همکارانم، خواهران مقدس (۲)

1400/10/10

...قسمت قبل

مادرم همیشه صبح ها عادت داشت صدای اخبار تلویزیون رو بلند کنه تا من بیدار بشم و برم صبحونه‌ام رو بخورم اون روز زودتر از اخبار صبحگاهی مادربیدار شده بودم درحال پوشیدن کت و شلوار فرم فروشگاه بودم که یه خبر توجهم رو جلب کرد، از فردا طی جداول زمانی که از سمت وزارت نیرو اعلام خواهد شد مناطق مختلف تهران و کل کشور برق نخواهند داشت! چند لحظه خبر رو تو دهنم بالا و پایین کردم و همنطور که داشتم کراواتم رو میبستم لبخند شیطانی روی لبهام اومد و چشمام از خوشحالی برق زد!! حسام از وقتی اومده بود حال خواهران مقدس گرفته شده بود و بخاطر سردی و کم حرفی حسام دیگه مثل قبل جنب و جوش نداشتن و رابطه هامون هم بصورت تکی بود و نمیشد هردو خواهر باهم بیان تو آشپزخونه و با من سیگار بکشن!! حسام گیاه خوار بود و همیشه سرش تو کتاب و گوشیش بود و سیگار هم نمیکشید و تو افکار روشنفکری خودش که از دید ما کاملا نپخته و خام بود به سر میبرد و دوست داشت نتنها افکار ما بلکه کل دنیا رو تغییر بده و همیشه بحث های جدی میکرد که از حوصله خواهران مقدس خارج بود و زیاد با اون حال نمیکردن، وقتی خبر قطع برق زمان بندی شده رو شنیدم سریع جدولش رو پیدا کردم و طبق محاسبات من دو بار در هفته برق فروشگاه ما به مدت دو ساعت میرفت و میتونستم بدون ترس دوربین‌های فروشگاه حسابی نگار و ندار و بترکونم و اونهام حسابی حال کنن، صبح زودتر رسیدم فروشگاه و حسام مشغول تی زدن کف فروشگاه بود ، سریع خودم رو رسوندم به سیستم و با اکسل جدول زمانی رو پیاده کردم و تو روزهای قطع برق به حسام نصف روز مرخصی دادم و فرداش به نوبت به یکی از خواهران مقدس و خلاصه یجور برنامه رو چیدم که روزهای قطع برق هر دو خواهر پیشم باشن، ندا و نگار هم رسیدن و بعد از عوض کردن لباس هاشون اومدن پایین و همه رو جمع کردم و برنامه رو براشون توضیح دادم اولش نگار و ندا متوجه نکته ریز برنامه نشدن بعد که روی قطع برق تاکید کردم نگار دوزاریش افتاد و با لبخندی سرش رو برد کنار گوش ندا و چند ثانیه بعد ندا هم چشم و دهنش باز شد و با دستش جلو خندش رو گرفت و حسام هم طبق معمول هاج و واج درحال نگاه کردن به ما بود و میدونست یه چیزی بین ما هست اما فکرشم نمیکرد او چیز یه جک و خاطره نیست و ما داریم به نقشه های آیند مون زیرزیزکی میخندیم برای همین از من برای مرخصی های پیشنهادیم تشکر کرد و رفت به ادامه کارش برسه ، وقتی من و دخترا تنها شدیم سرم رو کمی به سمتشون جلو بردم و گفتم اینم از هدیه وزارت نیرو دیگه ببینم چیکار میکنین، از خوشحالی همدیگرو بغل کرده بودند و مثلا طوری که حسام نشنوه میخندیدن و قند تو دلشون آب میکردن!! ظهر که نهار خوردیم و حسام رفت پایین ، من طبق معمول رفتم تو آشپزخونه تا سیگارم رو بکشم که هر دوتا خواهر با شوق و ذوق اومدن تو منو بغل کردن و همنطور که میخندیدن و بادستاشون پشت ‌شکمم رو با شدت زیاد میمالیدن گفتن؛ اااااشکاااااان !!! گفتم بابا خودتون رو کنترل کنین هنوز سه روز دیگه مونده تا برق منطقه ما بره اینجوری که همه میفهمن قرار چیکار کنیم! نگار که به من چسبیده بود و سینه های درشتش رو تو بازوم فشرده کرده بود سرش رو نزدیک صورتم کرد و با لوس بازی گفت مگه میخوااایم چیکار کنیم!!؟ دستم رو از بین مانتوش به کسش رسوندم و از روی ساپورت نرمش کسش رو گرفتم و با شهوت گفتم میخوام اینو بترکونم، لبش رو گاز گرفت و با عشوه کمی سرش رو خم کرد و با دستاش با لبه مقنعش بازی کرد که مثلا خجالت کشیده! ندا هم مثل نگار کسش رو چسبونده بود به پام و با لوس بازی گفت پس مال من چی!!؟ من که یه دستم سیگار بود و اون یکی دستم کس نگار ، لب ندارو بوسیدم و همنطور که پیشونیم رو بهش چسبونده بودم گفتم کس توروهم جر میدم خوشگل خانومی ، اونم با گفتن یه آی سکسی لبش رو دندون گرفت و دوباره لبش رو بوسیدم و یه بوسم از لب های نگار کردم که کاملا معلوم بود منتظره بوسه، در کونشون زدم و گفتم برید تا حسام نیومده بالا منم برم بشاشم از دست شما همش بیضه هام درد میکنه ، نگار که حسابی شهوتی شده بود دست انداخت زیر تخمام و گفت جوووون قوربون بیضه هات بشم عزیز دلم، با هر زوری بود بیرونشون کردم تا برم دستشویی ، بالاخره روز موعود سر رسید و شیفت عصر حسام آف بود و من و ندا و نگار در حال ثانیه شماری بودیم تا ساعت نزدیک هشت بشه، طبق صحبتی که با شرکت کردم بخاطر امنیت فروشگاه قبل قطع شدن فروشگاه کرکره برقی رو باید میدادم پایین و با قطع شدن برق تعطیل میکردیم، از صبح که اومدم یه بطری شراب دست ساز با خودم آورده بودم و به دخترا نگفتم تا باز بی جنبه بازی در نیارن، حدود ساعت هفت عصربود که صداشون زدم بیان پایین و بطری رو از زیرمیزم بهشون نشون دادم و طبق معمول ذوق کردن و با خنده پریدن بغل هم و خواستن بیان سمت من که با انگشتم دوربین‌هارو نشونشون دادم اونهام از دور برام بوس فرستادن، ازشون پرسیدم میخواین از الان شروع کنیم!؟ هردو باز مثل بچه های مدرسه‌ای بالا و پایین پریدن که آآآآره!! به خودم گفتم این چه سوال مسخره‌ای بود پرسیدم، معلومه که اره! رفتیم بالا و مثل اینکه بخوایم چایی بخوریم سینی و لیوان آوردیم و هر کدوممون یه بسته بادم زمینی برداشتیم شروع کردیم به خوردن شراب ، هر دو خواهر با اولین لیوان سرخ شدن و میدونستم زیاد خوردنش جز خراب کردن حال بچه‌ها ثمر دیگه‌ای نداره برای همین هر چقدر اصرار کردن دیگه براشون نریختم و یک لیوان دیگه هم خودم خوردم و جمعش کردیم در حد چند دقیقه به هوای گذاشتن بطری و جمع کردن لیوانها رفتیم تو آشپزخونه که تو همون راه رو هردو خواهر چسبیند به من و سه تایی به صورت وحشیانه‌ای از هم لب گرفتیم من کون ندا و نگار رو میمالیدم و اونهام تقریبا همه بدنم رو!!! رفتم پایین و ساعتم رو نگاه کردم و بعد ده دقیقه فیوز دوربین‌هارو زدم پایین و رول آپ ویترین و درب ورودی روهم دادم پایین اما خبری از نگار و ندا نبود، گوشیم رو وصل کردم به سیستم صوتی فروشگاه و یه پلی لیست آهنگ های شاد و سکسی رو که از قبل آماده کرده بودم رو آوردم ‌و آهنگ شب شب عشق و حاله شهره رو پلی کردم و اومد وسط فروشگاه که دیدم خواهران مقدس از تو آشپزخونه با داد و سوت اومدن بیرون و مقنعه هاشون رو درآورد و دور سرشون میچرخوندن ، یخورده براشون رقصیدم و اونهام شروع کردن با ناز و عشوه برام دکمه های مانتوشون رو باز کردن، بدوازپله ها رفتم بالا که مانتو هاشون رو درآورده بودن و هردو با لباس خواب حریر نقره‌ای شروع کردن به رقصیدن ، تازه فهمیدم چرا اینهمه وقت صدایی ازشون در نمی اومد، کلی آرایش کرده بودن و لباس خواب سکسی تنشون کرده بودن!! حریر نقره‌ای بخاطر برجستگی باسن ندا و نگار بالا و پایین میرفت و میتونستم شرت های مشکیشون رو ببینم همنطور که پشتشون به من بود و با رقص خم و راست میشدن تا باسنشون از زیر حریر بزنه بیرون جلو رفتم و پشتشون زانو زدم و هردوروبغل کردم و کون لخت تپل و سفیدشون رو ماچ کردم و نفس عمیقی از لای پاشون کشیدم و دوبار بوسیدمشون ، ندا و نگار همچنان در حال تکون دادن باسنشون تو صورت من بودن که برق‌ها رفت !! آه بلندی کشیدیم و من رفتم گوشیم رو از پایین آوردم که دیدم دوباره بطری شراب رو میزه و خواهران مقدس دوست داشتن بازهم لبی تر کنن ، چراغ موبایلم رو روشن کردم و برای هرسه تامون یه لیوان دیگه شراب ریختم و ندا هم با گوشیش یه آهنگ دیگه پلی کرد و دوباره هر دو شروع کردن به رقصیدن، دو طرفم ایستاده بودن و کونشون رو سمت من تکون میدادن و منم دستم رو از بین پاهاشون رد کردم و کسشون رو میمالیدم ، کسشون خیلی داغ بود اما هنوز خیس نشده بود و باید بیشتر باهاشون ور میرفتم ، برای همین دستشون رو گرفتم و دوطرف خودم نشوندمشون و دستم رو از زیر بغلشون رد کردمو سینهای نرم و درشتشون رو که با اون لباس حریر نرمتر هم شده بود براشون میمالیدم ، نگار سرش رو آورد کنار صورتم و لبش رو گذاشت روی لبم و ندا هم به سمت من چرخید و رون پاش رو گذاشت روی کیرم و گردنم رو میبوسید و شروع کرد به باز کردن کراوات و ژیله‌ام کمی ازشون فاصله گرفتم و کت و بقیه لباس های بالا تنه رو درآوردم و دوباره نشستم، بدنم رو شب قبلش حسابی شیو کرده بودم و فکر میکردم اینجوری دخترا بیشتر حال میکنن، هر دو ،دستی روی سینه و شکمم کشیدن و نگار دستش رو برد سمت کیرم و از روی شلوار کیرم رو برام میمالید و ندا هم شروع کرد به لیسیدن سینه‌ام ، شلوارم روهم درآوردم و اومدم اینطرف میز که صداشون دراومد ، عه کجا رفتی !! ندا که شهوتی شده بود نوک سیه‌اش رو میمالید و گفت بیا دیگه خوشگله، لیوانم رو برداشتم و گفتم اینجوری که شما آتیشتون تنده من چند دقیقه دیگه آبم میاد و بعدش حالمون گرفته میشه یه نمه شراب بزنیم و بعد بریم سراغ ادامه ماجرا یه مقدار دیگه شراب زدیم و از قیافه هاشون پیدا بود که اگه یکی دیگه بزنن حالشون خراب میشه برای همین گفتم من که حسابی شنگول شدم دیگه بسمه! ندا گفت آقا من هنوز حبه انگولم! بازم میخوام ! گفتم البته اون حبه انگور بود اما الان هرچی تو بگی از نظر من اوکیه!! ندا خودش رو لوس کرد و گفت آقا دیگه من دوست دارم انگول بشم!! من و نگار زدیم زیر خنده و پریدم بغلش و شروع کردم به خوردن گردن و سینه‌اش و با دستمم کس و کونش رو میمالیدم گفتم بازم دوست داری انگول بشه !؟ چشماش رو خمار کرد و گفت اره عزیزم تو فقط انگولکم کن، شرتش رو دادم کنارو با همون دستم لای کس پر آبش کشیدم و صدای آه و ناله‌اش بلند شد، نگار گویا کل لباس‌هاش رو درآورده بود و سینه های لختش رو از پشت بهم میمالیدو گردنم رو میخورد و از پشت شرتم رو کشید پایین و دست انداخت کیرم رو گرفت، برای اینکه کیرم کمتر درد بگیره روی ندا که پاهاش رو کامل داده بود بالا خم شدم تا نگار راحت تر بتونه کیرم رو از پشت بماله، تو تاریکی فروشگاه و زیر نور ضعیف موبایل‌ها ،سفیدی کس و کون ندا کامل مشخص بود و کسش از بین دوتا پاش مثل میوه بهشتی زده بود بیرون و منم با زبونم مشغول چشیدن راون شده بودم که نگار رفت پایین مبل تا بتونه راحت تر کیرم رو از پشت بخوره! نگار به شکل ترسناکی حرفه‌ای بنظر می رسید و برخلاف ظاهر و رفتار این مدتش کاملا چهره دیگه ای از خودش داشت نشونم جمیداد و مثل یک پورن استار حرفه‌ای به تمام زوایای سکس آشنا بود و از مدل پوزیشن‌هاش و جسارتش در سکس و سن تقریبا کمش باعث می‌شد از گذشته این دو خواهر کمی ترس داشته باشم، ندا که گویا داشت ارضا می‌شد با قفل کردن پاهاش دورگردنم و فشار سرم به کسش عملا اسیرم کرده بود و چند لحظه بعد با فشار دادن دندون‌هاش به هم و محکم کردن پاهاش و خالی کردن آبش توی دهنم ارضا شد و پاهاش رو شل کرد تا بتونم بشینم ، کیرم رو از تو دهن نگار درآوردم و اشاره کردم روی کیرم بشینه اما بر خلاف انتظارم بلند شد روی مبل ایستاد و پاهاش رو گذاشت بین منو کسش رو آورد جلوی دهنم و از موهام گرفت و سرم رو به کسش چسبوند، عملا اونها داشتن من رو میکردن و کامل گیرم انداخته بودن، ندا دوباره جون گرفته بود و کیرم رو گرفت و شروع به خوردنش کرد و دستش رو زیر تخمام احساس کردم که قرار نبود همونجا بمونه و انگشتش رو رسوند به سوراخ کونم یه تکونی خوردم که بهش بفهمونم این کارو نکن اما نگارموهام روگرفت و سرم رو محکم تر چسبوند به کسش و ندا هم انگشت خیسش رو کرد تو کونم ، واقعا بین این دو خواهر گیر کرده بودم و اونها کامل بهم مسلط شده بودن ، نگار که گویا از مدل لیسیدن من خوشش نیومده بود خودش کسش رو به صورتم میمالید و حتی بینیم رو کرده بود تو کسش تا براش سوراخ کونش رو بخونم، ندا هم اون پایین انگشتش رو دوباره از تو کونم درآورد و با دستاش پاهام رو گذاشت روی شونش تا به سوراخ کونم مسلط تر بشه و دوباره انگشتش رو خیس کردو فرو کرد تو کونم واقعا اشکم دراومده بود و حس اسارت بهم دست داده بود و تو اون تاریکی و مستی داشتم تجربه عجیبی رو میدیدم که تا حالا تجربه‌اش نکرده بودم ،نگار هم با شدت دادن حرکت کمرش خودش رو توی دهنم خالی کرد و کمی خودش رو پایین آورد و دستش رو گذاشت پشت گردنم و سرم رو به سمت سینه‌اش برد و من که دیگه مطیع خواهران مقدس شده بودم شروع به خوردن سینه نگار کردم و انگشت کردن ندا هم دیگه برام خوشایند شده بود و وقتی کیرم رو میخورد حسابی تحریک میشدم، نگار از روم بلند شد و سینه اش رو از تو دهنم بیرون کشید و روی مبل دراز کشید و بدون توجه به ندا که داشت کیرم رو میخورد ، دستم رو کشید تا برم روش بخوابم، کیرم رو از دهن ندا کشیدم بیرون و انگشتشم خودش از تو کونم درآورد و رفتم تا بالاخره کیرم رو بکنم تو کس خیس نگار ، سر کیرم رو تا گذاشتم روی کسش ، کیرم سر خورد و رفت تو و نگار هم آهی کشید و سرش رو کمی رو عقب خم کرد و گردنش به بهترین شکل ممکن خودش رسید و منم از موقعیت استفاده کردم شروع کردم به خوردن گردنش، ندا اما سرش بی کلاه مونده بود دوباره انگشتش رو خیس کردو فرو کرد تو کونم و در تلاش بود یک انگشتش رو تبدیل به دو انگشت کنه ، تا اون موقع همچین تجربه‌ای نداشتم و ندا تصمیم گرفته بود کونم رو برای خودش سند بزنه و ول کن کونم نبود!! با تحریک انگشت ندا خیلی زود تو کس نگار ارضا شدم اما سریع کیرم رو کشیدم بیرون تا آبم رو روی شکمش بریزم، وقتی ارضا شدم و بدنم سرد شد بیرون کشیدن انگشت‌های ندا خیلی برام دردناک بود اما انجامش دادیم ! با دستمال شکم نگار رو تمیز کردم و کنارش به پهلو دراز کشیدم و ندا هم اومد روی من دراز کشید و روی یه مبل سه نفره ، سه نفره دراز کشیدیم!! هر سه مون بیحال و بی رمق تو بغل هم وا رفته بودیم ، ندا که روی من بود صورتم رو بوسید و منم که صورتم به سمت نگار بود گونه اون رو بوسیدم و بهشون گفتم تو سکس خیلی وحشی هستین ها!! از خواهران مقدس به خواهران شیطانی تبدیل میشین، نگار بدون اینکه حرفی بزنه چون کیرم نزدیک دستش بود کیرم رو گرفت و فشاری داد و با صدای اخ و اوخ من ندا هم گلوم رو گرفت به شوخی گفت همینجا خفت میکنیم هااا، نگار کیرم رو ول کرد و بلند شد نشست و گویا دوباره به تنظیمات کارخانه برگشته بود با ناز و عشوه گفت آقا من جیش دارم اما میترسم تو این تاریکی برم دستشویی گفتم باشه عزیزم بیا باهم بریم که ندا هم اعلام آمادگی کرد و هر سه نفرمون تو بغل هم و لخت رفتیم سمت دستشویی ، نگار سر سنگ توالت نشست و ندا هم یه گوشه دستشویی و منم که شاشم گرفته بود طوری تنظیم کردم که روی دیوار بریزه ،موقع شاشیدن پشتم به ندا بود و اون که نشسته بود و کونم نزدیکش بود دوباره انگشتم کرد که باعث شد زاویه ام تغییر کنه و شاشم ریخت روی نگاراونم یه جیغی کشید و هردومون رو فحش داد اما کار از کار گذشته بود و تمام بدنش پر شاش شده بود با کلی مکافات بدن نگار رو شستیم و اومدیم بیرون ، لباس هامون رو پوشیدیم به ساعت نگاه کردم هنوز نیم ساعت دیگه وقت داشتیم تا برق ها بیاد و کمی دوباره همونجا نشستم و خواهران مقدس اومدن سرشون رو گذاشتن روی پای من و ندا از پشت نگار رو که بخاطر شستشوی بدنش با آب سرد ، سردش شده بود بغل کرد و چند دقیقه ای صحبت کردیم و من رفتم سیگارم رو کشیدم و بالاخره برق‌ها اومد و تونستیم کرکره برقی و درب برقی رو باز کنیم و بریم خونه، فرداش نگار بخاطر سرماخوردگی نتونست بیاد و وقتی با ندا تو آشپزخونه تنها شدیم و صحبت از دیشب شد، بهش گفتم جنده خانوم دیشب رسما من رو کونی کردی انقدر انگشتم کردی!! دستش رو دوباره از روی شلوارم کشید روی کونم و گفت من از کونت خوشم میاد بچه کونی من!! انگشتش رو بازهم لای کونم فشار داد و یه بوس از زیر گوشم کرد و گفت منتظر فرصت بعدیم عشقم میخوام سوپرایزت کنم!! ندا که رفت بیرون سیگارم رو روشن کردم و با لبخند به تجربه عجیب شب قبل فکر میکردم و به سوپرایز بعدی خواهران مقدس فکر میکردم …

نوشته: Viki


👍 32
👎 7
43901 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

850710
2021-12-31 01:36:16 +0330 +0330

فكر برادران مقدس بسيجي اونقدر كونت گذاشتن كه عقده اي شدي كوني بسيجي

1 ❤️

850717
2021-12-31 01:53:31 +0330 +0330

حداقل لباس خواب اینا میگفتی بردمشون خونه پوشیدن ، آخه تو مغازه !!!

1 ❤️

850722
2021-12-31 02:09:12 +0330 +0330

مگه برق نرفته بود چجوری سیستم صوتی فروشگاهو راه انداختب

3 ❤️

850726
2021-12-31 02:18:13 +0330 +0330

اقا من جلقی قبول اخه کوس‌کش. دیگه اینهمه چاخان اخه بادام زمینی ؟؟؟؟؟
لباس خواب قسمت قبل میگی صبحانه رو قبلا میاوردی تو‌جنده خونه میخوردی بعد این قسمت میگی ننه ات واسه صبحانه بیدارت میکنه اونم با صدای اخبار د اخه مادر به خطا خارتو گاییدم کدوم اخبار رو ساعت ۸صبح میگن اونم خبر قطعی برق
فک کنم داستان رو عبجیت برات تعریف کرده که صابکارش چجوری گاییده اش خخخخ به شعور خودت توهین کن پدسگ

2 ❤️

850736
2021-12-31 03:04:52 +0330 +0330

والا هارون الرشید اگه از حرمسرای خودش هم میخواست داستان بنویسه مطمئنا بهتر و قشنگ و ترو کم چاخان تر مینوشت…تو اون روحت بچه… کش تنبون داستانت در رفت دیوث …سر درد گرفتم . صبح تا عصر صد تا فرغون سیمان خالی میکنی …عصر تا شب هم صد جور کصشعر از مخت میریزی بیرون …پس تو کی میخوابی ؟!! بگیر بکپ دیگه …

0 ❤️

850761
2021-12-31 05:56:59 +0330 +0330

Ups میدونی چیه؟ فروشگاه ها به دوربین وصل میکنن خیلی به درد بخوره

1 ❤️

850767
2021-12-31 06:35:34 +0330 +0330

کوس شعر های یک جلقی متوهم که با عمو جانی هم ذات پنداری میکندبرق قطع شده سیستم صوتی کار می‌کند دوربین ها هم کتار میکتد

1 ❤️

850789
2021-12-31 10:24:04 +0330 +0330

عجب سورپرایزش اینه که به مدیر فروش شرکت میگن وایشان مباد وبهت حسابی همونجورکه ندا حال داد حال میده موفق باشی

0 ❤️

850791
2021-12-31 10:57:45 +0330 +0330

یه سلامی هم میکنیم به ویکی،سلام بچه کونی🤣😂

0 ❤️

850852
2021-12-31 21:49:51 +0330 +0330

قشنگ بود، ممنون

1 ❤️

851051
2022-01-01 22:45:41 +0330 +0330

تا جایی که من اطلاع دارم در موقع قطع برق …باتری های اظطراری به مدت 2ساعت تمام دوربین ها رو تغذیه میکنند حالا فروشگاه شما چجوری بوده که از این قانون پیروی نکرده؟فکر کنم چرت و پرت گفتی فکر کردی همه مثل خودت نفهمند …

0 ❤️

851188
2022-01-02 16:04:38 +0330 +0330

نام این قسمت: کصشر های یه جقی

0 ❤️

851194
2022-01-02 17:22:52 +0330 +0330

داستان خوبی بود
نظرات اما کسشر و ایرادهای بنی اسرائیلی
اونی که گفت دوربین ها باتری ذخیره دارن، دادا نویسنده خودش ذکر کرد فیوز دوربینها رو زده
چرا نمیشه لباس خواب تو مغازه بپوشن؟
سیستم صوتی رو قبل از رفتن برق راه انداخت، برق که رفت قطع شد، درست بخون

1 ❤️

852283
2022-01-08 12:28:39 +0330 +0330

مشخصه خودت ازین مردای میانسال کچل چاق کیری هستی… اون دوتا هم دوتا پیرزن جنده ی چاق کیر فیسن که سگ نمی گادشون احتمالا مغازتون هم تو دروازه غاره… داستانتو تا اولاش خوندم عنم گرفت از لحن صحبت کردن و رفتار تو و اون جنده هات مرتیکه ی عقده ای کس ندید بدبخت…

0 ❤️