ساداخلو (۱)

1397/09/22

#1
ساداخلـــو
#قسمت اول#
سلام
احمد هستم ۳۸ ساله اهل شیراز
متاهل و دارای یک فرزند پسر ۱۲ ساله
چهره و هیکلی و آلتی ! معمولی دارم. اما توان جنسی بالایی دارم. باسن یک زن یا دختر اولین نقطه ای است که مرا جذب میکند.
کارم دکوراسیون داخلی ساختمان است چون خوش سلیقه ام. بهمین دلیل دو سال پیش بدعوت شرکنی جهت کار به تفلیس گرجستان رفتم و ماندگار شدم.
سال اول با خانواده رفتم ولی اونا بدلیل غربت چندان دوان نیاوردن و در ایران ماندم.
ولی من درآمدم خوب بود و ماندگار شدم.
یک آپارتمان یکخوابه اجاره سالیانه گرفتم و روزی ۱۲ ساعت کار میکردم .
یکشنبه تعطیل بودم یا یک جنده گرجی،آذری یا اکرایینی میاوردم و ترتیبش را میدادم یا همسایه ام سمیرا که اونم مطلقه و ۳۲ ساله بود را میکردم ،شرط من این است اول کون کردن بعد گاییدن کوس.
به جنده ها حالی کردن سخت بود ولی سمیرا از کون دادن لذت میبرد و خودش کونشو باز میکرد سکس تا حدودی خشن را مثل خودم دوست داشت کیرم را تا دسته تو کونش میکردم و تلمبه میزدم و در این حین سیلی های محکمی هم بصورتش یا در کونش میزدم.و باز میگفت احمد محکمتر.
کونشو دیگه گشاد کرده بودم و مرتب میگوزید.
کون کردن گرجی اما سخته و کونشون فقط با پول بیشتر باز میشد منهم رحم نمیکردم کوس وکون و دهنشون میگاییدم جنده بودند ولی چنان بی رحمانه کونشون میزاشتم که هیچکدوم برای بار دوم نمیومدند.
بگذریم قصه از اینجا شروع میشه
با اینکه مدت یکسال از اولین ورودم به تفلیس گذشته بود ولی بدلایلی هنوز اقامت نگرفته بودم و پس از هر ۴۵ روز باید از مرز خارج و بلافاصله ورود میکردم. نزدیکترین مرز مرز ارمنستان بود که تا مرکز تفلیس ۱۰۰ کیلومتر بیشتر فاصله نداشت.
ون های هفت نفره ایرانی مسافرها را از تقلیس سوار و به مرز ارمنستان میبردنذ و سپس برمیگرداندند. این مدت چون یک پای ثابت بودم همیشه با ون دوستم شاهین میرفتم و شاهین هم ازم میخواست در مسیر خروج از مرز گرجستان ،ورود به ارمنستان و مجددا خروج از ارمنستان و ورود یه گرجستان را که حدودا دو کیلومتری پیاده روی داشت هدایت نوبت اولی ها را بعهده بگیرم.
یکسال پیش بود که طبق معمول تو خیابون پکینی سوار ون شاهین شدم و منتظر شش نساقر دیگه شدیم،چند دقیقه نگذشته بود که یک زوج حدودا ۶۰ سال، سپس سه پسر خیلی جوون چلغوز که ظاهرا دوست بودن و هدفون رو گوششون بود اومدند .
منتظر نفر آخری ماندیم داست دیگه دیر میشد و فحش میخواستم بدم که یه دختر جوون حدود ۲۰ ساله با شلوارک مد پاره سفید مامانی با قدی کمی کوتاه اومد عذرخواهی کرد نگام به باسنش انداختم حظ کردم کمر باریک باسن گرد برجسته ،خط کونشم نشون میداد که دو کپه اش مخکم بهم چسبیده اند ،ازونای که وقتی باسنشو باز کنی و کیره را بزار تو کونشون مثل فنر بهم میان و کیر و سفت میچسبند.
تو همین فکرا بودم که با صدایی دلبرانه به من گفت اجازه میدین من کنار پنجره بشینم منهم با یکنوع غرور جنوبی بدون تعارف بفرمایید گفتم بشین
و بسمت مرز ساداخلو ارمنستان حرکت کردیم

یکساعت و نیم راه بود شاهین گفت چرا نیومدی صندلی جلو، گفتم میخوام بخوابم گفت هفته دیگه بریم پیست؟منظورش پیست ماشین سواری روستاوی اطراف تفلیس بود، گفتم بریم
البته شاهین تو پیست خیلی خوب بود اما من …نع
دختره داشت با موبایلش چت میکرد ، چلغوها هم آهنگ گوش میکردند.گوشیم را نگاه کردم
خانمم چند تا عکس از مهمونی خونوادگی دیشب فرستاده بود ،چشام سنگین شد خواب رفتم.
با فشاری رو شونه هام بیدار شدم دختره بود که سرش رو شونه من خواب رفته بود. فرصت خوبی بود لای سینه اش را خوب دید بزنم. سینه بند مشکی روی سینه های سفید محشره
حدس زدم باید نک پستوناش صورتی باشه برا اطمینان چین انگشت دستش و پوست زانوش را دقت کردم ،نود درصد مطمئن شدم حدسم درسته.دست گذاشتم روی رونش و فشار دادم رون سفتی داشت ازخواب پرید پیشدستی کردم گفتم خانم سرتون . نگاه کرد و با خجالت گفت ببخشید.
به مرز ساداخلو ارمنستان رسیدیم شاهین گفت کیا اولین بارشون است؟
دختره و پسرا دست بلند کردن، شاهین هم گفت پیاده شید اما از احمد آقا فاصله نگیرید.
من راه افتادم جلغوها پشت سرم اما دختره با دلهره چسبیده بود به من.
گفتم استرس نداشته باش همین خط قرمز را ادامه بده ،گاهی شل کردم که جلو بزنه ،باسنش را بیشتر دید زدم عالی بود گفتم خوش بخال کسی که اینو میکنه، یا کسی که افتتاحش میکنه.
وارد پاسپورت چک شدیم گذاشتم جلقوها برند جلو دختره هم جلوی خودم.
پسرا یکی یکی رد شدند، پیرکرد و پیرزنه هم از لاین بغل رفتند
دختره رفت برای چک پاسپورت ،افسره نگاش کرد بعد بهش چیزی گفت دختره معلوم بود انگلیسی گرجی هیچی بلد نیست برگشت به من نگاه کرد، افسره بلندتر حرف زد فهمیدم داره میگه بیشتر از زمان قانونی ماندی، بهش گفتم خانوم میگه بیستر از ۴۵ روز ماندی، گفت نه بخدا امروز ۴۵ روز شد.
از افسره اجازه خواستم و نزدیک شدم ،بهش گفتم میگن درست ۴۵ روزه،
پاس را نشونم داد گفت شده ۴۶ روز
راست میگفت دختر احمق روز حواسش نبوده ماه ۳۱ روزه.
گفت باید جریمه بده
میدونستم از از یکروز تا شش ماه تاخیر خروج ۱۸۰ لاری معادل ۷۵ دلار جریمه دارد.
گفتم خانم باید جریمه ۱۸۰ لاری بدید.
اشک چشماش را گرفت گفت ندارم.
میدونستم نده بازداشته ، افسره ازش خواست بره اتاق بازرسی.
ملتمسانه گفت احمد آقا پول همراهم نیست بخدا، افسره دستش را کشید که ببره ،دختره با گریه میگفت به بابام میگم همینکه برگشتید بهتون بده ، اینم موبایلم پیشتون باشه.
قبلا از این آدمهای لاشی دیده بودم که حس ترحم را در کشور غریب القا کنند و سواستفاده کنند
افسره داشت با تحقیر التماسهای دختره را نگا میکرد اما من چندشم میشد که موبایلش را بسمت من گرفته و تقاضای پول میکرد اما ضمنا دروغ هم میگفت که پدرم بلافاصله پولتان را پرداخت میکنه،پرداخت این مبلغ برایم مهم نبود ولی از دروغ بیزارم ،در ابنمدت دختر و پسرای بسیاری دیدم که تنها به مرز میرفتند ولی مدام خانواده نگرانشان در مسیر تماس بودند اما این دختره حتی یک تماس هم نداشت و معلوم بود تو تفلیس بی صاحب است،نگاهی به اندام سکسس اش انداختم واقعا این آهوی بی صاحب حیف بود واقعا باسن و رونش هر کیری را شق میکرد این کون باید خیلی سفت باشه هر کیری حریفش نبود ، نگاهی هم به سینه هاش انداختم سفت و برجسته و لرزان . از کیفم دو اسکناس صد لاری بیرون آورده و بهش دادم با خوشحالی گرفت موبایلش را بسمتم دراز کرد اخم کردم ،جریمه را داد و رد شد منهم بدون مشکل عبور کردم منتظرم بود تشکر کرد مابقی راه از کنارم تکان نمیخورد در کنترل پاسپورتهای دیگر دستم را میفشرد منهم دستم را در گودی کمرش میزاشتم و رو به پایین حرکت میدادم .
برگشتیم تو ون بازم کنارم نشست و موبایلش را چک کرد کسی سراغی ازش نگرفته بود دیگه مطمئن شدم.
تفلیس رسیدیم پیاده شد خداحافظی کرد بره گفتم چیزی فراموش نکردید ،گفت احمد آقا شماره بدید پول را فردا بیارم شماره دادم و خواستم تماس بگیره تا شمارشو داشته باشم.
مابقی پول را هم گرفتم.دور که میشد دوباره میخ کونش شدم حتی از باسن دخترای گرجی هم سرتر بود ،میشد نصیب من شه…
غروب بود رفتم خونه،تو آسانسور سمیرا را دیدم گفت کجا بودی براش گفتم ،تعارف کرد که شب فسنجون درست کرده بیایم میدونستم هوس کیر کرده ،گفتم تا ببینم.
سمیرا را اولین بار سه ماه قبل در هایپر مارکت پایین مجتمع دیده بودم،میخواستم شامپو جدید بگیرم روی قوطی فقط بزبان گرجی نوشته شده بود سر در نمیاوردم با صدایی کمی بلند گفتم ای که کوس مادرتون که یک کلمه انگلیسی نمی نویسین که صدایی از پشت سر گفت میتونم کمکتون کنم شرمنده شدم عذرخواهی کردم خندید گفت لهجه شیرازی فحش دادن با حاله.
خلاصه تلفنی رد و بدل کردیم و کم کم دوست شدیم واحد کناری من خالی شد و به سمیرا که قرارداد خونش تموم شده بود پیشنهاد دادم بیاد اونجا فورا و ندیده قبول کرد.
اهل مشهد بود شش ماه شوهر داشت که طرف سرطان میگیره و فوت میکننه از خدا خواسته ارثیه را که میگیره مهاجرت میکنه گرجستان یه مهد کودک ایرانی میزنه و مقیم میشه.
یکشب زنگ زد که برق ندارم چکار کنم رفتم خونشون فیوز سوخته بود و تا فردا صبح نمیشد کاری کرد مستقیم زدم تو خال گفتم امشب خونه من بمانید تا فردا از خداخواسته فت مزاحم نیستم ؟گفتم بجاش یکشبم من مزاحمتون میشم خندید و چشاش برق زد فهمیدم تشنه کیره،
با نور موبایل یک ساک دستی خرده وسایلی برداشت و در را قفل کرد. خونه که رسیدیم رفت سرویی بهداشتی بعد هم لباس تاپ آبی پوشید بدون سینه بند، سینه هاش کمی درشت بود اما هنوز سفت بود با شورت همرنگ ،عطر هم بخودش زده بود در کل باسنش گرد و تپل بود دل بدریا زدم پشتش به من که بود کف دست زدم به باسنش گفتم باسنت خوش فرم و عالیه میدونستید؟ با خنده گفت واقعا؟
گفتم الان تخصصی تر میگم
با دو دست هر دو کفل را گرفتم گفتم خوبم سفته.
با لبخند گفت لطف داری احمد
میدونستم اینکاره است فقط منتظره من شروع کنم
گفتم سمیرا تو اهل صراحتی یا تعارف ، گفت اهل مقدمه و تعارف نیستم،چرا میپرسی
گفتم پس بیا تو اتاق یه چیزی نشونت بدم با کنجکاوی دنبالم اومد ،کیر راست شده ام را از شلوار بیرون کشیدم و گقتم ببین منهم رک ،رکم
با تحیر به اینحرکت من کیرم را نگاه میکرد گفت بی حیا هم هستی ،کیرم را تو دستش گرفت و گفت حالا که چی؟
شورتشو کشیدم پایین و دست بردم از عقب کوسشو چنگ زدم ،گفت احمد نکن دردم میاد .محکمتر چنگ زدم گفتم کوس و کون باهم میکنم قبول کن تا ولش کنم ،فورا گفت باشه فهمیدم زیاد کون داده.
کوسشو ول کردم شلوارو کشیدم پایین و سرشو فشار دادم پایین نشست و کیر و گذاشت دهنش ، ساک خوب میزد میلیسید میمکید آروم گاز میزد کیرم خیلی سفت شد با سرعت لخت شدیم و به حالت سگی نشودمش کیرم را مجددا تو دهنش گذاشتم و گفتم خوب خیسش کن قراره بره تو کونت

یه تف گنده انداخت رو کیرم
کونشو باز کردم و کیر و یه تیکه دادم داخل سوراخش راحت رفت تو
گفتم کونی خانم چقدر کون دادی گفت شوهرم مثل خودت بود کیرشم اما از تو کلفتر.
حرصم گرفت باشدت و بی ملاحظه و با کمی آب دهن اضافی تلمبه زدم صدای برخورد تخمام با باسنش بلند شد محکم رو باسنش سیلی میزدم دردش میگرفت ولی میگفت احمد فدات بشم محکمتر بزن .
صدای شلپ شلوپ زیادی بلند شد کیر و کشیدم بیرون کردم تو کوسش برعکس تنگ بود تلمبه میزدم تقریبا تمام وزن ۷۵ کیلویم روی کیرم تو کوسش بود از فشار زانوهاش صاف شد و با زمین یکی شد موهاشو گرفتم و چند بار کیرم را تو کوس و کون کردم،مثل سیب زمینی داغ بالا و پایین میشد تحملش خوب بود میشد دو یا سه نفره هم کردش.
هنوز از اون حرفش که گفت اما کیر شوهرم کلفتر بود کونم میسوخت باید روشو کم میکردم
آبم که اومد ریختن تو کونش ولی موهاشو گرفتم و سرشو چرخوندم روبری کیرم و با فشار زیاد تو صورت و دهنش ادارار کردم ،جوونتر که بودم زیاد فیلم هارد کر میدیدم اما الان دیگه خودم استادم
میخواست سرشو برگردونه موهاش تو دستم بود نمیزاشتم حالت تهوع گرفت ولی تا آخرین قطره ادار ولش نکردم سرش ،موهاش ،صورتش رو تختی خیس شد سرفه میکرد دیگه ولش کردم.
گفتم الان فحش میده ولی همونجور که سرفه میکرد کیرم را گرفت و بوسید به این میگن مرد!!!
پیش خودم گفتم این جنده مریضه

شب رفتم خونه سمیرا،فسنجون را خوردیم زیاد حال نداشتم ولی برای اینکه کم نیارم باز رفتم رو کار ساک که میزد گفت خواهر و شوهر خواهرش برا یکهفته دارند میان شاید تو اینمدت وقت نشه تنها باشیم گفتم حیف ولی زیاد هم میلی بهش نداشتم با اون کون گشادش ،آب کوسش هم مثل اسید بود تا یکروز بعد از کردنش کیرم و اطرافش میخارید ،جنده خانم هیچ چیزش مثل آدم نبود.
سه روز بود از ساداخلـو برگشته بودم ولی دختره زنگ نزد،تماس گرفتم ولی رد تماس زد،حدسم درست بود پولم پرید،حیف از اون تیکه مامانی بی صاحب…
گوشیم اما زنگ خورد گفتم خودشه اما زنم بود ،کوتاه صحبت کردم خیلی حوصله نداشتم. شب رفتم کافه دوستم امیر ،خلوت بود معلوم بود کاسبیش کساده، رفتیم بیرون فضای بازچند تا میز و صندلی داشت تقریبا ورودی کوچه ای میشد، نزدیکش چند مجتمع و ساختمون قدیمی همون سگدونی خودمون ،اما چه دخترای تیکه و ماهی ازشون بیرون میومد خیلی خوشگلند لامصب این دخترای گرجی .

برای خودش چاچا (همون عرق سگی خودمون) آورد میدونست من نمیخورم برای من شراب قرمز گرجی عالیه تفلیس آومدید امتحان کنید
محوتماشای باسنهای سفت اما ژله ای زنای گرجی بودم لعنت به من، چقدر چشم چرونم بعد از این همه مدت باز میدیدم شق میکردم که هیچ شق درد میگرفتم.
ایر گفت امشب میخوام ماکا را بکنم بیا با هم ترتیبش را بدیم ،گفتم ماکا کیه ؟گفت همین زنه میوه فروش بغلی،
گفتم کونش خیلی گنده ست حال نمیکنم.
بلند شدم خداخافظی کردم فردا باید میرفتم روستـاوی ۴۰ پنجاه کیلومتری تفلیس یه کاری بود چند روزی درگیرش میشدم.

سه روز بود روستاوی بودم که گوشیم زنگ خورد نگا کردم دختر ساداخــلو بود ، هنوز سلام نکرده بودم که شروع کرد به تشکر و بعد هم عذرخواهی بابت تاخیر …
آخرش هم گفت احمد آقا یه زحمتی داشتم میشه ببینمتون ، عمدا گفتم اگه پول است قابل نداشت ،سکوتی کرد و گفت نه کار دیگه ای داشتم.
یه آدرس داد دیدم تقریبا یه خیابون با خونم فاصله داره ،قرار دوروز دیگه را گذاشتم.

ساعت ده رفتم سر قرار یه آرایشگاه بود از ویترین نگاه کردم دیدم دختره داخله پشت میز مانیکور.
زنگ زدم آومد بیرون ، خیلی خوشگل شده بود گور بابای هر چی جنده گرجیه یه بلوز و شلوار استریج سبز یشمی آستین کوتاه که باسن و سینه هاشو عالی نشون میداد ،
دست داد و گفت قدم بزنیم ، بحالت بی تفاوتی سرم را تکان دادم.
رفت از صاحبکارش اجازه بگیره پشتشو که بهم کرد هرچی دقت کردم خط شورت رو باسنش را ندیدم شاید اصلا نپوشیده بود.
برگشت نه نپوشیده بود چون از جلو هم چیزی پیدا نبود حتی تپلی و خط کوسش پیدا بود.
قدم که میزدیم سرش را پایین انداخت گفت ببخشید پولتون را حالا نمیتونم بدم اینجا هنوز کارآموزم چیز زیادی کار نمیکنم
ولی قول میدم بهتون پس بدم، با طعنه گفتم بابا جونتون قرار بود …
حرفم را تمام نکرده بودم که سرش را بلند کرد و با چشمای عسلی خوشگلی که در مقابل گریه و اشک مقاومت میکرد نگاهی بهم کرد ، ادامه ندادم، گفتم مهم نیست دختــر ساداخــلو ،
گفت به من میگی ،چه قشنگ دختـــر ساداخـــلو.
امـا اسمم زهره است،اهـل اراکم ،خیلی ازم سوال نکنید چون مجبورم بهتون دروغ بگم، اما سه ماه است تفلیسم با یه دختر ایرانی سوییتی گرفتیم و اجاره را تقسیم میکنیم .
آدرس را که داد دیدم پایین شهر و محله قدیمی تفلیسه اونم یه سوییت.
چندسالتون است ؟من پرسیدم
گفت ۱۹ سال، مجردید دیگه؟ مکٽ کوتاه ولی مشکوکی کرد و پاسخ داد بله و برای قطع ادامه سوالات من بلافاصله
ادامه داد اما دوستم الان داره نامزدش میاد چند روزه میگه میخاد با نامزدش زندگی کنه سوییت را من بردارم و یا اون.
با صدایی ملتمسانه میگفت احمدآقا من نمیتونم اجاره کامل را بدم ، میشه شما یه جایی ارزون برام پیدا کنیین ،مهم نیست فقط یه جایی برای خواب،دارم کار میکنم اینجا جا که بیفتم میتونم جای بهتری بگیرم.
دستم را توی گودی کمرش گذاشتم گفتم زهره خانم تو که زبان هم بلد نیستی چطور میتونی کار کنی !؟
گفت رو زنا و دخترای ایرانی حساب کردم …
تو دل بهش خندیدم و پرسیدم خب چقدر میتونی اجاره بدی، گفت حداکثر ۲۰۰ لاری.
گفتم ولی این خیلی کمه حتی برای پایین یا حتی حوالی شهر
گفت خواهش میکنم یه کاری کنیین ،نامزدش دو سه روز دیگه میاد نمیدونم چکار کنم.
گفتم سعیم را میکنم ولی بعیده، دستم را گرفت گفت بخدا به کسی نمیتونم اعتماد کنم ،شما بشید داداشم ،
همون ده روز اولی که وارد تفلیس شدم یه مکلر بیشتر پولام را بالا کشید
بخـدا لطفتون را جبران میکنم ،
داشت گریه میکرد بیشتر کمرش را فشار دادم اما گفتم چطوره بشم بابات، یا شوهرت!؟
من داداش هیچکی نمیشم اما دوست اگه خواستین هستم،
گفت احمد آقا حتما حتما شما دوستیتون را نشان دادی
دستم را پایین کمرش بردم اما نه در حد باسنش ضربه ای زدم گفتم حالا شدی زهره دختر ساداخــلو
لبخند تلخی زد ،دلداریش دادم
یه لیوان قهوه گرفتم و مسیر را دست پشت کمرش برگشتیم ، باید به این دست کم کم عادت کنه.

فردا به چند دوست بنگاه و مکلر جریان را گفتم ،همشون مبلغ را که میگفتم با خنده میگفتند نمیشه
بهر حال دو آدرس بهم دادند ته تفلیس
قرار شد فردا سه نفری بریم ببینیم،بهش زنگ زدم خواهش کرد پس فردا که یکشنبه و تعطیلش است بریم.
گفتم حله چون خونت با اونجا خیلی فاصله نداره ساعت حدود ده میام دنبالت مکلر هم با صاحبخونه هماهنگ میکنه ومیاد
فقط آدرس را با لوکیشن بفرست. چشم گفت و تشکر کرد.
قصدم این بود سویتش و محل زندگیش را ببینم چندان بهش اعتماد نداشتم.

ماشین داشتم اونم یک بنز ام ال ،اما هم زیاد اهل رانندگی نبودم هم بنزین لیتری حدود یک دلار بود.
ولی خب برای پرستیژ لازم بود بنز ببرم.
یکساعت قبل از قرار راه افتادم روز تعطیلی و خلوت بود نیم ساعت نشد با کمک لوکیشن جلو ساختمونشون بودم،
تماس گرفتم تعجب کرد که زود آومدم ،تعارف کرد و درب باز کن را زد،طبقه همکف بود ، صدای باز شدن دربی آمد و صدای زهره …بفرمایید احمد آقا
هنوز خودشو ندیده بودم رفتم تو یک ملحفه دور خودش پیچیده بود!! گفت ببخشید فک نمیکردم به این زودی بیان، گفتم ملحفه برا چی ،لباس تنت نیست!؟ ‌
دوستت کجاست ؟
گفت نامزد داره میاد رفته آرایشگاه، تازه از حموم اومده میخواستم لباس تنم کنم شما اومدین
گفتم میخواین برم بیرون ؟ یا برم… نگاهی به سوییت انداختم یک هال بیست متری یه گوشش دوتا تخت ،یه طرف باصطلاح آشپزخونه و یک در که حتما دستشویی حمام بود یا برم تو دستشویی!؟
گفت نه این چه حرفیه در کمد لباس را باز کرد و لباس درآورد و رفت پشت در کمد ،در کمد مثل سوییت کوچیک بود ملحفه که درآورد یه لحظه سینه اش بیرون افتاد حذ کردم سفید با نوک صورتی تیره ،سینه بند رو پوشید میخواست شرتش را بپوشه جای تنگ، پاش تو شورت گیر کرد و سکندری خورد در کمد یکطرف رفت و خودش تلاپی جلوی من خورد زمین تمام کوس و کونش
جلوی من ولو شد، دویدم گفتم چی شد زهره خانم ،دست کردم زیر بغلش بلندش کنم عمدا یه جوری که سینه بندش را هم تقریبا در آوردم ،الان من بودم و دخنر ساداخــلو لخت و برهنه تو بغلم ، نمیدونست دنبال کرستش باشه،شورتش یا ملحفه، بلندش کردم خم شدم شورتشو بهش بدم تقریبا تمام کوس و کونش جلوم فقط کافی بود زبونم را بیرون بیارم و لیسش بزنم یه کوس سفید تپل شیو شده، با لاله هایی که بیرون زده بود و یک خال بزرگ قهوه ای خوشگل سمت چپ کوسش، بوی تنش، بوی آب و تن و حمام .محو شدم اما بخودم آومدم ،شورت بهش دادم پشتش را بهم کرد بپوشه ،باسن سفتی که دو کپه اش سخت بهم چسبیده بودند حتی خم که شده بود لاش چندان باز نشد ، کمکش کردم سینه بندش را تنطیم کرد، تازه اونموقع ملخفه را بهش دادم ، تو چشام اصلا نگاه نکرد ،صورتش صورتی، نه سرخ شده بود، این دختر خیلی خجالت میکشید ، این دختر فکر کنم بکره، این دختر زیاد تو رابطه ای نبوده ،
تو این افکار بودم
این دختــر ساداخـــلو دلم را برده بود، دو برابرش سن داشتم، کمتر در مقابل زنی ،دختری کم میاوردم ،
صدای قلبم را میشنیدم

ادامه…

نوشته: احمد


👍 4
👎 7
10879 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

735426
2018-12-13 22:07:53 +0330 +0330

به زنت خیانت میکنی مثلا پول دربیاری.
عجب…

0 ❤️

735431
2018-12-13 22:22:06 +0330 +0330

اسم داستان ینی چی ؟

0 ❤️

735433
2018-12-13 22:23:17 +0330 +0330

در کشور قریب هوای هموطن رو داشته باشید!
نه اینکه به فکر خالی کردن کمرتون،
اونجا پر هست از کس و کون، اگر اونجا تونستید خودتون رو نگه دارید و از یک دختر هموطن که کسی رو هم نداره حمایت کردید درسته،
شاید اون دختر به دلیل های مختلف که خودتون هم میدونید مجبور شده با اون وضع بره توی یک کشور قریب و اونجاست که باید شما ازش حمایت کنید!

1 ❤️

735456
2018-12-14 00:50:15 +0330 +0330
NA

خودت اونجا کون زنارو میبنی ؟؟شیراز کسی کاری با خانمت نداره؟؟شمارشو بده من شیرازم بهش سر بزنم کم وکسریاشو بگیرم.
ولی خدای خیلی عوضی هستی که فقط تو زتدگیت یاد گرفتی واسه خالی شدنت هر بلای رو سر شریک جنسیت بیاری.هم جنده ولاشی و کسو فقط تو پاک ومنزه .خدای شما مریصید مریض جنسی و سادیسم داری

2 ❤️

735490
2018-12-14 08:34:03 +0330 +0330
NA

ببين دقت كردي زنت روحشم از كاراي تو خبر نداره

يادت باشه تو هم روحت از كاراي اون خبر نداره!!!

مخصوصن ك زنت حتمن كسي رو دوس داره ك اندازه شوهرش ب باسن توجه نداشته باشه!!!

ي دوس پسر شيرازي عالي حتمن گير اورده!!!

1 ❤️

735491
2018-12-14 09:03:05 +0330 +0330

مرهم زخم هموطن تو غربت مروت لامروت
بکن ولی هواشونم داشته باش خانومتم که میدونی دیگه
اونم جوون و دلش میخاد با این موضوع کناراومدی میدونم خخ

0 ❤️

735495
2018-12-14 10:18:53 +0330 +0330
NA

کیرم تو این داستانت.اخرت کسکش بازی بود کارت

0 ❤️

735532
2018-12-14 15:33:10 +0330 +0330

عمو کاندومی از حلق تو کونت مریض روانی

0 ❤️

735557
2018-12-14 20:44:24 +0330 +0330

جالب بود مرتیکه ی هوسباز ه دیوث

1 ❤️