تلخ و شیرین زندگی علی (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام. ببخشید دوستان داستان ی کمی بلند شده.خب رسیدیم ب جایی ک تو دستشویی مدرسه شبانه روزی بهم تجاوز کردن ۳نفری .واقا اکبر پلنگ از خجالتشون در اومد .بعد از کتک کاری اکبر با دارودستش و این سه نفر اومد سراغ من کشوندم ی جای خلوت دوستاش هم اومدن یکیشون دماغش شکسته بود تو دعوا بهم گفت بچه کونی تو قرار بود زن من باشی نصفه شب میای کون میدی ب این بی ارزشا ک من اینارو دو ریال قبول ندارم ی سیلی زد تو گوشم زدم زیر گریه صدای حق حقم بلند شد پسری ک دماغش شکسته بود اومد دم دهنمو گرفت و گفت بچه خوشگل کونی صدا تو بیار پایین عشق و حالشو یکی دیگه میکنه کتک کاریاش مال داش اکبر و ما چی کارت کنم بزنم جرت بدم .ی نگاه ملتمسانه ای ب اکبر کردم پر از ناامیدی حقارت خاک بر سری دلش ب حالم سوخت گفت بچه ها ولش کنیین فکر کنم درس عبرت شده براش با اون غرور خاص همیشگیش گفت از این ب بعد زنه منی ناموسمی اگه تو عرضه نداری من اکبر پلنگم اشکامو پاک کرد و دست کشید رو گونه هام دستی از سر محبت.اروم شدم گفتم اکبر آقا ب خدا من رفتم دستشویی اونا ب زور این بلا رو سرم اوردن ببین لباسامو پاره کردن اونم فقط به خاطر تو چون زورشون ب تو نرسید سر من خالیش کردن .اکبر با تیز هوشی گفت ب خاطر من چه ربطی ب من داره بدون درنگ گفتم چون شما آبرویی برا من نذاشتی هر جامیرم ی عده ای میگن بچه کونی اکبر تو سالن غذاخوری همه دارن برو بر منو نگاه میکنن خیلیا فکر میکنن من کونیم و بهم طمع کردن از طرز برخوردشان میفهمم تو روستا همه دوستام فهمیدن اما ب خدا من کونی نیستم غلط کردم گوه خوردم ک خوشگلم بابا دست از سرم بردارین اما فایده ای نداشت انگار با دیوار حرف میزدم اکبر اومد بغلم کرد گفت میفهمم درکت میکنم لبامو بوسید دستش و حلقه زد دور کمرم محکم فشارم داد و گفت تو مال خودمی آروم دستش و گذاشت رو کونم تو اون لحظه احساس پستی و حقارت عجیبی و تجربه کردم.لباسامو جمع کردم رفتم تو خوابگاه شماره ۲۰ ک بش خابگاه بی کله ها می گفتن رفتم ک واقعا زنه اکبر باشم بخوابم زیر کیرش ابشو بیارم خوشگلیمو بزارم در اختیارش اکبر قول داد ک هوامو داره منم مثل بازندگان بزرگ چیزی برام مهم نبود غید همه چیو زدم .فرداش اکبر با صدای بلند گفت این اقا علی دوست منه اگه کسی اذیتش کنه با من طرفه .بچه های بی بخار همه ساکت شدن .روزها و هفته ها گذشت .شب ۴ شنبه اکبر دلش هوس کون کرد و اومد رو تختم، و پاشو گذاشت رو سینم گفتم اکبر آقا دردم گرفت گفت اخ نگو دلم هوس کرده گفتم ن تو رو خدا بیا بیفت روم لبامو بخور رونامو ببوس اما کردن ن .خندید و گفت راه نداره ببین بلند شده هیچ کسی تو دنیا غیر تو نمیتونه اینو بخابونه سرم و انداختم پایین میدونستم دیر یا زود اینو میگه مجبور بودم مثل برده در اختیار ش باشم بش گفتم ب ی شرط گفت چ شرطی گفتم تنهای تنها کسی نباشه گفت اره دیگه امریکا ک نیست ایرانه. لحظه موعود فرا رسید اومد دنبالم رفتیم تو اتاقی ک دست نونوای مدرسه بود گفتم اکبر یکی میاد اینجا گفت نترس من باهاتم بردم تو خیلی حشری بود نذاشت آماده بشم مثل سگ هار زدم زمین افتاد روم کیرش بد جور شق شده بود داشت از شدت شهوت گازم می گرفت گفتم نکن اکبر جاش می مونه این بچه‌ها ی تخم حروم برام دست میگیرن و مسخرم میکنن حالیش نبود سریع پیرهنم و درآورد و به به و چه چهش بلند شد خیلی فشارم میداد گفتم اکبر اذیتم نکن شلوارمو از پام کند و کیرمو ک دید خندید برم گردوند ب پشت دستش و رو کونم احساس میکردم کیرش خیلی کلفت نبود اما دراز بود بدون مقدمه گذاشت لا کونم فقط فشار میداد گفت فایده ای نداره باید سوراخه تو باز کنم ی هوایی بخوره بش گفتم اکبر من تنگم نمیره تو رو خدا لاپایی بزن درد داره کیرشو چرب کرد گذاشت دم سوراخ فشار داد جیغم رفت تو آسمون دم دهنمو گرفت گفت چی کار میکنی بچه کونی میخای همه بفهمن بش گفتم درد داره لاپایی بزن تو گوشش نمیرفت دوباره فشار داد بازم جیغ زدم این بار با مشت زد تو سرم گفتم ب خدا درد داره نمیتونم تحمل کنم گفت مقصر خودمم باید خیلی وقت پیش گشادت میکردم ک الان ایجوری زبون نمیریختی تمام درد دنیا جمع شد تو کونم خیلی بد جور می سوخت اکبر شروع کرد لاپایی زدن کیرش درز کونمو پر کرده بود ناله میکرد و قربون صدقه م میرفت صورتم و داشت لیس میزد ک ارضا شد ابشو ریخت لا کونم اما از روم بلند نشد چند دقیقه صبر کردم دیدم تکون نمیخوره صداش کردم خاب بود منم چیزی نگفتم بعد نیم ساعت ی تکونی خورد بش گفتم اکبر آقا خوبی گفت چورت بعد سکس میچسبه من خوبم تو چی درد کونت خوب شد چیزی نگفتم بلند شد و منم بلند کرد بدنم درد میکرد سخت بود راه رفتن برام.ب هر حال گذشت میدونستم ولم نمیکنه هیچ راهی بلد نبودم قضیه رو ب بهترین دوستم گفتم اسمش میلاد بود اونم از اینا میترسید یکی از دوستای اکبر بش پیشنهاد سکس داد اما مخالفت کرده بود معلوم نبود چ بلائی سرش میاوردن. میلاد گفت بیا از مدرسه فرار کن برو بهتر از این حقارته از روزی ک اومدی تو مدرسه نصف این بچه ها میخان کونت بزارن بچه‌ها مسخرم میکنن میگن رفیقت باردار نشه .گفتم میلاد دردت ب جونم این حرفا مال زمانی بود ک .... ک...... اکبر دیشب گذاشت..... میلاد با عصبانیت گفت چی یعنی چی ب زور گرفتنت یا اینکه خودت..... بش گفتم خودم خاستم یعنی مجبور بودم میلاد زد تو گوشم و گفت بچه کونیه هرزه منو بگو ب خاطر تو کلی با بچه‌ها دعوا میکردم تو کونی آشغال سگ برو گم شو ابرو روستای ما رو هم بردی .دنیا رو سرم خراب شده بود بهترین دوستم ترکم کرد دنیا برام بی ارزش بود بی ارزش تر شد .با حالت گریان رفتم پیش اکبر .گفت چیه گریه میکنی گفتم شرمنده که سوراخم تنگ بود نتونستی حال کنی لپام رو گرفت و گفت تو بامن حرف بزنی من حال میکنم گفت چیه این حرفارو میزنی گفتم دیگه زنت نیستم میخام سگت بشم.اکبر چشمامو بست و گفت ببین حالا شدی ی سگ وفادار امشب دوباره تو نون وایی بش گفتم جیغم در اومد چی گفت درستش میکنم.ساعت ۲ نصفه شب رفتیم تو نون وایی زد تو گوشم گفتم اکبر آقا تو رو خدا کتکم نزن اکبر گفت دست خودم نیست شلوارشو در آورد کیرش شق بود مثل همیشه گفت بکن تو دهنت گفتم چی ن اکبر اومد بزنه گفتم باشه باشه نزن بیا تا ته کردم تو دهنم کیرش ترش و شور بود داشتم آماتور میخوردمش اونم گاهی اوقات عقب و جلو میکرد ی باره گفت بخاب دستامو از پشت بست با ی دستمال دم دهنمو بست شلوارمو از پام تا نصفه درآورد خابید روم دم گوشم گفت کس کش تا میتونی جیغ بزن خدا هم صدا تو نمیشنوه کیرش رو تف زده و مسلح گذاشت در سوراخم . داشت با سوراخ تنگ م بازی میکرد ک جا باز کنه اما ی باره فشار داد تو از ته وجودم جیغ زدم از شدت درد داشتم میمردم میخاستم با پام مانع کارش بشم اما پاهامو هم بست و شروع کرد ب کردن من ب شدت درد داشتم ولم نمی کرد با شدت تمام داشت میکرد بی رحم بود انقدر جیغ زدم ک صدام گرفت منتظر بودم تا زود ارضا بشه اما هر ثانیه یک ساعت رد میشد بالاخره ارضا شد ابشو ریخت تو کونم دوباره خابید روم کیرش تو کونم بود تا از حالت شق بودن دراومد و کوچیک شد ازبس زور زدم بی حال شدم دستامو باز کرد دهنمو و پاهامو....نمی تونستم راه بدم بم گفت بیا راه بیا تا کسی ندیده گفتم نمیتونم بلندم کرد گذاشتم رو کولش بردم دستشویی شلوارمو دوباره کند گفتم شروع نکن ک میمیرم گفت ببین کونت خون افتاد باید بشورمش دست گذاشتم دم سوراخم می سوخت دستم خونی شده بود از خون می ترسیدم بش گفتم چی کار کردی چ طور برم خونه خدایا چقدر من بدبختم خدا....اکبر صحنه رو ک دید ترسید دست پاچه شد گفت چیه کولی بازی در میاری ببخش اشتباه کردم بعد از این ک خودمو شستم بردم تو خابگاه از شدت درد و سوزش خابم نبرد گریه میکردم اکبر ی کمی یخ آورد گذاشت روش ی کم دردش کم شد چن تا از بچه ها از خاب بیدار شدن دورم جمع شدن گفتن قضیه چیه اکبر گفت چیزی نیست رفیق فابریک اکبر میدونست گفت اکبر چی کارش کردی اکبر گفت هیچی میشه انقدر سوال نکنی اما ول کن نبود شلوارمو کشید پایین چرخوندم ب پشت ی باره گفت وای کونش داره خون میاد ترس ورم داشت بدنم می لرزید لرز کردم اکبر گفت ای بابا مقصر خودش بود ب خدا خودش گفت رفیقش گفت چی چیو خودش گفت اگه بمیره چی وای من نیستم همین جوری از کونم خون می اومد یکی از بچه ها ی پنبه آورد دم کونم گذاشت تا خون بند اومد اون شب بهم ثابت شد ک حقارت پایانی نداره....صبح روز بعد کل مدرسه خبر دار شدن ک اکبر انقدر علی و کرد ک کونش خون افتاد خودمو زدم ب مریضی کلاس نمی رفتم رئیس مدرسه گفت اگه حالت خوب نیست برو خونه ب نظر شما میشد با این وضع برم خونه گفتم ن حالم داره خوب میشه . از کنار هر کسی رد میشدم دلش برام می سوخت می گفتن ببین با پسر ب این خوشگلی چی کار کردن راه نمیتونه بره یکی دیگه میگفت تقصیر خودشه چرا میره تو خابگاه شماره ۲۰ شما ک میدونید کیا اونجان حقشه. ظهر شد رفتم سالن غذاخوری تا وارد شدم کل سالن ساکت شد همه داشتن منو نگاه میکردن .نگاها سنگین بود رفتم کنار ی میز شکسته نشستم ی پسری غذا گرفت آورد برام بم گفت میدونه چ اتفاقی افتاده میخان کمکم کنن اکبر و بزنن وقتی میخواست بره بهم چشمک زد و لباشو غنچه کرد و رفت اما دوباره اومد گفت ک خیلی خوشگلی حیف تو نیست ک با اکبر می پری در حال حرف زدن بود ک اکبر و داروستش اومدن تو پسره سریع فرار کرد اکبر گفت بیا تو صف رفتم نفر اولی اکبر پشت سر م دستاشو گذاشت رو دوشم و داشت ماساژ میداد داستان ادامه داره اگه خودتون اومد ادامه میدم اگه ن ک شمارو ب خیر و پام رو ب سلامت...............................................


    ادامه...


    نوشته: خخخخ

  • 4

  • 8




  • نظرات:
    •   Zhazha
    • 2 ماه،4 هفته
      • 2

    • از اونجایی که فکر میکنی فارسی نوشتی دوخط آخر داستان رو مجددا مینویسم.
      اگه خودتون اومد ادامه میدم اگه ن ک شما رو ب خیر پام رو ب
      ن

      ک
      ب
      اینا حروف الفباست. باید بنویسی نه، که، به.
      خودتون؛خوشتون.
      پام؛ ما را هم
      الان چی بگم؟ مگه مجبوری بنویسی خوب؟ نکنه اکبر گفته باید داستان بنویسی وگرنه میکنمت.


    •   Nazman
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • انگار زندانه نه خوابگاه


    •   amirmiserable
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • _قید عزیزم.نه غید.
      _وای نیم ساعت چجوری تحمل کردی زیرش که خواب بوده.اینجوری تمام وزنش میوفته روت.من پنج دقیقه نمیتونم تحمل کنم حتی وزن پنجاه کیلویی رو که کمترین وزنه.
      _رسوایی تو جمعی حالا هر جمع.عذاب هایی داره ولی لذتی هم داره.نگاه شهوت آلود دیگران بهت.درصورتی که خوشگل باشیا نه کونیه پیس.
      یه لذتی داره.آدم جنبه نازیتش شکوفا میشه.ولی انکار نمیکنم عذابش بیشتر از مزشه.چون همیشه مزه نمیده.مخصوصا وقتی که هورمون های مردانت زیاد شده باشه با نوع غذایی که مصرف کردی
      _دوسته منم ترکم کرد وقتی تو پارک منتظرم بود تا بیام پیام داده بودم پنج دقیقه دیگه میام که یهو همسایه مون از پشت بوم خونمون افتاد تو دیده بود خانواده رفتن مهمونی و دوساعت باهاش مقاومت کردم تا دیگه از زور افتادم اونم از لجش و شدته دوست داشتنش اونقد گلومو محکم ماچ کرد جاش مونده بود
      وقتی رفتم پیش دوستم تا گردنمو دید گریه کرد اول.بعد ولم کرد کم کم . عوض اینکه حرفمو باور کنه. و این تلختر از اون تجاوز بود برام.که صمیمی ترین دوستمو از دست بدم
      فک کنم برا توهم تلخ بوده
      _وای به رودت آسیب رسونده طفلی
      اونجا هم مکان آلوده ایه.آلودکی و میکروب وارد خونت میشه عفونت هم میکنه. اون قسمت که بهش میگن رکتوم بسختی التیام پیدا میکنه حتمن سریعا برو دکتر تا زود خوبش کنن
      اونجا ضخمش مثل کفه دست نیست خوب شدنش.فرق میکنه با جاهای دیگه بدن .فکر نکن به حال خودش میمونه و خوب میشه.حتمن برو گلم دکتر که چک بکنه
      اون خره نفهم یه ذره با آرامش این کارو میکرد.و زمان بیشتری میذاشت.نگران ارضا شدنش نبود در حالی که توش نباشه اینجوری نمیشدی.رکتوم یا دریچه مقعدی کمی که روان و مغز انسان تحریک بشه و کمی بازی میکرد فقط با سره کیرش اون بخوبی باز میشد ولو اولین بارت بود
      و دیگه به این شدت آسیب نمیدیدی طفلی
      اگه دریچه شل بشه روده قابل اتساع هست‌. باز شدنه . اون مشکلی نداره
      مشکل در رکتوم هستش
      همدان اومدی بیا تا راهنمایی های دیگرو بکنم برات
      قوربونه نانازت خوشگلم.بیا تا بگم چجوری باید بکونن نانازه تنگتو تا فقط لذت ببری بدون کوچکترین درد


    •   shrm
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • قسمت قبلم بچه ها گفته بودن ننویس ولی نوشتی،الانم بگن که گوش نمیدی فقط خواهشن تو این قسمت تمومش کن ادامه پیدا نکنه،راستی وقتی همه فهمیدنو ابروت رفته برو شکایت کن خواهرومادرشو پیوند بزن با اینکه میدونم فانتزیته


    •   Aliniko110
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • انگار فیلم های دهه چهل و پنجاه تعریف میکنی


    •   Zhazha
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • کسی راه آسون برای خودکشی سراغ داره؟ از دست این امیر میزربل میخوام خودم رو بکشم. (dash) (dash) (dash)


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • چه فانتزی تخمی و آبکی داری،میدونم تمایل داری هم کونی و هم توله سگ(برده) بشی ولی چه حیف فیس کیری داری کسی محلت نمیذاره، کاش داستانت تگ فانتزی داشت،دیس لایک ننویس


    •   Sepidarsal
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • گُه خوردی عوضی


    •   عموپلنگ
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • جالب بود خوشمان آمد (clap)


    •   عموپلنگ
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • جالب بود خوشمان آمد (clap)


    •   Mr.poori
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • امیر چی میگه مشاوره قبل کون دادن میده?.اه چندشا کونی


    •   Ali_jendeh
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • دوطرفه ۱۶ ساله


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو