شهین مادر شاهین (۲)

    ...قسمت قبل


    درود بر اهل قلم و قرائت....
    سایت شهوانی و کاربران و نویسندگان عزیز امیدوارم غرق در لحظات شاد و ایمن باشید.
    این سایت با تمام ضعف‌ها و نقاط منفی که توی این دو سال اخیر دارا شده اما کماکان دارای داستان‌های خوب و قوی از نویسندگان قدر و توانا هستش
    صاحب‌نوشته هیچ‌وقت توان ان را نداشته ک خود را در زمره‌ی نویسندگان این سبک بدونه...
    در داستان قبل که با عنوان شهین مادر شاهین ۱ منتشر شد و به مطالعه‌ی برخی از کاربران رسید و توصیفات و نظرات و انتقادات دوستان موجب شد تا میل و علاقه‌ی بنده به نگارش قسمت دوم بیشتر شود.
    لازم است بخاطر غلط‌های املایی و نگارشی در قسمت اول از خوانندگان محترم معذرت‌خاهی کنم.
    برای ان دسته از عزیزانی که بندرو به عناوین مختلفی خطاب کردند و گفتند ک خیانت کردمو ارزش‌ها رو حفظ نکردم......باید بگم ک بنده به هیچ وجه دچار اشتباه نشدم....تنها کاری ک کردم ایجاد یک رابطه‌ی شرعی با یک خانم مطلقه بود ک از قضا مادر دوست و رفیقم شاهین هستش...


    با توجه به نظرات دوستان که گویا داستان دلچسب بوده چنانچه دوستان مایل هستن ابتدا پارت یک رو بخونن و بعد هم این قسمت رو...(عنوان داستان در قسمت اول :شهین مادر شاهین۱)


    فیلم هنوز روی پرده‌ی سینما خودنمایی میکرد و من پاشدم و راهی سرویس بهداشتی شدم...گند زده بودم.نه فقط به شلوارم...به ارزش‌هام به باورهام به عقایدم...
    ب دوستی و حرمت دوستی من و شاهین.
    کاری که نباید میشد شده بود و من با مادر رفیقم هوس‌بازی کرده بودیم...
    مدام لعنت میفرستادم ب خودم و اب رو تو مشتم جمع میکردمو به صورتم میکوبیدم...چشمام...لعنت به این چشم‌های کثیف...تو اینه نگاه کردمو اب دهنمو با نفرت رو عکس خودم انداختم...
    تو آن واحد کل تفکراتم برگشته بودن...یک ساعت پیش چنان قربون صدقه‌ی شهین میرفتم که انگار زنمه...اما الان چی؟؟ارضا شدنم توسط همون زن بدترین شرایط روحی رو برام ساخت...
    اما نه!من که کار اشتباهی نکردم...من که نقشه ای نکشیدم...من که سونیتی نداشتم...این شهین بود که بال و پر داد بهم.این شهین بود که قرار گذاشت...سر قرار با ارایش اومد...این شهین بود که به رفیق پسرش اجازه‌ی این کارارو داد...
    چشمام تو اینه دیدنی بود...داشت زیر فشار لعنتایی که میفرستادم بسته میشد اما له نمیشد...کم کم داشت منو قانع میکرد که بی‌تقصیرم...کم کم داشتم میفهمیدم که مورد از من نیس...بهم میفهموند که خطایی نکردم....اما داشتم همه چیو مینداختم گردن شهین...
    وای خدا داشتم دیوونه میشدم..اخرش خودمو اینجور قانع کردم که من منم شاهین شاهینه و شهین هم یک زن مستقل...یک زن عاقل ک من رو انتخاب کرده...یک زنی که طعم خوشبختیرو نچشیده و تو ۳۹سالگیش طلاق گرفته و کسی نیس که همدمش باشه...اره شاید اون منو انتخاب کرده...
    مشت اخر اب رو ارومتر به صورتم کوبیدمو تو فکر یه ازدواج موقت فرو رفتم...
    با ارامش کامل برگشتم پیشش.هنوز بهم‌ریختگی تو چهرش موج میزد..ازش خواستم بره سرویس و دستی به بر و روش بکشه...وقتی برگشت اروم بود...فیلم هنوز تموم نشده بود و ما از اونجا زدیم بیرون ...هوای تازه و پاک قطعا تنها چیزی بود که لازمش داشتیم...نشستیم تو ماشین و شیشه هارو دادیم پایین...پایین تر یه کافی شاپ بود...دو تا معجون گرفتمو خوردیم...
    همه‌ چی داشت اروم میشد تا اینکه تو راه برگشت تو یه خیابون درختی مسیر رو داشتم اروووم طی میکردم و یهو دست شهین اومد روی پام...خیلی سریع داشتم خودمو میباختم ولی سریع خودمو جمو جور کردم...زدم بغل و چن دقیقه ای حرف زدم...انقدر غرق تو شهوت بود که فقط میتونست به حرفام گوش کنه و چیزی نگه...شماره‌ی یکی از اشناهارو گرفتمو ازش خواستم صیغه‌ی عقد رو بخونه...عقد موقت به مدت ۶ماه و به صداق معین...
    زوجتک نفسی...قبلت.قبلت....
    خیلی سریع همه چیز مهیا شده بود..
    اونروز با کمی اتفاقات دیگه تموم شد...فردا سرکار بودیم...شاهین مثل همیشه از همه چی برام حرف میزد و من گیج در اتفاقات رخ داده شده...
    با شهین قرارهای زیادی گذاشته بودیم...مثلا اینکه هیچوقت سرکار بودنی باهام تماس نگیره...معمولا کلاس‌های منو شاهین تو یه تایم بود بغیر دو روز در هفته ک یا من صبح سرکار بودم بعد از ظهر دانشگاه یا شاهین...یعنی تو اون دو روز ما همو کم میدیدیم..
    سر ظهر شد و شاهین رفت خونه تا دوش بگیره و بره سر کلاسش...منم اونروز کلاس نرفته بودم تا کارامونو یکم جلو بندازم...
    بعد دو ساعت از رفتن شاهین،شهین بهم زنگ زد و کلی با هم حرف زدیم و اخرشم قطع کردیم...۵دقیقه نگذشته بود که مجددا تماس گرفت باهام و ازم خواست ک برم پیشش و من هم بی‌تعارف قبول کردم و سریع خودمو رسوندم اونجا...بدنم پر خاک اره بود و مستقیم رفتم برای یه دوش سریع.
    تو اینه‌ی حموم داشتم بدنمو نگاه میکردم.یه هیکل کاملا معمولی که از نظر نرم سکسی هیچ مشکلی ندارم..ولی خب از بچگیم بدنساز نبودم و سیکس پکم نیستم...
    نفهمیدم چجوری از حموم درومدم و تن پوش شاهینو به تن کردم...
    به محض ورودم به پذیرایی با استقبال شهین مواجه شدم...خدای من این زن بدون ارایش چققققدر زیبا بود.
    چشم و ابروی مشکی و چشمای درشت روی یه صورت گرد با پوستی سفید...روی مبل نشستمو کنارم نشست دستم دور گردنش بود و داشتیم برای هم لوس میشدیم...فضای خونه فقط بوی شهوت میداد...هر دو فقط یچیز میخاستیم..
    خیلی سریع لبام روی گونه هاش رفتو بوسه بارونش کردم...دستام داشت سینه هاشو له میکرد و با دندونم لاله‌ی گوششو نیش گاز میگرفتم...
    تاپ مشکیشو دوس داشتم جر بدم.انقدر این اتفاق ها سریع داشت بینمون میافتاد که نفهمیدم کی نشسته بود رو پام چشمم به هر کجای بدنش که میافتاد شهوتم بیشتر و بیشتر میشد.دستم روی سینش بود و گردن بلوری و سفیدشو که یکم عرق کرده بود رو میلیسیدم.کم کم دستم پاین تر میرفتو صدای شهین نازک‌تر میشد.یه شلوار ساپورت خاکستری رنگ پاش بود ک رونای این فرشترو به زیباترین شکل ممکن برام نشون میداد.
    دستم رفته بود لای کسی که پر اب بود و لیز لیز شده بود..
    لباسشو از تنش دراوردم و روانی ترین حالت ممکن بهم دست داد.بدنش داغ داغ بود .با یه حرکت تن پوشو از تنم دراوردم و با یه شورت جلوش وایسادم.سرپا بودیم و بغلش کرده بودم ب


    رخورد بدنامون باهم خیلی لذت بخش بود.از لب و گردن و گوش بگیر تا خط سینه و نافشو میخوردم.بوییدن لباس زیر برا من یکی از کارای لذت بخش تو سکس هستش و خیلی سریع سوتینش تو دستم بود و نفسای عمیقی روش میکشیدم.انداخته بودمش رو کاناپه و به وحشی ترین شکل ممکن داشتم اون پستونای سفیدشو میخوردمو میک میزدم...به حدی خورده بودم ک تا ۳روز کبود شده بود.خوابیدن روی همچین زنی به جرئت میتونم بگم یکی از کارای لذت بخش دنیای منه.وقتی سنگینیم رو بدنش باشه و نتونه از چنگ دهن من فرار کنه و سینه هاش تو مشت و لب من باشه...وقتی از خوردنشون خسته میشدم اما سیر هرگز....با لیسیدن شیکمش و رسید
    ن به نافش انگار داشت منو به ته خط میرسوند...ته خطی ک فقط تو اون لحظه با دراوردن ساپورت از پاش میتونست باز بشه..و با یه خیز ب پایین بین دوتا پاش قرار گرفتمو شلوارشو از پاش دراوردم...نمیتونم با کلمات اون صحنه و اون حالمونو توصیف کنم...فقط ناخوداگاه زبونمو گذاشتم روی شرتشو شرو کردم به لیس زدن و بو کردن...شهین ناله میزد و پاهاشو محکم بهم فشار میداد.سرم بین پاهاش رو کسش بود و داشتم عشق میکردم...چنگ زده بود تو موهامو اه و ناله میکرد و مدام میگفت بخووور.لیس بزن....گاز بگیییر...
    من تو دنیایی ک همین الان دوس دارم اونجا بودم سیر میکردم و فارغ از همه‌ی دنیا...
    طولی نکشید ک شرتشو هم دراوردم...
    داشتن یه کس سفید که تیرگی نداشته باشه واقعا کار سختیه ولی این زن نه تنها کسش سفید بود و بدون تیرگی بلکه داخلش هم صورتی صورتی بود...انگار ن انگار ۳۹سالشه....نمیدونم چجوری با چنتا لغت ثابت کنم ولی مثل یه دختر ۲۰ساله یه کس سفید و بدون تیرگی داشت...پر از اب و لییییز فک کنم ده دقیقه ای شد ک فقط لیس زدم و خوردم تو این مدت فقط التماس های شهین بود که به گوشم میرسید و ازم میخاست که بکنمش و جرش بدم...با چنتا لیس در نهایت مثه مار پیچید ب من و ارضا شد..لحظه ی ارضا شدنش جیییغی کشید ک اخرش مجبور شدم جلو دهنشو بگیرم...
    وقتی اروم شد بغلش دراز کشیدم و یه پامو گذاشتم لای پاهاش و شرو کردم حرف زدن باهاش.دستم روی سینش بود و داشتم میمالیدمش...پامم بالا پایین میکردم تا کسشو بمالم.قربون صدقش میرفتمو لباشو میخوردم تا این که پاشد و رفت سمت کیرم‌.شرتمو کشید پایین و کیرمو ک داشت از شق بودن میترکید گرفت دستشو شرو کرد به تعریف کردن و بوسیدنش...مدل ۶۹ رفتم زیرشو مجددا شرو کردم ب خوردن کسش و اونم کیرمو گذاشت رو لباش.چن بار اول فقط کلاهک کیرمو میخورد تا اینکه با چنتا بالا پایین کردن خودم بهش فهموندم که تا ته باید بکنه تو دهنش....فک کنم دو دقیقه ای اینکارو کرد ک یهووو بدون اینکه وقت کنم بکشمش بیرون ابم اومدو با یه فریاد همرو خالی کردم تو دهنشو اونم تف کرد رو کیرمو شکمم...
    چن ثانیه لش افتادیم بغل هم بدون تکون...کیرم داشت میخابید که سریع رفتم خودمو شستمو مرتب و تمیز اومدم ..موهاشو دم اسبی بسته بود و تقریبا تا بالای کمرش اویزون بود...ازش خواستم جلوم زانو بزنه تا یه بار دیگرو شرو کنیمکیرمو گرفت دستش یکم باهاش ور رفت و شرو کرد ب خوردن...انگار ن انگار همین الان بود ک ارضا شده بودم...کیرم خیلی سریع سیخ شد و سفففت...
    اب دهنش خیلی زیاد بود و داخل دهنش گرم گرم و من داشتم تو اسمونا سیر میکردم...
    با دستم چنگ زده بودم تو موهاشو سرشو عقب جلو میکردم...اب دهنش و ترشحات کیرم قاطی میشدو میریخت تو خط سینش و هر از چن باری میزاشتم لای پستوناشو لاپستونی میکردمش...


    خسته شده بودیم و تصمیم گرفتم کیرمو بکنم تو جایی ک تا بحال نرفته...
    نشوندمش رو صندلی تک نفره و لنگاشو دادم بالا و خم شدم چنباری کسشو لیس زدم....کیرم لیز لیز بود و گذاشتمش لب کس شهین.یکم بالا پایین کردمو شهینم که دیگه طاقت نداشت و مدام میگفت تمومش کن.شایاااان توروخداااا تمومش کن من کیر میخااام.چشمامو بستمو سر کیرمو کردم تو..چن ثانیه مکث کردمو با یه فشار کیرم تا ته رفت تو کسش.اخ ک چققققدر لذت بخش بود.شهین از همون اول شرو کرد به ناله کردن و اه کشیدن و منم با سرعتی یک نواخت کیرمو فرو میکردم تو کس شهین و چشمامو نمیتونستم باز کنم.دستام رو سینه های شهین بود و کیرم تو کسش.ضربه هامو محکم کرده بودم و شهین دیگه داشت جییغ میکشید تا اینکه محکم منو بغل کرد و لرزید و برا بار دوم و اخر ارضا شد.


    ازش خواستم بلند شه و بخابه رو زمین.ی بالشت اوردم گذاشتم زیر کمرش و کمرش یکم اومد سمت بالا و منم کس و کونشو دست کشیدم و نظرمو جلب کرد سوراخ کونش لامصب صورتی بود چیزی ک دیگه دخترا هم صورتیشو ندارن... خودمم رفتم لای پاهاش و اررروم کیرمو کردم تو کسش و خم شدم سمت صورتشو شرو کردم به خوردن لباش.


    رو همون حالت برش گردوندم ب شکم و خوابوندمش و باهاش حرف زدم تا از کون بکنمش ولی هر کاری کردیم نشد...تا حالا از پشت نداه بود و خییییلی تنگ بود و انگشت ک میکردم توش کم مونده بود اشکش در بیاد و‌من هم اصرار نکردم و بیخیال شدم و دوباره قفلی زدم رو کسش.البته اینبار با پوزیشن سگی ک من عاااشق این کارم .وقتی کیرم با قدرت میرفت داخل کسش و درمیومد و هربار لپ کونش میخورد ب پام و صداش درمیومد و لابلای این صداها یه زن داشت زیرم اخ و اوف میکرد و موهاش تو دستام بود.از طرفی عاشق ریختن اب کیرم رو کمر طرف...همزمان با تلنبه زدنم بود ک فهمیدم دارم میلرزم و خیلی سریع کشیدمش بیرون و روی کمرش خالی کردم.با دوتا دستمال کمرشو پاک کردم و همدیگرو بغل کردین...فک کنم ۱ربعی تو بغل هم بودیم و همدیگرو میبوسیدیم...شهین قسم میخورد که تا بحال این همه بهش کیف نداده بوده تو سکس.من خیلی ازش تشکر کردم و بلند شدم رفتم مجددا دوش گرفتمو زدم بیرون....
    تو اولین فرصت باهاش مجددا قرار گذاشتمو در مورد این رابطه و زندگی باهم خیلی صحبت کردیم و قرلر شد که من یه خونه اجاره کنم که مبادا مشکلی پیش بیاد اما هنوز نتونستم....تا الان چند باری باهم سکس کردیم و از زندگیی ک برا خودمون ساختم فعلا راضیم...علاوه بر سکس همه جوره هوای همو داریم و اگر اون تایم رو که زن و شوهرا باهم میگذروننو کنار بزاریم مابقیه کارامون مثل یه زن و شوهره...البته با این تفاوت که فقط خودمون دو نفر در جریانیم....


    در اخر تشکر میکنم ازتون که وقت گذاشتید خوندید.
    زندگی پر عشقی براتون ارزومندم.


    نوشته: سونامی

  • 19

  • 6




  • نظرات:
    •   جهندآبانی
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • چرا همه قوانینو بهم ریختی... ؟
      نه تو میتونی نویسی نه ما میخواهیم کس بشنویم


    •   گروهبان.دودو
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • سونامی جون میدونی جق ضرر داره نباید زیاد بزنی تو موارد زیادی دیده بغیر اینکه طرف خایه میچسبونه طرف دودول مخی و یا شومبول روحی هم میشن حتما حداقل سعی کن صابونتو از جایی بگیری که چیزی قاطی نداشته باشه که عوارض بعد مصرف بده


    •   saman.32
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • عالی بود قدرشو بدون و ازدواج ثابت کن باهاش چون دخترای امروزی زیاده خواهن و با دختر جوان که ازدواج نهایتا 10سال دیگه با کلی دردسر ازت جدا میشن و میرن دنباله هوس بازی اما این خانم قدرتو میدونه و جز سکس هیچی ازت نمیخواد


    •   PayamSE
    • 1 سال،11 ماه
      • 2

    • خیلی پررویی اگه توقع داری قسمت دوم رو هم بخونیم.
      نظر سارینا شدیدا لایک.


    •   siamaklovelorn835
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • همه چیزها را ماشالله بچه های سایت گفتن ولی وجدانا از نظر سارینا خیلی خوشم اومد خخخخ کاری به نویسندا این داستان ندارم اما حرفی که زد و مطلبی که عنوان کرد دقیقا این روزها توجامعه خیلی اتفاق میفته تا مثلا دوستی طرف را دعوت میکنه خونشون و خواهر یا مادر دوستش کمی تحویلش میگیره و بنده خدا به نوعی محبتی میخواد بکنه ذهن بیمار بعضی افراد اون محبت را بد برداشت میکنن و این واقعا جای تاسف داره


    •   آزادفر
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • دمت گرم عالی بود


    •   ESIBOKON
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • شهین یک رو هنوز نخوندم شهین دو از راه میرسه


    •   سرباز...
    • 1 سال،11 ماه
      • 1

    • سارینای عزیز ممنون از نقد مودبانتون.
      اولا بنده با گوشی تایپ میکنم و یکسری از لغات و کلمه‌هارو ب اون شکلی ک اشاره کردی تایپ میکنم.
      ثانیا شما هیچ تصور و تعریف و شناختی از بنده و شهین نداری.شهین یک زن بیوه با کوله باری از مشکلات بود و تنهایی هم شاید بهش غلبه کرده بود ک بندرو انتخاب کرد.


    •   عاشقجورابنازک
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • غواص هم غواصان قدیم،به به


    •   hossein.koloft
    • 5 ماه
      • 0

    • کاری به راست یا دروغش ندارم
      اما خوب نوشتی و تحریک کننده بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو