اشتباهی که منجر به بی غیرتیم شد (۴)

1400/03/17

...قسمت قبل

رسیدم خونه رفتم داخل دیدم مامانم پای تلوزیون نشسته با خودم فکر کردم خب منکه نمیتونم به مامانم چیزی بگم مثلا چی بش بگم؟بگم چرا بهم نگفتی مختلطه؟چرا نگفتی کیارش هم میاد؟نهایتا میگه یادم رفت…پس باید تکلیفمو با کیارش روشن کنم.بش زنگ زدم تا جواب داد گفتم بچه کونی بی شرف چرا بمن نگفتی ۱۰ شب به بعد مختلطه؟چرا نگفتی همون سانسی میری باشگاه که مامانم میره؟بیام کونت بزارم لاشی؟دیدم صدا خندش میاد از پشت تلفن گفت پس فهمیدی قضیه رو.گفتم توش باشه بخندی دارم جدی حرف میزنم کارت خیلی زشت بود.گفت بابا کاری نکردم که میدونستم آخرش خودت میفهمی گفتم یکم اذیتت کنم و بزارم سورپرایز شی.حالا مگه چی شده؟غیر از مامانت کلی زن و دختر دیگه هم تو باشگاه هستن…حالا امشب بیا خودت ببین اصن یچیز عادیه هیشکی به هیشکی نگاهم نمیکنه…آخرش گفت خب من کار دارم شب میبینمت لباس و حوله یادت نره…اگه مامانتو تو اون لباسا ببینی عمرا دیگه نمیزاری از اونجا بزنه بیرون…اینو که گفت من قطع کردم…با خودم گفتم این کسکش دو هفتس داره مامان منو با لباسای اسپورت تنگ دید میزنه.
ساعت ۹.۴۵ بود که مامانم پا شد بره باشگاه منم پا شدم آماده شدم میدونستم اگه به بابام بگم میرم باشگاه شاید گیر بده به مامانم که چرا باشگاهی میری که مختلطه…آدم مذهبی ای نیست ولی خب بالاخره مرده دیگه.رفتم سمت باشگاه با فاصله ده دیقه بعد از مامانم دیدم مامانم و کیارش دم در باشگاه دارن سلام علیک میکنن…زنگو زدن در باشگاه باز شد رفتن تو…دست و پام شل شده بود نمیدونستم برم داخل یا نه به شک افتاده بودم نشستم کنار دیوار روبه رو باشگاه تقریبا بیست دیقه گذشته بود بالاخره تصمیم گرفتم برم تو…زنگو زدم طرف جواب داد کیه گفتم آرمینم آرمینه … گفت بیا تو درو باز کرد.رفتم داخل و با سامان پسرخاله کیارش سلام و احوالپرسی کردم گفت خوش اومدی مامانت اونجا داره تمرین میکنه کیارش هم هست برو لباستو عوض کن منم الان میام پیشتون…رفتم دیدم این باشگاه دو قسمت واسه لباس عوض کردن داره دو قسمت واسه دوش گرفتن و…خلاصه خیالم یکم راحت شد و بخاطر فکرایی که بع سرم زده بود بخودم خندیدم گفتم مگه فیلم سوپره که همه چیشون مشترک باشه…موقع لباس عوض کردن چشمم افتاد به مامانم دیدم یه گوشه داره تمرین میکنه به دختری هم پیششه داره آموزشش میده حدس زدم دخترخاله کیارشه…یه نگاه به اطرافم کردم دیدم کسی نگاه نمیکنه باز خیالم راحتتر شد چون برای همه عادی بود تقریبا ۷.۸ تا دختر و ۱۰ . ۱۲ تا پسر داشتن تمرین میکردن پس همه چیز طبیعی بود…تنها چیز غیر طبیعی که به چشمم خورد کیارش کسکش بود که یه گوشه داشت تمرین میکرد و با لبخند به من نگاه میکرد و اشاره کرد به مامانم…تازه متوجه لباسای مامانم شده بودم.یه تاپ و شورت تنگ پوشیده بود که خط سینش و بیشتر نصف روناش بیرون بودن…لباسی که تو خونه هم زیاد ازش نمیدیدیم!و چیزی که بیشتر از همه تو چشم میخورد این لود که عرق کرده بود و سینه هاش برق میزدن…گفتم خدایا کیارش دو هفتس داره مامان منو اینجوری میبینه؟خونسردی خودمو حفظ کردم و رفتم جلو.
سلام کردم مامانم برگشت منو دید با تعجب گفت آرمین تو اینجا چیکار میکنی؟گفتم ببخشید ناراحتی من اومدم اینجا؟مامانم به دخترخاله کیارش گفت آقا آرمین پسرم هستن ایشونم سارا خانوم دخترخاله کیارش…سلام کردیم و با مامانم اومدیم اینطرف حرف بزنیم بش گفتم چرا بمن نگفتی؟مثلا میترسیدی چیکار کنم؟مامانم گفت عزیزم بخدا ترسیدم جلو دوستات خجالت بکشی که مامانتو دوستت یه باشگاه میرن واسه همین نگفتم.منم گفتم اشکال نداره ولی دلم نمیخواد چیزی رو ازم پنهان کنی اینجوری ناراحت میشم…اونم منو بغل کرد و بوسید گفت باشه پسر گلم…حالا تو هم میخوای بیای این باشگاه؟گفتم آره هم با همیم خیالمون راحته هم ورزش میکنیم اونم گفت باشه.گفتم من میرم یه سلامی به کیارش بکنم و بیام…رفتم سمت کیارش داشت میخندید گفتم نیشتو ببند مگس نره تو دهنت…گفت دیدی مامانتو؟گفتم بهت بزار بره باشگاه حسابی دلبری میکنه…زدم پس کلش گفت خفه شو از این ببعد منم اینجام بخوای نگاه مامانم کنی چشاتو درمیارم میکنمشون تو کونت…اونم خندید گفت باشه هرچی تو بگی.خلاصه اونشب تمرین کردیم و تموم شد ولی هیز بازیای کیارش تمومی نداشت.
یروز رفتم مدرسه دیدم کیارش با بچه ها نشستن گوشی کیارشو نگاه میکنن و اوف اوف میکنن یه لحظه ته دلم خالی شد قلبم اومد تو دهنم دویدم سمتشون گوشی کیارشو از دستش قاپیدم گفتم چی نگاه میکنین نگاه کردم به صفحه گوشی دیدم عکس یه دختر خارجی با لباس زیره که خوش اندامه…کیارش پاشد واسه اینکه طبیعی جلوه کنه گفت بچه کونی منکه قسم ناموس خوردم اون فیلمه رو پاکش کردم چته حمله میکنی…گوشیشو گرفت و رفت اونطرف…منم رفتم سمتش گفتم شرمنده ترسیدم یوقت…یوقت…گفت چیه میترسی از مامانت عکس بگیرم نشون بچه ها بدم؟منو اینجوری شناختی؟حتی اگه همچین آدمی هم باشم نمیام ریسک کنم به همه بگم پسرخالم باشگاه داره که ۱۰ شب به بعد مختلطه…اگه کسی لو بده چی؟احمق من رفیقتم…خلاصه خیالم راحت شد با مشت زدم به بازوش گفتم شرمنده داداش امروز عصر بستنی مهمون من که از دلت دربیاد…خلاصه اون روز هم گذشت و عصرشم رفتیم بستنی خوردیم تا شب رسید…به مامانم گفتم چجوری باهم بریم باشگاه که بابا مشکوک نشه؟مامانم گفت بهش میگیم باشگاه دو قسمت مردونه و زنونه جدا داره که هم خیالش راحت بشه تو باهامی و هم شک نکنه…منم گفتم باشه به بابام گفتم اونم گفت بهتر هوای مادرتم داری…خلاصه رفتیم باشگاه و مامانم رفت تو رختکن دیدم کیارشم اومد گفت به به آقای ورزشکار مامانت کو؟گفتم رفته لباسشو عوض کنه.گفت بش بگو ما بدون لباسم قبولش داریم…زدم پس کلش گفتم خفه شو کون بچه.خندید و گفت من میرم لباس عوض کنم خلاصه رفت لباسشو عوض کرد و اومد مامانمم اومد مشغول تمرین شدیم دیدم مامانم رفت سمت سامان که ازش مشورت بگیره چون سارا اون روز نیومده بود.مامانم باش حرف زد و اومدن واسه اسکات زدن…وقتی شروع کرد سامان از پشت هواشو داشت.دیدم موقع نشستن و بلند شدن باسن مامانم کشیده میشه به جلوی سامان…یه لحظه با دیدن این صحنه هم عصبی شدم هم غیرتی هم حشری…باورم نمیشد با این صحنه عصبی بشم…نمیگم من ته غیرت بودم قبل از این قضایا اما خب معمولی بودم و خوشم نمیومد کسی خودشو به مادرم بمالونه ولی قفل شده بودم…دیدم کیارش اومد کنارم گفت چیه ناراحت شدی سامان داره مامانتو تمرین میده؟فکر کنم با اون شورت تنگی که مامانت داره الان کاملا داره کیر سامانو حس میکنه…برگشتم با عصبانیت نگاش کردم گفتم روتو زیاد نکن کیارش.گفت چته مگه من دارم از عقب به مامانت میمالونم؟برو به سامان اخم کن…دوباره نگاهمو بردم سمت سامان دیدم کیارش دم گوشم آروم گفت البته زورت بهش نمیرسه راحت با یه دست بلندت میکنه بخوای حرف اضافه بزنی…حتی اگه دستشم بکنه تو شورت مامانت صدات درنمیاد میدونم…من یخ کرده بودم زانوهام میلرزید نه میتونستم چیزی بگم نه کاری بکنم.اونشب هم تموم شد و رفتیم خونه.

ادامه دارد…

نوشته: Armin


👍 31
👎 11
68401 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

813981
2021-06-07 00:42:40 +0430 +0430

زکدتر بنویس نحوه گاییده شدن مامانت

0 ❤️

813998
2021-06-07 01:18:47 +0430 +0430

کسکش چقد طولش میدی بنال تموم شه دیگه اه

2 ❤️

813999
2021-06-07 01:19:06 +0430 +0430

ساقی هستم اینم نمونه کارم

4 ❤️

814005
2021-06-07 01:45:12 +0430 +0430

عین سگ دروغ نوشتی

1 ❤️

814026
2021-06-07 03:15:32 +0430 +0430

والا ما که میرفتیم باشگاه تا ماه ششم تو برناممون خبری از اسکات نبود
چجوره که شب دوم سوم به مامانت برنامه اسکات داده.

0 ❤️

814036
2021-06-07 06:19:33 +0430 +0430

infernal.boy
کی گفته شب دوم و سوم بود؟اصلا داستان خوندی کسخل؟😂😂😂

0 ❤️

814037
2021-06-07 06:22:39 +0430 +0430

tanhayam876
سگ هیکلته اگه فکر میکنی دروغه نخون

0 ❤️

814039
2021-06-07 06:27:00 +0430 +0430

bokon_18cm
دفه بعد فحش بدی رکیک جوابتو میدما…اگه حوصله صبر کردن نداری برو اون داستانای آبدوغ خیاری رو بخون که هیچ نشانی از واقعیت توشون نیست

1 ❤️

814051
2021-06-07 08:00:52 +0430 +0430

داستانت خوبه ولی خیلی کم کم مینویسی یا بیشتر بنویس یا روندش رو سریع تر کن که خسته کننده نباشه ولی به نظرم با توجه به نوع داستانی که داری میگی همون بیشتر بنویسی بهتره چون حیفه بخوای تند تند تمومش کنی بره

2 ❤️

814052
2021-06-07 08:21:48 +0430 +0430

داداش درود بر تو
همین روند برو جلو
کیر تو کون هر کی کسشر میگه
کارت درسته

2 ❤️

814063
2021-06-07 11:01:25 +0430 +0430

خیلی حس خوبیه که اتفاقا اینجوری مامانتو جلوت دستمالی کنن یکی هم مث کیارش باشه واست تعریف کنه قند تو دلت اب شه

1 ❤️

814082
2021-06-07 13:52:18 +0430 +0430

خیلی عالی و خوب ولی حیف قسمتاش کوتاهه

0 ❤️

814087
2021-06-07 14:32:49 +0430 +0430

واقعی که نیست و قلمت خوبه قشنگ مینویسی بیشترش کن

0 ❤️

814097
2021-06-07 15:03:59 +0430 +0430

چقد لفتش میدی در کل باحاله نحوه نوشتنت.

0 ❤️

814123
2021-06-07 18:06:26 +0430 +0430

کص ننت!

0 ❤️

814136
2021-06-07 20:02:11 +0430 +0430

اوففففف عاشق اون حس اولین بار بیغیرتی ام ک ناخواسته تو ادم ایجاد میشه خصوصا وقتی نمیتونه ادم کاری کنه
ادامه بده حاللل میده داستانت
منم مادرم کارمند بابای رفیقم بود و بیغیرت شدنم داستان طولانی داشت
ایول ادامه بده

1 ❤️

814198
2021-06-08 02:30:32 +0430 +0430

بیغیرت

1 ❤️

814217
2021-06-08 06:34:19 +0430 +0430

Ssss1996
کس مادرت

1 ❤️

814224
2021-06-08 07:36:11 +0430 +0430

کسخل تو خودت خوشت میاد ننتو بگان! من فکر کردم بهت بگم کص ننت خوشحال میشی…

0 ❤️

814246
2021-06-08 10:21:03 +0430 +0430

Ssss1996
کی گفته من خوشم میاد؟

1 ❤️

814259
2021-06-08 13:25:45 +0430 +0430

حالا داستان کسشعر بود الان ۱۰-۱۲ تا صفحه پی دی اف می شد ولی این نصف صفحه

1 ❤️

814264
2021-06-08 14:32:16 +0430 +0430

داستانت داره میگه دیگه…

0 ❤️

814294
2021-06-08 18:30:16 +0430 +0430

عالیه ادامه بده دمت گرم

0 ❤️

814307
2021-06-08 21:14:32 +0430 +0430

0 ❤️

814319
2021-06-08 23:19:09 +0430 +0430

کسکش تموم کن دیگه مارو علاف کردی

0 ❤️

814371
2021-06-09 01:27:37 +0430 +0430

زودتر قسمت بعدی رو بده بدجور دلم خواست.

0 ❤️

814413
2021-06-09 06:57:25 +0430 +0430

Ssss1996
داستان که هنوز به اونجا نرسیده هروقت رسید بعد بگو

1 ❤️

814415
2021-06-09 07:00:05 +0430 +0430

Alirezaxx56
ناراحتی هری کسی دعوتت نکرده…کارا شرکتت مونده مرتیکه علاف؟

1 ❤️

814416
2021-06-09 07:01:34 +0430 +0430

007ko
ببخشید😂 قسمت بعدی طولانیه

1 ❤️

814442
2021-06-09 11:40:13 +0430 +0430

بریم واسه گاییده شدن مامانت

0 ❤️

814452
2021-06-09 12:43:43 +0430 +0430

بازم بنویس خیلی هیجانی و خوبه داستانت . دمت گرم 👌 👌 👋 👋

0 ❤️

814502
2021-06-09 21:32:12 +0430 +0430

کیر تو همه ی وجودت بنویس دیگه. برو سر اصل مطلب انقدر کسم‌کسم‌نکن

0 ❤️

816291
2021-06-21 11:02:44 +0430 +0430

عالیه / لذت کس دادن مادر محشره وقتی میدونی تک پری میکنه

0 ❤️