همه‌ی روابط من (۲)

    ...قسمت قبل


    چهارمین رابطه تو 13سالگی
    چهارمین رابطه من با دختر همسایه دیوار به دیوارمون بود که هم هیکل خوبی داشت و هم قد خوبي و هم گوشتی بود. الآن هم هیکل خوبی داره. باسن بزرگی داره که دیدنش آدم رو وسوسه مي كنه.
    تا يادم نرفته اين رو هم بگم كه تو همين سن بودم كه يه شب تو اوايل زمستون سال 1368، خوابي ديدم كه يادم نمي آد، اما اولين بار بود كه آبم (مني) ازم خارج شد. لذت خوبي داشت. پسرها اون زمون تو 15 سالگي بالغ مي شدن اما من تو سيزده سالگي. البته اين مورد سه چهار باري برام پيش اومد. هر وقت پيش مي آومد ناراحت مي شدم. چون بايستي مي رفتم حموم، و چون حموم نداشتيم برام خوشايند نبود. واسه همين تو دستشويي شرتم رو مي شستم و انگار نه انگار اتفاقي افتاده. چون رفتن به حموم عمومي روستا يا حموم همسايه هايي كه اجاره مي دادن، خانواده و حتي اون حموميه حدس مي زد كه داستان چيه.
    البته به اين موضوع فكر نمي كردم كه بالغ شدن يعني اينكه اگه آبت خالي بشه تو كس يه دختر، يعني حامله شدنش. البته یه بار هم که به همراه پدر و مادرم رفته بودیم آبگرم لاریجان دختر پسر عمه ام که هم سن خودم بود با هم ور رفتیم و آلت تناسلی همدیگه رو دست زدیم. آبی ازم نیومد. ما لذت خودشرو داشت.
    بريم تو سن سيزده سالگي خودم. سال 1368 كلاس دوم راهنمايي بودم. اون قديما تو روستاهاي شمال اوائل پاییز کرسی میزارن. زیر کرسی هم حال و هوای خودشو داره و خیلی وقت ها پاها به هم برخورد می کنه که اگر مال جنس مخالفت باشه معلومه. و اگه چند بار رخ بده اونهم با مالوندن رو پاهات می فهمی که دوست داره باهات رابطه داشته باشه. مالوندن پاها یواش یواش میره بالاتر تا به لاي پات برخورد مي كنه و وقتي طرف عكس العمل منفي نشون نمي ده يعني دوست داره ادامه بدي و حتي باهات رابطه جنسي برقرار بكنه.
    زينب 5 سالي از من بزرگتر بود. اعتقادات مذهبي سختي داشت. فكر نمي كردم به مسائل سكسي و روابط جنسي هم فكر بكنه. نياز جنسي داشت و شايد چاره اي نداشت يه جورايي به جنس مخالفش نزديك بشه و چه كسي بهتر از من كه هم خونه شون زياد مي رفتم و هم اينكه سنم كم بود و كسي شك نمي كرد. البته تو تابستون كنار حوض حياط خونه شون كه آب تني مي كرد چهار پنج باري لخت ديده بودمش، نه لخت لخت، شورتش پاش بود.
    من خيلي وقت ها مي رفتم خونه شون و با برادراش دوست بودم و خيلي وقتها با هم بوديم. خونه ما و اونها نداشت. يه روز كه زير كرسي خونه شون نشسته بودم. پاش به پاهام خورد اما پاشو جمع نكرد و همينطور صحبت مي كرد و برخورد پاهاش بيشتر مي شد بعضي وقتها بر مي داشت و دوباره بهش مي مالوند. من هم ديدم داره بهم نزديك ميشه پاهامو به پاهاش مالوندم و يواش يواش به هم نزديك شديم. زينب پاهاشو آورد بالاتر تا به كيرم برخورد كرد، كيرم سفت شده بود و اون متوجه اين مسئله شده بود. زينب اولين باري بود كه پاهاشو به تن يه پسر مي ماليد. در اتاق بسته بود. يواش يواش دراز كشيد و كونشو كرد طرف من. البته كمي با هم فاصله داشتيم. اما پاهاي هر دومون داشت پايين تنه همو مي مالوند.
    من روم نمي شد كه پاهامو مثل اون بمالم لاي پاش كه زينب انگشتاي پامو با دست گرفت و گذاشت لاي پاش و من هم شروع كردم به فشار دادن و عقب جلو كردن انگشتام. داشت لذت مي برد چون تپل بود لاي پاش هم گوشتي بود مثل اينكه داشتي روي چربي،انگشتاتو فشار مي دادي. دستمو بردم سمت كيرم ديدم خيس شده. با اينكه زينب زير لحاف كرسي بود اما معلوم بود كه داره سينه هاشو مي ماله. دلم لك زده بود تا سينه هاشو بمالم اما چون ازم بزرگتر بود روم نمي شد.
    سكس هاي يواشكي واقعا" لذت خودش رو داره. اينكه مي ترسي يكي وارد بشه و روت نميشه سري بري سر اصل مطلب. خواستم دستمو ببرم سمت باسنش كه ديدم در حياط صدا كرد. زينب سريع خودشو جمع و جور كرد و بلند شد و به من گفت بشين و كتاب روي كرسي رو دستت بگير. من هم همينكار رو كردم.
    وقتي برگشت گفتم كي بود. كه گفت هيچي شير مي خواست كه گفتم مادرم نيست. ناگفته نمونه پدر و مادر زينب چند تا گاو داشتند واسه همين شير و ماست اضافه رو ميفروختن.
    زينب در حياط رو بست و نشست زير كرسي بدون اينكه حرف بزنه يواش يواش دوباره شروع كرد به مالوندن پاهام و باز از اول شروع شد. اما اين بار سريع تر. تا اينكه من از پشت به زينب چسبيدم . كيرم سفت شد و مي مالوندم به كونش و با دستام باسن و پشتشو مي مالوندم. خيلي عجله مي كرد چون مي ترسيد كسي در بزنه و فرصت از دست بره. پيرهنشو داد بالاتر و دستامو گذاشت روي شكمش و من هم شكمشو مي مالوندم و يواش يواش رفتم سراغ سينه هاش. اون هم با دستاش شروع كرد به مالوندن كيرم و يواش يواش دستشو گذاشت تو شورتم و به كيرم دست زد. موهای نرم اطراف کیرمو دست می زد و کیرم رو فقط فشار مي داد و با نوكش كه ليز شده بود با انگشتاش بازي مي كرد و لمسش مي كرد. خيلي براش جالب و جذاب بود. يواش يواش خايه ها و اطراف كيرمو دست مي زد. خيلي كيف مي كرد. البته بعدش گفته بود كه اولين بارش بود دست به آلت تناسلي يه پسر مي زد.
    من هم كه سينه ها و شكمشو مي مالوندم دستامو بردم زير شكمش و طرف شلوارش. دامنشو بالاتر زدم و دستمو گذاشتم لاي شلوارش تا كسشو بمالم كه يهو خودشو جلو كشيد تا دستمو كنار بزنه. من هم ترسيدم و دوباره شكمشو شروع كردم به مالوندن. يه ده دقيقه اي گذشت و يهو خودشو جمع كرد و به من گفت كافيه. اون روز تموم شد و يه ماهي گذشت كه دوباره شبيه همين موقعيت پيش اومد. جالبه همون مراحل دوباره انجام شد، به پشتش چسبيدم و مشغول مالوندن سينه ها و شكمش بودم، اما اينبار شلوارشو كشيد پايين اما شورتشو نه. مجبورم كرد كيرمو لاي پاهاش بين دوتا رون بزرگش بمالم. موهاي پاش زياد بود و اذيت مي شدم. يواش يواش كيرمو به كسش نزديك مي كردم و اون هم مانع نمي شد و پاهاشو بالاتر مي آورد تا كيرم بره لاي كسش كه همچنان شورتش مانع بين آلت تناسلي هر دومون بود. زينب از برخورد كيرم به اونجاش لذت مي برد. چون ساكت بود و با دستاش كونمو به سمت خودش فشار مي داد. من كه روم نمي شد باهاش حرف بزنم بهش گفتم مي خواي بمالم روش ؟ فقط روش مي مالم...
    زينب مي ترسيد آبم بياد و مثلا" اتفاقي بيافته براش. اما يواش يواش اجازه داد و با چه دقتي حواسش بود كه مثلا" كيرم تو كسش نره. شورتشو كشيد پايينتر و من هم كيرمو گذاشتم لاي كسش. كسش خيلي خيس شده بود اما وقتي عقب جلو مي كردم انگار نوك كيرم درد مي گرفت. علتش هم اين بود كه موهاي كسش بلند بود. كونش نسبتا" بزرگ بود و با نگاه كردنش بيشتر لذت مي بردم تا دست كشيدنش.
    زينب با دستاش كيرمو گرفته بود و به كسش مي مالوند مي ترسيد بزارم توش. خيلي مي ترسيد. خوب حق داشت اگر مي رفت تو و دختريش رو از دست مي داد خيلي براش گرون تموم مي شد چون در روستا دختر بودن تا موقع ازدواج خيلي مهمه.
    دستمو بردم سمت زير شكمش و يواش يواش بردم سمت كسش و شروع كردم به مالوندنش. خيلي گوشتي بود. موهاي كسش لذت دست زدن رو ازت مي گرفت، واسه همين به شكمش و پاهاي اطراف كسش دست مي زدم. يكي دو دقيقه هم نكشيد كه احساس كردم آبم داره مياد. واسه همين بيشتر به زينب چسبيدم. سينه هاشو با دستام فشار مي دادم و اطراف پشتشو به سمت سينه هاش مي ليسيدم و يواش گاز مي گرفتم. لذت بردم وقتي آبم اومد بيرون. احساس مي كردم يه دقيقه داره آبم بيرون مي ريزه و همش ريخت لاي پاي زينب و رو شورتش. خيلي كيف كردم. بعد از اين ماجرا من پاشدم شورت و شلوارمو بالا كشيدم و رفتم دستشويي تا خودمو تميز بكنم. زينب هم هنوز تو حال خودش بود. از طرفي چون خجالت مي كشيدم دوباره برم بالا پيشش واسه همين وقتي تو دستشويي شورتمو شستم از همون طرف تصميم گرفتم برم خونمون. دم در دستشويي ديدم زينب ايستاده تا اونم خودشو تميز بكنه. يه جوري نگام كرد. بعدا" فهميدم لذت نبرد و دوست داشت ادامه بدم كه ...
    دقيقا" سه روز بعد عصر جمعه بود تلفن خونمون زنگ زد. برادرم صدام زد كه تلفن كارت داره. تازه تلفن گرفته بوديم. ديدم زينبه. گفت كه برنج يا يه تيكه نون داريم واسش ببرم. منم به برادرم گفتم نون يا برنج داريم كه گفت نمي دونم. برنج نبود يه نصفه نون بود و رفتم خونشون. زينب تنها بود. گفت بيام بالا. منم رفتم. گفتم برادرات كجان گفت بهه مراه پدر و مادرم رفتن فلان روستا يكي از بستگان مادرش فوت كردن. اينو كه گفت دورزاريم افتاد كه باز هم مي تونيم با هم سكس بكنيم. به من گفت برو در حياط رو ببند اما قفل نكن، يه سنگ هم بزار پشتش. لازمه بگم اون زمون در خونه ها قفل نبود و يه سنگ بزرگ مي ذاشتن پشت در، تا با وزش باد كلا" باز نشه. اگه پسر و دختراي همسايه با هم بودن كه حتما" بايد اين كار انجام مي شد تا كسي شك نكنه.
    وقتي رفتم اتاق، زينب زير كرسي درزا كشيده بود و يه بالشت هم كنارش گذاشته بود. در اتاق رو يه خورده باز گذاشتم تا كسي اومد صداش رو بشنويم و بعد منم رفتم كنارش دراز كشيدم. روم نمي شد كه بهش دست بزنم كه زينب با پاهاش شروع كرد به مالوندن پاهام و ...
    تو كمتر از پنج دقيقه همون حالت سه روز پيش اتفاق افتاد و كيرم رو گذاشتم لاي كسش. اما اينبار لذتش بيشتر بود چون زينب موهاي بدنش و كسش رو اصلاح كرده بود و وقتي روش مي مالوندم هر دومون لذت مي برديم. زينب بهم گفت مواظب باش مني تو (آبتو ) زود نريزي و مواظب باش توش نره. چون دفعه قبل زينب كيرمو با دستاش گرفته بود تا نكنه بره تو. من عقب و جلو مي كردم و سينه و شكمشو مي مالوندم. چند بار هم سعي كردم پستوناشو بخورم اما زينب نمي ذاشت. واسه همين فقط اطراف سينه هاشو كه زير بغلش بود رو زبون مي زدم و مي خوردم. زينب تو حال خودش نبود و نفس نفس مي زد. خيلي كيف مي كرد. حس كردم آبم داره مياد كه كيرمو كشيدم بيرون. زينب عصباني شد و گفت چرا درآوردي. گفتم آبم داشت مي اومد... اونم گفت بيرونو يه نگاه بكن. منم همين كارو كردم تا كمي حسّم كمتر بشه.دو دقيقه اي طول كشيد تا دوباره اومدم پشتش دارز كشيدم. زينب طوري دراز كشيده بود كه ايندفعه تونستم پستوناشو بخورم و شروع كردم به خوردنش و حتي گازهاي كوچيك گرفتن..چشاي زينب بسته بود. بدن سياه سبزه و توپري داشت. سينه هاشم بزرگ بود و نوك سينه اش تيره تر. با دستام شكمشو و كسشو دست مي كشيدم و گاهي پستوناشو. كسش خيلي تپل و گوشتي بود. مالوندنش خيلي بهم حال مي داد كه زينب از پشت كيرمو گذاشت لاي كسش و شروع كردم به عقب و جلو كردن كردن. يه چند دقيقه اي به همين شكل گذشت. ملحفه كرسي كلا" رفت كنار. نگاه كردن به باسن زينب و رون پاهاش خيلي برام لذتبخش بود. هر دوتامون عرق كرده بوديم. نفس نفس زدن هردومون شروع شده بود. اون لحظه به تنها چيزي كه فكر مي كنم هردومون دوست داشتيم انجامش بديم جفت گيري بود يعني كيرمو مي ذاشتم تو كس زينب و آبم با همه فشارش بريزه توش و زينب هم همينجوري فكر مي كرد چون خيلي لذت مي برد. تو همين فكرا بودم كه احساس كردم آبم داره مياد اين بود كه با حس خاصي كيرمو فشار دادم به كس زينب كه يهو زينب خودشو كشيد جلو و كيرم از روي كسش دراومد و آبم با فشار ريخت روي پاهاش و روي زيراندازي كه پهن بود و مقداري هم روي لحاف كرسي. زينب كه عصباني شده بود گفت: چيكار مي كني؟ نزديك بود .... راست مي گفت اگه زينب خودشو جلو نمي كشيد كيرم مي رفت تو كسش و آبم هم اون تو ريخته مي شد و شايد هم حامله شدنش...
    من كه حسم بهم ريخته بود لباسمو پوشيدم و رفتم. بعد اون قضيه تا دوماه زينب باهام حرف نمي زد. منم خيلي دوست داشتم فرصتي بشه باهاش سكس بكنم اما اين اتفاق هيچوقت نيافتاد. زينب از اون به بعد خيلي مذهبي تر شد و شايد اينكه شانس آورده بود، اون اتفاق براش نيافتاده بود به اين سمت كشيده شد.
    زينب تو سن حدود سي و پنج سالگي ازدواج كرد با مردي كه زنش فوت كرده و سي سالي ازش بزرگتر بود. اگه زينب مي دونست چنين اتفاقي براش مي افتاد حتما" سكسش رو با من ادامه مي داد و حتي اجازه مي داد توش هم بزارم. الآن چاقتر و گوشتي تر شده و زيباتر. خوش به حال شوهرش....


    ادامه...


    نوشته: امین

  • 5

  • 2




  • نظرات:
    •   feeeeeriiiii
    • 6 ماه
      • 0

    • حاژی برقرار باشی
      لایک اولو زدم روشن شی


    •   ممد.لر
    • 6 ماه
      • 2

    • حاژی بیقرار باشی دیسلایک اول زدم خاموش شی


    •   feeeeeriiiii
    • 6 ماه
      • 0

    • ممد لر دهنت سرویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو