من و همکاران حشری (۲)

1395/02/04

…قسمت دوم

همش داشتم به این فکر میکردم، که اینا که این قدر راحت در مورده لباس و بدن و شورت و همه چیزه من حرف زدن، ۱۰۰٪ از فردا این حرفا بیشتر میشه، راحت میتونستم حس کنم که همه این مدت داشتن سعی میکردن زدن این جور حرفارو باب کنن و با اون رویی که من خودم بشون دادم، دیگه انگار این اجازه رو داده بودم، من همیشه از اینکه توی این فضا باشه روابطم لذت میبردم، ولی میدونستم که اخرش به سکس هم میکشه…
شنبه وقتی رفتم سر کار بعد از سلام و احوالپرسی، سعید بهم گفت چه خبر؟ پنجشنبه چه کردی با اون
مانتو خفنه! گفتم هیچی دیگه چندجا خرید داشتم رفتم انجام دادم و رفتم خونه، مهران گفت: میگم مشکلی پیش نیومد؟ گفتم چه مشکلی!؟ گفت با اون وضعی که تو داشتی خوب مزاحمتی چیزی؟ گفتم اونا که همیشه هست دیگه عادی شده، سعید گفت: خوب بابا با اون وضعی که تو داشتی ملتم حق دارن، گفتم حق که نه، ولی دیگه عادی شده، سعید گفت حالا چی میگن؟ گفتم از متلکا ساده بگیر تا حرفه سنگینتر و بعضی جاها شلوغ حتی یه لمسی یه چیزی!
جفتشون دقیق شدن و گفتن مثلا چی دقیقا!؟ گفتم مثه جون جیگر بخورمت، یکی حرفه زشت تر میزنه که من الان نمیتونم بگم و خندیدم اونا هم گفتن میتونیم تصور کنیم، گفتم شماها که خیلی راحت در مورد شورت و باسن و همه جا من حرف میزنید و راحت تصور میکنید دیگه معلومه اینو هم میتونید تصور کنید، مهران گفت خوب فقط ما نیستیم که، سعید هم گفت بابا وقتی غریبه ها متلک میگن ما که دیگه باید راحت حرف بزنیم، حق اب و گل داریم، همسایه هستیم همکاریم، گفتم خوب حالا نمیخواد توجیه کنید و بعد ادامه دادم که دیگه اگه شلوغ باشه که دیگه سعی میکنن یا با دست یا با بدن حالا
هرجارو میتونن یا دست بزنن یا فشار بدن سعید گفت شما هم که ماشاالله جا زیاد داری واسه دست زدن و فشار دادن !!!

گفتم بی تربیت! اصلا شما ۲تا از اون روز که اون مانتو رو تنه من دیدید خیلی دیگه حالی به حالی شدید و هر چی می خواید میگیداا، سعید گفت سارا جان من قبول دارم از اون روز این حرفامون خیلی شده ولی از اون روز شروع نشده، از همون روز اول که ما شمارو دیدیم رفتی توی دله ما، بعدم عزیزه من شما اینجا رو کردی مثه خونت، صبح که میای میری روسری و مانتوت رو در میاری و اون سینه ها درشتت رو توی یه تاپ بدون سوتین نمایش میدی، جوری که ما راحت میتونیم
حتی نوک سینت رو ببینیم و با یه ساپورت که شورت و رون و کون و همه جات توش کامل معلومه جلو ما میشینی و میری و میای، خوب باید انتظار این حرفارو هم از سمته ما داشته باشی دیگه! اصلا تو بگو چرا اینجور لباس می پوشی!؟ گفتم خب من از اینکه زیبا و سکسی به نظر بیام لذت میبرم، بعدم وقتی مردا هم بیشتر میرن توی نخم، من بیشتر کیف میکنم، واسه اینه که من این جور لباس می پوشم، بعد گفت پس طبیعتا هم قبول داری که وقتی ما تورو توی این لباسا میبینیم یه واکنش های هم نشون میدیم دیگه!؟ گفتم بله، گفت پس ما چیزی بگیم تو ناراحت میشی!؟ گفتم واقعا نه، خوب وقتی میپوشم به
این فکر میکنم که شما هم حتما یه چیزی میگید، پس انتظارشو دارم که بشنوم، من دوست دارم نشون بدم ،شما دوست دارید ببینید، از اونور شما دوست دارید حالا که دیدید، واکنش نشون بدید مثلا یه چیزی بگید، خب طبیعتا منم دوست دارم بشنوم!
مهران گفت پس ناراحت که نمیشی هیچ، تازه خوشت هم میاد !؟ گفتم خب اره! گفت سارا من به سعید قبلا هم گفتم که سارا خودش اهله حاله، خودت هم بدت نمیاد که مارو تحریک کنی که یه چیزی بگیم، بعد که میگیم تازه تو لذت میبری، درسته!؟ خندیدم گفتم اره، همینه، ولی جدا از لذت اینکه هی من و برانداز کنید، جفتتون خیلی دوست دارید از این
حرفا بهم بزنید، اینجور نیست!؟
مهران جواب داد، خب واقعیت دیدنت یه طرفه، ولی زدن این حرفا بهت یه حسه سکسیه عجیبی داره… گفتم میدونم واقعیت واسه منم همینه!
سعید گفت پس حالا که ناراحت نمیشی و هم واسه ما خوبه هم تو دوست داری،تو چرا سوتین نداشتی زیر مانتوت!؟
گفتم وا! کلی به خیاط سفارش کردم که یه جوری درستش کنه که من سوتین نمیپوشم سینه هام توش اونجوری بازی کنه بعد تو میگی چرا سوتین
نمیپوشم!؟مهران گفت میگم خودت اهله حالی واسه همینه! دیگه خودت داری میگی میخوام سینه هام توی لباس بازی کنه، خوب الان اگه ما همچین حرفی بزنیم ناراحت
میشی!؟
گفتم نه! ناراحت که نمیشم هیچ راستش کیفم میکنم، چون معلوم میشه که شما به سینه هام دقت کردید، نگاه کردید و لذت بردید که حالا دارید میگید، منم خب الان لذت میبرم ! مهران گفت از این لذت میبری که ما توی کفه سینه هات هستیم!؟ خندیدم گفتم اره ،حالا واقعا هستید!؟
سعید گفت اوف، خودت نمیدونی چه تکونی می خورن توی اون مانتوت، ادم دلش میخواد گازشون بگیره،‌گفتم اها حالا من گفتم خوشم میاد اینجور حرف میزنید، شما هم دیگه هرچی می خواهید میگیدااا، مهران گفت خب حالا چرا دوست داری سینه هات ول باشن!؟ گفتم چون سکسی تره! شما مردا رو
دیونه تر
میکنه! نمیکنه!؟ که مهران گفت وای من که یادم میاد شل میشم، سعید هم گفت اخه فقط هم سینه نبود که، رون و کونتو همه جات
یه لرزشه عجیبی داشت، من زدم زیره خنده که گفتن چیه چرا میخندی، گفتم هیچی یاده حرفه یکی افتادم ، گفتن حرفه کی؟ چی گفته مگه؟ گفتم هیچی
یه بابا اونروز توی خیابون متلک زد الان این حرفه تو منو یاده اون انداخت، گفتن خب بگو، گفتم نه بیخیال، خلاصه اصرار کردن و منم گفتم هیچی بابا
داشتم توی پیاده رو سریع میرفتم یارو گفت تو راه میری اینجور میلرزه زیره کار چجور میلرزه!
مهران و سعید جفتشون چشماشون گرد شد و
گفتن تو چی گفتی، گفتم هیچی،چی بگم، تازه فهمیدم که دقیقا لباس پوشیدنم همون شده که میخواستم،
سعید گفت نه دیگه، اون مرده گفته تواینجور نتیجه میگیری ولی ما که یه چیز میگیم بهمون میگی بی تربیت! گفتم خب تو هم حالا، تو هم اصلا جا
همون مرده! هرجور میخوای فکر کن، اونم گفت پس یعنی منم میتونم تصور کنم تو زیره کار چطور میلرزی؟ گفتم بستگی داره بخوای زیره کاره کی
تصور کنی!! گفت خب زیره کاره خودم دیگه، با یه شیطنتی گفتم اگه زیره کارت خوبه و حال میده اره تصور کن، گفت خب خودت بایدامتحان کنی بگی چطوره، من هیچی نگفتم فقط با خنده
نگاش کردم دوباره اون گفت، ناراحت شدی!؟ خب خودت گفتی هرچی میخواید بگید من دوست دارم بشنوم! گفتم ناراحت؟عمرا! دارم تازه کیف میکنم که تو هم منوزیره خودت تصور میکنی، چون نشون میده من خواستنیم! سعید گفت اوه خواستنی لیسیدنی مکیدنی مالیدنی، گفتم خودتو خلاص کن بگو کردنی دیگه! گفت اره والا کردنی اونم چجور!
گفتم همه اینا واسه من یعنی اینکه تونستم شماهارو تحریک کنم! مهران گفت کاش تحریک میکردی شبا خواب نداریم از دسته تو! گفتم حالا بعدا شاید واست یه نسخه نوشتم که مشکلت حل شه، گفت مشکله ما به دسته خودت حل میشه، جانه هر کی دوست داری زودتر
بیا پایین…

خیلی راحت میشد فهمید که با هم هماهنگ میشن که بحث و به جاهای ببرن که هم لذت ببرن، هم واکنش من و ببینن، هم اینکه در نهایت حرفشونو بزنن و بقولی کیفشونو بکنن… البته خب منم تابلو داشتم نخ میدادم بهشون، دیگه طلبه شده بودم برم زیرشون بخوابم ولی خب نمی خواستم راحت هم اینجور
بشه…توی این ۲ ماهی که داشتم باهاشون کار میکردم، بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم صمیمی شده بودیم، واقعیت دلیل فکر میکنم زیاد داشت ولی جدا از شخصیت خودم، اینکه الان به عنوان یه زنه متاهل که حتی شوهرم هم در جریانه، دارم این کارارو میکنم
خیلی لذت عجیبی برام داشت، خیلی متفاوت از قبل و دوران مجردیم بود… من مطمئن هم هستم که حتی واسه دیگرانم شوهر داشتن بی تاثیر نبود…

همه چیز رو
هم اکثر شبا به شوهرم میگفتم، و واقعیت رفتاره اونم حشری ترم میکرد، خیلی شبا سکس داشتیم، شاید همش طولانی نبود ولی خب بهرحال سکس بود، محسنم اکثره مواقع موقع سکس از اونا حرف میزد ، وقتی میکردم بهم میگفت من که میدونم الان دوست داری جا من همکارات اینجا بودن اونا میکردنت…
خلاصه این روزا وبحث ها که هر روز بود، تا یه بار با خودم فکرکردم که بگم شب واسه شام بیان
خونه، با محسن صحبت کردم گفت خب معلومه میخوای حسابی دیگه ازشون دل ببری، حتما کست میخواره دیگه، بد نیست بیان خونه، بیشتر صمیمی میشید و قطعا زودتر میپرن روت، خلاصه روزه بعد که رفتم سر کار، بشون گفتم این پنجشنبه شب بیاد خونه واسه شام، خیلی خوشحال شدن و تشکر کردن و بعد سعید گفت که فقط جمعه صبح هم باید بیایم اداره، واسه فلان کار که عقبه گفتن تا ساعت ۱ اینای ظهر باید بیام ما ۳ تا، گفتم مشکلی نیست دیگه میایم.
خلاصه پرسیدم که چی دوست دارید درست کنم و اینا که سعید گفت من بیشتر منتظرم ببینم چی می پوشی تا چی درست میکنی که
بخوریم، گفتم نگران نباش
من روحیه شما دوتارو میشناسم، یه لباس پرلرزه میپوشم براتون، سعید گفت فقط هرچی میپوشی خفن باشه، مهران گفت بابا می خوای جلو شوهرش واست استریپ کنه!؟ مرده حسابی شوهرش هم خونسا،من گفتم، نه، محسن اینجوری نیست، کاری بهم نداره چی میپوشم، سعید گفت مهران جان سارا زیره
مانتوش که باش میره بیرون فقط شورت تنش میکنه! خب مسلما شوهرش کاریش نداره توی خونه جلو مهمان چی میپوشه! مهران گفت ا!
اینجوره سارا!؟ یعنی امید وار باشیم که تیپ میزنی خفن، گفتم اره، سعی میکنم یه حالی بدم بهتون، فقط چرت و پرت دیگه

جلو شوهرم نیگیداا! اونا هم گفتم نه بابا خیالت راحت! مهران گفت پس ما تا اون روز همین جور شمارو تو اون مانتو با اون لرزه ها تصور میکنیم تا بعد، گفتم حالا توی اون مانتو و با اون لرزه ها خوبه، فقط مثه اون مرده زیره خودتون تصور نکنید، که جفتشون گفتن شرمنده، ولی دیگه دیر گفتی ما که داریم هرشب تصور میکنیم و خندیدن منم لبم و گزیدم و گفتم اون یارو یه بار دید و تصورکرد، شماها که هر روز میبینید باید هم هر روز من و زیر کار تصور بکنید، ولی باز
اون یکی
بود، شما ها که دوتا هستید، من بیچاره رو بگو که باید سنگینی تصور ۲ نفر و رو خودم
تحمل کنم!سعید گفت به نظره من که تو راحت از پس دو نفر توی عمل هم بر میای، یه پشت چشمی واسشون نازک کردم و گفتم والا تا حالا که امتحان نکردم، مهران با لحنه نه خیلی جدی گفت نگران نباش با من و سعید هروقت دلت خواست میتونی امتحان کنی، من که باهات شرط میبندم میتونی، تازه دونه دونه هم میتونی، اجباری نیست هر دومون با هم، گفتم خوشم میاد تصمیم قاطع گرفتید واسه بردنه من زیره خودتون، سعید گفت هر کسی دوست داره تو زیرش
باشی از بس لوندی!!، گفتم حالا زیاد دل خوش نکنید ولی بگم من زیاد هوس میکنم، اگه هوس کردم که دیگه خوش بحالتون میشه نه اینجور! سعید گفت باور کن
یه حالی بهت میدیم که پشیمون نشی، گفتم یعنی من اگه گیره شما ۲ تا بیوفتم بیچارماا! گفتن اخ اگه بله رو بدی تلافی این چند ماهی که مارو گذاشتی توی خماری و سرت درمیاریم…

خلاصه پنج شنبه شده و مهران و سعید اومدن خونمون… من که وقتی اونا اومدن نبودم، رفته بودم بیرون خرید، اونا که میان دیگه میان تو و پیش محسن میشینن تا من میام، ازبیرون که اومدم، یه مانتو مدل
همون که اونا توی کفش بودن تنم بود، البته سفید رنگ، زیرش هم که فقط یه شرت قرمز بود، خلاصه رفتم تو و سلام احوال پرسی و اینا، و رفتم روبروی سعید و مهران نشستم، شوهرمم که روی مبل
کنار اونا نشسته بود، خلاصه یکم با همون مانتو جلوشون نشستم بعد گفتم من لباس عوض کنم و میام، وقتی دوباره اومدم نشستم روبروشون، بنده های خدا با اینکه داشتن سعی میکردن عادی نشون بدن،
ولی تابلو حالشون خراب بود، از اونورم می خواستن تابلو نگام نکنن که دیگه خیلی خنده شده بود! یه لباس توره سفید تن کرده بودم که از چند انگشت پایین تر از هردو شونم بصورت دایره شروع میشد و کلا از روی دستمام تا ارنج، از جلو، از یکم بالای نوک سینه هام تا تقریبا بالای ناف، از پشت هم که وسطای کمرم تا تقریبا گودییه کمرم رو می پوشند، زیرش هم هیچی نبود و یکمم گشاد
بود و از پایین اگه میزدیش بالا کلا بدنم معلوم میشد، واقعیت کلا تن کردنش فایده زیادی نداشت، اگه هم خم میشدم که کلا سینه هام پیدا میشد، همینجوری هم از بالا حجم بیشترسینم دیده میشد، یه دامن سفید کوتاه و تنگ که یکم پایینه دامنه گشاد بود و تا تقریبا یکم پایین تر از خط کونم بود، وقتی اومدم روبروشون نشستم و
پام و انداختم رو پام، جفتشون سرخ شده بودن، نمی خواستن هم جلو شوهرم تابلو کنن، خلاصه خیلی فازه سکسیه شده بود، پوشیدن این لباسا توی مهمانیا مختلف واسه من عادی بود، اما دو چیزی که خاص بود اونشب یکی این بود که لباسم بشدت واسه ای اون
مهمانی لخت بود، جلوی دوتا همکاره مجرد، که هم من هم شوهرم میدونستیم چقدر دوست دارن منو بکنن، و من خیلی راحت با اون سر و وضع جلوشون نشسته بودم، یکی دیگه اینکه درسته شوهرم از همه کارا من با خبر بوده و هست، توی این مدت ازدواجمون هم خب توی خیلی مراسم من و این شکلی دیده، ولی اینکه
اینبار رسما داشتم جلوی شوهرم واسه دو نفر این قدر ناز و ادا میومدم دیگه خیلی حشریم میکرد، من که میرفتم و میومدم و ربروشون مینشستم دیگه کرم میریختم که اونا هم کاری ازشون ساخته نبود، خلاصه بعد شام که خواستن برن، سعید گفت که مهران دیگه شب میمونه خونه من که
دیگه صبح بریم شرکت، خاصی تو هم بیا دیگه با ماشین من با هم میریم،
گفتم باشه تا صبح.

خلاصه صبح رفتم پایین و اونا توی ماشین منتظر بودن و من نشستم عقب و راه افتادیم، از سر کوچه که پیچیدیم، سعید گفت سارا این چی بود دیشب پوشیده بودی، بیچاره کردی مارو تو! گفتم چرا!؟ گفت بابا بالا تنت که به نظر من لخت بود، مهران گفت وای دامنه! اومدی نشستی روبرومون، پات و انداختی رو پات من داشتم تا اون بیخ رونتو میدیدم یعنی مونده بودم تو جلو شوهرت چجور روت شده بود که واسه ما اینجوری بپوشی!!! گفتم من که گفتم محسن کاریم نداره! خوده محسنم ندیده بود این
لباسمو تازه دیشب داشت میدید مثه شما! یعنی حتی اینجور نبود که بش بگم و اجازه بخوام بگیرم، دیروز که رفتم بیرون خریدمشون، مهران گفت، من اولش سعی کردم زیاد نگات نکنم، ولی دیدم شوهرت اصلا هواسش نیست و سعیدم که از همون اول داشت با نگاه می
خوردت! سعید گفت خب من باره اولم که اومدم خونتون یک جین پات بود، کونت بزور توش جا شده بود، دیدم شوهرت هواسش نیست
واسه خودم داشتم نگاه میکردم، اینبارم میدونستم هواسش نیست دیگه کلا ازت چشم ور نداشتم، سعید گفت یعنی وقتی روناتو میذاشتی کنار هم، من داشتم دیونه میشدم، اون همه رون، ! بابا بخدا اون دامن
واسه کونه تو کوچیکه! گفتم پس حال کردین!؟ خوب بود!؟ مهران گفت من تا صبح داشتم تورو توی همون دامن خواب میدیدم بابا نابودمون کردی، سعید گفت پا میشدی بری خوده شوهرتم داشت کونتو نگاه میکرد، گفتم محسن میگه من دوست
دارم همیشه همه جا از زیبایت لذت ببرم، سعید گفت دمش گرم، اون لذت ببره تا ماهم دید بزنیم تورو، مهران گفت از بیرون هم که اومدی فقط باز مانتو تنت بود
نه!؟ گفتم مانتو و زیرش شرت گفت وای من از در که اومدی دیدم سینه هات دارن توش بالا پایین میشن فهمیدم، گفتم این جدیده، مدله همون قبلی هست ولی سفیدش! امروزم همین تنمه دیگه! مهران
برگشت و نگاه کرد، گفت یا خدا، سعید تو بر نگرد که نبینی وگرنه به کشتنمون میدی! سعید گفت چرا!؟ گفت پسرباید ببینی سارا رو این عقب توی این مانتو چی شده!!! نمی دونم سینه رو نگاه کنم یا عرض روناشو! نگاه گوشته کونش از این بغل قلمبه شده واایی، گفتم خب بسته دیگه برگرد تو هم نگاه نکن تا حالت بدتر نشده، وقتی رسیدیم دمه شرکت، سعید تا خاموش کرد ماشین و برگشت گفت کو ببینیم! گفت
یا خدا! تو جدا با این سر و وضع میری بیرون مردم کاریت نمی کنن!
گفتم چرا، دیروز با همین مانتو ۳ بار انگشتم کردن! گفت خوش بحاله اونا، ما که تاحالا دست هم نزدیم! بابا خب خیلی
وحشتناکه!! گفتم می خوای تازه قسمت خفنشو ببینی، بزارین من پیاده شم شما نگاه کنین و پشته سرم بیایین، وقتی خواستم پیاده شم کونم و دادم عقب و پیاده شدم که جفتشون گفتن
جوونن، همین جوری هم پشته سرم اومدن تا دمه شرکت و در و باز کرد سعید و اول من از پله ها رفتم بالا و اونا پشت ه سرم داشتن میومدن و هی با هم پچ پچ میکردن و صدای جون گفتنشون میومد، منم تا میتونستم داشتم موقع راه رفتن و بالا رفتن از پله کرم می ریختم… خلاصه وقتی رسیدیم اتاقه خودمون، سعید گفت یادت نره امروز باید بقولت عمل کنی، گفتم کدوم قول؟ گفت قرار بود هر وقت
باز با این مدل مانتو اومدی ، هم واسمون توی اتاق راه بری، هم شورتتو در بیاری که ببینیم با شرت بیشتر میلرزه یا بدون شرت! گفتم خب حالا بزار
کارمون و تا یه جا پیش ببریم تا ظهر وقت هست، مهران گفت من بگم، امروز تا من تورو با شورت و بی شورت توی این مانتو نبینم جایی نمیریاا!! گفتم بابا قول دادم، چشم، هرچی شما بگید، خلاصه همین جور کار میکردیم و کم و بیش حرف میزدیم…

دیگه کارم داشت تموم میشد که گفتم محسن ساعت ۱:۳۰ میاد دنبالم که بریم خونه یکی از دوستاش یه سر بزنیم، سعید سری نگاه ساعتش کرد و گفت، اوه یه ساعت وقت داریم که، پس زود
پاشو بقولت عمل کن، گفتم از دسته شما دوتا! حالا میخواید چکار کنم!؟ سعید گفت ببین بیا همین وسط اتاق مثه اون سری، چند بار از این
ور برو اونور که ما ببینیم چطورمیلرزه، بعدش شورتت و در بیار بدون شرت چند بار رد شو بر و بیا که ما ببینیم با کدوم باحالتره بهت بگیم، من شروع کردم با قر و ناز ۳ بار رفتم تا ته اتاق و برگشتم پیش میزه خودم و واسادم گفتم خب، مهران گفت معذرت میخوام میشه دوباره بری، اخه من بیشتر داشتم سینه هات و نگاه میکردم درست ندیدم کونتو! گفتم عجب! باشه، دوباره رفتم و اومدم و که سعید گفت خب حالا شورتت و لطفا در بیار! گفتم خدایی
فکر میکردید یه روز همکاره تون این وسط اینجور راه بره که شما در مورده لرزشه کونش نظر بدید، مهران گفت توی
خوابم من که نمی دیدم ولی الان خیلی عالیه که اینجوره، یکم از روی مانتو شرتمو کشیدم پایین و دست کردم از زیر کشیدمش پایین و گذاشتمش روی میز سعید گفتم بفرما، شورتمونم از پامون دراوردید شما، مهران هم اومد سمت میز سعیدو با هم شورت و ور داشته بودن و داشتن نگاه میکردن بعد شروع کردن بوس کردن و بو کردن، گفتم یعنی من خرابه همین فازا سکسیه شما دوتام، گفتن خب برو، دوباره شروع کردم با یه مانتوی تنگی که دیگه زیرش هیچی
نبود توی اتاق راه
رفتن، بعد همون دوره اول مهران گفت عالیه، سعید گفت سارا بدون شورت خیلی بهتره! گفتم
چرا! گفت هم هیکلت قشنگتر به نظر
میاد، هم خیلی بیشتر میلرزه، مهران گفت بعدم مشخصه شورت تنت نیست، که خب به نظر من خیلی سکسی تره تا وقتی شورت تنته! گفتم خب مرسی، نتیجه هم که مشخص شد، گفتن جانه ما یکم دیگه راه برو، چند بار دیگه طوله اتاق و راه رفتم که سعید گفت، سارا تو که این همه حال دادی بیا یه کار کن! گفتم اوه! چی میخوای!؟
گفت بیا شورتت و بده به ما! گفتم وا! خب باشه ماله خودتون، گفت خب فقط یه چیز، گفتم اها! گفت بزار حالا که میدیش به ما، حداقل توی تنت
ببینیمش، که یادمون باشه توی تنت چی شکلی بوده،گفتم شما دوتا خیلی
حالتون خرابه، خلاصه جفتشون اصرار، مهران میگفت، ما که شورتت و از زیره مانتو و شلوار و دامن و همه چی دیدم، بزار حالا مستقیم ببینیم، گفتم خب این شورت دیگه کلا دوتا نخه، یعنی بیخواید این و تنم ببینید انگار لختمو می بینید، گفتن خب خیلی خوبه که، گفتم باشه، فقط من تا شورت و می پوشم، شما جفتتون برید بیرون اتاق، میدونم هیچ کس توی ساختمون نیست، ولی من نگرانم یکم، برید بیرون، من که پوشیدم میگم یکی یکی بیاید ببینید، گفتن باشه، رفتن بیرون و من مانتوم رو دراوردم و شورتمو
پوشیدمو یکم خودم و جمع و جور کردم و به این فکر
کردم که چه تپشه قبلی گرفتم! به حدی حشری شده بودم که واقعا دیگه دلم میخواست بشون بدم، به این فکر کردم که وقتی هر کدومشون بیان تو، من واقعا تسلطی روی خودم ندارم، رفتم اروم زدم به در و اومدم کناره میزم واسادم، در حالی که فقط شورت تنم بود،بهتره بگم کلا ۲-۳ تا نخ…

اول سعید اومد تو، وقتی دیدم، اروم اروم اومد سمتم، هیچ کدوم حرف نمیزدیم، بهم نزدیک شد و من داشتم میدیدم که کیرش زیر شلوارش چقدر بزرگ شده، با یه لوندی خاصی واسش اروم اروم چرخیدم که همه جامو ببینه، نگاهش از روی سینم شروع
میشد اروم میرفتم تا ساقه پام
ودوباره میومد بالا، توی فضای اتاق فقط صدای نفس من و اون بود، بهم نزدیک تر شد و یه جوری توی چشمام نگاه کرد که حس کردم میخواد بگه میشه بهت دست
بزنم، منم یکم رفتم نزدیک تر که بهش اجازه بدم، دستاشو اروم گذاشت روی سینه هام، توی دستش جا نمیشد هی روبه بالا فشارشون میداد،یه اه عمیق کشیدم و چشمام وبستم، اروم چرخوندم و به کمرم دست کشید و برم گردوند و سرش و اورد وسط سینه هام، شروع کرد با یه ولع عجیبی خوردن، کم کم همه چیز داشت تند میشد، حرکاتش، نفس هامون، همین جور که سینه هامو میمالوند به صورتش، شروع کرد یکی
و
لیسیدن، دستش رفت عقب و شروع کردن کونمو چنگ زدن، جلوم زانو زدو همین جور که رونامو از جلو میلیسید برم گردوند و روی میز خمم کرد، شروع کرد رون و کونمو خوردن، به همه جام دست میکشید، منم کامل خودم و در اختیارش گذاشته بودم، شروع کرد از روی شورت کس و کونم و لیسیدن، دیگه صدام داشت یکم بلند تر میشد، شورتم و داد کنار و یه جون عمیق و یواش گفت و شروع کرد لیسیدنه کسم، یکم زبون کرد توشو پا شد، دیدم داره کمربندشو وا میکنه، دیگه وقتش بود، بشدت حشری بودم، یه تف به کیرش زد و اروم گذاشت روی سوراخمو کم کم هل داد تو، من اه
میکشیدم و برگشته بودم
نگاش میکردم، کم کم
کیرشو تا ته فرو کرد، اروم شروع کرد تلبمه زدن، دست انداخت پایین تر از پهلوم دقیق جای که حالا که خم بودم و گوشته کونم جمع شده بود و گرفت و ضرباتشو تند تر و محکم تر کرد، حس میکردم ۲-۳ دقیقه بیشتر نشده بود که فوران ابشو توی کسم حس کردم، چندتا اخه یواش گفت و روم ول شد، اروم اروم کیرشو دراورد، یه دستمال ورداشتو دور کسمو یکم تمیز کرد و شورتمو برگردوند سر جاشو رفت بیرون، منم پا شدم دوتا نفس عمیق کشیدم و واسادم سره جام، میدونستم الان مهران میاد که بکنتم، حسه یه جنده بهم دست
داده بود که انگار بردنم جای و می خوان دونه
دونه بیان بکنن، واقعیت لذت بخش بود،زیاد منتظرم نذاشت و اومد تو، از همون اول که اومد با شدت و هیجان شروع کردم به خوردنه سینهام، دیوانه وار چنگم میزد و می خورد و برم
میگردوند و یکم به کونم چنگ میزد و دوباره سینه هام و میخورد، شهوتم خیلی بالا زده بود، نشست روی صندلی اروم گفت کیرم و بزار لا سینه هات، جلوش نشستم و شروع کردم با سینه هام به کیرش هال دادن، یه چنتا اه کشید و زل زده بود به سینه هام و بعد توی چشمام نگاه کرد، سینه هام از دوره کیرش ورداشتم و چند بار از بیخ تا سره
کیرشو لیس زدم، یه خنده رضایت اومد توی صورتش، همینجور که
توی چشاش نگاه میکردم سره کیرشو گذاشتم توی دهنم و هی تا وسط کیرشو میکردم دهنم و در میاوردم، بلند شدو بلندم کرد، بردم سمت میز برم گردوند و خمم کرد، شروع کرد بخوردنه کونم،
جالب بود، انگار چون میدونست سعید کسم و کرده نمی خواست لیسش بزنه، شورتمو جمع کرد یه ور و شروع کرد به لیسیدنه سوراخه کونم، حس کردم که مهران میخواد کونم و بکنه…یه تف کرد به سوراخمو انگشت وسطه دسته راستش و خیس کردو اروم اروم کردش تو، با دسته چپش هی کونم و چنگ میزدو و تکونش میداد. دوباره یه
تف کرد به سوراخ کونمو کیرش هم تفی کرد و با دو دستش چاکه کونم و باز کرد و
اروم سره کیرش و گذاشت تو و کم کم هل میداد تو، یواش یواش تندترش کرد و بعد چند دقیقه خم شد رو منو سینه هام و گرفت و از صداش فهمیدم میخواد ارضا شه که بعد 2-3 تا تلمبه گرمی ابه کیرش رو توی کونم حس کردم… خودش و جمع و جور کرد و لا کونه منو هم تمیز کرد و رفت که سعید و صدا کنه، منم همون جور روی
میز وا رفته بودم، با سعید که داشتن میومدن توی اتاق موبایلم زنگ خورد، همون جور که خم بودم روی میز جواب دادم، شوهرم بود و گفت که داره میرسه دمه شرکت، گفتم همون
پائین واسا من تا چند دقیقه دیگه میام! سعید و مهران با لبخند که معنی خوشحالی میداد اومدن
سمتم، با چشمای خمار نگاشون کردم و خندیدم، سعید گفت دیدی بالاخره اوردیم زیره خودمون! گفتم وای خیلی خب بود! حقیقت شوهرم داره میرسه وگرنه دلم میخواست کسم و بمالین که ارضا شم ولی خب باشه واسه بعد! مهران گفت ما جفتمون کردیمت ارضا نشدی هنوز!؟ گفتم خب کم بود واسم! سعید گفت معلومه از اینای هستی که باید کیر تو کست باشه و یه نیم ساعتی بخوابیم روت! گفتم وای نگو خودم حالم خرابه! باشه واسه بعد!خواستم مانتوم رو بپوشم که سعید گفت قرار بود

شورتت رو بدی به ما که! گفتم خب بیا درش بیار خودت از تنم! خلاصه جفتشون اومدن و دوباره روی میز خمم کردن و هر
کدوم یه وره شورتم و گرفتن و اروم کشیدنش پائین! یه دستی به رونا و کونم کشیدن، بلندم کردن و هر کدوم از یکی از سینه هام یه گازه کوچیک گرفتن و مهران گفت از کس و کون کردیمت حالا برو پیشه شوهرت! دیگه مانتوم رو پوشیدم که برم گفتم خاک تو سرم داریم میریم خونه دوسته محسن منم با این مانتو تنگ زیرش هم هیچی نیست!
سعید گفت حالا یه دو نفر هم نهایت اونجا فشارت میدن دیگه طوری نیست که! گفتم نه بابا ۲ نفر کجا بود دوسته محسن زنش رفته
مسافرت خودش تنهاست میریم یه سر بهش بزنیم، مهران گفت مرسی که حال دادی، گفتم خواهش، سعی کنید سری بعد شما هم بیشتر
حال بدید، گفتن تو دوباره بکش واسمون پایین ما راضیت میکنیم…

وقتی نشستم توی ماشین شوهرم گفت چه خبر!؟ گفتم هیچی، بیشرفا امروز نهایت استفاده رو از خالی بودن دفتر بردن، محسن گفت کردنت!؟ گفتم خب خیلی دیگه دلم میخواست بدم، گفت پس مبارکه، چطور بود، لذت بردی!؟ گفتم کم بود، روهم رفته شاید ۱۰ دقیقه نشد، ولی با مزه بود، گفت چطور اتفاق افتاد دیگه براش تعریف کردم و گفتم که هر کدوم ابشونو ریختن تو کس و کونم، محسن بشدت
حشری شده بود، گفت پس این تازه اولشه، گفتم چه حسی داری از اینکه زنت تازه از زیره ۲تا کیر اومده و با کس و کونه پر از اب داری
باهاش میری مهمانی!؟ محسن گفت هیچی نگو که خیلی حشریم، گفتم شورتمم گرفتن ازم، گفت یعنی الان فقط همین مانتو تنته!؟ گفتم اره، گفت این نادرم که همیشه تو نخه تو هست حالا دیگه هیچی امروز یه داستان هم با نادر داریم، نادر یکی از دوستا صمیمی محسن بود خیلی بامن گرم بود و توی نخم بود، زنو بچش مسافرت بودن ما رفت بودیم یه سر بهش بزنیم عصره جمعی، از وقتی رفتیم پیشش یه لحظه از من چشم ور نمیداشت، منم خودم با اون وضع حشری بودم،
خلاصه واسه اونم داشتم کرم میریختم،خونش که بودیم محسن رفت با موبالش حرف بزنه که نادر گفت سارا ببخش من تعارف نمیکنم مانتوت
رو در بیاری هم میدونم خودت راحتی هم اینکه گویا چیزی زیرش نداری ولی اگه خواستی برو از لباسا زهره یه چیز بپوش، گفتم، راستش که چیزی زیرش نیست ولی خب راحتم باهاش مرسی که گفتی بهر حال، خلاصه نادر هم اوضاع خودش رو داره که بعدا جدا براتون میگم…

ادامه دارد…


👍 45
👎 7
146507 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

538372
2016-04-23 15:22:40 +0430 +0430

دوستان من 4 روز پیش یه داستان ارسال کردم. با تجربه ها حدودا کی اپ میشه؟

2 ❤️

538374
2016-04-23 16:35:09 +0430 +0430

اوووووف مارو هم کشتی چه برسه یه اونا…
خوش به حال همکارا تووو کاش منم بودم

0 ❤️

538375
2016-04-23 16:40:09 +0430 +0430

بهتر نبود اسم داستان رو میزاشتی همکاران و من حشری؟؟؟

2 ❤️

538379
2016-04-23 17:10:01 +0430 +0430

رفتم اتاق گف سینت میلرزه.بعدرفتم دیدم کونم میلرزه.بعدوقتی راه رفتم توخونه سینم بیشترمیلرزید.چقدحرف تکراری نوشتی
توهرجورکه میخواستی مهران وسعیدروگفتی توداستان.وگرنه تادیدن میخوای بدی میخوابوندنت سگ کنت میکردن
جوری اب وتاب دادی ک از واقعیت دورشدی

1 ❤️

538381
2016-04-23 18:14:33 +0430 +0430

مريضيد بخدا!

1 ❤️

538395
2016-04-23 20:59:43 +0430 +0430

داستانت بسیار عالی بود و من بسیار تحریک شدم ?
مرسی

1 ❤️

538397
2016-04-23 21:11:17 +0430 +0430

داستانت که دور از واقعیت بود…اما قلمت عالی…
خود صادق هدایتی ملجوقه من…

2 ❤️

538400
2016-04-23 21:20:21 +0430 +0430

کیر توی دهنت اومدی فانتزی هاتو تعریف میکی جاکش
توهوم

0 ❤️

538427
2016-04-24 00:21:59 +0430 +0430
NA

خيلي خوب ميدي ادامه بده موفق باشي

0 ❤️

538437
2016-04-24 05:26:36 +0430 +0430

خیلی عالی بود مرسی ادامه بده میمیرم برای کسکس یواشکی یه حالی میشه ادم این داستانهارو میخونه

2 ❤️

538447
2016-04-24 07:56:51 +0430 +0430

منو یادت میاد داشتی توی پیاده رو سریع میرفتی بهت گفتم تو راه میری اینجور میلرزه زیره کار چجور میلرزه!
الان که تعریف کردی یادم اومدی - هر طور شده مخوام دوباره ببینمت - ممنون میشم یه سری بزنی تا دیدارها نو بشند

0 ❤️

538453
2016-04-24 09:44:33 +0430 +0430

خیلی خوب بود آفرین

0 ❤️

538464
2016-04-24 11:01:01 +0430 +0430

horny/horny/horny

0 ❤️

538470
2016-04-24 12:35:00 +0430 +0430

سلام
شما خوب شد منشی کاخ سفید نشدیا،خدا رحم کرد وگرنه ما تا الآن بیستمین جنگ جهانی هم دیده بودیم…لابد! ?
خوبه،دوست دارم خانمهاییو که اینهمه انرژیک هستن،شوهراشون هیچ وقت پیر نمیشن،تازه شایدم جوونتر بشن،کی به کیه؟! ;)

0 ❤️

538485
2016-04-24 14:35:27 +0430 +0430

جفت قسمت هارو سرِ کار خوندم و واقعا اولین داستانی بود که باهاش راست کردم . آخ اگه دستم بت میرسید ج.نده خانوم ِحشری ، به طرزی جرررررررت میدادم که تو بغلم بیهوش شی و فرصت اینکه واس بقیه عشوه بیای رو با خودت به اون دنیا ببری ?
اووووف حتی تصورشم لذت بخشه !
یکی مث تورو باید خشک و خالی فقط یک نفس گایید .
والسلام

داشت یادم میرفت خاک تو سر شوهر بیغیرتت، مرد باید مرد باشه .
البته جفت خوبی هستین برای هم.
راستی اون بخش مانتو سفید و شرت قرمز هم خالی بندی بود با این وضع بری تو خیابونای تهران ، نه تنها دسمالی میشی ؛ کرده هم میشی و اخر شبم سر از منکرات در میاری ، دیگه خیلی اغراق نکن جیگر ;)
تگزاس که نیست ، ایرانه ایران

1 ❤️

538491
2016-04-24 15:24:59 +0430 +0430

آفرین داستانت خیلی قشنگ و سکسی بود ولی زیادی آب و تابش دادی و طولانیش کردی یه کم خسته کننده شده بود ولی در کل خوب بود از اندامت سینه هات و کوس و کونتم عکس بزار روی تاپیکشم بنویس مربوط به داستان همکاران حشری که اینایی که میگن دروغه حساب کار دستشون بیاد .

1 ❤️

538503
2016-04-24 19:42:05 +0430 +0430

دمت گرم خیلی آدم و حشری میکنی
من که کلا کیر 20 سانتیم داشت شلوارم و پاره میکرد
ی همکاریم ما اینطور داشتیم حرف نداشت

0 ❤️

538567
2016-04-25 00:02:56 +0430 +0430
NA

جدا بعد از چندین روز یه داستان خوب خوندم. بگذریم که چهارچوب داستان تخیلی بود اونم از نوع خفنش ولی توضیحات جالب و استادانش آدمو با خودش میبره و سوار بر کلمات و جملات خودش میکنه طوری که ذهنش از قالب داستان واینکه میتونه فقط تخیل یه ذهن باشه غافل میکنه ودر واقع هنر نویسنده رو نمایان.
به هر حال خوشمان آمد.
موفق باشی. خواندن ادامش خوشحالمون میکنه.

0 ❤️

538579
2016-04-25 02:59:01 +0430 +0430

خوب نوشته بودي
ممنون
قدرت نوشتت تو اين بود ك به جزئيات خيلي به اندازه پرداخته بودي
شاد و موفق باشي

0 ❤️

538662
2016-04-25 21:26:31 +0430 +0430

هرچه زودتر بقیش رو بنویس دمت گرم

0 ❤️

538738
2016-04-26 18:09:08 +0430 +0430

داستانتو هنوز نخوندم همرو اما معلوم تخیلیه اما خیلی قشنگه تخیلت خیلی سکسیه خودتو نمیدونم اما اگه قرار باشه باهات سکس کنم یکی از قشنگ ترین سکسایی میشه که هر کسی ارزو شو داره افرین

0 ❤️

538836
2016-04-27 13:49:39 +0430 +0430

خیلی دمت گرم
عالی بود.

0 ❤️

538842
2016-04-27 15:42:27 +0430 +0430

تو از اونایی که سیر مونی نداری ولی من و رفیقم مهران میتونیم سیرابت کنیم

0 ❤️

539111
2016-04-30 01:57:20 +0430 +0430
NA

قلم منم تو سکس چت خوبه ‌

0 ❤️

539161
2016-04-30 14:13:21 +0430 +0430

فانتزی ذهنت مثل مغزت کاملا نابوده…

0 ❤️

539308
2016-05-01 11:52:26 +0430 +0430

واییییی فوق العاده زیبا و جذاب و ناز و عالییییی

0 ❤️

539660
2016-05-03 13:55:33 +0430 +0430
NA

حالا شايد واقعي نبود اما بدجوري تحريك كننده بود
يكي از فانتزيام هميشه اين بوده كه سره كار اينجوري به مانتوي تنگ بپوشم و همرو تحريك كنم اما نميشه
حتما ادامشو بزار :)

0 ❤️

539676
2016-05-03 16:43:34 +0430 +0430

کیرم شق شد به شدت
از این مرد های بی غیرت میخوام

1 ❤️

539810
2016-05-04 10:06:42 +0430 +0430

حوصله خوندن داستانتو ندارم تا جایی خوندم که گفتی پستونات زشت وقهوه این… برا تغییر رنگدانه های پوست روشهای زیادی هست مثلا برای صورتی کردن نوک ممه هات میتونی از ترکیب آبلیمو شیر روغن بادوم و عسل به مقدار برابر روش دو هفته روزی یه ربع بمالی اگه از نتیجه راضی بودی یه دستم به ما کوس بده…

0 ❤️

540601
2016-05-11 17:59:47 +0430 +0430

واای که کسم پر آب شد

0 ❤️

541788
2016-05-20 07:21:53 +0430 +0430

پس چي شد بقيه داستانها؟!
من مشتاقم بدونم.

0 ❤️

541916
2016-05-21 13:03:34 +0430 +0430
NA

Be Rasst Ya durughesh kari nadaram. B nazaram awli bood.dastan nevise khobi hasti. Montazere edamasham!

0 ❤️

544128
2016-06-08 19:19:33 +0430 +0430

سلام بقیه داستانت چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادامه شون میخوای بگی

0 ❤️

549514
2016-07-19 13:38:07 +0430 +0430

edamasho nanveshtan
kasi edamey in dastano nadare

0 ❤️

552572
2016-08-14 15:10:47 +0430 +0430

ادامشو بنویسین

0 ❤️

552926
2016-08-18 07:39:33 +0430 +0430
NA

کیر به قبر اون شوهر بی رگت بباره که این همه خالی بستی چارتا جقی رو گزاشتی تو کف

0 ❤️

554505
2016-09-01 09:20:17 +0430 +0430

عالی بود
امیدوارم به این زودی ها تموم نشه
کششششششششششششش بده

0 ❤️

558444
2016-09-30 04:11:16 +0330 +0330

سارا خانم
یک سوال برایم پیش آمده ، آنهم اینه که:
آیا مشکلی برای شما پیش آمده که شما
نوشتن خاطرات خود را ادامه ندادید؟

0 ❤️

578937
2017-02-12 09:33:54 +0330 +0330

ادامشو بنویس
عالی بود

0 ❤️

588803
2017-04-10 11:56:01 +0430 +0430

خوب بود…توپ بود…

1 ❤️

662553
2017-11-20 22:01:26 +0330 +0330

کاش میدیدمت ابمو دراوردی

0 ❤️

677070
2018-03-11 20:40:13 +0330 +0330

خیلی باحال بود لایک

0 ❤️

685820
2018-05-05 16:57:07 +0430 +0430

واقا عالی و تحریک کننده بود!
ایول بهت کلی حال کردیم

0 ❤️

745634
2019-02-03 14:36:54 +0330 +0330

چندین بار این داستانو خوندم. هردفعه حداقل .دوبار ارضا شدم.
ایول

0 ❤️

752854
2019-03-08 14:24:08 +0330 +0330

چه داستان زیبای خدا کنه سارا جون بقیشو بنویسه

0 ❤️

770973
2019-06-02 09:30:36 +0430 +0430
NA

تو که جنده شدی شوهرتم کوسکش خوبه بده ماهم فیض ببریم

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom