داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

معلم خصوصی ریاکار

1399/04/12

متاسفانه یک ماجرای واقعی هست که حدود یک سال درگیرش بودم، اینجا مینویسم تا حداقل نفرتم رو جایی جز روح و روانم بتونم خالی کنم!
کاش میشد بعضی از رازها رو فریاد زد! کاش میشد آبروی هرچند تا آدم ریاکاری و که میشناسی ببری ! ولی افسوس که فقط میتونم توی دلم نفرینش کنم و ازش متنفر باشم اونم وقتی که بعد 17 سال توی محل کارم دستش رو سمتم دراز کرده ’ مهتاب کوچولوی ما چقدر بزرگ شده و معلمش رو فراموش کرده پدرسوخته! ’ و باز اون لبخند مهربونی که ازش متنفرم و فقط من میدونم اون مهربونی یعنی چی!شوکه شدم اقای موسوی مدیر اینجا با تعجب ازش میپرسه مگه شما معلم پرهام جان رو میشناسین؟ من نگاش میکنم دستم رو میگیره و ول میکنه و جواب میده ‘اره تا نوه ام گف شناختم دخترمو’ تو ذهنم اکو میشه دخترمو دخترمو… پرهام جان! ذهنم میره سمت یکی از شاگردام که همینجوری چشماش سیاهه ولی چشمای اون معصوم بود ! اقای موسوی نگام میکنه ’ شما اقای هدایت و میشناسین؟’ بله ارومی گفتم هنوز تو شوک بودم اقای موسوی داشت از خوبی های اون به من میگف و اون داشت از خوبی های من به اقای موسوی میگفت !دوست داشتم بشنوم اونم وقتی نمیتونم چیزی بگم فقط حواسمو میخام پرت کنم میخام یادم نیاد چیکار کرده باهام و بازم همون مرد مومن و قابل اعتماد مونده! ی با اجازه از روی بی حوصلگی به هردوشون میگم و سوییچو برمیدارم ازشون خداحافظی میکنم و سمت خونه حرکت میکنم بازم اون سرزنش های چند سال پیش توی مغزم داره منو به مرز جنون میرسونه باز این سردرد باز این تنفر و تکرار کلمه ی ترسو تو وجودم ! درسته من یه ترسوام و اونم اینو میدونست،لعنت به من لعنت به پدرم ک ازش ی هیولا ساختیم تو ذهنمون لعنت به اون مرد که هرچی اعتماد و احساس نسبت به جنس مخالف میتونستم داشته باشمو سوزوند و فقط تنفر و ترس تو قلبم گذاشت و منو تنهاتر از همیشه کرد یادمه دیگه از دوتا داداشام هم دور شده بودم دیگه حتی نمیتونستم مث قبل بابامو بغل بگیرم دیگه از کل دنیا و هرچی مرد و مردنما بود متنفر بودم!میزنم کنار نیاز به آرامبخش دارم سرمو میزارم رو دستام و چشمامو میبندم ولی چشمای سیاه که هیزیش رو پنهان کرده بود به روم باز میشه با ی لبخند و یه ورق کاغذ و مداد !
‘مهتاب خانوم ببین این یکی رو میتونی حلش کنی؟’ مداد و بر میدارم و با ذوق حل میکنم یکم سخت بود ولی جوابشو مینویسمو برگه رو بهش نشون میدم به بابام نگاه میکنم اونم منتظره ببینه دخترش انقد باهوش هست که جلوی مرد همسایه که معلم دبستانم هست روسفیدش کنه یا ن؟ صداشو صاف میکنه و میپرسه چطوره دخترم، اقای هدایت ؟ ’ همه رو درست حل کرده خیلی دختر باهوشیه بنظرم یا باید بره نمونه یا تیزهوشان فقط این مدرسه ای که میره خیلی معمولیه بهتر براش کلاس بزاریم وگرنه حیف میشه ها’ با این حرفا حسابی ذوق کردم مخصوصا که برق رضایتو تو چشمای پدرم دیدم و اونم با کمال میل قرار گذاشت که ساعت و روزهاشو مشخص کنه . اون روز خیلی به خودم افتخار میکردم چون پدر من یه مرد متعصب و سختگیر بود توی همه موارد !از ی لاک ناخن بگیر تا 0.5 نمره اشتباه تو درس هام و اخلاق خیلی تندی داشت به همین خاطر وقتی کسی ازم تعریف میکرد اونم جلوی بابام بینهایت خوشحال میشدم و همیشه دوسداشتم توجهشو جلب کنم من به شدت دختر بابایی بودم !بالاخره روز کلاس رسید بعدازظهر رفتم خونشون ک دیوار به دیوار ما بود یه حیاط سرسبز داشتن که یک طرفش یک اتاق جداگونه بود و اونجا کلاس خصوصی داشت برای بچه های دبستانی! داخل اتاق یه میز مستطیل چوبی قهوه ای رنگ بود که یک طرف دوتا صندلی و رو به روش یک صندلی برای خودش بود ی تخته روی دیوار و ی کتابخونه کوچیک هم داشت .اولین جلسه که اونجا بودم برای من معمولی گذشت به جز من ی دختر دیگه هم بود هرچند از اینکه دستمو میگرف موقع رسم کردن شکل ها بدم میومد ولی خب من تازه رفته بودم کلاس پنجم و اصلا تو فکر این چیزا نبودم ولی متاسفانه به قول مادرم خیلی زود بالغ شدم و بدنم پرتر از ذهنی بود که فقط دنیای بازی های کودکیش مشغلوش کرده بود! اولین نشانه های بلوغم که با ترس و شرمساری پنهان میکردم خیلی زود با خونی شدن لباسم خودشون رو آشکار کردن و من بعد از کلی استرس و ترس وقتی تازه شروع کلاس پنجمم بود همه ی تغییرات تو وجودم ظاهر شدن و پدرم حساستر و سختگیرتر از قبل شده بود صدای خنده های دختربچه از نظر پدرم بی حیایی بود بازی ها همه بیصدا دوستی ها همه بدون سرانجام! تنها چیزی که میتونستم هر چقد بخوام داشته باشم نه دوست بود ن شادی فقط کتاب درسی و کتاب های زبان انگلیسی بود و من باز هم تنها خواسته ام جلب رضایت پدرم بود!چند جلسه بعد بود که اقای هدایت کلاس من رو صلاح دید تنها برگزار کنه و از اون جلسه کابوس های من شروع شد… اولین باری ک تنها روبه روش نشستم دست تپلی و سفید و کوچیکمو تو دستش گرف تا برای استراحت بین کلاس با پرگار باهام چیزی رسم کنه ولی رسم تمام شد و لمس های بی دلیلش نه!هرچی سعی کردم دستم رو بکشم میگف تو ک نمیخوای سرکلاس دختر بدی بشی و ب حرف معلمت گوش نکنی؟و باز ترس از قضاوت پدرم منو میخکوب میکرد انقدر پدرم به دخترای فامیل انگ زده بود که میترسیدم اگ چیزی بگم و یا شکایتی ازم بشه پدرم منو خیلی بد تنبیه کنه بنابراین فقط سکوت کردم !پاشو از زیر میز میکشید روی پام و بطور مسخره ای مشغول توضیح دادن ادامه درس شد من یک دختر 10 ساله از یک خانواده به شدت متعصب و مذهبی با پدری که اخلاق تند و سختگیریش روی خانواده اش تو فامیل معروف بود در مقابل یک مرد حدود 40 ساله که خیلی مذهبی بود و همه نماز هاش با جماعت خونده میشد قرار گرفتم و کاملا حس بیچارگی داشتم! اونروز گذشت تصمیم گرفتم هرجور شده پدرم رو منصرف کنم ولی نشد ک نشد هرچی بیشتر اصرار میکردم پدرم بدبین تر میشد ’ نکنه با کسی دوست شدی و میگه درس نخونی؟مگه نگفتم حق نداری با کسی در مورد چیزی به جز درس حرف بزنی’ و من سکوت و گریه بالاخره یک جلسه رو به بهانه دل درد نرفتم ولی باز اون حیوون ریاکار در خونمون پیداش شد و کلی با پدرم صحبت کرد و من دوباره وارد اون اتاق جهنمی شدم با این تفاوت که این دفعه متوجه شده بود من یک دختر ترسو و بی
سلاحم! و تربیت من و قوانین خونه ی ما یعنی ازادی برای افکار کثیفش!اون روز به تایم استراحت نکشید که دستاش دستام رو پوشوند و شروع کرد به مالیدن دستهای خیس از عرقم!هرچی سعی کردم با پرسیدن سوال مشغولش کنم نمیشد دستش رو گذاش روی گردن ظریفم و اروم کشید تا بالای سینه هایی که تازه کمی احساس میشدهرچی دستش رو پس میزدم اون دست بردار نبود نمیدونم چرا داد نمیزدم چرا از اون اتاق نمیرفتم چرا هیچکاری نمیکردم اون ساعت لعنتی هم تموم شد ولی دیگه اون منو شناخته بود شایدم پیش خودش فکر میکرد ک این دختربچه نوازش های کثیفشو دوسداره!و باز این جلسات تکرار شد!دیگه از درس و مرد متنفر بودم از پدرم هم بیشتر از قبل فاصله میگرفتم هربار حرف از کلاس نرفتن یا عوض کردن معلم میزدم بدتر و بدبینتر از قبل برخورد میکرد سه ماه از گرفتاری من تو این لجن زار به اسم کلاس میگذشت که پدر اقای هدایت فوت کرد و اون برای مراسم رفت به روستای پدریش بعد از اون گرفتاری هاش زیاد شده بود و کلاسای من لغو!به معنای واقعی از خدا ممنون بودم که براش گرفتاری فرستاده دقیق یادم نیس که چه تاریخی آزمون مدارس نمونه دولتی برگزار شد ولی هیچوقت یادم نمیره ک یک ماه قبل ازمون پدرم رفت دیدن اقای هدایت و ازش خواهش کرد برای رفع اشکال برام کلاس بزاره! وقتی این خبر و بهم داد دوسداشتم داد بزنم و فرار کنم هرکاری بکنم ولی باز وارد اون اتاق نشم ولی وقتی نتیجه مخالفتم فقط صدای بلند پدرم بود به ناچار پا به اون مکان پر استرس و تهوع اور گذاشتم و این بار متفاوت تر از قبل بود…

ادامه...

نوشته: صدف


👍 16
👎 8
59101 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

895070
2020-07-02 21:00:02 +0430 +0430

کیر بروسلی توی مغزت.با این کستان نوشتنت.اگه بهت تجاوز شده چرا با افتخار میای تعریف میکنی.

0 ❤️

895076
2020-07-02 21:03:00 +0430 +0430

کثافت تر از پدوفیل ها فقط خودشونن…


895097
2020-07-02 21:17:39 +0430 +0430

صدف خانوم تو دهات شما بچه کلاس پنجمی ده سالشه!نگارشتم بد بود دیس.

1 ❤️

895107
2020-07-02 21:28:18 +0430 +0430

کاملا درکت میکنم عریزم
واگر اینطور بوده تمام لحظاتش را با تمام وجودم حس میکنم
چه حال بدیه
خیلی بد

3 ❤️

895127
2020-07-02 22:27:42 +0430 +0430

این چ کسشریه نوشتی کسخول (dash)

0 ❤️

895129
2020-07-02 22:32:31 +0430 +0430

متاسفم برای همچین ادم هایی.متنفرم از تجاوز.متنفرم از اینکه یه خانوم توی ایران امنیت نداشته باشه و در کنار من.و تا حایی که تونستم همیشه رعایت کردم خانومی احساس ناامنی کنار من نکنه

0 ❤️

895145
2020-07-03 00:56:21 +0430 +0430

لعنت به متجاوز های به ظاهر مومن… تف تو شرفشون بی ناموسا…

1 ❤️

895148
2020-07-03 01:16:04 +0430 +0430

اینقدر طوری کردید تا آخرش مردم دانستند که طوری شده . . . ‏‎ :-| ‎

0 ❤️

895161
2020-07-03 04:00:25 +0430 +0430

امیدوارم ریشه اینجور ذهن های مریض جنسی ریشه کن بشه .اثر تجاوز تا اخر عمر روی روان انسان ها تاثیر می ذاره

3 ❤️

895176
2020-07-03 05:00:47 +0430 +0430

متاسفانه بعضی ها که خوششون میاد و وابسته متجاوز میشن این متجاوزینو پررو تر میکنن
شاید باورتون نشه ولی خیلی از دخترها فانتزی ذهنشون تجاوزه وقتی عاشق تجاوز کردن باشی هرچه طرف بیشتر بترسه و عذاب بکشه تو بیشتر لذت میبری
اینها اغلب بیماری روانیه و متاسفانه اصلا ایرانی ها پیش روانشناس نمیرن

0 ❤️

895180
2020-07-03 05:25:55 +0430 +0430

نفهمیدیم
داستان ادامه داره یا نه

0 ❤️

895193
2020-07-03 06:19:10 +0430 +0430

ريا كاري به دردش خورد پس 🌹

0 ❤️

895206
2020-07-03 06:47:27 +0430 +0430

این شاه ایکس هم زیاد کص میگه
برو خودتو تقویت کن تا انسانیت درونت زنده شه
کیرم تو بناگوش مادرت

0 ❤️

895210
2020-07-03 07:14:43 +0430 +0430

ادامه: در قیمت بعدی خواهید دید آقای هدایت با آلت کلفتش می‌ذاره تو ماتحت مهتاب خانوم. البته قبلش کرم هم میزنه دم سوراخش

0 ❤️

895227
2020-07-03 08:40:44 +0430 +0430

درود، داستان کوتاه جالبی بود. آره، کلاس پنجم میشه 11 سالش باشه. بنظرم این داستان بایستی برچسب پدوفیلی می‌خورد تا تجاوز. اینگونه معلما توی مدارس تعدادشون بیشتر شده، مگه تجاوز چن سال اخیر معلمه غرب تهران فراموش شده،

امثال این معلما که زیاده و دانش آموزانی که از این بابت ضربه روحی و روانی می‌خورند، تأثیرات منفی اون سال‌های سال باهاشون دست به گریبان هستش. بنظرم این سیاست غلط استخدامی آموزش و پرورش باعث شده، همچین معلمانی بدون گزینش و از رابطه مداری وارد چرخه ی آموزش بشن.
بازم بنویس، قلمت مانا و پایدار باد. آفرین 5. 🌹

0 ❤️

895256
2020-07-03 12:17:35 +0430 +0430
NA

من کلا با کسایی که فقط ذهنو زبونو و بعد انگشتشون دنبال حرفای چرت و فحش دادنه کاری ندارم و جوابی ندارم! چون جواب مسابه لازم دارند ک من اصلا اهلش نیستم و شخصیتم رو در حدشون پایین نمیارم. و اینکه کسی تجاوز رو با افتخار تعریف نمیکنه بلکه خیلی از حرف ها و اتفاقات هست که انسان بخاطر اینکه قضاوت نشه نمیتونه جایی بازگو کنه و اینجا و این اتفاق شاید مناسب هم باشن

1 ❤️

895320
2020-07-03 20:51:07 +0430 +0430

داستان و قلم روان و پر از اصطلاحات جالبت رو دوست داشتم قلم قوی داشتی سلیس و حی دلهره ای که نقش اول قصت داشت بخوبی منتقل می‌شد توصیفات و فلش بکت بی نقص اجرا شد تنها ضعف ساختار داشتی و ابهامی که سعی داشتی خواننده خودش تو ذهنش داستانت رو تموم کنه فقط ضعف داشت عالی بود بنظرم فقط سعی کن این قلم خوب رو تو ایده های پر مخاطب تر به اجرا بزاری تبریک میگم بهت و لایک تقدیم وجودت

0 ❤️

895345
2020-07-03 21:02:00 +0430 +0430

لایک امیدوارم داستانت رو ادامه بدی …،اگر حقیقت هست که جایی برای برای حرف نیست حتا ابراز همدردی واگر هم دروغ باشه باز چیزی از اصل موضوع کم نمیکنه ونمیشه منکر این این جور افراد وذهن بیمار گونه اونها شد که نتنها افراد مذهبی بلکه بقیه رو هم شامل میشه که اکثرا برای پوشش وموجه نشون دادن خود وارد لاک مذهب میشن.،چون مذهب الخصوص اسلام ازادی های بسیاری به اینگونه افراد داده …؟؟؟

امید است حداقل سیستم اموزشی ما قبل از استخدام معلمین که اینده هر کشوری رو رقم میزنن به جای سوالات (فقهی،عقیدتی ورانت )از سیستم کشور های حداقل درحال توسعه نه پیشرفته استفاده میکرد تا کمتر شاهد حضور همچنین انگل های در کلاسهای درسی مدارس واموزشگاها باشیم …
مانا وسربلند باشید

1 ❤️

895397
2020-07-03 22:20:33 +0430 +0430

نمیشه خوند خیلی سخته تحملش

0 ❤️

895440
2020-07-04 01:37:11 +0430 +0430

صدف جان …ای مرده شور اون اقای هدایت رو ببرند …
من داشتم چرت میزدم …یهو اومدی نفرتت رو خالی کردی رو من عجیبه ها…یکی دیگه بی ناموسی میکنه یکی دیگه پخمگی میکنه اونوقت آرتیست اصلی میاد رو من نفرتشو خالی میکنه …اگر خالی میشی کمربند هم بکش مار و بزن …لنگه دمپایی خورمون هم ملسه .

0 ❤️

895556
2020-07-04 12:52:17 +0430 +0430

نمیدونم این داستان راسته یا دروغه ولعنت خدا به هرچی متجاوزه (dash)

0 ❤️

895557
2020-07-04 12:55:20 +0430 +0430

خفقان بدترین چیز در زمین است
وقتی پدر ادمی اینگونه با بچه اش رفتار کند در اصل دارد صدای بچه خودش را خفه میکند نصف بیشتر تجاوز ها در ایران به خاطر همین دلیل است
بیاییم به حرف بچه هایمان گوش دهیم
#صدای -انها-را-خفه-نکنیم

1 ❤️

895571
2020-07-04 13:38:23 +0430 +0430

پدوفیلها،تنها جماعتی هستند که مستحق زجر کش شدن،به معنای واقعی هستند…
قلبا،امیدوارم فقط یک داستان بوده باشه،اما اگر واقعی هست،براتون متاسفم،

1 ❤️

895572
2020-07-04 13:41:49 +0430 +0430

اسم سند ۲۰۳۰ تا به حال بگوشتون خورده؟ اگر باهاش مخالفت نمیشد و اجازه میدادند واقعا بر اساسش سیستم آموزشی جلو بره،شاید میشد امیدوار بود که مسئله کودک آزاری جنسی تا حدود زیادی از بین بره،ولی افسوس که تصمیم گیرندگان اصلی خودشون از علاقه مندان تاریخی این مقوله هستند!!!
#نه_به_پدوفیلی

1 ❤️

895583
2020-07-04 14:30:18 +0430 +0430

خب ب بابات می گفتی آقای هدایتو بکنه

0 ❤️

895605
2020-07-04 16:03:01 +0430 +0430

بنظرم بهترین کارو میکنید که این داستانارو مینویسید همه اینجا حشری و سکسی و جقی و هرکوفتی هستن بدونن و بفهمن اون شخصی که بهش نظر دارن از این کارا لذت نمیبره…
یا به کسایی که زیر سن قانونی هستن چشم نداشته باشن…
مهمتر از همه چیز خود ماییم که قراره صاحب فرزند بشیم… شاید بگید ازدواج نمیکنیم یا هرچی
اما اخرش میشه و صاحب فرزند میشیم که بیادمون بمونه به هیچ کسی نباید اعتماد کنیم و بچه مونو بدون ناظر پیششون بذاریم

0 ❤️

895606
2020-07-04 16:31:17 +0430 +0430

بی ناموس تر از اخوند های ریاکار
پدوفیلی های به ظاهر مومنن

0 ❤️

895610
2020-07-04 16:43:20 +0430 +0430

نظر من نظرمهسان ۷۰۹۳ دییس

0 ❤️






Top Bottom