برده خانم نتورکر (۲)

1400/03/21

قسمت قبل

رفتم املت و سیب زمینی سرخ کرده درست کردم (نیم ساعتی زمان برد)، روی اپن مرتب همه چیز رو چیندم و از توی یخچال خیارشور و سس و هر چی بود پیدا کردم و چیندم و اومدم چهار دست و پا جلوی پاهای ارباب و روی پاشون رو بوس کردم
ستایش: چته ؟
حامد: تشریف بیارید شام سرورم تا سرد نشده
ستایش: پس بیا بشینم پشتت
من سریع برگشتم که خانم بشینن پشتم، یک دست روی کونم کشیدن
ستایش: جان، چقدر قرمز شده، ببخشید تنبیه سختت کردم، ازت عصبانی بودم
من سریع برگشتم و دست ارباب رو بوسیدم
حامد: تو رو خدا اینطوری نگید ارباب، من خیلی راضیم و خیلی خوب بود، هنوز تنبیه های سخت تر از این میخوام ازتون
و دوباره برگشتم سمت ارباب و ارباب نشستن پشتم
ستایش: دردت میگیره مثل خر بزنم در کونت تند تر بری ؟
حامد: نه ارباب بزنید
ارباب ستایش یکی محکم زدن روی رد کمربندها، واقعا درد گرفت اما به روی خودم نیاوردم، تند تر رفتم و چند تا دیگه زدن تا رسیدم جلوی اوپن و نشستن از پشتم روی صندلی
ستایش: چرا یک ظرف گذاشتی، خودت چیزی نمیخوری ؟
حامد: راستش من میوام از زیر پای شما بخورم
ستایش: آها، حواسم نبود، یعنی آقا برده ها با اربابشون غذا نمی خورن ؟
حامد: نه خانم، غذای من میشه ته مونده غذای شما یا همینکه از زیر پاتون یکم نونی چیزی بخورم
ستایش یکم املت و نون ریخت روی زمین و با پاش قشنگ لهش کرد
ستایش: بیا بخور پس
منم با ولع و اشیاق زیاد مشغول شدم روی پاهای ارباب و کف پاهاشون و قشنگ میلیسیدم
یک مقدار به همین منوال گذشت و ارباب هی غذا میریختن و له میکردن و من میخوردم
ستایش: سیر شدی ؟
حامد: شما سیر شدید ارباب، دوست داشتید غذا رو ؟
ستایش: خوشمزه بود، اینطوری شاید هوس کنم هر شب تو واسم غذا درست کنی
حامد: من در خدمتم بانو
ستایش: پاشو یکم واسم نوشابه بریز
پاشدم و نوشابه ریختم و زانو زدم و دادم دست ارباب
ستایش: خیلی خوبی تو، خیلی خوشم میاد
نوشابشون رو خوردن و من همونطور زانو زده بودم، یهو بلند شدن، پاشون رفت روی یکم املت هایی که روی سرامیک ها بود
ستایش: اَی (حالت عصبانی و با داد) چرا رو سرامیکا رو تمیز نکردی ؟
حامد: ببخشید ارباب، الان تمیز میکنم، چشم، ببخشید و افتادم جلوی پاشون روی زمین
ستایش: به کمر دراز بکش
دراز کشیدم و پاشون که رفته بود روی املت ها رو آوردن جلوی دهنم
ستایش: تمیزش کن
مشغول شدم و تمیز کردم پاشون رو، خیلی حس خوبی داشت ایشون با اون اقتدار بالای سرم وایساده بودن
ستایش: چقدر از اینجا خوبه
پاشون که تمیز شد، کشیدن روی سینه م و زدن توی صورتم
ستایش: خیلی کیف میده؛ من برم دستشویی میام
یکی دیگه زدن روی سینم و رفتن به سمت دستشویی
ستایش: اینجا ها رو تمیز کن
حامد: ارباب ؟
ستایش: چیه ؟
حامد: میشه منم بیام دستشویی ؟
ستایش: چی ؟
حامد: میشه بیام ادرار کردنتون رو ببینم ؟
ستایش: حتما بعدشم میخوای بخوریش، اره ؟
حامد: میشه ؟
ستایش: این تو ویدئوهات نبود
حامد: روم نشد بفرستم ارباب
ستایش: مریض نمیشی ؟
حامد: نه ارباب، تجربه نداشتم، نمیدونم میتونم بخورم یا نه، ولی میخوام اگر میشه بهم اجازه بدید تستش کنم
ستایش: اوکی، بدو سریع سرتو بزار تو سنگ توالت
سریع رفتم و دراز کشیدم رو سنگای سرد توالت و سرم رو گذاشتم اونجا و ارباب گوشی به دست اومدن و شلوارشون رو کشیدن پایین، وای چه کص سفید و شیو و تر تمیزی داشتن، نشستن روی دهنم و لبه های کصشون رو گرفتن
ستایش: مطمعنی ؟
حامد: بله ارباب
ستایش: پس دهنتو باز کن
یهو با فشار ادارارشون اومد توی دهنم، اولش حالم داشت بد میشد میخواستم اوق بزنم، اما با خودم عهد کردم تحمل کنم، دهنم پر شده بود، یک لحظه بستم که قورت بدم و شاششون ریخت روی صورتم و دوباره سریع دهنم رو باز کردم و خوردم و یک دقیقه ای شاشیدن و تموم شد و بلند شدن
حامد: میشه ارباب بلیسم تمیزتون کنم ؟
رفتن نشستن روی دستشویی فرنگی
ستایش: شلنگ رو باز کن صورت و دهنتو بشور بیا تمیزش کن
سریع اینکارو کردم و رفتم کصشون رو یکم لیسیدم و سریع پاشدن
ستایش: لباساتو در بیار بنداز این گوشه، سر و صورتت رو بشور بیا بیرون
ستایش: (دم در دستشویی) هوی زود بیا سرامیکا هنوز کثیفه
(همه این مدت ارباب داشتن ازم فیلم می گرفتن)
یکم لحن ارباب تغییر کرده بود و عجیب بود واسم
سریع رفتم بیرون و دیدم ارباب روی مبل نشستن، رفتم سرامیک ها رو با زبونم تمیز کردم و سفره غذای ارباب رو جمع کردم و مشغول شدم ظرف ها رو بشورم، در همین حین هر از گاهی صدای شنیدن عکس گرفتن رو میشنیدم، اما جرات نداشتم اعتراضی کنم یا حرفی بزنم، دوست نداشتم انقدر عکس و فیلم ازم گرفته بشه، اما خوب میدونستم ارباب برای نگار و سارا میخواد، ارباب مشغول تلفن صحبت کردن شدن (آروم) و یهو بلند زدن زیر خنده، باشه، باشه
ستایش: حامد (با صدای بلند)
ظرفا تموم شده بود، سریع دستمو خشک کردم و دوییدم و جلوی ارباب زانو زدم و سر گذاشتم به سجده جلوی پاهاشون
حامد: بله ارباب، در خدمتم
ستایش: خوشمزه بود ؟
حامد: بله ارباب
ستایش: دوست داری بازم تکرار کنی ؟
حامد: بله
ستایش: بدت نیومد ؟
حامد: نه ارباب
ستایش: ولی من بدم اومد، اما تونستم با تمام وجود حقارتت رو حس کنم
حامد: در خدمتم ارباب، هر وقت هر کاری خواستید
ستایش: بعد خوردن شاش چی میچسبه ؟
حامد: نمیدونم ارباب، هر چی شما بگید
ستایش: یک فلک درست حسابی که فردا نتونی راه بری، ولی چون حشریم کردی، میخوام اول کصم رو بخوری و ارضام کنی، بعد فلکت میکنم
حامد: در خدمتم ارباب
ستایش: لختم کن
لم دادن روی مبل و من مشغول شدم روی پاهاشون رو بوسه زدم و همینطوری با بوسه از روی شلوارشون اومدم بالا تا کمر و شلوارشون رو در آوردم و در حین در آوردن پوستشون رو بوسه بارون می کردم تا رسیدم باز به پاشون، دوباره با بوسه رفتم بالا و تی شرتشون رو در آوردم و از روی شکمشون تا روی سینه ها و گردنشون رو بوسه زدم و دوباره با بوسه اومدم پایین میخواستم سوتینشون رو در بیارم، نزاشتن و رفتم پایین و شرتشون رو دادم کنار و مشغول کص لیسی شدم، کصشون واقعا خوشمزه بود وفوق العاده، ارباب لم داده بودن و آه میکشیدن و هر از گاه سرمو میگرفتن و موهامو میگرفتن و سرمو فشار میدادن به کصشون، حدودا نیم ساعتی لیسیدم تا ارباب جیغ کشیدن و ارضا شدن، اومدم سرمو بکشم عقب، موهامو گرفتن و نگه داشتن
ستایش: آبمم بخور
ولو شده بودن روی مبل، یکم بعد ارضا همینطوری لیسیدم و آبشون رو خوردم و سرمو کشیدم عقب و گذاشتم روی پاهاشون
ستایش: پشت زانو هامو بلیس
پشت زانو هاشون عرق کرده بود، 10 دقیقه ای لیسیدم، یکم مزه ترشی داشت
ستایش: بسه، بیا زیر بغلم
رفتم بالا و زیر بغلشون که حسابی عرق کرده بود رو لیسیدم، کلا بدنشون بعد ارضا خیلی عرق کرد یهو، مزه گس میداد و زیاد جالب نبود، اما ادامه دادم و لیسیدم ده دقیقه ای (تمام این مراحل رو هم گوشیشون رو گذاشته بودن اون سمت و فیلم میگرفتن)
ستایش: بسه، مرسی، خیلی خوب بود
حامد: خواهش می کنم سرورم، انجام وظیفه بود
ستایش: میتونی منو ببری روی تخت یکم دراز بکشم ؟
حامد: بشینید پشتم ارباب
نشستن پشتم و بردمشون توی اتاق خواب و روی تخت دراز کشیدن، سوتینشون رو باز کردن و منم که در حین کص لیسی شرتشون رو در آورده بودم، لخت لخت بودن
ستایش: برو خونه رو مرتب کن، برقا رو خاموش کن، لباسامو جمع کن بیار اینجا، کفشامم بردار ببر جلوی دوربین بلیسشون و توشونو بو کن، فیلم رو نگه دار؛ یک ساعت دیگه بیدارم کن، کارت دارم، فکر بد به سرت نزنه هاااا
حامد: چشم ارباب
از اتاق رفتم بیرون و اول کفشای ارباب رو جلوی دوربین حسابی لیسیدم و بو کردم توشو و فیلم رو نگه داشتم (به سرم زده بود که فیلمها رو پاک کنم و از خونش فرار کنم، اما خیلی داشت بهم کیف میداد، نمیخواستم تموم شه)
خونه رو مرتب کردم و لباسای ارباب رو تا کردم و گذاشتم کنار و یکساعت بعد رفتم اتاق و شروع کردم پاهای ارباب رو بوس کردن، یهو با ترس پاشدن
ستایش: چیه ؟
حامد: ارباب نترسید، بردتونم، یکساعت شد
ستایش: احمق سگ
حامد: ببخشید ارباب
ستایش: (نشستن روی تخت) خوب الان وقت فلک کردنته، فکر کنم خیلی دوست داری، نه ؟
حامد: لطف شماست سرورم، فکر میکنم دوست داشته باشم
ستایش: باشه، گوشیمو بده ببینم چکار کردی کفشامو
گوشی رو دادم و شروع کردن به دیدن
ستایش: توی کمد اونطرف یک چوب هست، برو به دندون بگیر بیارش

پایان قسمت دوم
ادامه داستان رو قسمت بعد بخونید

نوشته: برده یک نتورکر


👍 16
👎 2
19301 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

814725
2021-06-11 07:14:48 +0430 +0430

برده خوبی هستی ولی کس و شعر زیاد میگی

1 ❤️

814734
2021-06-11 08:36:54 +0430 +0430

مرده شورت را ببرند ابروي هر چي مرده بردي
اون زن عوضي هم خوي حيوانيش بيدار شده
اينا كثافت كاريه اخه كسي كه إدرار مي خوره
هيچ مرضي و مشكلي پيدا نمي كنه
گفتنش چندش اوره مزخرفه
در كل كلي حال بهم زن بود شايد خودت خيلي
خوشت امد ولي برا خانوادت تعريف كن اگه جرأت
داري ببين چي ميشه

1 ❤️

814742
2021-06-11 10:28:46 +0430 +0430

بابا جان اینایی ک میاین سرزنش میکنین، این خودش یک کتگوری واسه خودش ، میسترس، همه جا هست مخصوصا تو اینستا خیلی پیام اینجوری میاد که دنبال میسترس میگردند ، هم زن لذت میبره هم مرد ، من خودم به عنوان یک مرد دوست دارم وحشیانه در کونی بزنم ، خوب یک زن هم گاهی وقت ها دوست داره همین کارو بکنه ،

2 ❤️

814764
2021-06-11 15:31:36 +0430 +0430

👎 داستان اول بیشتر به واقعیت نزدیک بود این یکی اصلا خوب نبود 👎

0 ❤️

814767
2021-06-11 15:52:34 +0430 +0430

دمتگرم ادامه بده

0 ❤️

814789
2021-06-11 21:59:41 +0430 +0430

آه حیوون

1 ❤️

814860
2021-06-12 06:58:06 +0430 +0430

یه مشت نتورکر جنده میشوند

1 ❤️

814910
2021-06-12 18:25:49 +0430 +0430

من چرا از این شانسا ندارم که برده یه ارباب واقعی بشم 🥺

0 ❤️

814932
2021-06-13 00:05:25 +0430 +0430

این حد از حقارت واقعا کم گیر میادخاک برسرت من جات بودم جوری میکردمش از کون
که تا یه هفته خونه نشین بشه بدبخت حداقل بکنش😂

0 ❤️

815013
2021-06-13 09:43:26 +0430 +0430

من هم این قسمت هم قسمت قبل رو حوصلم نکشید تا اخرش بخونم و نصفه خوندم
زیاد خوب ننوشتی اصلا حسی توش نیست
حالا اینو لایک کردم قبلی یادم نیس خخخ

0 ❤️