ازدواج با عشقم (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام دوستان اسمم فاطمه هست و تو داستان قبلی تقریبا مشکلمو گفتم و ممنون بابت نظراتی که دادین. اومدم بنویسم
    بعد چند روز که دیگه تحملم تموم شده بود. حتی فکر انتقام به سرم زد. ودیگه میخواستم کله حسامو بکنم.
    یه روز که از سر کار برگشت نشست رو مبل و گفت براش چایی ببرم منم یه شورت و یه نیم آستین و یه سوتین داشتم. رفتم رو مبل جلویی نشستم و پاهامو انداختم رو هم و قشنگ سفیدی رونای پام خود نمایی میکردن من بالاخره متوجه نگاه های سنگین حسام به پایین رون هام میشدم. بعد اینکه چایشو خورد گفت عسلکم نهار چی درست کرده. باورم نمیشد داره اینطوری حرف میزنه بهش گفتم عجیب شدی امروز اونم گفت اگه دوست داری تا یه جور دیگه باشم. رفتم سالاد شیرازی درست کنم حسام اومد گفت بزار کمکت کنم بعد یهو دستم یکم با چاقو برید. گفتم اخخخخخ حسام دستمو گرفت تو دستش بعد یه دفا انگشتمو که بریده بود کرد تودهنشو خوناشو خورد. منم سریع دستمو کشیدم گفتم چیکار میکنی دیوونه مریض میشی. گفت حتی اگه میمردمم بازم میخوردمش. منم گفتم دیوونه بیا نهار نهارو براش ماکارونی درست کرده بودم که خیلی دوس داشت. ازم کلی تشکر کردو ازم ی لب گرفت بعد گفت یه فیلم خوب دانلود کردم بیا ببینیم. گفتم باشه رفت رو مبل جلو تلویزیون نشست گفت میشه بیای تو بغلم بشینی ؟منم خیلی تعجب کرده بودم. از خدامم بود رفتم نشستم. یهو وسطای فیلم در گوشم گفت امشب میخام جررت بدم منم دیگه چشام گرد شد نگاش کردم گفتم نه بابا واقعا یه چیزیت شده. گفت گفت حالا تو شب ببین چی میشه بعد فیلم. فک کنم یه سه چار ساعتی خواب بودیم من زود تر پاشدم رفتم حموم و کلی به خودم رسیدم. اومدم بیرون آرایش کردم حسابی. حسامو بیدار کردم چشاشو که قرمز بود باز کرد گفت پا نمیشم منم با شیطنت گفتم غلط میکنی رفتم رو شکمش وایستادم یه دفا پرید هوا گفت ایی دیوونه دلم. گفتم خوبت کردم گفت ا باشه شب یه جور دیگه حساب میکنیم. منم بره که یکم اذیتش کنم گفتم شب میریم خونه بابات و فرار کردم تو اتاق اونم خیلی خونسرد رفت دستشویی اومد بیرون دنبالم. درو بزور نگه داشته بودم که نتونه بازش کنه. با یه زور ننا چیز راحت درو بازی کرد گفت الان میگیرمت. من اروم یه ضربه به کیرش زدم یهو پرت شد اونور منم خندیدم. اونم گفت مرگ حالا هی اذیت کن ببین چی میشه. ساعت 8.5 شب بود گفت من میرم حموم گفتم باشه رفتو اومد. لباساشو پوشید. تا شامو درست کردم همین جوری یه چیزی. خوردیم که گفت بیا بریم بخوابیم گفتم دیوونه هنوز ساعت نهو نیمه. گفت تا وقتی بخوابین 11 میشه منم به نقشش پی بردم از خودام بودا ولی ناز میکردم.گفتم نمیام که بزور بغلم کرد بردم رو تخت انداختم گفت میری روشکم من ها؟ منم گفتم خوب که چی گفت خوب که چیش که الان باید جررت بدم گفتم وااای تورو خدا نگو ترسیدم یهو بغلم کردو ازم لب یه لب طولانی گرفت و لباسمو در آورد و سینه هامو از رو سوتین تو دستاش گرفت گفت جوونن. میخام بخورمشون منم داشتم از حال میرفتم مثل وحشی هامیخورد هی اروم سرشو گاز میگرفت گفت عزیزم بزار دستاتو ببندم تا اینقدر چنگم نزنی با کمر بند شلوارش محکم دستمو به لبه تخت بست بعد نافمو میلیسید که من داشتم دیوانه میشدم بعد اومد پایین شرتمو در آورد و کسمو هی لیس میزد زبونشو میکرد تو من اونقدر پاهامو تکون دادم که با شلوار تنش پاهامو بست. منم هیچی حالیم نبود فقط ناله میکردم اومد کیرشو کرد تو دهنم خودش عقبو جلو میکرد منم چون دستام بسته بود کاری نمیتونستم بکنم. یعد که خوب کیرش خیس شد در گوشم گفت فاطمه کون میخام اینو که گفت انگار برق گرفتم تمام شهوت از سرم پرید گفتم من که کونم بزرگ نیست گفت من متوسط میخام گفتم حسام تورو خدا نکن دردم میاد که گفت ای جوووون. منم میخام دردت بیاد گفتم حسام اخه چرا توکه دوست نداری من درد بکشم دوست داری؟ گفت چون رفتی رو شکمم غرورم اجازه نمیده ببخشمت گفتم حسام ببخشید. تورو خدا غلط کردم ببخشید. ببخشید که غرورتو شکستم. تورو خدا بیخیال عقب شو گفت هیسس_ اصلا منم هرچی سعی میکردم نه پاهام آزاد میشد نه دستام رفت کرم اورد سوراخمو چرب کرد بعدم کیرشو یکم کونمو انگشت کرد تا گشاد شه منم هی ناله و التنماس میکردم. اونم هی میگفت جووووننن هرچی بیشتر صدا تو میشنوم حشری تر میشم. بعد دستامو باز کرد و یه بالش گذاشت زیر شکمم. دوباره دستامو بست منم دستو پا میزدم حسام گفت تورو خدا همین یه دفه بخاطر من تحمل کن. منم یکم اروم گرفتم کیرشو رو سوراخم احساس کردم و اروم فشار میداد تا اینکه سرش رفت تو منم التماس میکردن که تورو خدا ادامه نده. اونم گفت هیسسسس و بیشتر فشار میداد. تا اینکه نصفشو کرد توم منم اونقد ناله کردم که شالمو اورد بست جلو دهنم بعد دوباره کیرش رو فرو کرد تو منم دوباره دردم شرو شد اونم همزمان کسمو میمالید تا دردم کم شه بعد که نصف بیشترش توم بود شرو کرد تلمبه زدن یکم درد داشتم دردم خیلی کم شده بود و کاملا ساکت بودم بعد تند تند کسمو مالید منم با صدای بلند ناله میکردم اوقد مالید تا اینکه ارضا شدم و لرزیدم اونم وفت جووونن قربون این شهوتت بشم. اونم دهنمو باز کرد و همچنین دستامو چون میدونست دیگه مخالفت نمیکنم. بعد منم بهش گفتم بخواب اونم پشت به تخت خوابید و من نشستم رو کیرش که تا آخر میرفت توم بعد تند تند براش بالا پایین میکردم. تا اینکه دیدم داره ناله میکنه و یه دفه یه مایع داغ تو کونم خالی شد. و از روش پا شدم. و رفتم دست شویی و وقتی برگشتم اون هنوز روتخت بود منم رفتم تو بغلش خوابیدم تا صبح.


    نوشته: Fatemeh

  • 4

  • 10




  • نظرات:
    •   Real_slim_shady-
    • 6 ماه
      • 1

    • عشق و عاشقی مساوی با کسشر و دیس لایک


    •   Kiyarash8888
    • 6 ماه
      • 0

    • کسی دوست داره مامانش رو جلوش جر بدم؟؟


    •   Poorya.bm
    • 6 ماه
      • 0

    • داستانت خوب بود حد اقل بهتر از این داستان گی و ناموسی حال بهم زن که کل سایتو گرفته (rose)


    •   توت.فرنگی
    • 6 ماه
      • 0

    • چدت و پرت محض،ننویس مگه مجبوری
      آینه عبرت ساختی حالا عوض میشه و زندگی شیرین می شود


    •   iman.shahvanii
    • 6 ماه
      • 0

    • جون مادرت ديگه ننويس حالم بهم خورد
      مزخرف بود


    •   Nikis
    • 6 ماه
      • 0

    • ازدواج خوبه بعدش با فامیلای زنت سکس میکنی راضیش میکنی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو