان شرابی تو شیرین میکردم؛ حیف… نشد که در کنارم باشی تا مستانه زندگی کنم. بدون تو، تنها به زنده بودن اکتفا کردم و هیچ شدم…”
لباسهایم را به نظم همیشگی، از سپید تا سیاه، درون کمددیواری جای دادم. قهوه را در موکاپات بار گذاشتم و چندی بعد، با یک فنجان اسپرسوی داغ، پشت میز نشستم. مثل هربار، شروع کردم تا باز دلنوشته بنویسم؛ شاید رویای جدیدی، در آن‌سوی ذهنم نقش ببندد.
“از میان خواب و بیداری‌هایم برایت می‌نویسم.
جانی در بدنم نمانده و سوزِ سرما و ترسِ تاریکی،‌ تا عمق استخوان‌هایم رخنه کرده.
با این حال… این روح…”
ناگهان، قلم در دستانم یخ زد و دردی در سرم افتاد. چشمانم کم‌سو شدند. اتاق، یکباره مانند پاره‌چوبی بر موج‌های پرتلاطم دریا تاب خورد. نورهای زرد و نارنجی پائیزی اتاق، با هم آمیخته شدند و دیدگانم مات و تاریک‌ گشت.
+دنیل… دنیل بیدار شو…!
-مَ…مَ…من کجام…چی؟! آ…آآ…آندریا…! خودتی؟؟!
+پس انتظار داشتی کی باشه؟! منم دیگه… چند ساعته اینجا خوابت برده!
-من کجام؟
+نکنه تو حافظتو از دست دادی پسر؟! تو باغ مایی دیگه… بلندشو! بیا بریم یکم خوش بگذرونیم.

باورنکردنی بود! همش یه خواب مسخره بود؟! چه احمقانه…! دست آندریا رو گرفتم و از زمین خاکی باغ برخاستم. حسابی گیج شده بودم.
-آندریا، عزیزم حالت خوبه؟
+معلومه که خوبم؛‌ یادت که نرفته؟! هر وقت کنار هم هستیم؛ هردومون خوب و خوشحالیم…
-درست میگی…

از خوشحالی کم مانده بود بال دربیاورم. آن‌قدر، در این کابوس لعنتی، از آندریا دور بودم که ناگهان، دستش را به سمت خودم کشیدم و در آغوش گرفتمش. انگار که تمام دنیا را به دست آورده بودم! سرش را روی سینه‌ام تکیه داده و باد، موهای موج‌دار طلایی رنگش را، بر بازوانم افشان کرده بود… بوی ملایم یاس زلف‌هایش شامه‌ام را نوازش می‌کرد. مات و مبهوت چشمان آبی رنگش شده بودم؛ که لب‌های سرخ و برجسته‌اش را، یکباره به روی لب‌هایم مزه کردم. طعم انگور‌های کبود باغ را، از لابه‌لای قاچ لبانش می‌چشیدم. حلقه دستانم مانند شاخه‌های تاک، حجم خوش‌تراش بدنش را به چنگ آورده بود. لذّت این عشق‌بازی ممنوعه، در نقطه‌‌ی خاموش و کور تاکستان، دو‌چندان می‌شد.
پس از سالها، از آن خواب سرد و بی‌روح، بیدار شده بودم.
در آن میان، آندریا رُخَش را زیر گوشم رساند‌ و نجوا کرد؛ +دنیل…دنبالم بیا…چیزی هست که باید ببینی.

دستم را محکم به چنگ گرفت و به دنبال خودش کشید. خودم را در زیر زمین عمارت یافتم. قفسه‌های عظیم کتاب، کنار رفته بودند و اتاقی در میان سنگ‌های سیاه و مُرده دیوار، گشوده شده بود. به درون اتاق خزیدیم. تاریک و دلهره‌آور بود. قلبم بی‌مهابا در آن چهاردیواری تاریک می‌تپید و ضرب‌آهنگش را به روی سینه‌ام مینواخت. آندریا قدمی جلوتر از من، در میانه اتاق ایستاده بود.
ناگهان…جسمم از حرکت ایستاد… نمی‌توانستم بر پیکرم فرمان بدهم! انگار که فردی بدنم را در دست گرفته بود. چنگی به‌ پیراهن سفید آندریا انداختم و او را به دیوار چرک و نمور دالان کوبیدم. خشم، مرا در خود خفه کرده بود. گلویش را بند آوردم تا صدای هق‌هق آن دختر به گوش کسی نرسد. گیس‌هایش را گرفتم و به سمت تخت کهنه و آهنی زنگ زده کشیدمش. جیغ و گریه‌اش در هم آمیخته بود؛ امّا تصمیمم را گرفته بودم. باید انتقامم را از دخترِ هرزه‌اش میگرفتم.
روی تخته سرد و خشک پرتش کردم.
دست درون یقه پیراهنش انداختم. از صدای شکاف پارچه نازک لباسش وحشت کرده بود؛ اما با این حال صدایش در نمی‌آمد… جیک نمی‌زد…جسمش را به دستانی تسلیم کرده بود که بسیار زمخت و خاکی بودند؛ چنگال‌هایی کثیف و سیاه، که برای لمس بدن سفید و لطیف دخترک، به هر سویی هجوم می‌آوردند. دستانش با زنجیر آویز دیوار شد. تمام تقلّاهایش، به صدایی ضعیف و لرزش پاهای نحیفش خلاصه شد. از شدّت ترس و خجالت، چشمانش را بسته بود.
از او شرمسار بودم؛ به گونه‌ای که اگر حتی یک‌ دستم در اراده خودم بود… خنجری را بیخ تا بیخ گلویم می‌کشیدم تا جان‌فدایش شوم؛ امّا تنها چشمانم، شاهد برهنگی و اشکهایش شده بود… و گوشهایم شنونده ناله‌ و شیون‌هایش…
نوک‌سینه‌های صورتی رنگش، توی اتاق سرد و خاموش زیرزمین، در میان پارچه‌های از هم دریده‌ شده؛ مثل دانه‌های انگور نوبر سفت شده بود… آن‌ها را بین دستان چروکم فشار میدادم و از زجر کشیدنش لذّت میبردم.
نفس‌هایش به شماره افتاده بود و بخار گرمی از میان لبان کبود و سرخابی‌ رنگش گذر می‌کرد. صورت زبر و ریش‌های سفیدی که بوی تعفّن می‌دادند را، به گونه‌های کودکانه‌اش میساییدم‌ و خراش می‌دادم. فکّش را میان انگشتانم له می‌کردم و با ولع مشمئز‌ کننده‌ای لبهایش را می‌خوردم. خشم، در مقابل شهوتم زانو زده بود. خیلی وقت بود که‌ همخوابه‌ای نداشتم…مخصوصا اینگونه تر و تازه‌اش را…
-آروم‌ باش… کسی صداتو نمی‌شنوه… دیگه هیچکس نمی‌شنوه!! از آخرین لحظاتت لذّت ببر…!

پاهایش را فاصله دادم… حالا دیگر زمانش رسیده بود…
تنها یک لحظه… ناله‌ای بی‌رمق و پِیکی سرخ از خون…

در چشمانش نگریستم… مرز جنون و ترس را گذرانده بودم که ناگهان چهره پدرم، با ریشی سپید و صورتی کثیف و خاکی، با چشمانی حریص، از آینه چشمهای دخترک به من می‌نگریست…

سرم گیج می‌رفت. تصاویر در دیدگانم به آرامی واضح شدند. دالونی تاریک و خیس. به اطرافم می‌نگریستم. فنجان شکسته‌ قهوه‌ام…لاشه موش بزرگی که شکمش پاره پاره شده بود و فانوسی شکسته در گوشه‌ای دیگر .
یک‌دفعه، چشمانم از تعجّب گرد شدند… همان تخت آهنی و زَنگ‌زده شوم… روی آن تخت کذایی، پیراهنی خونی و مشتی استخوان و گیس‌هایی آشفته از او باقی مانده بود. خنجری در کنار جمجمه برق میزد. یقه و عورت پیراهن، سرخ و خشک شده بود…
نمی‌توانستم نگاه کنم…گوش‌هایم سوت می‌کشیدند. در این میان، آوای کلماتی گنگ، بین صوت‌های زجرآور آن دالان تاریک شنیدم.
+دنیل…! آروم باش!! این منم… آندریا! من ‌در جنگل گم نشدم… اینجام!! درکنارت…!

اشک‌ از چشمانم سرازیر شده بود. صورتم را از شرم پوشانده بودم و هیچ حرفی نمیزدم…

+به جسم و روحم آرامش ببخش! مرا به خاک تاکستان برگردان و کمکم کن تا آرام بگیرم.
-چطور باید اینکار رو انجام بدم؟
+به سوالم پاسخ بده…حاضری که به روحم آرامش بدی؟؟
-قطعا…!
+خنجر و استخوان‌هایم را در میان آن جامه خونین بپوشان و در زمین تاکستان، در میان سوزان‌ترین قسمت باغ، به دل خاک بسپار؛ به گونه‌ای که از طلوع تا غروب آفتاب، پرتوی گرم خورشید، بر مزارم بدرخشد…

همانگونه که شنیده بودم، عمل کردم… جامه خونین را بر پیکر دختر، کفن کردم. کمر خم کردم و به آرامی از راه پلّه‌های متروک و کثیف آن اتاق مخفی گذشتم. به تخمیر‌خانه رسیدم. بغلی کهنه‌ای در دست گرفتم و به سوی باغ اصلی حرکت کردم. در میانه اتاقِ مهمان، بغلی را به روی میز غذاخوری دراز چوبی گذاشتم. با گلوله‌ای از استخوان و پوسته پارچه‌ پوسیده‌ای به حیاط آمدم. در گوشه‌ی زمین باغ، پیکرش را بر خاک نهادم و با چنگ، به جان خاک اُفتادم و گودالی به‌ عمق یکی‌ دو وجب، حفر کردم…
در دل زمین کاشتمش…اشک‌هایم قطره قطره، غبار مزارش را تر می‌کردند. دعا خواندم و یک شاخه از رز‌های وحشی سرخ کنج باغ را، به روی آرامگاهش نهادم.

ساعتی بعد…نزدیک غروب، در کنار میز، به روی صندلی خشک چوبی تکیه کردم. جامی از آن بغلی کهنه و ناب تاکستان پر کردم. خون در مقابل سرخی این شراب پیر، رنگ می‌باخت… با اولین جرعه، سرم گیج شد و یکدفعه از حال رفتم…
پلک‌هایم به یکدیگر گره خورده‌ بودند. چشمهایم را مالش دادم و کمی سرحال شدم. قلم در میان انگشتانم محبوس شده بود. فنجان قهوه‌، روی میز به چشمم آمد؛ بدون حتّی یک تَرَک! هنوز داغ بود و از آن بخار گرمی برمی‌خاست. ورق در مقابلم بود و نوشته‌ای ناتمام بر آن نقش بسته بود…انگار که به اِغما رفته و اسیر خواب و خیالاتی وهم‌آور و ترسناک بودم!!
در همین بین، با نوازش سرد چانه‌ام، سرم را برگرداندم و او را دیدم؛ زیبا‌تر از همیشه…! روبروی من ایستاده بود و با موهای زرفام افشان… و چشمان دریایی رنگش، به من می‌نگرید.
لبان سرخش را گشود و با صدایی رسا و متین زمزمه کرد… آواز عاشقانه و قدیمی ایتالیایی، که زمانی با هم، در میان شاخه‌های به هم پیچیده و خوشه‌های انگور سرخ می‌خواندیم. با همان صدای دلنشین و ملیحش، مانند آبی زلال و گوارا، شعله قلبم را آرام کرد.
+دنیل جانم… ازت ممنونم که جسمم رو به آرامش رسوندی… حاضری ادامه بدی؟؟
-معلومه!! پرسیدن نداره. آندریا من آماده‌ام!
+حاضری ادامه بدی؟؟
-قطعا حاضرم…!
+بهای آرامش روح من…خون قاتلمه که توی رگهای تو می‌گرده!! حاضری بخاطر این نفرین‌… خون توی شاهرگ‌هات رو بهم ببخشی؟؟
-زندگی من بدون تو تموم شد…! زنده بودنم در مقابل آرامش تو ذرّه‌ای ارزش جنگیدن نداره. تمام وجودم متعلّق به تو هست عزیزترینم!

با شنیدن این حرف آرام گرفت. روی زانوهایم نشست و خودش را در آغوش خسته‌ام رها کرد. لبانم طعم گس شرابی خیالی می‌داد که حتی جرعه‌ای از آن را ننوشیده بودم.
بوی گلهای بهاری، اتاق را در بر گرفته بود. آندریا با آن لبخند شیرینش به من خیره شد و لبانش را مرهم لب‌هایم کرد. دستش لحظه به لحظه به دور شانه‌ام می‌پیچید و عشق را از آغوشش به قلبم می‌رهاند. پیکرش را به سینه‌هایم می‌کشید و با ظرافت جسمم را در وجودش حل میکرد. شهوتم ذرّه ذرّه بالا گرفت و سوی چشمانم به شکاف سینه‌های لطیف و کوچک دخترانه‌اش رفت. آن‌قدر غرق تماشای عشق جوانی‌ام بودم که فراموش کردم کِی برهنه شده‌ام.
او نیز لخت شده بود و دستم را بر گودی کمرش حرکت می‌داد. انتهای بدنش را جلو آورد و مرا لمس کرد. خون در ادامه‌ی بدنم حبس شده بود و آلتم میان پاهایش را لمس می‌کرد. حرکت های موزون و آهنگینش، قلبم را به تپش های تندی انداخته بود. آرام پنجه‌‌ی پاهای سفیدش را بر زمین تکیه داد و خودش را بالا کشید. در لحظه‌ای بعد، وجودمان با‌ یکدیگر پیوند خورد… سرش را بر روی شانه‌ام نهاد. همزمان با سردی و سوزش گلویم. نجوا کرد.
+معذرت میخوام، عشق بی‌نهایت من…

خنجر دفینه کهنه را فشرد و سرخی خون بر دستانش شریان یافت.

از چهارچوب در، به میز چوبی نگاه می‌کردم. پیکر بی‌جان مردی بر روی صندلی بود. مچ دست‌ها و شاهرگ گلویش بریده شده بود. ورقی رو به رویش بود که انتهای آن به قلمی سرخ و خونین، آراسته شده بود…
“از میان خواب و بیداری‌هایم برایت می‌نویسم.
جانی در بدنم نمانده و سوزِ سرما و ترسِ تاریکی،‌ تا عمق استخوان‌هایم رخنه کرده.
با این حال… این روح خسته سالهاست که در این دالان کور برایت روزها را شمارش می‌کرده و اکنون تو را می‌طلبد…
با عشقی بی‌پایان، تا ابد دوستت دارم…آندریا…”
به سوی آینه اتاق خیره شدم. از آن‌سوی آینه، به من نگاه می‌کرد! لباسی سرخ و بلند، به تن کرده بود و با لبخندش، مرا به مهمانی آن‌سوی آینه دعوت می‌کرد… با چشمانی که اشک در آنها حلقه زده بود به سمتش دویدم و او را در آغوش کشیدم…

نوشته: dead general


👍 34
👎 38
19101 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

842737
2021-11-16 01:01:35 +0330 +0330

لایک اول از آن ماست…


842748
2021-11-16 01:20:52 +0330 +0330

نفرین عامون 😈
دست به قلم خوبی داری

1 ❤️

842753
2021-11-16 01:26:25 +0330 +0330

خوبه صادق هدایت زنده نیست
خدارو شکر


842760
2021-11-16 01:50:54 +0330 +0330

قلمتون خیلی خوبه
تبریک میگم بابت برنده شدنتون
فقط متاسفانه موضوع داستان رو زیاد دوست نداشتم :(
حالا چرا ایتالیا؟!


