یلدا با رویا (۴)

1399/10/13

...قسمت قبل

از شروع رابطه من و رویا خیلی نگذشته بود . هرچند در بیرون از شرکت ، همه حد و مرزها را پشت سر گذاشته بودیم ولی توی شرکت هیچ چیز تغییر نکرده بود .رابطه مون از بقیه پنهان بود و حتی گاهی تنش هایی داشتیم .چند روزی مادرم حالش خوش نبود و حسابی منو به هم ریخته بود. به همین خاطر حوصله وتمرکز کافی نداشتم.توی این گیر ودار هم سمیرا توی نقشه اشتباهی کرده بود و متاسفانه منم دقت نکرده بودم و رفته بود برای اجرا . خوشبختانه توی مراحل ابتدایی متوجه شدیم و سریع بر طرفش کردیم . ولی باز رویا کوتاه نیومد و از خجالتمون در اومد. حق کاملا با رویا بود ومنم بعنوان سرپرست گروه باید بیشتر دقت میکردم . روال کار و رفتار رویا هم توی شرکت همین بود ، ولی خوب من دلم از جایی دیگه پر بود . با وجودی که هیچ عکس العملی انجام ندادم ولی حسابی اخمام رفت تو هم . رویا نیم ساعت بعد پشیمون شد .چند بار به بهونه پیگیری کارها اومد بالا سرم وسوال و جواب میکرد. منم باسردی جوابشو میدادم . پیام داد (سعید معذرت میخوام من تند رفتم !.جواب ندادم دوباره پیام داد سعید اخماتو باز کن دیگه !چون منتظر پیام مریم برای نتایج آزمایش مادرم بودم هر پیامی میومد سریع نگاه میکردم . وقتی دیدم هر چی پیام میاد از طرف رویاست گوشیم رو خاموش کردم . درخواست مرخصی سه روزه نوشتم دادم منشی .چند دقیقه بعد منشی اومد گفت خانم سعادت امضا نکرده . شیطون بد رفته بود تو جلدم!عصبی شدم . سریع استعفا نوشتم دادم منشی . نازنین رفت برگه رو از منشی گرفت سعی داشت منو آروم کنه . بدون توجه به حرفاش از شرکت رفتم بیرون. رفتم خونه لباسام رو عوض کردم و رفتم شهرستان .یکی دو روزی گوشیم رو روشن نکردم و سر گرم دوا درمون مادرم شدم .روز چهار شنبه ظهر که از کلینیک برگشتم دیدم مریم داره غذا درست میکنه وهنر نمایی میکنه. فکر کردم علی نامزدش قراره بیاد .یکم سر به سرش گذاشتم .اومد نشست کنارم و بوسم کرد در گوشم گفت:داداش ، رویا داره میاد ! خشکم زد!! خوب آدرس و تلفن خونه که توی پرونده ام بود .مریم داشت حرف میزد و لی من چند روز گذشته رو مرور میکردم .راستش از خودم خجالت کشیدم .رفتارم نه تنها بچگانه ، بلکه احمقانه بود .این من بودم که باید ناز رویا رو میکشیدم .ولی با حماقتم رویا رو بیشتر اذیت کرده بودم .از این بی رحمی خودم حالم بد شد.چطور باید توی چشماش نگاه کنم! گفتم کی زنگ زد ؟ دیروز غروب ، ولی گفت بهت نگم. یکساعت پیش هم بهش زنگ زدم گفت تا ساعت 1 میرسه !!یک ربع مونده بود . دل تو دلم نبود .ذوق دیدن رویا و شرم از این که چجور نگاش کنم .مریم در گوشم گفت :داداش وقتی زنگ زد من مامانو سر گرم میکنم خودت برو درو باز کن اینجوری بهتره .!!نگاش کردم !انگار به مریم گفته بود که قهر کردم .مریم وبغل کردم وبوسیدم .
بالاخره رسید زنگ زد مریم اشاره کرد برو . طبق رسوم قدیمی یک پرده جلوی در حیاط بود در رو باز کردم رویا با یک دسته گل و یک جعبه شیرینی پشت در بود . وانمود کردم خبر ندارم .سلام کردم . خودش اومد تو درو بستم . گل وشیرینی رو گذاشت زمین و دست انداخت گردنم. صورتم رو غرق بوسه کرد . لا به لای بوسه هاش با بغض فحشم میداد که چرا اذیتش کردم. یک دقیقه ای بغلش کردم و با بوسیدن ازش عذر خواهی کردم.گل و شیرینی رو برداشت و تعارفش کردم .با پا فشاری مادرم هنوز حیاطمون سبک قدیمی خودش رو حفظ کردبود و حوض وسط حیاط خود نمایی میکرد هرچند زمستونا خالی بود . ولی جذابیت خودش رو داشت وارد حیاط که شد :وای سعید چه حیاط خوشگلیه خوش به حالتون . درحالی که با لذت داشت حیاط رو نگاه میکرد گفتم بفرما تو فعلا سرده .رفتیم سمت خونه .مامان ومریم اومدن استقبال و روبوسی و خوش آمد گویی .
پذیرایی دوقسمت بود .یک سمت مبله و وسمت انتهایی خونه به خاطر مامان کرسی بود . با دیدن کرسی مثل بچه ها ذوق زده شد .مریم تعارفش کرد بشینه روی مبل ولی رویا گفت نه مریم جون میخوام زیر کرسی بشینم .دست مامانو گرفت وبا هم رفتند سمت کرسی.
میخواستم برم گل وشیرینی رو بذارم آشپز خونه ،مریم از دستم و گرفتشون آروم گفت لبت رو پاک کن !!سریع نگاه آینه کردم روی لبم جای رژ رویا بود .پاکش کردم وسرمو انداختم پایین . جلوی مریم خجالت کشیدم .مریم اومد دستم رو گرفت و رفتیم سمت دیگه کرسی .حس خوشحالی و شرمنده گیم با هم قاطی شده بود . ونمیتونستم چی باید بگم .رویا گفت سعید :تو که معرفت نداری دعوت کنی ولی کاش من زودتر میومدم چه حس خوبی داره خونتون .مدتی به پذیرایی چایی و وتعارفات گذشت بلند شدم کمک مریم سفره رو انداختم وناهار رو خوردیم .به رویا گفتم میخوای برو اتاق استراحت کن خسته ای تا بعد از ظهر بریم بیرون .گفت نه میخوام زیر کرسی بخوابم . مامان هم خیلی کوک نبود و همراه رویا خوابیدند .منو مریم هم رفتیم توی اتاق .زنگ زدم منیژه و امیر (خواهر وبرادرم) وعلی نامزد مریم رو هم برای شام دعوت کردم. گفتم امشب رو دور همی شاد باشیم ،به رویا هم خوش بگذره . بعد از ظهر با مریم و رویا رفتیم دوری زدیم وبرگشتیم .شب همه اومدند. مریم بهشون گفته بود رویا برای کار اومده شهر نزدیکمون داداش دعوتش کرده و از دعوا و رابطمون چیزی نگفته بود .خوب در حالت عادی وقتی دور هم جمع بودیم خونه پر از همهمه بود.حالا هم که با بزرگ شدن بچه های امیر ومنیژه و این سر وصدا ها بیشتر هم شده بود . که ظاهرا این شلوغی برای رویا جذاب بود. چند بار با بچه ها دعوا کردم .رویا گفت سعید توی خونه خودتون هم بد اخلاقی ؟من فکر میکردم فقط تو شرکت اخلاق بدی داری!!مسعود شوهر منیژه که دوست وهمکلاسی خودم بود ، سریع دور گرفت که آره به خاطر همین اخلاق گندشه که تا الان مجرد مونده!یکم منیژه و مریم بهش پریدند! وخندیدیم .
بعد از شام هم بازی کردیم و حسابی گفتیم و خندیدیم .معلوم بود حسابی به رویا خوش گذشته .ساعت یک با کلی شوخی وخنده همه رفتند . قرار شد . مامان و مریم و رویا زیر کرسی بخوابند . منم برم توی اتاق .
فردا صبح باید مامان میرفت برای آزمایش،مریم گفت من میبرم . گفتم نه خودم میرم .شب بخیر گفتم و رفتم اتاق. چند دقیقه بعد مریم اومد پیشم گفت داداش فردا من مامان رو میبرم و یکی دوساعت میچرخیم شما راحت باشید !از این که هوامو داشت حال میکردم.خوابیدیم و ساعت 8 صبح ،مریم بیدارم کردم .گفت ما رفتیم .با صدای بسته شدن در حیاط بلند شدم رفتم پیش رویا ،معلوم بود بیداره . دمرو یک پاش رو جمع کرده بود زیر شکمش و خودشو به خواب زده بود. دراز کشیدم کنارش و صورتش رو بوس کردم.آروم در گوشش گفتم رویا جونم ؟جواب نداد !دوباره گفتم عشقم ؟ قربونت برم ،میدونم که بیداری ؟موهاشو از روی صورتش زد کنا ر. گرمی کرسی بدنش رو داغ کرده بود .گردنش رو چند تا بوسه زدم و در گوشش قربون صدقه اش میرفتم .چشماش رو باز کرد وبا ناز گفت نمیخوام سعید !من باهات قهرم،میدونی چقدر این دو سه روزه اذیت شدم ؟.گفتم میدونم دورت بگردم!حق داری ولی باید منو ببخشی!شرایطم رو که داری میبینی .!سریع برگشت سمت من و دستش رو گذاشت رو صورتم .نه خیر آقا سعید باید حسابی تنبیه بشی!!گفتم چشم عزیز م هر چی بگی قبوله و حق داری .لبم رو گذاشتم روی لبش و سفت بغلش کردم . چند ثانیه ای لباشو خوردم و مکیدم .لبام رو بردم در گوشش :وای رویا قربونت برم،نمیدونستم چطور باید برگردم پیشت .اگر هم باهام بهم میزدی حق داشتی !سرش رو کشید عقب و خیلی جدی:سعید دیگه این حرف رو هیچ وقت نمیزنی!هر وقت خواستی قهر کن ناز کن،حتی دعوا کن . ولی هیچ وقت به رفتن فکر نمیکنی!پیشونیش رو بوسیدم :کجا رو دارم برم عزیزم . کجا بهتر از آغوش تو هست .لبامون رو گره دادیم به هم و مشغول شدیم . چندقیقه ای حسابی خوردیم و بازی کردیم .دستم رو رسوندم به روی باسنش و میمالیدم . یک بلوز نخی و دامن بلند پوشیده بود . دستم رو بردم زیر دامن وشرتش .بالمس پوست باسنش کیرم شد مثل سنگ .کشیدمش جلوتر کیرم رفت لای پاش .رویا دستاش رو از زیر بغلم برد پشت سرم و با موهام بازی میکرد و گردنم رو نوازش میداد .لحاف کرسی رو از رومون انداختم کنار و ازش فاصله گرفتم و بلوزش رو کشیدم بالا .گفت سعید مامان و مریم نیان؟ گفتم نه عزیزم مریم رو نشناختی !هوامونو داره. بعدشم قبل از رسیدن زنگ میزنه .بلوز وسوتینش رو درآوردم وخم شدم روی سینه اش . نوک سینه هاش رو میک میزدم وبا دستام از پهلو ها تا زیر بغلش رو نوازش میکردم ومیمالیدم .تیشرتم رو کشید بالا :سعید درش بیار بذار موهای سینه ات بخوره روی شکمم . درآوردم ومشغول خوردن و مالیدن پستوناش شدم رویا پاهاش رو حلقه کرده بود روی باسن من و با دستاش همراهیم میکرد و گاهی بالای سینه اش رو دست میکشید گاهی پستوناش رو میذاشت دهن من . ومیمالیدشون . چند دقیقه ای صرف خوردن و بازی با پستوناش کردم و زیر و وسطشون رو لیسیدم.گرمی کرسی هم کمک کرده بود که زودتر صدای رویا دریباد .با بوسیدن اطراف سینه رفتم پایین تر و شکم ودور نافش رو میخوردم ولیس میزدم .زبون که میچرخوندم دور نافش ،خوشش میومد وصداش رو بیشتر میکرد . در حال بوسیدو خوردن شکمش دامن وشرتش رو هم درآوردم . و به محدوده بهشت رسیدم و رفتم بین پاهاش .سرم رو بردم روی کوسش . پاهاش رو انداختم روی شونه هام و دستام رو از بغل بردم . رسوندم به پستوناش رویا دستاش رو گذاش روی دستام و همراه داستام پستوناشو میمالید و ورز میداد. دور تادور کوسش رو بوسیدم .وپر ه های دوطرف را به نوبت کردم توی دهنم و میک میزدم و هر چند ثانیه زبونم رو از پایین تا رو گنبدی بالای کوسش میکشیدم .رویا ناله میکرد . و با برخورد نوک زبونم به چوچولش یک وای شهونتاک میگفت .گاهی دستام رو میکشید بالا و بوس میکرد و انگشتم رو میک میزد. دستام رو از روی پستوناش کشیدم پایینتر و شکم و پهلو هاش رو نوازش میکردم . وبلند شدم لحاف رو انداخت روی کرسی و رویا رو بغل کردم و گذاشتم روی کرسی.کوس وکونش رو کشید لبه .نشستم جلوی کوسش و گفتم کف پاهات رو بزار پشت من .اینجوری خوردن ولیسیدن کوس وکونش راحتتر بود .چند بار نوک زبونم رو از انتهای شیار کونش کشیدم تا روی چوچولش .و بعد میچرخوند م دور سوراخ کونش و وبوس ریز میزدم و گاهی با نوک زبونم فشار کوچیکی میدادم به توی سوراخش. باسن رویا بالا و پایین میشد . چند لحضه ای با کونش سرگرم بود م و اومدم بالا و مشغول خوردن و لیسدن کوسش شدم .نوک زبونم رو از پایین کوسش میکردم تو با لیسیدن دیواره های کوسش ، تا چوچولش میکشیدم .شستم رو با آبهای سرازیر شده از کوسش خیس کردم و همراه با خوردن ولیسیدن کوسش و سوراخ کونش رو ماساژمیدادم و وفشار میدادم تو .با میک زدن بالای کوسش صداهای رویا و رقص بدنش غیر قابل کنترل بود . وهر لحظه تن صداش بالاتر میرفت . با صدای بریده در خواست میکرد ادامه بدم .با دستاش گاهی پستوناش رو میمالید و گاهی سر من رو فشار میداد به کوسش . مقداری از انگشت شستم رفته بود توی کونش و قسمت داخلی لبه کونش رو نوازش میکردم . حرکت باسن رویا انگشتم خودش جلو عقب بشه . رویا یک وای بلند کشید . سعید جونم بده یکم بخورم برات ،بکن توش !!سعید زود باش !در حال مالیدن چوچولش رفتم طرف بغل کرسی. شلوارم روکشید پایین و سر کیرم رو چپوند توی دهنش . و با اوومم و امم چند ثانیه خورد و خیسش کرد .از دهنش کشید بیرون ،برو عزیزم بکنش تو .سریع یک دستمال کاغذی پیچیدم دور شستم که توی کونش بود ودوتا متکا گذشتم زیر زانوم .یک لیس زدم به کوسش و کیرم رو گذاشتم و آروم هل دادم تو با برخورد زیر شکمم با کوسش یک جووون کشیده گفت .مشغول تلنبه زدن شدم کف پاش رو گذاشتم روی سینه ام هر لحظه سرعتم رو بیشتر میکردم . پاهاش رو به نوبت میبردم بالا و انگشتاش رو بوس میکردم ومیکردم توی دهنم و میک میزدم . سعید بذار داگی شم که زانو هات خسته نشه . راستی دامن رو بنداز زیرم لحافشون کثیف نشه .یکی دیگه دارم .داگی شد سریع کردم توش و با سرعت تلنبه زدن رو از سر گرفتم . صدای ناله رویا وشلپ وشلوپ برخورد شکم منو باسنش اتاق رو پر کرده بود .سعید،قربونت برم ،پستونام رو بمال !چشم عزیزم یک دقیقه از مالیدن پستوناش نگذشته بودکه با یک جیغ ولو شد روی کرسی و ارضاءشد. چند ثانیه ولو بود ومن پهلوها و وباسنش رو میمالیدم . با بی حالی برگشت طاقبازخوابید .بیا روم عزیزم ،زود بکن تا آبت بیاد .خوابیدم روش و با تلنبه های شدید،ادامه دادم تا آبم اومد. سریع کشیدم بیرون وخالی کردم روی شکمش . چندتا دستمال برداشتم و تمیزش کردم وخودمم تمیز کردم .گفتم پاشو برو یک دوش بگیر قبول نکرد گفت زشته . رفت توی سرویس خودش رو شست و اومد .منم زیر کتری رو روشن کردم لباسمون رو پوشیدیم .رفیتیم زیر کرسی و گرفتمش توی بغل وبا بوس و لب گرفتن سرگرم شدیم .گفت سعید یک چیزی بگم ؟ بگو عشقم !دیشب که منیژه جون دعوت کرد، گفتم میخوام برم ،ولی الان پشیمونم !!دوست دارم بمونم . گفتم قربونت برم من بهش گفتم ناهار میاییم !رویا گفت نه ! منظورم اینه شب هم بمونیم .گفتم خوب عزیزم این همه راه اومدی که نمیذارم امروز هم بری ؟فردا بعد از ظهر اگر دوست داشتی میریم.
این قسمت شهرستان ادامه دارد

نوشته: سعید


👍 27
👎 2
14501 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

784510
2021-01-02 08:35:11 +0330 +0330

این قسمت هم خوب بود

1 ❤️

784516
2021-01-02 09:31:46 +0330 +0330

حیفه که با ۵ قسمت تموم بشه

1 ❤️

784519
2021-01-02 09:46:22 +0330 +0330

اینجور رفاقتا باید صداقت داشته باشن تا موندگار بشن
ماهم ازین رفیقای مدیر داشتیم منتها جاکش روزگار بود

1 ❤️

784674
2021-01-03 14:48:54 +0330 +0330

پرفکت
هرچند یاد آوره خاطرات تلخ مشابه ی برامه ولی دسوتدارم داستانت رو دنبال کنم

0 ❤️

784774
2021-01-04 18:13:58 +0330 +0330

👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

0 ❤️

785119
2021-01-06 19:45:45 +0330 +0330

لایک 24 تقدیم شما و داستان زیباتون

0 ❤️

785121
2021-01-06 19:59:30 +0330 +0330

عالی، به شدت منتظر قسمت بعدی

0 ❤️

788365
2021-01-25 23:01:34 +0330 +0330

چرا قسمت بعدیو انتشار نمیدی🤔
خیلی وقته منتظر ادامه داستان هستیم

0 ❤️







Top Bottom