فاحشه بودم، هرزه شدم (۲)

1400/03/16

...قسمت قبل

وقتی منو دیدن،یهو انگاری برق سه فاز بهشون وصل شده،مرده کیرشو کشید بیرون و سریع رفت شورتشو بپوشه،حمزه خشکش زده بود، داشت منو نگاه میکرد،گوشی تو دستم بود و قشششنگ واضح از قیافه هر دوتاشون و تقه زدناشون فیلم گرفته بودم،حمزه داشت میومد سمت من،حس کردم می خواد گوشی رو ازم بگیره،از اتاق اومدم بیرون وفرار کردم.داد میزد:نرو… زهرا وایستا زهراااااا،دویدم طرف در خروجی اونم اومد دنبالم،جیغ زدم و از پله ها رفتم پایین کفش هام موند همونجا،شاید اگه لخت نبود اونم از پله ها میومد پایین و منو میگرفت،ولی برگشت.همین که رسیدم خیابون اولین تاکسی که دیدم دست تکون دادم و دربست رفتم خونه خواهرم،خونه خواهرم یه خونه کوچک قدیمی بود که ورودیش از حیاط بود،آیفونشو تند تند میزدم و درو با دستم میکوبیدم،همش فکر می کردم حمزه دنبالمه و میخواد بیاد گوشی رو دستم بگیره،همین که در خونه شون باز شد ،خودمو انداختم تو حیاط و در و بستم و به در تکیه دادم،نفس نفس میزدم،نتونستم حرکت کنم،گریه ام گرفت،نشستم رو زمین،بلند بلند مثل بچه ای که یجاش زخمی شده شیون میزدم،یادم‌نمیاد تا حالا اینجوری گریه کرده باشم،مریم و شوهرش علی آقا ،دویدن سمت من،فقط میپرسیدن چی شده؟بگو چی شده؟منو بردن خونه،علی آقا می خواست زنگ بزنه از حمزه بپرسه،گفتم نه بهش زنگ نزن،فیلمو نشون دادم،خشکشون زد…

نیم ساعت اینا گذشت،یکم آرومتر شدم،حمزه بی وقفه زنگ میزد،یه اس بهش دادم که خونه خواهرمم ،اگه یه بارم زنگ بزنی یا بیای اینجا،فیلمو میفرستم به ننه بابات!!!دیگه زنگ نزد.بیچاره مریم نشسته بود رو مبل و هیچ چی نمیگفت از چشاش یه دنیا غم میبارید بچه ها رو فرستادن حیاط بازی کنن،علی آقا هم کلافه بود و تو خونه راه میرفت.علی آقا کارمند شهرداری بود،حدود ۴۰ سال داشت،آدم زرنگی بود،معمولا همه تو کارهای مهم ازش مشورت میگرفتن
-دیدین بابا چجوری بدبختم کرد؟؟؟آتیش گرفتم مریم
+مریم فدات شه.بسه دیگه گریه نکن
× اره بسه دیگه گریه نکن،زندگی با یه آدمی که لواط می کنه صلاح نیست،با این فیلمی که گرفتی میتونی ازش شکایت کنی و راحت طلاقتو بگیری،ولی اینجوری خیلی طول میکشه،به نظر من این فیلمو به پدرشوهرت نشون میدیم،میگیم بی سر و صدا طلاقت بده و مهریه ات رو تمام و کمال نقد یجا بده و تمام.مگرنه ازش شکایت می کنی
+علی آخه از کجا بیاره ۳۱۳ تا سکه رو یجا بده؟میدونی چقدر میشه؟مگه یه آخوند این همه پول داره؟
×هر کی ندونه،من میدونم اون پدر مارمولکش تو این شهر چقدر ملک و املاک داره،تازه پای ابروشون وسطه،اگه این فیلم پخش شه کسی توف هم نمی اندازه رو صورتش،بیشتر از اونم میشه ازش کشید…
.
.
.
.
دو ماه از اون اتفاق گذشت،خلاصه کنم که خیلی زودتر از اونی که فکر می کردم طلاق گرفتم،یه بار از زبون مادرش دررفت که میدونستن پسرشون همجنس بازه،براش زن گرفته بودن که شاید آقا این عادتشو ترک کنه،اخه بیشرف خوشت میاد یکی با دختر خودت این کارو بکنه؟؟؟؟اون فیلم رو تو دو تا فلش زده بودم،باهاشون کار داشتم ولی به وقتش.دیگه هیچوقت به خونه پدریم نرفتم،بابام خیلی تلاش کرد از دلم دربیاره ولی نمیتونستم ببخشمش، چند بار با مامانم خونه مریم اومدن ولی یه کلمه هم باهاشون حرف نزدم و وقتی اونجا بودن من از خونه میرفتم بیرون.
۳۱۳ تا سکه رو با همه طلاهایی که برام خریده بودن تمام و کمال گرفتم به پیشنهاد علی آقا،با پولشون دو تا مغازه خریدم یه ۲۰۶ صندوقدار گرفتم و یه آپارتمان نقلی تو یه مجتمع اجاره کردم.اولش می خواستم تو یکی از مغازه هام که تو خیابون اصلی شهر بود،مغازه لوازم آرایشی بزنم،ولی حساب کردم دیدم نه پول خرید جنس واسه مغازه رو دارم؟نه حوصله جواب دادن به مشتری،دلم می خواست بازم کنکور بدم
همسایه بغلیم یه خانم حدودا ۳۰ساله بود که با دختر ۷ سالش تنها زندگی می کرد با چند بار ملاقات تو محوطه مجتمع و لابی ساختمان باهم صمیمی شدیم و شروع کردیم به رفت وآمد،رها خیییلی خوشگل بود،موهای مشکی و بلندی داشت،چشم های عسلی و خمارش در حالی که مظلوم و کودکانه بود،یه شیطنت و برق عجیبی داشت که دل آدمو میبرد و با بینی کشیده و کوچک و لب هایی که خیلی مختصر پروتز کرده بود ترکیب خیلی جذابی درست کرده بود،فرق من و رها اینجا بود که شوهر اون تو یه تصادف فوت شده بود،ولی شوهر من تو کونش چغندر کاشته بودن،البته هیکلمونم خیلی فرق داشت،رها قدبلند بود و سینه های درشتی داشت،باسن گرد و خوشگلی هم داشت که تو شلوارهای تنگ و ساپورت خیلی خوش فرم دیده میشد،منی که دختر بودم وقتی جلوم راه میرفت هوس میکردم یه دستی به اون کون توپولش بکشم،دیگه وای به حال مردا و پسرا
رها یه سالن آرایشی کوچک تو نزدیکی های خونه داشت،ازش خواستم به منم میکاپ یاد بده،اونم دست تنها بود،زود قبول کرد.
دو سه ماهی اینجوری گذشت منو رها هر روز صمیمی تر شدیم،رها هم سرنوشتش یجورایی شبیه من بود اونم بعد فوت شوهرش نتونسته بود برگرده خونه پدریش و بخاطر گیر دادن های الکی پدر و برادرش و حرف هایی که فک و فامیلش میزدن
تصمیم گرفته بود تنها زندگی کنه
صبح ها بعد اینکه دخترشو میفرستاد مدرسه ،منو بیدار میکرد،صبحونه رو یا خونه من میخوردیم یا خونه اون،میرفتیم باشگاه یا استخر،بعد میرفتیم سالن،ظهر دخترش سنا از مدرسه با سرویس میومد سالن،ناهارو معمولا اونجا میخوردیم .سنا همونجا درس هاشو میخوند و بازی میکرد،معمولا عصرا ساعت ۷ اینا سالنو می بستیم و برمیگشتیم خونه
تو این مدت اون استخری که میرفتیم یه دوره آموزش ماساژ گذاشتن و ما هم رفتیم یاد گرفتیم،پیشنهاد رها بود،با خنده گفت شاید یه روز شغلمونو عوض کردیم به دردمون خورد
من از یه پیج اینستا،یه دیلدو رگ دار ۱۵ سانتی و یه ویبراتور خریده بودم،بیشتر شبا خودارضایی میکردم، از ۱۵،۱۴ سالگی با خودم ور میرفتم و اینجوری خودمو خالی میکردم،هیچوقتم نتونستم این عادتمو ترک کنم حتی وقتی شوهر داشتم،اون شب تو خونه یه شورت سفید چسبون و یه تاپ مشکی پوشیده بودم،شامو که خوردم رفتم رو تختم دراز کشیدم گوشی رو برداشتم و فیلترشکنو فعال کردم،یه سایت پورن بود که هر روز فیلم های جدید آپلود میکرد،تو همون صفحه اول فیلم یه پسر مو بلوند سیکس پک، که کیر سفید و کلفتی داشت و با یه دختر لاغر بود رو انتخاب کردم،دختره اندامش شبیه من بود،پاهای لاغر و سفید با یه کون جمع و جور،سینه های من یه ذره از اون دختر تو فیلم بزرگتره،حوصله نداشتم لباس کندن و لب گرفتناشونو نگاه کنم،یکم فیلمو زدم جلو،پسره لب تخت پاهای دختره رو باز کرده بود و گرفته بود دستش،کیر به اون کلفتی رو تا ته میکرد تو کوسش…ناخودآگاه دستم رفت تو شورتم یکم مالیدم،بعد شورتمو درآوردم،بازم مالیدم و به گوشی نگاه میکردم،حالا پسره رو تخت افتاده بود رو دختره،دیلدو و ویبراتور رو از کشو درآوردم،اول دیلدو رو آروم کردم تو کوسم،حسابی خیس شده بودم،چه حالی میداد چشامو بستم یه دستم رفت رو نوک سینه ام دیلدو رو تند تند تا ته میکردم تو کوسم،یه نگاه دیگه به فیلم کردم،یکم زدم جلو،پسره کیرشو کرده بود تو حلق دختره عقب و جلو میکرد،تو همون لحظه یه تکست از رها اومد
-سنا الان خوابید،بیام یه چایی باهم بخوریم؟☺
+باشه
+یه ربع دیگه بیا❤
ویبراتور رو برداشتم و روشن کردم و گذاشتم رو چوچولم،میکشیدم رو کوسم و فشارش میدادم ،زنگ در خورد!!!  وااا؟؟؟؟!!!من که به این گفتم یه ربع دیگه بیا؟؟!!گوشی رو نگاه کردم دیدم “باشه” سین شده ولی “یه ربع دیگه بیا” سین نشده یه دامن پام کردم،رفتم درو باز کنم،چون نتونستم ارضا شم عصبی بودم،دو دقیقه دیرتر میومد کارم تموم بود.
رها با خودش چند تا شیرینی آورده بود،یه تاپ گل گلی یقه باز پوشیده بود که نصف سینه هاش بیرون بود،با یه شلوارک تنگ فسفری،درسته ما باهم راحت بودیم ولی تو سالن و خونه پیش هم اصلا بدون لباس نمیشدیم،فقط تو استخر با شورت و سوتین همدیگرو دیده بودیم.رفتم چایی آوردم، میخواست از یه پیج مانتو انتخاب کنه،از من مشورت می خواست منم اون مانتو ها رو دیدم و خوشم اومد یکی هم من انتخاب کردم واسه خودم،دقت کردم دیدم تو چند دقیقه ،چند بار دستشو رو پشت گردن و شونه هاش می کشه
-رها گردنت درد می کنه؟
+آره،عصری از حموم در امدم،نشستم جلو کولر،کلا گردنم،شونه هام، کمرم ،درد می کنه
-می خوای ماساژت بدم؟
+نیکی و پرسش؟کی بدش میاد؟خسته که نیستی؟
-نه بابا چرا خسته باشم.از وقتی هم کلاس تموم شده تمرین نداشتم
+حالا دیگه ما شدیم حریف تمرینی؟
-تو رو خدا نگاه،قراره مفت ماساژش بدم،منتم میزنه
+ای قربونت برم ،حالا این بارو اجازه میدم ماساژم بدی
-گم شوووو.پررررووو
-برو رو تختخوابم دراز بکش، منم ببینم روغن ماساژو کجا گذاشتم،اصلا یادم نیست…
رها پا شد رفت اتاق خواب،وااای الان یادم افتاد ویبراتور و دیلدو رو تخت بود،تازه شورتمم همونجا درآورده بودم،دیگه دیر شده بود.روغن زهرماری رو پیدا کردم و رفتم اتاق خواب،نمیتونستم حدس بزنم عکس العملش چی میتونه باشه
رها رو تخت نشسته بود و دیلدو تو دستش،یه لبخند شر و شور رو صورتش بود و چشاش میخندید و برق میزد،واقعا خیلی ازش خجالت کشیدم درسته باهم شوخی داشتیم و راحت بودیم ولی تا اون لحظه در مورد مسائل جنسیمون باهم حرفی نزده بودیم
+تو هم کارهای خاک بر سری می کنی شیطون بلا؟؟؟؟
-خوب چیه الان اینا مد شده دیگه…
+که مد شده اینا؟؟ای کلک
-اصلا به تو چه،بدش به من ببینم
+باشه بابا من که چیزی نگفتمممم.
+حالا نمی خواد مثل لبو قرمز شی.راس میگی خوب،اینجور کارا طبیعیه،راستشو بخوای منم یه دیلدو دارم البته مال من از این بزرگتره
اینو که گفت یکم احساس راحتی کردم
-راس میگی؟
+دروغم چیه؟فردا نشونت میدم،ولی ویبراتور نداشتم تا حالا!!
جوری با این موضوع برخورد که منم باهاش خیلی راحتتر شدم
-میدونی ارضا شدن با ویبراتور هم سریعتره هم لذتش بیشتره
+امشبو بهم قرض میدی؟از کجا خریدی؟منم بخرم
-بیا پیجشو بهت نشون بدم
همین که گوشی رو باز کردم ،صفحه سایت پورن باز شد.بازم اون لبخند و برق نگاه
+اهان اینجوریه؟با فیلم بیشتر حال میده
-مگه تو گردنت درد نمی کرد؟؟؟دراز بکش ماساژت بدم
+اره هر چقدر زودتر شروع کنی بهتره،میترسم کمدو باز کنم از توش یه مرد دربیاد
-الکی ادا تنگا رو درنیار!!!انگار خودش تا حالا فیلم سوپر ندیده،الانم واسه من داره جا نماز آب میکشه
تاپ و درآورد و به پشت دراز کشید روغنو ریختم و با حوصله شروع کردم پشت گردن و شونه هاشو ماساژ دادن
+زهرا ناراحت نشی ااا،داشتم شوخی میکردم
-میدونم بابا
+منم مثل تو ام،تو شرایط منو خوب میدونی،واقعا به سکس نیاز دارم و اینجا نمیشه کاری کرد،همینجوری مردم هزار تا حرف پشت سرم درمیارن.
-بیخیال حرف مردم.با حرف مردم بخوایم زندگی کنیم داغون ‌میشیم
+اره راس میگی
-بند سوتینو باز کنم راحت ماساژ بدم؟
+اره دربیار عزیزم
بند سوتینشو باز کردم و خودش سوتینو درآورد و گذاشت کنار،یکی دو دقیقه تو سکوت کارمو ادامه دادم،رها ریلکس شده بود و معلوم بود که داره بهش خوش میگذره
-می خوای پاهاتم ماساژ بدم؟
+اهووم
-شکمتو بده بالا شلوارکتو دربیارم
یه شورت نارنجی داشت که واسه اون حجم از باسن کوچک بود،این اولین بار بدن رها رو لمس میکردم،پوست سفید و نرمی داشت،از مچ پاش شروع کردم رفتم بالاتر و پشت روناشو تا زیر باسن ماساژ دادم، چی به سر من اومده بود؟از اینکه بدن یه زنو لمس میکردم لذت میبردم؟این بخاطر علاقه ای که به رها داشتم بود؟یا چون خیلی حشری بودم؟از لمس کردنش خسته نمیشدم و داشتم تحریک میشدم.
پاهاشو یکم باز کردم و داخل روناشو دست میکشیدم،شیطونیم گرفت انگشتمو کشیدم رو کوسش،هیچ عکس العملی نشون نداد،یه بارم روغن زدم به دستمو دوباره لای پاهاشو مالیدمو انگشتمو این بار یکم محکمتر رو کوسش کشیدم،یه نفس عمیق کشید که نشونه تحریک شدن بودن،خودم یکم آبم اومده بود و کوسم خیس بود،هیجان داشتم،باسنشو داشتم ماساژ میدادم و اون داشت لذت میبرد و هیچ چی نمیگفت،پشت بدنشو کامل ماساژ داده بودم حالا نوبت جلوی بدنش بود،ازش خواستم برگرده
-اخخ هواسم نبود سوتین نداری،برم یه حوله بیارم
+نمی خواااد،دیدی دیگه
-باااشش
سینه هاش بزرگشو دوسشون داشتم،نوکشون صورتی بود و سفت شده بود این بار از مچ پاش شروع کردم و رفتم بالاتر،وقتی به روناش رسیدم خودش پاهاشو باز کرد تا لای پاهاشو بمالم،بازم دستمو زدم به کوسش،هر دوتامون میدونستیم چی می خوایم ولی جراتشو نداشتیم بگیم
اومدم بالاتر و سرشانه هاشو ماساژ میدادم،نوک سینه هاش خیلی برجسته شده بود،دور سینه هاشو ماساژ دادم،بعد دست کشیدم رو ممه هاش،یه آه نسبتا بلندی کشید،نگاش کردم و چشاش افتاد تو چشام،از تو نگاش معلوم بود می خواست بیشتر ادامه بدیم،نوک سینه هاشو با انگشتم میمالیدم،شروع کرد به ناله کردن،بعد یهو با دستش سرمو فشار داد به طرف صورتش و لبامو بوسید،چند ثانیه لبامون رو هم موند،یکم اومدم بالاتر،تو چشاش نگاه کردم،خیلی دوسش داشتم،تنها کسی بود که تو اون روزا داشتم،دوباره از هم لب گرفتیم،لب پایینشو میخوردم،بعد اون زبونشو گذاشت تو دهنم،واقعا حس خوبی داشت،لباسمو درآوردم،اونم نشست رو تخت،از لبای هم سیر نمیشدیم دوباره لب گرفتیم،عجیب بود هیچکدوم هیچ چی نمیگفتیم،انگار صد سال بود باهم لز میکردیم
دامنو درآوردم و لخت جلوش نشستم،دستشو گذاشت رو شیار کوسمو مالید،حسابی خیس بودم،منو خوابوند رو تختو زبونشو کشید رو کوسم،این اولین بار بود که یکی کوسمو میخورد،عجب حالی میداد،وقتی زبونش به چوچولم میخورد یه موجی از لذت تو بدنم حرکت میکرد،اونقدر زبونشو تند تند کشید رو چوچولم که تو دهنش ارضا شدم،از ارگاسمی که داشتم راضی بودمو و سرحال شدم.بازم از هم لب گرفتیم و داشتم سینه هاشو میمالیدم،الان نوبت رها بود که ارضا شه،بوسیدن و از زیر گوشش شروع کردم و رسیدم به گردنش بعد رفتم زیر نافشو بوسیدم،اونقدر ترشح کرده بود که شورتش حسابی خیس شده بود،درش آوردم وکوس لیزر شده و صورتیشو لیس زدم مزه اشو دوس داشتم،صدای آه و نالش قطع نمیشد،ویبراتور و برداشتم و کشیدم رو کوسش،تند تند روش حرکت دادم،خودش داشت سینه هاشو میمالید، آه و ناله هاش دیگه به تبدیل به جیغ زدن شده بود،دیلدو رو آروم کردم تو کوسش و ویبراتور رو میمالیدم به چوچولش،چند ثانیه طول نکشید که با یه آه خیییلی بلند زدن ارضا شد.نفس نفس میزد،بغلش کردم و لباشو بوسیدم و چند دقیقه بی حرکت و ساکت همونجوری موندیم
-زهرا؟؟
+جونم؟
-اصلا فکر نمیکردم یه روز…
+منم مثل تو،راستش من فکر نمی کردم به همجنسم تمایل داشته باشم،همه چی یه دفعه ای شد
-اره .منم تا حالا نشده بود یه خانم بهم دست بزنه تحریک بشم
خندیدیم و دوباره لبامونو بوسیدیم
-زهرا الان این سکسمون خیلی حال داد،ولی خوب قبول داری کیر یه چیز دیگه اس؟وقتی یه کیر واقعی کوس رو پر میکنه…تو رو نمیدونم واسه من اون بیشتر میچسبه
+من که شوهرم کونی از آب دراومد ،سکسشم همچین تعریفی نداشت،قبل و بعدشم تا امروز با کسی نبودم
-زهرا؟؟؟؟
+جونم عزیزم؟
-راستش خودم تنها جراتشو ندارم.ولی خوب امشب بیشتر شناختمت
-خوب؟؟؟
+زهرا من چند وقته تو اینستا با یه پسر تهرونی چت می کنم،بهم میگه چند روز بریم کیش،ولی خوب تنها میترسم برم،یه رفیقم داره که همش باهاش میگرده،می خوای بگم اونا دو تایی بیان ما هم دوتایی؟؟؟
بزار عکساشو نشون بدم
تو گوشیش پیج یه پسرو نشون داد که اسمش افشین بود،یه پسر خوشتیپ و بامزه بود که ته ریش داشت و موهاشو خیلی کوتاه زده بود از ماشین و سر و وضعشون معلوم بود بچه پولدار بودن
-این که خیلی جیگره.مادرجنده اینو کی تور کردی؟؟؟
از تعریفم خوشش اومد و ابروهاشو داد بالا،یه لبخند زد و گفت بیا رفیقشم نشون بدم اسمش فکر کنم احسان باشه
یه پسر لاغر بود که اونم مثل دوستش ته ریش داشت و موهاش کوتاه بود،یه تتو هم رو بازوش بود،ازش خوشم اومد
-رها اگه مطمئنی که خطری نداره بریم،بدم نمیاد یکم حال وهوام عوض شه
قرار شد چند روز دیگه که وفات بود و مشتری نداشتیم،با ماشین من بریم تهران با پسرا سوار هواپیما شیم بریم کیش

چون من تا حالا تو اتوبان رانندگی نکرده بودم،رها نشست پشت رول،رسیدیم فرودگاه مهرآباد و ماشینو گذاشتیم پارکینگ و رفتیم سالن پرواز. یاد اون روزی افتادم که برا ماه عسل اومدیم اینجا و رفتیم مشهد،ای تو روحت حمزه…
رها زنگ زد به افشین و اومد پیدامون کرد،به همون قشنگی تو عکساش بود،از طرز برخوردش خوشم اومد،باهم دست دادیم،یجوری به رها نگاه میکرد که انگار یه ببر میخواد آهو صید کنه
-خوب آقا احسان کجاس؟باهم نیومدین؟
+راستش یه کار اورژانسی براش پیش اومد نتونست بیاد.
بدجور خورد تو ذوقم،ولی خودمو بی تفاوت نشون دادم اینم از شانس ما…
ساعت ۱۱ اینا رسیدیم جزیره،از هواپیما تا هتل محو زیبایی کیش بودم،از دیدن ماشین های لوکس منطقه آزاد،پاساژهای شیک و مردم آروم و شادی که داشتن از زندگی کردن لذت میبردن،برام جالب بود.راستی چرا هر وقت به بابام میگفتیم مسافرت ،اول ما رو میبرد قم از اونجام مشهد؟؟؟؟،اونم فقط حرم.اخه خدا بهتون عقل داده بدبختا!!!بی معرفت ما رو یه شمال هم نبرد،زیارت زیارت زیارت.اخه یه بار!!! دو بار!!!سه بار!!!بسه دیگه چقدر میری مشهد؟؟؟انگار خدا آیا فرستاده اگه یه شهر دیگه بری مسافرت تو آتیش جهنم جزغاله میشی!!!
من دیگه نمی خوام حسرت روزهای رفته رو بخورم،شاید این طلاق فرصتی بود واسه من که بتونم دنیا رو یجور دیگه ببینم،می خوام اونقدر پولدار شم که به همه ی آرزوهام برسم،اره طلاق یه راه حل بود که از اون زندگی بی ثمر دربیام،باید پولدار بشم اونم خیییلیی زیاد
تو همین فکرا بودم که رسیدیم هتل،قرار بود منو رها یه اتاق داشته باشیم و پسرا یه اتاق دیگه و شب تحریم ها رو دور بزنیم و اتاق ها رو عوض کنیم،ما اومدیم اتاقمون و نوبتی دوش گرفتیم و یکم آرایش کردیم و ساعت ۱ اومدیم بیرون و رفتیم ناهار خوردیم و رفتیم پاساژگردی و چند دست لباس خریدیم،می خواستم اینجا که هستم یجور دیگه تیپ بزنم و احساس آزادی کنم،برگشتیم هتل و یکم استراحت و عصر دوباره اومدیم بیرون،من یه لگ براق طوسی رنگ پوشیدم با یه تاپ سفید، مانتو جلو باز مشکی تنم کردم وشالمو با شلوارم ست کردم،کفش پاشنه بلند لژ دارم پام کردم،یه رژلب قرمز جیغم زدم،رها هم شلوار کتون سفید با یهمانتو جلوباز سفید پوشید،این اولین بار بود که اینجوری لباس میپوشیدم،چقدر نگاه های مردم،حتی خانما فرق میکرد،من عادت داشتم که مردا هیز بهم نگاه کنن ولی الان داشتن با چشاشون منو میخوردن،از اینکه همه بهم توجه میکردن خوشم میومد
هوا نسبتا گرم بود،رفتیم یه کافه و نوشیدنی خنک سفارش دادیم،از مسیج هایی که به افشین و رها میومد و جواب میدادن،متوجه شدم اینا دارن باهم چت می کنن،راستش بهم برخورد،خوب من میدونم شما می خواین باهم سکس کنین،بیشتر از رها ناراحت شدم،ما که این حرفا رو نداشتیم دیگه این کارا لازم نبود.داشتم موهیتویی که سفارش دادم رو میخوردم که افشین گفت من سردرد دارم،میشه بریم هتل فردا بریم بگردیم؟که دوزاریم افتاد،گفتم :راستش من می خوام یکم پیاده رویی کنم،شما برین هتل منم یکم بعد میام.نوشیدنیمو خوردم و یه چشمک ریز به رها زدم و خدافظی کردیم، از کافه زدم بیرون.
مسیرمو انداختم سمت دریا و بعد چند دقیقه رسیدم به ساحل،این اولین بار بود که دریا رو از نزدیک میدیدم محو عظمت و صدای موج ها بودم،چند تا پسر و دختر اون طرفتر داشتن کنار آب سلفی میگرفتن و باهم شوخی میکردم،دوباره فکرم داشت میرفت سمت خانواده ام خواهرام و مادرم که هیچ چی از زندگی نفهمیدن،گرمی هوا اذیتم کرد با اینکه دلم نمی خواست ولی دل از دریا کندم و رفتم سمت شهر،یه مجتمع تجاری خیلی شیک و بزرگ دیدم،رفتم اونجا،خرید کردن یه حس خیلی خوبی بهم میداد،نگاه خریدارانه مردا داشت تحریکم میکرد،قشنگ داشتم حس میکردم که از نگاه کردنم چجوری دارن شهوتی میشن،منم این نگاهو تازه داشتم تجربه می کردم و ازش لذت میبردم
هوا داشت تاریک میشد از اونجا اومدم بیرون ،کوفتت بشه رها،حتما تا حالا دو سه راند اساسی به افشین داده و کوس و کونش حال اومده.خیلی دلم می خواست منم با افشین سکس داشته باشم،مطمئن بودم اونم از خداشه.به رها بگم؟یهو ناراحت نشه؟شایدم اصلا افشین نخواد ضایع شم!!!یکم پیاده رفتم و خسته شدم،رفتم کنار خیابون وایستادم تا سوار تاکسی شم و برم هتل
یه ماشین قرمز روباز از کنارم ردشد که سه تا پسر توش بودن،سه تاشون بهم زل زدنو یکیشون گفت:جوووون عجب کوسی.خندم گرفت،بی شعورا…یه دقیقه نشده بود که یه بنز مشکی جلوم وایستاد،یه مرد تقریبا ۴۰ ساله اینا بود که موهای جو گندمی مرتبی داشت،سلام داد و گفت:خانم دوست دارین یکم باهم باشیم.خوش میگذره راضیتون می کنم.درست متوجه نشدم منظورش از اینکه راضیتون می کنم چیه،ولی خوب بدم نمیومد که یه دور باهاش بزنم،دو دل بودم،ترسمو به هیجان تبدیل کردم و سوار شدم.
اسمش رضا بود،اهل تهران بود و تو کار ساخت وساز بود میگفت فردا قراره برگرده تهران،خیلی مودب بود،چیزی که بیشتر از همه جذبم کرد بوی ادکلن تلخشو و دندون های ردیفش که مثل مروارید سفید بود،
از بچگیم دوس داشتم اسمم سارا باشه،خودمو سارا معرفی کردم،تصمیم گرفته بودم اونی که دوست دارم باشم
-سارا جان اول بریم باهم شام بخوریم
+باشه اشکالی نداره،فقط به دوستم بگم که من دیرتر میام

دو بار زنگ زدم جواب نداد.بهش پیام فرستادم که قضییه اینه و دیرتر میام.
رضا خیلی خونگرم بود دائم شوخی میکرد خیلی زود باهاش گرم گرفتم
-می خوای یه چیز سفارش بدیم شامو بریم تو سوئیت من بخوریم؟
بدم نمیومد باهاش سکس کنم
+باشه فقط اون طوطی که گیتار میزنه رو قبل شام نشونم‌ میدی یا بعدش
بلند خندید:ببین خودت هر جور راحتی واسه من زیاد فرق نمی کنه
-چی دوس داری؟من که هوس پیتزا کردم
+موافقم.
دم یه پیتزا فروشی پیاده شدیم و رفتیم پیتزا انتخاب کنیم
یه پیام از رها اومد
×اوکی مواظب خودت باش.تونستی شماره موبایلو شماره پلاک ماشینشو برام بفرست
پیتزاها آماده شد با سالاد و دلستر اینا شد ۲۴۵ هزار تومن.وقتی خواست پول پیتزا رو بده هر چی گشت کارت بانکیشو پیدا نکرد،ماشینم نگاه کرد پیدا نکرد
+نمیدونم گم کردم یا مونده تو اون یکی شلوارم
-اشکالی نداره ،من حساب می کنم
+نه عزیزم الان با گوشیم میزنم به حسابش،آقا شماره کارت بده…
-نمیخواد حالا باید دوساعتم رمز دوم اینا بزنی،من حساب می کنم.آقا از این کارت بکشین لطفا
پیتزاها رو گرفتیم و سوار ماشین شدیم:
+سارا جان اگه اجازه بدی پول پیتزا رو حساب کنم ،من یه عادتی دارم اگه جایی پیشنهاد بدم که بریم من حساب می کنم،کلا با همه اینجوریم،شماره کارتتو برام بفرست
گفتم شاید ناراحت شه،قبول کردم
-باشه اگه اینجوری راحتی.شمارتو بده برات بفرستم
رسیدیم به سوئتش
خیلی مدرن و شیک بود،یکم بهم ریخته بود و هوله ولباساش رو مبل بود،یه بسته کاندومم رو میز بود،تو آشپزخانه بود،مانتو رو در آوردم و تو یه آیینه تمام قد داشتم به خودم نگاه می کردم لگ براق خیلی بهم میومد،یهو از پشت اومد و بغلم کرد،یه دستشو گذاشت رو کونم و گردنمو میبوسید،حرکت کیرش رو باسنمو حس کردم،نفس هاش بغل گوشم منو حشریم میکرد،آروم گفت،به خوشگلی تو اینجا کسی رو ندیدم.اینو گفت و یه دستشو گذاشت رو سینه هام اون یکی دستشم انداخت تو شلوارم.برگشتمو از هم لب گرفتیم.خیلی سریع تاپمو درآوردم،منو خوابوند رو مبل و شلوار و شورتمو یجا درآورد به کوسم نگاه کرد،چشاش ریز شد و یه جووون گفت، شروع کرد به خوردن چقدر با ولع لیس میزد.زبونشو میکرد تو کوسم،سوراخ کونمم لیس میزد.بلند بلند آه و ناله میکردم و مبلو چنگ میزدم،نمی خواستم همون اول ارضا شم،سرشو از کوسم جدا کردم.حالا اون اومد رو مبل نشست،می خواستم کمربند و زیپ شلوارشو باز کنم،دستام میلرزید و برام سخت بود،خودش باز کرد و کیرشو از شورتش آزاد کرد؟؟یا خداا!!!عجب کیری.سفید و بزرگ،شهوت کیرش دیونه ام کرد،گذاشتم تو دهنمو براش مک زدم،با صدای مردونه اش شروع کرد به ناله کردن،هر چی لیس میزدم بیشتر هوس میکردم بخورم،زبونمو میچرخوندم رو سر کیرش،نفس هاش به شماره افتاد.شلوارشو کامل درآوردم و تخماشو خوردم،چه حالی میداد،انگشتمو گذاشتم رو سوراخ کونش،خوشش نیومد و دستمو پس کشید،از زیر تخماش لیس زدم تا سر کیرش،پا شد کاندومو کشید رو کیرش،نشستم  رو مبل و پاهامو باز کردم،دستشو از مچ پاهام گرفت پاهامو تا اونجا که میشد باز کرد و کیرشو گذاشت رو کوسم،چند بار روش حرکت داد،از شهوت داشتم میمردم،آروم سرشو کرد تو کوسم،چشامو بستمو جیغ کشیدم،یواش یواش همشو کرد تو کوسم و سینه هامو میمالید،شروع کرد به تلمبه زدن و رفته رفته سرعتشو بیشتر کرد،داشتم ارضا میشدم،همچین ارضا شدنی رو تجربه نکرده بودم،رضا همچنان تلمبه میزد،ازم خواست داگ استایل شم،کیرشو تا ته کرد تو کوسم و موهامو میکشید،چند بارم محکم زد رو کونم،خیلی محکم تلمبه میزد،فهمیدم می خواد ارضا شه،با این که تازه ارضا شده بودم،با لرزش بدنش و صدای ارضا شدنش منم ارضا شدم…
داشت نفس نفس میزد،رو تخت دراز کشیدو منم سرمو گذاشتم رو شونه اش
-عجب سکسی دمت گرم،خیلی وقت اینجوری حال نکرده بودم
-الان پیتزا میچسبه
+اره منم خیلی گشنه ام
بعد شام یکم صحبت کردیم،بیشتر از مسافرت هاش میگفت و رسم و رسوم های مردم های دنیا
منم الکی گفتم چند بار رفتم ترکیه و دبی ،کلی تو حرم های آنتالیا التماس دعاش کردم
-راستی هنوز اون طوطی که گیتار میزنه رو نشونت ندادم تو اتاق خوابه
خیلی بامزه گفت، من که تازه لذت سکس با یه مرد واقعی رو چشیده بودم،دوس داشتم یه بارم بهش بدم باخنده گفتم
+باشه بریم نشونم بده
اون شب دو راند دیگه سکس داشتیم،هیچکدوم نای بلند شدن نداشتیم.به رها زنگ زدم و گفتم شبو اینجا میمونم و نگران نباشه ،اونم انگار از خداش بود.گوشی رو قطع کردم و رفتم تو بغل رضا خوابیدم
طبق عادتم صبح زود بیدار شدم،رضا خواب بود،رفتم دوش گرفتم و اومدم لباسامو پوشیدم،یکم با گوشیم ور رفتم،دیدم رضا بیدار بشو نیست و داره مثل خرس خروپوف میکنه،حوصله ام سر رفت و رفتم سمت هتل،تو رستوران هتل داشتم صبحونه میخوردم که یه پیامک واریز حساب اومد،مبلغش ۲،۲۴۵،۰۰۰تومان بود،داشتم به این فکر می کردم که این از کجا یه اس دیگه اومد
-سلام سارا جان دیشب خیلی بهم خوش گذشت.ببخش اگه مبلغش کم باشه.می خوام این دفعه با دوستام بیام پیشت.وقت نشد زنگ بزنم خدافظی کنم.بای

الان فهمیدم منظورش از اینکه راضیت می کنم چی بود؟؟مرتیکه کسکش فکر کرده بود من جنده ام
بهش زنگ زدم تا هر چی فحش بلدم بهش بگم،ولی دردسترس نبود،فکر کنم سوار هواپیما شده بود
گریه ام گرفت رفتم دریا و تا ساق پا رفتم تو آب،خنکی آب آرومم کرد و اشکامو تو دریا غرق کردم.
این مرد با این کارش تحقیرم کرد،ولی خوب دو میلیون واسه یه شب پول خوبی بود…
شاید واسه رسیدن به آرزوهام اولین قدم این بود که فاحشگی کنم…

پایان قسمت دوم

ادامه...

نوشته: جبر جغرافیایی


👍 50
👎 6
39301 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

813850
2021-06-06 01:06:41 +0430 +0430

پایانتو دوس داشتم

1 ❤️

813852
2021-06-06 01:12:41 +0430 +0430

آفرین هلو

0 ❤️

813854
2021-06-06 01:15:21 +0430 +0430

بالاخره یه دلیل برای کارت جور کردی،فاحشه شدن برای رسیدن به آرزوهات…
با فاحشه گی تا حالا هیچ کس به آرزوهاش نرسیده…
تویی که دوتا مغازه خریدی با یه خونه،دیگه نیازی به هرزگی نداشتی…

6 ❤️

813861
2021-06-06 01:30:43 +0430 +0430

مثل قسمت قبل قشنگ بود لایک سوم تقدیم شد

0 ❤️

813882
2021-06-06 02:56:28 +0430 +0430

چه جالب
خودت میخواستی به همه بدی
واسه همین چون شوهرت دادن ناراحت بودی
گی بودن شوهرت اشکال داشت ولی لز کردن و دادنای خودت بدون اشکال بود؟
واسه اینکه خودتو توجیه کنی آبروی یه نفرو بردی؟
امان از شما زن ها امااااان

2 ❤️

813886
2021-06-06 03:11:14 +0430 +0430

خییییییلی خوب یوداا یعنی قشنگ خیس شدم

1 ❤️

813894
2021-06-06 06:41:13 +0430 +0430

الان منظورت چیه دقیقا . تو هم همون کاری را کردی شوهرت کرده بود چطور اون کرده بده بوده ولی تو کردی و بعدشم جنده بازی کردی هیچ مشکلی نداره تازه فکر میکنی این اول راهت هست دمتون گرم بخدا .

0 ❤️

813896
2021-06-06 07:27:23 +0430 +0430

عالی

1 ❤️

813897
2021-06-06 07:51:26 +0430 +0430

درسته تو هم مثل شوهرت همجنس بازی کردی،الانم می خوای بری جنده شی،ولی تو به کسی خیانت نکردی و مثل اون شوهر آخوندزاده نجست نیستی که براش مهم نبود سرنوشت زنش چی میشه.خیلی قشنگ بود داستانت.منتظر ببینم قسمت بعد چه اتفاق هایی میوفته

3 ❤️

813898
2021-06-06 07:59:15 +0430 +0430

خب خب عاليه ديگه أزين بهتر
حمز بهترين شماست بوده سكه ها را گرفتي
مغازه ماشين همه چيز بعدش هم كه ازاد ازاد
راحت شدي جلو باز موفقيت واقعا ازاين بالا تر
شانس كه ميگن همينه بعضي برا يه لقمه نون
وكرايه خونه اي لعنتي مجبورند
شما چه راحت افتادي حالام داري به فكر فاحشه گي هستيد پولشخوبه با بالايي ها مايع دارا هرزه هاي
اقتصادي كه پولشون از پارو بالا ميره حال كني
خيلي باهوشي زود جلو بچه دار شدنت را گرفتي
لااقل فكر كنم از اين به بعد زندگيت رو براه
موفق باشيد
اينا ثمره انقلاب و اموزش هاي معممين ما شده
بجه هاي لواط كار دختران فا حشه تربيت مذهبي

2 ❤️

813907
2021-06-06 10:19:30 +0430 +0430
E M

خوب بود داستانت👍

0 ❤️

813933
2021-06-06 14:49:25 +0430 +0430

قلمت جالبه ادامه بده

0 ❤️

813940
2021-06-06 15:58:21 +0430 +0430

خفه شو باو
تو که داشتی گریه میکردی بعد یه دقیقه یهو متحول شدی و تصمیم به جندگی گرفتی؟!
کیر تو کص مادر آدم دروغگو

0 ❤️

813942
2021-06-06 16:05:22 +0430 +0430

😂😂😂فک کنم این اخودش همون اخوند کونیست

1 ❤️

813944
2021-06-06 16:14:42 +0430 +0430

رها دخترش رو چی کار کرد اون چند روز؟گذاشتش خونه‌ی خانواده‌اش؟

1 ❤️

813945
2021-06-06 16:15:20 +0430 +0430

منم بافاحشگی خونه و ماشین خریدم …کارت درسته😂😂👍👍

0 ❤️

813947
2021-06-06 16:33:13 +0430 +0430

بدنه ی داستانتو که ریدی!ازت انتظار بیشتر از این رو داشتم ولی یه حس شبیه به پارت قبلی داستانت داشتم…اونم اینه که حتی اگه بدنه ی داستانتو خراب کردی،همیشه نتیجه ی جالبی گرفتی!واسه همین بهت لایک دادم👍

0 ❤️

813960
2021-06-06 18:45:43 +0430 +0430

حب!!

0 ❤️

813964
2021-06-06 21:32:43 +0430 +0430

عالی بود

0 ❤️

813969
2021-06-06 22:41:26 +0430 +0430

سلام،این قسمتم مثل قبلیش خوب بود…بنویس و …مرسی

0 ❤️

813975
2021-06-06 23:49:03 +0430 +0430

اخه اینقدعقده لباس ؟ اینقدعقده ای اه اه

0 ❤️

814064
2021-06-07 11:01:33 +0430 +0430

داستانت قشنگ بود ؛
واقعی بودن یا نبودنش رو نمیدونم؛
فقط میدونم ماها ارزشمون از هر چی پول تو دنیا هست بیشتره ؛
حتی تمام پول‌های دنیا رو هم بهمون بدن به ارزش وجودی ما نمیرسه ؛
خودتون رو ارزون نفروشید؛
موفق باشی

2 ❤️

814129
2021-06-07 19:36:12 +0430 +0430

خیس شدم

0 ❤️

814221
2021-06-08 06:57:12 +0430 +0430

Eldorado عزيز
کامنت خیلی با حالی تایپ کردی
و در ادامه صحبت شما(((منظور من کلی هست به نویسنده یا شخص معینی جسارت نشه)))اون ک بعد از بقول خودمون دستش به دهنش می رسه و بیشتر بازم دنبال پول از این کار هست
فاحشه نیست رفیق ب نظر من
اون یک انسان بیمار ذهنی و خیلی فقیر فکری و عقده های پول زیاد داشتن هست
اون فاحشه هم وقتی پولی دست و پا میکنه دیدم که میگم برای خودش زندگی میکنه برای دلش عاشقی و برای تنش س ک س با کیس دلخواهش
پس هر فاحشه ای فاحشه نیست و فاحشه لاشی و بیمار داریم و فاحشه نجیب عقلی و فکری و آخرش اندامی و الی آخر
فاحشگی شغل هست بله اما بعضی ها حتی زمان بازنشستگی هم کار میکنند چون ذاتا این کاره هستند
ولی بعضی ها شاید اجباری شاید از نداشتن و شاید های دیگه دیر راه اینکارو پیش گرفتن اما قناعت کردن و زود خیلی زودتر از زود بازنشست کردن خودشون رو
موفق باشی دادا. این مورد رو بارها دیدم که جسارت کردم و حرفشو زدم.

2 ❤️

814222
2021-06-08 07:10:11 +0430 +0430

مسعود خان
با نظر شما موافقم صصصصد در صد

1 ❤️

814250
2021-06-08 11:31:52 +0430 +0430

مغازه ها چی شدن

0 ❤️

814256
2021-06-08 12:47:42 +0430 +0430

عالي

0 ❤️

814260
2021-06-08 13:33:44 +0430 +0430

قسمت اول هنر داستان نویسی توش مشخص بود ولی این دفعه مشخصه حشریت بر بشریت غلبه کرده

0 ❤️

814266
2021-06-08 15:02:21 +0430 +0430

عالی بود منتظر ادامش هستیم

0 ❤️

814273
2021-06-08 15:41:01 +0430 +0430

قشنگ بود

0 ❤️

814275
2021-06-08 16:03:02 +0430 +0430

قشنگ بود فقط یکی دوتا غاط املایی ریز داشت

1 ❤️

814321
2021-06-08 23:45:01 +0430 +0430

دمت گرم ازاول داستان تا آخر داستان متفاوته

1 ❤️

814517
2021-06-10 00:06:05 +0430 +0430

داستان زیبایی بود لایک تقدیم به شما👍👍👍

1 ❤️

814615
2021-06-10 13:35:03 +0430 +0430

داستانتون خوب و جالب بود

1 ❤️

815716
2021-06-17 11:08:45 +0430 +0430

عجب داستان کیری بود

0 ❤️