دوبل دو طبقه (۱)

1399/08/08

دوبل دو طبقه . قسمت اول

قاضی پرسید پس هر دو با طلاق توافقی موافقید؟ گفتیم بله . یه چیزی نوشت و گفت سه ماه فرصت دارید طلاقو در دفترخانه ثبت کنید. وقتی اومدیم بیرون از دادگاه هیچ حرفی نزدیم و اون فکر کنم رفت خونه و منم رفتم سر کار. کار که چه عرض کنم فقط تو شوک بودم که بعد از بیست و چهار سال زندگی مشترک و با یک بچه تو ۵۰ سالگی همه چیز تموم شد. خسته شده بودم از اینکه سر هر بحث کوچیک و بزرگی فقط تهدید میکرد که طلاق بگیریم و هر چی از این موضوع (که برام تابو بود) فرار میکردم ولی فایده نداشت و بالاخره گفتم فکر میکنی میترسم خوب بریم تقاضا بدیم و به اینجا هم ختم شد.

شب که رفتم خونه گفت اینم چمدون لباسات و جات دیگه اینجا نیست . اینجا شوک دوم وارد شد. فکر نمیکردم در راه مصالحه تو این سه ماه هم ببنده. همیشه آخر سختی رو میگرفت و تهاجمی حمله میکرد که طرفش جا بزنه. حال مخالفت نداشتم فقط رفتم. اون شبو هتل خوابیدم و فرداش رفتم دنبال خونه. اولین جایی که بنگاهی نشونم داد اوکی کردم. صاحبخونه خودش خارج بود و کلید آپارتمانو خانم همسایه دوطبقه بالاتر آورد و نشونم داد. قراردادو تو بنگاه امضا کردم و همونجا گذاشتم تا بعد که امضاهاش کامل شد تحویلش بگیرم.

فردا زنگ آپارتمان بالایی رو که زدم همون خانم کلید و نسخه قراردادو تحویلم داد. تازه میشه گفت اون به چشمم اومد. هم خوشگل بود و هم اندام متناسبی داشت. حدود ۴۰ ۴۲ سال بنظر میرسید. از بنگاهیه شنیده بودم که یه زن و شوهرن و یه دختر تازه دانشجو دارن واسه همین هیچ فکر دیگه ای راجع بهش به سرم نزد و کلیدو گرفتم و تشکر کردم و رفتم آپارتمان خودم. ظرف چند روز وسایل خونه رو جور کردم و خودمو سخت به کار مشغول کردم و اغلب ماموریت میرفتم و خونه نبودم تا بعد از سه ماه محضر رفتیم و همه چیز از یک زندگی چندین ساله تموم شد. از فرداش گفتم حسرت گذشته رو خوردن کافیه و زندگی خودمو باید شروع کنم و از دنیا لذت ببرم. چند ماهی با دوستان قدیمی و عرق خوری گذشت. یه روز تو پارکینگ با دوستم تلفنی صحبت میکردم و نصیحتم میکرد که زن بگیرم. گفتم از این کار و هر چی زنیه زده شدم. میگفت مگه میشه که از زنی خوشت نیاد و هیچکی به چشمت نیاد. نکنه بریدی و اخته کردی. گفتم که نه اینطورا هم نیست مثلا" خانم طبقه بالایی خیلی از تیپ و قیافش و هیکلش خوشم میاد و این تیپی میپسندم. پرسید خوب برو تو کارش گفتم نه بابا شوهر داره و اینا که یهویی دیدم خانومه از انباریشون اومد بیرون . خشکم زده بود که نکنه حرفامو شنیده باشه . لبخندی زد و منم سلام و احوالپرسی کردم و اونم جوابمو داد و زود خداحافظی کردم رفتم بالا و کلی به دوستم فحش دادم و اونم هی میخندید و میگفت این هم بدی که یختونو آب کردم؟ شش ماهی همینجوری گذشت و تو این مدت کم کم فهمیدم که سیما خانم (مستعار) تو یه آرایشگاه زنونه کار میکنه و شوهرش هم کلا" شب کاره و حدود ۵ صبح میاد خونه و ده صبح هم میره و دخترشون مژگان (مستعار) هم دانشجوی ترم دومه .

با دخترشون هم آشنا شدم که قد بلندی داشت و هیکل خیلی خوش فرمی داشت پستوناش حدود ۷۰ ۷۵ بنظر میومد. سیما خانم هم یه کون گنده داشت و تناسب اندامش خوب بود ولی قدش به مژگان نمیرسید. گهگاهی به بهانه نذری و گرفتن کلید پشت بام برای کولر و موارد ساختمان با سیما خانم برخورد داشتم و هر بار با لبخندی مهربانانه منو همراهی میکرد و از هم خداحافظی میکردیم تا اینکه یه روز که حوصله سر کار رفتن نداشتم رفتم از انباری شراب بردارم و با خودم خلوت کنم. یهویی مژگان از انباریشون اومد بیرون و تا منو دید هول شد و از دستش یه چیزی افتاد جلو پام. نگاه کردم دیدم یه دیلدو (کیر مصنوعی) نسبتا" بزرگه . مژگان خشکش زده بود و من خم شدم دیلدو رو بر داشتم که یهویی مژگان پا گذاشت به فرار و رفت بالا. من هم شرابمو از انباری برداشتم و رفتم آپارتمانم. همش تو فکر این دختر و کاری که با دیلدو میکنه بودم و راستش با اینکه از نظر سنی جای باباش میشدم ولی بد جوری سعید کوچیکه رو بزرگ کرده بود و بعد از مدتهای مدیدی که هیچ رابطه ای نداشتم همش تو فکر هیکل و قیافه مژگان بودم و کیرمو میمالیدم. هنوز دو پیک شراب نخورده بودم که صدایی از راهرو شنیدم. از چشمی دیدم مژگان هی میاد دستشو نزدیک زنگ آپارتمان میزاره ولی باز برمیگرده.یهویی درو باز کردم گفتم چرا اینجا ایستادی؟
_ س س س سلام مممممی خواستم بگم
_ اینجا چیزی نگو صدا تو راه پله میپیچه خوب نیست بیا تو بلافاصله اومد تو و گفتم بشین و یه لیوان آب بهش دادم و گفتم اول اینو بخور و آروم بگیر بعد صحبت کن. بعد از مدت کمی گفت: آقا سعید تو رو خدا خواهش می کنم به بابام چیزی نگین

_ به مامانتم نگم؟
_ لطفا" به او هم چیزی نگین
_ جدا از گفتن یا نگفتن به اونا اول بگو چرا ازین استفاده میکنی؟ یوقت به خودت صدمه میزنی. فقط بهت اخطار میدم که دروغ نگی که میفهمم و بی تعارف همه چیزو میذارم کف دست بابا و مامانت. حتی یه لحظه هم به دروغ فکر نکن که از اینکه منو خر فرض کنی خیلی خیلی بدم میاد و کار خراب میشه. فکر کن دوست با تجربه ای پیدا کردی و حرفتو راحت بزن. یبار دیگه بگو ببینم به خودت که صدمه ای نزدی؟ یهو زد زیر گریه و حق حق کنان سرشو به نشانه افسوس طوری به چپ و راست تکون میداد که داد میزد خیلی پشیمونه و پردش پاره شده. گذاشتم اشکاشو بریزه و آروم بشه .پرسیدم نکنه به خودت صدمه زدی؟

_ بله آقا سعید. بابام میکشدم
_ تعریف کن ببینم چی شده؟ اصلا" اینو از کجا آوردی؟ چند وقته استفاده میکنی؟
_ راستش یکی از همکلاسیام که مهاجرت کردن و دیگه رفت خارج، قبل رفتنش اینو بهم داد. سرش همش پایین بود و صحبت میکرد.
_ چند وقته استفاده میکنی؟ چرا از این استفاده میکنی؟
_ میبینین که بابام ده صبح تا نیمه های شب نیست و مامانم هم صبح تا عصر میره آرایشگاه سر کار و منم اگه دانشگاه نباشم باید همش تو خونه تنها باشم و بابا اجازه رفت و اومد با هیچکی رو بهم نمیده . مامانمم میگه ما خانوادگی نیازمون زیاده و خیلی به بابام گفته که زود شوهرم بدن ولی با این برخوردای بابام و نگردیدن با این و اون هیچکی برا خاستگاریم تا بحال نیومده ‌و منم تو تنهایی نیازم بیشتر میشه و یواشکی با خودم ور میرفتم‌ . از اوایل بلوغم با خودم خیلی ور میرفتم و از وقتی این دیلدو گیرم اومده شده بلای جونم.
_ از پشت استفاده میکنی دیگه؟
_ آره همیشه از پشت استفاده میکردم ولی دیروز تو حال خودم نبودم و داشتم جلو میمالیدم که آخر کار دیدم روی تشکم خونیه و خیلی خیلی ترسیدم. حق حق گریه ش زیادتر شد و وسطاش شکسته پکسته هی میگفت بابام منو میکشه. خیلی دلم براش سوخت و پشتشو میمالیدم که آروم بگیره و سرشو دست میکشیدم. بعد سرشو آوردم بالا و تو چشاش نگاه کردم و با دستمال کاغذی اشکاشو پاک کردم و گفتم ببین مژگان جون شما جوونا تجربه این چیزا رو ندارین و شاید داری اشتباه میکنی و صدمه آنچنانی نخورده باشی و نمیشه با چند قطره خون بگی پردت پاره شده باشه. دیدم چشاش یهویی برق زد و گفت
_ جدی میگین آقا سعید
_ آره جدی میگم. از دیروز خودت توشو دیدی؟
_ اره رفتم تو دستشویی و دیدم . بنظرم پاره شده باشه
_ این چیزا باید با معاینه یک با تجربه معلوم بشه . به مامانت گفتی که نگاه کنه؟
_ نه اصلا" نمی تونم بگم. حالا اگه پاره شده باشه چه خاکی تو سرم بریزم؟ همینجور که پشت و سرشو دست میکشیدم تا آروم بشه دستشو گرفتم و گفتم نگران نباش عزیزم فوقش اگه صدمه دیده باشی به کسی نگو. خودم میبرمت دکتر تا بخیه بزنه. اینقدر ذوق کرد که پرید بغلم کرد و مدام صورتمو میبوسید و تشکر میکرد یه لحظه کوتاه هم لبامون رو هم جفت شد و پستونای بزرگش به سینم چسبیده بود و خیلی کیف کردم. کیرم داشت منفجر میشد و منم تنگ بغلش کردم. قلب جفتمون بشدت داشت میزد و معلوم بود اونم مثل من احساساتی شده ولی به خودم گفتم تند جلو نرم. لپاشو بوسیدم و گفتم بشین ببینم چکار باید بکنیم. کنار خودم نشوندمشو دستمو انداختم رو شونش و گرفتمش تو بغلم. سرشو گذاشت رو شونم و لبخند رضایت همراه با آرامش رو صورتش موج میزد. هنوز تپش قلبشو احساس میکردم ولی کمتر شده بود.
_ آقا سعید خدا کنه پاره نشده باشه. چجوری میتونیم مطمئن بشیم ؟
_ فقط باید معاینه بشی؟
_ آخه به کی میتونم بگم معاینه کنه؟
_ بلند شو رو تخت بخواب خودم معاینت کنم تا ببینم چکار میتونم بکنم. میدونستم یه دختر ۱۹ ساله اینجور وقتا نمیتونه درست فکر کنه و نه میتونست نه بگه و نه حرف دیگه ای زد. منم تا تردید نیومده سراغش دستشو گرفتم و بردمش رو تخت خوابوندمش . چشاشو بسته بود. خودش شلوارشو آروم پایین کشید. وای چه پاهای بلند و سفیدی داشت.از اونایی نبود که قوس باسنش یه مرتبه گرد بشه و رو پاش تموم بشه بلکه با یک انحنای بلند به رونش ختم میشد. باسن و روناش درست عین کیم کارداشیان بود. خیلی جدی شورتشو پایین کشیدم و فلاش گوشی رو روشن کردم و گفتم پاهاتو باز کن تا نور توش بندازم. تو فکر بودم چکار کنم که حشرش بازم بالا بزنه و منم از این بدن زیبا لذتمو ببرم. اولش پاشو بسته نگه داشته بود ولی کمی به زانوهاش از دو طرف فشار آوردم و بقیشو خودش باز کرد. از لرزش پاهاش فهمیدم که هنوز خجالت میکشه. گفتم خجالت نکش فکر کن که چه مشکلی ازت حل میشه اگه پردت خیلی پاره نشده باشه.همینجور که چشاش بسته بود لبخندی زد و راضی شد و پاهاشو قشنگ باز کرد. وای چه کص کوچولویی داشت. سفید مثل برف بود و فقط مو که نه میشه گفت یک کمی کرک مانند دورش بود. بوی کصش که به مشامم رسید کیرم آنچنان فشاری به شورتم اورد که مجبور شدم با دستم جابجاش کنم تا راحتتر بتونم پای کص قشنگش چنباتمه بزنم و توشو ببینم. یکمی کصش خیس بود که معلوم شد چند لحظه پیش تو بغلم که بود احساساتش در کصش اثر گذاشته بوده و فهمیدم راست میگفته مادرش که خانوادگی حشرشون بالاست. یکم که از دیدن این کص لذت بردم پرسید چی می بینین؟
_ سوراخ خیلی کوچیکی دیده میشه. از سرخیش معلومه که هنوز از صدمه دیروزی التهاب داره. بالاخره یک زخم معمولی هم طول میکشه تا التهابش بخوابه و بشه توشو خوب دید.(از خودم اینا رو در آوردم تا حرکت بعدی رو بزنم)
_ نمیشه لاشو باز کنین و ببینین. خیلی نگرانم آخه. تا کی صبر کنم تا معلوم بشه؟
_ عزیزم میترسم لاشو باز کنم یوقت بیشتر صدمه بخوره فقط باید خودش باز شه
_ چجوری خودش باز بشه؟
_ بدار یکم بمالمش تا تحریک بشی و خودش طبیعی باز بشه (هر چی دهنم میومد میبافتم تا به هدفم برسم. میتونستم مجبورش کنم به من بده ولی میخواستم با رضایت خودش باشه تا بیشتر حال کنم) معطل جوابش نشدم و دستمو گذاشتم رو کلیتوریسشو آروم چرخوندم. یه آه ارومی کشید و چیزی نگفت. منم همینجور میمالیدم و حسابی خیس خیس شده بود و هی کمرشو بالا میداد. کنارش دراز کشیدم کیرمو به دستش نزدیک کردم و همیجور کصشو میمالیدم. اونم دیگه از رو شلوارک کیرمو گرفته بود و میمالید. لبمو گذاشتم رو لبش و هر دو شروع کردیم به خوردن لب همدیگه. معلوم بود ناوارده و خوب بلد نبود لب بخوره ولی در عوض لبای گنده شو من حسابی میک میزدمو تو دنیای دیگه ای بودم. دستمو بردم از زیر تاپش به سینه های گندش رسوندم و شروع به مالوندن نوک پستونای بزرگش کردم. خودش دیگه طاقت نیاورد و لباساشو با سوتینش در آورد. افتادم به جون پستونای بزرگش و مدام نوک و اطراف سینه شو زبون میچرخوندم. دادش از شهوت بلند شده بود. بلوز و شلوارک و شورتمو سریع درآوردم . کیرمو که دید فوری گرفت دستش و نگاش میکرد و گفت تا حالا کیر آدم گنده ندیده و با دیلدو خودش مقایسه کرد که از اون کلفت تر بود ولی کوتاهتر. کیرم کلفته ولی قدش ۱۵ ۱۶ سانت بیشتر نیست. گفت تو فیلما دیده چجوری میخورن و شروع به خوردنش کرد. بلد نبود و دندون میزد ولی چیزی بهش نگفتم. 69 شدم و منم مشغول به خوردن زیباترین و کوچکترین کصی شدم که تا اون روز دیده بودم. کص یه دختر جوون و حشری و زیبا. اصلا" فکرشم نمیکردم چنین کصی نصیبم بشه. فوقش به مامانش فکر میکردم ولی دخترش نصیبم شده بود. آبی از کسش راه افتاده بود که تشک تختو خیس خیس کرده بود. آه و نالش پر سر و صدا بود . منم رو هوا بودم و محکم تو حلقش تلنبه میزدم و اونم کم کم یاد گرفته بود چجوری میک بزنه. از دهنش در آوردم و اومدم پایین .گفت چکار میخوای بکنی که گفتم فکر کنم میشه الان توشو دید گفت ولش کن بعدا" میبینیم الان تورو خدا بکن توش طاقت ندارم. برگشتم و گفتم مثل اینکه حالیت نیستا اصلا" توش که نمیکنم ولی روش کیرمو میمالیدم . کیرمو چند بار که به کلیتوریسش زدم التماس میکرد بکنم توش میگفت
_ من که پاره هستم پس بذار توش لذت ببرم. من تا حالا طبیعی رو تجربه نکردم بذار تجربه کنم. خواهش میکنم سعید جون. منو کشتی. ولی خودمو کنترل کردم و توش نکردم تا تشنه کیرم بمونه و گفتم تو صبر کن من حالتو جا میارم. من کلا" دیر آبم میاد و میتونم خودمو کنترل کنم و چندین بار کیرمو طولی روی کصش گذاشتم و فشار دادم تا حال کنه و بعد کله کیرمو با دست گرفتم روی کلیتوریسش مالیدم و چند بار که تکرار کردم تمام بدنش شروع به لرزش کرد و چه لرزش طولانی ای هم داشت و کاملا" ارضا شد. بغلش کردم تا آروم بگیره.
_ سعید جونم خیلی بهم حال دادی. تا حالا اینجور لذت نبرده بودم. طبیعیش چقدر خوبه. چقدر خوردنت باحال بود. لذتی که بردم هیچوقت تا بحال تجربه نکرده بودم.
_ قربونت برم حالا تو منو ارضا کن
_ وای از خدامه. میخوام ببینم چجوری آبت میاد. مثل فیلما بریز تو دهنم. بریز رو پستونام.
_ من عادتمه تا توش نکنم آبم نمیاد
_ من که گفتم بکن توش
_ نه عزیزم الان باید احتیاط کنیم شاید مشکلی نداشته باشی
_ پس چکار کنم برات
_ تو که با دیلدو از عقب تجربه داری
_ آره از نظر تو اشکالی نداره؟
_ نه جونم برگرد من اون کون زیباتو عاشقشم
_ بیا عزیزم هر جور تو بخوای در اختیارتم وقتی برگشت کونشو که قنبل کرد آب از دهانم راه افتاد از این کون زیبا و گنده که روی رونهاش میدیدم . خیلی کونش نرم و لطیف بود اول مالیدمش و چند تا ضربه آروم روش زدم مثل ژله لرزید. یه تف انداختم رو سوراخ کونش و سرشو کردم تو. یکم خودشو جلو کشید که نگهش داشتم و گفتم صبر کن تا جا باز کنه. گفت آره میدونم. بعد چند ثانیه یکم دیگه فرو کردم. یه آهی کشید و گفت از دیلدو کلفت تره و درد دارم. گفتمش صبور باش عزیزم زود دردش میخوابه. کیرمو درآوردم و یه تف دیگه انداختم و این دفعه راحت تر رفت تو. نصفشو که جا کردم دیگه تکون نمیخورد و معلوم شد دردش خوابیده. یکم کصشو با دست مالیدم و زود کصش دوباره خیس شد و یه جون گفت بهم و منم بقیه شو فرو کردم تو کونش و شروع به تلنبه زدن کردم. از پشت دستمو به سینه هاش رسوندم و همینجور که اونا رو میمالیدم تو کونش تلنبه میزدم.
_ سعید جونم بکن توش. قربون اون کیر کلفتت برم. وای جرم دادی. بازم جرم بده۰
_ من تا کونتو پاره نکنم دست بردار نبستم
_ عزیزم کصمو پاره نکردی باید کونمو پاره کنی تا جبران بشه. باید یه حال اساسی به کونم بدی
_ اینقدر میکنم تا آبت بیاد
_ جون بکن . هر چی دوست داری بکن این حرفاش حسابی منو حشری کرده بود و اینقدر تند تند تلمبه تو کونش زدم که آبم اومد و همه رو ریختم تو کونش و اونم همزمان دوباره ارضا شد و باز لرزید ولی نه طولانی مثل دفعه اول. دیگه هیچ جونی برام نمونده بود و حسابی خسته شده بود و همون جور روش خوابیدم و سینه هاشو از پشت میمالیدم تا اینکه کیرم خوابید و از تو کونش در اومد. بعدش هر کدوم رفتیم توالت و خودمونو شستیم. ساعت تقریبا" دو بعد از ظهر بود و از گشنگی داشتم میمردم. نهار سفارش دادم و صحبت کردیم. خیلی ساده بود و سریع همه ی آمار خانواده و بابا و مامانشو و فامیلاشونو داد. از سوراخ کصش که پرسید بهش الکی گفتم بنظرم یه سوراخ کوچولو شده و اگه کیر شوهرت مثل مال من کلفت باشه دوباره میتونه پارت کنه و فکر کنه باکره بودی. ولی نباید ریسک کنیم و نظر قطعی رو باید دکتر متخصص بده
_ دکتر میشناسی؟
_ میگردم برات پیدا میکنم. فعلا" تلفنتو بده تا با هم در تماس باشیم و پیدا کردم خبرت بدم.
_ باشه سعید جونم هر چی تو بگی من بهت اطمینان دارم و معلومه از اون آدمایی نیستی که فقط به فکر سو استفاده از آدم هستن و در کنارت کاملا" احساس آرامش میکنم. بعد ناهار لب همدیگه رو بوسیدیم و خداحافظی کرد و رفت بالا. قسمت بعد میگم چه ها بعدش شد

ادامه...

نوشته: سعید


👍 23
👎 2
31301 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

774786
2020-10-29 16:58:34 +0330 +0330

🙄🙄🙄

0 ❤️

774799
2020-10-29 17:40:09 +0330 +0330

اصل ماجرا: وقتی داشته با تلفن حرف میزد مردهمسایه از انبار اومده بیرون نه زنش! 😀

5 ❤️

774821
2020-10-29 19:39:25 +0330 +0330

یعنی میخوای بگی مژگانِ دیلدو دار انقدر کصخل بود که متوجه نشه تو فرق عنُ از گوشت کوبیده تشخیص نمیدی؟ 😕 👎

1 ❤️

774822
2020-10-29 19:39:45 +0330 +0330

داستان خوش پرداختی بود، منتظر ادامه هستم 😀

0 ❤️

774857
2020-10-30 02:54:36 +0330 +0330

داستان از نظر نگارش و موضوع بسیار جذاب هستش اما یه جاهایی از داستان بسیار اغراق آمیز نوشته شده .موفق باشید

1 ❤️

774876
2020-10-30 06:03:27 +0330 +0330

چراهمش سن بالا؟!!

1 ❤️

774963
2020-10-31 16:12:28 +0330 +0330

بعد از مدت ها یک داستان با موضوع درست و حسابی دید

0 ❤️

775048
2020-11-01 02:55:50 +0330 +0330

اسم داستانو پرده مژگان میزاشتی بهتر بود

0 ❤️

775060
2020-11-01 05:14:04 +0330 +0330

وای وای وای 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
این حجم از کصشعر بی سابقه است
چرا والیوم نمیخورید زود خوابتون بره که روی دختر همسایه و زن همسایه ه که محل سگ هم بهتون نمیده کراش نزنید!!!🤣🤣🤣🤣
کیر مرحوم خاشقچی تو کونت

0 ❤️

775515
2020-11-04 20:25:20 +0330 +0330

چقدر هم ملت لرزه نگار شدن
جفنگیات یک ذهن زنگ زده

0 ❤️

775811
2020-11-06 18:30:36 +0330 +0330

با این که تخیلی بود ولی قشنگ بود

0 ❤️

777103
2020-11-16 04:12:21 +0330 +0330

و نهنگ ها نیز پرواز میکنند…

0 ❤️







Top Bottom