لز من و دوستم تو سفر

    1395/5/21

    سلام دوستان.
    این داستان لز منو دوستم سحر هستش.
    خب یکم از خودم بگم من زهرام قدم163وزنم60 هیکل توپری دارم سینه های بزرگ که گردو قلمبس یه باسن بزرگ و رونای خوش فرم هیکلمو کامل کرده همه بهم میگفتن هیکل سکسی و فیس جذابی دارم ولی دوستم سحر لاغرو بلند قدتر بود چشای سبز خوش رنگی داشت و چهرش بی نقص بود ولی نه سینه ی بزرگی داشت نه باسن توچشمی.
    خلاصه من و سحر هم اتاقی بودیم اخه واسه دانشگاه بیرون از شهرای خودمون زدیم.یه روز رفتیم یه تابی بخوریم دوتا پسر با یه اوپتیما بهمون گیردادنو بعد کلی اصرار باهاشون دوست اسم اونی که بامن دوست شد حسن و اونی که با سحر دوست شد امیر بود.
    خلاصه بعد چندوقت قرار شد بریم باهم شمال.وقتی رسیدیم شمال امیر به یکی از دوستانش سپرده بود یه ویلای عالی براش جور کنه وقتی دوستش مارو به ویلا رسوند فکم نزدیک بود بخوره زمین به سحرم نگاه کردم همینطوری بود ولی زود خودمونو جمع و جور کردیم ویلا خیلی شیکو باکلاس بود خلاصه دوسه روز اولی که اونجا بودیم معمولی گذشت تا اینکه یه روز امیر به حسن گفت تا برن و یه سری کار اینجا دارن انجام بدن سحرم گفت میره کنار دریا منم حولمو برداشتم و رفتم تو حموم اصلیه خونه که طرحش با حمومای تو اتاق کاملا متفاوت بود و معمولی نبود.اب گرم رو داخل وان باز کردمو به دیوار سراسر اینه ی رو به روم خیره لباسامو در اوردم به پوست گندمی روبه سفیدم نگاه کردم واقعا سکسی بودم به لطف اپلاسیون مویی هم توبدنم نبود سینه های برجسته کس پف کرده و کون قلمبه بادیدن خودم حالم عوض شد داخل اب خابیدم و بدنمو ماساژ دادم به یاد دستمالیای دیشب حسن افتادم که جلوتر نرفتو خودشو کنترل کرد و واقعا حالم بد شد حسنم دیگه زیادی خوددار بود من سکس میخاستم شهوتم همینطور بالا تر رفت دستمو رو کسم کشیدم و اروم چوچولمو ماساژ دادم یه حال خوبی بود چشامو بستمو به کارم ادامه دادم یهو دیدم یکی دیگه کسمو میماله با ارامش ترسیدم پریدم کنار و چشامو باز کردم دیدم سحره پرسیدم تو اینجا چیکار میکنی مگه در حموم قفل نبود گفت رفتم کنار ساحل دیدم تنهایی حسش نیستو برگشتم صدای نالتو شنیدم اومدم ببینم چیشده دیدمت درحموم باز بود فکر کردم میدونی انگار از لحن تندم ناراحت بود من که شهوتی بودم باکار سحر بد تر شد و کشیدمش تو بغلمو شروع کردم به بوسیدنو لیسیدن لباش اوووف چه لبایی داشت داغ داغ زبونمو تو دهنش چرخوندم و با لباس کشیدمش تو وان اونم داغ داغ شده بود اروم اروم تیشرتشو دراوردمو انداختم پایین وان موهای مشکیش شونه های سفیدشو احاطه کرده بود زبونمو کشیدم رو گردنش و بردم تا نزدیک صورتش دوباره کشیدم تو گردنش به سمت گوشش اروم لاله ی گوششو تو دهنم تکون میدادمو میخوردمش صدای نفساش بلندتر شده بود در همین حالت سوتینشو دراوردم سینه ها کوچیکش رو تو دست گرفتمو ارم ماساژش میدادم و همینطور زبونمو از کنار گوشش به روی سینه هاش هدایت کردم اولش چندتا لیس دورش زدمو نوک سینه اشو تو دهنم کردم اروم مک میزدمو گاهی زبونمو میکشیدم روش صدای ناله هاش بلند شده بود منم حالم بدترشده بود واسه همین کنترلم ازدستم رفت سینه هاشو میمالیدم و محکو میخوردم و گاهی گاز میگرفتم سحرم مدام میگفت زهرا بخور خیلی خوبه بخور و اهو ناله میکرد گاهییی باشهوت میگفت جوووون کسم یه حالیه بلندش کردم و نشوندمش رو دسته های کنار وان و از سینش یه لیس زدم تا بالای کسش شلوارش پاش بود دراوردمش خیس خیس بود یه شورت لیمویی رنگم پاش بود شرتو به طرف بالا کشیدم و زبونه ها کسش زد بیرون یه لیس زدم که صداش اوج گرفت شورتشو دراوردمو زبونم تو کسش کردمو تکون دادم لیسای محکم بهش میزدم زبونمو توش میچرخوندم انصافا کس سفیدی داشت ولی به پاکسم نمیرسید باریک بود کسش منم واسش لیس می زدم و اون ناله میکرد زبونمو تا سر رونش میکشیدم و اونم سینه هاشو بادست میمالید تو فضا بود یکم گذشت پاشدو جاشو بامن عوض کرد و سرشو کرد تو کسم واااااااای جوووون الانم یادش میفتم کسم خیسو ورم کرده اووووف جووون خلاصه زبونشو میکشید از بالا به پایین و دم سوراخ زبونشو به سمت داخل میچرخوند تو این دنیا نبودم حال توپی داشتم کسم از حس شهوت داشت میترکید اب کسمو حس میکردم و سحر بازبون میخوردشو میگفت جووون عجب کسی داری خوشبحال حسن منم اه اه میکردم و اون زبونشو رو چوچولم حرکت میداد داشتم به اوج میرسیدم که خودشو کنا کشید وانو خالی کرد از اب دوشو باز کردمنو کف وان نشوند و پای چپشو زیر پای راستم و پای چپمو روی پای راستش گزاشت کسامون چسبیده بود بهم وااای اووف خیلی عالی بود اههه میخام الان باز...و اروم خودشو تکون میدادو ناله میکرد یه حس فوق العاده بود کسامون بهم چسبیده بود و چوچولامون همدیگرو ماساژمیدادن لبشو بوسیدم و بادستم سینه هاشو میمالیدم دوتامون ناله میکردیم و اون با انگشت از همون بین کسمو میمالید بالاشو وقتی خوشم اومد منم براش همینکارو کردم تقریبا سه دیقه کسامون رو هم تکون میخورد دستامون یکیش بالای کسای همو ماساژ میداد و یکی ازمن سینشو ماساژ میداد و اونیکی دست اونم تکیه گاهمون دوسه دیقه گذشت و سحر به رگاسم رسید خم شدو چوچولمو تو دهنش گرفت چندتا لیسو مک زد که داغ شدم حالم عوض شدو به ارگاسم رسیدم بعدم لب همو بوسیدیم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و این شروع لز کردنای ما بود.
    امیدوارم خوشتون بیاد دوستان این دستان مال سه ماه پیشه الان تونستم بزارم اگه غلطی چیزی داشت ببخشید بار اولم بود...


    نوشته: زهرا

  • 7

  • 8




  • نظرات:
    •   Sohrab021tehran
    • 2 سال،11 ماه
      • 2

    • Dooroogh bood


    •   lolitajoojoo
    • 2 سال،11 ماه
      • 1

    • و باز هم داستان دیگری از یک پسر خانم اوسکول
      ننویس دیگه!!!


    •   black0
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • تو که راست میگی کیر تو کوووون دروغگۊوووو ، بعدم کیر توکون حسن که تورو نکرده اونم تویی که انقد کسی.


    •   Badboy-by-nirvana
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • تخمام تو نافت ننویس


    •   shishi.nd
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • نوع نگارش بیشتر به یک پسر میخورد :|


    •   htss64
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • شما عجب اقا پسر خانومي هستي ولي لطفاننويس .


    •   kiircombo
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • به به
      نه "ولع" داشت نه "هر دومون میدونستیم چی میخوایم"
      لز م که واقعا جذابه باریکلا
      خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو