سکس با دو خواهر جنده در مغازه (۱)

    1398/1/5

    سلام و درود به همه.
    قبل از شروع ازتون میخوام که با صبر و حوصله ماجراهایی رو که مینویسم دنبال کنید.
    طولانی هست و واسه همین ترجیح دادم قسمت بندی کنم و این قسمت اول کامل سکس توش نیست اما لازم دیدم به طور کامل بعضی چیزارو شرح بدم.


    من محمد، 35 ساله و ساکن یکی از مناطق اطراف تهرانم. تقریبا یه سالی میشه که با هزار بدبختی و قرض و فروش دار و ندار، توی یه محل نسبتا خلوت یه بقالی کوچیک راه انداختم و قبل ازون یه کارگر ساده توی یه کارخونه بودم، سه سال همین محلی که مغازه م هست زندگی کردم اما الان خونه مون چند تا کوچه با اینجا فاصله داره.
    از اولی که مغازه رو شروع کردم میدونستم که دردسرای زیادی خواهم داشت چون هیچ تجربه ای توی این کار نداشتم و مهمتر ازون خلوتی محل هم باعث میشد توقع چندانی از لحاظ سود و درآمد نداشته باشم ولی ناچار بودم کاری بکنم چون نمیخواستم به کارگری و کارخونه و بدبختی هاش برگردم.
    زمانی که ساکن این محل بودم زیاد با اهالی محل آشنایی نداشتم و فقط در حد یه سلام علیکی با همسایه های ساختمون خودمون، چون صبح زود میرفتم سرکار و تا برمیگشتم هشت شب میشد اما با شروع به کار توی مغازه ارتباط با همسایه ها و اهالی محل بیشتر شد و کلی آمار و ارقام دستم اومده خخخخخخ البته نه اینکه خودم علاقه به فضولی داشته باشما نه ولی خوب دیگه خودتون میدونید که یکی دکتر محرمه و یکی بقال محل ههههه
    بریم سر اصل ماجرا...سرتون رو به درد آوردم! یه روز اون اولایی که کارو شروع کرده بودم یه دختر قد بلند و سبزه اومد مغازه و کمی خرید کرد و رفت، به محض رفتنش پسر املاکی محل اومد و گفت محمد اینو میشناسی؟ گفتم نه والا!
    اون ادامه داد که حواست به این دختره باشه و خلاصه توضیح داد که اسمش فریباست و دختر فلانیه و خونه شون رو هم نشونم داد که ده دوازده خونه اونطرفتر مغازه میشد. پسر املاکی که یه جوون علاف تر از خودمه ههههه میگفت که اینا دو تا خواهرنو باباشون موادفروشه و مادر درست حسابی هم ندارن ولی وضع مالیشون بدک نیست و ازین حرفا و به من گوشزد میکرد که این دو تا آمارشون خرابه و کل مغازه های منطقه اینارو میشناسن و دنبال تیغیدنن و .....
    اون دختر(فریبا) دو سه روز یه باری میومد مغازه و عادی خرید میکرد و میرفت اما حین خرید همش مزه میریخت و پرحرفی میکرد و مثلا حرف از شماره ت رو بزن پشت شیشه یا بعضی وقتا بی موقع شارژ بخوام میفرستی بعدا حساب کنم و فلان میزد. منم بهش میگفتم که شماره م روی کاغذای کارتخوان هست و اگه کسی کاری داشت میتونه تماس بگیره و با توجه به حرفای پسر املاکی نمیخواستم زیاد گرم بگیرم که یه وقت دردسر نشه برام اما خوب شد آخرش!!!
    توی یکی از روزای تابستون همینطور نشسته بودم و با گوشی ورمیرفتم که یهو فریبا با یه دختر دیگه خیلی با عجله و فوری وارد مغازه شدن و همش دم در میرفتن و بیرون رو نگاه میکردن. منم که ازین رفتارشون تعجب کرده بودم مدام میپرسیدم چیزی میخواستین؟ چیزی شده و اونا میگفتن نه چیزی نشده و کمی خرید داریم.... توو همین حال بودیم که یه ماشین اونطرف تر مغازه پارک کرد و یه مرد هم سن و سال خودم پرید بیرون و اومد داخل مغازه و شروع کرد به حرف زدن با اینا، یارو از من بدتر قیافه ش تخمی بود ولی برعکس من هیکل درست و بازو مازوی ردیفی داشت!! شروع کرد به خایمالی اینا که فریبا جونم و فریده
    تاج سر، چرا فرار میکنید ازم و فلانی ده بار زنگ زده منو فرستاده دنبالتونو بیایید بریم همه چی ردیفه.... ازون اصرار و ازینا انکار، منم هاج و واج این وسط
    من به اون یارو اعتراض کردم که داش اینجا محل کسبه و لطفا برید بیرون صحبت کنید و اونم بدون اینکه به من نگاه کنه میگفت خرید دارم الان الان ولی به خصوص با اون فریده حرفشو ادامه میداد و ازشون میخواست برن باهاش، خلاصه خیلی تابلو بازی درمیاوردن و اصلا انگار نه انگار که جلوی من دارن این حرفارو میزنن. خلاصه من دیگه قاطی کردم و ازشون خواستم برن بیرون که نزدیک بود با یارو دعوامون بشه که فریبا نذاشت و به طرف اشاره کرد گفت گمشو برو ما الان میاییم سوار ماشین میشیم. خلاصه اینا رفتن با اون ماشین و منم برام ثابت شد که حرفای پسر املاکی محل درست بوده و این دو تا خواهر کاس
    ب هستن و من فقط بدم اومده بود ازون یارو و به خودم میگفتم این جنده هارو باش با چه آدمای عوضی میپرن واقعا حیفه و فلان!!
    این ماجرا مقدمه ای شد واسه ورود من به ارتباط با این دو خواهر و اتفاقاتی که بعد ازون برام رخ داد. به طور خلاصه همه حرفای علی(پسر املاکی) درست از آب دراومد و بر خلاف توصیه هاش خودمو انداختم توی هچل رابطه با اینا؛ البته علی خودش علیه السلام نبود و میگفت به خاطر موقعیت پدرش و سالها همسایگی شون با فریبا اینا نتونسته دست از پا خطا کنه وگرنه دوست داشته رابطه داشته باشه مخصوصا با فریده(خواهر کوچیکتره)
    دو سه روزی گذشت و یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و وقتی جوابشو دادم گفت که فریباست و بابت اتفاقات اون روز ازم عذرخواهی کرد و منم دیگه تعارف رو کنار گذاشتم و گفتم: هر قرار و کار شخصی داری لطفا نکشون مغازه م، من دنبال دردسر نمیگردم و تابلو بازی درنیارید اینجا و ازین حرفا؛ یه ژست کاملا تنگ به خودش گرفت و گفت نه اون یارو خواستگار آبجیمه و ازین کوص شعرا که در جوابش گفتم که راجع بهشون میدونم و آمارشونو گرفتم و اون مدام رد میکرد و میگفت گوه خورده هر کی گفته و خلاصه کمی جر و بحث کردیم و مکالمه تموم شد.
    بعد ازین تلفن اس دادنا و تک زنگ زدنا و تلفن کردنا شروع شد و مدام حرفش این بود که با ما باش ضرر نمیکنی، رامت میکنیم و جلدت میکنیم و این چیزا. ولی یه دو هفته ای اثری از فریبا یا خواهرش نبود و نمیومدن مغازه و فقط یه خانوم میانسال و گاهی هم یه پسر جوون که میومدن خرید، علی بهم آمار میداد که مادر و داداش فریبان.
    بالاخره سر و کله فریبا پیداش شد و یه روز اومد مغازه. با یه تیپ خفن و آرایش غلیظ، معمولا سر ظهر میومد که خلوته خلوت بود محل، یه چند قلم جنس برداشت و گذاشت رو پیشخوان و منم گذاشتم توی نایلون. همینطور که داشتم حساب میکردم گفت که اگه بخوای میتونی با من و آبجیم سکس داشته باشی اما شرط داره. من یه پوزخندی زدم و گفتم تو که قبول نمیکردی جنده ای... با یه لحن محکمتر گفت آره اصلا من جنده م، ول کن دیگه، میخوای با ما حال کنی یا نه؟
    گفتم شرایطی که میگی چیه؟ گفت: فقط توی مغازه باشه و نمیتونم جای دیگه بیام، خونه گوه بازی شده و زیاد بیرون نمیریم و عموم با بابام دعوا کرده که جلوی این جنده هاتو بگیر آبرو نزاشتن واسه ما....
    گفتم عجب و شرط دیگه ت چیه؟ گفت ماهی یکی دو بار میام و هر چی خواستم جنس برمیدارم.
    بهش گفتم حالا برو تا ببینم چی میشه.
    به قول معروف کرم توو کونم افتاد که دو تا کوص خودش جور شده و منم که بعد از ازدواج گوه اضافی نخورده بودم، وسوسه شدم تا با اینا باشم اما ازینکه میگفت توی مغازه باشه و ترس تابلو شدن و آبروریزی استرس داشم.
    با همه اینا گفتم یه بارو که بکنم بعدش به یه بهونه ای دیگه ادامه نمیدم.
    بهش اس دادم که باشه قبوله. اونم جواب داد دمت گرم عشقم خخخخ(جون ننه ش)
    ولی گفتم که باید ببینم چه موقعی بهتره که تابلو نشه زیاد و هماهنگ میکنیم. اونم گفت که زیاد عجله نکن تا یه هفته بعد که حداقل بابام دک بشه، گفت میدونی که اون بیشتر وقتا خونه ست به خاطر کاسبی ش ولی چند روز دیگه با دوستاش میرن دنبال جنس و من آزادترم. میگفت مادرش کاری به کارشون نداره و فرامرز(داداشش) هم یه ولگرد اوسگوله که فکر و ذکرش فقط گاییدنه دوست دخترشه و به هیچی توجهی نداره و براش مهم نیست!
    هر روز ساعتی رو به تلفنی حرف زدن یا اس ام اس دادن باهاش میگذروندم. راحت و بی پروا گب میزدیم و از کوص و کون گرفته تا اهل محل و جنده ها و بکن های منطقه حرف میزدیم. ازش عکس و فیلم میخواستم اما نمیداد و میپیچوند و میگفت گوشی لمسی ندارم و توی نت نیستم و ازین چرت و پرتا منم زیاد پاپیچ نمیشدم و میگفتم به تخمم....
    یه روز بهش گفتم با آبجیت(فریده) بیاین مغازه، راستش فریده رو دقیق و درست ندیده بودم و میخواستم یه دید بزنم. گفت دوتایی با مادرش میان خرید و بعد از یکی دو ساعت اومدن. سلام و احوالپرسی گرمی کردن و خیلی راحت شروع به پرسیدن قیمت ها و ور رفتن با اجناس کردن. مادرش هم لبخند بر لب یه جوری زیرچشمی بهم نگاه میکرد گاهی، بعدا فهمیدم که با دختراش هماهنگه و از کاراشون خبر داره. مادرش خوب کونی داشت و من بیشتر حواسم به اون بود و اونو دید میزدم خخخخخ فریبا جنده رو که زیاد دیده بودم و قیافه ش بدک نبود اما لاغر بود و کون زیاد گنده ای نداشت اما برعکس اون، فریده توپرتر بود و خو
    شگلتر و صدالبته که کون گنده و خوش تراشی داشت. عشوه و ناز هم که میومد قیلی بیلی میرفت دلم و نیشم باز شده بود. چند تا چشمک و اشاره رفتن دوتاشونو چیزایی که برداشته بودن رو جمع و جور کردم و دادم بهشون. وسایل رو دادن به مادرشون و گفتن ما حساب میکنیم و شما بیرون باش و آسه آسه قدم بزن طرف خونه تا ما بیاییم.
    مادر خدافظی کرد و رفت و اون دو تا جلوم واستادن و کمی نیشخند و ادا درآوردن و گفتن حسااااب میکنیم باهات به زودی... منم گفتم تا دیده شود.... و رفتن.


    ادامه...


    نوشته: محمد ن

  • 5

  • 8




  • نظرات:
    •   bestpowerman
    • 3 ماه
      • 0

    • مثلا میخواستی کاسبی کنی....


    •   Taha.ce
    • 3 ماه
      • 0

    • عجب كاسبي كردي


    •   Abbas97
    • 3 ماه
      • 0

    • من که میگم بقالی رو ول کن بزن توکار کسکشی.. اسمش بد دررفته ولی پول خوبی توش هست خخخخ.. حالا جدا از شوخی داستانت خوب بود ولی بیشتر شکل خاطره بود داستان سکسی باید از همون اول دستارو ببره تو شرت


    •   A.t1363
    • 3 ماه
      • 1

    • ههههه


    •   AH_art
    • 3 ماه
      • 0

    • یاد جمله "خارجی ها کیرشون تو کصه فکرشون تو کار
      ولی ایرانیا کیرشون تو کاره فکرشون تو کص" افتادم ..


    •   hott_man6969
    • 3 ماه
      • 0

    • محمد چاخان بهت گفتم خـــــالی نبند،اقلا با واشر ببند،آخه کونی بچه کدوم جنده رو سراغ داری که تو محل اونم به اون شدتی که تو میگی هرزگی کنه،چاغال اگه طرف باباش کاسب باشه مطمئن باش آمار سولاخ کون تو رو هم داره چه برسه به دخترای خودش،بخواب معامه


    •   iman.shahvanii
    • 3 ماه
      • 0

    • داداش كون نميكني؟؟
      خودم بيام بهت بدم عوضش هرهفته بيام مغازت جنس ببرم


    •   pooriaol
    • 3 ماه
      • 0

    • قشنگ بود لطفا ادامشو بنویس


    •   Barad.vafayi
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • بغالی زدی یا جغالی؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو