خیاطی دربست

    نمیدونم چرا تصمیم گرفتم خاطره ای که اوایل ازدواجم برام اتفاق افتاد و بنویسم ، شاید بخاطر خوندن داستانهایی باشه که تو این سایت قرار گرفته . بهر حال الان حالم خیلی خرابه چند وقتی میشه که با علی رابطه ندارم همیشه میگفتن چهل سالت که بشه تازه اول چل چلیه و میفهمی عشق و حال چیه ولی از بخت بد من تا میخوام لذت عشو و حال و بفهمم آقا خودش و خراب میکنه و زود پا میشه تا بخوام اعتراض بکنم که این چه وعضیه پس من چی ، دست پیش میگیره عقب نیوفته من میمونم و حوضم .


    از وقتی که دیگه برای خانم ملوکی خیاطی نمیکردم به فکر این بودم که چرا برای خودم کار نکنم بالاخره ۱۰ سالی میشد که تو این کار استخون ترکونده بودم ، همش یک نفر بهم میگفت تو میتونی چنان نیرویی داشتم که دل و زدم به دریا به پدرم گفتم که میخوام برای خودم کار کنم . اول همه نمیفهمیدن من چی میگم ولی با توکل به خدا شروع کردم .


    با دوستی که پدرم داشت معرفی شدم و با ۴ عدد چک تونستم دمو دستگاه خیاطی و بگیرم و کارم و شروع کنم. علی خیلی مخالف بود از اول هر کاری میخواستم بکنم جلوم و میگرفت ولی این دفعه فرق داشت ، چون پدرم پشتم بود.


    وقتی لوازم و آوردم خونه با خوشحالی شروع کردم به جابجایی و چیدمان علی اونموقع تو آژانس بالا شهر کار میکرد آخه تازه دو سالی بود که ازدواج کرده بودیم ، با اینکه خونه کوچیک بود ولی شروع کردم


    از همسایه و کوچه و محل شروع کردم به پخش تراکت ،خیلی شوق و ذوق داشتم خلاصه هرچی تعمیر لباس از زیپ و دمپا کوتاه کردن و کوچیک و بزرگ کردن لباس تو محل میاوردن برام خوب بود حداقل بیکار نمیموندم ولی حرفه اصلی من برش و دوخت لباس مجلسی بود


    ی روز علی اومد خونه گفت که به خانم صادقی مسافر آژانس تعرف کارت و کرده و شماره تماست و دادم بهش، منم با خوشحالی گفتم علی ممنون که بفکرم بودی .


    علی هرروز بجز جمعه ها میرفت آژانس ولی وقتی میومد خونه خیلی خسته و خراب بود ،خوب منم دلم میخواست که باهام صحبت کنه و از کاراش بگه کجا رفته ؟چیشده ؟ میگفتم علی بیا پشتم و بخارون میخواستم براش ناز کنم لباس لختی برای خودم دوخته بودم میپوشیدم که شاید وسوسه بشه بیاد یذره باهام ور بره ولی خب شبهای جمعه بعضی وقتها اونم من میرفتم سراغش ماساژش میداوم خودم و لوس میکردم عطر عروسیمو میزدم تا شاید علی کوچولو بلند بشه اونم تا میومد سراغم زود آبش میمومد .


    یادم نمیاد رفته بودم کوچه مروی تا خرج کار بخرم تلفنم زنگ خورد ، شماره اش خیلی روند بود ، جواب دادم و گفت که خانم صادقی هستم جهت خیاطی تمای گرفتم منم زود یادم اوفتاد که علی شماره منو داده ،منم با خونسردی کمی کلاس گذاشتم و گفتم در خدمتم . خواستم آدرس بدم و قرار بذاریم که زود پیش دستی کرد و گفت لعیا خانم میشه زحمت بکشید شما تشریف بیارید خرج اباب و ذهاب تون هم با من ، خوب من تا اون موقع نرفته بودم خونه مشتری ! همیشه مشتری خودش میومد مزون خانم ملوکی ولی ایندفعه فرق داشت ، من با کمی حواس پرتی گفتم خوب باشه یعنی میفرمایید من ژورنال ها رو بیارم خدمتتون؟ ایشون هم در کمال خونسردی گفتن پس منتظر هستن و خداحافظی کردن.
    وقتی تلفن و قطع کردم تازه یادم اوفتاد آدرس نگرفتم ! شاید فکر کرده که منو علی میبره بلافاصله زنگ زدم،ااااااا سلام ببخشید آدرس و نمیگین و چه روزی خدمت برسم؟ گفتن باشه برات مسیج مزنم وسطه هفته دوشنبه خوبه ساعت ۴ ؟ منم گفتم خوبه.


    رفتم خونه و منتظر بودم علی بیاد آخه اونموقع علی گوشی نداشت منم با قرض و قوله وقتی کار میکردم خط و گوشی خریده بودم . علی یاعت ۹ شب اومد و گفتم خانم صادقی زنگ زده برای روز دوشنبه قرار گذاشته منو میبری؟ نه بابا من اونموقع معلوم نیست کجا باشم لعیا جان اگه میشه آژانس بگیر ، اتفاقا خودش گفته که پول شو میده ،میگم علی میگی که با آمادگی برم پیشش ، چادریه مومنه یا نه ؟
    ببین لعیا اینا خیلی پولدارن ، پول براشون زیاد مهم نیست ولی اگه کارت خوب باشه خیلی دوستای پولداری دارن،
    علی تو مگه میشناسی دوستاشونو ؟ من نه ولی چند بار رسوندمشون


    دوشنبه ساعت سه و تیم حاضر شدم و با آژانس رفتم به آدرسی که مسیج کرده بود کمی زود تر از ساعت ۴ رسیدم ولی نمیتونستم ماشین و نگه دارم پیاده شدم و رفتم سمت زنگ در تا زنگ زدم پشت آیفون خودم و معرفی کردم راهنمایی شدم به سمت آسانسور طبقه ۴


    سلام لعیا هستم ، به به سلام لعیا خانم بفرمایید ، من آرزو هستم خیلی خوشبختم دستم و گرفت و وارد اتاق پذیرایی شدیم که دیگه نگم از مبلمان و غیره


    خوب در خدمتم ؟ آقای پازوکی گفته بودن که از قشنگی کم ندارید
    وا علی به شما گفته من خوشگلم؟ آره عزیزم
    دیگه چی گفته ؟ هیچی خوشگلم خوب من برای ۲ هفته بعد یک لباس مجلسی میخوام که شما زحمت بکشین
    بله در خدمتم مدل خاصی در نظر دارید یا از ژورنال انتخاب میکنید ؟ نه عزیزم ببینم ژورنالتو
    به به چه مدلهایی . خلاصه بعد از چند ورق قرار شد که لباسی که انتخاب شده را من بدوزم


    خوب خانم صادقی میتونم اندازه هاتونو بگیرم ؟ بله عزیزم بذار لباسم و در بیارم
    نه نه لازم نیست از رو لباس هم میشه
    نه عزیزم من اینجوری راحت ترم .


    خانم صادقی شروع کرد به درآوردن لباسهاش دو نه دونه از بالا شروع کرد و همه رو بجز شورت و درآورد
    لعیا جون بدنم خوبه؟ من روزی ۲ ساعت میرم باشگاه ورزش میکنم


    من من کنان گفتم بله خیلی رو فورم هستید
    لعیا جون چرا راحت نیستی چرا مانتوتو در نمیاری ؟
    نه ممنون خانم صادقی من راحتم
    ااااا چرا داری تعارف میکنی من ناراحتم در بیار عزیزم در بیار
    چشم ، مانتوم و در آوردم ولی زیرش لباس راحتی داشتم اصلا فکر نمیکردم که بخوام مانتو رو در بیارم
    میگم خانم صادقی اینجا تنها زندگی میکنید؟
    چطور ؟ آخه الان شما لخت هستید کسی نمیاد اینجا؟
    نه عزیزم شوهرم که ساعت ۷ میاد پسرم هم همیشه با دوستاشه خودت و ناراحت نکن و راحت باش


    شروع کردم به اندازه گیری و دستم به تنش میخورد انگار خوشش میومد به دور سینه هاش که رسیدم دستمو گرفت و گذاشت رو سینه هاش ، من فکر کردم که شاید باید همینجوری میخواست منو امتحان کنه ولی نه دستمو بالا و پایین میکرد ، گفتم خانم صادقی سینه هاتون خیلی قشنگه گفت به این سینه ها میگن سینه کفتری نمیخواد سایزشو بگیری سایزش ۸۵


    واقعا سینه های سر بالا و نوک تیزی داشت یکدفعه به فکر علی اوفتادم که نکنه اونم با ایشون میاد تمرین سینه میکنه ولی نه از علی متمعن بودم
    همین که داشتم سینه هاشو میمالیدم یکدفعه گفت میشه سینه هاتو ببینم؟ من نه چرا ؟ مگه سینه های من چیزی شده
    خنده ای کردو گفت نه لعیا جون من میخوام ببینم سینه کدوممون بهتره ؟ خوب معلومه شما که میری باشگاه داشتم حرف و عوض میکردم که دستشو انداخت و سینه سمت چپمو آورد بیرون


    به به به به ! چه ممه های خوشگلی بابا این همه زیبایی حیفه که اونا رو بندازی تو قفس.


    خانم صادقی دست انداخت تو لباسم و ممه سمت چپمو آورد بیرون با چشماش داشت منو میخورد ی به به هی گفت و نه بابا این چیزای قشنگ حیفه که تو قفس بمونه
    من هول شده بودم نمیدونستم چیکار باید بکنم ، من من کنان گفتم خانم صادقی میذارید بقیه کارمو انجام بدم اندازه هاتون و بگیرم
    چپ چپ نگاهم کردو گفت : میشه از این ببعد به من بگی آذر جون.
    بله چشم آذر جون الان من میتونم لباسمو ، تا گفتم لباسمو گفت آره عزیزم در بیار ،نه من منظورم این بود که درستش کنم ،
    نه عزیزم چطور من بدون لباس جلوت ایستادم تو هم داری میمالونی هم نگاه میکنی !
    آخه من اومدم برای اندازه گیری لباس شما
    خوب به اونم میرسیم بگو ببینم بلدی منو ماساژ بدی با این دستهای خوشگل و کارکرده ای که داری فکر کنم از عهدش بر میای


    باز دستمو گرفت و منو نیمه عریان برد تو اتاق خواب بلافاصله شروع کرد به در آوردن لباسای من
    من هرچی زور داشتم از پسش بر نیومدمو جیغ جیغ کنان اوف اوف میکرد و لباسام و از تنم درآورد مثل خودش فقط با یک شورت بودم البته شورت من کجا و شورت اون کجا


    رفت سر کمد و یک شیشه روغن آورد و خودشو انداخت رو تخت پشت به من
    مونده بودم چیکار کنم گفتم من اولین باره که ، اومد تو حرفم میدونم کاری میکنم که خوب یاد بگیری اگه بتونی نونت تو روغنه من دوستایی دارم که به هر کدومشون بگم رو هوا تورو میزنن


    نفهمیدم یعنی چی روهوا منو نیزنن ؟ هیچی عزیزم دستهای مردونتو باز کن ببینم در اون شیشه رو باز کن بریز کف دستات بمال بهم شروع کن دیگه چرا داری بر و بر منو نگاه میکنی


    خانم صا.اااااااااا باز گفت خانم صادقی آذر هستم بگو آذر
    چشم آذر جون کف دستام مالیدم ، خوب از بالای گردنم شروع کن بیا پایین
    یواش چه خبره مگه تا حالا ماساژ نرفتی اینجوری که طرف نصف جون میشه
    نه والا آذر جون اولین باره ، اااا خوب بخواب تا بهت یاد بدم ! نه بلدم باشه بگین همون کارو میکنم
    میگم بخواب تا نبینی چجوری ماساژ میدن یاد نمیگیری
    خوابیدم ولی خیلی خجالت میکشیدم مدام خودم و جمع میکردم
    شروع کرد به ماساژ دادن من از بالا آروم شروع کرد موهای تنم سیخ شد با دستهاش روی تنم بازی میکرد بالا پایین تا کمر میومد بالا پایین هی روغن میزد که چرب تر بشه یجوری شدم هم دلم میخواست هم نه ولی خودمو جمع میکردم یکدفعه اومد نشست رو کمرم و دهانش و آورد نزدیک گوشم
    زبون و درآورد و لاله گوشمو گذاشت تو دهنش و مک میزد وای نمیدونم چی بگم دیگه حالی به حالی شده بودم در گوشم یواش گفت خودت و ول کن بر تو آسمونا
    داشتم پرواز میکردم که متوجه شدم داره کم کم دستشو میبره تو شرتم دیگه یجوری شدم اومدم بلند بشم که جفت دستامو مچهای دستمو از پشت گرفت آورد روی کمرم هیچ کاری نمیتونستم بکنم
    یواش یواش شورتم و داشت در میاورد البته منم خوشم میومد ولی یچیزی نمیگذاشت من برم تو حس همش فکرهای ناجور میومد تو ذهنم نکنه الان در باز بشه کسی بیاد و از این حرفها
    تو این فکرها بودم که حس کردم انگشتش رفت تو واژنم وای علی تا الان نتونسته بود اینجوری به من حال بده اول انگشت وسط ولی داشت زیاد میشد کم کم آه و اوه منم در اومده بود
    یحس خاص تا نداشته باشین نمیتونید تصور کنید دیگه من شل شده بودم منو بر عکس کردو گفت عجب کسی داری شیطون
    وای سرخ و سفید شدم گفتم آذر جون تموم نشد گفت نه تازه شروع شده
    وای تا کی تا کجا من اینجا اومدم برای کار نه از این کارا متوجه شدم واژنم داره خورده میشه چجوری بگم تا حالا کسی اونجامو نخورده بود مک میزد زبون نیداخت توش وای خیلی باحاله آه و اوه میکردم در حد لالیگا ولی فکر نمیکردم که با جنس موافق انقدر حال بده علی خدا لعنتت کنه که تو باید اینکارو بکنی حالا مسافرت داره میکنه
    دیگه داشتم خودمو خیس میکردم گفتم آذر جون بسه
    نه عزیزم لعیا جون من، من تازه میخوام شروع کنم رفت از کشو یچیزی آورد شکل کیر البته من تا اون موقع ندیده بودم
    واییییییییی این چیه آذر جون
    این عزیزم شهرام منه
    شهرام؟ آره من با شهرام میخوابم . پس شوهرتون چی ؟ اونو ولش کن میاد مست میکنه کیرشم راست نمیشه
    وای دیگه حرفا داشت خیلی بی ادبی میشد ، اون کیر مصنوعی و کرد تو من و روشنش کرد وای چه حالی میداد داشتم جر میخوردم و آه و اوه میکردم با صدای بلند اگه بازم الان جور بشه این کارو میکنم
    داشتم یواش یواش به ارگاسم میرسیدم دیگه جیغ میزدم شکمم طبقه طبقه شده بود مثل کسی که سکسکش میگیره هی اینجوری میشدم

    هی کیر و میکرد تو کسم میاورد بیرون منم دیگه داد میزدم آذر آذر خانم بسه دیگه نمیتونم
    وقتی اونو کشید بیرون انگار یک سطل آب از من ریخت بیرون وای چه حال عجیبی بود
    لباشو آورد شروع کرد به خوردن لبام تو این میون هم فحشهای رکیک میداد میکنمت و جرت میدمو یکدفعه گفت شوهرتو که من پاشدم
    اوه اوه اوه چه غیرتی با با بیا جمع کن تو الان با شهرام خوابیدی حالا برای من غیرتی شده
    آخه آذر جون تا حالا ما از این کارا نکردیم
    ااااا از کجا میدونی که علی جونتون پاکه
    داشت گریم میگرفت تو رو خدا اگه چیزی میدونی بگو
    نه با با عزیزم لعیا خوشگله این و گفتم عذاب وجدان نداشته باشی
    پاشو پاشو نوبت توئه

    چی الان ساعت پنج و نیمه خیلی دیر شده آذر جون
    عزیزم هیچ دیر نشده این حالی که دادم نوبت توئه
    باشه ولی اگه اجازه بدین زود تمومش کنیم
    اوفتاد روتخت شرتشم در اومده بود من تازه توجه کردم
    باشه چشب ، شروع کردم یواش یواش همون کارهایی که آذر با من کرد
    بالا پایین بالا پایین انقدر بالا پایین کردم صداش دراومد گفت همین یک کارو بلد شدی
    نه آذر جون دستمو چرب تر کردم و بردم لای باسنش اوف اوف میکرد و برگشت به سمت من ،
    خوب شروع کن ! چیو شروع کنم
    عزیزم یادت رفته کس شما تو دهن من بود حالا شما باید بمکی
    اوه اوه باشه ولی من تاحالا
    بسه دیگه من اینجوری به تو حال دادم
    صورتمو بردم دم کسش گرماش و حس میکردم ولی وجدانن بلد نبودم گفت داری بو میکنی
    خندم گرفت و نه آذرجون ، یواش یواش زبونم و زدم به لبه های کسش یذره جابجا کردو آه کشید
    داشت خوشم میومد دلمو به دریا زدم و شروع کردم مکیدن وای مزش اولش بد بود ولی دیگه دهنم سر شده بود هیچی نمیفهمیدم
    جوری شده بود که دماغمم کردم تو کسش اوف اوفش از من بیشتر و بلندتر بو داشت با دستاش ملافه های تخت و در میاورد

    مک میزدم ولی دستام بیکار بود یک دفعه دستام و گرفت آورد رو ممه هاش هم مک میزدم کسشو هم ممه هاشو فشار میاوردم داشت گرم میشدم که پاشد
    گفتم چیزی شده آذر جون؟ نه عزیزم با این پیشرفتی که تو کردی حالا تا بعد میگم
    رفت سمت کشو درآور یک کیر بلند تر ولی دو سرش هم کیر بود آور گفت بیا روبروم ، جلوتر بیا خوب یک سرشو کرد تو کس من اونطرفشم کرد تو خودش
    حالا هم تو کس منه هم خودش وای اولش مسخره بود ولی اینم چه حالی داد
    من امروز اگه آبم بیاد سومین باره تا بیست دقیقه داشتیم حال میکردیم که چشام اوفتاد به ساعت روی دیوار
    ساعت شده بود ۷ عصر پاشدم با اضطراب شروع کردم لباس پوشیدن
    آذر جونم از حال رفته بود مثل اینکه خیلی بهش حال دادم
    با حالت مستی که تو چشماش بود گفت میری عزیزم
    بله آذر جون دیرم شده ، خوب بذار برات ماشین بگیرم
    ممنون لطف میکنید راستی لباستون چی میشه ؟ گفت امروز دوشنبه هست من برای پنجشنبه ۲ هفته دیگه میخوام اگه میتونی چهارشنبه بیا که کاراش و انجام بدیم
    بله چشم ، راستی لعیا جون کرایه تاکسیت چقدر شد منم گفتم حالا باشه دفعه بعد
    پس این ۵۰ هزارو بگیر برای کرایه هات عزیزم
    راستی آذر جون چند سال داری ؟
    وا مگه از خانم میشه بپرسی نه شوخی کردم ۴۵ سالمه


    وقتی رسیدم خونه علی نیومده بود آهی کشیدمو لباسامو عوض کردم
    متوجه عطر آذر شدم که به تنم بوی خاصی داده بود ، مگه به من عطر زد نمیدونم ، ولی فکر کنم ولش کن

    تا حالا اینقدر به اورگاسم نرسیده بودم هم خوب بود هم ترس از گناه داشتم ولی به خودم قول دادم که دیگه اینکارو نکنم فقط با علی
    علی اومد مثل همیشه خسته و کوفته ، شام و خورد و رفت خوابید شانس اوردم از شام دیشب مونده بود اونم هیچی نگفت
    رفتم تو اتاق خواب ببینم علی حس و حالی داره یا نه میخواستم همونجوری که ماساژ دادم آذر و به علی هم ماساژ بدم ، لباسم و در آوردم یادم اوفتاد شورتم خیسه اونو عوض کردم رفتم تو تخت
    علی جابجا شد و گفت چیزی شده میخوای زود بخوابی
    گفتم نه عزیرم میخوای ماساژت بدم
    گفت بده ولی مواظب باش خوابم نپره
    باشه نمیخوای بپرسی امروز رفتم خونه خانم صادقی چی شد؟
    خوب بگو چیشد؟ هیچی ولش کن زیرپوشتو بزن بالا عزیرم

    اوف چه نوک سینه هایی داره علی جون
    داشتم علی و میمالوندم که یادم اوفتاد روغن ندارم ولش کن نوک سینه هاشو مک زدم دستمو انداختم تو شرتش خواب خواب

    علی کوچولو چرا انقدر بی هسه
    نه از من اوف اوف کردم از علی خوار و پوف
    مثل همیشه دستمو از شورتش درآوردم کردم تو شرت خودم همش یاد اون کارهایی که با آذر داشتم میوفتاوم خوابم نمیبرد دلم میخواست ولی کیر ما خواب خوابه
    رفتم از آشپزخونه در یخچال و باز کردم یک عدد خیار کلفت گیر آوردم کمی روغن مایع زدم بردم رو کاناپه شروع کردم با خودم ور رفتن داشتم حال میکردم
    وقتی مردت تو خونه بهت توجه نکنه هرجور شده باید خود و ارضاء کنی
    خیاره بدبخت داشت آش و لاش میشد انقدر کردم تو کسم و درش آوردم خسته شدم یاد خونه خانم صادقی اوفتادم واییییییییییی دلم خواست ولی توبه کرده بودم گناه داشت


    با صدای تلفن از خواب پریدم دیدم آذر جونه سلام ، سلام عزیزم خوبی ؟ ممنون جانم آذر جون؟ خواستم بگم میتونی امروز بیایی برای اندازه گیری
    والا امروز نمیدونم قرارمون فردا بود ولی بذارید با علی هماهنگ کنم چشم زنگ میرنم
    باشه عزیزم اگه خواستی بیای همون ساعت ۴ مسیج بده که میای یا نه


    زنگ زدم به علی و گفتم کاری نداری من برم که اونم اصلا از روز اول با من کاری نداشت


    سر ساعت ۴ رسیدم ، زنگ زدم و رفتم بالا
    ایندفعه لباسهای زیر مانتو رو بهتر پوشیدم حتی سعی کردم که مجلسی و پوشیده باشه
    تو آسانسور حس عجیبی داشتم انگار اینجا مال خودمه یا دفعه هزارممه که میام
    در باز بود تق تق زدم به در که آذر جون از تو پذیرایی گفت بیا تو عزیزم


    وارد شدم در و بستم به سمت پذیرایی میرفتم که آذر جون اومد جلوم دیدو بوسی و من و برد تو اتاق پذیرایی انگار متوجه حضور کسی دیگه شده بودم که بله

    ایشون سیمین جان هستن و لعیا ی شیطون من


    سلام و احوالپرسی و نشستم بلافاصله آذر جون اومد سمتم و گفت مانتو رو بده به من
    پا شدم مانتو رو درآوردم که نیم نگاهی به لباسم انداخت و گفت : به به چه لباسی ؟ خودت دوختی


    منم خوشحال شدم و با سر تایید کردم سیمین جون گفت عزیزم چند ساله که لباس میدوزی
    منم دیدم حرفهای ایندفعه جدی تره و مجلس رسمی تر از قبله گفتم ده دوازده سالی میشه


    وا مگه چند سال داری عزیزم؟ من با خنده گفتم ۲۹ سال


    چقدر با سلیقه چقدر حرفه ای
    سیمین داشت همین جوری تعریف و تمجید میکرد که آذر جون اومد وسط حرفش که سیمین جون فقط خیاطی نیست که ایشون خوب بلدن


    من سرخ شدم نمیدونستم چی میخواد بگه گفتم ممنون لطف دارید
    خوب بگو آذر جون از هنرهای لعیا جون
    آذر سینشو آور جلو سرش و برد بالا گفت ایشون یکی از بهترین ماساژورهایه که من میشناسم


    وای وای وای قلبم ایستاد باز آذر داشت شیطنت میکرد
    خوب آذر جون چقدر میگیره لعیا جون از ما
    آذر باز باد انداخت تو قبقبشو گفت از من هر دفعه ۲۰۰ میگیره ولی خداییش کارش حرف نداره


    وای وای من سرخ شدم سفید شدم قلبم تند تند میزد که سیمین ۲۰۰ هزارتومن از کیفش در آورد گذاشت رو میز
    آذر به بهانه آوردن آب میوه رفت و زود اومد با نگاهش داشت به من علامت میداد که خراب نکنم


    سیمین آب میوش و خورد و گفت من آماده هستم کجا بریم عزیزم
    باز اومدم اندازه لباس آذر جون و مطرح کنم که آذر پرید تو اتاق خوابش و من و صدا کرد
    رفتم دیدم نشسته دستم و گرفت و به من انرژی میداد

    گفتم من دوست زیاد دارم فقط خوب میدونی که چیکار کنی اون پول هم همش مال خودته شروع کن منم میام کمکت
    آخه آذر جون گناه داره بخدا
    چی گناه برو بابا اگه الان حال نکنی هم سن من بشی کسی نگاتم نمیکنه نقد و ول کرده اون دنیارو میچسبه
    تازه اگه کارت خوب باشه برای علی هم کار دارم بچسب به کار تا سال دیگه صاحب خونه میشی


    وای باز رفتم سر خونه اول سیمین اومد تو اتاق و شروع کرد به لخت شدن
    بوی عطرش همه جارو پر کرده بود لخت لخت شد و اوفتاد رو تخت
    من هول شدم داشتم میرفتم تو تخت که کار و شروع کنم که آذر جون اومد و لباسامو از تنم در آورد حتی شورتمو
    مثل دیروز اوفتادم رو کمر سیمین وای کسم میخورد به کمرش چه حالی میداد شروع کردم به مالوندن با روغن و بالا و پایین کردن که یکدفعه آذر جونم لخت مادر زاد شدو اومد رو تخت وای سه تا زن لخت داشتم دیونه میشدم
    آذر گردن سیمین و شروع کرد مالوندن و منو فرستاد تا با کونش ور برم بوی اتاق عوض شد عرقم داشت در میومد که صدای ناله سیمین دراومد و داشت آه و اوه میکرد منم وارد شده بودم انگشتمو تا آخر میکردم تو کون سیمین و میکشیدم بیرون آه آه آه لعیا لعیا جون بیا ببینم
    صدای سیمین از ته چاه در میومد
    لعیا جون لب میخوام بیا ببینم رفتم زبونم و درآوردم گذاشتم رو لباش که مثل آدمهای وحشی زبونمو داشت از جا میکند

    وای چقدر مزه ماتیکش خوشمزه بود منم داشتم حال میکردم متوجه شدم آذر داره انگشتشو میکنه تو کون من وای که چه حالی میداد سکس ۳ نفره اونم با زن
    آذر سرم برد جلو کس سیمین ، فهمیدم که باید مک بزنم بالاخره ۲۰۰ گرفته بودم باید سنگ تموم میزاشتم شروع کردم به خوردن کس سیمین
    سیمین موهای کسش و مدل دار درست کرده بود باور کنید تا الان ندیده بودم
    من تمام موهای کسم و زده بودم آذر هم همینطور البته بعدا فهمیدم که آذر موهای کس شو اپیلاسیون کرده بود وای داشتم پرواز میکردم تا الان انقدر حال نداده بود
    سیمین اصلا شکم نداشت لامصب پول چیکار میکنه داشتم کس میخوردم از اونور آذر داشت کس منو میخورد حتی تو فیلمها هم اینجوری حال و حول نمیکردن که من داشتم حال میکردم


    فکر کنم ۱ ساعت داشتیم سکس و ماساژو خوردن کس و .... میکردیم که از خستگی همه اوفتادیم رو تخت


    خیلی تجربه باحالی بود


    الان که فکرش و میکنم از کیر مردا بخاری بلند نمیشه و ما زنها باید به فکر هم باشیم
    تقریبا هفته ای ۲ بار مراسم ماساژ داشتیم با دوستهای مختلف آذر جون و من از این راه تونستم صاحب خونه بشم
    علی جون بخواب کیرت بدرد عمت میخوره فقط اسمت روم باشه خودم میدنم چیکار کنم
    الان ۵ ساله که آذر جون رفته آمریکا برای همیشه البته تو فضای مجازی با هم در ارتباطیم ولی دوستان گلشون که مثل زنجیر اضافه میشن و تمومی هم نداره البته الان دیگه مثل سابق کار نمیکنم ولی قیمت روی ۱ میلیون تومنه موفق باشید و از هر فرصتی برای عشق و حال و پول به راحتی نگذرید


     تیر ۱۳۹۸   لعیا

    ادامه...


    نوشته: لعیا

  • 20

  • 15




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • دستتو از تو شرت علی در آوردی ،
      دستتو از تو شرت خودت هم دربیار لطفاً بعد داستان بنویس.


    •   Sexsilver
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • ارزو شد اذر؟ کیر تو کست که جنده ای بیش نیستی


    •   Shahvar54
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • لعیا خانوم
      معلومه شاه کوسی واسه خودت هستی ، البته ببخش که بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب ، گفتی کیر مردا بدرد عمشون میخوره ببین کیر من ۱۶ ،۱۷ سانت با قطر ۸ سانته کمِ کم هم بار اول ۲۰ دقیقه ولی واسه بار دوم ببعد دیگه بستگی به تحمل خودت داره که چقدر بتونی تحمل کنی ، بهت توصیه میکنم یبار هم سکس با منو تجربه کن ، قطع به یقین از حرفی که زدی بدجور پشیمون میشی ، اگه از مشتریات واسه منم ردیف کردی هر چی گرفتم نصف مال تو ، منتظر جوابم


    •   Sexsilver
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • حیف کیر تو نیست؟


    •   Sexsilver
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • حیف کیر تو نیست؟


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • بعد اونهمه مالوندن ( مالیدن درسته) وخیس شدن و اینکه با یه چیزی شبیه کیر اومد برات تازه داشت حرفاش بی ادبی میشد؟!؟!
      اخیی الااهی!!
      گمونم اینکه دوتا زن یا دوتا مرد از سر ناچاری با هم باشن فرق میکنه تا گی و لزبین.
      داستانت بد نبود زیاد .تعریفی هم نداشت.
      غلط املایی هم که فت و فراوون.


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • وقتی داستان مینویسی قشنگ از جفت دستات کمک بگیر اوکی؟


    •   mariii_a
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اين چرتو پرتا چي بود :/ اصلا كي به كي بود ؟
      ارزو يهو شد اذر ؟


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • پسرونه


      همون اول پیدا بود که پسر هستی، بخصوص اونجا که از کلمه لالیگا استفاده کردی مطمئن شدم پسری. اواخر داستان هم که با شعارهای تخماتیک تموم شد. در ضمن اینکه گفتی مشتری‌هات زیاد میشوند هم یعنی میخواهی بگی همه زن‌ها همجنس‌گرا هستن؟. شاشیدم به افکار کیربت.


      ها کـُکا


    •   doste_sexy_2
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خب گاییدین هر خری میاد تبلیغ کیرشو میکنه و کمر سفت داره بابا ماهم داریم این کیر لامصب رو خیلی هنرمندی اینجا چه غلطی میکنین


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • طرز نگارشت خوب بود ولی ویرایش نکرده بودی که خواننده اذیت میشه هنگام خوندن ؛
      اسم آرزو و آذر رو قاطی کردی که نشون میده داستانت خیالیه و واقعی نیست ؛
      نوع داستان و موضوعش هم خوب بود اما یکم اغراق داشتی که باعث میشه باورش سخت تر بشه ؛
      موفق باشی


    •   MFM_iran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • قدیما این کار شمارو دلاک های خونگی انجام میدادن
      خانمهای بیوه و مطلقه که کسی را نداشتن بکنتشون پنج ریال میدادن به گوهر خانم یا کشور خانم و.... میومدن میشستنشون و یه حالی به کوس کپک زدشون میدادن. راستیا عجب شغل مهمی منقرض شد شوهرم پیدا میکردن واسه دخترای دم بخت الان بهشون میگن راوی ولی دیگه دلاکی نمیکنن.


    •   Paria_1991
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • موفق باشی
      مصداق جمله ی هر روز بهتر از دیروز


    •   Ali.rm5500
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ارزو شد اذر؟اینو قبول کردم که تو کسشر تف دادن حرفه ای هسی ولی کمتر از این توهمات تف بده تو ذهنت مجلوق بدبخت


    •   30parham30
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • از شانس بدت گیر کیر نیفتادی که میکی بخاری در نمیاد


    •   Alone_sesd
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیس میزنم لطفا موقع جق زدن داستان ننویسین


    •   bhzd-fantasies
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم دو تا غریبه رو پولی کردم ولی ارزششو نداشت، حس بدی داشتم بعدها


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • در ضمن تو کار استخون خرد میکنن.
      استخون ترکوندن یه چیز دیگه هس .


    •   ali_safa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کاش دست ما هم میگرفت


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیررم تو واژن ننه‌ی جنددت با این داستان تخماتیکت


    •   Nonooo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مرتیکه جقی نخوندم ولی چقد حوصله داشتی انقد کس شعر نوشتی


    •   62_Shah_kir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • زیر اهلش نخابیدی تا مزشو بچشی (biggrin)


    •   ehsan9705
    • 1 ماه
      • 0

    • من دو تا قسمت مهملاتت رو یه جا خوندم
      کیر پس یقه جقیت کنن
      یه چیزی شنیدی یه چیزی دیدی به خیلیها هم دادی
      فکر کنم فتیش کیر مصنوعی(دیلدو) داری.
      مخرم برات


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو