شاه ایکس در شوالیه تاریکی

    یکروز ارش اسکل تپه به من زنگ زد که واسه اخر هفته برنامه نریز عشقو حالمون جور شد گفتم باز چه چاهی برامون کندی گفت دخترایی که اون شب تو پارک ملت دیدیمو یادته؟ معلوم شد ایدی فیس بوک یکشیونو به بهانه گوشی خریدن براش گرفته و ارتباط برقرار کرده قرار شده اخر هفته دسته جمعی با ما بیان شمال گفتم سیروسو بپیچون مثل دفعه های قبل کاسبی همه رو کساد نکنه که گفت دیر گفتی اول به اون زنگ زدم جهت اطلاعتون سیروس گیتار میزد شغلش این بود که تو مهمانیها و عروسی ها برنامه موسیقی زنده اجرا میکرد با ارش و بهمن سه نفر بودن میرفتن تو مجالس ارش کیبرد میزد اما خیلی بد. بهمن هم بیشتر کارگرشون بود وسائل رو جابجا میکرد سیروس اواز میخوند و گیتار میزد تاکتیکش برای مخ زدن تو مهمونیا این بود که به محض ورود تمام محوطه رو با چشماش اسکن میکرد مثلا چهار تا دختر باب دندون پیدا میکرد بعد یک صندلی میزاشت تو یک نقطه ی که به روی هر چهار دختر دید داشته باشه مثلا وسط سالن پذیرایی اول وایمیساد با صدای بلند از صاحب خونه بابت مهمونی باحالش و اینکه دوستان رو دور هم جمع کرده تعریف میکرد و میگفت برای تشکر از مهمونیش میخواد یک هدیه ناقابل تقدیمش کنه بعد گیتارشو که اسمشو گذاشته بود کسخوش رو میگرفت دستش شروع میکرد یک اهنگ عشقی کسشعر رو خوندن زل میزد به یکی از دخترا چند خط اهنگو میخوند یعنی دارم برای تو میخونم بعد سرشو میبرد بالا رو به سقف لالالالا بعد سرشو میاورد پایین جوری که صورتش روبه دختر دوم باشه چند خط دیگه اهنگو میخوند بعد سرشو میگرفت پایین دینگ دینگ دینگ گیتارو میزد وقتی سرشو میاورد بالا جوری بود که صورتش رو به دختر سوم بود و به همین ترتیب اهنگ که تموم میشد اون چهار تا دختر نه تنها خودشون با پای خودشون میومدن جلو راه میدادن بلکه سر این گوساله با هم دعوا هم میکردن! دستشویی هم که میرفت گیتارشو با خودش میبرد ما که مسخرش میکردیم بهمون میگفت اگر شماها می دونستید چقدرمیشه با گیتار جلب توجه کرد دو تاشو میخریدین تو خیابون هم که راه میرفتین هر کدومشو میگرفتین به یک دستتون. میگفت هر وقت تو کفه و دختر جدیدی تو دستو بالش نیست با گیتارش میره پارک نزدیک خونشون هرجا چند تا دختر نشستن میشینه نزدیکشون اواز میخونه و گیتار میزنه و کمتر شده که تنها و بدون دختر برگرده خونه. معمولا شمال که بودیم نزدیکای شب کنار دریا اتش روشن میکردیم و سیروس اواز میخوند خلاصه رفتیم سر محل قرار دیدیم دخترها خودشون دوتا ماشین اوردن ما هم پنج نفری تو یک ماشین بودیم رفتیم رسیدیم ویلا. جماعت ندید بدید شروع کردن طبق معمول خودشونو جر دادن برای جلب توجه دخترا اینجور وقتا من یک گوشه میشینم فقط هرهر به ریش بروبچ میخندم که همدیگه رو ضایع میکنن تک تک سوتی هایی که دیگران تا حالا دادنو برای دخترا تعریف میکنن هدف اینه که مخ دختری رو بزنن که شب پیششون بمونه یاسر اگزوز هم معمولا بیشتر از همه خودشو میکشه خواست گیر بده به یاسمین تا اومد حرف بزنه یاسمین گفت به اقا یاسر ببینم تازگیا کسی اطلاعات ستاره شناسیتو اپدیت نکرده؟ (یعنی درت نمالیدن!!) اینم زورکی خندید اما معلوم بود چه حرصی داره میخوره درضمن حالا که حرفش شد یاسر مجموعه خاطرات منو که اینجا مینویسمو خونده و همچنین کامنت های زیرشو یک خانمی به نام (من صدف هستم) که فکر کنم مکانیکی راننده اتوبوسی چیزی باشه چند باری زیر خاطراتم بهش اشاره کرده. اینم رفته تو این توهم که صدف ازش خوشش اومده و بهش الهام شده که اگزوز رویاهاشو پیدا کرده بهم گفت یکجوری باب اشنایی رو فراهم کن منم گفتم این خانم خود منو قبول نداره با وجود اینکه تاحالا نه بهش پیام دادم نه باهاش حرف زدم یه کاری با ایدیم کرده که سه بار تو تاپیکش (ممه میخوای ببینی) کامنت گزاشتم هر سه بار سایت نوشت کامنت شما ثبت شد اما هیچ کدوم از کامنت های من تو اون تاپیک نیومد دقیق نمی دونم چیکار کرده به هر حال من محلل خوبی نیستم هر که اگزوز خواهد جور صاحب گاراژ کشد!!! اونروز هر تاکتیکی بچه ها زدن جواب نداد ارش رفت اشپزخونه بچه ها رو صدا کرد بیاید تدارک شامو ببینیم رفتیم گفت اینا راه نمیدن چیکار کنیم گفتم گیر ندید عادی برخورد کنید بدشون میامد از ما تا اینجا نمی امدن فقط زیادی گیر ندین که حساس بشن ارش گفت من یک فکری دارم من میرم میگم ما اینجا یک قانونی داریم به اسم قانون ارش که به محض اینکه به ویلا میرسیم همه لباساشونودر میارن و چند روزی که اینجاییم لخت مادرزاد می گردیم و تا روز اخر هیچ کس لباس تنش نمی کنه گفتم اسکل خان اگر باور نکردن چی؟؟ گفت ما اول لخت میشیم اینا هم روشون باز میشه لخت میشنو عشقو حال. گفتم اخه مگه میشه اینا در حد دوست شدن راه نمیدن حالا لخت شن برامون؟ اونم دست جمعی؟؟؟ یکیو تو ده راه نمیدادن میگفت مهم نیست میرم امریکا!! گفت شماها راه حل بهتری دارین؟؟ خلاصه اخرش همه رضایت دادن رفتیمو ارش گفت ما یک قانونی داریم به اسم قانون ارش و جریانو گفت دخترا هم با نیشخند تمسخر گوش کردن گفتن واقعا؟؟ پس چرا هنوز لباس تنتونه ارش هم با ذوق پاشد شروع کرد بقیه هم یکی یکی ادامه دادن اخرش من موندم گفتن تو هم پاشو گفتم بی خیال گفتن نمیشه قانون قانونه!! (البته به در میگفتن که دیوار بشنوه طرف صحبتشون دخترا بودن) خلاصه منم پاشدمو به قول اخوندای حوضه علمیه خلع لباس شدم اما همینطور که این نره خرا لخت مادر زاد سرپا وایساده بودن دخترا خیلی بی خیال عادی نشسته بودن انگار نه انگار (گی ترین پونزده دقیقه زندگیم بود نامردا نکردن حتی روسریشون رو در بیارن!!) خلاصه یک مدت گذشت دیدن خبری نیست همه لباسشونو پوشیدن ( یه کارگاهی چیزی اون اطراف بود ضایعات میخرید پول یه الگانت در میومد!!) یک سکوت مزخرفی همه جا رو گرفته بود هیچ وقت نفهمیدم ارش احمق تر بود که که این نقشه های مسخره رو میکشید یا ما احمق تر بودیم که هر دفعه با طنابش میرفتیم تو چاه!! سیروس گفت پاشیم بریم لب ساحل هیزم خریده بودیم اتیش روشن کرد کنار دریا شروع کرد اواز خوندن با گیتارش جو یکمی بهتر شد بعد یکمی ورق بازی کردیم برگشتیم ویلا شام درست کردیم گزاشتیم جلوشون خوردن دیدم همزمان یک اس ام اس اومد برای همه. بروبچ گوشیاشونو نگاه کردن چون یاسمین داشت حرف میزد من محل نزاشتم یکی دیگه اومد باز توجه نکردم یاسمین گفت شاید مهم باشه بخونش نگاه کردم دیدم از طرف ارشه که به بهانه دستشویی رفته بود بیرون از سالن . جهت اطلاعتون ویلایی که ما همیشه میرفتیم (حداقل تا قبل از اینکه من با صاحب ویلا حرفم بشه و دوستیمون به هم بخوره) متعلق به یکی از اعضای دربار بوده انقلاب که میشه درباری ها شروع میکنن خیلی با عجله به فروش اموالشون به قیمت پایین و فرار از ایران پدر بزرگ این دوستمون در ظاهر معاملات ملکی داشته اما در واقع نزولخور حرفه ایه که بعدها پدرش هم همین شغل رو ادامه میده اون فرد درباری به پدر بزرگش پیشنهاد میده ویلا رو به قیمت پایین ازش بخره اما پدربزرگش میگه انقلاب که پیروز بشه میان همه اینا رومصادره میکنن و من هر پولی رو که بابت این بدم فقط ریختم تو جوب. اخرش ویلا رو عملا مفت از دست یارو در میاره شش تا اطاق خواب داره زیر زمینش سونا و استخر و بهترین امکانات چون ما خیلی اونجا رفتیم هر کدوم یک اطاق خواب رو به طور مشخص و دائمی داشتیم یکی از اطاق ها پایینه که ارش همیشه میره اونجا مال من طبقه دوم سمت چپ اولیه یاسر اطاق بعدی و خلاصه اطاق ثابت داشتیم اس ام اس این بود که موقع خواب که شد همه برن اطاقهای همیشگی که دختر ها اطاق برای خودشون نداشته باشن همشون برن تو یک اطاق درو ببندن. مجبور شن بین ما پخش شن و هر کدوم شب رو با یکی از ما بخوابن این اخرین تیر ترکش برای تبدیل اون سفر از یک برنامه دوستانه به یک ماجرای سکسی بود یاسمین دو تا حسن نسبت به دخترای دیگه داشت یکی زیبایی بیش از حدش دومی طبع شوخ و تیکه بندازش از اون دختراست که با تیکه هاش گریه پسرا رو در میاره یک اخلاق خاصی داره هر تیکه ای که پسرا بهش می اندازن رو جوری با خونسردی و بی خیالی جواب میده که انگار یک ربع قبل بهش زنگ زدن تیکه و جوابشو بهش اطلاع دادن اصلا نمیشه قافلگیرش کرد بعد از شام رفتیم نشستیم رو کاناپه ها صاحب ویلا سریع رفت بطری های مشروبو اورد که دخترا رو مست کنه. بچه ها هم با نزدیک شدن وقت خواب اخرین تلاش هاشونو برای مخ زنی میکردن یاسر اگزوز به یاسمین که از همه خوشگلتر بود گیر داده بود بالاسرش وایساده بود اما یاسی اصلا محل نمیزاشت به خاطر زیباییش همه بجز من از سر شب سعی کرده بودن مخشو بزنن و برای خراب کردن کار بقیه پته همدیگه رو ریخته بودن رو اب که در مورد یاسر نقطه ضعفش فقر مالی و کارگر بودنش بود یاسمین نشسته بود سرش تو گوشیش بود و هیچ توجهی بهش نمیکرد یاسر که حرصش گرفته بود با یک تن صدای مسخره که وقتی میخوای کسیو اسکل کنی با اون لحن باهاش حرف میزنی گفت میگما چرا شما کسا همش دنبال بچه های مایه دارین؟؟ یاسیمن هم خونسرد و رلکس بدون اینکه حتی سرشو از رو گوشیش بلند کنه گفت نمیدونم از خواهر مادرت بپرس!! یاسر حالا یا از عصبانیت یا عقده محل نزاشتنش دستشو برد بالا که سیلی بزنه به یاسمین من مثل فشنگ پریدم از جام دستشو رو هوا گرفتم گفتم یاسر چته تو مست کردی؟؟ گفت مگه نمیبینی فحش داد گفتم فحش اولو تو دادی درضمن اینکه بهت محل نمیزارن مسئله پولت نیست تو هیچ وقت یاد نگرفتی که دیگران بهت بدهکار نیستن گفت مگه نمیبینی ارایششو ( روی پلک هاش و زیر چشمش یک رنگ بنفش خوشرنگ مالیده بود که با ماتیک و رژ گونه اش ست بود مانتو روسری کفش حتی تی شرتی هم که وقتی مانتوشو در اورد زیرش تنش بود بنفش بود اون شب تو پارک هم تیپ لباس و ارایش بنفش زده بود) گفتم چه ربطی داره گفت دخترا صورت خودشونو نمیبینن اگر ارایش میکنن برای جلب توجه ماست که بریم طرفشون باهامون باشن و وقتی به من نمیدن یعنی دارن منو بابت پول نداشتنم تنبیه میکنن وگرنه اعضا بدنمون که یکی است بار اولش هم نبود که اینطوری رفتار می کرد حدود یکسال قبل از اون شب خونه ارش بودیم دیدم یاسر داره داد میکشه سر یک دختری خجالت نمیکشی یک ساله منو میشناسی تا حالا با چند تا پسر که بعد از من باهاشون اشنا شدی رابطه برقرار کردی سابقه اشنایت با من از همه قدیمی تره اما حتی یکبارم بهم ندادی!! باور کنید فکر کردم داره شوخی میکنه رفتم جلو جداشون کردم گفتم گوساله مگه نونوایی سنگکیه که هر کی زودتر بیاد زودتر بهش بدن این چه حرفیه گفت این اگه از من خوشش نمیومد چرا اون دفعه گفتم بریم ناهار بیرون باهام اومد؟؟ گفتم ببینم شما تاحالا یک دفعه هم نشده بروبچ تعارف بزنن باهاشون ناهار بری بیرون؟؟ گفت چرا گفتم چون باهاشون رفتی ناهار معنیش اینه که میخوای بهشون کون بدی؟؟ گفت چرت نگو گفتم جواب من یک کلمه است اره یا نه؟؟ گفت اون فرق میکنه منم با لحن پرفسوری جدیم که معمولا برای ضایع کردن خلق الله ازش استفاده میکنم خیلی رسمی از بچه ها پرسیدم اقایان این که شما یاسر رو برای ناهار می برید بیرون معنیش اینه که می خواید بکنیدش؟؟ دوستان هم که بیشتر از من کرم نداشته باشن کمتر ندارن لبخند زدن سرشون رو الکی به حالت خجالت انداختن پایین (یعنی اره!!) چند لحظه سکوت بر قرار بود منم با همون لحن جدی گفتم خوب این همه چیزو توضیح میده!!!! یاسر هوارش رفت اسمون بعد از اینکه طبق معمول کلی متلک بارش کردیم و جوک اگزوز گفتیم و شعر یاسر که اگزوز بگرفتی همه عمر دیدی که چگونه کونت اگزوز بگرفت!! رو خوندیم و خلاصه کرم های همیشگی روبه دختره کردم گفتم خانم شما هم یاد بگیر که دعوت ما پسرا بی منظور نیست کلا شام ناهار مفت یه کسی نمیدیم اگر با دونستن این باز هم میخوای با کسی بیرون بری حداقل با یکی برو که یه چیز بهتر از فلافل بهت بده!! یاسر داد زد زر نزن من فلافل به کسی نمیدم یه جای جدید افتتاح شده پاتوقمه خیلیم با حاله رستوران روبازه سیروس گفت راست میگه یکی از رفتگرای شهرداری تازه بازنشسته شده جلو ترمینال میدون ازادی سیب زمینی پخته با تخم مرغ میفروشه سربازا رو جدول کنار خیابون ردیف میشینن میخورن اینقدرم کلاسش بالاست که فقط ماشینای بالای صد میلیونو اونجا راه میدن (اتوبوس) ارش گفت مشکل تو اینه که رومانتیک نیستی به جای داد زدن سر دختر مردم شب برو زیر پنجره اتاقش گیتار بزن اواز بخون چه اتیشی چه اتیشی اگزوز ناز من میشی!!! زیگموند فروید تو یکی از کتاب هاش نوشته انسانهای کره زمین از نظر رفتاری دو دسته هستند برنده ها و بازنده ها. بازنده ها خودشون دو نوعن اول کسایی که خودشون رو مقصر همه چیز میدونن دومی کسانی که دیگران رو مقصر شکست هاشون می دونن دسته اول خودشون رو به همه بدهکارمی دونن و اما دسته دوم خودشون رو از همه طلبکار میدونن مثلا اگر کسی لگدی به باسن افراد دسته اول بزنه اونا فکر میکنن باسنشون برای لگد زدن افریده شده و حقشون بوده ولی یک بازنده از دسته دوم ممکنه بیاد لگدی به باسن کسی بزنه بعد بره کلانتری ازش شکایت کنه که تو جیب عقب اون شخص دفترچه ای بوده و باعث شده نوک پاش درد بگیره یاسر خودشو از همه طلبکار میدونه احساس می کنه هر دختری اهل حاله باید حتما به اون هم بده یا هر پسری امکانات یا برنامه ای داره باید حتما اونو هم داخلش شریک کنه . خلاصه جداشون کردم وقت خواب شد دخترا گفتن اطاق ما کجاست صاحب ویلا گفت اینجا پر از اطاقه و هر کدوم یک پسر باحال توشه شما هر کدومو میخواین انتخاب کنید همه به یاسی نگاه کردن یک جورایی رئیسشون بود گفت اینجا شش تا اطاق خواب داره شما پنج نفرین یکیشو بدین به ما صاحب ویلا به دروغ گفت اونجا اطاق پدر مادرمه و درش همیشه قفله. یاسر گفت حالا اسمامون هم که به هم میاد شبو افتخار بدین پیش ما باشین یاسی به دخترا گفت شبو تو سالن می خوابیم صاحب ویلا گفت نمیشه یاسی گفت پس تو ماشینامون میخوابیم کسی چیزی نگفت موقع خواب شد رفتم بالا داشتم اماده خواب میشدم که دیدم در اطاقو زدن دختری بود که قیافش از همه ساده تر بود تا درو باز کردم منو دید سرشو بر گردوند با صدای بلند گفت یاسی. اینجاست! در اطاقها رو زده بودن و دنبال من میگشتن یاسمین هم اومد گفت بالشت و پتو میشه ازتون خواست یا اونم باج داره؟ گفتم خانم هرچی که میخواهید بر دارید اصلا اطاق مال شما و دوستات من پایین رو کاناپه میخوابم درو هم خواستید از داخل قفل کنید ساکمو برداشتم یاسر جلوی در اطاقش وایساده بود با صدای بلند گفت ادم فروشی نکن اشغال سیروس هم گفت با هم متحد باشیم اینا کم میارن گفتم واقعا نفهمید اینا خودشون ماشین دارن اخرش اینه که تو ماشین میخوابن رفتم پایین دراز کشیدم حدود ده دقیقه بعد دختری که قیافه ساده ای داشت اومد پایین گفت سلام میشه بیای رفتم بالا گفت کلید درو شما برداشتی؟ گفتم نه گفت اینا هی میان درو باز میکنن مزه میریزن معذبیم صاحب ویلا رو صدا کردم و کلید رو ازش خواستم معلوم بود عمدا برداشته نداد. اخرش گفتم میتونیم بریم پایین زیر زمین سونا استخر داره درش هم از پشت کلون فلزی داره شما برید تو درو از داخل ببندید یا من می تونم تو راهرو جلوی در بخوابم کسی اومد جوابشو بدم یاسر اگزوز و ارش هیکلشون بچه گونه و کوچکه صاحب ویلا هم از اون پسرای سفید یخچالی لوس مامانم ایناست که دوره سربازی اگر من نبودم حد اقل دو بار خفتش کرده بودن شبا از ترسش میومد تو دژبانی میخوابید سیروس اما قدش بلند تر از منه و هیکل بزرگتری داره واگر دعوا میشد خطر اصلی اون بود ولی میدونستم چون همیشه نون زیبایی چهرشو می خوره برای اینکه مثلا دماغش نشکنه یا پای چشمش کبود نشه ریسک نمیکنه اونا رفتن داخل منم یک ربعی کف راهرو دراز کشیدم که یاسی اومد گفت بیا تو اطاق بخواب یک لحظه خوش خوشانم شد فکر کنم نیشم هم باز شد چون یاسی با یک لحن گزنده گفت خوابت ببره ممکنه دروباز کنن بیان تو بیا داخل اطاق پشت در بخواب که بدنت مانع باز کردن در بشه تازه فهمیدم میخوان از من به عنوان پادری استفاده کنن!! خلاصه گذاشتنم جلو در یاسی هم نزدیک من دراز کشیده بود یکمی باهام حرف زد پرسیدم چرا دنبال من میگشتی سیروس که خیلی خوشقیافه تر و ارش که خیلی پولدارتره جواب داد چون توهار نیستی اون شب هم تو پارک هیز بازی در نیاوردی پرسیدم اشکالی نداره یک چیزی بپرسم؟ شما که نمی خواستید با اینا باشید چرا باهاشون اومدید مسافرت شب خواب ؟ گفت برای تفریح اومدیم نه سکس گفتم اگر خفتتون میکردن چی؟ گفت جیغ میزدیم من گفتم مگه صدای امواج دریا میزاره صدای شما به جایی برسه؟ یا اگر تو اون مشروبی که خوردید چیزی ریخته بودن بیهوشتون میکردن چی؟ گفت اره خیلی اشتباه کردیم اومدیم. اون شب چون بالشت و پتو نبود همه ساکاشونو گزاشتن زیر سرشون به جای بالشت خوابیدن صبح زود قبل از اینکه بقیه بیدار بشن دخترا پاشدن سوار ماشین شدن رفتن گفتن با ما بیا گفتم پسر دختر تو ماشین باشیم ممکنه ایست بازرسی گیر بدن بچه ها که بیدار شدن دیدن اینا رفتن از دستم خیلی دلخور و عصبانی شدن که ادم نیستی و لیاقت نداری و کلی مزخرف دیگه. بجز سفری که سیروس همه رو فریب داد و تو فصل اول راجع بهش نوشتم کلا از مسافرت ها حذفم کردن .موقع خداحافظی یک لحظه یاسی بقلم کرد گونه منو بوسید. احساس کردم قدم چهار متره و برد پیت و تام کروز تو تیپ جلوم کم میارن احساس هزارتا سوپرمنو بتمنو با هم داشتم اسمون خراشی چیزی اونجا بود میرفتم رو خرپشتش یه شنلی. برزنت رو کولری. چیزی می بستم به شونم که تو باد تکون بخوره اخم میکردم زل میزدم به افق!! تقصیر این ارشیتکتاس که همه جا اسمونخراش نمی سازن ما اقایون جو میگیرتمون بریم بالاش هر جا رو نگاه میکنی فقط درخته!!! خلاصش که هر کی هر چی دلش میخواد بگه از هزارتا سکس بیشتر بهم حال داد........


    نوشته: شاه ایکس

  • 52

  • 3




  • نظرات:
    •   parsabaharrad
    • 2 سال
      • 2

    • لایک سوم تا برم ببینم چی نوشتی...ببینم راضیم ازت شدیدا؟یا شدیدا راضیم ازت شاه ایکسه دوست داشتنی...درهرصورت تو عالی بودی و عالی تر هم خواهی شد


    •   روح بیمار
    • 2 سال
      • 3

    • لایییک چههار خیلی باحال بود!
      بابا سوپر من بابا بتمن , مرد عنکبوتی , هالک اصلا ....
      ایول دختره رو روهوا زدی (cool)دمتم گرم هواشونو داشتی خیلی بامرامی...
      داستان قبلی تموم شد? فرار کصمغزها? (biggrin)


    •   shahx-1
    • 2 سال
      • 2

    • اژدهای عزیز دور از جون لطف دارید شما


      به جناب بوب لاور عزیز این چند وقت که نبودید چند تا کار جدید از من اومده از جمله فصل دوم مردم ازاران لینکش تو پروفایلم هست اگر مایل بودید ملاحظه بفرمایید


      پارسای عزیز شرمندم میکنید اگر این مدت نوشتم به خاطر دوستانی مثل شما بوده


      روح بیمار گرامی نمی دونم چرا امشب همه به من تهمت میزنن مظلوم گیر اوردین؟؟ (biggrin) (biggrin) نه تموم نشده اتفاقا اینو بعد از فرار کسمغز ها اپ کرده بودم نمی دونم چرا این اومد اما هنوز بقیه اون نیومده!!


      میشای عزیز اگر از سبک من خوشتون میاد چند تا طنز دیگه هم نوشتم لینکش تو پروفایلم هست اگر حمایت کنید شاید بتونم تگ بگیرم کار هام بدون انتظار چند هفته ای برای هر کدوم پشت سر هم بیاد.. باز هم سپاسگزارم


    •   Arash.danger
    • 2 سال
      • 2

    • کل داستانت ی طرف اون کسخوش هم یطرف (rolling)
      یعنی پاره شدم از خنده نصفه شبی...اگه دکتر خوب سراغ داری آدرس بده (biggrin)

      دمت گررررم...مرسی که هستی


    •   miss_smile
    • 2 سال
      • 2

    • lol khosham miad az khateratet moafaq bashi ,like6


    •   آیت.الله.خمینی
    • 2 سال
      • 3

    • فرزندم فقط یک سوال؟ما انقلاب کردیم که بابای بابا سوخته دوست نزول خور جنابعالی ملک دار بشود؟


    •   جغدتنها
    • 2 سال
      • 2

    • شاه ایکس عزیز ، باید اذعان کنم مجددا ، از اینکه بعد از سالها از خاموشی دراومدم و خواستم کامنت بزارم که تنها دلیلش داستانای شما بوده ، خیلی خیلی خوشحالم.
      کاش یه جوری اون نوشته هایی که گفتین اینجا نشده آپ کنین رو میتونستم بخونم.
      لایک دهم تقدیم شما


    •   Arman_R
    • 2 سال
      • 0

    • خخخخ بابا فردین،
      شرتش رو ب یادگار نگه دار
      ایول، لایک،....
      کار خوبی کردی..
      فقط تو مسافرت های بعد چی؟
      اگه باز ی بدبختی رو گیر بیارن،


    •   sepideh58
    • 2 سال
      • 0

    • باحال بود (biggrin)

      ای بابا بازم 13 افتاد به من!لایک


    •   پیرفرزانه
    • 2 سال
      • 0

    • یه دوستی داشتیم که زیر داستانها که میومد گیر میداد به نویسنده اینکه غلط املایی داشتی و غلط انشایی هم فراوون بود و دیگه تکرار نشه و فضا سازی رعایت نشده بود که جاش فعلا خیلی خالیه..خدایشش این داستان رو قبل از اپ ادیت هم کرده بودی..؟حال و هوای طنز نویسیت قشنگه..تو دوستامون یه نفر رو داشتیم به اسم کخک..هر حرف اول یه کلمه است.تو این داستان راوی منو یادهمون کخک انداخت...خدا کنه خودش حداقل به یاسمین برسه..اون دوست ما که ففط خرابکاری میکرد..بازم بنویس..لایک که قابل شما رو نداره..


    •   فرهاد.60
    • 2 سال
      • 0

    • خاعن آدم فروش! این کارا در شان سوپرمن نیست. خودت رو در حد مبصرا و شاگرد اولای کلاس پایین آوردی!


    •   _salt_less
    • 2 سال
      • 1

    • لایک ۱۹...دس خوووششش..شوالیه ایکس (clap) (biggrin) سیروس دیوس! :-|
      مرسی که مینویسی;) (cool) <img class=" />


    •   Sexiro...
    • 2 سال
      • 0

    • شاه ایکس عزیز با تمام احترامی که برات قائلم باید بگم در کل تاریخ هفت هزار ساله این مرزوبوم خایمالو سگ گایید :|


    •   shahx-1
    • 2 سال
      • 1

    • جناب ارش دنجر من اون لقبو از روی مسخره بازی رو گیتارش گزاشتم اما طرف خوشش اومد و رسمی شد حتی راجع به خودشو گیتارش شعرم گفته بود که ما یک شب چقدر سر اون شعر مسخرش کردیم اونم داستان ........شعری داره برا خودش. نفس شماها گرم که مرامو زنده نگه داشتید


      میس اسمایل یا بانوی لبخند خوشحالم که رضایتتون فراهم شد


      ایت الله عزیز شما یک اشتباه بزرگ دارید که همه کامنتاتون با اون شروع میشه اگر اهل شعرو قلم هستید شما رو ارجاع میدم به اشعار طنز نویس معاصر مرحوم مستوفی:
      دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا!!


      ایول عزیز و دوست داشتنی یادمه وقتی چهار سال پیش نوشتن اینجا رو شروع کردم شما جزو معدود خوانندگان من بودید خاطرم هست همیشه از انتقادات به جاتون لذت ی بردم و خوشحال بودم که وقت میزارید و منو به عنوان یک شاگرد هرچند بی استعداد راهنمایی میکنید میدونم وقتتون با ارزشه اما اگر فرصت شد یک نگاهی هم به فصل دوم مردم ازاران نامدار و فرار کسمغزها بندازید در مورد دیالوگ ها هم شرمنده سعی میکنم از جاده ادب خارج نشم که ادمهای محترمی مثل شما رو معذب نکنم چون دوست ندارم دروغی گفته بشه و تا اونجا که ممکنه امانت رو رعایت کنم یکمی بعضی وقتا میرم تو حس اون موقع ها


      جغد تنهای دوست داشتنی یک نگاه به داخل پروفایلم بندازید لینک اکثر داستان های گذشته اونجا هست اکثرشم تو قالب کرم ریختن و مردم ازاری و شیطنت های منه یه مدت سر گرمتون میکنه یه چند تایی نوشته فرستادم بزارین اینا تا اخریش بیاد بعد یه فکری دارم نگران نباشید نمی زارم خاطره ناتموم اینجا بمونه


      جناب ارمان تیکه ای رو که راجع به شرت انداختید رو نفهمیدم منظورتون رو. چون ویلا استخر داشت و بسیار مجلل بود مسافرت های زیادی بعد از اون اتفاق افتاد خیلیا رو هم گیر اوردن اما من به خاطر اینکه اون شب نزاشتم زورگیری کنن به خواست جمع از برنامه ها و سفر ها حذف شدم نتونستم به کسی کمک کنم.فقط می تونم امیدوار باشم برای هیچ دختری هیچ اتفاقی بر خلاف میلش اتفاقی نیفته


      خوش غیرت عزیز اخه با مرام اینهمه جای خوبو با صفا تو دنیاست اخه اونجام جاست دست ما رو حواله دادی!!!!


      زئوس عزیز نمیدونم این تکیه کلام از کجا اومده حدس میزنم مال یک برنامه تلویزیونی باشه به هر حال من به دین اعتقادی ندارم مذهب من مردونگیه


      سپیده گرامی خارجیا میگن سیزده عدد خوش شانسیه شاید برای شما هم شانس اورد به هر حال نفستون گرم


      پیر فرزانه محترم بله دو بار کامل خوندم غلط گیری و تصحیح شده اگر عیبو ایرادی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید اون راوی هم که می فرمایید با تمام خوبو بدش خود منم. قرار هم نبود به یاسمین برسه. مردونگی این نیست که از دست دیگران نجاتش بدی بعد خودت با حرفای قشنگ ازش سو استفاده کنی . اینکه خرابکاری بود یا کار درست قضاوتش با شما


      سودابه عزیز نظر لطفتونه سپاسگزارم


      سالتلس عزیز لطف دارید شما سپاسگزارم که بی تفاوت نیستید


      کلام اخر: من سر اون جریان خیلی تاوان دادم اخر هفته ها وقتی دوستام دختر و پسر میرفتن ویلا اب بازی و استخر و سکس و عشقو حال من از زور تنهایی یا کتاب می خوندم یا دراز میکشیدم زل می زدم به سقف.اقا فرهاد اینکه خودمو پایین اوردم و پست شدم یا اینکه بالا رفتم و شدم یک انسان بهتر رو نمیدونم. فقط می دونم ادم یه وقتایی یه چیزایی رو به خودش بدهکاره از جمله اینکه شب وقتی میخوای بخوابی عذاب وجدان مثل دلر روحتو سوراخ نکنه. بابت چیزای خیلی کمتر از این که تازه کار بدی هم نکردم فقط سر چند تا مسئله به دیگران کمک نکردم سالهاست که عذاب وجدان دارم. این جماعت از پیمان که مرد بود و دوستشون بود نگذشتن. اگر کاری نمی کردم حتی اگر خودم هم به دخترا دست نمیزدم عذاب وجدان اینکه کنار وایسادم و گذاشتم چنین اتفاقی بیفته منو تا ذره اخر نابود میکرد. جناب سکسیرو هر وقت شرفت رو به شهوتت ترجیح دادی مردی وگرنه پشمو پیلی و بوی گند عرقو حیوون هم داره.ما بهش میگیم مرام شما هر چی دوست داری صداش کن


    •   AH_art
    • 2 سال
      • 1

    • شاه کص جان تو معرکه ای داوش ...
      اَههه ببخشید لعنت ب گوشیای لمسی
      شاه ایکس خیلی خوب مینویسی (biggrin)

      لعنت ب آمریکا -_-


    •   Hidden.moon
    • 2 سال
      • 1

    • لایک ۲۲...
      یه جاهاییش خیلی خنده دار بود... :)
      آفرین.. ادامه بده...


    •   Lucif3r2019
    • 2 سال
      • 1

    • این اولین کامنت من توی سایت هستش فقط عضو شدم که پروفتو ببینم و بقیه داستاناتو پیدا کنم بنظرم داستانات نسبتا ساده هستش ولی سادگی زیبایی داره مخصوصا وقتی با چاشنی طنز همراه میشه
      لایک 23 (biggrin) (rose) (rose)


    •   Pourya1979
    • 2 سال
      • 1

    • باز هم دمت گرم شاه ایکس جان، ولی بازهم من میگم این آرش اسکل تپه در رتبه بالاتری نسبت به تاجیک قرار داره.
      لایک بیست و چهار تقدیمت


    •   asanph
    • 2 سال
      • 1

    • خيلي قشنگ بود


    •   کاداج
    • 2 سال
      • 1

    • لايك بيست و هفتم. كسى كه مسافرت با رفيقش رو فقط واسه همراهى توى راضى كردن ديگران به سكس بخواد، هر بلايى سرش بيارى بازم حقش رو كامل ادا نكردى.
      نگارشت هم كه طبق معمول، دوست داشتنى و جذب كننده بود.
      هميشه شاد باشى و سلامت


    •   صدف هستم
    • 2 سال
      • 1

    • لایک 30
      جالب بود مخصوصا درباره خودم (biggrin) (biggrin) کجاست این آرش خان (rolling)


    •   انتقاد@پیشنهاد
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • عالییییی بود عالییی
      فقط این آخوندای بدبختو ول کن اینقدمسخرشون نکن
      درضمن حوضه علمیه درست نیس
      حوزه علمیه درسته
      لایکککک


    •   saint.lucifer
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • اگر اینا ک اینجاس واقعیت داشته باشه واقعا آدم جالبی هستی. خععععلی خوشم اومد از جنتلمنیت. درسته دوستات با هدف سکس رفته بودن، ولی وقتی دخترا راضی نیستن دلیل نمیشه حتما اذیتشون کنن. خوب کردی ریدی تو احوالشون


    •   hani.banooo
    • 1 سال،5 ماه
      • 1

    • عالیییییییییی


    •   iman.shahvanii
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • اگه من دختر بودم شك نكن خودم بهت ميدادم برادپيتم


    •   Thomas_Z
    • 5 ماه
      • 1

    • جالب بود (clap)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • تا حالا داستان هات رو نخونده بودم.خوب نوشتی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو