از بردگی تا سکس با آنجل (۱)

1399/10/10

من سروشم و چند سالی هست که آنجل رو میشناسم؛ یک دختر تو پر، تقریبا هم قد و قواره خودم، با ناخن های همیشه بلند دست، اوایل هر وقت آنجل رو میدیدم جوراب نازک شیشه ای رنگ پا پاش بود توی انواع کفش ها، من خیلی وقت ها فکر می کردم کفش اسپرت هاش رو بدون جوراب میپوشه و واسه همین خیلی بهش دقت میکردم و میدیدم نه مثل همیشه جوراب پوشیده، سالها توی فکرش بودم که بتونم یک روزی به پاهاش برسم، یک روز که بیرون بودیم با هم، وقتی میخواستم بزارمش خونشون اصرار کرد که برم بالا و گفت که کسی نیست، وقتی رفتیم بالا و توی خونشون کفش هاش رو که در آورد جوراب هاش خیس عرق بود، تقریبا 5 ساعتی بود با هم بیرون بودیم و پاهاش توی کفش بود، روم نشد بهش بگم واسه پاهاش میمیرم، رفتم روی مبل نشستم و رفت توی آشپزخونه و واسم میوه و آجیل و شیرینی آورد (دم عید بود) و خودش هم جوراباش رو در آورده بود و اومد نشست پیشم (رابطه ما مثل دوست دختر دوست پسر نبود، بیشتر رفیق بودیم) و من همش ناخودآگاه به پاهاش نگاه می کردم، پاهاش زیاد قشنگ نبودن که همه تعریف می کنن، ولی میدونستم توی اون جورابای خیس حتما بو گرفتن و عرق دارن، یک انگشت کوچیک و بامزه داشت که دوست داشتم همونجا اون انگشتشو بگیرم توی دهنم ولی خوب…
مدت ها گذشت تا آنجل ازدواج کرد و طلاق گرفت، توی زمان ازدواجش هر از گاهی با هم صحبت می کردیم و یک روز من جرات پیدا کردم و بهش گفتم که میخوام پاهاتو بلیسم و بردت بشم، اما گفت که خیلی قلقلکی هستش و از این کار بدش میاد، منم دیگه هیچی نگفتم تا طلاق گرفت، یک روز پیام داد که سروش هنوز میخوای بردم بشی ؟ منم گفتم آره. گفت قرار بزار ببینمت
رفتم سر قرار و تیپ زده بود و با کفش اسپرت اومد و سوار ماشین شد، ناخودآگاه دستمو دراز کردم سمتش (تا حالا دست نداده بودیم) دست داد و دستشو برگردوندم و بوسیدم (کاملا ناخودآگاه بود) بعد خجالت کشیدم و رومو کردم سمت جلو (توی نگاه اول دیدم که جوراب پاش نیست، ولی بعد گفتم شاید از این جوراب ساق کوتاها پاشه)، هیچی نگفتم تا یهو گفت حالا خجالت نکش چطوری ؟ خوبی ؟ دیگه روم باز شد و احوال پرسی کردیم و گفت راه بیفت سمت طرقبه، کوچه باغ وکیل آباد، گفتم چشم، راه افتادم و هیچی نگفتم، یکم که گذشت گفت خوب بگو، توی این یک سال تجربه برده بودن داشتی بازم؟ گفتم نه خانم، ببخشید، نه آنجل، گفت اسممو صدا نکن، ارباب بیار آخر حرفات، گفتم چشم، یهو یه مشت زد به پهلوم (البته زیاد محکم نبود، دوستانه بود)، گفت چشم چی؟ گفتم ببخشید چشم ارباب، گفت آفرین. دیگه توی مسیر یکم از خودم پرسید و حرف زدیم تا رسیدیم نزدیکای اونجا، گفت برو توی کوچه وسطاش، وقتی پیچیدم توی کوچه گفت پای عرق کرده دوست داشتی دیگه؟ گفتم اوهوم، دوباره یک مشت زد به پهلوم (اینبار یکم محکم تر) گفتم ببخشید، بله ارباب، گفت خوبه، از ساعت 8 دارم تو بازار راه میرم، اشکال که نداره ؟ گفتم نه ارباب آنجل، خیلیم خوبه، گفت اوکی، وسط کوچه یک جا پهت میشه خیابون بزن کنار نگه دار بیا پایین در منو باز کن و مشغول شو… گفتم واقعا میگید ارباب ؟ میشه ؟ گفتن دارم بهت حال میدم.
رسیدم و سریع زدم کنار و تند پیاده شدم و اومد در ارباب رو باز کردم و نشستم و روی کفشاشون رو بوس کردم و گفتم ارباب آنجل اجازه هست؟ گفتن میخوای کفشامو بلیسی ؟ گفتم هرچی شما دستور بدید، گفتن نمیخوام مریض شی، کفشامو در بیار، پای راستشون رو گرفتم توی دستمو کفششونو در آوردم و یک بوی ملایمی زد توی صورتم، ولی پاشون پر از عرق بود و خیس، سریع کفششون رو گرفتم و بردم سمت دماغمو توی کفششونو بو کردم (ارباب زدن زیر خنده، گفتن تو دیوونه ای) و بعد گذاشتم کنار و شروع کردم دماغمو چسبوندم کف پاشون، دماغم خیس شد و حسابی بو کردم (باز خندیدن)، منم دیدم اونقدری بوی زیاد نمیده، گفتم تا عرقش خشک نشده بلیسم، چند تا بوسه کف پاشون زدم و روی پاشونو و تک تک انگشتاشون رو زیر و رو بوس کردم و زبونم رو در آوردم و از پاشنه شروع کردم آروم آروم لیسیدن و اومدم بالا (اینبار خنده هاشون زیاد تر شده بود و حالت تمسخر نداشت، پاشون رو از دستم میکشیدن) سرمو بالا کردم و گفتم ارباب یکم تحمل کنید تموم میشه قلقلکش، در همین حین که پاشون رو میکشیدن و بر میگردوندن یهو پاشون محکم خورد توی صورتم، نگران شدن، پاشونو کشیدن و گفتن چی شد ؟ چیزی نشد، گفتم نه ارباب، خیلی خوبه، بازم بزنید، دوست دارم، چیزیم نمیشه، گفتن تو رسما خلی، دوباره پاشونو گرفتم و حسابی لیسیدم، اون یکی پاشونم همینطوری لیسیدم و ارباب مسخرم میکردن، نیم ساعتی همینطوری لیس زدم که دیگه ارباب گفتن بسه دیگه، سیر نشدی ؟ گفتم آخه ارباب خیلی وقته این پاهارو میخوام، به این زودی ها سیر نمیشم. گفتن بسه، یه جفت جوراب از تو کیفشون در آوردن و گفتن آب داری ؟ گفتم بله، گفت برو بیار پاهامو بشور، اینا رو پام کن بریم، رفتم آب آوردم از صندوق عقب (کیرم حسابی بزرگ شده بود از رو شلوار معلوم بود) پاهاشونو شستم و گفتم ئه با چی خشک کنم، گفتن پیرهنت رو در بیار (روی تی شرت پیراهن پوشیده بودم) خشک کن، اطاعت امر کردم و این کار رو انجام دادم و در همین حین گفتن فکر کنم خیلی بهت خوش گذشت (سرمو بالا کردم ببینم چرا این سوال رو پرسیدن اشاره کردن به کیرم) گفتم بله، ببخشید، گفتن زود جوراب و کفشو پام کن بیا بشین پشت فرمون کارت دارم، سریع اینکارو کردم و هم نشستم، دست انداختن روی کیرم، گفتم ارباب، گفتن هیچی نگو ببینمش، من راه افتادم و دکمه و زیپ شلوارم رو باز کردن و به زور کشیدنش بیرون و گفتن بدک نیست اندازش، تو چند ساله تو فکر پاهامی ؟ گفتم تقریبا از اولایی که میدیدمتون، گفتن یه روز تو دانشگاه پشت میز داشتی با لپ تاپت کار میکردی، من داشتم اینطرف با سارا و ستاره ماکت میساختم، کاترم افتاد زیر میز، رفتم بردارم دیدم دستت از رو شلوار روشه و گنده است، از همون موقع تو فکر اینم، هرچیم توی احمقو بردم خونمون نفهمیدی.
گفتم ببخشید ارباب، گفت مکان داری الان ؟ گفتم الان نه ولی برای فردا میتونم جور کنم، گفتن الان میخوام، گفتم چشم، زنگ زدم به یکی دو تا ازدوستامو جور شد و گفتن راه بیفت، توی مسیر یک جا گفتن نگه دار برو کاندوم و ژل روان کننده بگیر و بیا، زود؛ سریع رفتم و خریدم و نشستم تو ماشین و رفتم کلید گرفتم از دوستمو رفتیم مکان، دم در هم وارد شدیم منو چسبوند به دیوار و لبامو محکم خورد و همینطوری رفتیم تو و پرتم کرد روی تخت و سریع لباساشو در آورد و منم سریع لباسامو در آوردمو پرید توی بغلم و یکم همو لیسیدیم و خوردیم و دستش رو برد سمت کیرمو گفت جووون، سریع کاورش کن؛ منم نشستم روی تخت و کاندوم در آوردم کشیدم روش و یهو هلم داد و خوابوندم روی تخت و اومد روی لبام و کصش رو تنظیم کرد روی کیرم و برگشت و نشست روش، تا نصفه توش بود و معلوم بود که خیلی داره حال میکنه، خلاصه یک سکس حسابی با هم کردیم و به دو سه روش گاییدمش و من دوبار و اونم سه بار ارضا شد، دیگه واقعا حال نداشتم و روی تخت افتاده بودم و اونم همینطور که دیدم بعد ده دقیقه دراز کشیدن پاشد و رفت بیرون و بعد ده دقیقه برگشت و من کم کم داشت چشام میرفت، اومد روی تخت بالای سرم وایساد و پاشو روی صورتم کشید و با کف پاش یک تو گوشی زد و انگشت پاشو کرد توی دهنم، گفتم آخ جون دوباره میخواد بزاره پاهاشو بخورم، همونطوری خواب یکم پاشو خوردم یهو پاشو کرد توی دهنم نمیتونستم نفس بکشم و در آورد و پاشو کشید و آورد روی بدنم پایین تا روی کیرم، یکم با پاش با کیرم بازی کرد و گفت انگشت شدنم دوست داری ؟ گفتم اوهوم، یکی محکم زد توی خایه هام و گفتم بله ارباب، گفت آفرین، الان باز ارباب برده ایم، پاهامو با پاش باز کرد و نشست جلوی پاهامو لنگامو داد بالا و شروع کرد برای اولین بار تو زندگیش ساک زدن (بعدا گفت این دفعه اولش بوده که کیر میخورده) کم کم میخوردش و داشت دوباره جون میگرفت و بزرگ میشد که انگشتشو برد سمت کونمو یکم انگشتم کرد (قبلا به دیلدو هم داده بودم) و با یک و بعد دو تا انگشت گاییدم و کیرم دوباره حسابی بزرگ شده بود، انگشتاش رو در آورد و چهار دست و پا و کون به سمت من شد روی تخت و گفت ژل بزن بکن منو، میخوام کونم رو تو باز کنی و آه و ناله می کرد، دوباره جون گرفته بودم و بلند شدم و کاندوم گذاشتم و ژل زدم و آروم کردم توش، کلی داد و بیداد کرد و سرشو گذاشتم و نگه داشتم، آروم شد تا نصفه کردم و نگه داشتم و خودشو میکشید جلو و بعدشم یهو کردم توش و چند دقیقه ای حسابی تلمبه زدم توی کونش تا آبم اومد، کشیدم بیرون و ریختم روی کونش، همون حالت بود، گفت من ارضا نشدم، برگشتم و همونطوری با سر رفتم زیر کصش و شروع کردم خوردن تا اونم ارضا شد، دو سه ساعتی پیش هم خوابیدیم و رفتیم، این بود شروع کلی داستان خوب واسه ما که هم سکس داشت و هم بردگی های من که بعدا بیشتر هم شد…

ادامه...

نوشته: برده مشهدی


👍 10
👎 4
16801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

783951
2020-12-30 00:35:09 +0330 +0330

دخترای مشهد اسمشون آنجل است؟؟ چه با کلاس شده!! دفعه آخر که ما رفتیم همه رقیه و سکینه و از این چیزا بودن!!

1 ❤️

783959
2020-12-30 00:53:04 +0330 +0330

رقیه و سکینه نه اما من آنجل هم نشنیدم شاید اسم مستعار داشته ! اما این طرقبه کوچه باغ وکیل آباد که گفتی کجاست ؟؟؟ من هر چی میرم پیدا نمیکنم لعنتی !

1 ❤️

783991
2020-12-30 02:45:27 +0330 +0330

من وقتایی که خونمون خالیه با دارم میرم سمتش میدونم برنامه براهه بعد تو یه دختر اسرار کرده کسی خونه نیست با خونمون رفتی بعد نشستی شیرینی احیل خوردی؟

0 ❤️

784277
2020-12-31 23:30:49 +0330 +0330

عالیه بازم بنویس لطفا

0 ❤️

790621
2021-02-07 01:39:27 +0330 +0330

وقتی کونشو گاییدی که کاندوم داشتی

چجوری آبت ریخت رو کونش؟؟؟؟🤔🤔🤔🤔

0 ❤️








Top Bottom