سوراخ طلا (۲)

1400/10/25

...قسمت قبل

داستان کاملاً واقعیه ولی اگ خوشتون نمیاد لطفا نخونید بعد از قضیه سوراخ طلا و گاییده شدنم تو مدرسه که داستانشو براتون نوشتم من شده بودم کونی شخصی حسین اینجوری بود ک هروقت خونشون خالی میشد بهم پیام میداد منم میرفتم پیشش و یه دل سیر واسش ساک میزدم تقریبا میشه اینجور گفت که زنش بودم

یه چن روز حسین مدام بهم پیام میداد و من میرفتم خونشون چون ایام تعطیلات بود و خونوادش شهرستان بودن اینم به بهونه تجدید و درس خوندن مونده بود خونه که مثلا درس بخونه از شانس یکی از همین روزا ماهم حنابندون یکی از فامیلا دعوت شدیم من بهونه آوردم ک حوصله ندارم و این حرفا موندم خونه چون واقعا حوصله نداشتم اونم کجا تو قم ۲ ساعت راهه
ساعت ۱۲ بود ک همه رفتن یه ساعتی خونه تنها داشتم فیلم میدیدم ک حسین پیام داد بیا کیرم سیخ شده بخابونش منم آماده شدم و راه افتادم سمت خونشون زنگ آیفون زدم درو باز کرد رفتم طبقه چهارم در باز بود وارد خونه شدم حسین توی آشپزخونه بود طبق معمول لخت بود فقط یه شورت تنش بود از دور یه سلام کردم نشستم رو مبل منتظر بودم که کارش تموم شه بیاد یه چند ثانیه بعد اومد سمتم یه لب ازم گرفت یه لبخند زدم و دست کردم تو شورتش کیرشو درآوردم با اون یکی دستم شورتشو دادم پایین و خزیدم رو زمین زانو زدم جلوش زیر خایه هاشو لیس میزدم گرمای خایه هاشو وقتی زبونمو گرم میکرد دوس داشتم از همون زیرخایه هاش لیس میزدم تا سر کیرش و یه ماچ از سر کیرش میکردم بعد چنبار تکرار کیرشو یواش یواش کردم دهنم هربار که سرمو عقب جلو میکردم کیرشو بیشتر میکردم تو دهنم چشمامو بستم خودمو مثل جنده های تشنه کیر تصور میکردم کیرش تو دهنم بود زبونمو دور کیرش میچرخوندم هربار که کیرش از دهنم درمیومد یه ماچ از سرکیرش میگرفتم دوباره میکردمش دهنم یه مدت ک گزشت حسین دستشو گزاشت پشت سرم و محکم تو دهنم تلمبه میزد دلم میخاست اون تلمبه هارو تو کونم بزنه ولی همون دفعه اولین بار و آخرین بارش بود بعد اون فقط براش ساک زده بودم یهو کیرش تا ته تو دهنم کرد یه مقدار کیرش رسیده بود به گلوم واسه همین وقتی آبش اومد نتونستم کنترلش کنم کل آبش رفت پایین یجورایی خوشم میومد ازینکه آبکیر بکنمو مثل جنده های تو فیلما قورت بدم بلند شدم دوباره نشستم رو مبل حسینم شورتشو کشید بالا رفت دوتا چایی ریخت تو یکیش نبات بود اونی ک نبات داشت واسه من بود گفت تا چاییت خنک شه برو خودتو تخلیه کن منم تا اونموقع یه چیزایی درباره تخلیه تو گوگل خونده بودم ولی فک نمیکردم حسینم چیزی راجبش بدونه
رفتم دستشویی اول یه آب قرقره کردم بره تمیز شدن دهنم بعد کارایی که تو گوگل خونده بودم انجام دادم سر شلنگ کردم تو کونمو آبو یه مقدار باز کردم هربار که یه مقدار پر میشدم آبو خالی میکردم چنبار اینکارو کردم تا دیگه چیزی نیومد بعد از دستشویی دراومدم و چاییمو خوردم منتظر بودم که حسین یه حرکتی بزنه تا شروع کنیم بعد اینکه چاییشو خورد رفت تو یکی از اتاقا و یه ژیلت آورد گفت برو حموم پشماتو بزن از کارش سردرنیاوردم یه ذره نگاش کردم گفتم ینی چی یکی میفهمه خیلی طولش ندیم گفت نه چیزی نمیشه نه کسی میاد نه کسی میره بازم شک میکردم بهش ولی به خودم میگفتم اگ میخاست کاری کنه یا کسیو وارد کنه قبلا انجام میداد پس قبول کردم رفتم حموم پاها و کونمو و شکممو تمیز کردم یه چندبارم خودمو شستم که موها کامل تمیز شن وقتی از حموم دراومد حسین یه حوله بهم داد گفتم تمیزه؟
گفت واسه خودمه نترس خودمو خشک کردم حموم تو اتاق حسین بود حسین تو اون یکی اتاق بود هی از اتاق صدای دروتخته میومد بعد اینکه خودمو خشک کردم خواستم لباسای خودمو بپوشم حسین اومد تو اتاق چنتا لباس دستش بود گفت اینارو بپوش لباسارو گرفتم حجمش کم میومد وقتی بازشون کردم دیدم شورت و سوتین و از اون جورابای گیپور داره که تا بالای زانو میاد گفتم چیکارشون کنم گفت بپوش یه حس عجیبی داشتم لخت بودم اول شورتو پوشیدم یه شورت مشکی بود بعد جورابو پوشیدم به پام حسینم لم داده بود رو صندلی کامپیوترش نگاه میکرد یه نگاه به سوتین مشکی انداختم یه نگاه به حسین گفتم اینو چیکار کنم؟ گفت بپوش
گفتم بلد نیسم گفت ندیدی مامانت چجوری میپوشه؟ بلد نیستی؟
با تعجب گفتم نه پاشد اومد کمکم کرد پوشیدمش یه نگاه تو آینه کردم شده بودم شبیه دخترا فق کصم کم بود دستمو گرفت برد اتاق بغلی جلوی آینه لوازم آرایش بود گفت خودتو خوشگل کن با خنده گفتم کصشر نگو صورتش تغییر نکرد گفت یه کاریش کن منم به رژ برداشتم زدم به لبم و یه پنکک رو میز بود دیده بودم چجوری میزنن یه مقدارم ازون زدم به گونه هام برگشتم سمت حسین همینکه سرمو برگردوندم لباشو گزاشت رو لبام دست انداخت روی باسنم منو میکشید سمت خودش و محکم لبامو میک میزد منم دیدم حال میده دستامو گزاشتم زیرچونش و منم لباشو میک میزدم کم کم کیرش شق شد و اومد بین پاهام منم کیرم شق شده بود و از زیر شورت سرش اومده بود بیرون همونجا منو هول داد رو تختش من به پشت افتادم رو تخت شورتشو دراورد اومد رو سینم کیرشو آورد جلوی دهنم یه بالشتم گزاشت زیر سرم
سر کیرشو میکردم دهنم یهو کیرشو درآورد فهمیدم میخاد کونم بزاره خودم قمبل کردم یهو بهم گفت بچرخ میخام صورتتو ببینم منم چرخیدم کشوی میز آرایشو باز کرد یه کرم از توش درآورد شورتو یه مقداری کشید کنار و از کرم زد به سوراخم و یه مقدار انگشتم کرد راحت انگشتش توم جا شد بعد خیمه زد روم تو چشام نگاه کرد یه لب ازم گرفت بعد کیرشو میزون کرد و هول داد تو کونم دیگه هیچ دردی نداشتم از همون اولش لذت بردم توی لباس دخترونه واسه بکنم پاهامو باز کرده بودم فقط یه عقدنامه کم داشتیم
کیر حسین تو کونم بود و تلمبه میزد منم تو چشاش زل زده بودم هربار که کیرشو فشار میداد تو کونم یه آه میکشیدم خایه هاش میخورد زیر سوراخ کونم دلم میخاست اونارم بکنه تو کونم یه مدت همینجور تو کونم تلمبه میزد فهمیدم خسته شده چون اولشم واسش ساک زده بودم آبش دیرمیومد یه لحظه یاده فیلمایی ک دیدم افتادم که دخترا میشستن رو کیر بکناشون بهش گفتم بخاب اونم دراز کشید رفتم روش کیرشو با دستم داشتم صاف میکردم ک بکنم تو کونم خودش صاف کرد منم آروم خودمو بردم پایین کیرش رفت تو کونم سختم بود نمیدونستم باقیش چجوریه خودمو سپردم به جریان آروم آروم بالا پایین میشدم یه مقدار همینجوری ادامه دادم زود خسته شدم پاهامو کامل گزاشتم رو تخت هنوز کیر حسین تو کونم بود خم شدم سمت صورتش و دستامو گزاشتن دوطرف سرش بعد ادامه دادم خیلی راحت شده بود کم کم راه افتادم سرعتو بیشتر میکردم هربار ک میومد پایین صدای گوشت کونم میومد حسین چشاشو بسته بود منم با هربار بالاپایین شدن آه میکشدم سرعتمو بیشتر کردم جوری ک دیگه پشت هم آه میکشیدم صدامون کل خونه رو گرفته بود چشاشو باز کرد تو چشمام نگا میکرد حرف نمیزد منم خجالت کشیدم صدامو کمتر کردم فق زیرلبی ناله میکردم یهو حسین از پهلوم گرفت و بالا نگهم داشت خودش تلمبه میزد دوباره پراز شهوت شدم و بلند ناله میکردم یهو کیرشو تا ته کرد داخل و همونجا نگهش داشت بعد دستاشو آورد بالاتر و منو کشید سمت خودش گرمای آبکیرشو حس کردم تو همون دوبار کون دادن قبلیم فهمیده بودم وقتی آب بکنت تو کونت میریزه چه حسی داره منم دیگه شل شده بودم رفتم سمتش محکم ازم لب گرفت تو همون حالت بودیم چن ثانیه اصلا فکر خودم نبودم فقط دوست داشتم اون خوشش بیاد بعد که خواستم از روش بلند شم نزاشت کیرم هنوز راست بود گرفت تو دستش با دوتا جق آبم اومد تعجب کردم فکر نمیکردن انقد زود آبم بیاد همشم ریخت رو شکم حسین نگاش کردم جفتمون زدیم زیرخنده از روی میز دستمال برداشتم شکمشو تمیز کردم از رو کیرش بلند شدم خودم انداختم سمت راستش یه مقدار از آبکیرش از کونم ریخت بیرون ریخت روی روتختی به حسین گفتم روتختی کثیف شد گفت عیب نداره میندازمش لباسشویی کسی نمیفهمه دستشو گزاشت زیرگردنمو محکم به خودش چسبوند چشمامونو بستیم یهو از خواب پریدم دیدم ساعت ۶ عصره حسینو بیدار کردم گفتم من باید برم دیرم شد گفت کجا گفتم خونه بعد پاشدم رفتن دستشویی یه آب به صورتم زدم یه نگاه به خودم کردم گفتم چی میشد تو دختر باشی از دستشویی رفتم بیرون به حسین گفتن لباسام کجاست لای چشماشو باز کرد به شوخی گفت مگه از این لباسات خوشت نیومد؟
منم با خنده گفتم چرا ولی واسه من نیست که اونم گفت ازین به بعد واس خودته هروقت بخای میتونی بپوشی گفتم چرتوپرت نگو لباسم کجاست روی مبلو نشون داد شورت و سوتین و جورابو درآوردم گزاشتم رو مبل لباسای خودمو پوشیدمشون حسینم آماده شد گفتم کجا میری گفت تا پایین میام توی آسانسور بودیم سرمو انداخته بودم پایین یهو نفهمیدم چیشد گفتم مرسی گفت چی مرسی؟ گفتم هیچی اونم خندید آسانسور رسید همکف پیاده شدیم تا جلوی در حرف زدیم ازش پرسیدم قضیه لباس چی بود اونم گفت واسه آبجیمه دیدم خونه نیست قرضی برداشتمشون بعد باهم خدافظی کردیم
داشتم میرفتم خونه توی شورتم احساس خیسی میکردم که هی بیشتر میشد وقتی رسیدم خونه هنوز کسی خونه نبود سریع رفتم دستشویی توی شورتمو نگاه کردم دیدم آبکیره حسین داخلشه یکم فکر کردم یادم افتاد آبشو ریخته بود داخلم😂

بعد از اون روز یکبار دیگه به حسین کون دادم که اون آخرین بار بود الانم خیلی دوست دارم ببینمش و یه دل سیر باهاش سکس کنم

نوشته: سوراخ طلا


👍 11
👎 2
11801 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

853533
2022-01-15 07:08:16 +0330 +0330

جووون کاش به منم می دادی سوراخ طلا 😍😋🤤

0 ❤️

853540
2022-01-15 09:17:34 +0330 +0330

حسین حتما دوست داره ابجیشو بکنه ک لباساشو تنت کرده بود

0 ❤️

853550
2022-01-15 11:34:58 +0330 +0330

منم یبار لباس های زنمو دادم به یکی .‌‌خیلیخوشش اومده بود مخصوصا از شوزتش

0 ❤️

853577
2022-01-15 16:26:45 +0330 +0330

رل

0 ❤️

853598
2022-01-16 00:01:29 +0330 +0330

اگر داستان بود دست مریزاد به این تخیل
اگر خاطره بود… تهرانی؟ 😂 ❤️

0 ❤️

853602
2022-01-16 00:34:53 +0330 +0330

خوب بود هم حس داشت و کاملا معلومه واقعی

0 ❤️

853646
2022-01-16 03:25:26 +0330 +0330

منم تنها زندگی میکنم
جوون

0 ❤️

854182
2022-01-19 02:58:26 +0330 +0330

خیلی قشنگ مینویسی، انگار نشستی کنار آدم و داری داستان زندگیت رو تعریف میکنی، لطفا ادامه بده

0 ❤️