842762
2021-11-16 01:59:09 +0330 +0330

نوشتارتون قشنگ بود
ولی حقیقتا من چیزی متوجه نشدم
چی به چی بود 🙈
باید یه بار دیگه صبح بخونم 😉


842780
2021-11-16 04:39:58 +0330 +0330

او نیز لخت شده بود و دستم را بر گودی کمرش حرکت می‌داد. انتهای بدنش را جلو آورد و مرا لمس کرد. خون در ادامه‌ی بدنم حبس شده بود و آلتم میان پاهایش را لمس می‌کرد. حرکت های موزون و آهنگینش، قلبم را به تپش های تندی انداخته بود. آرام پنجه‌‌ی پاهای سفیدش را بر زمین تکیه داد و خودش را بالا کشید. در لحظه‌ای بعد، وجودمان با‌ یکدیگر پیوند خورد… سرش را بر روی شانه‌ام نهاد. همزمان با سردی و سوزش گلویم. نجوا کرد.این الان قسمت اروتیک داستان بود؟!

این چه سمی بود که نوشتی؟!! 😐🤔 با احترام، قسمت اروتیک داستان، اینقدر چرت و مضحک بود که حتی ارزش نقد هم نداره.

البته خود داستان هم، صرفا یک متن نسبتا روان بود و نه داستان. داستان، نه فرم داشت و نه محتوای منسجم و نه حتی تعلیق و نه فضاسازی داستانی. شخصیت‌پردازی هم بیش از حد نرمال، فانتزی بود.

آهان راستی، سه نقطه‌های وسط متن رو هم درک نکردم.


842797
2021-11-16 07:58:58 +0330 +0330

کوس و شعر بافته به هم

3 ❤️

842798
2021-11-16 08:06:49 +0330 +0330

تبریک می‌گم به نویسنده‌ی این داستان چرا که داستانش از ماندگارترین داستان‌های شهوانی خواهد بود. اولین دلیلش نثرِ داستان‌ـه که برخلاف داستان‌های سایت، نویسنده خطر کرده و محاوره ننوشته! با توجه به اینکه اکثریت کاربران سایت شهوانی اهل ادبیات نیستند؛ ننوشتن به زبان محاوره یعنی مخاطبِ کمتر… و این شجاعتِ نویسنده‌رو می‌رسونه که دلش می‌خواسته مخاطبان کمتری اما باسوادتری داشته باشه… در حالی که اگر این داستان در سایتِ ادبی منتشر بشه قطعاً مخاطبان سینه‌چاکِ زیادی خواهد داشت.
سبک داستان از سبک‌های مورد علاقه منه که شاید در تمام عمرم حداقل پنجاه درصد داستان‌های من به این سبک نوشته شده… سبکی که مخاطب‌رو آرام هیپنوتیزم می‌کنه و شاید هیچوقت دیگه بیدارش نکنه!
داستان دو شخصیت اصلی داره و دو شخصیت مکمل که هر چهار شخصیت به اندازه و درست شخصیت‌پردازی شدن؛ در موردشون نه زیاده‌گویی شده و نه کم‌گویی… دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها به قدری خاص و مناسب نوشته شده که از دل همون‌ها مخاطب می‌تونه فضاسازی داستان‌رو ببینه… باوجودی که داستان قابلیتِ تبدیل شدن به داستان‌های خشن‌رو داره اما نویسنده با هوشمندی خشونت داستان‌رو در حد نگه داشته تا مخاطب هیچ بهانه‌ای برای ادامه ندادن نداشته باشه.
پایان‌ـبندی داستان یک شاهکار به تمام معناست که مخاطب‌رو به چالشِ درونی خیال دعوت می‌کنه.
من فقط یک امتیاز از این داستان کم کردم به دو دلیل؛ یک اینکه نویسنده می‌تونست با بسط دادن پی‌رنگِ داستان مخاطب‌رو بیشتر به این وَهمِ خوشایند آلوده کنه و دلیل دوم کم پرداختن به اروتیک زیبای داستان بود که می‌شد فضای زیبای بوسه، همآغوشی، خون، شراب و لذت‌رو در داستان تقویت کنه.
با آرزوی موفقیت، منتظر داستان‌های دیگر نویسنده خواهم بود.

امید


842800
2021-11-16 08:19:04 +0330 +0330

کاربر عزیز dead general

عرض تبریک مجدد به خاطر شهامت حضور و برگزیده شدن داستان‌تون در دور ششم جشنواره…
یکی از مشخصه‌های برتر داستان، قصه‌گویی روایت در قالبی ایهام گونه و رازآلود بود که پازلهای اون در هربار سقوط و عروج ذهن آشفته راوی شکل میگرفت و روایت رو پیش می‌برد تا در انتها پرده از اتفاقی که باعث این هذیان گویی و پریشانی ذهن راوی بود برداشته بشه…
البته تلاش نویسنده محترم برای روایت قصه‌ی عشق و جنون و شوریدگی، در فضایی سورئال قابل احترام هست، اما روایت فاقد اِلمانها و گزاره‌های جریان سیال ضمیر ناخودآگاه بوده و بیشتر، در فضایی مالیخولیایی و توهم زده بازگو شد که شاید برای برخی مخاطبین محترم، ملموس و خوش آیند نباشه…
نویسنده در ایجاد تعلیق و ترسیم ذهنی آشفته و فضاسازی از دید روای متوهم و گمگشته در فضا و زمان، کاملا موفق و توانمند بود و به خوبی اون رو بازتاب و روایت کرده بود…
اصرار نویسنده در خلق داستانی سورئال، فضاسازی روایت رو تا حدی دچار مشکل کرده بود و به نظرم اگر به جای اون، تمرکز بیشتری در پرداخت و القا توهمات و خیالپردازی‌های شخصیت راوی صورت میگرفت، شاید برای مخاطب هم دلچسبتر می‌شد…

درکل داستان با قالبی متفاوت و البته شاخص روایت شد که نشان از توان و دانش نویسنده محترم داره…

قلمتون مانا و موفق باشید🍃🌹


842802
2021-11-16 08:27:28 +0330 +0330

علی جان دیدی گفتم داستانت خوبه؟
نیازی به حرص خوردن نبود ❤️❤️❤️❤️

5 ❤️

842805
2021-11-16 08:57:56 +0330 +0330

اقا امید غیر از دنیل و آندریا
کدوم دوتا بود شخصیتای دیگه داستان
من الان یه بار دیگه هم خوندم باز متوجه نشدم
منظورتون تو واقعیت و رویا بود؟


842808
2021-11-16 09:28:08 +0330 +0330

به توصیه دوستانم داستان رو خوندم…
قواعد داستان نویسی و نگارش و متن و شخصیت پردازی و … به‌ کنار که دوستان داور بهتر میتونن نظر بدن و من هم موافقم که متن شما، متن روان و قابل ارائه‌ای بود. امّا ارتباط حسی خوبی با داستان برقرار نکردم…
البته این ایراد نیست و سلیقه منه…
به هر حال راه سختی رو برای نوشتن انتخاب کردید و شهامت و شجاعتتون قابل تحسینه…بازهم داستان رو خواهم خوند تا شاید ارتباط،بیشتری باهاش برقرار کنم.
تبریک به خاطر برگزیده شدن داستان شما…
موفق باشید🌹


842812
2021-11-16 09:36:44 +0330 +0330

دزدی مرتبا به دهكده ای میزد، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
"سیمین بهبهانی

خیلی جالبه داوران محترم فقط تایید کننده داستان بودن و نگران تایید شدن توسط دیگران
مطلب بعدی اینکه اینجا اکثرا دنبال یه داستان عامیانه روان با فضا سازی مناسب هستن تا احساست جنسی شون رو مورد دست ورزی قرار بده نه مطلبی رازآلود دراماتیک و گنگ یا بقول دوستان کدخدا سورئال

ما که تکلیفمون روشنه باسواد ترهاش بخونن ولذت ببر شما همه بخندین به ریش همه خوانندگان شهوانی
این داستان اورتیک که هیچ مذکرهای شهوانی روهم پریود کرد

این سرطان پس از مطالعه بوف کور یا شاید کتاب آینه محمود دولت آبادی تو حالت خلصه و خماره نوشته شده

امشب داستان رتبه دوم منتشر میشه و من نخونده مطمئنم حق اون داستان اول شدن بود که کدخدا و دوستاش نزاشتن.
میخونید و میبینید

هر دوره یکی از ارواح شهوانی با یکی پیج فیک ظاهر میشه داستان مینویسه و درون افق دور دست گم میشه

قبل از هر افترایی باید بگم نه ادعایی بر نوشتن دارم نه قاعده و اصولش رو بلدم اما بیشتر از بیست ساله دنبال کننده ی داستان کوتاه و مخصوصا هرزه نویسی و داستان سکسی هستم
من که عدالتی تو شهوانی ندیدم بخاطر روی گل دوست عزیزم تو مسابقه شرکت کردم وگرنه «آزموده را آزمودن خطاست»


842816
2021-11-16 09:56:43 +0330 +0330

وقتی دبیر جشنواره سپیده باشه که سعی داره تو شهوانی حوزه علمیه بسازه همین میشه دیگه. کس شعر های مورد تایید ایشون تایید میشن. خوشبختانه شیوا هم که واقعا نویسنده خوبیه ازش انتقاد کرد. این خانم سپیده فکر میکنه شهوانی روزنامه هست پاورقی تایید میکنه. البته یک گروه کس لیس هم هست که همیشه برای لاسیدن نوشتاری با ایشون هی رفتارشو تایید میکنن. شهوانی هم مثل دولت و حکومت باند بازی شده. الان چند تا کس لیس میان شروع میکنن از سپیده دفاع کردن. و حتما هم اکانت من توسط ادمین حذف میشه ولی حرفو میزنم. سپیده هنوز معنی اروتیک رو نمیدونه و شاخه های جدیدی براش تعریف میکنه و نفهمی خودشو توجیه میکنه. خانم اروتیک یعنی چیزی که باعث تحریک و هیجان میشه. نه اینکه کیر همو رو بخوابونه. داوران هم مثل خود هستن. نویسنده فقط شیواست که همه قبولش دارن. نه آدم هایی مثل تو که تو دوران پیری تو سایت شهوانی دنبال رفتن به بهشت میگردن.

3 ❤️

842817
2021-11-16 10:01:55 +0330 +0330

Saraaajooon
دنیل و آندریا… و پدرانشون (پدرم میگفت که زمین تاکستان متعلّق به هردویشان بوده. آنها باید شریک و برادر هم میشدند؛ نه ارباب و رعیت…!).
در داستان، مرز میان تخیل و واقعیت خیلی باریکه… وقتی نویسنده به شخصی (حتی خیالی یا حتی اشیاء) حیات و بُعد میده؛ اون تبدیل به شخصیت میشه حتی اگر در ذهن شخصیت اصلی خلق شده باشه.
نپرداختن بیش از حد نویسنده به ماجرای ارباب و رعیت از نظر من دو تا دلیل میتونه داشته باشه: یکی حاشیه رفتن اصل ماجرای عاشقانه… دوم کلیشه شدن بحث انتقام رعیت از ارباب!
🌹 ❤️ 🌹


842819
2021-11-16 10:03:05 +0330 +0330

تخمی بود من درک نکردم. داوران به چی این نمره دادن؟

3 ❤️

842820
2021-11-16 10:06:55 +0330 +0330

لیاقت اونهایی که هدفشون تو این سایت جق زدنه و ارزشی برای نویسنده قائل نیستن خوندن همین داستان هاست. حالا با این داستان هم می تونید جق بزنید؟. کشش هم نداده برید بزنید.

6 ❤️

842822
2021-11-16 10:22:10 +0330 +0330

آخ جون ازون دست داستاناس که دعوا به پا میکنه
منکه لایک دادم میرم دعوا ببینم

1 ❤️

842825
2021-11-16 10:34:29 +0330 +0330

اقا امید عزیز
ممنون از توضیحتون
من هرچی بیشتر می خونم
نکات مبهم بیشتری پیدا میشه که تو داستان روشن نشد برام
نمی دونم این سبکیه تو داستان یا نه
قلمشون روون و خوب بود
ولی من به شخصه عاجزم از درک داستان
ولی اول شدنشون مبارک 🌺


842826
2021-11-16 10:39:27 +0330 +0330

dead general عزیز تبریک من رو پذیرا باش.
راستش هیچ گونه تخصصی در زمینه مسائل ادبی ندارم پس اظهار نظری نمیکنم ، ولی با توجه به اینکه بارها و بارها مورد لطف وتوهین دوستان قرار گرفته ام عرض کنم که شما هر موردی که بنویسید عده ای مخالف(شاید بی دلیل شاید حسد وشایدم بر اساس منطق) وعده ای موافق هستند و لطفا اگر به سبک و راه خودت ایمان داری نه گول به به وچهچه رو بخور نه به توهین ها اهمیت بده ! این رفتار ها همیشگیست ولی ما موقتی ، دهها نویسنده خوب و عالی از این سایت به هزاران دلیل رفته اند و افراد جدیدی اومدن وهمه این رفتار ها (چه خوب چه بد) رو تجربه کرده اند.
آرزوی موفقیت برای شما و نفرات برتر دیگه دارم ❤️ 😍 ❤️ 😍


842827
2021-11-16 10:39:54 +0330 +0330

تبریک میگم به برنده عزیز.😍🌹

منتظر داستانای بعدیشون هستیم


842828
2021-11-16 10:41:06 +0330 +0330

ضمن عرض ادب خدمت تمام کاربران،

چند دقیقه پیش پیامی حاوی لینک داستان مذکور و متنی طویل به پیوی ادمین توسط اینجانب فرستاده شد.
لطفاً آروم باشید و یکدیگر را به قتل نرسانید تا ببینیم ادمین سایت چه تصمیمی گرفته.

خطاب به حاج ادمین:« همانطور که مستحضرید، تنها نقدِ یکی از کاربران، برابر با تعداد لایک کنندگان داستان بود (بدون احتساب دیسلایک کنندگان)، فکر کنم که این موضوع ثابت کننده و توجیه کننده موضوع مطرح شده در پیوی شما خواهد بود»!

4 ❤️

842830
2021-11-16 10:43:15 +0330 +0330

نکته‌ی کُلی بگم در مورد داوری کردن برای کاربرانی که به داوران حمله می‌کنند:
در داوری کردن همیشه بحث سلیقه‌ی داور مطرح بوده؛ در بزرگترین جشنواره‌های دنیا هم (هم برگزار کننده، هم مخاطبان و هم شرکت‌کننده‌ها) با علمِ به اینکه سلیقه‌ی داور ممکن سلیقه اونها نباشه در جشنواره‌ها شرکت می‌کنند. به عنوان مثال: بزرگترین کارگردان تاریخ (آلفرد هیچکاک) هیچوقت جایزه اسکار کارگردانی نگرفت! چون کارش در عین عالی بودن باب سلیقه‌ی داوران زمانه‌ی خودش نبود.
اگر داوران دوره‌های قبل جشنواره، داور این دوره بودند قطعاً نتیجه دچار تغییر می‌شد اما نه تغییرات خیلی زیاد؛ شاید داستان سوم، اول می‌شد اما قطعاً فانتزی مضحک‌ـی که برای جق زدن (جلق زدن) نوشته شده اول نمی‌شد! چون بحث سلیقه یک‌طرفه و رعایت اصول داستان‌نویسی یک‌طرف دیگه است. هیچ داوری با آبروی خودش بازی نمی‌کنه و به داستانی که اصول اولیه‌رو رعایت نکرده امتیاز بالا نمیده!
من تنها داور شش دوره جشنواره هستم که به یک داستان امتیاز کامل دادم (داستانی که در دوره پیش اول شد) اما فقط برای اطلاع دوستانی که بدون درک و بدون آگاهی به داوران حمله می‌کنند باید بگم: داستان‌های موجودات ماورایی و موجودات فضایی اصلاً باب سلیقه‌ی من نیست و اگر من می‌خواستم قضاوتم‌رو بر مبنای سلیقه خودم انجام بدم به جای 10 باید امتیاز کمتر می‌دادم! ولی سلیقه خودمو کنار گذاشتم و بر مبنای ارزش واقعی اون داستان بهش امتیاز دادم.
شما چطور از روی سلیقه خودتون داور رو قضاوت می‌کنید اما به داور اعتراض دارید که چرا باب سلیقه‌ی شما قضاوت نکرده!؟ سلیقه‌ی شما مُهمه اما سلیقه‌ی داور مهم نیست!؟ خب شد شما داور نشدین! وگرنه چه آشفته‌بازاری می‌شد داوری!
کمی فکر کنید فقط.
برقرار باشید 🌹 🌹 🌹


842832
2021-11-16 10:55:51 +0330 +0330

هوف یه نقد بلند تر از داستان نوشتم که آپ نمیشه بخاطر متن و لینک غیر مجاز 😂


842833
2021-11-16 10:57:13 +0330 +0330

ماه صولتی

برفس پیوی براد درج کنم.

1 ❤️

842834
2021-11-16 10:58:04 +0330 +0330

متاسفانه زیاد به نحوه ریپلای کردن های چت آگاهی ندارم دیگه اگر ناقص بود ببخشید😅
هاینریش
لایک داری شما عزیز دل، گفتم شاید یکم شفاف سازی لازم باشه ولی خب به لطفت بیخیال شدم و نشستم پای کتابه😅😂❤
AlexR3x
😂نفرین ترسناکیه…
تشکر عزیز🌹
Ahmadms
تنش تو گور لرزید بنده خدا😅
negar93
گفتم یکم تنوع ایجاد شه و هم اینکه خیلی تو کار تاکستان هستن و اکثرشون باغ انگور دارن
Saraaajooo
ممنونم❤
متوجه‌ام منظورتون رو یکم مبهمه😅
ShivaBanoo
راستش زیاد به عامه نویسی علاقه ندارم…
اما حرفتون درباره قسمت اروتیک داستان کاملا قبول دارم و به علت وقت کم نشد پرو بالش بدم و مجبورا خیلی ساده به انتها رسوندمش…
ممنون شیوا خانم🌹
Sootach
هر گل یه بویی داره🌹
کص_نجیب_پاکدامن
عزیز حتما همه داستانها زیبا هستند اتفاقا خوشحال میشم داستان شما رو بخونم ❤🌹🙂
om1d00
بسیار ممنون آقا امید🌹🌹🌹❤❤ اتفاقا روزی که از جشنواره مطلع شدم مستقیما رفتم و مشغول خوندن تاپیکهاتون در زمینه اصول نوشتن شدم و خیلی بهم کمک کرد🙏🙏
Lor_boy
سپاسگزارم از شما❤⚘🌹
واقعا توصیف دقیق و جامعی رو در رابطه با شخصیت ها سیر داستان ارائه دادید که برام بسیار ارزشمنده
شما هم موفق و پایدار باشید😊🌹🙏
Arashkarimi44
بسیار ممنون بابت نظرتون آرش جان
به هر حال قلم بنده هم پخته نبود که بتونه شفاف تر داستان رو به مخاطب منتقل کنه اما امیدوارم در داستانهای بعدی بتونم جبران کنم😅😊🌹💙


842837
2021-11-16 11:09:13 +0330 +0330

قالَ ماه صورتی؛

خیلی سخته چیزی نوشتن و واقعا نمیدونم که چی باید بگم.
نمیدونم شاید این منم که چیزی از داستان متوجه نشدم و خیلی برام ثقیل و سنگین بود.
حتی نمیدونم باید لایک کنم یا دیسلایک 😂 بنظرم اگه داستان بهتری برای جشنواره فرستاده شده بود اون میتونست مقام اول باشه.
هر چی میخوندم فقط باید به خودم تسلا میدادم و آروم میکردم که نرگس نه! یکم دیگه رو بخون و ولش نکن! نرگس داستان اول شده ها یبار بخونش لااقل!
جدای از اینکه واقعا من یکم تضاد توی لحن محاوره و ادبی که حتما به صورت پیوست اون قسمتایی که به چشمم خورد رو مینویسم داستان کششی برام نداشت. خیلی ادبیات زده بود به نظرم و تعابیر انقدری طولانی میشدن که اولش رو یادم میرفت و مغزم دیگه نمیدونست این درباره کجا بوده و چی رو داره توصیف میکنه. حالا قبول دارم که کلا یه همچین آدمیم که یکم متن سنگین باشه سرسری میخونمش و خواننده دقیقی نیستم ولی خب خیییللللییییی داستان ها بودن که وقتی میشینی پاشون انقدر روون نوشته شدن که میخکوب میشی و ب بسم الله تا نون والضالینش رو یه نفس میخونی و آخرش نفست رو میدی بیرون و میگی: پسر! عجب چیزی بود.
من به داستان های کلاسیک و کتابهای کلاسیک خیلی علاقه دارم. دیدی یه سری کتاب ها هستن که انقدررر خوب ترجمه شدن که شب به زور ازش دل میکنی و حتی شده که نصف شبم بیدار میشی و یکم ازش میخونی؟ خب با اینکه لحن ادبی بود ولی خیلی برای من گیج کننده بود بازم میگم شاید مشکل از منه.
اینکه بعضی جاها مثلا میدم نوشته بودی و بعضی جاها همون رو با نیم فاصله نوشته بودی و از این قبیل رو خیلی توش دیدم و از یه دستی متن کم میکرد خودمم این مشکل رو دارم ها و سخته همش رو بدون یک عدد مشکل جمع کرد ولی خب زیاد بود که منی که اصلا به این چیزا دقت نمیکنم متوجه شدم. مثلا یه جا نوشتی میساییدم خب یه جا دیگه می خوردم که با نیم فاصله نوشتی(با تبلت دارم مینویسم و نیم فاصله نداره کیبوردم) و نه تنها توی فعل های داری می توی کلمات هم اینجوری بود و یه جایی سرهم بود و یه جایی با نیم فاصله. گوشهایم و گوش هایم (من نیم فاصله ندارما به خودم گیر ندین الان D:)
اون سه نقطه ها هم با اینکه خب خوبه و من مشکلی باهاش ندارم ولی خب احساس میکنم خیلی خوب استفاده نشده بود مثلا “زندگی من بدون تو تموم شد…!” خب این علامت تعجب بنظر جاش درست نیست و اگه از سه نقطه استفاده نمیکردی درست بود و هیچ مشکلیم برای خوانش نبود که خواستی حتما از سه نقطه استفاده کنی و یه جورایی خیلی استفاده ازش زیادی شد. و هرجایی که میرفتی از متن سه نقطه بود و اصلا هم ضروری و بجا نبود ناگهان…یه متنی… خب بعد از ناگهان که باید علامت تعجب باشه اینبار هیچی نبود و جاهایی که نیاز نبود هم فت و فراوان علامت تعجب ریخته بود.
یه جاهایی بود که هرچی میخوندم نمیفهمیدم و بعدش متوجه شدم که عع اینجا نیاز به ویرگول داره و جا مونده مثلا “دستانش با زنجیر آویز دیوار شد” نمیدونم شاید من متوجه منظورت نشدم ولی بنظر باید اینجوری بود “دستانش با زنجیر، آویز دیوار شد.”
یکی دیگم این بود که متن ادبی بود درسته؟ چرا خب بعضی جاها محاوره بود؟ متن ادبی و ثقیله و طرف داره با یه حس پرطمطراق و سنگین متن رو میخونه و یه ژستیم به خودش گرفته یهو وسطش بجای اینکه دالان بخونه نوشتی دالون و کلا ترن آف 👎 من یکی که مجبور میشم بازم از اول بخونمش و خودم رو آروم کنم که عصبی نشم که اینجور خورده تو ذوقم 😂 و همچینین که نوشتی نوک صورتی سینه هایش،توی؟زیر زمین خب توی زیرزمین وسط متن ادبی میشد بنویسی در زیرزمین و خب هموار میشد متن.
یکی از ویژگی های اروتیکم بنظر خب حس گرفتن باهاش و بعضا تحریکه دیگه درسته؟ خب بعضی از متن های ادبی هم توانایی اینکار رو دارن که با اروتیک خیلی قوی بتونن با همون تشبیهات سخت و لحنی که از کلمات 3 ک استفاده نمیکنه آدم رو تو حس ببرن و گونه هات گل بندازه ولی اینجا چنین چیزی رو حس نکردم.
یخورده انگاری با استفاده از این همه تشبیه و کلمه ثقیل سواد به رخمون بکشی 😂 خودم یکم تجربشو داشتم ولی چون تخریب شدم و اصلا به خوب یتو بلد نبودم درش بیارم گذاشتمش کنار ولی خب بنظر من یکی اینجوری نباشه بهتره واقعا آدم نمیفهمه ک چی شد و چی داره پیش میاد.
خیلی جاها چونکه متن ایرانیزه نبود میخواستی با بدل توضیح بدی که چی شد و چی نشد و اینجا کجاست و ما کجاییم که خیلی از ویرگول استفاده شده بود و آدم رو اذیت میکرد. فلان جا، دیار پدریم، با قلمی در دست، درحال گذر از رودها، آه الیزابت، خیلی زیبا نموده ای تو، میروم.
دارم دوباره متن رو میخونم و چیزایی که قبلا یه چشمم اومدن رو مینویسم و بازم بیشتر متوجه اون قسمت هموار نبودن میشم مثلا “بنز قدیمیم” وسط اون همه ادبی نوشتن خب اینم مینوشتی بنز قدیمی ام دیجه 😁
آخه خب چرا باید انقدر برای توصیف یدونه کلید زرد قدیمی بلند بدقواره زحمت بکشی؟ 😂
این کلمه جای جای عمارت و کلا جای جای فکر کنم 10 بار توی متن تکرار شده بود
نمیپذیریفت 😁 ؟ یه لحظه اون دایناسور آبیه اومد جلوی چشمم
میدونی من خیلی از داستان ها رو چندین بار میخونم ولی نه برای اینکه نفهمیدمش و باید برای اینکه بفهممش 10 بار بخونمش اونا برای زیبایی بیش از حدشون بودن که هزارن بار خوندمشون الان من بعد از بار دهم فهمیدم که داستانت چی شد و برام الان واضحه ولی خب اگه داستان جشنواره نبود یکبار نصفه نیمه هم نمیخوندمش و دقیقا جایی که اولین بار با خانم داستان برخورد کرد و اونقدر توصیف و تشبیه زیادی رو میدیدم کلا ولش میکردم بلکم دوتا فحشم میدادم به نویسنده. کم حوصلم و دوست دارم که با داستان سرگرم بشم تا اینکه فسفر بوسوزونم سرش وگرنه که کلی درس دارم برای اینکار داستان هم ن صرفا سرگرم کننده و چرت و پرت بلکه چیزی که هم سرگرم کننده و گیرا هم اینکه یه چیزی به آدم اضاف کنه بنظرم اگه یه داستان دو قسمتی بود و یکم بیشتر میتونستی به جزییات بپردازی خیلی قلمت زیباست و خیلی قشنگ در میومد خب خیلی میشه به این قسمت ایرانیزه نبودن و نزدیک بودن اسم شهر ها و اسکله ها گیر داد و میشد راحت با یه تغییرات کوچیک درش آورد ولی خب سلیقه نویسنده اینجوری بوده و محدودیت های زبان فارسی و پیشینه ادبیات فارسی هم بهش اجازه نداده درک میکنم این قسمت رو ولی خب توی این سایت خواننده چندانی نداره همونطور که امید جان فرمودن
داستان به طور کلی قشنگ تونست اون آشفتگی و جنون رو برسونه هرچند که اگه یخورده بیشتر بهمون گرا داده بود همون بار اول دومم میشد اینو فهمید و هنوزم یه جاهایی برام گنگه میدونی من همیشه یکی از شارزوهام یان بوده که کارگردان یا نویسنده یه فیلم خوب بیاد و همه چیزایی که توی ذهنش بوده رو واو به وا توضیح بده بارم تو این چیزا یکم دیر میگیرم مثل نولان بیاد تمام چیزایی که توی ذهنش بوده رو برام بریزه روی دایره و من بدتر گیج بشم یا تارنتینو اون چیزایی که استفاده میکنه رو توضیح بده دیگه ولی خب همین گنگ و مجهول بودن زیباش میکنه
واقعا خسته نباشی علی؟ جان و زحمت زیادی کشیدی امیدوارم نقدم و حرفام ب پای اینکه باهم رقیب بودیم گذاشته نشه که اینجوری نبوده و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم وگرنه خیلی گشاد تر از این حرفام که این همه رو بنویسم 😂


842839
2021-11-16 11:15:32 +0330 +0330

خلاصه پیام حاج ادمین

معیار تنها نظرات داوران است و جشنواره تنها یک‌بار داوری می‌شود‌
شهوانی در نظرات داوران دخالت نمی‌کند.

نشان داده شدن بیلاخی عظیم از سوی ادمین را به مخالفان این داستان ( و نه منتقدان) تسلیت عرض می‌کنم.


842840
2021-11-16 11:16:00 +0330 +0330

وقتی یکماه فراخوان داوری میذارم و هیچ‌کدومتون تخم ندارید داور بشید! بیخود میکنید زر میزنید !
هروقت تصمیم میگیرم جشنواره رو کنار بذارم اکانت های فیک جذابی رو میبینم که بخاطر جشنواره و تخریبش ساخته میشه و از کونسوزیشون لذت میبرم و باعث میشه بمونم
هرچند میتونید برای داوری درخواست بدید و اون کیر خری که ادمین میده رو برای خودتون بردارید!
آب هم موجوده برای ریختن جاهایی که میسوزه 😂😂😂😂
در ضمن هیچ کدوم از کامنت های معلوم الحال که صرفا جهت تخریب جشنواره نوشته شده رو نخوندم دایورت کردم به تخم گربه هام !
باشد که رستگار شوید 🤣😂


842842
2021-11-16 11:24:02 +0330 +0330

اولش جا داره یه خسته نباشید به سپیده عزیز و تیم داور ها بگم که همه جوره پای این ایونت موندن و بعد هم تبریک میگم به dead general عزیز برای اول شدنشون
راستش من تم داستان و گنگ بودنش رو تا حدودی دوست داشتم
اگه بخوام داستان رو نقد کنم اولین ایرادش به نظرم کمبود بخش اروتیکش بود که به شخصه مشکلی باهاش ندارم ولی با در نظر گرفتن تم سایت به نظرم باید بیشتر می بود و نقد دیگه ای که وارده زیادی مبهم شدن اواخر داستان بود که مطمئنن تو نوشته های بعدی رفع میشه
آرزوی نوشته های بیشتر و بهتر🍭🍭


842846
2021-11-16 11:37:26 +0330 +0330

Shayan.278
والا گیج شدم یکم سر خوندن کامنتت
Rolling stones
حیف تو کتابخونه ام اگر نه پایتم با هم یه چیپسی چیزی بگیریم بشینیم پا دعوا😅😂
Saeid 75
دقیقا؛ ممنونم سعید جان واقعا موافقم نباید جهت گرفت با تمجید ها یا نقدهای منفی و مثبت🌹❤❤
The.bitchking
خیلی خیلی ممنون
حتما،داستان کامل شد میفرستم❤🙏
.S.A.D.R.A.
سپاس صدرا جان
من باب حرفت: مگه تا حاشیه نباشه میشه؟!
و در نهایت…
ipiinkmoon
واقعا خیلیییییییییی از نظر و نقد ریز و طولانیت ممنونم
به ریز اشکال ها هم اشاره کرده بودی و نقد نگارشی ‌ای رو گرفته که حسابی لازم داشتم!
به هر حال پیش میاد دیگه مخصوصا من که اصلا به تایپ با موبایل عادت ندارم حیف سیستمم تو دست نبود اگر نه خیلی بهتر میشد
همین که با وجود حوصله ای که گفتی نداری در این زمینه خوندی خیلی با ارزشه. ممنونم ازت
و در رابطه با بحث کارگردانها که…😐از کجا دو تا کارگردان مورد علاقه من رو شناختی؟؟😂😂😂
داستانی هم که نوشتم خب قصدم بر جذاب بودن یا بقول شما ۳ک بودنش نبود و بیشتر دلم میخواست سبک مورد علاقم رو به نمایش بزارم و راستش بخاطر خلق و خویی که دادم کلا از چیزای عتیقه و دورافتاده خوشم میاد
که در ادامه دربارشون مینویسم احتمالا و باز هم دعوا راه میندازم😂😂
و البته اون علامت سوال انتهای نقدت هم بله هست پاسخش نرگس خانم و در نهایت اینکه قطعا داستان نویسنده های خوبی مثل شما به من کمک های بسیاری کردند❤🌹🌹💙

در نهایت ماجرا ممنونم از کسی که از اولین داستانم من رو حمایت کرد و امروز دیگه در این سایت نبست اما برام محترمه
کاربر street walker عزیز که انگیزه ادامه دادن داستان نویسی و شرکت در جشنواره رو به بنده دادند🌹❤

5 ❤️

842847
2021-11-16 11:40:13 +0330 +0330

ژنرال مرده(به ضم اول و سکون دوم)

هاینریش
لایک داری شما عزیز دل، گفتم شاید یکم شفاف سازی لازم باشه ولی خب به لطفت بیخیال شدم و نشستم پای کتابه😅😂❤

ما کلا ازت خوشمون میاد بهت کتاب دادیم وگرنه بهت بیل دادیم 🍻❤️
ما که تو بخش داستان هستیم و انقد دعوا داریم، این دعوا رو هم ببریم انجمن مجبور می‌شیم آربیلی زن و تک بیل انداز هامون رو از انبار مهمات در بیاریم و هولوکاست دوم رو راه بندازیم 😃
پس همون بهتر که پاکش نمودی ❤️
ولی شانسم گفت که امروز زود تر از همیشه بیدار بودم و تونستم مانع ایجاد بیگ بنگ بشم.

3 ❤️

842848
2021-11-16 11:40:39 +0330 +0330

dead_general
دوست عزیز و بزرگوار…
اتفاقا قلم شما پخته و نگارشتون عالی بود…بحث روی سلیقه است…
اگر سلیقه من یا تعدادی از دوستان نبوده، دلیل بر خوب نبودن داستان نیست…
هر ۳ داور محترم، کارشون رو بلد هستن و من شخصا به تجربه و علم و اشرافشون به ادبیات، ایمان دارم…
موفق باشید🌹🌹🌹


842849
2021-11-16 11:42:12 +0330 +0330

Saraaajooon
کاملاً طبیعیه… یکی اینه که ممکنه داستان سلیقه‌ی شما نباشه و دوم هم اینکه مخاطب باید بتونه با داستان ارتباط بگیره؛ گاهی مخاطب نمی‌‌تونه با یک داستان ارتباط بگیره؛ این دلیل بر ضعف مخاطب یا ضعیف و قوی بودن داستان نیست؛ همذات‌پنداری یا عدم همذات‌پنداری با شخصیت‌ها یک مسئله درونی‌ـه آدم‌هاست و کاملاً طبیعی 🌹 ❤️ 🌹

6 ❤️

842850
2021-11-16 11:44:28 +0330 +0330

داستانهای خوب که ارزش خواندن داشته باشند آنهایی هستند که ریشه در واقعیت دارند و در عین استحکام ساده و روان هستند‌.
پیچیده نویسی تنها برای مرعوب کردن ذهن خواننده و لاپوشانی ضعف مولف هستند.

3 ❤️

842852
2021-11-16 11:50:42 +0330 +0330

****حمید 28 ****

خوشملم یه سوال داشتم لکن…

اگه قرار بود که ریشه در واقعیت داشته باشه، اسمش می‌شد داستان یا خاطره؟
و زمانی می‌شه به این موضوع خرده گرفت که نویسنده اصرار بر واقعی بودن داستان داشته باشه…

0 ❤️

842854
2021-11-16 11:59:04 +0330 +0330

ممنون اقا امید از توضیحتون 😍
ارتباط با فضای داستان و شخصیتها برای من خیلی مهمه
و حرفتون کاملا درست و متین

4 ❤️

842857
2021-11-16 12:17:12 +0330 +0330

شیوه نگارشت خاص و منحصر به فرد است.
بهتر است که رئال تر بنویسی.

1 ❤️

842862
2021-11-16 12:19:38 +0330 +0330

دوستان، مدیران، داوران گرامی
تکلیف ما رو روشن کنید. آیا نوشته ها قراره توی جشنواره سکسی شهوانی بررسی بشه یا برای جایزه ی ادبی جلال آل احمد یا جشنواره هوشنگ گلشیری؟
وقتی به وضوح سلیقه ی کاربر شهوانی مشخصه چه اصراری دارید به بال و پر دادن به نوشته های گنگ و پیچیده و خسته کننده اعتبار همه چی رو زیر سوال ببرید؟

6 ❤️

842866
2021-11-16 12:50:38 +0330 +0330

با کمال احترام به نویسنده ی عزیز داور های دوست داشتنی، که مطمئنا سطح سواد و تواناییشون توی نوشتن بارها از امثال من بالاتره، این داستان به دل من ننشست. نه بخاطر نثر و پیرنگش، بیشتر بخاطر یکدست نبودن متن و نگارش. بارها شد که توی جملات، استفاده از کلمات شبه محاوره، حس داستان رو میپروند و بخاطر همین نوسان داشتن نثر، من رو از اتمسفر داستان خارج میکرد.

ولی در هر صورت تبریک میگم بابت برنده شدن. مطمئنا حق داستانتون بوده.

6 ❤️

842872
2021-11-16 13:51:51 +0330 +0330

این چطوری اول شده؟ 😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳

3 ❤️

842873
2021-11-16 13:52:07 +0330 +0330

اول از همه تبریک میگم

یه نکته بگم ، یسری فقط اومدن میگن حقش نبوده اول بشه. خب شما مگه بقیه داستانارو خوندین که این حرف رو میزنین؟ فاصله سه داستان اول خیلی کم بوده و نمیشه انتظار داشت که داستان برتر نسبت به بقیه خیلی شاخ تر باشه!

خب در مورد داستان که من دوبار خوندمش چون یخورده گنگ بود و این خیلی خوب نیست.
وقتی تصمیم میگرید تو همچین سبکی بنویسید باید در بخش شرح حس و حال بیشتر وقت بزارید اما شما بجاش روی توصیفات وقت گذاشتید ، یجاییش انگار فقط داشتی متن ادبی میخوندی ، پر از تشبیه و استعاره و آرایه. البته این قدرت ادبی شما رو نشون میده ولی بیش از اندازه استفاده شده بود.
اینکه در ایتالیا روایت شد نه نقطه قوت بود نه ضعف شاید تحت تاثیر فیلم یا داستانی بودین، ولی اگر در مثلا دهه چهل ایران بود ، عالی میشد!
مشکل نگارشی زیاد داشتین ، استفاده بی‌رویه از ویرگول. و استفاده نابجا از نقطه ها (…)
تو کامنت ها کاربری گفته بود دیالوگ ها شاهکار بودن یا یه همچین چیزی!!
اما بنظرم معمولی بود ، مثلا یجا آندریا گفت:
مرا به خاک تاکستان برگردان
از فعل “برگردان” استفاده کردی! مگر قبلا در خاک بوده؟ یا از خاک تاکستان آفریده شده؟
داستان متفاوت و خوب بود ، فقط اینکه استخوان ها پوسیده شده بود یعنی مربوط با سالها قبل بوده اما در لحظه تجاوز ، شخصیت دنیل با شکل کنونی توصیف شد ، متوجه این موضوع نشدم که چرا !؟
بخش اروتیک داستان هم بزرگترین نقطه ضعفت بود ، مشخص بود براش وقت نذاشته بودی.حالا یه سری مشکلات ریز هم بود که یخورده تو ذوق میزد مثلا “دالون خیس”.
اما خب در کل خوب بود ، متفاوت
فکر میکنم در آینده بتونید بهتر هم بنویسید.موفق باشید


842874
2021-11-16 13:56:17 +0330 +0330

در مورد جشنواره هم انتظار می‌رفت بعد از اون وقفه طولانی مدت خیلی سطح داستانا بالا نباشه ، پیشنهاد میکنم اگر قراره سری بعد هم باشه ، خیلی فاصله نباشه

4 ❤️

842876
2021-11-16 13:58:34 +0330 +0330

این چرت و پرتا چیه داورا درباره این داستان کیری میگن؟! 😳 مگه جمهوری اسلامیه که هر حرف مفتی بگین و ملت کسخل هم باور کنن؟ خب اگه اینطوریه چرا مسابقه گذاشتین؟ همون اول اینو اول معرفی می‌کردین و ما هم الاف نمی‌شدیم. با چه انگیزه و هیجانی داستان نوشته بودم. 😔

2 ❤️

842880
2021-11-16 14:07:07 +0330 +0330

واسه اولین بار تو شیش دوره از مسابقه، اولین داستانی بود که تعداد دیسلایک کنندگان از لایک کنندگان بیشتر شد ، با اینکه داستان اول هم هست…

2 ❤️

842881
2021-11-16 14:10:25 +0330 +0330

هاینریش

لااقل بالاش مینوشتی بازم قال ماه صورتی 😂

چقدر من فکر میکنم سخنان گوهربار میگم تو اصکی برو 😂 ❤️

2 ❤️

842884
2021-11-16 14:17:18 +0330 +0330

ماه صورتی

اتفاقاً من تو رو بیشتر از خودم دوست دارم اگه دعوات شد با کله میرم تو صورت طرف 😂
لذا کاربران گرامی، این جمله گهربارو نرگس/ماه صورتی گفت 😃
اگه می‌خواید جفت پا برید تو صورتش، برید!

1 ❤️

842886
2021-11-16 14:20:26 +0330 +0330

تمام کامنت‌هارو خوندم… نویسنده برای داستان تگ «سوررئال»رو در نظر گرفته بود (جدا از تگ‌های بالا)… برام جالبه که دوستانی که نقد منفی به داستان داشتن اصلاً متوجه نشدن داستان رئال نیست!!! 😂
نویسنده در مرز میان رئال و سوررئال حرکت کرده (البته کفه ترازو به سمت سوررئال بیشتره)؛ طبیعی هم هست که نتونه توقع دوستانو برآورده کنه چون نویسنده که صادق هدایت نیست و داستانش هم بوف‌کور نیست!
اما اینکه ما این داستانو با منطقِ داستانِ رئال، نقد کنیم… از نظر من کامل از ریشه اشتباهه. 🌹 🌹 🌹

6 ❤️

842888
2021-11-16 14:21:11 +0330 +0330
  1. واقعا چه نیازیه وقتی لازم نیست کلی اسم و جزئیات غریب و نامأنوس بیاریم؟ اونم به یه زبان دیگه؟

و در قفسه‌های کتاب‌فروشی‌های قدیمی شهر “ناپل”، خاک غریبی می‌خوردند.

الان این «ناپل» دقیقا چیه؟ چرا نمی‌نویسیم «در قفسه‌های کتاب‌فروشی‌های قدیمی شهر خاک می‌خوردند».

«شاید با رفتن به “تارانتو”، دیار پدری‌ام، آرامشی برای قلم، در میان انگشتانم بیابم»

«شاید با رفتن به دیار پدری‌ام، آرامشی برای قلم، در میان انگشتانم بیابم»
هر چی اسم و کلمات نامأنوس کمتر باشن بهتره. اینجاها اصلا لازم نبود.

  1. ما با اصلاح «فلان چیز داره فلان جا خاک می‌خوره» آشناییم. مفهوم فراموش شدن و از ذهن‌ها رفتن رو داره. نویسنده هم در عبارت

«و در قفسه‌های کتاب‌فروشی‌های قدیمی شهر “ناپل”، خاک غریبی می‌خوردند.»

همین منظور رو می‌خواستن برسونن، ولی یه سوال، خاک غریبی خوردن به چه معناست؟ قطعا ضرب المثل یا اصطلاح‌ نیست، یحتمل اضافه‌ی استعاری یا تشبیهی بوده دیگه. حالا اینجا وجه شبه یا علاقه‌اش کجاست؟ واسه من خیلی سخت بود این دو تا رو بهم ربط بدم. خاک غریبی؟!

  1. بخشی از داستان:

«اما انقدر افسرده و مریض‌احوال بودم، که حتی باری برای خاکسپاری‌اش به دیارم نرفتم.»

امممم اگه میشه معنی کلمه‌ی «باری» رو گوگل کنید یا از یه منبعی بخونید. اصلا معنیش جوری نیست که جمله‌ی بالا درست دربیاد. خیلی سخت و با اغماض میشه مفهوم رو درست در نظر گرفت. اصلا باری یه چیز دیگه‌ست.

  1. بخشی از داستان:

«دستانم، درمانده‌اند تا گل سرخی را به عشقی در یک نگاه ببخشند.»

غلط نیست؟ دست‌ها درمانده بودن تا گل سرخ بدن؟ تازه درمانده‌اند میخوان گل سرخ بدن اگه سرحال بودن دیگه چی میدادن.
درستش این بود نوشته بشه: «دستانم، از دادن گل سرخی به عشقی در یک نگاه، درمانده بودند.»
آقا دقت کنید این سوتی‌های آبکی خیلی تو ذوق میزنه. حیفه واسه داستانتون.

  1. بخشی از داستان:
    «به سمت راه طول و دراز “تارانتو” حرکت کردم»

امممم «طول» اسمه نه صفت. نمیشه اینجوری. احتمالا منظورت راه «طویل» بوده. اره. ویرایش فراموش نشه.

  1. بخشی از داستان:

«باغ پشت خانه، همانند بدو ورودم به این عمارت، آشفته و پریشان بود.»

چی شد؟ الان میگی باغ همانند بدو ورودم به خانه، داری کلمه‌ی «باغ» رو به «بدو ورودم» تشبیه می‌کنی. متوجهی که؟!
اگه منظورت رو درست فهمیده باشم، مثلا می‌تونستی بنویسی: «باغ پشت خانه، درست همانند بار اولی که هنگام بدو وردودم به این عمارت دیدمش، آشفته و پریشان بود.» یا مثلا «باغ پشت خانه، مانند حال من در بدو ورود به این عمارت، آشفته و پریشان بود.»

  1. بخشی از داستان:

«پله‌ها را قدم به قدم پیمودم»

پیمودن برای مسیر یا طول یک‌ جایی استفاده می‌شه. پله‌ها را بالا می‌رویم، نمی‌پیماییم…خیلی مهم نیست و بنظرم ایراد بنی اسرائیلیه. ازش بگذریم.

  1. این مورد نقد نیست. جهت اطلاع دوستان که شاید ندونن بگم، موکاپات همون قهوه سازه. وقتی هم میگه «قهوه را در موکاپات بار گذاشتم و چندی بعد، با یک فنجان اسپرسوی داغ، پشت میز نشستم» منظور قهوه نیست، دانه‌های قهوه‌ست. وگرنه خود قهوه با بار گذاشتن تبدیل به اسپرسو نمیشه. اصن قهوه رو داخل قهوه ساز نمی‌ریزن. اون خودش آماده‌ی میل شدنه‌ منظور نویسنده دانه‌های قهوه بوده. این نقد یا این چیزا نبودا.

  2. در بخشی از داستان می‌خوانیم:

«ناگهان…جسمم از حرکت ایستاد… نمی‌توانستم بر پیکرم فرمان بدهم! انگار که فردی بدنم را در دست گرفته بود»

و بعد چند خط بعد نوشته شد که:

«جیغ و گریه‌اش در هم آمیخته بود؛ امّا تصمیمم را گرفته بودم. باید انتقامم را از دخترِ هرزه‌اش میگرفتم.»

آخر با تصمیم خودش داشت این کارا رو میکرد یا نه بنابه جمله اول شخصی اختیار بدنش رو به کنترل گرفته بود؟ آخه دوباره بعدش هست: «از او شرمسار بودم؛ به گونه‌ای که اگر حتی یک‌ دستم در اراده خودم بود… خنجری را بیخ تا بیخ گلویم می‌کشیدم» مشکل از کند فهمی منه ولی فک کنم شاید مال یه سری دیگه‌ام سوال بشه.

  1. بخشی از داستان:

«از صدای شکاف پارچه نازک لباسش وحشت کرده بود؛»

ببینید شکاف اسمه…و به معنای گودی، سوراخی، همچین چیزیه. بعد شکاف صدا نداره. شما یه چیز سوراخ یا گود رو می‌بینید صدا داره؟ مثلا اینو بنویس از صدای شکافته شدن پارچه لباس نازکش.

  1. از قدیم الایام، نگارش با چند لحن، با چند راوی و زاویه دید، یه بحث حرفه‌ای و حرکت روی نخ محسوب میشد. قطعا این ویژگی‌ها به قشنگ تر شدن داستان اضافه می‌کنه، اما در صورتیکه عوض به تداخل خوردن با هم، هر کدوم تو قسمت خودش، ماجرای داستان رو پیش ببره و رسالتش رو انجام بده! لحن یکنواخت داستان از بین میره و خواننده کمتر کسل میشه، و خوبی‌های دیگه. اما اینکه یه خط فلان لحن نوشته بشه، یه خط فلان لحن، خواننده ارتباطش رو با متن از دست میده. هی میاد با لحن جدید ارتباط بگیره، اون یکی میاد! حتی با خودش فکر میکنه نویسنده یه قسمت‌ها رو ندونسته فلان لحن بنویسه، یه قسمت رو تونسته، یا اصلا تکلیفش با خودش معلوم نبوده دقیقا میخواسته رو چه لحنی راه بره.

  2. اگه بناتون رمزآلود نوشتنه، که خب این یه بحث جداست. هرچند فکر میکنم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، رمز آلود و پیچیده نوشتن واسه یه محفلی عمومی و خیلی متوسط، کمی جنجال برانگیزه. اما اگه هدف داستان رمزی یا معمایی و این سبکیه، به این نکته هم توجه کنید که این بخش که خواننده بفهمه چی به چی شد، خیلی بخش مهمیه. خیلی تمرکزتون رو روش بذارید چون اگه نفهمه خواننده چی شد، عملا داستانتون هیچ خواهد بود. خب داستان معمایی، باید آخرش گره‌هاش باز بشه یا نه؟
    خوشحالم که نرگسو جون دل، خیلی از حرفای دل ما رو زدن وگرنه کامنت خیلی طولانی میشد. مرسی بابا مرسی

نویسنده‌ی توانا، مطمئنا داستان بسیار خوبی بوده که نظر داوران عزیز و کاربلد ما رو جلب کرده. اینکه من به نکات مثبتش اشاره نکردم، بخاطر نبودنش نیست، بخاطر نفهمیدنشه. کاشکی می‌تونستم با داستان شما ارتباط بگیرم و لذت خوندنش و می‌چشیدم.

پ.ن: نقل قول از جناب امید، از نویسنده‌ی توانمند مون:

«با توجه به اینکه اکثریت کاربران سایت شهوانی اهل ادبیات نیستند؛ ننوشتن به زبان محاوره یعنی مخاطبِ کمتر… و این شجاعتِ نویسنده‌رو می‌رسونه که دلش می‌خواسته مخاطبان کمتری اما باسوادتری داشته باشه…»

کسی رو از کس دیگه کم سوادتر ندونیم. خودم رو از آدمای دیگه با سوادتر ندونم. این خیلی بهتره. مردم، هنر رو درک میکنن، چیز خوب و می‌فهمن. شاید مردم اهل ادبیات نباشن ولی میتونن بفهمن قشنگی هر چیزیو هر چقدر هم اون چیز مبهم باشه. من جقی و بی‌سواد هم زیبایی و قشنگی چیزی رو می‌فهمم. کم لطفی نکنیم. آثار سنگین و ثقیل حافظ یا داستان‌های سنگین نویسنده‌های مشهور تاریخمون به لطف نظر باسوادهای مملکت شناخته نشدن. این مردم بودن که زیباییش رو درک کردن و به لطف مردم آثار ماندگار شد.


842896
2021-11-16 15:13:45 +0330 +0330

در کامنتا منتی بر ما گذاشته شد، که حیف است به این موضوع پرمعنا اشاره نکنیم و دوباره مستفیض نشویم، چرا که دوباره به یاد آوریم که این تعلل ما در ادبیات و هنر است که نمی‌گذارد چیزی بفهمیم…
هیچ چیز نمی‌فهمیم…
نه سورئال و نه رئال…
کلا از نوزاد شیرخوار هم کمتر می‌فهمیم…
بالاخص ما همجنسگرایان…
البته ما چون اختلال هورمونی داریم و زده شده توسط خدا و فرو رفتن چوبش در باسن‌مان هستیم چیزی معمول است.
[ناگفته نماند دنبال زن صیغه‌ای هم هستیم]

گفتند:«خوب شد که شما داور نشدید وگرنه آشفته‌بازاری به راه می‌افتاد که نگو، چون سلیقه‌ای عمل می‌کردید».

عرض شود که به قدری این موضوع پشماتیک است که نگو، انقدر که اگر زبان بهش بگذاری آب می‌شود.
یک داور به این دلیل انتخاب می‌شود که بتواند از سلیقه‌ای عمل کردن پرهیز کند.
تفاوت مخاطب معمولی با داور هم همینست، وگرنه همه‌مان می‌توانستیم داور باشیم.
من مدعی داشتن فاکتور های لازم به‌جهت داوری نیستم، تنها می‌گویم کمی کمتر…
وگرنه بایست برویم تنظیم باد…

خسته نباشید 🌹


842897
2021-11-16 15:18:37 +0330 +0330

Mamali_Refresh
عزیزم که با دقت اشکالات نگارشی نویسنده‌رو گرفتی… درست یا اشتباهش بماند… دوستان بررسی کردند و خوندیم!
اما در مورد نقل قولی که از من کردی باید بگم:
«شمایی که انقدر دقیق ایراد می‌گیری آیا دقت نکردی من از کسی اسم نبردم؟ (خوبه عین کلام من اینجا هست و خودت کامنت کردی) یعنی معتقدی همه بشریت باسواد هستند و سطح شعورشون یکیه؟ در حالی که اینطور نیست! در هر جامعه ای (اینجا شهوانی) هم آدم باسواد هست و هم بی‌سواد… و این طبیعیه! شما چرا به خودت گرفتی…!!!؟؟؟ در مورد حافظ و بزرگان مثال زدی؛ منم مثال میزنم؛ برو زندگی فردوسی‌رو بخون و ببین اونقدری که مردم زمانه‌اش بهش ظلم کردن و نفهمیدنش، حکومت زمانه بهش ظلم نکرد »
و نکته آخر:
من از کسی اسم نبردم و نظر شخصی خودمو در مورد داستان نوشتم (توی تاپیک اعلام نتایج هم نوشتم که این دوره برای هیچ داستانی نقد نمی‌نویسم) دوستان باسوادی مثل شما نقد بنویسن بهتره!.. شما و دوستانی که باعجله کامنت شمارو لایک زدن باسوادترید… بشینید و داوری کنید! چرا موقعی که سپیده اعلام می‌کنه هر کی میخواد داوری کنه بیاد؛ همه فرار می‌کنید؟ چون داوری کردن سخته (و شجاعت میخواد) و نظر و کامنت زدن (و با نفهمیدن منظور کلام دیگران)، حمله کردن بهش آسونه!
برقرار باشی 🌹 🌹 🌹

6 ❤️

842902
2021-11-16 15:54:24 +0330 +0330

VIP شدن نرگس یا همون ماه صورتی را به همه تبریک می‌گویم

وسط دعوا این خبرا می‌چسبه.

4 ❤️

842905
2021-11-16 16:02:40 +0330 +0330

هاینریش

دیگه الان میتونم گزارشت میدما حواست به خودت باشه بهرحال 😂 ❤️

4 ❤️

842907
2021-11-16 16:05:31 +0330 +0330

ماه صورتی

دیر اومدی 😃
من دو تا دارم، اگه شیطونی کردی با جفتش می‌زنم در یک آن می‌ترکونمت.
شات گان دارم

3 ❤️

842908
2021-11-16 16:09:09 +0330 +0330

رضا

من اومدم یه موز وردارم و برم تسلیمم 😁

من اون دو تا احمق وسط جمع بزرگانیم 😂

4 ❤️

842909
2021-11-16 16:09:50 +0330 +0330

*من و تو 😂

4 ❤️

842910
2021-11-16 16:14:58 +0330 +0330

نرگس

من موزم نمی‌خوام.
فقط بذارن ما صندلی جلو بشینیم

3 ❤️

842912
2021-11-16 16:16:59 +0330 +0330

امیدجان عزیز
منم مثل خودتون جواب میدم. آیا من به شخصی گیر دادم؟ آیا گفتم فلانی تو اشتباه میکنی؟ منم پیام شما رو کپی کردم و بعدم نظرمو راجع به همین موضوعی که شما هم نظرتون رو گفتید، گفتم. نمیدونم به کدوم جمله‌ام ایراد گرفتید. میگید حرف شما رو به خودم گرفتم. اصلا چرا من حرف شما رو نباید به خودم نگیرم ولی شما کامنت منو به خودتون بگیرید؟
بحث کم سواد بودن یا نبودن جامعه نیست، من کاری ندارم به این موضوع. گفتم خودمون رو از کسی با سوادتر ندونیم. اگر ادعای باسواد بودنتون میشه! من اینو گفتم. حتی به اینکه گفتید اونایی که داستان رو متوجه شدن و فهمیدن با سوادترن (نگید که اینو نگفتم) هم کاری نداشتم.
شما از ظلم مردم و جامعه رو به فردوسی میگید، من دارم از اینکه مردم اشعار فردوسی رو فهمیدن و اونو ماندگار کردن حرف میزنم. من از ظلم یا جفای مردم هیچ‌ حرفی نزدم. نه تاییدش کردم نه رد. من دارم میگم اگه چیزی خوب و قشنگ باشه، مردم می‌فهمنش. من گفتم مردم زمان خودش می‌فهمن؟ کجای نظرم اینو نوشتم که فردوسی رو مال من مثال میزنید؟ ولی الان من فردوسی رو مثال میزنم واسه شما و حرفم مردم می‌فهمن.
شما خیلی خوبی، میگی اصن من نقد نمی‌نویسم من اصلا کامنت‌هام بصورت نظر شخصیه، بعد نظرات منو نقد محسوب میکنی؟ چون تو نوشتی مال من نظره و من ننوشتم، مال من شد نقد؟ هر کی ننویسه باخته؟ دست به مهره بازیه؟ بعدم میگی داور شدن جرئت و جسارت میخواد شجاعت میخواد. نیم ساعت پیشم که رفتی لای دسته‌ی باسوادا. حاجی میشه کمتر نوشابه باز کنی به ما هم برسه؟ جسارت و شجاعت و این چیزا مال وقتیه که ننویسی من همه کامنت‌هام نقد نیست و نظر شخصیه. اگه می‌ترسی بهت خرده بگیرن، که نگو شجاعت و شهامت و این چیزا رو. اگر میگی سوادم کمه و در حد نقد نیست، خب حرف از با سوادیه چیه میزنی.
والا منم اصن نقد نبود. نظر بود. بی‌سوادم هستم، جقی‌ام هستم. داور هم نمیشم چون دلم نمی‌خواد. چرا فکر میکنید هرکی میخواد نظراتش رو راجع به داستان بگه تندی باید بیاد داور بشه؟
گفتی نقد من درست یا غلطش بماند. ادامه‌ش رو من میگم، آره، چون این نظر شخصی توئه دیگه.


842913
2021-11-16 16:19:33 +0330 +0330
  • در دنیای داستان نویسی، نقد به متن داستان، حتی به تند ترین شکل ممکن، کاملا طبیعی است.

  • لطفا در شهوانی، شبیه حکومت آخوندی رفتار نکنیم. اینکه به هر نقدی، برچسب کُفر و دشمنی با جمهوری اسلامی می‌زنند!

  • اگر هم قرار است که یک نقد را نقد کنیم، لازم نیست از کلمات زشت و یا طعنه و کنایه استفاده کنیم و دیگران رو به زر زدن و فیک بودن متهم کنیم یا با تمسخر از واژه‌های باسواد و بی‌سواد استفاده کنیم.

موارد بالا بدیهیات یک آدم با شخصیت است که مدعی سواد ادبیاتی است.


در ضمن امروز زدم دستم رو ناقص کردم. لطفا موقع کار با چاقو، نکات امنیتی را رعایت کنید. 😁


842916
2021-11-16 16:33:13 +0330 +0330

دوستان لطفاً همدیگه رو لایک نکنید 😒

دلتون می‌خواد با بیل مکانیکی کوماتسو بکنند تو باسن‌مان؟

1 ❤️

842921
2021-11-16 17:02:40 +0330 +0330

dead general جان چیپس جواب نمیده ، دعوا خیلی بالا گرفته… سر رات دو تا بسته تخمه بگیر
نه تخمه هم جواب نمیده سر رات دو تا بسته دستمال کاغذی بگیر ، یه داستان نوشتی خوندن کامنتای زیرش از ده تا فیلم سوپر آدمو بیشتر ارضا میکنه …
دستمال بیاری ها

2 ❤️

842926
2021-11-16 17:19:10 +0330 +0330

اقای داور با سواد گرامی سلام
ما جقی های بی سواد ی قانون داریم اونم اینکه نه تو مسجد داستان سکسی میخونیم جق میزنیم نه سایت شهوانی رو محل تعلیم و تربیت و ادب قرار میدیم مثل شما رییس فرهنگستان ادب پارسی نیستیم
سررشته ای از ادبیات نداریم تنها رئالی که میشناسیم هم رئال سارگوساست🤗
اما هزل و هرزه نویسی ریشه در عامیانه بودن داره شما هیچ اثر ادبی بزرگی رو پیدا نمیکنید که بدین شکل باشه

اینجور که شما از این داستان دفاع کردید سیمین دانشور از داستانهای جلال ال احمد نکرد
بابا پایین سرمون درد گرفت

4 ❤️

842927
2021-11-16 17:19:44 +0330 +0330

مملی‌رفرش

ارزش کار ما جقیا رو نیار پایین.

2 ❤️

842929
2021-11-16 17:27:52 +0330 +0330

Good kid

جناب بچهٔ خوب، ما با همه گلاویز شدیم شما هم روش.
فقدان یک سر در باسن خود را احساس می‌کردم، مرسی که اطلاع دادید اون سر، مال شماست.
در ضمن اون «بذارین» هست و نه «بزارین»، اگر هم جق امانتون داد برید به پروفایلم و ببینید که زدم «مرد»، و نکته آخر اینکه؛
من نویسنده نیستم و هیچ داستانی برای شهوانی نمی‌فرستم و نفرستادم.

2 ❤️

842937
2021-11-16 17:50:23 +0330 +0330

من نمیدونم چرا میگین شماها جنبه نقد ندارین، دوستان شماها داستان رو نقد نمیکنید دارین به همه‌ی داورها و سپیده توهین میکنید و بهشون حمله میکنید. اگر میخواین نقد کنید عیبی نداره داستان رو به تنهایی نقد کنید ولی جشنواره و داورا رو نقد نکنید تو کجای دنیا داورا مورد انتقاد قرار میگیرن؟ هیچ کجای دنیا داورای یه جشنواره رو مورد حمله قرار نمیدن یا دبیر اون جشنواره رو محکوم نمیکنن.
بسه دیگه خدایی خسته نشدین.
به خدا ارزش نداره تو کامنت ها به هم حمله میکنید و همدیگه رو محکوم میکنید.
در ضمن اگر میبینید منتقدهای بهتری هستین و میتونید سطح جشنواره رو بالاتر ببرید، بفرمایید این گوی و این میدان، سپیده داره هر دوره فراخوان داوری میده، درخواست بده به همین راحتی
😁😁😁😁
دل همتون شاد. با یه دنیا محبت🥰🥰🥰🤩


842940
2021-11-16 17:56:16 +0330 +0330

تبریگ میگم به نفر اول این جشنواره سخت و نفس گیر که داورای بسیار بسیار ریزبین و باسواد داره که هیچ نکته ای از زیر چشمانی مثل عقاب این داورا رد نمیشه😁🥰
دم همتون گرم خسته هم نباشین😁😁🤩🤩🤩

7 ❤️

842941
2021-11-16 17:57:04 +0330 +0330

Ahmadms

ما اختصارا می‌گیم (در بین رفقا) مسجد جای ریدن نیس.

2 ❤️

842943
2021-11-16 18:05:21 +0330 +0330

حاجی میشه کمتر نوشابه باز کنی به ما هم برسه؟

گفته شده است که نوشابه تمام شد.
هندونه در مقعد دیگران و خودتان فرو کنید، گیرایی اش هم بیشتر است.

2 ❤️

842947
2021-11-16 18:18:16 +0330 +0330

قطعا وقتی کامنت توهین آمیز خطاب به من !!! نوشته میشه !!! دلیلی نمی بینم قربون صدقه‌ی طرف بشم !
باز هم تکرار میکنم! وقتی یکماه تاپیک داوری جشنواره در بخش اطلاعیه‌ی سایت پین بود و هیچکدوم تخم نداشتید بیاین و درخواست داوری بدید پس در مورد داورها و نحوه‌ی قضاوتشون زررررر نزنید
عه؟ بازم گفتم زر؟ 🤔😂🤣آره گفتم زر اصلا توهین کردم میتونید بیاین تخمم بخورید 😂
جالبه اون شرکت کننده های عزیزی که به اول شدن این داستان اعتراض داشتن هیج کدوم داستان قابل قبولی ننوشتن که الان دارن ادعای نویسندگی میکنن.
داستان ابتو بریز توی کسم دایی جان ! ارزش اول شدن داره ؟
البته نیم فاصله های جذابی داشت یکی از داستان ها🤔😂
بگذریم
هرچی بیشتر می‌نویسید بیشتر متوجه میشم چقدر این جشنواره باعث شده بسوزید…‌‌…هربار که جشنواره برپا میشه یه گنگ بنگ خفن با تمام سوراخ های جر خورده‌ی بعضیا برپا میشه…
هی اکانت فیک می سازن هی تاپیک میزنن هی کیر میشن🤣😂
اما خدایی پشتکارشونو دوس دارم 😂
قطعا تاپیک های سایت بررسی بشه میزان توهین ها و فحش های بعضی تاپیک ها یک سر و گردن از بقیه بالاتره! پس معلم اخلاق نشیم 😉😆
خب فکر کنم زیادیتون شد …والا ارزش همین ۴ خط کامنت جواب هم ندارید !
منم واقعا بیکار نیستم مث شما که خیمه بزنم روی داستان و هی با فیک خودمو تایید کنم و بقیه رو بکوبم!
و من ا… توفیق 😙😙


842949
2021-11-16 18:24:04 +0330 +0330

Arbabsaeid

بیا برو تو اتاقت،
الان هیشکی حوصله نداره.
می‌گیرند می‌زننت هیچ کاریم نمی‌تونی بکنی.

3 ❤️

842950
2021-11-16 18:43:47 +0330 +0330

بیست و دو نفر دیسلایک کرده‌اند؟بی‌سوادند
از داستان لذت نبردند؟بی‌سوادند
تفاوت میان سورئال و رئال را نمی‌دانند؟ بی‌هنر و بی‌سوادند
با داستان شق نکردند؟بی‌فرهنگ هستند می‌خواهند شق کنند، داستان برای شق کردن نیست.
این‌جا را سایت تبیان می‌کنیم…
اینجا را تبدیل به مرکز تفکر اندر احوالات ادبیات می‌کنیم…
اروتیک را با ادبیات و هنر جایگزین می‌کنیم…

این هم سوره مبارکه قلم که چند دقیقه پیش بر من انزال شد.

قاف لام میم﴿۱﴾و قسم به قلم﴿۲﴾که ما عده‌ای را با سوادتر از شما قرار دادیم﴿۳﴾و تو چه دانی که سواد چیست؟﴿۴﴾ و آنها(صاحب قلمان) دارای اقلامی شارژی و الهی هستند﴿۵﴾ و شما هیچی حالیتان نیست﴿۶﴾و قرار دادیم جوهر را در خودکار و کربن را در مداد﴿۷﴾و تو چه میدانی که جوهر چیست؟﴿۸﴾ و او(مذکر) را پیشوایشان قرار دادیم﴿۹﴾باشد که رستگار و باسواد شوید﴿۱۰﴾همانا ما خیلی باحالیم.


842951
2021-11-16 18:59:27 +0330 +0330

هاینریش ورپریده

ای وای از دست تو 🤣🤣🤣🤣🤣

سه بار امروز باعث شدی که پقی بزنم زیر خنده. این جماعت خانواده شوهر، تو حالت عادی، مطمئنن که من دیوونه‌ام. حالا فک کن یکهو و بی‌دلیل هم بزنم زیر خنده. 🤣🤣🤣🤣

5 ❤️

842953
2021-11-16 19:14:01 +0330 +0330

شیوای بی‌سواد.

آقا حالا باز خوبه فکر می‌کنند دیوونه‌ای، اگه بفهمند بی‌سوات هم هستی که دیگه واویلا لیلی، می‌ذارنت سرکوچه.
ولی به نظرم این کمترین کاریه که تونستم برای بیان فضایل و مناقب داور باسوادمون بکنم.

آدمای بی سوات و دهاتی نیان نوشته های آقا رو بخونن.
مرسی اه.

6 ❤️

842954
2021-11-16 19:30:26 +0330 +0330

سپیده عزیز

بذار بگن عزیزدلم بذار بگن، بذار خودشونو بکشن، هیچ عیبی نداره
تا موقعی که حوصلشو داشتی با قدرت ادامه بده این جشنواره رو چون داری خوب جلو میری که بعضیا انگار کونشون رو زغاله😁😁😁😁
به هیچ جایی نمیرسین با این حرفا😁😁😁

6 ❤️

842957
2021-11-16 20:22:37 +0330 +0330

dead general

آقا من یه سوال ازت داشتم.
میای خونمون بهت یه خرچنگ نشون بدم که میله بارفیکس می‌ره؟
روان کننده هم بیار که لولای درب منزل‌مان سفت شده…

2 ❤️

842958
2021-11-16 20:25:24 +0330 +0330

سپید جان، هنوز داستان رو کامل نخوندم و شب اگر باز از آسمون برام سنگ نباره حتما میخونمش…

کاش زمان داشتم داستانی ک نصفه رهاش کردم(مربوط به اسمشو نبر در لرستان، ک پشمولکا قطعا میشناسنش😄) رو مینوشتم و میفرستادم…
یا حداقل تو این کمبود داوری، کمکت میکردم.
حیف که پشت هم برام مسئولیت و مشغله پیش میاد.

فراخوان داوری ها رو شاهد بودم… کاش تعداد داورها بیشتر بود، تا سلایق متفاوت کنار هم قضاوت موزون تری ایجاد میکرد، اما خب میدونیم ک کسی نیومد…

اونهایی ک الان به داورا انگ میزنن ولی خودشون داور نمیشن، شاید خودشون خوب میدونن انقدر بی ثبات هستن که نیمه کاره رها میکنن و مسئولیت پذیر نیستن.
جای امیدواری داره، که اکانت ها و افراد چندشخصیتیِ هزار بار دیلیت شده و درب و داغونی ک حتی خودشون خودشون رو انکار میکردن و تماماََ تناقض بودن و هستن، خودشون داوطلب داوری نمیشن. اما این حمله کردن وقتی خودشون کنار کشیدن، مضحک و مسخره‌س و اون امیدواری رو دود میکنه میبره هوا 😄🎈

شنیدم که همچین بحثی شده، با توجه به اینکه میدونستم چطور سخت داور پیدا کردی و با تعداد کم به خاطر درخواست ادمین ادامه دادی، باید میگفتم این هارو.

پِخ💚
بدرود


842963
2021-11-16 20:45:52 +0330 +0330

آقا لازم دونستم که یه چیزو بگم.
مشکل من نه با جشنواره‌س (کامنتای من توی تاپیکای جشنواره، بیشتر از خود سپیده‌س) نه با علی و نه با ادی.
مشکل من اون بحث بی‌خود و بی‌جهت که در راستای خودخاص پنداری طرف بود(با سوادم، بی‌سوادید)، هست.
حالا دیگه خود دانید 😁

2 ❤️

842965
2021-11-16 20:56:14 +0330 +0330

داور سپیده چرا همش داری فحش میدی؟! زر نزنین و تخم ندارین و این حرفا چیه میگی؟! یعنی ملت جرم کردن این داستان رو چرت می‌دونن؟! به همه تهمت فیک می‌زنی اما یک نگاه به تاریخ ساخت اکانت برنده جشنواره بکن. بعدشم یعنی چی میگی تخم ندارین داور بشین؟! یعنی هر کسی این داستان رو بد بدونه تخم و خایه نداشته که داور بشه؟! باید داور می‌شده تا اجازه نقد داشته باشه؟ یه داور دیگه هم که همه رو بی سواد می‌دونه! اشتباه کردم تو این مسابقه شرکت کردم. حالا هم که به نتیجه معترضم باید فحش بخورم.

3 ❤️

842966
2021-11-16 21:03:35 +0330 +0330

arshamsanaz

آقا کاری ندارما، ولی به نظرت علی (دِد جِنرال) قدمتش از تو بیشتر نیست 😁؟

0 ❤️

842967
2021-11-16 21:15:29 +0330 +0330

arshamsanaz

ی کرمی افتاده تو جونم هی میگه کاربر Xکه داور جشنواره است نویسنده داستان مذکوره

1 ❤️

842968
2021-11-16 21:15:51 +0330 +0330

هاینزیش به نطرت کی اول بحث فیک رو پیش کشید؟ من گفتم اول؟ فقط به نتیجه معترض شدم. کجا گفتم فیک؟ کامنتا رو بخون و ببین کی اول گفت فیک. حکایت دزدی که همه رو دزد می‌دونه. البته معذرت که به نتیجه مسابقه معترضم و این داستان رو چرت می‌دونم. شما ببخش

1 ❤️

842971
2021-11-16 21:41:28 +0330 +0330

من نظرم اینه الان دیر وقته دیگه، بریم بخوابیم فردا ساعت نه ، سرحال میایییم همین جا اعتراض رو ادامه میدیم!🤣


842972
2021-11-16 21:48:08 +0330 +0330

عالی بود

3 ❤️

842974
2021-11-16 21:49:23 +0330 +0330

دوستان.
این داستان اول و برتر بود که با منفی پنج رأی، به عنوان اولین و بهترین داستان شناخته شد.
برید بخوابید، فردا صبح بیاییم ببینیم داستان دوم چیه 😁.

یحتمل جناب باسواد، نظرات ، و نه انتقادات گهربارشون رو آماده کردند و مشتی محکم بر دهان ما بی‌سوادان خواهند زد.

تکبیر✊✊✊

پ.ن:من نمی‌خوابم، شما برید.

2 ❤️

842975
2021-11-16 21:50:47 +0330 +0330

سعید

داداش فردا حلیم می‌گیری یا آش؟
من با نون بربری می‌خوام.

1 ❤️

842977
2021-11-16 22:00:23 +0330 +0330

arshamsanaz

عزیزم اعتراض فایده نداره 😁.
اما شما هم نباید انگ فیک بودن به بقیه بزنی 🌹🌹🌹🌹

0 ❤️

842979
2021-11-16 22:09:12 +0330 +0330

هاینریش
اگر منظورتان منم ، هیچی چون فردا باید شعار بدی ممکنه بماسه به گلوت

1 ❤️

842980
2021-11-16 22:09:13 +0330 +0330

به نظر منم اونقدر جذاب نبود که اول شه.شاید داورها مجبور شدن،بین بد و بدتر،بد رو انتخاب کنن

2 ❤️

842981
2021-11-16 22:17:09 +0330 +0330

سعید
یعنی شامم بهمون نمیدی 😒؟

1 ❤️

842989
2021-11-16 22:49:43 +0330 +0330

هاینزیش جان خواهشا به اونی که به همه میگه فیک هم تذکر بده داداش. از نظر داور سپیده هیچ کسی اعتراض نکنه که فیکه. منم در جواب اینکه به همه میگه فیک اونجا گفتم خودت هم مشکوکی. وگرنه تو اعتراض اولم از فیک حرف نزدم. فقط شوکه شدم از اول شدن این داستان مسخره.

0 ❤️

842992
2021-11-16 22:58:16 +0330 +0330

خدایی خدا رحم کرده ما جماعت شهوانیون تو این مملکت خراب شده کاره ای نشدیم!آقا و خانم عزیز:من از همین منبر اعلام می کنم:روحانیون از شهوانیون برای اداره مملکت بی در و پیکر ما لایقترن!خاک بر سرتون یه کسواره آبکی رو نتونستین بدون دغلبازی و پارتی بازی قضاوت کنین و همچنین بدون توهین.خدایی این کستان ارزش سطل آشغال رو هم نداشت چه برسه به مقام اول!!!خجالت هم خوب چیزیه.من هم مثل ahmadms یه کرمی افتاده کونم که نویسنده این چرند و پرند یکی از داورانه.خدا نیامرزتتون 😀 😀 😀

0 ❤️

842997
2021-11-16 23:18:45 +0330 +0330

در اینکه این داستان جالب نبود که شکی نیست
البته سلیقه ایه
شاید در نظر یکی عالی باشه
ولی کاش نظراتمون رو بدون توهین میگفتیم
و به همدیگه انگ نمی زدیم و سرکوب نمی کردیم
الان ما چه فرقی با این اخوندا داریم اونا هم نظرات مخالفشون رو با توهین سرکوب میکنن


843002
2021-11-16 23:47:17 +0330 +0330

شاید صرفا کل متن انسجام نداشت.
یا بهتر بگیم آشفته بود.
دلیلش رو خود نویسنده بهتر میدونه تا بقیه ولی حدس من اینه که داستان الگو گرفته از یک داستان دیگه بوده که خب خیلی ناشیانه کپی شده.
مثلا شاید نویسنده اولین بار یک کتاب با این سبک خونده و خواسته ره صد ساله رو یک شبه بره!
اینجوری که مثلا داستایوفسکی یدونه مقاله طنز توی روزنامه میخوند و از فرداش میرفت نمایشنامه!درام!کمدی! مینوشت.
به هرحال به امید پختگی و بعدش اضافه شدن یک نویسنده خوب دیگه به نویسنده های سایت که حقیقتا رو به انقراضن😅

2 ❤️

843005
2021-11-17 00:17:27 +0330 +0330

لطفا از همه دوستان قلبا خواهش میکنم این بحث بیهوده رو تموم کنید!
هر کسی دید خاصی داره
من اشتباه کردم و معذرت میخوام از اکثر کاربران که توی جشنواره شرکت کردم و خواستم تمام اصول ذهنتون رو بشکونم و یه داستان نکین توی سبک سورئال، حتی به چرند و ابتذال ذهنی و ادبی نوش جونتون کنم…
نه ره صد ساله رو یکشبه رفتم نه خواستم که لایک بگیرم یا اینکه اول بشم…
اتفاقا من به داوران محترم هم به طنز گفتم که حتی من اول نکنند به هیچ وجه چرا که میدونستم نتیجه این میشه…
وقتی که سورئالیست های برتر ایران؛ مثل جناب استادان صادق هدایت و صادق چوبک هنوز که هنوزه کثیف و مبتذل و بی استعداد خطاب میشوند
من حرفی برای گفتن دارم؟؟؟!!! قطعا خیر
انکار هم نمیکنم… چرند نوشتم و به عمد نوشتم
چون دلم نمیخواست که از تقه تقه‌ی سکس و خیانت‌ها یا تابو هایتان بنویسم و بعد بخاطر کمی احتیاط اسمش را اروتیک بگذارم
قبول دارم که بخش اروتیک حتی افتضاح بود!!!
اما اصلا زیر بار نمیروم که اروتیک نبود!
اروتیک یعنی همین؛ شهوت به دور از ماده؛ بسیار آمیخته با استعاره و ایهامات
دیوانه‌ام؟؟ صد در صد !! به جای خیال مالش عمه و خاله داشته و نداشته‌ام از عشقی نوشته ام که دقت خواننده را محک بزنم
بی سرو ته نوشته‌ام ؟؟ پس چرا عده ای فهمیده‌اند ماجرا از چه قرار است و شما این وسط کاسه داغتر از آش شدید؟؟

کصتان نوشتم به قول شما؟؟ دلم خواسته!! به کسی چه؟!
شما دوست نداری فحشش رو به من بده و برو
حداقل داستانم خالی کننده عقده های سرکوب شده خیلی ها بوده…
ولی به داور ها چکار دارید؟؟؟

اونها چه گناهی کردند که ته ذهن مزخرف عده ای مزخرفاتی میگذرد که کل هیجان شهوتمان شده خیانت و بیغیرتی و مادر و خواهر و …

فکر کردید من بلد نیستم مثل یه چاله میدونی حرف بزنم و از کردن کص زن رئس قوه شومبولیه مملکت با دول هسته خرمایی لاف بزنم؟؟! قطعا میتونم براتون کصتان تر از این هم بنویسم…
اما ارزشی برای مخاطب بیشعور که توان محاوره مودبانه را ندارد احترامی قائل نیستم و لاغیر
از داورین و دوستان محترم هم خواهشمندم حرص نخورید و فحش ها رو به کوچه دشمنانتان دایورت کنید
و در نهایت بسیار بسیار بسیار بسیار… دیوانه وار تکرار میکنم!!
بسیار متشکر و خرسندم از کسانی که نقد مودبانه کردند حتی به غلط!!
لطفا دیگه فحش ندهید و این جنگ و حواشی رو پایان بدید اگر هم کسی مشکلی داره نتیجه تعارض های بچگیش رو هم بیاد رو سر داستان من بنویسه که به شخصه مشکلی ندارم و برایم به هیچ وجه مهم نیست

با تشکر
Dead_general


843006
2021-11-17 00:24:15 +0330 +0330

اروتیک بود این الان؟ الان یعنی این به خاطر اروتیک بودنش برده؟ واقعا یا شوخیع؟ منظور از اروتیک مگه قلقلک دادن هورمون های خواننده نیست؟ واقعا قلقلک داد هورمون های منو طوری که استروژن ، پروژسترون و تستسترون( همه باهم)کلا خوابید🤧😂
کاش موضوع داستان یه چیز دیگه بود غیر اروتیک از نظر بنده
والا من به زور جنسیت راوی و تشخیص دادم چه برسه به اروتیک
من نویسنده نیستم خب و اداعی هم ندارم
اما کتاب زیاد خوندم
ذهنتون خلاقه خواستید مثل کتاب های خارجی به تصویر بکشید جریان و ولی من ترجیح میدم هر موقع خواستم کتاب با نویسنده خارجی خوب بخونم برم سراغ گاربیل مارکز جونم اینا
سبک خودت باش تقلید نکن
موفق باشی تو کارت

4 ❤️

843007
2021-11-17 00:31:00 +0330 +0330

من باب کامنت آخر اونقدر اعصاب خراب خستگی امون رو بریده که کلی غلط املایی رو تازه دیدم
۱“نکین”=> نوین*
۲ من در مقابل یک شاگرد ادبیات هم عددی نیستم چه برسه مقایسه با چوبک و هدایت؛ فقط بخاطر تفهیم کلام بود
۳.“مزخرفات” دوبار در یک جمله پشت سر هم آمده چون کلمه ای مودبانه تر نیافتم برای یکسری از افراد
۴“رئس”=>رئیس
۵ درباره مخاطب بیشعوور ظاهرا جملم یکم به هم ریخته که ازشون معذرت میخوام شاید نتونن یه غلط متنی رو درک کنند

سخن پایانی:
خدا را به شمای بزرگ میسپارم

و برای افتادن انگل به ادامه بدن یکسری… (میان سرینی و اسفنگتر انتهایی بدن)!!
پر قدرت تر ادامه میدهم و داستانهام رو با اسم خودم نشر میدم تا باز هم موجبات فحش و بد و بیراهتان جور شود!!

2 ❤️

843012
2021-11-17 00:53:56 +0330 +0330

ShivaBanoo:
با این شخصیتت داری نقد مینویسی یا اون شخصیتت بانو؟

0 ❤️

843014
2021-11-17 01:12:02 +0330 +0330

تبریک دوست عزیز بابت برنده شدن تو جشنواره…

از اون جایی که من داور نیستم، نیازی نیست داستانی که بعد از دو سه دقیقه خوندن جذبم نکرده رو بخونم. پس تا قبل از اینکه اولین مکالمه شروع بشه داستان رو خوندم و متوجه شدم که دیگه نباید بخونم…
فقط یه چیزی می‌گم. یه داستان قوی از نظر من توی اولین پاراگراف یا نهایتا دومین پاراگراف باید یه هیجانی به خواننده وارد کنه که خواننده رو مجاب به ادامه خوندن کنه.
موفق باشین.

2 ❤️

843016
2021-11-17 01:24:26 +0330 +0330

dead_general

خدا رو به شمای بزرگ میسپارم؟

جرررررررررررررررررررررررررر 😂 فک کن وسط اون همه فحش حس گرفته بودم یهو اینو دیدم مثل مارمولک چسبیدم کف زمین

5 ❤️

843019
2021-11-17 01:53:24 +0330 +0330

خوب بود قلم زیبا بود نثر عجیبی داشت که کم تو این سایت پیدا میشه لذت بردم از خوندنش ولی خیلی گنگ بود انتظار داشتم تا اخرش یه کوچولو توضیحی داده میشد در مورد شخصیت اصلی هی فقط فلش بک و فوروارد میخورد . ولی لذت بردم

1 ❤️

843028
2021-11-17 03:04:04 +0330 +0330

هانریش جان، یکی از وظایف اینجانب در شهوانی اینه که به نفر اول کامنت گذار که ذوق زده شده باشه، یک جفت دنبلان طلایی جایزه بدم. شما با مراجعه به روابط عمومی شهوانی با کارت شناسایی معتبر میتونید دنبلان خود را دریافت کنید. از آوردن افراد زیر هجده سال که شاششون هنوز کف نکرده، خودداری فرمایید.

6 ❤️

843029
2021-11-17 03:04:56 +0330 +0330

برنده هم داره!

1 ❤️

843031
2021-11-17 03:16:44 +0330 +0330

خوشم نیامد

**حقیقتش این نقطه‌ها و علامتگذاری‌ها و پاراگرافهای بیش از حد باعث شد به خواندن ادامه ندم. امیدوارم هر روز نگارش بهتری داشته باشید. **

ها کـُ‌کا

4 ❤️

843049
2021-11-17 05:52:57 +0330 +0330

kokarostam

یه باره بگو کیرتم 😒🙄

2 ❤️

843053
2021-11-17 06:46:41 +0330 +0330

عقلانیت در جامعه است…
وقتی عده‌ای (مثلاً ۷۰٪) معتقدند که من کسخلم؛ سی درصد برعکس این موضوع فکر می‌کنند؛ پس یعنی من کسخلم…
چرا؟
چون برای هفتاد درصد کسخلیت حاد بنده ثابت شده و به عبارتی جزو بدیهیات است،
اما وقتی اون سی درصد، با اون هفتاد درصد گلاویز بشند که من کسخل نیستم، تبعا امکان جرواجر شدن اون سی درصد هست…

اکثریت گفتند خوب نبوده؛
من می‌گم، چرا! خوب بوده…
ولی…

من هم از طرف خودم، از جامعه‌ی باسواد (بالاخص اون داور گرامیِ باسواد) عذر خواهی می‌کنم که موجب اتلاف وقت و حوصله گرانبهای اونا شدم…

فقط…

داور گرامیِ باسوادمون لطفاً برای دفعات بعدی چنتا چیزو لحاظ کنه؛

  • داور شدن هیچ فرقی با یه مخاطب خیلی خیلی عادی نداره وقتی قراره که سلیقه خودشو توی ماجرا دخیل بدونه…
  • به عنوان یک کاربر جقی و بیست و خورده‌ای ساله عرض می‌کنم؛ این که کسی بتونه اثرش رو طوری به رشته تحریر دربیاره که فقط یه عدهٔ قلیل بفهمند، دال بر تبحر فرد در اون زمینه داره و این به معنای بی‌سوادی عده‌ای کثیر نیست…
  • من رشته‌م اقتصاده (آره؛همون که مال خره)! توی اون میشه گفت تخصص دارم، شما اون تخصص رو ندارید، پس بی‌سوادید!!!

خیلی راحت می‌توان گودرز را به شقایق رساند…
خیلی راحت می‌توان گوزن را به شقایق بست…

اگر هم به نظرشان ما سرمان با دممان بازی می‌کند، متاسفم!

خودشان، بروند با سواد کافی مشغول به‌به و چه‌چه شوند‌…

علیِ گرامی!

یه داستان حتما نباید درباره‌ی محارم و خیانت باشه تا بقیه خوششون بیاد!
اینکه بتونه یک متن سلیس و روون رو بنویسه و بقیه رو از زیبایی اثرش سرمست کنه؛ این خوبه…

همگی خوش باشید 🌹

4 ❤️

843055
2021-11-17 07:28:41 +0330 +0330

هیچ دلیلی نداره کسی تخریب کنه جشنواره و داور ها رو مگر کون سوزی

در ولایت ما به این مورد می‌گویند «توهم‌توطئه».
گمان می‌کنند که همه درحال افترا زنی به آنان هستند.
خیر!
در این قسمت از جشنواره، تنها قسمتی هم بود که سایرین به جشنواره خرده نگرفتند.
منظور ایشان اینست:« در موسم جشنواره، نه به کسی که در جشنواره حضور دارد خرده بگیرید و نه حتی چیز دیگری».

این یا بی‌دقتی فرد را در مطالعه موضوع نشان می‌دهد، یا توهم توطئه!

اینکه تفاوتی میان شخص و جشنواره قائل نمی‌شوند، یا تنها رساننده ضعف آنها در درک لغات است، و یا توهم توطئه.

جبهه گیری در برابر توهینی که به سایرین شد، اگر تخریب محسوب می‌شود، بزرگترین تخریب را خود داور باسواد به خودش کرد که نشان داد سوای داشتن سواد، اخلاقیات هم باید دارا بود و به واسطه این که چند نفر از او تعریف می‌کنند، سوار موشک بالستیک قاره پیما نشود و نرود اون بالا بالاها.

4 ❤️

843057
2021-11-17 07:59:10 +0330 +0330

این هم سوره‌ای جدید که پنج دقیقه پیش بر صورت من انزال شد؛
سوره مبارکه کیر (۲)

کــــــیـــــــــــٓر﴿۱﴾وآویزان قرار دادیم دو تخم از آن﴿۲﴾که آن(دو) را بعضی بخورند و بالاروند﴿۳﴾و هشیار قرار دادیم سگان را که آن ها را بگایند﴿۴﴾ و آن (کیر) را کردیم در ما تحت بی‌سوادان﴿۵﴾و خموش کردیمشان (بین علمای شیعه اختلاف است که آیا آنها را جوری کرده که صدایشان در نیامده، یا آنها را ساکت کرده، مورد اول متحمل تر است)﴿۶﴾و قرار دادیم سواد ستیزان را در قعر جهنم ﴿۷﴾و آنها را در هفت نوبت در هفت روز در آب جوش کردیمشان و سرب داغ در کونشان ریختیم﴿۸﴾همانا ما سادیسمی هستیم﴿۹﴾باشد که باسواد شوید﴿۱۰﴾ و قسم به کــــــیـــــــــــٓر که ممد حیات است﴿۱۱﴾ زشد اسد، نکنید﴿۱۲﴾ و بخشیدیم به شما اخلاق را﴿۱۳﴾پس اگر سواد نداشتید، لااقل اخلاق داشته باشید﴿۱۴﴾ بکن و در رو (تنها سرش را داخل می‌کند و تا موقعی که می‌خواهند پولش را بدهند در می‌رود) نباشید﴿۱۴﴾همانا اولین نفری که داستانی را لایک کند، در بهشت برین جای خواهد داشت.

2 ❤️

843058
2021-11-17 08:20:55 +0330 +0330

بهترین کار برای داوری به نظر من اینه که داوران از هر گرایشی در نظر دادن حضور داشته باشن. مثلا برای بخش اروتیک، فانتزی های تابو شکن وممنوعه،ادبیات داستانی و… نه اینکه دستوری باشه. باید همه نظر بدن. برای همینه که این داستان دیسلایک زیادی خورد. باور کنید نویسنده این داستان قلم توانایی داره ولی نتونست طوری بنویسه که عامه پسند باشه. شایدم دستش به خاطر قوانین و سلیقه های داوران بسته بوده.

1 ❤️

843059
2021-11-17 09:05:41 +0330 +0330

خب فکر کنم داستان خودکشی یک فرد با تخیلات یک روح و قتل که قبلاً انجام داده اول شد من اینو به طور کلی ضعیف میبینم و انتظار ی داستان قویتر شفاف تر و مهیج داشتم
این بیشتر به ادبیات رمان وار کلاسیک میخورد که خب میخواست معمایی و گنگ باشه که واقعیت و تخیل رو خواننده تشخیص نده در نهایت من انتظار ی داستان شهوانی رو دارم که برنده ی سایت شهوانی باشه این زیادی از موضوع پرته

3 ❤️

843063
2021-11-17 09:46:20 +0330 +0330

دوست عزیز
تبریک میگم بهتون… 🌸
من تا داستان دهم تونستم جشنواره رو همراهی کنم و فرصت نشد که به خوندن داستان شما برسم.
با تمام احترامی که برای داور ها و بقیه ی دوستان قائلم، داستان های قوی تری رو توی این دوره از جشنواره دیدم. با عرض معذرت برنده شدن شما واقعا باعث تعجبم شد. که البته این نظر شخصی منه! حتما داوران دیگه با توجه به سواد بیشتری که توی امر نوشتن دارند، چیزی رو توی داستان شما دیدند که از دید منِ خواننده خارجه.
همچنان بابت اول شدنتون در رقابت با بقیه ی نویسنده های خوب این دوره، تبریک میگم و آرزوی موفقیت دارم‌. 🌸

6 ❤️

843073
2021-11-17 12:58:20 +0330 +0330

خوشم اومد
داستان سوررآل باید ذهن مخاطبو بهم بزنه تا بتونه حرفشو بزنه
به نظرم نویسنده درست عمل کرده موفق بوده

4 ❤️

843079
2021-11-17 14:17:47 +0330 +0330

مشخصه که نویسنده استعداد این سبک رو داره و نه الان ولی نهایتا چند سال دیگه با تمرین و مطالعه و مشورت با کسایی که تو این حوزه حرفی برای گفتن دارن و … میتونن داستان های خوبی بنویسن ولی به نظرم داستان باید به خاطر نداشتن تم آروتیک حذف میشد.نویسنده با استعدادی هستین ولی آروتیک نویس خوبی حداقل تو این داستان نبودین.


843086
2021-11-17 15:15:15 +0330 +0330

تبریک به ژنرال مرده عزیز
من نمیتونم به نخوه داوری اعتراضی داشته باشم چون خودم نوشته ای رو ارسال کرده بودم
داستان مضمون جالبی داشت و درونمایه منسجم
به نظرم استفاده بیش از حد از آرایه های ادبی کمی متنو نامفهوم کرده بود.
امیدوارم موفق باشین و بیشتر برامون بنویسین

3 ❤️

843089
2021-11-17 16:24:47 +0330 +0330

کامنتی که بالاتر گذاشتم، نظر شخصی من در مورد داستان بود.
منظورم از تعجب کردن هم فقط و فقط نظر شخصی بود. قصدم توهین به داوران محترم و جشنواره که خودم رو جزئی از اون میدونم، نبوده و نیست…
بدون اغراق هم گفتم که داوران حتما چیزی رو تشخیص دادن که من و شما با تجربه کمتر، نتونستیم اون رو تشخیص بدیم و این نمرات رو دادند.
به عنوان عضو کوچکی از جشنواره، همیشه و در هر حال از جشنواره و داوران منتخب، حمایت میکنم و به هیچ عنوان با کامنت‌هایی که زحمات داوران رو زیر سوال ببره، موافق نیستم.
به یاد داشته باشیم وقتی در آزادی کامل، فراخوان زده میشه و داوران داوطلب، انتخاب میشن، باید به این انتخاب و قضاوت احترام بذاریم.
امیدوارم جشنواره ادامه داشته‌ باشه و این ظرفیت رو داشته‌ باشیم که به جای حاشیه‌سازی و افکار مسموم، از این رخداد لذت ببریم.
باور کنید داوری کردن اصلا و ابدا کار راحتی نیست. اینجا هیچ چیزی به داورها نمی‌رسه ولی بازم دارند وقتشون رو براش صرف می‌کنند. اینا رو کسی میگه که خودش، حداقل یه تایم کوتاه، داور بوده.

5 ❤️

843094
2021-11-17 17:07:00 +0330 +0330

متن روان ولی داستان به شدت از هم گسیخته…چی به چی بود
اصلا نتونستم توی ذهنم مجسمش کنم چون مدام داستان پرت میشد توی یه بُُعد دیگه!
کنجکاوی عجیبی دارم که بدونم بقیه داستانا چی بودن خدایی… چی بودن که این بینشون اول شده!
واقعا این چه مزخرفی بود!
در ضمن…تجربه من توی این سایت ثابت کرده همیشه داستانی که سوم شده از همه بهتره!

3 ❤️

843100
2021-11-17 18:37:26 +0330 +0330

من پیشتهاد میکنم که دفعه بعد داستان نفرات اول تا سوم را بدون ذکر اینکه این داستان جشنواره بوده، در سایت منتشر کنید، بعد از مثلا دو هفته که گذشت در تاپیکی مستقل اعلام شود که این داستانهای جشنواره بوده. به این ترتیب این همه دعوای خانوادگی بوجود نمیاد. کاشکی هر کس نظر خودش را در مورد داستان میداد و کاری به کار دیگران نداشت.
در مورد این داستان نظرم را دادم. فقط لازم میدونم این توضیح را بدم که داستانهای جشنواره لزوما داستانهای خوبی نیستند. عده‌ای داستانهای خودشان را مینویسند و به جشنواره میفرستند و داوران جشنواره هم نظرشان را میدهند و یکی برنده میشود. بقول رئیسمون، مرد، مرد است و زن، زن است. اینجور که حدس میزنم بقیه داستانها هم دست کمی از این داستان ندارند. سالی که نکوست از بهارش پیداست.
سعی کنیم فقط نقد کنیم، چه با لگد چه با مشت ولی به بقیه نقد کنندگان کاری نداشته باشیم و توهین نکنیم. از تعداد لایکها و دیسلایکها معلومه که کلا داستان جالب نیست و به این میگن واقعیت. قطعا داستان هم در حد داستانهای مشاهیر ادب هم نیست که نیاز به سواد داشته باشه. همه به راحتی میتوانند بخوانند و درک کنند.


843199
2021-11-18 02:07:15 +0330 +0330

قشنگ بود بازم بنویس🌺🥰

2 ❤️

843224
2021-11-18 05:29:59 +0330 +0330

یعنی اینقدر بیمارم بشینم اینهمه خط جقنامه‌ی تو رو بخونم!!؟؟جقنامه نویسی رو بذار کنار و بشین خودت یه گوشه جقتو بزن بیخیال شو

1 ❤️

843379
2021-11-19 07:52:06 +0330 +0330

یه کسشعر بی سر و ته بود اول شروع جشنواره با یکی از مسولان برگذاری سر اینکه چرا بهترین نویسنده جزو داوران نیست بحثم شد حالا میفهمم کل این مسخره بازی واسه چی بوده شبیه فیلمهای بی سر و ته مزخرف برنده جشنواره که دیدنشون و تعریف الکی ازشون فاز روشنفکری میده

1 ❤️

843391
2021-11-19 09:05:55 +0330 +0330

من از سپیده دبیر جشنواره تقاضا دارم بروند در مورد کلمه اروتیک تحقیق بکنن بلکه بدانن معنی اروتیک چیست. الان میاد برای اورتیک مثل حداد عادل کلی معنی جدید درست میکنه میده خورد مردم. یا لا اقل تو پرانتز بنویس: ** اروتیک( داستان های حوزه علمیه)**

1 ❤️

844354
2021-11-24 06:38:45 +0330 +0330

باسلام و تشکر
ازدوستانی که پی گیر اینگونه رقابت های فرهنگی در سایت هستند و همینکه از این طریق شرلیط توجه بیشتر اعضا به داستان نویسی و مطالعه را ایجاد کرده اند ،مهم ترین دستاورد اقدام انها محسوب میشه و در این روزگار که نسل ها با کتاب خواندن و داستان و، غریبه هستند جای دلگرمی و امیدواری است و واقعا دست مریزاد داره.
باتوجه که داستان من هم در این مسابقه شرکت داشته باید اشاره کنم که به دیدگاه داوری احترام گذاشته و هیچ گونه نقدی درباره انتخاب انها ندارم و این مطلب را به دور ازهرگونه منظوری به داوری انها عنوان میکنم .

باتوجه به اینکه در داستان اصلی ترین شرط ومعیار مسابقه در حد کمترین شرح نوشته شده و میتوان گفت در سبک و حال وهوای داستان اصلا دیده و حس نمیشود که موضوع اروتیک وجود دارد ،شاید اصلی ترین نقد درباره داستان فوق میباشد.خود نویسنده هم به این کمبود اشاره کرده اند در نظرات ارایه شده.
دراینکه نویسنده توانایی و قلم دلچسبی در نوشتن دارند جای هیچ بحث و شکی نیست اما با نگاهی به کلیت داستان و تلاش ارایه داستان. در سبک سوریال میتوان گفت که نویسنده نگارش سوریال خوبی ارایه کرده است اما از باب داستان سوریال موفق عمل نکرده اند و باایجاد سردرگمی و بیان های نیمه کاره و شرح های کوتاه و گذاشتن سه نقطه در برخی پاراگراف ها سعی کرده جو داستان رابه سوریال برساند اما این گونه ساختار و بیان و شرح و معرفی اشخاص و عوض کردن لوکیشن داستان و شرح های ناکافی برای وصف موقعیت ها و اتفاقات بیشتر موجب سردرگمی خواننده شده تا موجب سوریال شدن داستان و رسیدن به بیانی انتزاعی .
در کل میتوان گفت داستان مجموعه ای از جملات و بیان های رمز گونه و راز الود است که با چند شخصیت کاملا ناشناس برای خواننده درگیر پارگراف های گوناگون نوشته شده هستند،جاداشت که نویسنده خود ازدید یک خواننده داستانش یه داستان نگاه کند و ببیند ایا این توضیحات درگیر شده بین کلمات و شرح های ناکامل برای اگاهی رساندن به خواننده کافی میباشد.دست کم باید داستان را دو مرتبه بادقت خواننده دو ره کند و با استفاده از دید وحدس وگمان و نگاه خودش تا حدودی متوجه انچه در حال رخ دادن است بشود و اصلی ترین ضعف داستان نیز همین بیان ناکافی است که سعی شده به رازالود بودن شرح داده شود.
در بین این توصیف ها نویسنده در چند خط ان هم به شکل بسیار ضعیف و حتی نامفهوم به شرح اروتیک پرداخته است که هیچ گونه تاثیری در کل داستان ندارد و اگر همین چند کلمه اروتیک از داستان حذف شود هیچ ضرری به داستان و بیان ان وارد نشده و کمبودی در ان بوجود نمی اید و نویسنده میتوانست با تعریف ساده تری این اقدام شخصیت داستان را توضیح بدهد.
در کل میتوان گفت بیان خوب و قلم توانا و اشنایی به بازی با کلمات نویسنده موجب میشود که در نگاه اول خواننده خود را با داستان خوب و سبک داری مواجه بداند اما با ورود به داستان غیر از سردر گمی و مواجه شدن با جمله بندیهای خوب و کلمات به جا در وصف کردن با توصیف خوب و رسیدن به کلیت یک داستان روبه رو نشده و خواننده با سردرگمی وتاحدی متعجب از انچه خوانده است به این داستان نگاه میکند و شاید حتی یک بار دیگر داستان را بخواند که اگر بخشی از ان از چشم و ذهنش دور مانده است را پیداکند و به اصل موضوع پی ببرد اما بار دوم نیز با همان وضعیت قبل روبه رومیشود.
این نکته که اصل داستان بر پایه یک اتفاق مشخص شکل گرفته و برشرح و گسترش ان موضوع وصف میشود بهترین اشاره است برای این نقد که درداستان فوق ،اتفاق به شکل. خاصی نه تنها محوز داستان نشده بلکه موجب نامفهوم بودن ان شده و بیشتر به سردرگمی خواننده انجام گرفته و تبدیل گردیده است .
باتشکز از شماو ارزوی موفقیت

1 ❤️

844421
2021-11-24 22:06:42 +0330 +0330

چرم ساغری
بسیار نقد زیبایی بود😌🌹
لذت بردم از خوندنش
مِن باب سردرگم بودن داستان لازمه که بگم دقت زیادی رو از سوی خواننده میطلبه تا با داستان اصلی روبرو بشه؛ شاید حتی به دقت چند کلمه، در میان تمام پارگراف‌ها!!!
قصد من از نوشتن این داستان همونطور که گفتم، بیشتر بازی با ذهن مخاطب بوده تا یک نمایش اروتیک تشدید شده.
همچنین بر‌خلاف تفکر بسیاری، به نظر من یک داستان، حتی اروتیک! باید شامل نتیجه و عقیده کلی باشد. در غیر این‌صورت اصلا برای چه باید آن‌ را خواند؟!
اشکالاتی که متذکر شدید کاملا دقیق و به‌جاست که به علت تعجیل من در نوشتن داستان در ساعات پایانی جشنواره‌ است که اگر شاید چند ساعت بیشتر زمان در اختیار بود، داستان قابل فهم تر با صحنه‌های اروتیک ملموس‌تری را قلم‌ میزدم.
خیلی ممنون🌹🌹❤

1 ❤️

844482
2021-11-25 08:25:32 +0330 +0330

داستان اروتیک و سکسی بلد نیستین ننویسین کسی مجبورتون نکرده که من تعجبم از داورای جشنواره است که چطور تونستن رای به اول شدن این داستان به عنوان یه داستان اروتیک بدن این یه بدعت خیلی بد در سایت شهوانیه که از این به بعد به طور ناخواسته شاید خیلی از اروتیک نویسهای تازه کارو به مبهم نویسی (شما بخون کس شعر نویسی) سوق بده
نکنین اقا نکنین خانم نرینین به اروتیک نویسی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها