حاج محسن، زیرپاهای آیدا (۱)

    لباشو نزدیک لب محسن برد، محسن داغ شده بود حسابی. اما تا اومد لبهای آیدا رو ببوسه، ایدا لبشو کشید عقب و هل داد محسن رو سمت دیوار. جلوش بدن شو تکون میداد مثل مار و محسن رو دیوانه تر میکرد. پایین تاپشو آورد بالا تا زیر سینش، گره زد، محسن با دیدن شکم و لگن و ناف آیدا به تب و تاب افتاد، گفت لعنتی بذار بغلت کنم. آیدا درحالیکه اروم و اغواگرایانه کمرشو قر میداد، با انگشت اشاره کرد نه نه نه. نگام کن، باید جنتلمن باشی، صبر داشته باشی مثل یه مومن حاج محسن. شلوار مشکلی براقشو که تا پایین زانوهاش رو پوشونده بود، کمی آورد پایین. لباشو نزدیک لبای محسن اورد.: میخوای طعمشو بچشی؟ محسن مثل یه ربات شده بود و فقط و فقط تو اون لحظه میخواست آیدا رو به دست بیاره. جواب داد. اره آیدا میخوام میخوام. آیدا گفت: اومممم من دوس ندارم کسی لبامو ببوسه..اما بذار یه فکری براش بکنیم، اها میتونم بهت لطف کنم حاج محسن و تو دهنت تف کنم، تا طعم دهنمو بچشی. محسن سکوت کرد ولی قبلش تند تند میزد، حس جدیدی رو تجربه میکرد. کمی گیج بود. ایدا گفت: چیه؟ نکنه میخوای بگی میل نداری یه دختر خوشگل مثل من تو دهنت تف کنه؟ منو به خنده ننداز حاجی. حاج محسن گفت نه نه چچرا خیلی دلم میخواد.. آیدا گفت اما خوشم نمیاد مکث کردی، دوس پسرم ازم خواهش میکنه که اب دهنمو بخوره. اونوقت توی پشمالوی ریشوی برام ناز میکنی. محسن هول شد گفت ببخشید ایدا، لطفا. آیدا خم شد سمت جلو و با این کار بند تاپش سر خورد پایین و قسمت بیشتری از سینه های سفیدش اشکار شد و گفت:
    _لطفا چی حاج محسن؟؟
    _لطفا دهنم تف کن تا طعم دهنتو بچشم.
    _اوممم حالا شد... دهنتو باز کن... تف تف
    محسن با تمام لذت تف ایدا رو قورت میداد. آیدا داد زد، پس تشکرت کوو؟؟ محسن گفت فورا ممنون.
    آیدا دستشو گذاشت رو شونه محسن و فشار داد سمت پایین : بشین، دوس دارم زیرم باشی و به الهه ی خودت نگاه کنی...محسن نشست و گفت چرا دیونم میکنی؟؟ چرا لخت نمیشی و نمیذاری بکنم؟؟ آیدا جلوی دهنشو گرفت و خندید: چون من اینجوری دوس دارم، دوس دارم بازی کنم. اگه دوس نداری مشکلی نیست، همین الان میرم! محسن فورا گفت نه نه نه قبول بازی میکنیم.
    آیدا شلوارکشو پایین کشید و برگشت تا کون گرد و به اندازه شو که فقط یه نوار باریک از وسطش رد شده بود و سوراخشو میپوشوند به حاجی نشون بده. جلو صورت حاجی کون نازشو تکون میداد و میخندید.
    -دوسش داری حاجی؟
    -براش میمیرم
    واقعا هم براش میمیرد. کون آیدا هر پسر لاشی فاکرمنی رو هم از پا در میاورد، چه برسه حاجی که سالها بود جز اندام خیکی خدیجه خانوم، همسرش، بدن هیچ زنی رو ندیده بود.
    -دهنت آب افتاده حاجی؟
    _اره آیدا جان. (اب دهنشو قورت داد.)
    _اوممم شک ندارم تا حالا کون خانومتو نخوردی، البته حق داری، اون کون واسه ریدنه، ولی کون آیدا، میوه بهشتیه.
    _درباره خانومم حرف نزن!
    _حرف میزنم (تو همین حال کونشو نزدیک دهن حاجی برد، حاجی از عطر خوب کون آیدا داشت دیونه میشد). میخوای چیکار کنی.؟ هاها...
    حاج محسن فقط نگاه میکرد و چیزی نمیگفت.
    -هم؟ چیه؟ میخوای میوه بهشتیمو بخوری؟
    _اره ایدا لطفا
    آِیدا برمیگرده، حالا کسش با واسطه یه تیکه توری که بهش چسبیده بود، نزدیک دهن حاجی بود.
    -دوس دارم التماسم کنی.
    _لطفا بذار کونتو بخورم
    آیدا دستشو سمت حاجی میگیره
    -ببوس دستامو و التماس کن!
    حاجی جلوی آیدا زانو زده و دستهاشو میبوسه
    _لطفا بذار میوه تو بخورم
    کس ایدا جلو دهن محسن بود و ایدا هی کسشو به دهن محسن نزدیک و دور میکرد و میخندید
    _من کسمو نمیدم یه ادم پشمالو مثل تو بخوره. ولی تلاش کن شاید بتونی بچشی طعمشو
    _آیداجان خیلی خوشگله کست. لطفا بذار بخورم.


    _هاها... دوس دارم پاهامو ببوسی... خم شو، ببوس پامو، این کون ارزششو داره.
    محسن خم شد و به پاهای ایدا افتاد، مثل یه ربات شده بود و هرچی ایدا میگفت انجام میداد.
    _بذار کس و کونتو بخورم، میوه هاتو بخورم.
    _اوه کس هم میخوای؟ چه زیاده خواه! باید قانع باشی مومن! حالا کف پامو بلیس
    حاجی دیوانه وار پاهای زیبای ایدا رو لیس میزد.
    _کافیه بیا بالا... صورتتو بیار جلو کسم... خوبه... نگاش کن... دوس دارم فداش بشی... زندگیت رو فدای این کس کنی
    _آه دیونم نکن دختر بذار بچشمش.
    _بو بکش حاج محسن. بوی بهشت میده
    _لعنتی با اعتقاداتم شوخی نکن
    _این شوخی نیست حاج محسن!
    محسن کس ایدا رو بو میکشید و از این بوی خوب لذت میبرد. کس حاج خانومش همیشه بوهای بد میداد و اصلا این قدر جمع و جور و خوشگل نبود.
    _بو بکش داری به خوردنش نزدیک میشی...اما میدونی خوب براش له له نزدی. این جوری دلم راضی نمیشه این میوه با ارزشو بذارم تو دهنت... خب وقتشه لباساتو دربیاری و جلوی ملکه خودت لخت بشی!
    محسن بلند شد و لباساشو یکی یکی دراورد. کامل لخت شد و آیدا به کیر سیخ شده تا حد مرگ حاجی که زیر شکم گنده ش بود با تحقیر نگاه می‌کرد.
    _میخوام حالا که لخت شدی تعظیم کنی به کس نازم.
    محسن دوباره به پای ایدا افتاد
    _خدات کیه حاجی؟
    _محسن از زیر به تن زیبای آیدا ، به سینه هاش، به اندام کشیده و موهای بلند و صاف ایدا که تا بالای کونش افتاده بود نگاه کرد و گفت: ت ..تتوویی ایدا
    _سجده کن و خواهش کن
    حقارت محسن کامل شده بود. داشت به یک دختر زیبای 27 ساله سجده میکرد. در حالیکه کاملا لخت بود. دختر هم داشت علنا باهاش بازی میکرد و تحقیرش میکرد. اما محسن هیچ اراده ای نداشت. کیرش کاملا راست شده بود. تا حالا که چهل سال داشت هرگز چنین نمایش سکسی ندیده بود. نفس نفس افتاده بود و پای ایدا رو میلیسید. ایدا حرکت میکرد و محسن هم چهار دست و پا دنبالش میرفت.
    _هاها محسن سگ منی تو
    سگ من برام پارس کن.
    وقتی اینو گفت سینه هاشو میمالوند.
    _بلد نیستم ایدا جان اذیتم نکن
    _یاد میگیری. کاری نداره که
    _اخه برای چی باید پارس کنم. من که عاشقتم
    _هاها همه عاشق من.
    _من از همه بیشتر عاشقتم ایدا
    _اره میدونم. بعد برام پارس نمیکنی؟ میدونی همه دوس پسرام برام پارس میکنن. دوس دارم پارس کنی تا حشریم کنی.
    _خواهش میکنم ایدا لطفا با من اینجوری نکن
    _من پارس میخوام. میخوام سگم بشی محسن. اگه نمیتونی لباساتو بپوش و برو اه
    وقتی اینها رو میگفت با با بند سوتینش ور میرفت. یکم از سینه ش رو میاورد بیرون و دوباره میپوشوندش. با شورتش هم بازی میکرد. یکم پایین میکشیدش دوباره میاوردش بالا.
    _خب باید چیکار کنم پارس کنم
    _سگا چجوری پارس میکنن مگه خنگی؟
    _نمیدونم بخدا
    _میگن هاپ. بگو؟
    _هاپ
    _افرین
    _هاپ هاپ
    _خوبه بلند تر مثل یه سگ خوب
    _هاپ هاپ هااااپ هاااااااااپ
    _هاهاها... افرین محسن تو داری سگ خوبی میشی
    _هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ هااااااااااااااپ
    _اخ سگ منی حاج محسن. چیه منی؟
    _سگتم ایدا
    ایدا لبه شورتشو کنار میزنه و میاره جلو دهن محسن. محسن سرشو میاره بالا اب دهنشو قورت میده بهایدا نگاه میکنه. ایدا دستشو میذاره رو سر محسن و میگه
    _دلم برات سوخت سگ من. میتونی به کسم نگاه کنی و پارس کنی
    محسن به کس ایدا و نگاه کرد و شروع کرد هاپ هاپ کردن
    _جوون چه سگی دارم
    _هاپ هاپ هاپ
    _نگاه کن کسمو. تا حالا کس به این خوشگلی دیدی حاج محسن؟
    _هاپ هاپ نه ایدا جان
    _ارزششو داره براش پارس کنی. دوس دارم هی بگی سگ منی
    _مممن سگتم ایدا سگتم
    همون لحظه محسن دستشو میبره رو کیرش تا بمالونه کیرشو. اما ایدا دستشو میزنه و میندازه
    _نه نه نه. زرنگی حاج محسن؟ اون کیرت دیگه مال منه. من بهت میگم کی بهش دست بزنی
    _باشه
    _حالا پارس کن و بگو سگمی. حشری میشم اقرار میکنی که فقط یه سگ هستی برای من
    _هاپ هاپ هاپ من سگتم ایدا هاپ
    _اه داری نزدیک میشی به میوه بهشتیت
    ایدا هی کسشو نزدیک دهن حاج محسن میگیره و دور میکنه.
    _بو بکش کسمو. نفس بکش
    دستشو گذاشت رو سر محسن به حالت تحقیر امیز و دستور داد تا محسن با دهنش شورتشو دربیاره. محسن هم اطاعت کرد.
    _اما محسن جون نمیتونم بهت اجازه بدم بخوریش. چون مسواک نزدی و کسم حساسه. باید مطمئن شم دهنت تمییز تمییزه.
    محسن با تعجب نگاه میکرد به ایدا و کیرش داشت میترکید.
    _اما ناامیدت نمیکنم. بیا جلو.. جلوتر... فقط دهنت نچسبه به کسم.
    _اینجوری؟
    _اره خوبه. بو بکش کسمو و پارس کن
    _هاپ هاپ هاپ هاپ
    _خووبه سگ خوب من. میبینی داری سگ خوبی میشی
    _هاپ هاپ هاپ
    _حالا کیرتو بمال و پارس کن سگ من
    محسن مثل یه سگ داشت کس ایدا رو بو میکشید و کیرشو میمالید. بعد چند ثانیه بلند پارس کرد و ابش پاشید بیرون. ایدا بلند خندید و خودشو کشید کنار تا اب محسن بهش نگیره.
    _نمیخوای از سرورت تشکر کنی حاجی؟
    پاهاشو گذاشت رو صورت محسن. محسن هم پاهای ایدا رو بوسید و تشکر کرد.
    ایدا به کیر جمع شده محسن نگاه کرد با انگشتش باهاش و رفت. محسن تو سگ من شدی
    _میدونم ایدا
    _اهوم... یادت نره سگ منی...چیه منی؟
    _سگتم ایدا
    _هیچوقت یادت نره. امشب که میری پیش حاج خانوم بخوابی با خودت تکرار کن که سگ ایدایی
    _باشه بانو
    _کاش میشد قلاده بندازم گردنت تا همه بدونن....
    وقتی حاج محسن پیش حاج خانوم خوابیده بود تو سرش پر از احساسات عجیب بود. یهو اس ام اس اومد. بازش کرد. ایدا بود که نوشته بود.: هاپوی مننننننن
    نیشش باز شد و کیرش راست. و براش اسم اس ام کرد هاپ هاپ. ایدا جواب داد. افرین سگ من. پیش حاج خانوم خوابیدی؟ محسن جواب داد:بله
    آیدا نوشت حق نداری بهش دست بزنیا سگ من. روتو کن اون ور بخواب. محسن هم جواب داد چشم آیدا. تو ارباب منی فقط.
    _من صاحب همه چیزتم سگ من. الان کسم نیاز داره بو بکشیش هاپوو
    _اخ میمیرم براش. فردا بیام پیشت؟
    _نه حق نداری بیای سگ من. فردا قرار دارم
    _با کی قرار داری؟
    _چی؟؟ سگ بی خاصیت اخرین بارت باشه که ازین سوال میکنی والا دهنتو پر گه میکنم. فهمیدی سگ بوگندو؟
    _اوه خب ببخشید. چرا عصبانی میشی؟
    ایدا جواب نداد . حاج محسن دست پاچه شد. حاج خانوم طاق باز خابیده بود و خرپرف میکرد. دوباره مسج داد: ایدا ببخشید لطفا قهر نکن.
    _اعصابمو خورد میکنی
    _خب ببخشید سرور من
    _بگو گه خوردی
    _گه خوردم ایدا
    _خوبه. میخوام 70 تا بنویسی گه خوردم تا ببخشمت. زود باش
    _اخه نمیتونم با گوشی ایدا جان
    _پس گم شو و دیگه زنگ هم نزن به من
    _خو ببخشید. گه خوردم گه خورم گه خوردم آیدا. گه خوردم آیدا....
    و توی چندتا اس ام اس حاج محسن مراتب گه خوریش رو به عرض آیدا رسوند. اما ایدا دست بردار نبود و مسج داد:
    _خوبه. تو چیه منی؟ اقرار کن همیشه
    _من سگتم ایدا. بردتم
    _خوبه. میدونی که حاج خانوم هم برده منه؟
    _بله
    _اقرار کن خوب بشنوم
    _حاج خانوم هم برده توهه ایدا
    _اسمشو بگو سگ من
    _خدیجه بردته ایدا
    _هاها. البته من اون جنده رو بعنوان برده قبول نمیکنم. اون از برده من پایین تره
    _بله ایدا
    _خب برو فعلا سگ من
    (ادامه داره اگه نظرات خوب ببینم)


    نوشته: سادوما

  • 19

  • 9




  • نظرات:
    •   Masih_roma
    • 1 ماه
      • 5

    • ادمین جون داشتی فوتبال میدیدی فراموش کرده بودی مارو ها


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 15

    • خیلی دلم میخواد یکی از این میسترس ها به پستم بخوره همچین جرش بدم دور کره زمینو از شدت درد بدوه! خاک بر سرتون که ابروی هرچی مرده میبرین (dash)


    •   boyboy36
    • 1 ماه
      • 3

    • کییرم دهن حاج محسن


    •   koochebagh
    • 1 ماه
      • 2

    • دیس


    •   Mr.bamdad
    • 1 ماه
      • 1

    • قشنگ بود ❤


    •   Alouche
    • 1 ماه
      • 4

    • اقا من دوس ندارم مردا برده باشن گناه دارن اصنم بهشون نمیاد


    •   GoodMood1
    • 1 ماه
      • 1

    • خیلی خوب بود


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه
      • 5

    • الآن یه سری دختر کم سن جقی اینارو میخونن فکر میکنن تمام مردا این طورین باید به این قشر بگم نه مردا همه این طوری نیستن.مواظب نباشی به فنا میری (biggrin)


    •   Pesarkhoshform
    • 1 ماه
      • 1

    • دوستم شما چرا حاج اقایی دوست داری؟ به این خوشفرمی حیف نکرده؟


    •   Malakeshab
    • 1 ماه
      • 2

    • واقعن به این میگن میسترس


    •   diter
    • 1 ماه
      • 1

    • جالب بود، از این بابت که این حاجی های قلابی رو تحقیر کردی
      اینم یه حسه و باید مثه تموم حس ها بهش احترام گذاشت حتی اگه خلاف میلمون باشه و ایکاش انقد تحمل داشتیم و سایر حس هارو قبول میکردیم و بهش احترام میزاشتیم و فحش و بد و بیراه نمیگفتیم


    •   Malakeshab
    • 1 ماه
      • 1

    • شما هم مثل من نمیتونید وارد چت روم شهوانی بشید


    •   Rbleipzig
    • 1 ماه
      • 3

    • خاك تو سرت همونجا لنگاشو مينداختى رو شونت ميتپوندى توش صداى سگ بده رفته كس ليسى ميكنه اسمش مرده


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه
      • 2

    • خوبه !


    •   soheil_koni_22
    • 1 ماه
      • 1

    • عااالی بود ارباب سادوماااا


    •   Siin-miim
    • 1 ماه
      • 1

    • فک کنم اولین بار بود داستان میسترسی لایک کردم ^___^


      ینی اون حاجی حاج محسن به تنهایی باعث شد لایک بخوره داستانت ^_^


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 1

    • لايك
      يه مشت كثافت حرومزاده با اسلام دروغيشون گند زدن تو ايران
      حتى مدفوعم براشون زياده


    •   amirdzed
    • 1 ماه
      • 0

    • ادامه داره اگه نظرات خوب ببینم؟!!!!!!!!
      اعتماد به نفس


    •   Loverfoot0
    • 1 ماه
      • 0

    • بالاخره یه داستان نویس خوب


    •   Lucky.man
    • 1 ماه
      • 1

    • با داستان ارباب و برده نمیتونم حالی ببرم. یکی میگفت آقایانی که برده میشن احتمالا مشکل و کمبودهای جنسی داشته باشن، بخصوص مردایی که مبتلا به زود انزالی یا آلت نسبتا کوچک دارند.


      داستان از نگارش خوبی برخوردار بود.


    •   Vashkin
    • 1 ماه
      • 0

    • جنده دوزاری


    •   cavalier137
    • 1 ماه
      • 0

    • نه خوشم اومد اگر چنین شیر زنی باشی واینکار را با یک اخوند کرده باشی خیلی خیلی پرچم خانم ها را بردی بالا دختر


    •   socksniffer73
    • 1 ماه
      • 0

    • واقعاااا عالییی خیلی وقت بود یه داستان جذاب ارباب بردگی نخونده بودم. موضوع عالی نوع گفتن داستان عالی نگارش خوب. دمت گرم .
      واقعا هر چی بگم کم گفتم از داستانت


    •   milad.barde91
    • 1 ماه
      • 0

    • عاااااااالیه, همه چی درجه یک, جملات تحقیری فوق العاده, وای که اگر قسمت بعدی خدیجه هم بیاد تو داستان چه شود
      من که بی صبرانه منتظرم


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه
      • 0

    • دوتا مشکل دارم با داستانت
      کون آیدا کونیارو به وجد نمیاره
      چرا به زن حاج محسن فحش دادی؟ (biggrin)


    •   oscarlet
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان خوبی بود اما به نظرم چند تا ایراد داشت که اگه نبود داستان بهتر می شد .. یک : از لحاظ نگارشی و شخصیت ها از لحاظ فاعل و مفعول ، مخاطب و غیر مخاطب زیاد رعایت نشده بود .دوم : اینکه باید سبک تحقیر شدن حاج محسن ادامه پیدا می کرد و به نظرم خیلی زود به رختخوابش رسید .. سوژه و ایده جالبی بود .. سکس اخوند جماعت .. یاد فیلم تهران تابو افتادم


    •   milad.barde91
    • 3 روز،20 ساعت
      • 0

    • چرا ادامه نمیدی پس؟؟؟؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو