داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

از گی من و صابر تا آشناییش با مامانم (۱)

1399/06/25

اول راهنمایی بودم یه پسر سفید خوشگل با کون برجسته بیشتر بچه های مدرسه باهام لاس میزدن ور میرفتن منم تا میتونستم کارم فرار بود بعضی ها که خیلی پررو بودن توو شلوغی انگشتم میکردن واقعا راه فرار نداشتم جز اینکه ساکت باشم اخه یکی دوبار اعتراض من، چیزی جز کتک خوردن برام نداشت،اصلا من دعوایی نبودم و اصلا اینجوری بار نیومده بودم تا همین شیش ماهه پیش تو یه محله خوب با همکلاسی های شبیه به خودم داشتم از زندگی لذت میبردم که چشم وا کردم اومدیم شهرستان توو یه محله داغون ،وقتی از مامانم پرسیدم گفت بابات ورشکست شده
یکی دوماهی از سال تحصیلی میگذشت و من با واژه های بچه بازی و کون کردن و اینا اشنا شدم همون موقع ها بود که که با بغل دستیم علی رفیق شدم پسر خوبی بود و یکی از معدود بچه هایی که بهم نظر نداشت بهش گفتم علی چکار کنم اینا دست از سرم وردارن گفت یه راه داره باید بری با گنده یه مدرسه رفیق بشی ،خندیدم گفتم بابا اینا همینجوری دارن انگشتم میکنن برم باهاشون رفیق بشم که واویلا میشه علی گفت نه دیگه اون موقع وقتی بفهمن با صابر رفیقی کاریت ندارن گفتم کودوم صابر گفت همون گنده هه که دم ابخوریا میشینه کلاس سومیه ،با تعجب گفتم اوووون مرده حسابی صابر خودش اصلِ بچه بازه برم سمتش کونم گذاشته با قیافه حق به جانب گفت خب دیگه یا با اذیت کل مدرسه و محل رو تحمل کنی یا کیر اقا صابرو ،خندیدم گفتم عوضی درست حرف بزن علی گفت ببین تو خوشگلی با کلاسی نازی عین دخترا میمونی بچه بالا شهر … هم که بودی از شناختی که من نسبت به بچه های این محل دارم قطعا راضیت میکنن دیر یا زود کونت میزارن
از حرفش ناراحت شدم و دیگه ادامه ندادم با خودم گفتم من مقاومت میکنم چند روزی گذشت و کلافه از انگولک های بچه ها ،احساس کردم یکی زیر نظرم داره بعد از کمی دقت متوجه صابر شدم که داره نزدیکم میشه بعد از سلام و احوال پرسی گفت بچه بالاشهر خسته نشدی انقدر انگشتت کردن گفتم چرا بابا اعصابمو خرد کردن گفت میخای یه کار کنم کسی دیگه تخم نکنه سمتت بیاد ،سریع یاد حرفای علی افتادم و گفتم اره ولی گفت ولی نداره اینا الان اینجورین چهار روز دیگه توو کلاس یهو شلوارتو در میارن ،راستش ترسیدم گفتم مگه الکیه گفت زنگ اخر وایسا تا بهت بگم
تا زنگ اخر دل توو دلم نبود داشتم از ترس میریدم به خودم گفتم نکنه میخان شلوارمو به زور درارن گفتم اخه کجا میتونن این کارو بکنن این همه دانش اموز و معلم هست
زنگ اخر خورد و اومدم بیرون دیدم صابر اومد دستمو گرفت گفت بریم گفتم نمیام گفت بیا کارت دارم میخام برات تعریف کنم کنارش راه افتادم گفت ببین سجادو که میشناسی گفتم خب گفت اونم مثه تو بود اما انقدر روش کار کردن تا شد کونیه محل ،محسن پسر همسایتون هم همینطور داداش کوچیکشم همینطور همه اینا یه روز جای تو بودن اما الان کونی شدن یعنی اینا کونیشون کردن گفتم خب اونا چه کاری باید انجام میدادن گفت باریکلا سوال خوبی کردی اگه اونا همون اول یه ارباب واسه خودشون انتخاب میکردن اینطوری نمیشد پرسیدم ارباب چیه دیگه گفت یه کسی که انقدر جنم داشته باشه بتونه یه بچه خوشگلو مدیریت کنه و بگیره زیر پرو بالش تا کسی دیگه نره سمتش به همین راحتی،پرسیدم خب در ازای این حمایت چه چیزی به اون ارباب میده،همین طور که دستشو گذاشت روو کونم گفت معلومه دیگه اینو
کمی ترسیدم اما گفتم ترو خدا صابر اذیت نکن من دلم نمیخاد کون بدم گفت اخه چرا گفتم نمیدونم تا حالا ندادم خوشم نمیاد گفت خب تو فکر میکنی اگه یه بار امتحان کنی خیلی هم لذت بخشه گفتم اگه خوبه تو خودت چرا نمیدی گفت کی منو میکنه اخه من خودم بکنم کسی که میده باید خوشگل باشه ناز باشه مثل تو پریدم توو حرفاش گفتم عجب گیری کردما من نمیخام خب گفت کاری نداره نه ترس داره نه درد داره خیلی هم اسونه بعد دیگه راحت میشی از شر اینو اون ،اون موقع کسی نگاه چپ بهت بکنه خارمادرشو میگام،یه لحظه خوشم اومد از این حمایتش و احساس کردم خیلی لات و بزن بهادره ،تیپش که لاتی بود یه شلوار شیش جیب میپوشید با یه کاپشن خلبانی ،دستشو انداخت روو شونم و گفت تو یه بار بیا خونه ما من نشونت بدم چجوریه اگه نخواستی یا بد بود دیگه بیخیال میشیم با اکراه قبول کردم و گفتم به یه شرط جون مادرت به کسی نگی من اومدم خونتون گفت هه خیالت راحت باشه نیما جون این سینه صندوقچه اسرارِ
نمیدونم چجوری خام شدم و راضی شدم که برم اما الان که فکرشو میکنم احساس میکنم چیزی شبیه حالا برم( ببینم چی میشه )بود که باعث شد برم
با هماهنگی قبلی رفتم خونشون با روی خوش درو وا کرد منو برد بالا توو اتاقش یه اتاق بهم ریخته و کثیف که کلی اتو اشغال ریخته بود روو هم یه فرش قرمز پاره پوره هم انداخته بود کف اتاق یه پتو پلنگی هم انداخته بود با یه متکا ازم خواست چشم هامو ببندم و خودمو به خواب بزنم از هیجان و استرس و ترس داشتم میلرزیدم چشمامو که بستم کمی حالم بهتر شد ازش خواستم درو قفل کنه گفت نترس همه رفتن دهات سه روز دیگه میان اصلا نگران نباش دراز کشیدم صورتمو گذاشتم روی متکا تا صابر هم نتونه صورتمو ببینه صدای ضربان قلبم تنها صدای اتاق بود که صابر با صدای وای چه کون سفیدی داری حالیم کرد که شلوارمو کشیده پایین نا خوداگاه برگشتم گفتم صابر اگه بابات اینا برگردن چی دوباره گفت بابا اصلا نترس از فامیلای ما الان هیشکی توو شهر نیست همه رفتن عروسی
باز کمی خیالم راحت شد دراز کشیدم و گفتم پس زود باش هرکاری میکنی بکن الان مامانم نگران میشه گفت جوون قربونه مامانت برم من و همزمان خوابید روم پرسیدم چی گفتی گفت هیچی بابا شوخی کردم قربونت برم ،وقتی دمه گوشم حرف میزد دلم پر میکشید یه حالتی مثل مسخ شدن داشت کثافت بلد بود کمی زیر گوشم زمزمه کرد تا حشری شدم بهم قول داد بعد از امروز دیگه هیچکسی جرات نداره به من دست بزنه و همه جا منو حمایت میکنه برای تفریح منو میبره باغ سالن کلوپ ،،،اینها حرفایی بود که صابر زیر گوشم زمزمه میکرد و من فقط سکوت میکردم انگار دلم میخواست فرمون دست صابر باشه و هرکاری دلش میخاد انجام بده وقتی دستش رو از روی شلوار رسوند به کیرم حس خیلی خوبی داشتم کم کم کیرم شق شد دستشو برد داخل شلوارم دستاش بشدت یخ بود و کیر من داغ گفت اوخ چقدر بزرگ کیرت ،منکه تا حالا کیر کسی رو ندیده بودم هیچ نظری نداشتم ،اروم دستشو کشید بیرون اینبار کل شلوارم رو تا زانو داد پایین مثله دیوونه ها قربون صدقم میرفت و کونمو بوس میکرد کمرو لمس میکرد و دستشو روی لپ کونم بالا پایین میکرد با صبر و حوصله شلوارمو دراورد پشت ساق پامو چنگ میزدو میبوسید میگفت باورم نمیشه همچین کونی به این اسونی افتاده زیر دستم ،من اما همچنان در همون حالت بودم و دم نمیزدم داشتم اروم میشدم که داغی زبونش رو روی سوراخم حس کردم کمی لرزیدم با دو دستش لپهای کونمو گرفته بودو زبونشو روی سوراخم میکشید وااای چه لذتی داشت همه حسگرهای سوراخم تحریک میشد از شدت قلقلک چند بار خواستم فرار کنم اما نذاشت و اجازه نداد تکون بخورم وقتی حسابی سوراخمو خورد ازم خواست برگردم وقتی برگشتم هنوز چشمهام بسته بود گفت بخورش چشمهامو وا کردم دیدم صابر با اون هیکل چاق و بزرگ و اون همه ادعا با یه کیر کوچولو تقریبا ده سانتی نازک جلوم وایساده کیرش از من کوچیکتر بود گفتم چرا کیرت از من کوچیکتره گفت مگه قرار نشد نگاه نکنی زود چشمهاتو ببند اطاعت کردمو سر کیرشو زبون زدم شور بود گفتم اه من نمیتونم بدم میاد گفت خب بخواب
زیر هیکل چاق صابر داشتم له میشدم و کیرشو دمه سوراخم حس میکردم لذت بخش بود انگار گمشدمو پیدا کرده بودم کمی که کیرشو فشار داد به سوراخم خودم ازش خواستم فرو کنه توو سوراخم اونم خندید گفت بابا صبر کن به همین اسونی ها که نیست یواش یواش ،منکه هیچ اطلاعی از درد نداشتم ازش خواستم امتحان کنه گفت بابا کار میبره اینجوری نیست که گفتم چجوریه پس گفت صب کن کمی کرم زد به انگشتش و با سوراخم بازی کرد گهگاهی انگشتش رو فرو میکرد توو سوراخم درد داشت اما داشت باز میشد هرچی بیشتر بازی میکرد بیشتر لذت میبردم و بیشتر میخواستم که کیرشو بکنه توو کونم کمی ور رفت گفت یه ور بخواب از پشت چسبید بهم کیر کوچولوشو تنظیم کرد دمه سوراخم ازم خواست شل کنم شل کردم کمی فشار داد با درد زیاد سرش وارد شد سریع کشید بیرون نفسم داشت میرفت گفتم خیلی درد داشت گفت صب کن الان دوباره کرم میزنم کمی چربش کرد و دوباره مشغول شد اینبار بعد تنظیم کیرش با همون دست چربش با کیرم بازی کرد عجب حالت خوبی یکی از پشت بغلت کنه کیرشو بزار دمه سوراخت و با دستش کیرتو بماله ،کمی جابجا شدم تا کیرش راحت فرو بره کمی فشار داد دوباره سر کیرشو جا کرد گفت کمی تحمل کن تا دردت کمتر بشه گفتم کونم داره تیر میکشه گفت عادی میشه الان بابا کیرم خیلی کوچیکه نترس هیچیت نمیشه گفتم اره کیرت از ماله من کوچیکترِ گفت بخدا اگه به کسی بگی منم میگم که کونت گذاشتم گفتم نمیگم بابا مگه دیوونم،دوباره هل داد نصفه کیرش توو کونم بود توو همون حالت نگه داشت و بیشتر با کیرم بازی میکرد یواش کیرشو دراورد دوباره کرم زد اینبار وقتی میخواست کیرشو بکنه توو سوراخم راحت تر رفت سوراخم لیز لیز شده بود شروع کرد یواش تلمبه زدن صدای نفسهاش داشت دیوونم میکرد سرعتش بیشتر شد منم داشتم غش میکردم احساس کردم کیرم الان منفجر میشه نفسم بند اومده بود با هر ضربه ای که به کونم میزد مقدار بیشتری از کیرش وارد کونم میشد که کمی درد داشت و یک دنیا لذت غرق بودم در لذت دلم نمیخواست تموم بشه اما از بیشتر شدن سرعت صابر فهمیدم که الان یه اتفاقی قرار بیوفته صابر دیوونه شده بودو با شدت تلمبه میزد دیگه کیرمو رها کردو مجبور شدم خودم ادامه بدم و جق بزنم داشتم به اوج میرسیدم که صابر فریاد کشید اومد اومد چندتا تلمبه محکم زدو کیرشو تا انتها کرد توو کونم همون موقع منم به اوج رسیدم و دیگه نتونستم جقمو ادامه بدم صابر شل شد کمی عقب جلو کرد کیرش خوابید دراورد بلند شد یه دستمال اورد کونم تمیز کرد منم بلند شدم بدون خواحافظی رفتم خونه
ادامه دارد

نوشته: نیما


👍 34
👎 23
57900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

916908
2020-09-15 00:00:15 +0430 +0430

امیر جان بعد از کان دادن درپوش کونتو بزار هوا نره توش فهمیدی پسر گل؟


916920
2020-09-15 00:10:48 +0430 +0430

نوشته ی یک جقی

1 ❤️

916932
2020-09-15 00:20:25 +0430 +0430

تا انتهای کستانت مامانت چه نقشی داشت فقط تو بودی و بکنت ،ولی بد جور توکونت گذاشت که کوچیکی کیرش رو مدام تکرار میکنی .


916952
2020-09-15 00:35:23 +0430 +0430

دیس
ننویس لطفا ممنون
محله ای که رفتین بیشتر شبیه محله ی کونی ها و بکن ها بوده

3 ❤️

916995
2020-09-15 02:54:43 +0430 +0430

پس مامانت کو ؟

2 ❤️

917001
2020-09-15 03:10:29 +0430 +0430

خیلی خوب بود

0 ❤️

917010
2020-09-15 04:52:35 +0430 +0430

مامانش رفته جایی میاد به من زنگ زد گفت رفتم خونه جابر اینا شبم نمیام به بچه‌ها بگو نگران نباشند من یادم رفت به شما بگم هواس نمیزاره این بچه که واسه ما تا میرسه از کون دادن هاش تعریف می کنه.

5 ❤️

917014
2020-09-15 05:55:32 +0430 +0430

نیما کیون میدی پولم میگیری؟

1 ❤️

917028
2020-09-15 07:29:59 +0430 +0430

باید شاشید به کل هیکل هر چی آشغال مث صابر

1 ❤️

917030
2020-09-15 08:05:19 +0430 +0430

والا اینا چنان از کون دادنهاشون تعریف میکنن که دیگه باورم شده، کلاه سر کون کن ها رفته…

اصن از اون بدتر، در اصل اونی که کون میده داره کون کنش رو میکنه…

جمله سنگین بود…

لدفن یه لیوان شیر ممه

4 ❤️

917065
2020-09-15 12:25:34 +0430 +0430

بچه ها خوشحال باشید گمشودشو پیدا کرده

1 ❤️

917073
2020-09-15 13:52:36 +0430 +0430

اونجا مدرسه راهنمایی بوده یا سریال فرار از زندان!؟
تحلیلی که بچه کلاس اول راهنمایی انجام داده و حرفایی که ردو بدل شدن به نظر حرفای 30 سال به بالا بودا!

0 ❤️

917137
2020-09-15 22:21:07 +0430 +0430

خوش بحال صابر کاش یکی مثل تو رو داشتم

0 ❤️

917194
2020-09-16 00:40:47 +0430 +0430

چاخانننن

0 ❤️

917282
2020-09-16 05:17:53 +0430 +0430

اون صابر اگ ازش هبر داری بگو ماهم بکنه ولا عاشق تپلام

1 ❤️

917336
2020-09-16 11:20:57 +0430 +0430

حسگر کون ؟ ناموسا یه چیزی بنویس بگنجه

1 ❤️

917637
2020-09-17 15:09:03 +0430 +0430

معمولا گی نمیخونم. ولی جزو معدود داستانی خوب بود
خیلی خوب تعریف کردی… اره شهرستان اینطوریه… همه جا اینطوریه
بچه خوشگل محکوم به دادن هست یا به یک نفر یا بقیه مدرسه
منتطر باقیش هستم… جذاب نوشتی سپاس

1 ❤️

920227
2020-09-28 05:29:00 +0330 +0330

چه حالی میده یه مردسن بالاجلوی یه زن وایییی بی هوش میشم

0 ❤️







Top Bottom