و خدایی که در همین نزدیکی ست (۲ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    +هومن؟(با گریه )
    -چی شده ویدا ؟ چرا گریه میکنی ؟
    +باید ببینمت کار واجب دارم ( صداش میلیرزید معلوم بود خیلی ترسیده )
    -خب چی شده ؟ بگو نگران شدم ...
    +اَه چقد سوال میپرسی میگم کار واجب دارم !
    -باشه بگو کجایی با مترو میام !


    با مترو خودمو رسوندم و بعد 10 دقیقه منتظر بودن اومد دنبالم ، سوار ماشین که شدم بوی ادکلن تلخ مردونه انقد تند بود که بوی ادکلن همیشگی خودش توش گم شده بود ...
    رومو برگردوندم سمتش دیدم صورتش قرمزه و از بس گریه کرده آرایش صورتش به هم ریخته ! تا رومو برگردوندم ویدا گفت :
    +خوبی ؟ ( با صدای گرفته )
    -چرا صورتت قرمزه ؟ نمیخوای بگی چی شده ؟
    +با عماد دعوام شد ( دوباره بغض کرد )
    -روت دست بلند کرد ؟
    +درگیر شدیم دیگه ...


    بعضش ترکید و دوباره شروع کرد گریه کردن ، همینطور که گریه میکرد اشکاش با ریمل مخلوط میشد و رنگ سیاه میگرفت ، پیش خودم گفتم اِی بابا باز شروع شد ( چون قبلش وقتی زنگ میزد همش گریه میکرد و از به اصطلاح " سختی " های زندگی میگفت )
    شروع کرد فحش دادن به عماد و با دستای ظریف و زنونش به فرمون ماشین میکوبید ، منم دستاشو گرفتم گفتم آروم باش ویدا به جای داد و بیداد بگو چی شده ! همین که دستاشو گرفتم یهو ساکتِ ساکت شد ، هیچ چیزی نگفت فقط نگام کرد ، بعد چند ثانیه چشم تو چشم شدن دستاشو ول کردم یهو گفت : هومن اصن حالم خوب نیست حالت تهوع دارم .


    رفتم واسش آب معدنی گرفتم و یکم دلداریش دادم اونم آروم شد و گفت : هومن توروخدا به حساب این عماد برس دیگه شورشو درآورده ، منم الکی گفتم باشه کاری میکنم دیگه اسمتم بیاد فرار کنه ، خیلی خوشحال شد و گفت : اگه تو نبودی نمیدونم چیکار میکردم خیلی داغون بودم وقتی بهت زنگ زدم ولی الان خیلی بهترم ، منم ناخوداگاه نگاهم سمت سینه هاش میرفت همش اونم که متوجه شده بود با یه لبخندی گفت : حواست خیلی پرته ها دوستم ، منم دستپاچه شدم گفتم : ها ؟ نه خیلی خوشحالم که بهتری ویدا ، با همون لبخندش گفت : امروز خیلی مزاحمت شدم از کار و زندگی هم افتادی ، گفتم : نه بابا اتفاقا امروز بیکار بودم .


    خلاصه یکم دیگه حرف زدیم و بهم گفت که پدر مادرش خونه نیستن فردا اگه تونستم برم یکم صحبت کنیم منم که خیلی خوشحال بودم که همچین موقعیتی داره پیش میاد با یه حالتی که تابلو نشه خیلی مشتاقم گفتم باشه خبرت میکنم ... بعدش خداحافظی کردیم و منو رسوند دم ایسگاه مترو رفتم منزل و تموم فکر و ذکرم فردا بود .
    فرداش که شد بعد اینکه زنگ زد رفتم دم خونشون در رو باز کرد برام به محض اینکه چشمم بهش خورد خشکم زد ! هیچوقت به این خوبی اندامشو ندیده بودم ، یه تیشرت طوسی تنش بود که به بدنش چسبیده بود ، سینه هاش گرد و خیلی خوش فرم بود . یه شلوار مشکی چسبیده هم پاش بود که روناش قشنگ آدمو دیوونه میکرد ...
    سلام کردیم بهم دست داد بازم از نگاهم به سینه هاش یکم خندش گرفته بود ولی خودشو کنترل میکرد ،نشستم روی مبل برام یکم چای و کیک اورد خودشم نشست و یکم حرف زدیم ، باز در مورد " سختی " های زندگیش حرف میزد که اصن متوجه نمیشدم یه آدم چطور میتونه این اتفاقات عادی رو سختی حساب کنه ...


    اون همینطوری داشت یه ریز کسشعر میگفت منم فقط نگاهم به چهره زیباش بود بدون اینکه حتی یه کلمه از حرفاشو بشنوم که یهو پا شد اومد نشست کنارم و گوشیشو در آورد عکس دست یه خانومه رو نشونم دادم ( آرایشگاه کار میکرد فک کنم تو کار کاشت ناخن و لاک و این حرفا بود من که سر در نمیارم از این مسائل ) گفت: مثلا اینو ببین چقد قشنگ کار کردم از فرداش همه دوستاش اومدن پیشم مشتریم شدن ...
    منم یه نگاه به دست خودش کردم با صدایی آروم گفتم : ناخونای خودتم خودت اینطوری کردی ؟ بعد دستشو آورد بالا با اشتیاق گفت : آره ( یه آره ی کشیده ) قشنگن ؟ منم گفتم : قشنگن اما دستات خیلی قشنگ ترشون کرده ...


    همینو که گفتم دستامو گرفت یکم فشار داد بعد یه بوسه گذاشت رو گونم ، منم حقیقتشو بخواید بار اولم بود یکم خجالت کشیدم نمیدونستم چی بگم که یهو خندید گفت جای رژم موند یادم باشه رفتی پاکش کنم ، منم خندیدم تا اومدم حرف بزنم یهو لبامو بوسید منم ناخوداگاه شروع کردم خوردن لباش تا به خودم اومدم دیدم راست کردم ... با همون پوزیشنی که رو مبل نشسته بودم ویدا اومد نشست روم و باز شروع کردم لبامو خوردن منم کیرمو که تو عمرم اینطوری راست نشده بود رو بهش میمالیدم اونم قشنگ کسشو میمالید روش از رو شلوار ...
    دستمو گذاشتم رو سینه هاش از رو تیشرتش سینه هاشو میمالیدم سینه هاش تو دستام جا نمیشد آروم لبامو ول کردم لبشو آورد نزدیک گوشم شروع کرد به مکیدن لاله گوشم و در گوشم با یه صدای خیلی سکسی و حشری میگفت " بیشتر فشار بده " منم دستمو بردم زیر تیشرتش از رو سوتین یکم فشار دادم که از روم بلند شدم و تیشرت سوتینشو در آورد ...
    سینه هاش خیلی قشنگ بود نوکشون صورتی بود و زده بود بیرون انگار داد میزدن که میکمون بزن خودش سریع آورد سینه هاشو گذاشت رو صورتم منم با ولع خیلی زیاد داشتم میخوردمشون و با زبونم با نوکش باز میکردم که خیلی خوشش میومد یهو دستمو گرفتم از رو شلوار گذاشت رو کسش دست خودشم رو کیرم بود ...


    واقعا کسش مثه آتیش داغ در عین حال خیس ! حتی از روی شلوار هم خیسی کسش حس میشد دیگه تحمل نداشت با عجله کمربندمو باز کرد کیرمو در آورد و اصن باورش نمیشد میگفت خیلی بزرگه ! همین که داشت با دستاش با کیرم بازی میکردم تو این فکر بودم که الانه آبم بیاد آبروم بره ... دستاشو پس زدم و بغلش کردم انداختم رو مبل ، چشماش خماره خمار بود شلوارشو کشیدم پایین یه شرت صورتی پاش بود که خیلی خیس شده بود یه بوی عجیب و حشری کننده داشت منم چندتا بوس از رو شرت زدم رو کسش که با ناخوناش پشتمو چنگ زد همینکه بوس میکردم کسشو اب کسش به لبام میچسبید و مثه پنیر پیتزا کش میومد شرتشو در آوردم یه کس گوشتالو داشت که خیس خیس بود ، داشتم کسشو نگاه میکردم که یهو با دست سرمو چسبوند به کسش منم شروع کردم خوردن مثه قحطی زده ها افتاده بودم به جون کسش داشتم میخوردم از بالا تا پایینشو لیس میزدم آب کسشو از رو سوراخ کونش لیس میزدم تا قسمت بالایی اونم محمکم موهامو چنگ میزد و سرمو میچسبوند به کسش با دستامم نوک سینه هاشو گرفته بودم و فشار میدادم اونم محکم پشتمو چنگ میزد با اینکه حس میکردم داره زخم میکنه پشتمو ولی انقد شهوتم بالا بود که حتی درد ناخوناشم برام لذت بخش بود ...


    سرمو از کسش برداشتم کل صورتم با آب کسش خیس شده بود گفت هومن فقط بکن ... بکن که دیگه طاقت ندارم کیر کلفتتو میخوام . همونطور که نشسته بود کیرمو بردم گذاشتم رو صورتش جوری که تخمام افتاده بود رو دهنش اونم یه گاز از تخمام گرفت که دردم اومد
    یکم اومدم پایین تر کیرمو کردم دهنش وبردم سمت گوشه لپش و چندبار آوردم بیرون و کردم تو دهنش که بازم یه گاز از کیرم گرفت و یه نیش خند زد منم سریع کیرم بردم دم کسش و میمالوندم به کسش ولی توش نمیکردم ...


    اونم دیوونه شده بود میگفت بکن تو منم میگفتم التماس کن تا بکنم تو با صدای خیلی خسته و حشری میگفت هومن توروخدا منو بگا ، منو جرم بده کس تنگمو جر بده ... منم یهو همشو جا کردم تو کسش که از درد و لذت به خودش پیچید و پاهاشو حلقه زده دور کمرم و همش میگفت تند تر بزن تند تر بزن منم حدود 2 دقیقه محکم کیرمو تا مرز در آوردن از کسش میاوردم بعد محکم تا آخر میکردم تو کس خیس و تنگش ... کسش انقد تنگ بود که حس میکردم کیرم داره خفه میشه تو کسش ، قشنگ کیرمو میبلعید کسش ، یهو صداش بلند تر شد و با صدای نازک و حشری زنونش گفت هوومننن ... بعد محکم بقلم کرد کیرم همونطور تا ته تو کسش موند یکم به خودش پیچید و ارضا شد ، پیش خودم گفتم من میترسیدم زود آبم بیاد اینکه زودتره من ارضا شد ...


    بعد چند ثانیه کیرمو از کسش در آوردم یه نگاه کردم دیدم مبل زیرمونم خیس شده یکم دیگه کیرمو در کسش مالیدم که یهو چشمم به سوراخ کونش که با آب کسش خیس شده بود افتاد که همش داشت تکون تکون میخورد انگار با آدم حرف میزد من یکم آوردم پایین کیرمو گذاشتم در سوراخش که خیلیم تنگ بود ولی از بس آب کسش سوراخ کونشو خیس کرده بود لیز لیز بود که با یه فشار خیلی کم کیرمو کردم تو کونش یه آخ گفت و با دستش محکم بازوهامو گرفت منم آروم آروم میکردم دیدم خودشم خوشش میاد و همون نیشخند رو صورتش بود ...
    کونش از بس تنگ بود نمیتونستم تا ته جا کنم ولی هرطوری شده تا ته جا کردم که بازم با صدای کاملا حشریش گفت کونمو بگا هومن ، همینو که گفت شروع کردم با سرعت گاییدن کونش تا ته میکردم تو کونش کیرمو جوری که تخمام با سرعت به کون میخورد و صداش میپیچید تو خونه همینطوری که داشتم کونشو جر میدادم آبم اومد همون تو ریختم ولی هیچی نگفتم ، گذاشتم یکم از حساسیت کیرم کم شد دوباره شروع کردم با سرعت گاییدن کونش اونم دیوونه شده بود داشت با کسش باز میکرد که یهو یه آه بلند کشید یه آب با فشار از کسش خارج شد حالت جیش بود که روی شکمم پاشید منم همینطوری داشتم تو کونش تلمبه میزدم اونم بازوهامو چنگ میزد و خیلی حال میکرد بعد 5.6 دقیقه دوباره ارضا شدم ولی ایندفعه آوردم بیرون آبمو ریختم رو صورتش که یکم اولش چشمامو بست و انگار ناراضی بود اما بعدش با زبون قطره هایی که دور دهنش ریخته بود رو میخورد ...
    همونطوری بیحال رو مبل افتاده بود گفت کثیف شدی بریم حموم ؟ گفتم باشه ...
    باهم رفتیم حموم بیرون که اومدم لباسامو پوشیدم و خودش تا دم ایسگاه مترو منو رسوند و کل راهو هردو ساکت بودیم ...


    بعد اون قضیه من دوره های اموزشی تعمیرات رو گذروندم برگشتم شهرستان هنوزم باهم در ارتباطیم ولی در حد یه چند تا عکس سکسی تو تلگرام و این حرفا اخیرا هم خیلی رابطمون کم شده فک کنم میخواد باز شوهر کنه ...


    دوستان جز اسم اشخاص داستان واقعی بود .
    یا حق .


    نوشته: Last Don

  • 1

  • 9




  • نظرات:
    •   Alishah62
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کوسکش تو داستان سکسی اسم خدا رو میاری
      مادرتو ...


    •   Jeefri
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • قسمت اولو خيلي دوست داشتم ديدي ازت كلي هم تعريف كردم ولي اين قسمتو ريدي مي فهمي ريدي
      خيلي خيلي ناراحتم كردي گند زدي تو حالم
      به حرمت قسمت اولت فحش نمي دم ولي ديسلايك
      نوش جونت


    •   shahx-1
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • کاری به داستانت ندارم ولی خدا معمولا برا کسی خانوم جور نمیکنه اون شغل یکی دیگس!!! (biggrin)


    •   خوشگلخانم
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • الا اینا چه ربطی به خدای دراون نزدیکا داشت خوده خدامیدونه !


    •   69Razmande
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • نامید شدم :( قسمت اول خوب بود ولی قسمت دومو عجله ای یه کسشعری سر هم کردی (biggrin)
      I hate my life, and I hate you
      I hate my wife, and her boyfriend too


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • qabL az ersaL dastano edite konid
      in hame eshtbah type tohin b khanande mahsoub mishe
      disSs (cool)


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • در مورد داستانت نظری ندارم ، تو قسمت اول ویرایشش بهتر بود اما تو این قسمت خیلی از فعلهایی رو که در باره سوم شخص بود به صورت اول شخص آورده بودی به طوری که آدم حس میکرد اتفاقات روی خودت اجرا شده، برای مثال نوشته بودی ؛ همین که داشت با دستاش با کیرم بازی میکردم!!!! یا اینجا که؛ ایندفعه آوردم بیرون و آبم رو ریختم رو صورتش که اولش چشمام رو بست !!!!!
      در ضمن بقل غلط هستش و بغل صحیح است


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو