همسرم ریحانه و ...(۳)

    ...قسمت قبل


    مثل اینکه یک سری از کاربرا بهشون برخورده که چرا فحش دادم اولا به اون دسته از بیمارایی که زیر همه داستانا میان فحش میدن گفتم شغل خوار مادرتون رو به دیگران نسبت ندین در ثانی از فحشا ناراحت نمیشم چون دایورت میکنم اصلا مهم نیست دردم اینه که این نوع موجودات از همه بدترن اگه زن حامله هم به پستشون بخوره رحم نمیکنن بعد میان اینجا ادا غیرتیارو در میارن. جامعه پر شده از کصافت رسما تا ده سال دیگه چیزی به ایم خانواده تو این مملکت وجود نخواهد داشت. من داستانو تعریف نکردم که جق بزنین اصلا سکسی نبود داستان من در اصل واقعییت تلخ جامعه داغون ایرانه... بازم میگم هنوزم فحشام به قوت خودش باقیه عزیز یا نخون یا میخونی اگه میخوایی فحش بدی صبر کنین کل داستانو بگم بعد بیایین فحش بدین
    صبح که شد رفتم ریحانه رو بیدار کنم دیدم بیداره اصلا نخوابیده بود هرچند خودمم نخوابیده بودم هزارتا فکر تو سرم بود که چجوری تلافی کنم چیکار کنم آبروریزی نشه اگه کاری نکنم دیوونه میشم خلاصه درگیر بودم با خودم به ریحانه گفتم این زندگی دیگه فایده نداره به اخرش رسیده اما با اینحال باید خوار مادر مریمو بگام.
    من: یه زنگ بزن به مریم بگو محسن میخواد بره دادگاه شکایت کنه
    ریحان لال شده بود هیچی نمیگفت دیدم دوباره داره گریه میکنه هق هق میکرد اعصابمو ریخت بهش گفتم گریه نکن اما انگار نه انگار دو سه بار داد زدم فحش کشش کردم دیدم پتو رو کشید رو سرش. وقتی دیدم اینکارو کرد دوباره کسخل شدم پتو رو کشیدم از روش موهاشو گرفتم محکم کشیدم از تخت پرتش کردم پایین با لگد دوتا زدم تو شکمش و یدونه هم تو صورتش دوباره جنون گرفته بودتم عارف سریع اومد منو گرفت از اتاق اورد بیرون.
    عارف:پسر کسخل شدیا اخه اسکل با زدن چیزی درست نمیشه که بیا بخیه ها دستت باز شد.
    من:داداش چه گوهی بخورم کدوم خاکو بریزم رو سرم بابا آبروم رفت زنم جنده از آب در اومد داداش بزار تا قصد کشت بزنمش شاید یکم آروم شدم
    ع:آخه الاغ اگه مرد میخوایی چیکار کنی اونطوری که بدتر آبروریزی میشه باباتم که من تو این 20 سال میشناسم آبروشو بیشتر از بچه هاش دوست داره اونم از اونطرف سکته میکنه.
    من:میگی چیکار کنم همینطوری دست به خایه بشینم انگار که اتفاقی نیوفتاده؟
    ع:ببین چند روز صبر کن کمی فکر میکنیم بعدش یه برنامه ای رو اونایی که گفتی با ریحانه بودن پیاده میکنیم با ح ت و م م چنتا دیگه از بچه های فلان جا هماهنگ میکنیم یه برنامه خوشگل میچینیم ننشونو میگاییم.
    من:عارف من نمیدونم بخدا نمیدونم هیچی نمیدونم فقط اون مریمه رو میخوام پارش کنم تا حالا زن شوهردار نکردمو اصلا بهش فکر نکردم اما این مریمرو باید بگام اونم نه تنهایی.
    منه کسخل اصلا حالیم نبود چی دارم میگم مریمه که از خداش بود به من بده وقت ی با شورت سوتین جلوم راه میرفت خب دیگه دوست داره بده. رفتم تو اتاق گوشی ریحانو بگیرم ازش دیدم وسط اتاق پهن شده سر صورتش خونی دیشبش که زده بودمش صورتش ترکیده بود صبحم که اونطوری زدمش. ترسیدم رفتن بلندش کردم دیدم داره خون بالا میاره ریدم تو خودم داد زدم عارف بیا بدبخت شدم این داره میمره ریحان زورکی نفس میکشید به عارف گفتم زنگ بزن اورژانس الان میمیره. واقعا دیگه دلم سوخت بدم سوخت براش از خودم بدم اومد ترسیده بودم. عارف داشت با تلفن صحبت میکرد گفتم پس زنگ زده اورژانس
    من:عارف کی میرسه اورزانس؟
    ع:به اورزانس زنگ نزدم به سارا زنگ زدم.
    من:سارارو میخوام چیکار من میگم زنگ بزن اورزانس تو زنگ زدی به سارا؟
    ع:سارا دکتره اون میاد میبینه اگه وضعییت بد بود میبریمش بیمارستان
    من:ول کن بیا ببریمش بیمارستان سارا میخواد لیاد چیکار کنه اخه؟
    سارا زید عارف دکتره.
    خلاصه بعد اینکه سارا اومدو معاینه کرد ریحانرو گفت دنده هاش کبود شد بهتره ببرین بیمارستان عارف گفت با این سروضع تو بیمارستان چی بگیم؟ سارا گفت راستی چرا به این روز افتاده محسن چیکارش کردی مگه کیسه بوکسه که اینطوری زدیش گفتم حرفمون شد و اعصابمو خورد کرد پیش اومد. سارا هم زیاد پیگیر نشد چنتا دارو نوشت گفت برو بگیر عارف رفت داروخونه سارا هم رفت مطب خودش
    شب حال ریحانه بدتر شد مجبور شدم ببرم بیمارستان که یه سری داستانا هم تو بیمارستان پیش اومد به ریحانه گفتم اگه بخوایی به خانوادت بگی چی شده خدا شاهده فیلمو نشونشون میدم میرم دادگاه شکایت میکنم.
    یجورایی قضیه رو فیصله دادم و اما خب خانواده هامون فهمیده بودن که بینمون اختلاف پیش اومده ننه بابا ریحان میخواستن ریحانه رو ببرن خونشون که خود ریحان نرفت البته از ترس اینکه من فیلمو نشون ننه باباش بدم.
    خلاصه دو هفته گذشت و ریحان مثل زندانیا تو خونه زندانی بود بهش اجازه نمیدادم رعنارو ببینه فقط عکس مینداختم ازش رعنا نشونش میدادم ریحانه هم گریه میکرد و تنها کلمه ای که میگفت گوه خوردم. زیاد باهم حرف نمیزدیم ریحانه هم فقط بیقراری رعنارو میکرد داداشمو زن دادشم کمی شک کرده بودن که 15 روزه دخترم پیششونه فقط من میرفتم سر میزدم بهش و ریحانه نبود.
    لیلا: داداش اتفاقی افتاده نه میذاری بیاییم خونتون نه ریحانه میاد رعنارو ببینه چیشده خدا نکرده مشکل بزرگی پیش اومده واستون؟
    من:نه یه کوچولو سر یه سری مسائل باهم حرفمون شده
    لیلا:باشه منم باور کردم دوست نداری نگو اما میدونم یه اتفاقی افتاده مشکل پیدا کردین باهمدیگه من با ریحانه حرف میزنم ببینم چیشده.
    من:نه لیلا خانوم فعلا زوده باشه بزار چند روز دیگه
    لیلا: خب بزار رعنارو ببینه لامصب مادر از بچش دور کردی دیگه این انصاف نیست.
    من:چند مدتیه با این دوستای جدیدش میرن میگردن رعنارو کلا فراموش کرده بود یروز بهش گفتم من بیدم میاد از این دوستات توام که کاملا دخترتو فراموش کردی ریحانه هم گفت دوست دارم بتوچه اگه ناراضی هستی دخترتو خودت بزرگ کن من وقت ندارم واسه بچه داری.
    داشتم دروغ میگفتم که لیلا بیخیال بشه اما مثل سیریش ول کن نبود با یه مصیبتی رایشو زدم اما خب باور نکرده بود
    بعد چند روز مریم زنگ زد به گوشیم (یه گوشی رفتم گرفتم) گفتش بخوایی کاری کنی کلی فیلم دارم از دادن ریحانه اونارو پخش میکنم اصلا این گفتنش منو عصبی کرد شروع کردم به فحش دادن گفتم ببین جنده خانوم منکه میخوام ریحانو طلاق بدم اون فیلمی که من دارمو توام توش هستی چهره ریحانرو با برنامه ادیت میکنم شطرنجی بشه اما توئه جنده رو بی عصمتت میکنم هرچند الانشم بی عصمتی حالا برو فیلمای ریحانه رو پخش کن ببین کی ضرر میکنه.
    وقتی اینارو گفتم مشخص بود ریده بخودش گفت ابرو خودتم میره گفتم منکه میخوام طلاق بگیرم تخمم نیست ریحانه هم اصلا واسم مهم نیست خدافظ. گوشیو قطع کردم چند دیقه بعد دوباره زنگ زد گفت میخوام بیام صحبت کنیم وحشی بازی در بیاری جیغ داد میکنم میگم این میخواد بهم تجاوز کنه. واللا با اون شناختی که من از مریم داشتم اینکارم میکرد.
    من: شب پاشو بیا خونمون
    مریم:باشه ساعت 10 میام بازم میگم بخوایی وحشی بازی در بیاری جیغ داد میکنم.
    من: باشه منتطرم.
    رفتم خونه ریحانه قرمه سبزی درست کرده بود چند روز بود حسابی میرسید بهم هرچند من اصلا توجهی نمیکردم بهش. کلیدو انداختم درو باز کردم سریع اومد جلوم خسته نباشی بیا بشین یه آبمیوه بیارم برات.
    من:نمیخوام خسته ام میرم اتاقم مریم میخواد بیاد اینجا اگه اومد منو صدا کنه
    ریح:میدونم بهم زنگ زد گفت.
    من:مگه نگفتم جوابشو ندی مگه نگفتم اصلا دیگه شخصی به اسم میرم وجود خارجی نداره
    ریح:بخدا کلی بهش فحش دادم اما تهدیدم کرد
    من:هرچند زیادم مهم نیست واسم چیکار میکنی زندگی خودته.
    ریحانه مشخص بود حالش گرفته شد هیچی نگفت رفت آشپزخونه رعنارم اورده بود خونه رفت رعنارو بغل کرد دیدم داره گریه میکنه مم بی توجه رفتم تو اتاق.
    ساعت 10:30 مرسم اومد به ریحانه گفتم برو بالا رعنارم ببر ریحانه گفت میخوام بدونم این هرزه جادوگر چی میگه
    مریم سریع برگشت گفت ببند دهنتو آشغال من هرزه ام یا تو منم اینجا پشت ریحانه دراومدم گفتم هرچی باشه استادش تو بودی ماشلا سابقت درخشانه.
    من:حوصله جرو بحث ندارم حرفتو بزن بعدش سیکتیر. ریحانه بهت گفتم برو بالا
    مریم:ببین بیا ماجرارو کلا خاکش کنیم من فیلمای ریحانه رو میدم بهت توام اون فیلمرو بده بمن یا اصلا بیا جلو روم آتیشش بزن.
    من:عهههه اونوقت من کسخلم دیگه نه معلوم نیست چنتا کپی گرفتی از فیلما.
    مریم:نه به قران هیچ کپی نگرفتم تو که کارت کامپیوتره میفهمی از این فیلما کپی گرفته شده یا نه.
    من: اینارو بیخیال ببین زن من اصلا اهل این برنامه ها نبود تو اینو به فاحشگی کشوندی یروز تلافی میکنم بدم تلافی میکنم هم تو هم شوهرت هم داداشت بخدا صادق و میلادو میدم بکننشون ازشون فیلم بگیرن اون سه تای دیگرم برنامه دارم واسشون الان زوده.
    مریم: هرچی گوهو هم بزنی بوش بیشتر در میاد. من یجورایی از دلت در میارم میخوایی زنای مازیار و مجید علیرضا رو بیارم باهامون سکس کنی هرچندبار که دوست داری
    من:باهامون!!! خودتم میدی بهم؟
    مریم:خودت میدونی چند ساله بدجور درگیرتم خیلی دوست دارم زیر بخوابم حتی الان با اینکه اون همه فحش دادی بهم هرجور دوست داشته باشی باهات سکس میکنم.
    من:شما دیگه اخر فاحشه هستین پاشو برو تا کار دست تو و خودم ندادم
    مریم پاشد رفت ناگفته نماند خیلی دوست داشتم جوری بکنمش که کف خونمو گاز بزنه اما میدونستم که با اینکار اعصابم آروم نمیشه نمیخوام داستانو طولانی بکنم با عارف هماهنگ کردیم تا یه برنامه ای پیاده کنیم رو اون چند نفر که پیاده هم شد اما خب کارمون نزدیک به ادم ربایی بکشه و اما یجورایی عقدمو خالی کردم سرشون ولی بازم سرد نشدم. الان چند وقتیه که ریحانه رو میبرم روانکاوی هرچند خودمم میرم ازمایشاتی که از ریحان گرفتن ددچار یک سری اختلالات روحی روانی و مهمتر از اون هورمونی شده بود الان تو دوره درمانه و دیگه اصلا به خیانت فکر نمیکنه اما خب رابطم هیچوقت مثل قبل نمیشه و ریحانه رو با اینکه دوست دارم اما بیشتر به عنوان مادر دخترم میشناسم اگه رعنا نبود بی قید شرط طلاق اما خب نمیخواستم دخترم طعم تلخ طلاق رو بچشه درسته الان بچس اما بزرگ بشه بدون شک میفهمید.
    دوستان هدفم از این داستان این بود که مراقب زندگی هاتون باشین مراقب افرادی که وارد زندگیتون میشن باشین مخصوصا اگه از جنس زن باشه اگه زنی مثل مریم وارد زندگیتون بشه واقعا مصیبت با خودش میاره. زندگیتون بشه مثل من پوچ و بی هدف شاید اگه اونموقعی که پای مریم به خونمون باز شده بود جلوش در میومدم از خونه مینداختمش بیرون همچین گرفتاری سراغم نمیومد. ریحانه کاملا تعریف کرد که چی شد و چجوری به خیانت کرد درسته مقصر اصلی خود ریحان بود اما باعثش مریم بود اگه حوصلشو داشتم تعریف میکنم که مریم چجور فتنه ای بود و فقط ریحانه نبود که قربانی شده وقتی مریم به خواهر متاهل خودش رحم نکرد دیگه بغیه اصلا عددی به حساب نمیان واسش.
    مراقب زندگیاتون باشین حالا اون دسته از کسایی که حال میکنن از دادن زنشون جدا برن خودشون رو به روانشانس نشون بدن.


    نوشته: محسن

  • 23

  • 7




  • نظرات:
    •   nasernadi
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • شماره مریم و تو خصوصی بفرست.ببینیم چه شکلیه


    •   boyboy36
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • اون دختر هم بزرگ میشه مثل مادرش اگه طلاقش ندی


    •   bokon_18cm
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • پاداش اینجا سایت سکسی و داستان سکسیه فاز دردودل و نصیحت برندار اینجا از بدبختیات نگو


    •   Zhoobin66
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود و افرین که جلوی یک مشت عقده ای وایمیستی و حرفتو میزنی


    •   ghahremanmach
    • 6 ماه،3 هفته
      • 4

    • ی نکته مهم وجود داره و اونم اینه که آدم در شرایط مختلفی قرار میگیره که نهایتا خودش مسئول کارای خودش و نه هیچ کس دیگه. پر رنگ کردن نقش مریم اصلا خوب نیست. تو داستانت پر بود از اینکه جوری بکنمش که.... یا دادم بد جور کردنش.... ببین میل خودت چیه. میل ریحان چیه. باقیش سختی شرایط و آسونی اونه و مهم اراده و خواست خود آدمه.


      به هر حال ممنون از داستانت


    •   radiocock
    • 6 ماه،3 هفته
      • 3

    • آفرین، بالاخره راست یا دروغ هرچی که هست داستانت یه نفر آدم دیدم که به عنوان چهارکلمه هم که شده نوشت مواظب زندگیاتون باشید. شهوت جدا، زندگی هم جدا، مرسی


    •   hamishe_sikh
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • مرجان کی بود قسمت قبلی؟ (rose)


    •   girl+angel
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • اولا هرکی هرفحشی داده حقت بوده پس کس نگو مومن.اگه فحشی دادیم چشماتو دراوردیم.
      دوما لایک به جمله اخرت.بله دقیقا این تیپ ادما بیمارن.مرسی از یاداوریش


    •   kiredivoone
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • حداقل تو هم ناموسشونو ميكردي كصخل


    •   As-pikc
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط زر زرای اول داستانتو خوندم
      از نظر من خیلی بی شعوری


      از نظر امام هم خیلی خری


    •   30parham30
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • سخته دوست دختر حرومزاده منم ده سال پیش با یکی دیگه دیدمش مادرشون را گاییدم ولی یک ماه داغون بودم باذاینگه کلی اذیتشون کردم ولی اروم نشدم شده بودم عزراییل واسشون .....


    •   arashsexlove87286
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • به نظر من باید یه کاری میکردی که خودش با میل خودش ازت طلاق میگرفت گورشم گم میکردو میرفت .برای تو و بچت هم تا یه مدتی سخت میشد ولی بعدش عادت میکردین . مثلا میرفتی یه جای دیگه زندگی می کردی و نمیذاشتی بچه رو ببینه تا آخر عمرش عذاب می کشید . البته اینو هم بگم اگه طلاقش میدادی میتونست مهریه شو بگیره که به نظرم حیفه به چنین جنده ای مهریه بدی. اگه مهریشو بخ اد میتونه بگیره حتی اگه جندگیش برای دادگاه ثابت شده باشه


    •   arashsexlove87286
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • کاربران محترم این مرد شایسته سرزنش نیست .طوفانی وحشتناک هست که توی زندگیش اومده امیدوارم عاقبت به خیر بشی داداش .


    •   arashsexlove87286
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • من درکت میکنم . مثل لقمه ای که تو گلوت گیر کرده باشه نه میتونی قورتش بدی نه میتونی بیاریش بیرون. به خاطر بچت میخوای فداکاری کنی . باید زود تصمیم بگیری یا طلاقش بده یا به زندگیت سرو سامان بده تا دیر نشده. فقط فقط به خاطر بچت . به حرف خیچ کس هم گوش نده به ندای قلبت گوش کن. خودت مگه عقل نداری؟ اگه بخوای به زندگیت ادامه بدی زنت باید بهت تضمین بده. مثلا برید دفترخانه یا دادگاه اونجا بهت تعهد بده که اگه یه بار دیگه تکرار بشه تو میتونی بدون اینکه ریالی بهش بدی طلاقش بدی . اون موقع فکر میکنم تا آخر عمر بهت وفادار بمونه. در صمن خیلی محرمانه این کار رو بکنید .کسی نباید بفهمه


    •   Yeganeh69
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • مرجان یا ریحان؟ مساله اینست.


    •   black.dog
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • من کلا یه بیمار روانیم و خودمم قبول دارم
      من بودم اول زنت رو از عقب خشکه میکردم بعد مریمو میاوردم خشکه میکردم
      بعد داغ دوتاشون میگذاشتم بعد هم دوتا قلاده میکردم گردنشون و به عنوان حیوون خونگی نگهشون میداشتم
      روزی هم ۱۰۰ ضربه شلاق میزدم تا آدم شن


    •   black.dog
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • من کلا یه بیمار روانیم و خودمم قبول دارم
      من بودم اول زنت رو از عقب خشکه میکردم بعد مریمو میاوردم خشکه میکردم
      بعد داغ دوتاشون میگذاشتم بعد هم دوتا قلاده میکردم گردنشون و به عنوان حیوون خونگی نگهشون میداشتم
      روزی هم ۱۰۰ ضربه شلاق میزدم تا آدم شن


    •   zenadost
    • 6 ماه
      • 0

    • داستان جالبی و تامل برانگیز
      البته با شما موافق نیستم که بعضی مردا دوست دارن سکس زنشون رو ببینن اونا اونجورین شما هم اینجوری
      ولی به نظرم تا کسی خودش نخواد کسی نمیتونه گولش بزنه
      چون دیدم از نزدیک زن خودم همچین کسی وارد زندگیش شد
      یه جنده تمام عیار ولی زنم نرفت سمتش
      یکمی شیطنت کردن باهم ولی نه در حد دوست پسر و سکس با مرد دیگه
      ولی زنم زود ازش زده شد
      در کل خود انسان عقل داره و تصمیم میگیره
      ولی جالب بود زنی که تا حالا سکس نکرده بود راضی به سکس گروهی بشه!!!
      معمولا زنای ایرانی علاقه ای به این کار ندارن تقرییا راضی نمیشن مگه اینکه واقعا جنده شده باشن
      بعدشم نفهمیدم چرا از کار خلافشون فیلم گرفته بودن که اینجوری بگا برن
      حالا مریم شاید دلیل داشت
      ولی زن شما چرا ؟؟؟


    •   Koslis_kermani
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • حاجی من هیچ مشکلی با تو ، سبک داستان و هیچ چیزی دگه ندارم اتفاق تلخیه ک افتاده ولی من از اون بی ناموس ک کامنت گذاشته دخترتم میشه مثل مادرش عصابم بهم ریخت


      اخه تو مگه خدایی لا شی ک قضاوت میکنی طفل معصوم رو؟


      چون خواهرات و زن و دختره تو راه مادر هرزتو رفتن دلیل نمیشه این طفل معصوم بچه ی نویسنده هم مثل ناموس تو بشه


    •   Nadly64
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بنظر من اگه داستانت واقعیت داره،بهتره با روانپزشک همسرت صحبت کنی ببینی زنت شرایط برگشتن به حالت عادی رو داره یانه؟ولی اختلالات روانیش بخاطر اینه که بعدا" عمق فاجعه ای که ببار آورده رو دیده و نتونسته خودشو ببخشه.اگه دوسش داری و دکتر گفته خوب میشه تحمل کن تا انشاالله خوب شه مطمیننا اگه اون خوب بشه دیگه سراغ همچین داستانی نمیره و تو هم حواست جمع تره.ولی بقول دکتر هلاکویی بین انتخابیکه ضرر کمتر داره و انتخابیکه ضرر بیشتر داره عقل حکم میکنه انتخاب باضرر کمترو انجام بدی.


    •   Mamad_1998_dez
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • داداش نمیدونم اینو از رو خودت نوشتی یا خدایی نکرده خاطره واقعیه
      ولی انصافا بین این همه بی غیرتی و بی ناموسی که هم تو دنیای واقعی هم اینجا میبینم یکم حرف حساب زدی و با داستانت ذهنمو درگیر کردی شاید باورت نشه ولی پا به پای داستانت گریه کردمو رگ غیرتم باد کرد و دوس داشتم با مشت بزنم به دیوار
      مرسی از داستانت امیدوارم همه بخونن و درس بگیرن از مریمای تو زندگیشون


    •   Reza00777
    • 3 ماه
      • 0

    • اگه خانومتو نبخشی و طلاقش بدی بازم آروم نمیشی بلکه بیشتر اونو ب سمت نابودی میکشونی و سرنوشت بچتم ک من نگم بهتره خودت بهتر میدونی داداش عین قضیه تو واسه یکی از بچه محلا مون اتفاق افتاد با این فرق که زنش رو با پسر عموش در حال سکس دید بماند از دعوا و ابرو ریزی ک شد همه گفتن طلاق میگیرن ولی در عین ناباوری زندگیشونو ساختن اونام مثه تو یه دختر داشتن 4 ساله رفتن مشاور دکتر ولی الان با خانومش زندگی میکنن تا این حد که اجازه داداه خانومش ادامه تحصیل بده گواهینامه بگیره چون زنشو دوس داشت دخترشو دوس داشت حالا اگه نمیبخشید چی میشد میشد یه ادم مریضه روانی که فقط ب فکر انتقامه و زندگی بچشو نابود میمرد حالا خود دانی


    •   Reza00777
    • 3 ماه
      • 0

    • راستی یادم رف بگم خونشونو هم از اون محله بردن تمام.


    •   Farshidooo
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • تصمیم گیری در این موقعیت خیلی سخته و هر کس یه جور تصمیم میگیره اما فکر کنم بهترین راه طلاق توافقی بود و بعدشم ازدواج مجدد لازمم نبود دخترت چیزی بفهمه در حال حاضر تو طلاق عاطفی گرفتی از زنت و رابطه بد شما دو تا بیشتر به دخترت آسیب میرسونه یا باید جریانو به کلی فراموش کنی یا طلاق بگیری چون بچه بزرگ بشه از رابطه سردتون همه چیزو میفهمه


    •   mohammad6245
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا خیلی سخته راست میگه درک میکنم باید اینجوری زنایی مثل مریمو سنگسار کرد که با هیچ خانواده ای این کارو نکن و


    •   Hosein467356
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • من این حرفایی که زدی حالیم نیس اصن اگر کسی با من همچین کاری کنه اولین کارم گیر اوردن مدرکه برای زندان نیفتادن.دومین کار کشتن مفعول زیر مشت و لگد به بدترین شکل ممکن که تا اینجاش بنظرم قانون کاریت نداشته باشه.سومین کار خفت گیری زن و خواهر و مادر فاعل-فاعل ها و گاییدنشون تا حد مرگ جلوی فاعل و در اخر کشتن همشون.
      میتونم سنگ دل ترین ادمی بشم که کسی تا حالا تو عمرش دیده باشه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو