زن ورزشکارم و پنهان کاریش (۱)

    با سلام من حمیدم ۲۸ سالمه و زنم مژگان ۲۴ سالشه و همینطور مژگان دخترخالم هم هست.مژگان از بچگی ژیمناستیک کار میکرد و بعد از ۱۰ سالگیش به ووشو رو آورد و میخواست یه تالو کار حرفه ای بشه (تالو بخش نمایشیه که اصطلاحا بهش اجرای فرم میگن). اتفاقا حرفه ای هم شد و الان برای مسابقات استانی اعزام میشه و در صدد اینه که در آینده عضو تیم ملی بشه. من از بچگی مژگانو دوست داشتم و این حسو بصورت متقابل از اون میگرفتم.مژگان واقعا خوشگله و چشم های روشن و مو های بلند قهوه ای و موج دار داره. از لحاظ هیکلی هم که هیکل فوق العاده ای داره بواسطه ورزشی که میکنه.سایز سینه هاش مثل همه ۸۵ نیست سایزش ۷۵ هست ولی کاملا با هیکلش همخونی داره و سکسیش کرده. ما زندگی خوبی داریم و خیلی هم احساس خوشبختی میکنم تو زندگی با اون اما همه چی از سه ماه پیش شروع شد. یه روز که از باشگاه اومد خونه خیلی عصبی بود و غر میزد زیر لب من که دیدم اینجوریه بعد از اینکه از حموم اومد بیرون و لباس عوض کرد و اومد رو مبل نشست رفتم بغلش کردم و نوازشش کردم و گفتم چیه خوشگلم چرا عصبی شدی گفت مرتیکه کثافت عوضی. گفتم کیو میگی گفت همون آشغالی که مسئول انتخاب تالو کار ها برای مسابقاته گفتم خب چی شده مگه؟ گفت کثافت منو با اینکه از همه بهتر بودم و کنار گذاشته و پرستو .....(فامیلیشه) رو انتخاب کرده گفتم چجوری آخه مگه میشه؟ گفت این عوضی از اون آشغال هاییه که اونایی که باهاش راه بیانو انتخاب میکنه گفتم یعنی چی گفت یعنی این آقا میبینه کدوم از خانوما بهش پا میدن همونو تو لیست قرار میده گفتم یعنی پرستو هم باهاش راه اومده (پرستو هم باشگاهی مژگانه که اتفاقا با هم دوست هم بودن ولی در عین حال رقیب هم بودن و ما باهاشون رفت و آمد خانوادگی داشتیم با اون و شوهرش و باورم نمیشد که پرستو متاهل همچین کاری بکنه) گفتم یعنی چی باورم نمیشه مطمئنی گفت آره هم اسمش بد در رفته تو بین بچه ها به زن باز بودن و هم چند از بچه های باشگاه رو که ترتیب داده به بقیه گفتن گفتم اسمش چیه گفت موسوی ولی همه آقا موسوی صداش میکنن من هنوز تو بهت بودم بعد از شنیدن اینکه پرستو با یه مرد دیگه رابطه داره ولی ته دلم خوشحال بودم و گفتم خدا رو شکر مژگان هرگز همچین کاری نمیکنه. چند وقت گذشت تا اینکه یه روز که مژگان از باشگاه اومد خوشحال بود و گفت حمید من میرم مسابقات استانی من یه لحظه تو فکر رفتم که نکنه مژگان.... بعد سریع به خودم گفتم نه نه نه مژگان همچین دختری نیست خودمو خموشحال نشون دادم و گفتم چجوری گفت پرستو مصدوم شد گفتم خخخخ یعنی پرستو خانوم هم کوس و کونو به باد داد هم به چیزی نرسید که مژگان با خنده گفت نه بابا همچین چیزی نیست گفتم خودت گفتی موسوی هر کیو که چشمشو بگیره انتحاب میکنه و ترتیبشو میده گفت وااای نه بابا، حمید اینا همش شایعه ست پشت سر بنده خدا درست کردن و اونایی که باهاش حسودی میکنن اینو میگن گفتم ولی خودت میگفتی که تو از همه بهتر بودی و اون پرستو رو انتخاب کرده حتما یه دلیلی داشته گفت نه بابا اون موقع عصبی بودم یه چیزی گفتم حتما یه چیزایی تو پرستو دیده بود که تو من ندیده بود وگرنه چرا تا بحال از اینا پیشنهاد ها به من نداده یعنی الان ترتیب منو داده که منو انتخاب کرده گفتم عه یعنی چی این چه حرفیه گفت مثلا گفتم. گفتم مثالش هم زشته. گفت خب ولش کن این حرف ها رو امروز میخوام جشن بگیریم و شام مهمون من خلاصه شامو اونشب رفتیم بیرون مهمون مژگان که در اصل از جیب خودم بود خخخخ.بعد از اون روز مژگان بیشتر میرفت باشگاه تا برای مسابقات آماده شه و...


    از فردای اون روز مژگان بیشتر وقتشو تو باشگاه میگذروند جوریکه دو نوبت در روز میرفت باشگاه.صبح تا ظهر و بعدش میومد ناهار و دوباره بعد از ظهر تا ۱۰ شب دوباره باشگاه بود وقتی هم که میومد خونه خیلی خسته بود و حتی شام هم نمیخورد و بعد از دوش گرفتن میگرفت میخوابید و دوباره فرداش همینطور و کلا همه چی بهم خورده بود خورد و خوراکمون و سکسمون و کلا زندگیمون دو هفته مونده بود تا مسابقات هنوز و من درکش میکردم و اذیتش نمیکردم ولی خیلی دیگه داشت بهم فشار میومد‌ و نمیتونستم تحمل کنم.آخه همیشه حد اقل و کم کمش هفته ای دو بار رو سکس میکردیم ولی ده روز شده بود که با هم سکس نداشتیم و من که مجبور بودم زنی به این خوشگلی داشته باشم و بهش دست نزنم واقع دیگه تحملشو نداشتم و آخر هفته که شد فرداش جمعه بود و مژگان هم تعطیل بود و استراحت داشت شبش هم کاریش نداشتم ولی صبحش که بیدار شدیم رفتم یه میز کامل چیدم و رفتم حلیم گرفتم و آوردم و همه چیز رو آماده کردم و حسابی بهش رسیدم و بعد از صبحونه رو مبل نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم که رفتم سراغش دست انداختم دور گردنش صورتشو برگردوندم بطرف خودم لبمو گذاشتم رو لبش و شروع کردم به خوردن و سینه هاشو مالیدن بعدش که لبمو برداشتم از رو لبش رفتم تو کار گردنش و خوردن گردنش ما هیچوقت موقع سکس با هم حرف نمیزنیم یجورایی انگار خجالت میکشیم از هم از همون دوران نوجوونی هم که جای خلوت گیر میاوردیم و بمال بمال به راه بود باز هم حرف نمیزدیم خیلی خنده دار بود مثلا اون کیرمو میمالید و من اونو انگشت میکردم و سینه هاشو میمالیدم ولی در عین حال در طول این پروسه حرفی هم نمیزدیم انگار یه حس خجالت داشتیم تو خودمون همون حس حتی بعد از ازدواج هم باقی موند و با هم حرف نمیزدیم موقع سکس و کارمونو که که میکردیم میرفتیم حموم و بعدش هم به روی هم نمیاوردیم اصن چیکار کردیم تو سکس هم هر کدوم میخواد پیشقدم شه با خوردن لب و گردن اون یکی استارت سکس رو میزنه یا مثلا بعضی وقتا موقعی که من رو مبل نشستم مژگان یه دفعه میاد زانو میزنه و شلوارمو میکشه پایین و کیرمو میکنه دهنش و شروع میکنه به خوردن اونم بدون اینکه حرفی بزنه یا مواقعی که میخواییم پوزیشن عوض کنیم خودمونو با حرکت دادن به حالت دلخواهمون در میاریم و به طرف مقابل میفهمونیم که در چه حالتی قرار بگیره بعد از سکسمون هم بغل هم دراز میکشیم و کلی همدیگه رو میبوسیم و اینجوری از هم تشکر میکنیم. میدونم یخورده عجیبه ولی خب دیگه مدل ما همینجوریه. برگردیم سر ادامه ماجرا بعد از خوردن گردنش در جا رفتم سراغ شلوارش و شلوار و شرتشو با هم کندم واقعا دلم تنگ شده بود واسه کسش پاهاشو دادم بالا شروع کردم به خوردن بعد از دو دقیقه که ولش کردم خواستم تاپشو در بیارم که سریع رفت سراغ کیرم یه ذره تعجب کردم ولی همینکه کیرمو کرد تو دهنش یادم رفت دو دقیقه هم برام ساک زد که با عقب کشیدن سرش بهش فهموندم کافیه رو همون مبل به حالت سگی درش آوردم و کردم کردم تو کسش و شروع کردم به کردنش و بخاطر اینکه خیلی وقت وقت بود که سکس نکرده بودیم به پتج دقیقه نرسید که هر دو مون ارضا شدیم و من کیرمو کشیدم بیرون و آبمو ریختم رو کونش که بعدش تو همون حالت هر دو مون ولو شدیم روی مبل و بعد از چند دقیقه مژگان از زیرم خودشو کشید بیرون و منو بوسید و رفت حموم من هم بعد از ارضا شدنم تازه یاد رفتار عجیب مژگان افتادم که نذاشت تاپشو در بیارم و یه کم شک به دلم افتاد بعد از اینکه مژگان از حموم اومد بیرون رفتم یواشکی تو اتاقو نگاه کردم که مژگان لخت لخت بود و داشت خودشو خشک میکرد و چیزی که برام عجیب اومد و تو یه لحظه ضربان قلبمو به شدت افزایش داد کبودی های روی سینه مژگان بود و یه لحظه انگار واقعا سرم گیج رفت و رفتم تو هال و رو مبل نشستم. یه چیزی مثل خوره افتاد به جونم که یعنی مژگان من بهم خیانت کرده از اتاق که اومد بیرون لبخند زد و گفت حمید جونم ناهار چی میخوری برات درست کنم امروز با اخم بهش اشاره کردم که بیاد پیشم یه لحظه انگار ترسید و گفت چیه حمید چی شده گفتم بیا اینجا فقط.اومد بلند شدم روبروش وایستادم یهو دست انداختم تاپشو از رو سرش کشیدم و در آوردم که مژگان یه هین کشید و سریع دست انداختم پشتش و گیره سوتینشو باز کردم و کشیدم بیرون که مژگان دوباره یه هین بلند تر کشید گفتم توضیح بده این کبودی های رو سینه ات چیه به تته پته افتاد گفت حمید به خدا... به خدا..... گفتم به خدا چی گفت به خدا موقع تمرین اینجوری شده گفتم پس چرا سعی کردی قایم کنی ازم گفت به خدا ترسیدم فکر بد کنی آخه اون موضوع موسوی رو هم گفته بودم ترسیدم حساسیتت زیاد شده باشه فکر های بد بکنی دیگه نزدیک بود به گریه بیفته و اینقد عذرخواهی کرد که دیگه چیزیو ازم مخفی نکنه که کوتاه اومدم ولی گفتم اگه از همون اول اگه مخفی نکنی این چیز ها رو منم فکرای بد نمیکنم گفت باشه دیگه مخفی نمیکنم چیزیو ازت منم کوتاه اومدمولی بد دل شده بودم گذشت و فردا شبش که از باشگاه که اومد و رفت حموم منتظر موندم که بیاد بیرون و برم جاسوس بازی بعد از اینکه اومد بیرون طبق روال شب های پیش اومد منو بوسید و رفت خوابید منم منتظر موندم بعد از بیست دقیقه رفتم حموم که ببینم اگه کاری کرده باشه آثار جرمی ازش مونده که دیدم نه همه لباساشو شسته حتی لباس زیر هاشو پس چیزی نصیبم نشد بعد از این دیگه گفتم شاید الکی شک کردم و سعی کردم فاصله بگیرم از ای فکرها. همون شب نزدیک های ساعت ۱ بود که داشتم تو تلگرام میچرخیدم دیدم یه پیغام اومد که نوشته بو آقا حمید؟ که منم فوری رفتم جواب دادم بله خودمم شما گفت مهم نیست میخواستم یه چیزی رو بهت بگم گفتم چی گفت راستش یه خبره فقط نمیخوام فکرکنی مغرضانه ست گفتم چی گفت راستش در مورد خانومته مژگان گفتم یعنی چی چه خبری تو مژگانو از کجا میشناسی گفت اونش مهم نیست میخوای بدونی چیه یا نه منم که دوباره قلبم داشت تند تند میزد با دست لرزون پیام دادم چیه گفت تو موسوی میشناسی که ضربان قلبم تند تر شد گفتم آره گفت خب پس میدونی چیکاره ست گفتم آره خب که چی این چه ربطی به زنم داره گفت راستش خانومت با موسوی وارد یه رابطه نامشروع شده که یه لحظه انگار قلبم وایستاد گفتم چجور رابطه ی نا مشروعی توضیح بده گفت خب پس بذار رک بهت بگم اگه دیر بجنبی موسوی کسکش ترتیب زنتو داده هر چند الان هم خیلی نزدیک شده گفتم یعنی چی تو کی هستی از کجا معلوم راست میگی گفت من یکی از هم باشگاهی های مژگانم اگه حرفمو باور نمیکنی یه چند لحظه وایستا بعد از ۱ دقیقه یه فیلم فرستاد برام که حجمش خیلی بالا بود و زمانش کم بود سریع زدم که فیلمو باز کنم یه چهار پنج گذشت اون طرف هم بعد فرستادن فیلم گفت این مال پنجشنبه ست از امروز هم دارم که دفعه بعد برات میفرستم فعلا بای و آفلاین شد فیلم که بالاخره باز شد همون صحنه اولو که در حالت استاپ دیدم انگار دنیا رو سرم آوار شد.
    ادامه دارد...


    نوشته: حمید

  • 74

  • 25




  • نظرات:
    •   A....k
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • نمی‌خواد ادامه شو بنویسی


      حیف برخی دوستان گفتن کم فهش بده وگرنه میدونستم چی بگم بهت


      ....عمت


    •   شاه ایکس
    • 2 هفته،3 روز
      • 26

    • اعتراف میکنم که یکبار بیشتر باشگاه رزمی نرفتم ولی با شناختی که از جمهوری اسلامی دارم بعید میدونم برای خانم ها مربی مرد گذاشته باشن باهاشون حتی در حد کلامی در ارتباط باشه یادتون باشه مسئولین عقده ای کشور ما مربی مرد خارجی تیم خانمها رو مجبور کردن سر مسابقات روسری سرش کنه خلاصش که حس کردم به شعورم توهین شد.....


    •   siiiikaram
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • شاه ایکس کاملا درست میگه. ولی در کل ننویس. راست یا دروغش مهم نیس. ننویس دیگ.


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • داستان تو یه قسمت مجهول داره اونم اینه که مربی زنت مرده اما از من به تو نصیحت سعی کن فامیلی ازدواج نکنی چون اگه روزی با زنت دعوات بشه و طلاق بگیری تمام روابط خانوادگی تون از هم می‌پاشده دیدم که میگم.


    •   Kir9852
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • عالی ادامش تا فردا بزار لطفا


    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • اولا که جقی بودنت رو تو تک تک جملات کستانت داد زدی. دوما اگه میخوای ادامش بدی، اینقد کسشر بیربط بهش نبند. اینقد کشدارش نکن. آدم همینجوریشم با این داستانا عنش میگیره. دگ بنا باشه کسشر اضافه هم بخونه، ...


      دیس


    •   tehranzooj
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • جالب بود
      ادامه بده


    •   alwayssex
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • دوسته ناعزیز،وقتی یه داستانه طولانی مینویسی،خواهشا پاراگراف بندی کن و تا جایی که میتونی از علاعم نگراشی استفاده کن.
      آدم وقتی میاد میبینه یه داستان طولانیه و تمامه جمله ها تو هم تو هم نوشته شده،منصرف میشه از خوندن داستان.


    •   عشقبازمست...
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • لعنت به خیانت


      کسیایی که میخوان خیانت بکنن بیان کسی که بهش تعهد دارن رو بکشن یا طلاق بدن بعد برن هر غلطی میکنن بکنن


      بدترین حس دنیاس
      پر از شک و تردید و کینه و نفرت تف


    •   Rbleipzig
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • طورى ميگه پوزيشن عوض ميكنيم انگار عمو جانى و خاله الكسيس هستن يه شومبولك بازى ٥ دقيقه اين حرفارو نداره كه زن جنده


    •   sh.kh
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • منظورت از هین چیه که تاپشو درآوردی هین کشید


    •   King_jaq
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • ینی صد درصد با شاه ایکس عزیز موافقم
      من خودم رزمی کارم و اصلا همچین چیزی امکان پذیر نیست


    •   tara.-tt
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • کسکش بازی درآوردی توضیح ندادی


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • شاه ایکس گفتی مربی مرد خارجی رو مجبور کردن روسری سرش کنه.. دقیقا یادمه مربی کاراته زنان تایلند بود؟ همون مارو نفرین کرد ک این وضعمونه :(


    •   Mcj97
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خوب بود... ادامشو بزار ببینیم این جنده چیکار کرد


    •   sexybala
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.


    •   pockerface
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • (rolling) (rolling)
      میگ عجیبیم
      شما کسخولین ن عجیب


    •   zanbory
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • داداش مربی خانمها رو اونم توی مملکت ما خانم میذارن و اگر بخان یه سرمربی اونم واسه تیم ملی نه هر باشگاهی انتخاب کنند زیرنظر عقیدتی سیاسی و کلی کسشعرهای دیگه باید باشه.
      دوما ورزشکار زرمی اگر سکس کنه بدنش پاسخگو نیست نه برای کمیته نه کاتا.
      سوما ..واقعا کسخولی که فکر کردی اساتید شهوانی این داستانتو باور کنند.
      حداقل میگفتی تو باشگاه بوفه داره و میشد اوقات فراغت ورزشکارا مثلا سرایدار باشگاه یواشکی ببره و بکونش بذاره.
      بحرحال داداچ زنت جنده نیس خودت کونت میخاره که بگی جندس
      ادامشو ننویس لطفا
      یدونه دیس از طرف مژی برتو هدیه باد


    •   shohre@J
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • مربی مرد در یک باشگاه زنونه چه غلطی می کنه اخه تو یه داستان خیالی سرهم بندی کن که هم با توجه به موقعیت ایران جور در بیاد عقل و شعورت کجا رفته ...بدجوری گند زدی من خودم ورزش کارم و رزمی کار می کنم و در ایران باشگاه داشتم هیچوقت یک مرد داخل سالنمون نمیشد ...مردمو الاغ فرض کردید ..خجالت بکش ...ولی این داستان دروغ و خیالیتو ادامه بده تا ببینیم اخرش چی میشه و مردک جقی برازنده توه


    •   amir1354
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • نمیدونم راسته یا نه اا نندیس.اول که واقعا تخمی مینویسی و دوما خیلی از مردها خانم ورزشکهر دارن.ذهنیتشون رو خراب نکن کسوش.تو ننیتونی زنتو خ ب سیر کنی که بره بده.بعدم موسویا سید هستن و اکثرا کون کن??.بپا کونت نزاره.


    •   @آروین
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • چرا چرند مینویسی دو نوبت در روز میرفت باشگاه کوه هم باشه آب میشه یک هفته ای مگه بدن دختر چقدر توان داره اخه ، فیلمهای هالیودی کمتر ببین ،


    •   a.4247
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • وای وای وای امان از خیانت امان از خیانت
      واقعا شخصی که عاشق باشه قلبش میگیره
      درکت میکنم..بازم بنویس


    •   sasanalavi
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • کاش تو سال جدید داستان نویسها دست از سر ورزشکارها بردارن. نمیدونم چرا فکر میکنید هر کی ورزشکار باشه قدرت جنسی س هم بیشتره؟


    •   heshmattakchesh
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • جاکشا خو یا ننویسین یا مینویسین همشو کسشعر کنین


    •   karezel
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • این بخش رو باید اسمش رو از داستان کده ی شهوانی به افسانه های شهوانی تغییر بدن(مثل برنامه ی افسانه های محلی که شبکه ی منوتو پخش میکرد) آخرش همه بگن راست بود یا دروغ بود.


    •   zehnehashari
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • بنویس ادامشو


    •   Saeedrat
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • یکی توضیح بده تاپیک چجوری میسازن دمتون گرم


    •   sorenam.god021
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • شاه ایکس درسته اینجا ایرانه و مربی مرد واسه باشگاه زنونه نمیزارن ولی حدود 8 یا 9 سال پیش ی سری مجوز صادر شد واس مربیای مرد که بتونن ب خانوما تمرین بدن (چندساله که باطل شدن) ولی از شرایط حضورشون تو باشگاه حضور والدین حداقل نیمی از ورزشکارا بود که اوناهم باید با حجاب کامل تمرین کنن چون هر لحظه امکان سرکشی به باشگاه بود


    •   خسروnawand5
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • هر کی دوست داره اینجوری زنشو زیر کیرم ببینه پیام بده کیر وحشی و خطر ناکی دارم navand8@
      09374932348 تلگرام


    •   Ar33
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • نمی دونم واقیعت ه یا نه و برام مهم هم نیست ، ادامه بده


    •   9820321
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • اعتراف میکنم که یکبار بیشتر باشگاه رزمی نرفتم ولی با شناختی که از جمهوری اسلامی دارم بعید میدونم برای خانم ها مربی مرد گذاشته باشن باهاشون حتی در حد کلامی در ارتباط باشه یادتون باشه مسئولین عقده ای کشور ما مربی مرد خارجی تیم خانمها رو مجبور کردن سر مسابقات روسری سرش کنه خلاصش که حس کردم به شعورم توهین شد.....


    •   MamaliRefresh
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • هم خيلى فحش خورده هم خيلى لايك خورده. داستان چيه؟؟


    •   ovhbest
    • 2 هفته
      • 15

    • لطفا ادامه ش رو بذار مرسی خیلی خوب بود به حرف بقیه هم گوش نده


    •   Winstonaaaaaa
    • 1 هفته
      • 0

    • دو سه خط خوندم جذبم نکرد


    •   Mn978
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • یه خانوم اهل حال بیادتلگرام از جنوب تهران یا پاکدشت/قرچک/ورامین باشه ساپورت مالیش میکنم ۰۹۳۶۰۴۱۵۱۰۴


    •   نارنگی
    • 6 روز،7 ساعت
      • 0

    • ای تف به قبرت ۱۰سال دارم باشگاه میرم حتی ابدارچی مرد هم ساعتایی میاد که ما نباشیم از کجات دراوردی این داستانا بی رگ


    •   anadom
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • خوشم اومد


    •   jaghiesland
    • 5 روز،3 ساعت
      • 0

    • توجه توجه****
      سلام دوستان عزیز
      راستش چندوقته تو این فکرم که یه مجله سکسی راه بندازم که البته بلاخره میخوام این کار حسنه رو انجام بدم و کلی ایده تو سرم دارم, میخوام هفته نامش کنم اگر خواستید و لطفتون شامل حال بنده شد فقط کافیه ایمیلتونو تو لینک زیر وارد کنید تا باهم کلی صفا کنیم.
      از وقتتون ممنونم
      موفق باشید
      اینم لینکش: tinyletter com mame_zibast
      فقط دات داتکام و خط بعد کامو برداشتم خودتون زحمتشو بکشید لطفا چون شهوانی گیر میده نباید لینک باشه ممنون (cool) (rose)


    •   J.khalse
    • 15 ساعت،43 دقیقه
      • 0

    • خوب بود به نسبت به داستانای کیریه شهوانی (clap)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو