کون دادن های به یاد ماندنی (۲)

    1398/4/8

    ...قسمت قبل


    حدود یه ساعت داخل رخت خواب بودم که صدای ماشین عموم و صدای در امد
    وقتی مطمئن شدم رفتن منم از خواب پاشدم
    رخت خواب خودم جمع کردم
    رفتم‌ دستشویی مثل دیشب احساس می کردم دستشویی دارم اما...
    سوراخ کونم یکم درد می کرد که یه لذت خواسی داشت
    اوایل از اتفاقی که افتاده بود پشیمون بودم
    اما یواش یواش حس پشیمونی از بین رفت
    تا جایی که دوباره حوس کردم یه بار دیگه تجربش کنم
    مخصوصا اون لحظه ای که احمد داشت ارضا می شد خودش بهم محکم فشار داد هیچ وقت یادم نمی ره
    اما دیدن دوباره احمد و خانواده عموم رفت تا چند ماه دیگه
    از طرفی می دونستم اگه ادامه پیدا کنه می شه عادت واسم
    چند ماه از اون ماجرا گذشت امتحانات
    خرداد ماه تموم شده بود
    دل خوش از تعطیلات تابستون پول هام جمع کرده بودم
    یه دسته بازی گرفتم که عقده یه ماه که از کامپیوتر و بازی دور بودم در بیارم
    چند روزی نگذشته بود از عقده گشایی من که
    یه روز نزدیک صبح دیدم زنگ در حیاط رو زدن
    در که باز کردم دیدم پسر عمه ام هادیه،
    منو که دید گفت کجایی یه ساعته در میزنم
    دیدم یه پلاستیک کارت عروسی دستشه
    وقتی کارت عروسی مارو داد خداحافظی کرد گفت سلام مارو برسون رفت
    منم کارت باز کردم عروسی دختر عمه ام بود
    البته فکرم اون موقع بیشتر رفت سمت احمد که به خاطر عروسی میان خونه ما
    که همینطور هم شد اواسط تیر بود نزدیک عروسی که دیدم عموم و خانوادش امدن
    این بار دخترش و داماداش هم امده بودن
    وقتی چشم خورد به احمد تپش قلب گرفتم
    که دیدم احمد یه لبخند ملیح زد به من‌ سلام کرد
    تا موقع ناهار هنوز یخ من و احمد آب نشده بود
    که احمد یواش یواش سر حرف زدن شوخی باز کرد
    بعد ناهار خانواده عموم رفتن بازار برای خرید لباس و غیره.....
    نزدیک غروب بود که امدن‌
    معلوم بود دختر عموم و شوهرش دعواشون شده بود
    دختر عموم هانیه لب و لچه اش آویزون کرده بود هرچی زن عموم و عموم‌ ازش سوال کردن
    که شما با هم رفتید لباس بخیرد چی شد پس لباستون کوو...
    جواب نمی داد یا می گفت ولم کنید
    منم روی مبل نشسته بودم فقط نگاه داماد عموم می کردم که با اون ریش بزیش داشت مظلوم نمایی می کرد
    که دیدم احمد منو صدام کرد گفت بریم داخل اتاقت
    منم قبول کردم
    موقع رفتن زن عموم گفت : احمد لباس بپوش نگاه کن اندازه است اونجا که درست درمون نپوشیدی ببینم
    احمدم فقط برای پیچوندن می گفت خب،باشه
    رفتیم داخل اتاق احمد پرده رو کشید شلوار و پیراهن شو در آورد منم روی صندلی نشسته بودم
    نگاه احمد می کردم مخصوصا به شرتش که انحنا کیرش معلوم بود
    احمد لباس های نو پوشید
    به من گفت یاسین بهم میاد
    منم گفتم آره شبیه دالتون ها شدی
    دیدم احمد پکر شد گفت آره احساس می کنم پاچش یخورده زیادی گشاده
    همین هین زن عموم امد داخل دیدم گفت آها این خوبه یه لباس آدم میزاد پوشیدی
    من زدم زیر خنده که دیدم احمد گفت چیش خوبه و....
    قرار شد که از پاچش شلوارش بگیرن
    چون‌ مارک اش کنده بود نمی تونست تعویض اش کنه احمد لباس شو در آورد لباس راحتی پوشید
    امد روی صندلی نشست گفت آخی راحت شدم
    نگاهش به دسته بازی ها افتاد که‌ برگشت گفت
    دسته نو مبارک داخل کامپیوتر بازی چی داری
    گفتم فقط pes میدونی چیه
    احمد گفت گه نخور نه، عمت میدونه
    روشن کن چند دست بازی کنیم
    مشغول بازی شدیم که دیدم سر کله داماد عموم‌ پیدا شد معلوم احمد ازش خوشش نمی یاد
    وقتی امد احمد کل تمرکزاش روی بازی از دست داد چپ راست گل می خورد
    وقتی دامادشون رفت
    دیدم گفت خوب از فرصت سو استفاده می کنی
    گفتم برای چی اما حرفی نزد
    فقط گفت بیا یه دست دیگه باز کنیم
    تا موقع شام مشغول بازی بودیم بعد شام تا ساعت ۱۱هم داخل پذیرایی پیش بقیه مشغول گفتن خندیدن
    به طوری که اصلا متوجه نشدم چطور ساعت یازده شد
    وقتی برگشتیم دیدم احمد گفت بیا این بازی که مونده هم تموم کنیم
    منم قبول کردم داشتیم بازی می کردیم که دیدم احمد حواس اش به همه جا هست به جز بازی که دیدم نگاه زیر تخت کرد بعدش رو به من کرد گفت یاسین هنوز وازلینه زیر تخته؟؟؟
    من که سر گرم بازی بودم جا خوردم فقط خندیدم
    احمد ادامه داد یاد اون شب چه چلپ چلپ راه افتاده بود
    باز بدنم هیجان گرفته بود
    که دیدم اینبار احمد پیشنهاد داد گفت میایی دوباره
    احمدم خودش همه چیز بهم دوخت
    زد رو پام گفت قبوله
    بعد از بازی زد بیرون گفت مثل اونشب
    منم گفتم باشه رفتم دستشویی خودم تمیز کردم یخورده طول کشید از در که امدم بیرون دید عموم و داماد اش پدرم رخت خواب شون اوردن بیرون داخل حیاط بخوابند
    رفتم داخل اتاق به احمد گفتم بی خیال احمد گفت شانس تخمی نگاه
    در اتاق نمیشه ببندی
    گفتم نه شک می کنند داخل این گرما در اتاق ببندی
    برق خاموش کردم
    احمد رفت روی تخت دراز کشید مشغول کار با گوشیش شد
    منم داخل رخت خواب پایین تخت دراز کشیدم

    چند دقیقه گذشت که دیدم
    احمد کلش آورد کنار تخت گفت بیا خوابیده زیر پتویی کارمونو کنیم
    گفتم می ترسم بفهمند
    که دیدم احمد یواشی سر خورد امد داخل رخت خواب من گفت خوابیده چیزی معلوم نمیشه،میای
    گفتم باشه
    که دیدم احمد دستش دراز کرد وازلین برداشت منم پیراهن که تنم بود در حالت خوابیده شروع کردم در آوردن
    بعد احمد‌گفت یاسین کله تو یخورده بکش کنار تامنم سرم بزارم روی بالش گردنم شکست
    من کشید کنار احمد سرش گذاشت روبالشت
    دیدم خودش دست انداخت شلوار منو کشید پایین منم کمکش کردم تا سر زانو که رسید متوقف کرد بین کونمو باز کرد با یه دست دیگش یخورده از وازلین مالید روی سوراخم آروم انگشتش کرد داخل شروع کرد عقب و جلو کردن
    با هم حرفی نمی زدیم تنها صدایی که داخل اتاق بود صدای جیرجیرک بود تکون خوردن ما داخل رخت خواب
    البته گاهی اوقات احمد حرف میزد که فلان جور کن ....
    احمد یکی دیگه به انگشتاش اضافه‌کرد
    شروع کرد عقب جلو کردن
    خیلی لذت بخش بود پشتم به احمد بود احمد نمی دیدم فقط حرکات دستش و انگشتاش حس می کردم که دیدم احمد انگشتش تا جایی که می تونست فشار داد بعد کشید بیرون شلوار خودش یخورده کشید پایین کیرش در آورد از پشت چسبوند به من یخورده آب دهن ورداشت مالید به کیرش سرش گذاشت در سوراخم شروع کرد فشار دادن
    نوک کیرش نرفته بود تو که با دستم احمد هل دادم عقب خودم پرت کردم جلو سوراخ کونم شروع کرد تیر کشیدن درد کردن دردش غیر قابل تحمل بود
    احمد گفت دردت آمد
    منم حرفی نزدم اول خواستم متوقف اش کنم که دردش داشت آروم می شد که به احمد گفتم صبر کنه
    دردش که تا حدودی آروم شد خودم شروع کردم خودمو انگشت کردن
    بعدش بین کونمو باز کردم به احمد گفتم بکن
    احمد دوباره یخورد آب دهن مالید به کیرش سرش گذاشت فشار داد نوک کیرش که رفت دوباره درد گرفت اما قابل تحمل بود
    احمد دستش گذاشت روی پهلوم یواش یواش فشار داد تا کیرش تا آخر رفت داخل
    آرروم شروع کرد تلمبه زدن منم چشمام بستم بعضی وقتا کیرمو می مالیدم
    که دیدم احمد کیرش تا جایی که می تونست فشار داد
    از پشت بغلم کرد
    به احمد گفتم نچسب بهم گرمه
    دیدم نوک سینم گرفت شروع کرد مالیدن
    از قصد این کار کرد یا ندونسته اما یه لذت خواسی داشت
    احمد دوباره شروع کرد تلمبه زدن هیچ وقت نمی خواستم اون لحظات تموم شه
    که خیلی زود تموم شد با نفس نفس زدن احمد فشار دادنش فهمیدم ارضا شده
    کیرش کشید بیرون خودشو کشید کنار بدنم خنک شد پشتم کلا خیس شده بود از عرق
    به احمد گفتم نمی کنی دیگه
    دیدم گفت نه و حال ندارم آروم رفت روی تخت دراز کشید
    منم لباسم پوشیدم اول خواستم نرم دستشویی اما دیدم نمیشه پاشدم رفتم دستشویی داخل دستشویی سر صدا ایجاد می کردم که صدای باد هایی موقع تلمبه زدن جمع شده کسی نشنوه
    از دستشویی که در امدم برگشتم اتاق احمد دیدم که صفحه گوشیش روشنه افتاده کنار بالشت خودشم چشماش بسته است
    منم وازلین گذاشتم زیر تخت داخل رخت خواب دراز کشیدم هنوز من ارضا نشده بودم دوست نداشتم اینجوری تموم شه.....
    وقتی به خودم آمدم دید یکی داره چوب جارو می کنه داخل گوشم و دماغم
    چشمام که باز کرد دیدم احمد بالا سرمه می خنده
    وقتی مطمئن شد که بیدارم کرد گفت پاشو چقدر می خوابی
    منم نگاه ساعت رو دیوار کردم دیدم ساعت ۹ پاشدم اول رفتم دستشویی
    بعد رفتم آشپزخونه یخورده صبحونه خورد احمدم همش پشت سرم بود
    به احمد گفتم پس بقیه دیدم گفت مادرت رفته نون بخره
    عمو هم ندیدم بقیه هم رفتن بازار
    منم گفتم تو چرا نرفتی
    دیدم گفت کجا برم تو این گرما بجنب بخور بریم pes بزنیم
    منم که سیر شده بودم پاشدم با هم رفتیم داخل اتاق کامپیوتر روشن کردم دسته بازی وصل کردم مشغول بازی بودیم
    من دوباره خارش کون افتاد به جونم
    به احمد گفتم دیشب بهت کیف داد
    دیدم احمد خندید گفت چجورم
    احمد گفت برای چی پرسیدی
    گفتم بازم می خوای بکنی
    حرفی نزد
    دوباره گفتم احمد چی شد میای دیدم بازی زد رو استپ پاشد گفت آدم حشری میکنی همین جا
    گفتم نه برییم زیر زمین گفت مگه زیر زمین داره خونتون گفتن آره مگه نمی دونستی ......
    پاشدم رفتم کلید از داخل جا کلیدی برداشتم
    در زیر زمین باز کردم به احمد گفتم برو من الان میان احمد رفت داخل منم رفت دستشویی تنقیه کردم از دستشویی که در امدم رفتم وازلین برداشتم
    بعدش رفتم زیر زیرزمین دیدم احمد داره با بلدرچین که داخل زیر زمین نگه می داشتیم بازی می کنه گفتم لامپ روشن نکردی گفت کلیدش پیدا نکردم
    لامپ روشن کردم قفل از پشت رد کردم که کسی در هل داد باز نشه
    به احمد گفتم پاشو دیگه
    احمد دیدم بلند شد کیرش در اورد نشست روی تخت کرسی به من گفت یاسین ساک نمی زنی
    من که جا خوردم گفتم نه بدم میاد
    شلوارم کشیدم پایین دیدم برگشت گفت می زاری از کونت عکس بگیرم
    گفتم برای چیته
    دیدم احمد گفت یاد گاری می خوام به یاد سوراخت بعدا جق بزنم
    با ناراحتی گفتم نه نمی خواد
    احمد گفت باشه عکس نمی گیرم
    منم یخورد وازلین مالیدم به سوراخم خودم انگشت کردم
    احمدم کیرش می مالید
    کونم که جا باز کرد پشتم کردم سمت احمد کیرش گذاشتم در سوراخم آروم نشستم کیرش رفت داخل داشتم خودم بالا پابین می کردم که دیدم
    احمد دست گذاشت پشتم گفت اینجور کیف نمیده بلند شو بیا رو تخت چهار دست و پا وایس منم گوش دادم
    دیدم احمد بین کونم باز کرد انگشتش کرد داخل شروع کرد عقب جلو کردن
    منم سرم گذاشتم سر تخت دستم بردم سمت کیرم شروع کردم مالیدن
    احمدم کیرش تف زد انگشتش در آورد کیرش به جای انگشتش کرد داخل شروع کرد تلمبه زدن بعضی موقع کیر در می آورد بین کونم نگاه می کرد دوباره می کرد
    منم چشمام بسته بودم کیرم فشار می دادم
    که موقع یکی از فشار دادن ها ارضا شدم آبم ریخت روی تخت
    موقع که داشتم ارضا می شدم می خواستم سوراخم جمع کنم کیر احمد مانع می شد
    دوباره حس پشیمونی بهم دست داد اما این بار احمد داشت از پشت منو می کرد
    به احمد گفتم آبت نمیاد دیدم گفت نه هنوز
    چند بار بهش گفتم بسه دیگه نکن
    اما بدون توجه به تلمبه زدنش ادامه داد من چشمم بستم تا احمد کارش تموم شه

    که دید بعد چند لحظه احمد گفت بریزم تو
    گفتم هر کاری می کنی زود باش
    که دید تلمبه زدنش متوقف شد کیرش آروم کشید بیرون
    منم وقتی کیرش کشید برگشتم احمد احمد با کیرش که مثل نبض بالا پایین می شد جلوم وایساده بود شلوارم کشیدم بالا به احمد گفت زود باش بریم بیرون
    دیدم احمد گفت تو برو من میام
    منم بهش گفتم در می خواستی بیای قفل کن گربه نیاد اینارو ببره
    دیدم احمد گفت باشه منم از زیر زمین که در امدم رفتم دستشویی خودم شستم بعدش رفتم داخل اتاق خیلی دلم می خواست برم حموم اما موقع اش نبود
    که دیدم چند دقیقه بعد احمد امد
    بهش گفتم در قفل کردی گفت آره ....
    بعد ظهر اون روز که عموم و خانوادش رفتن خونه پدر بزرگم
    منم فرصت پیدا کردم رفتم حموم داخل حموم همش فکر دیشب امروز صبح بودم
    بعد عروسی فقط عموم امد وسایل شون که مونده بود خونه ما برداشت رفت
    احمد دیگه ندیدم تا......
    اگه غلط املایی بود ببخشید.


    ادامه...


    نوشته: یاسین

  • 9

  • 5




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • دوتا نکته
      اولی اینکه داستانت ، ارزش خوندن و ادامه دادن رو داره ،خوبه ولی نه خیلی ، اما بازم خوبه
      دومی اینکه خواس => خاص ، حوس => هوس ، بخیرد => بخرد
      در کل بد نبود


    •   Alondra
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • واقعی خوب بود


    •   کاندوم.مفروش.جهنم
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • افرین خوب بود ادامه بده خوشم اومد منم ی احمد داشتم تنها کسی بود که سکس باهاش بهم حال میداد مست میشدم بخاطر اینکه بهم توجه نمیکر فقط دنبال سکس بود دیگه باهاش ادامه ندادم شاید منم داستانمون نوشتم


    •   samsepg
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • تو قسمت قبل هم نوشتم:


      سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره. حتی دو تا بچه مدرسه ای هم ممکنه آلوده بشن یا آلودگی و ویروس «اچ آی وی/ ایدز» رو به یکی دیگه انتقال بدن. مدرسه ای و دبیرستانی یا دانشگاهی، فرقی نداره، فامیل و دوست و غریبه نداره، پیر و جوون نداره، زن و مرد نداره، فاعل و مفعول نداره، هوموسکشوآل (سکس دو مرد) یا هترسکشوآل (سکس زن و مرد) هم نداره. سکس بدون کاندوم و رفتار پرخطر توی سکس، اسمش روشه! خطرناکه!!!!


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ارزش خوندن نداره
      حالم از هرچی فاعل و مفعوله بهم میخوره
      سکس فقط با جنس مخالف ممه بخوری و بکنی جوووووووووون


    •   mehdisaadi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیر منم تو کونت تا صبح زیر پتو


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • چی بگم، یاسین باشی و کون بدی، این اولین باری بودش که اشکان و آرش نبود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو