عشق ناجور (۲)

1399/12/08

...قسمت قبل

دوستان قبل از شروع به خاطر فاصله ایجاد شده با قسمت اول پوزش میخوام .چند روزی لب تابم مشکل داشت

خیلی سعی میکردم سعید رو از ادامه راه منصرف کنم ولی گوش شنوایی نداشت .تلاش زیادی برای اثبات عشقش داشت که این من رو هم مردد کرده بود .به خودم که نمی تونستم دروغ بگم به چشم یک بچه بهش نگاه میکردم که فقط میخواستم یکم باهاش خوش بگذرونم وشیطونی کنم .ولی سعید هرچی جلوتر میرفتیم بیشتر احساساتی میشد.
دو ماهی گذشته بود وچندین قرار گذاشته بودیم ، ولی بیشترین پیشرفت مون لب گرفتن بود که اونم با سماجت سعید بود .
صبح که رفتم سعید هنوز نیومده بود .به بهونه کار از آبدارچی پرسیدم سعید کو ؟گفت دیر میاد تصادف کرده!!!
انگار یکی با پتک زد توی سرم .یکباره بغض گلومو فشرد . با حالتی که نگرانی توی صدام موج میزد گفتم چی شده ؟خودش چطوره؟گفت :هیچی بابا یکم ماشینش آسیب دیده !! از بس سر به هواست !جلوی بچه ها که چیزی نمیتونستم بگم و فقط سعی میکردم جلوی گریه ام رو بگیرم .رفتم سراغ گوشیم که بهش پیام بدم و مطمئن بشم .دیدم طفلی خودش نیمساعت پیش بهم پیام داده:سلام عزیزم ،من تصادف کردم.ماشینم کمی آسیب دیده منتظرم افسر بیاد !یکم دیر میام.بهش پیام دادم سعید خودت چیزیت نشده ؟نوشت نه بابا یکی از عقب زد وصندوق رو داغون کردن .تا نیمساعت دیگه میرسم شرکت!خیالم راحت شد ومنتظر اومدنش شدم .موقعی که رسید اینقدر خوشحال بودم که دلم میخواست بپرم بغلش کنم .آروم شدم ولی این همه نگرانی از نیومدنش وشوق دیدنش مشکوک بود!! نکنه دارم بهش وابسته میشم.نکنه باز این دل ،کار دستم بده ؟حالا باید چه خاکی روی سرم بریزم ؟یک خبر کوچیک تصادف کردنش اینجوری منو بهم ریخت، وای به حال روزی که بخوام دیگه نبینمش ! چند دقیقه ای گذشت یک پیام داد:مریم جونم معذرت میخوام که نگرانت کردم ! لطفا منو ببخش !!نگاهش کردم ،بی اختیار اشکم سرازیر شد،سریع صورتم رو برگردوندم ونوشتم سعید بیشتر مراقب باش!نوشت چشم .
غروب عمدا موندم تا بچه ها رفتند میدونستم من بمونم اونم میمونه !همه که رفتند بلند شدم وسایلم رو جمع کردم وگفتم شما امشب اینجا هستید ؟گفت نه کارم تمومه دارم میرم .قبل از سعید رفتم بیرون و مثلا منتظر آسانسور موندم.سریع خودش رو رسوند .رفتیم توی آسانسور اینبار دیگه منتظر سعید نموندم و سریع بغلش کردم وچندتا بوسه زدم به صورتش !سعید نصف جون شدم !!!تورو خدا بیشتر مراقب باش!آسانسور توی طبقات توقف کرد سریع جدا شدیم . تا کنار ماشینم رفتیم .گفتم بیا برسونمت !گفت نه باید بره صافکاری دنبال ماشینش!خداحافظی کردیم وجدا شدیم .
باورم نمیشد !دوباره دل داده بودم و برای دیدن یا شنیدن صدای سعید بی تاب بودم! دیگه از دیر زنگ زدن یا پیام دادنش دلگیر میشدم .همه کارهاش برام جذاب بودند و دیگه به چشم یک سرگرمی نگاش نمیکردم و دلم میخواست تجربه اش کنم .میخواستم سریعتر گرمای بدنش رو حس کنم و خودم رو در اختیارش بذارم !
بعد از مدتی بالاخره پیشنهادش رو داد :مریم میشه این هفته بیایی خونم؟ از ترس اینکه مبادا قبول نکنم، گفت آخه هر جا میریم باید با عجله بلند شیم. اونجوری دو سه ساعتی راحت میشینیم!!! ترسش قشنگترش می کرد !! نمیدونست چطور باید توجیه کنه وبه پت پت افتاده بود !! خندم گرفت !ولی خودمو کنترل کردم !!یکم سر به سرش گذاشتم وگفتم باشه فقط پنجشنبه شاید جمعه کارداشته باشم .
روز پنجشنبه به مامان گفتم میرم کرج خونه دوستم شاید شبم بمونم !البته نه من اهل مسافرت یا مهمونی ها بودم نه کسی ازم میپرسید ولی طبق عادت اگر جایی میرفتم به خونه میگفتم .شب قبل آدرس رو فرستاده بود .ساعت یازده رسیدم و زنگ زدم .یک آپارتمان نقلی ولی تَر و تمیز وشیک .میدونستیم مجردی زندگی میکنه ولی هیچ وقت دلیلش رو نپرسیده بودیم یا اینکه پدر و مادرش کجا هستند ! بابوسه وبغل دعوتم کرد داخل .نشستم روی مبل واومد کنارم نشست.ذوق زده بود وانگار فتح بزرگی کرده دست انداخت گردنم ،صورتم رو بوسید :خوش اومدی عزیزم !گفتم مرسی !سعیدخونه قشنگی داری ! نمیخوره خونه یک پسر مجرد باشه !!لبخندی زد :مرسی عزیزم .چرا نمیخوره؟گفتم آخه معمولا پسرا حوصله مرتب کردن ندارن و همه چیز بهم ریخته است!یکم خندید !راستی سعید چقدر اجاره میدی؟نگام کرد عزیزم اجاره نیست مال خودمه !!با تعجب نگاش کردم این که 4-5سال بیشتر نیست کار میکنه ،از کجا آورده خونه بخره؟لابد بابا و مامان پولداری داره! .انگار خودش ذهنم رو خوند.عزیزم همه چیز رو برات توضیح میدم .با خنده گفت:راستی مریم جون شرمنده ،ناهار جوجه است حالا بعدا کوبیده هم یاد میگیرم (لبخندی زدم)با برنج بذارم یا بدون برنج !به شوخی گفتم من نمیخورم!! میدونی من کوبیده دوست دارم ، دعوتم کردی جوجه بذاری .گفت میخوای برم از بیرون بگیرم ؟فکر کردم خودم درست کنم بهتره ؟لبش رو بوسیدم :نه شوخی کردم همین خوبه !من بدون برنج میخورم.!بلند شد رفت توی آشپز خونه منم بلندد شدم مانتو و شالم رو درآوردم و نشستم.اولین بار بود این شکلی جلوش مینشستم . یک تاپ تنگ بندی و شلوار جین تنگ که برامدگی باسن وسینه هام رو نمایانتر میکرد وبند شل سوتینم که گاهی میافتاد روی بازو هام .سعید حسابی به وجد اومد بود دوتا نسکافه درست کرد و اومددوباره کنارم نشست لباش رو گذاشت رو شونه ام وبوسید انگار زهر بوسش به همه جا سرایت کرد و حالم رو خوش کرد سرش رو تکیه داد به شونه ام :مرسی که اومدی !دستم رو گذاشتم روی صورتش و سرم رو تکیه دادم به سر سعید .لحظاتی دستش رو گذاشت روی دستم .گرمی دست وصورتش رو از هر دو طرف حس میکردم .سرش رو بلند کرد :عزیزم سرد نشه !خوردیم و سرگرم صحبت شدیم .از خودش وخانوادش گفت .بابا شیمی ومامان روانشناس ، هر دو استاد دانشگاه هستند . تک فرزندم چون میخواستم مستقل باشم، از اونا جدا شدم کمکم کردند این خونه رو بخرم .توی خانواده بیشتر از هر کسی با خاله کوچیکم خوبم .با وجودی که سنش از من بیشتره ولی از همه چیزم خبر داره بیشترین رازهامو با اون در میون میذارم !! نگاهش کردم با خنده گفت آره ،موضوع تو رو هم میدونه !!و کلی هم بهم اطلاعات داده ضمن اینکه از تو هم خوشش اومده !!تعجبم بیشتر شد !مگه منو دیده؟آره عزیزم خانم دکتر … که بهت معرفی کردم ورفتی پیشش!اون خالمه !یادم افتاد زمانی که توی مطبش بود یکی ازم پرسید کی نوبت گرفتی ؟گفتم دیروز!! تعجب کرده بود، که چطور به این سرعت بهم نوبت داده. پس سعید سفارش کرده !!با مشت زده رو سینه اش و یکم باهاش شوخی کردم .ناهار رو آماده کرد وخوردیم . جمع کردیم .
ساعتی گذشته بود گفت عزیزم یک سور پرایز دارم برات!! نگاش کردم :ببینم!نه چشمات رو ببند وهمراهم بیا!الکی چشام رو بستم وگفتم بیار همین جا!گفت نمیشه .شالم رو بست به چشمام ودستم رو گرفت ورفت سمت اتاق تصورم این بود که مثلا میخواد اینجوری منو بکشه رو تخت !نشوندم گوشه تخت و گفت حالا باز کن چشمام رو باز کردم !واووووووووباورم نمیشد یک نقاشی سیاه قلم به اندازه 1*1.5از من که از روی عکس پروفایل تلگرامم کشیده بود عکسی که چند سال پیش کنار ساحل روی سنگها نشسته بودم و موهام توی باد میرقصیدند .دقیقا روی دیوار روبه تختش .صداش رو میشنیدم!:میدونی عزیزم شبا باید حتما به این نگاه کنم که بتونم بخوابم !برگشتم سمتش بغلش کردم ،لبش رو کشیدم توی دهنم وهلش دادم وهمراهش افتادم روی تخت .دیگه نمیتونم بپذیرم که رفتارش فقط از روی هوس باشه !!! این لامصب خود خود عشقه!
سعید که هنوز باورش نشده بود ، دستاش رو حلقه کرد دور کمرم وچنان لبم رو میخورد که فکر میکردم الان کنده بشه! چند دقیقه ای حسابی لبای هم رو خوردیم .لب پایینم رو از بس میک زد بی حس بود . پاهای سعید از تخت آویزون بود .اینجوری سختش بود از روش غلت زدم اونطرف ،وبصورت طاق باز سرم رو گذاشتم روبالش .سعید هم واومد بصورت دمر کنارم ، و صورتش رو آورد بالا ،ودوباره شروع کرد بوسیدن لبام وصورتم دستش رو گذاشته بود روی شکمم ونوازش میکرد .انگار میترسید بذار روی پستونام وهنوز مطمئن نبود .چند بار آورد بالا و دوبار پشیمون شد .به بهانه گرفتن دستش دستم روبردم رو شکمم وانگشتش رو گرفتم .فکر کرد میخوام جلوش رو بگیرم . داشت دستش رو میکشید .چشمام رو بستم ودستش رو تا روی پستونم کشیدم . آروم و با ذوق زدگی گفت مرسی !گرفتش توی دستش وبه نرمی شروع کرد به مالیدنش .انگار مجوز لازم رو گرفته بود . با اطمینان خاطر کارش رو ادامه میداد .سرش رو برد پایین و از روی تاپم چندتا بوس زد به سینه ام ودستش رو برد پایین تاپم رو کشید روبه بالا زل زده بود تو چشمام .تا زیر سینه ام کشید و خم شد روی شکم وبوسه های ریز میزد سر تا سر شکمم . حس شهوتم داشت بیدار میشد و با هر بوسی که میزد بیشتر گرم میشدم بلند شد و خیمه زد روم . وتاپ وسوتینم رو کشید ازسرم درآورد . با دیدن پستونام چشماش برقی زد خم شد بوسی زد به نوک پستونم. چشمام رو بستم نفس عمیقی کشیدم هر دو رو گرفت توی دستاش و به نوبت بوس میزد.با اولین میک چنان حسی بهم دست داد که از ته دلم آهی کشیدم وکمرم رو آوردم بالا .دستم رو بردم روی سرش و شروع کردم به نوازش موهاش .چند دقیقه ای پستونام رو خورد وبوسید خوشبختانه دستاش بیکار نبودند مدام رو بدنم حرکت میکرد گاهی روی شکمم رو میمالید نوازش میکرد،گاهی نوک انگشتاش رو روی پهلوهام میکشید وگاهی هم پستونام رو ماساژ میداد ونوازش میکرد حسابی بدنم رو به رقص درآورده بود وپیچ وتاب میخوردم با بوسیدن بالای سینه ها وگردنم دراز کشید روم وشروع به خوردن لبام کرد.نمیخواست مثل چوب خشک بیکار بشینم و منتظر حرکات سعید باشم .دست انداختم وتیشرتش رو از تنش در آوردم .مقدار کمی مو روی سینه اش بود دراز کشید روم. بدن داغش انگار وجودم رو به آتیش کشید محکم بغلش کردم . فشار دادم بخودم وهمراهیش کردم و لبامون قفل شد بهم .چند ثانیه ای محکم نگه داشتم . شروع کردم به نوازش کمر تا روی شونه هاش.کیرش داشت سفت میشد هر ثانیه بشتر میرفت لای پام کنجکاوانه دستم رو بردم پایین وکیرش رو از روی شلوارک لمس کردم و گرفتم توی دستم هیچ نشونی از بچگی نداشت واندازه خوبی داشت با برخورد پوست سینه و شکممون بهم و خوردن لاله گوشم حسابی تحریک شده بودم وناله ام بلند شده بود .سعید آروم سُر خورد کنارم و دستش رو برد پایین و پستونم رو گرفت توی دستش وآروم شروع کرد به مالیدن دستم رو بردم توی شلوارکش ،شرت پاش نبود .انگشتام رو حلقه کردم دور کیرش و فشار محکمی بهش دادم سعید چشماش رو بست و نفسی شبیه خمیازه کشید . انگشتام رو از پایین تا روی کلاهک کیرش بالا و پایین میکردم .سعید حشریتر شده بود ولبام رو با ولع بیشتر میخورد . نیم خیز شد خیره تو چشما م: اجاز میدی مهمون بهشتت باشم ؟همین کلمه اجازه میدی یک جنتلمن واقعی ازش برام ساخت .منم نیم خیز شدم ولبش رو بوسیدم :عزیزم بهشت من رو تو باید آباد کنی!!دستش رو هدایت کردم به زیر شلوارم وشرتم.انگشتش رو فشار دادم داخل کوسم .با ورود انگشتامون به داخل ،جیغ خفیفی کشیدم و کیرش رو محکمتر فشار دادم سعید دوباره لباش رو قفل کرد توی لبام و همزمان با نوازش و لمس همه نقاط کوسم لبام رو میخورد .سالها از سکس با همسر سابقم گذشته بود حسابی نیاز داشتم .با هر حرکت انگشتای سعید به روی چوچول ولبه کوسم پیچ و تاب بدنم بیشتر میشد .سعید با بوسیدن از لبو گردن پستونا وشکمم ،رسید به پایین نافم بلند شد رفت بین پاهام .دکمه وزیپ شلوارم رو باز و همراه شرتم کشید تا پایین کوسم .با دیدن کوس پف کرده ام ،با صدای بلند گفت جووووون وخم شد و دور تا دورش رو بوسید .برخورد لباش به لبه کوسم انگار جریان خونم رو بیشتر کرد ونفس کم آوردم.واییییییی دستم رو گذاشتم روی سرش وفشار دادم به خودم خیس شدنم رو کامل حس میکردم .تمام کوسم رو کرد توی دهنش وکمی کشید و صدادار ول کرد. بی اختیاد بلند شدم ونشستم ودوباره خودم رو ول کردم روی تخت. دست انداخت توی شلوارم وکشید رو به پایین پاهام رو جمع کردم بالا و کامل درآورد دستش رو گذاشت زیر زانوهام وفشار داد رو به بالا با یک لیس از پایین تا بالای شیار کوسم شروع به خوردن و زبون زدن کرد . زبونش رو میکرد توی کوسم و میکشید تا روی چوچولم دیگه کنترل صدای ناله هام با خودم نبود و گاهی تبدیل به جیغ میشد . کف دستش رو از زیر زانو تا روی باسنم میکشید واز سمت داخل برمیگردوند تا روی زانوهام .نزدیک اومدن بودم .ازش خواستم که بکنه توش .بلند شد وشلوارکش رو درآورد .چنان کوسم آب افتاده بود که اگر خشک هم میکرد تو مشکلی نبود ولی با آب دهنش کلاهک کیرش رو خیس کرد وکوسم رو تا لبه تخت کشید کیرش روتنظیم کرد.خیلی نرم فشار داد با ورود کلاهک کیرش به داخل کوسم دیگه سعید برای من سعید سابق نبود مثل قهرمانی بود که سعی داشت پازل بدنم رو تکمیل کنه وبه ماهرانه ترین شکل ممکن هم این کار رو کرد .کیرش اون تکه گم شده وتکه مورد نیازبدنم رو سر جاش قرار داد .تمام انگشتام رو بین انگشتاش چفت وبست کردم .خمش شد روم .با گفتن قربونت برم لبم رو بوسید وبه آرامی شروع کرد به حرکت .سایز کیرش خوب بود کوسم رو پر کرده بود .تا پشت کلاهک میکشید بیرون ودو باره میکرد تو .به مرور سرعتش رو زیاد میکرد .دو دقیقه تلنبه زد .دستم رو رها کرد ومشغول مالیدن و نوازش پستون و پهلو هام شد. دستاش لحظه ای بیکار نبود ومدام با حرفا وقربون وصدقه رفتناش سرعت تحریکم رو بیشتر میکرد .داشتم میومدم وبعداز مدتها دوباره لذت واقعی سکس رو میچشیدم . ازش خواستم سرعتش رو بیشتر کنه . یک دقیقه ای باسرعت زیاد ضربه زد اتاق پرشد ه بود از صدای نالاهای من وصدای شالاپ شلوپ برخورد بدنامون .یک لحضه مثل گرفتگی عضلات تمام عضلات بدنم قفل شد وسعید رو نگه داشتم و به خلسه رفتم .اونقدر بی حال بودم که نفهمیدم چقدر طول کشید .که سعید کیرش رو کشید بیرون آبش رو پاشید روی شکم و سینه ام .دستاش رو گرفتم وکشیدم روی خودم .حال بوسیدنش رو هم نداشتم .دو سه تا بوس زدم روی لبش ومحکم بغلش کردم .چند دقیقه ای که گذشت .کمی حالمون جا آومد سعید رفت دستمال آورد وبدنم رو پاک کرد وخودشم تمییز کرد به پهلو خوابیدم وپاهام رو جمع کردم توی شکمم وگفتم سعید بغلم میکنی خوابید پشت سرم صورتم رو بوسید :عزیزم مگه چیزی لذت بخش تر از بغل کردن تو هم هست ،قربونت برم .قبل از اینکه خوابم ببره باید سورپرایزم رو، رو میکردم :
سعید ؟
جونم
میخوام امشب پیشت باشم !
سراسیمه از جاش پاشد: جون مریم ،شوخی نمیکنی؟
نه قربونت برم !اگر نمیخوای برم؟
نمیخوام؟؟!!مگه خرم که نخوام؟ یکسال هر شب با آرزوی داشتنت خوابیدم حالا نخوام .امشب دورت میگردم مریمی!!! شروع کرد به بوسیدنم .حسابی به نوازشاش نیاز داشتم.چشمام رو بستم .

ادامه...
نوشته: مریم


👍 20
👎 0
10701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793781
2021-02-26 01:34:48 +0330 +0330

دست مریزاد، بابت مرام و قلمتون ❤️

6 ❤️

793801
2021-02-26 02:11:05 +0330 +0330

آفرین
لایک دوم مال منه

4 ❤️

793814
2021-02-26 02:46:21 +0330 +0330

مرحبا به این دلنوشته،هزاران لایک تقدیم با احترام❤

4 ❤️

793846
2021-02-26 07:04:18 +0330 +0330

قشنگ بود مریم، کامل حسش کردم چون خودم تجربه کردم ،

2 ❤️

793850
2021-02-26 07:20:21 +0330 +0330

عافرین به این قلم بی صبرانه منتظر قسمت بعد هستم

2 ❤️

793928
2021-02-26 19:55:49 +0330 +0330

خیلییییی خوب بود لایک👍

1 ❤️

793948
2021-02-26 22:50:46 +0330 +0330

خیلی زیبا بود یاد عشق ناتمام خودم افتادم
ممنون از حس خوبی که دادی

1 ❤️

793962
2021-02-27 00:44:10 +0330 +0330

عالی

1 ❤️

795836
2021-03-08 01:25:04 +0330 +0330

آفرین دوست دارم بارها و بارها بخونم ❤️ ❤️

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom