گاییدن خاله متاهل دوستم

    اخطار : ((در صورت اینکه فتیش سکس با زن متاهل ندارید نخونید ))
    سلام من علی هستم و بیست و یک سالمه قد صد و هشتاد بدن باریک ولی عضلانی تا حدی و اغلب برنزه می کنم و باشگاه میرم . ماهیچه هام کشیده و برجستست و رگای تنم معلومه . از نظر تیپ خوش قیافه شاید زیاد نباشم ولی به تیپم میرسم ته ریش دارم هر هفته آرایشگاه و اهل لباس خریدنم . داستانی که می خوام تعریف کنم مربوط میشه به ماجرای گاییدن خاله ی دوستم که یه زن سی و شش سالست. من و سامان از ده سالگی با هم رفیق بودیم شاید این سامان که از مرحله پرت بود به چشمش من که پنج شیش بار کس کرده بودم آدم خفنی بودم . تو محل کل پسرا مامان سامان و که می دیدن جون جون می گفتن و منم رو حساب رفاقتم با سامان همیشه به پسرا میگفتم زشته و حتی یکی دوبارم باشون دعوا گرفته بودم ولی اصلا به روی سامان نمی آوردم نه من نه هیچکس . اما از حق نگذریم تو خانواده مادرش همه تیکه بودن . اصالتا از رشت به تهران اومده بودن و خانواده با کلاس و کُس پروری داشتن مامانش به کنار خاله سامان هم بارها دیدیده بودم اسمش لیدا بود با هم سلام علیک داشتیم یه تیکه واقعی ازین گوشتیا . قد حدود صد و شصت و پنج صورت دلنشین و یکم تپل . بدن خوش ترکیب و سفید . بازو و رون تو پر کون تپل برامده گرد . پستون درشت گرد و یه بند انگشت شیکم که به زیبایی بدنش اضافه میکرد . خلاصه خودمونیم بسی کُص بود . یادمه عروسیش سامان مارو دعوت کرد و رفتیم . اون موقع اون بیست و نه سال داشت و من چهارده سال ولی یادمه که تو همون سن کم منو به شدت تحریک کرده بود و من که تازه یاد گرفته بودم جق بزنم رو جوری تخت تاثیر قرار داده بود که دوست داشتم من دومادش باشم و با فکر و خیال کس دادنش دو سه بار جق زده بودم . آخه آرایش جیغ و لباس دکلته باز که اون پستونای خفن و درشت رو بیرون انداخته بود و نصف چاکش دیده می شد . انگار دو تا هلو رو پوست کنده باشی گذاشته باشی تو کاسه . خلاصه که کوفت شوهرش بشه .شوهرش معلوم بود ازین بی خایه هاست همیشه از این که چنین دافی نصیب یه پسر کوسخل ولی پولدار شده عصبی میشدم .حتی تا دو سال هم عرضه نداشت زنشو حامله کنه و طی شنیده ها از در و همسایه ایشون مصنوعی باردار شده بود و پس از سزارین یه پسر به جمعشون اضافه شد .خونواده شوهر لیدا شمال زندگی می کردن ولی لیدا قبول نکرده بود شمال زندگی کنه و شوهرش با پول پدرش تو تهران مغازه و خونه خریده بود ولی همیشه رفت و آمد میکرد و بار ها از دهن سامان شنیده بودم که خالش با شوهرش و خونوادش مشکل دارن ولی دوست نداره که خانواده خودش با خبر بشن و زن مستقلیه . ماجرا از اونجا کلید خورد که یه شب من دعوت شدم تولد آقا سامان و ساعت هفت رفتیم اونجا و دیدیم که بعله خاله لیدا جونش جلو درشون از آژانس پیاده شد و من رو دید که کادو به دست سمت در میام . من یه سر تکون دادمو لیدا هم جواب داد و به گرمی استقبال کرد. یه مانتو نازک کشی با ساپورت مشکی و کفش مشکی و روسری مشکی به کل همشونم براق و اندامش به زیبایی خودنمایی میکرد . لیدا گفت علی جان ماشالا آقا شدی ها دیگه ایشالا باید عروسی شما بیایم. منم واسه خود شیرینی گفتم نه تو رو خدا زوده نفرمایید . لیدا گفت سر وقتش ایشالا .
    منم یکم لبو شدم و بحث رو عوض کردم آقاتون تشریف ندارن ؟
    نه رفته رشت فردا ظهر میاد مادرش یکم نا خوش گفتم ایشالا که طوری نیست
    اونم گفت حالا بفرمایید تو .
    منم دوباره واسه خود شیرینی گفتم اول خانوما !
    و اونم با یه لبخند پسرش رو بغل کرد و از در رفت تو.
    تو راه پله اون جلو بود و من پشتش و چشم زوم بود رو اون باسن نازش و محو قردادنش بودم که رسیدیم به واحد سامان اینا و لیدا خم شد کفش بچه شو باز کنه و من از تماشای باسنش لذت میبردم .بعد سلام و احوال پرسی و تبریک به سامان و خونوادش نشستم رو صندلی و زیرچشمی کسای فامیل سامان و دید میزدیم . در کل ده پونزده تا کُس اونجا بود که یکی از یکی بهتر ولی من لیدا رو بیشتر از بقیه قبول داشتم . زندایی و زن عمو و عمه و خاله و دختر خاله و ... یکی از یکی سفید تر و خوشگل تر . شمالیام که کُص و ممه شون تپل و سفید . جون میداد بگاییشون .مخصوصا اون زن داییش که نشسته بود کنار داییش و عین جنده ها پوشیده بود . یه تاپ دکلته آبی کمرنگ که از وسط ممه هاش با کش میچسبید به دور سینش و هیچ بند دیگه ای نداشت و از زیر تا بالای ناف بود و تو نافشم پیرسینگ کرده بود و یه سنگ رنگ تاپش تو نافش بود با یه شورتک دوبنده مشکی . بندای سوتین نا مرئی شم پیدا بود کامل . یه دختر خاله هم بود خیلی بم آمار میداد یه لباس یه سره شلوار و تاپ فرم پوشیده بود که از بالای کمر لختی بود و یقه باز داشت و نصف پستونشم معلوم میشد و انگار که اصلا سوتین نبسته بود ولی من نمی خواستم بهش نیگا کنم چون گفتم تابلویه و ازین کس شعر ها آخه باباشم نشسته بود پیشش . بعد پنج دقه که نشستیم لیدا که رفته بود اتاق لباس عوض کنه اومد بیرون . جون چی میدیدم . لیدا با موهای دم اسبی و یه آرایش ناز رژ صورتی لبا کلفت کرده و خیس بدن سفیدش به یه طرف یه تاپ رکابی زرد نازک پوشیده بود بدون سوتین که به قدری نازک و تنگ بود ممه هاش نوکش دیده میشد . با یه ساپورت مشکی که روش طرح ماچ صورتی داشت یه ماچ هم دم کس تپولش بود . با یه کفش پاشنه دار زرد ناخونای کاشته شده با لاک صورتی . من دیگه نتونستم جلومو نگه دارمو سیخ کردم . وای چه خبر بود هی آهنگ می زاشتن و زن مرد میرقصیدن و منم میبردن وسط . یهو آهنگ دختر رشتی تتلو که پلی شد همشون اومدن وسط شمالی برقصن دولا شدن و کوس و کون زنا قنبل شد و چاک ممه ها از تو تاپا ریخت بیرون وای لیدام که سوتین نداشت هی دستش و میزاشت رو سینش که لا اقل نوک ممه هاش بیرون نیوفتن از تو تاپ .منم نشسته بودم و کیرمو که ضایع سیخ بود تو شلوار به چپ و راست پاس میدادم که آبروم نره . وقتی لیدا میرقصید این ممه های بزرگش به هز طرفی پرت میشد و این داشت منو مد هوش میکرد از فشار شهوت . و نتونستم در خواستشو رد کنم وقتی ازم خواست باش برقصم . هی دست میزاشت رو سرش و عشوه میومد لبا غنچه سینه هاشم که عینه ژله می لرزید . دیگه محل به سامان نمیزاشتم و حواسم به لیدا بود . کل تپلی کصش از ساپورت معلوم بود و راه که میرفت فاق ساپورتش رو چپ و راست کص مبارکش چروک میخورد .( با یاد آوردنش سیخ شد ) و من متوجه نگاه معنی دار لیدا شدم که یه لحظه به کیرم کرد ( مثلا من نفهمیدم ) سریع سرش رو برگردوند ولی خودشم متوجه شد سوتی داده و از هول یه لبخند زد و گفت ببخشید و دوباره سوتی !!!! و سرخ شد و من فهمیدم تمام این تعارف هایی که بهم می کرد بی دلیل نبود و بهم حسی داشته ولی بازم باورم نمی شد . دیگه نفهمیدم کی شام خوردیم کی کادو ها باز شد کی شمع فوت شد و ... همش فکر این بودم چطور با لیدا اُکی بشم و خودم رو بهش نزدیک کنم . با اینکه زن شوهردار همیشه بوی کیر خر میده ولی یکی از فانتزی هام بود . دلم می خواست به آرزوم برسم ولی ترس از آبرو اجازه نمی داد . آخه هر چی باشه سامان بهترین دوستم بود . و اگه می فهمید عضاب وجدان تا آخر عمر ولم نمی کرد اما شهوت همیشه بر دیگر احساس انسان پیروزه آخه لیدا از همه نظر همه چی تموم بود . تو همین خیالا بودم که ناگهان فکری به سرم زد و یه لامپ رو کلم روشن شد . موقع خدا حافظی مادر سامان خواست واسه لیدا زنگ بزنه آژانس که من مانع شدم و گفتم ماشینم تو کوچه پارکه باید یه سر هم برم عابر بانک . من لیدا خانوم رو میرسونم و اونم گفتن که نه . دوره راهش و ازین تعارفا منم اصرار که الکی هزینه نکنید این وقت شب درست نیست . خانوم تنهاست و ازین حرفا و خلاصه کوتاه اومدن و روم رو زمین ننداختن . لیدا پسرش رو که خوابش برده بود بغل کرد و رو همون لباسش مانتو پوشید بدون بستن زیپ مانتو و یه شال انداخت سرش اومد تو راه پله منم سریع دوییدم ماشینمو بیارم جلو درشون ( یه ریو سفید داشتم )اول بچشو خوابوند صندلی عقب و بعدشم خودش سوار شد گفت بازم ببخشیدا . گفتم این چه حرفیه . وظیفمونه من و سامان که فرق نداریم .
    اون گفت : فرق که دارید ولی شما کمتر از سامان عزیز نیستی . من تورو یه جور دیگه دوست دارم . منم دل و زدم به دریا گفتم چجوری ؟
    یه مکس کرد گفت یه جور دیگه بعد حرفشو قطع کرد برگشت گفت اینجا عابر هستا. من جلو عابر زدم کنار . گفتم لیدا خانوم یه سوال .
    - چه سوالی ؟
    - شما وسط رقصیدن چرا از من عذر خواستید ؟
    - (جا خورد ) چطور ؟
    - لیدا خانوم یه چیز بگم قول میدی منطقی
    برخورد کنی ؟
    - مثلا چی ؟
    - اول قول بده ..
    - باشه قول ( قیافش جدی شد )
    - من دوستت دارم
    شاید یه دقیقه بینمون سکوت بود هر دو برگشتیم جلو رو نیگا کردیم . گوشامونم قرمز بود .
    که من سکوت رو شکستم و گفتم بین خودمون میمونه لطفا منو ببخش که بهت جسارت کردم . نباید این حرفو میزدم . خیلی احمقم . راستش خیلی هم ترسیده بودم . میرسونمت خونه و تو یه نیم نگاه دیدم داره اشک می ریزه . پرسیدم کدوم ور برم که اشکشو پاک کرد و خودشو جمع و جور کرد و گفت صد متر جلو تر تو کوچه . وقتی دم درش ترمز زدم . هیچ واکنشی نشون نداد و گفت علی ؟
    گفتم بله ؟ گفت این حرفا رو همینجا بین خودمون نگه میداریم ؟ گفتم از بابت من مطمعنا این کارو می کنم . که نا گهان دستم و گرفت و منو کشید سمت خودش و ازم لب خواست . من تو زیبایی لیدا گم شدم لبشو به دهنم گرفتم . اون از من بیشتر ولع داشت . زبونامون تو حلق هم بود دستم و ول کرد و دستش گذاشت رو سینم و شکمم . با ناخوناش آروم می کشید رو بدنم . رژ خوش عطرش کیرمو سیخ کرده بود چنگ زدم به رونش و گردنش و خوردم که با صدای آه کشیدنش که از عمق وجودش بیرون اومد متوجه شدیم بچش از خواب پرید و سریع خودمون رو جم کردیم . لیدا در خال پیاده شدن گفت شمارتو بده و سیریع زد تو گوشیش . و پیاده شد و بچه رو بغل کرد گفت بهت زنگ می زنم علی شب بیدار بمون و ررفت تو .
    من اون شب رو خونه نرفتم و حد فاصل خونه لیدا تا زمانی که زنگ زد به گوشیم تو فکر بودم که چی بهش بگم . زیاد کشش ندم که اون شب زنگ زد و بهم گفت می خواد باهام وارد رابطه بشه ولی باید درک کنم که شوهر داره و باهاش راه بیا. تمام شرایطش رو بهم گفت و از اینکه شوهرش زیاد براش وقت نمی زاره و آدم بی خیالیه و فکر میکنه همه چی پوله و اون نیاز به احساس داره و برای همین یه رابطه مخفی ایمن می خواد که هر زمان احساس خطر کرد قطع رابطه کنه و منم پذیرفتم . با اضافه اینکه فقط خودش حق داره بهم زنگ بزنه مگه اینکه خودش بهم بگه تو فلان ساعت میتونم باهاش حرف بزنم . و چی ازین بهتر برای من که با یه زن شوهردار دوست شم که از نظر عاطفی و مالی بتونه بهم برسه و هم اینکه بسیار سکسی هم بود .پس بی درنگ شرایط رو پذیرفتم . فردا صبح تو دانشگاه اولین تماس رو بعد دوستیمون گرفت و منم کلاسارو پیچوندم تا ساعت دو که شوهرش اومد با حد فاصل کم بهم زنگ میزد و حسلبی باهاش لاسیدم . روزا میگذشتن و من بیشتر به سکس با لیدا مشتاق میشدم تا اینکه یه روز بهم گفت شوهرم پسرمو میبره پارک میام دنبالت با هم بریم کافی شاپ به شوهرم گفتم میرم خرید و می خواهم بهت یه خبر خوب د بدم اونجا منم سر از پا نمیشناختم . خوش تیپ کردمو سریع آماده شدم باهاش قرار گذاشتم و اونم اومد دنبالم .با ماشین شوهرش بود . یه سانتافه مشکی .به به چه تیپی زده بود .شلوار کرپ با یه کفش سکسی و مانتو سر سنگین ولی سکسی و روسری . کلش هم رنگ طوسی دستا و گردنش هم بیرون بود . مانتوش برامدگی هاشو به خوبی نمایش میداد .دقت که کردم دیدم حلقش توی دستشه و این منو بیشتر حشری میکرد . دست راستش تو دست چپم بود و صدای موزیک زیاد با اون می خوند و رانندگی می کرد . دستش و ول کردم رونشو یه فشار دادم برگشت سمتم چشمک زدم گفتم : دوست دارم ها دیوس . یهو انگار قند تو دلش آب شد تو کافی شاپ فقط در باره عشق حرف زدیم تا من گفتم خوب خانومی خبر خوبتو بگو.
    سرشو انداخت پایین با خنده گفت . کامران ( شوهر ش) یه هفته میره رشت و من باید خونه وایسم . تو این فرصت مال همیم . گفتم یاشار (پسرش ) چی ؟ گفت اون رو هم قراره ببره مادر بزرگش رو ببینه .
    خدا انگار دنیا رو بهم داده بود . دلم می خواست داد بزنم . گفتم از کی ؟ گفت از پنج شنبه صبح ( سه روز دیگه ) اون شب بعد کافی شاپ دوباره تو ماشین همو مالیدیم و وقت خدافظی لب دادیم ولی زیاد لفتش ندادیم تا روز موعود رسید . تو فرصتمون لیدا به همه گفت که با شوهرش میره رشت و با شوهرشم هماهنگ کرد که کسی نفهمه چون نمی خواد کسی بفهمه با اونا مشکل داره. اونم چون فکر می کرد لیدا به خاطر مشکلاتشون این حرف رو زده قبول کرد . لیدا خیلی تیز بود و رو شوهر و خونوادش سلطه خاصی داشت . بعد طی تماس ها فهمیدم که قبل کافی شاپ رفتنمون پریود بوده و شب قبل کافی شاپ پریودش تموم شده ولی با بهانه رفتن شوهرش با شوهرش سکس نکرده . این یعنی من بیشتر به سکس با لیدا نزدیک شدم . چون تو اوج بود و کمه کم بیش از یه هفته کص نداده بود . منم که به خونوادم گفتم از با بچه های دانشگاه میرم مسافرت و همینطور با سامان هماهنگ کردم که مسافرتم و اونجا کس خواهم کرد . پس زیاد بم زنگ نزن که مزاحم کردنم بشی و اینطوری اذیتش کردم. معلوم هم نکردم کی بر می گردم . خلاصه پنجشنبه موعود رسید و من شش غروب لباس پوشیده و شیو کرده زدم بیرون تو راه صرفا برای سفتی کمرم یکم دوا خریدم و لیدا هم طبق برنامه شوهرش که رفت رفت آرایشگاه و سالن زیبایی و این حرفا وقتی رسیدم اونجا تا لیدا در رو باز کرد کسخل شدم . جوووون عین جنده ها آرایش کرده بود یه آرایش مات مشکی لباش رنگ کس شده بود انگار فقط برق لب داشت و رژ بیرنگ ی مالونده بود به لباش . موهاشو مشکی و فر کرده بود ریخته بود رو شونش ابروهاش کلفت لباش قلوه یه لباس شب مشکی-طوسی تنگ تا کونش آستین حلقه ای یقه هفت باز و تا زیر ممه هاش چاکش معلوم بود و دور لباس با تور مشکی به ظرافت تزیین شده بود تن کرده بود با جوراب بلند مشکی که روی رون گیپورطرحدار داره بایه کفش شیک مشکی با جواهرات سینه ریز و دست بند و پا بند طلا سفید کلفت. منم که تیپ مردونه زده بودم پیرهن اندامی مشکی با شلوار کتان مشکی تنگ و مجلسی با کفش مجلسی و کمربند ماکدار پرید بقلم و شروع کرد لب دادن . منم باهاش پایه شدم . اون بخور من بخور چون طعم توت فرنگی میداد زبونمو مثه جنده ها می مکید و منو حشری تر میکرد گفتم بسته دیوونه . بم زل زد تو چشاش آتیش بود . معلوم بود حشریه . گفت باشه ولی به این زودی ازم خسته شدی ؟ تو دلم گفتم (( واسا تو تخت خواهرتو میگام پتیاره )) . خلاصه یکم مشروب خوردیم و شام هم تدارک دیده بود که زود تا نه ده تموم کردیم وبعد تو دستشویی من دوا رو انداختم بالا تا اینکه نشستیم رو کاناپه و شروع کردیم لاسیدن .من کم کم ولو شدم رو کاناپه اونم اومد روم و دکمه پیرهنم رو باز می کرد . جون بازم حلقه ازدواجشون و در نیاورده بود . این منو به شدت تحریک می کرد و همونجا دا دستم حلقش رو لمس کردمو اونم با شیطونی یه لبخند نثارم کرئ و منم تو همون لحظه لبش رو خوردم . که شل شد و افتاد روم و ممه هاش رو روی سینم حس کردم بهش گفتم لیدا یه سوال بی ادبی بپرسم ؟ گفت دو تا بپرس گلم . گفتم سایز این جوجو ها چنده ؟ و به ممه هاش اشاره کردم . گفت سایز سوتینم رو میگی ؟
    گفتم آره عزیزم .گفت نمیتونی خودت بفهمی ؟ منم با شیطنت گفتم انگار هشتاد و پنجه . لیدا خندید گفت ای کله پوک خنگ از کجا بلدی ؟ جووون خدا این لیدا همه چی تموم بود. گفتم رو حرفت هستی ؟ گفت کدوم حرفم ؟ گفتم اینکه گفتی دو تا سوال خاکبرسری بپرسم . گفت آره بپرس . گفتم باهام سکس می کنی ؟ گفت مگه میتونم با هات نکنم ؟
    یه لب حسابی ازش گرفتم و انداختمش رو کولم بردمش تو اتاق خواب . برق روشن بود و تو یه اتاق خواب شیک و تمام عیار چیده شده بود چراغای خواب و رنگ سکسی و تخت خواب شیک خوش رنگ که گاییدن روش یه لذت خاصی داشت . دور تا دور اتاق هم عکسهای لیدا بودو ذقیقا بالای تخت یه عکس بزرگ عروسی که لیدا به خوبی با اون تیپش اون تو خودنمایی میکرد و منو برد به همون شب . خیلی خوش به حالم شده بود لیدارو انداختم روی تخت و کامل لخت شدم ولی لیدا گفت برم جلو تا خودش شرتمو در بیاره شرتم خیلی سکسی و باحال بود و کیر بیست و دو سانتی من توش خود نمایی می کرد . با دندوناش کیرمو از رو شرت گرفت و گوفت واو چه بزرگ . بعد یه ذوق عشوه ناکی کردو دستاشو مالید به هم و شرتم تا کشید پاید کیرم پرید جلو صورتشو آروم سرش رفت بالا . لیدا گرخید و گفت مگه داریم ؟ منم میدونستم حق داره اینا رو بگه چون قبل من فقط به اون شوهر بی خایش داده بعد من سر لیدا رو گرفتمو کیرمو کردم لای موهاشو (اگه نکردین تست کنین خیلی خوبه) و او نم ازین کارم خوشش اومد و بیشتر خشری شد و هی عشوه میومد برام . کیرمو آوردم جلو روش و آروم مالیدم به صورتش . پیشونی ابرو چش . بینی لب چونه و اون چشاشو بست و ازم لذت میبرد . بادست چپش کیرمو گرفت آروم مالید و مالید جون با اون ناخوناش عین یه جنده کیرمو گرفته بود . سعی میکرد حلقه ازدواجشو رو کیرم حس کنم با عشوه گفت علی بزرگه و منم گفتم دوسش نداری ؟ لیدا هم فشارش داد و سرشو کرد دهنش و خورد . اول سرش بعد بدنش دستش تهشو زبون زد با زبون از خایم یه لیس کشید مماس با لوله زیر کیرم و به زائده حساس زیر کلاهکرسید و 1 دقیقه اونجارو مکید و بعد بالای کیر زیر نافمو بوسید اومد پایین و پایین تر تا روی کیرم شروع کرد بوسیدن رگ کیرم و معلوم بود حسابی داره لذت میبره منم یهو رفتم روش و دوباره لبش و خوردم . خوب میدونست چطوری عشوه بیاد انگار که جلو من خودشو داشت ضعیف جلوه میداد تا من بیشتر مغرور بشم . مواد هم حسابی تاثیرشو گذاشته بود و کمرم مثل سنگ سفت بود . یکم تو لب بازیا سینشو مالیدم جون بزرگ و نرم مثل کیسه ماست و حسابی از لب تا سینه هاشو بوسیدم . به ممه هاش که رسیدم از رو لباس چاکشو زبون زدم جون داغِ داغ بود .و دستمو بردم پشت زیپشو از کردمو لباسشو در آوردم دستاشو رد کردم از تو حلقه هاش کمر باریکش باسن پاهاشو بلند کرد کشیدمو انداختم کنار جوووووووون یه شرت و سوتین ست ازین خارجی ها ی گیپور رنگ مشکی صورتی . سوتین جک دار که دوتا ممه ناز رو توش جا داده بود و یه نوار توری داشت که نوک ممشو نشون میداد که چطوری زیر فشار سوتین له شده . شورتشم ازین فاق کوتاهای گیپور بود و پشتش توری که کونشو نشون میداد . هولش دادم رو تختو و از کفشش شوع کردم بوسیدن از رو جوراب میبوسیدم ساقشو . رونشو لاپاشو تا رسیدم به کسش و با دندون از رو شرت گرفتم و گفتم لیدا چه کُصی هستی تو زن .بعد کیرمو از رو شرت نالیدم به کسش و رفتم بالا کسش بوی بهشت میداد و به نرمیه ژله بود و شاید نسبت به زنای دیگه کس بزرگی داشت .همینطور کیرمالی کردنو ادامه دادم و رفتم بالا شکم ناف تول ناف کیرمو فشار دادم بعد زیر سینه از زیر سوتین کردم لای سینش جون داغ بود . و نرم .لیدا به زور گفت لختم کن و خودش بندای سوتین رو انئاخت و منم دستو کردم پشت سگکش رو باز کردم انداختمش رو چراغ خواب وای سینه هاش عالی بود یه نوک ریزی داشت که نگو خیلی هم کمرنگ بود ولی هاله بزرگی داشت . شروع کردم خوردن . مکیدن لیسیدن گاز زدن جوون زیر غده ممه هاشو بوس میکردم حسابی غده هاش داغ شده بودو عرق میریخت . ارایش لیدا با عرقش داشت خراب می شد کیرمو گزیشتم لاشو یه دقیقه لا ممه ای گاییدمش .دیگه حسابی نوکش افتاده بود بیرون و شق کرده بود که ازم خواست شرتشم بکنم که من هم اینکارو کردم اما با تومانینه و ناز اول کشاله رونشو بوسیدم بعد زیر شکمشو اروم شرتو کشیدم پایین اینقد تو این کار لاس زدم که دیدم لیدا دو دستی بالش زیر سرشو گرفته و داره جرش میده و پاهاشو سفت به هم فشار میداد . واقعا صحنه اروتیک خوبی بود وقتی کسش و لختکرد دیدم شیره کصش چسبیده به شرت و همونجوری کش میومد . اونم چه کصی / تپل و لب بسته و یه نمه تیره تر از سفیدی بدنش . وای عالی بود بی معطلی شرو انداختم گوشه اتاق و کص نازشو بوسیدم . لاشو باز که کردم بوی بهشت خورد به مشامم . چوچولش قد یه نوجود بود و به دهن میومد . واقعا از کص لیسی براش لذت بردم .و از قیافش فهمیدم که وقت کردنه و منم لنگاشو جفت کردم انداختم یه طرف شونم و کیرو تنظیمکردم دم کسش و تا بیخ فرستادم تو که همونجا از لرزیدنش فهمیدم ارگاسم شده و ادامه دادم با هر تلمبه شیکم و ممه هاش میلرزید . چهرش تازه یکم اروم گرفته بود کیرم به نهایت خودش رسیده بود آروم تا بیخ می کردم تو بعد کامل درش میاوردم . انگار که لیدا رو تحت اختیار گرفته بودم . کسش لزج و داغ و تنگ بود طوری که وقتی میکشیدم بیرون شیره کسش با کیرم میریخت رو تشک. انگار شوهرش گشادش نکرده بود . وقتی دوبار پاهاشو باز کردم و انداختمش هر کدوم رو روی یه شونم و تا ته انداختم تو که کمی به خودش پیچید و منم ممه هاشو گرفتم و شروع کردم سفت گاییدن بدن باریک و عضلانیم که رنگ برنزه داشت به خوبی لای رونای سفید و تپلش جا میشد تا کیرم رو به خورد کُصِ خانوم بده . عاجزانه می گفت علی بزرگه . خیلی خوبه . ادامه بده . و پا هاشو برد دور کمرم حلقه زد . از برخورد جورابش به پشتم واقعا احساس لذت می کردم و سرعتمو زیاد کردم . دیگه داشت آبم میومد به لیدا گفتم پاتوباز کن بکشم بیرون ولی گفت نه توم خالی کن و منو بیشتر با لنگ هاش به خودش فشار داد و دوباره ارگاسم شد و منم با رعشه ارگاسم لیدا آبمو پاشیدم توش . انقدر آبم زیاد شده بود که حس کردم کل کمرم اون تو ریختم انگار جونمو خالی کردم تو شکمش و تا آخرین قطره ریختم توش در هالی که چشمم افتاد به عکس عروسی بالا تختش . آروم با هاش لب دادم و افتادم کنارش .
    بعد چند دقیقه لیدا پاشد کفش و جورابش رو کند و رفت دستشویی . این اولین زنی بود که بعد کردن دلمو نمی زد و دلم می خواست بازم بگامش وقتی برگشت منم رفتم دستشویی و لخت زیر لحاف با هم خوابیدم درحالی که از پشت تو بقلم بود و من تو گوشش بهش می گفتم که چقد از سکس باهاش لذت بردم .
    وقتی صبح از خواب پاشدم ساعت نُه بود و لیدا هنوز خواب بود تو بقلم . هر دو لخت بودیم منم کیرم راست شده بود . لیدا رو تو بقلم فشار دادم که با یه لبخند بیدار شد و با دست چپ معروفش کیرمو گرفت گفت بیجنبه این چیه ؟ تو گوشش گفتم خوب خوابیدی عشقم ؟ اونم با عشوه گفت اوهوم بعدش
    لحاف رو برداشتو اومد روم . جووووون سینه بزرگ کمر باریک کون پهن و برامده و بدن سفید که نور سفید صبح بیشتر به چش میومد . یه بدن بی نقص و بی مو که دیروز اپیلاسون شده بود و جواهرات دیشبی هنوز تو تنش بود و بهش زیبایی خاصی میداد . یکم چهار دست و پا شد و لب بازی کردیم و اون رف پایین با زبونش . چونه ام . گردنم سینم نوک سینم و میک میزد و رفت رو شیکمم و تا کیرمو بلعید و از آروم شروع کرد و یواش تند شد تا جایی که کیرمو میکرد تو حلقش و تفش از کیرم جاری شده بود که یهو نشست رو کیرم و شروع کرد قر دادن رو کیرم و همشو جا کرد تو کُسش . جون ... کونش مثل ژله روم میلرزید و ممه هاش می خورد به هم وقتی که لیدا با مهارت خاص خودش رو کیرم قر میداد و برام عشوه میومد . تلفن زنگ زد ولی لیدا بلند نشد و تلفن کنار تخت رو در حالی که بم میداد برداشت . شوهرش بود . بهش گفت تازه از خواب پاشده یکمی هم با بچش حرف زد و شوهرش هم گفت تا جمعه خودش رو میرسونه که لیدا در همون حالی که با شوهرش میلاسید و به من میداد ارگاسم شد و منم بهش اشاره کردم دارم میام که تلفن رو قطع کرد و فیسش رو آورد جلو کیرم و برام جق زد و آبمو ریخت رو صورتش و ممه هاش . بعدشم با هم رفتیم دوش گرفتیم و یه دور هم زیر دوش سر پا گاییدمش که واقعا کار لذت بخشی بود . بعد از اینکه همدیگه رو شستیم لیدا لباس زیر دیشب جفتمون رو شست حولش رو آورد و جفتمون با همون حوله خودمون رو خشک کردیم و رفتیم بیرون . لیدا موهاشو سشوار کشید و آرایش کرد و منم لخت داشتم تماشاش می کردم .... در صورت استقبال ادامه دارد .....
    غلط های املایی و انشایی باز بینی نشده . به بزرگ ببخشید !


    ادامه...


    نوشته:‌ سامان

  • 7

  • 6




  • نظرات:
    •   reza floris
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • (hypnotized)


    •   Dash.Reza
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • واقعا دلچسب بود ممنون


    •   seaavash
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • یه داستان تخمی تخیلی بود
      ریدی ی ی!


    •   aliboos
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • Nanato gaeedam


    •   arasyar
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • دستت درد نکنه به این میگن یک داستان سکسی خیلی باحال و همه چی تموم، لطفاَ زحمت نوشتن ادامه داستان هم بکش ممنون


    •   رضادیرارضا
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • میرتو کجا کزیشتی..


    •   salmasboy
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • مگه رمان نوشتی چه خبره فهمیدیم کردیش (laugh)


    •   mb37
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • پوز شاهنامه رو زدیا (surprised)


    •   Arsene lupin
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • تنگ بازی درنیارم بگم زن شور دار فلان و بهمان
      یکی دوبار بیشتر قسمت نشده بکنم
      به صاب داستانم تبریک میگم خوب توصیف کرده بود
      باز بنویس


    •   mahdisevenseven
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • ای ملجوق (phbbbbt)


    •   Fyasi
    • 3 سال،6 ماه
      • 0



    •   sanaz.n
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • خخخخخخخخ


    •   saeedn666
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • با اینکه میدونم این متن فقط یه داستان و فانتزی بوده تا واقعیت و سوایی از مسائل دیگه ( مثل سکس با زن شوهر دار ) ، اما باید اعتراف کنم یکی از بهترین داستان هایی که من تا حالا تو شهوانی خوندم بود ، نویسنده خیلی روان توشته بود و خیلی به جزئیات توجه داشت و خالی بندی های گنده ای نکرده بود ، خلاصه مشخص بود که نویسنده موقع نوشتن دستش رو آلتش نبوده و فکرش رو متنی که داشت می نوشت بود


    •   vahidkir20santi
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • قشنگ بود بازم بنویس


    •   pinesCunt
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • خوب بود ولی با حالت سیخ میرقصیدی بهاشون !؟ 22 سانت !؟
      میره


    •   mohsen.agh
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • کسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسشر


    •   afsanejonjon
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • خوب بود-مرسی (clap)


    •   مخوف
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • یعنی کیر تمام رشتی ها تو کونت با این توهمات جلقانه ایت.
      اخه حروم لقمه 22سانت میدونی چقدر میشه
      جاکس تو مگه بازیگر فیلم سوپری
      چندتا فبلم رو کددی این داستان


    •   سالار9090
    • 3 سال،6 ماه
      • 1

    • داستان باحالی بود تخم حروم :)


    •   pinesCunt
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • Only %2 of men older than 19 cm with world penis ...


    •   داریوشم
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • در کمال تعجب خوب بود!ناراحت نشو،اولشو که خوندم گفتم اینم مثل بیشتر مثلا داستانهای چرنده اما نه،بد نبود،اما... این تعریف من فقط و فقط در مورد توصیفات سکسیت بود نه باقی داستانت،غلط املایی و عامیانه نوشتن رو من خیلی ایراد نمیدونم،قرار نیست نوبل ادبی بدن بهمون که،ضمن اینکه سایت هم سایت ادبی نیست،ساده و بی تکلف نوشتی که اینم خوب بود...بهر حال مرسی


    •   323323
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • به جون خودت نمیخوام بگم بد بود اما اونقدر زیاد بود خسته شدم وسطاش دیگه نخوندم اما جالب بود کاش کوتاه تر مینوشتی بازم مرسی (rose) (bighug)


    •   majidandroya
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • خیلی قشنگ بود.ادامه بده


    •   shaahinsh
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • ایراد مهمش اغراقات در مورد خودت بود، مثل 22 سانت و غیره. اما جدا از اینها نسبتاً خوب بود. زیاد هم طولانی نبود به نظر من.


    •   arash salehi
    • 11 ماه،3 هفته
      • 0

    • خدایی هر کی داستام مینویسه و بکن هست قدش 185 و بدنساز و عضله کشیده و فیتنس برنزه هست تمام این 150 سانتی ها تو خیابون و با وزن 140 کیلور همه توریست هستند باور کنید جان این دوست عزیزمون


    •   arash2275
    • 6 ماه،4 هفته
      • 0

    • دم دنیاش گرم به من حال داده به منو دوربریامم دوتا بال داده


    •   esiiishahi30cm
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بسیار عالی .... , ممنونم , میشه گفت انگار تداعی خاطرات خودم رو بازگو کردی دوست من و برام مثل روز روشنه که عین واقعیت و بدون هیچ کم و کاستی تعریف کردی و منتظر ادامه رابطه ت با لیدا میمونم ... , سپاس


    •   esiiishahi30cm
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ضمنأ انقدر دلچسب و دلنشین شرح حال کردی که انگاری کاربر عزیز (ساناز جان) خیلی بهش چسبید و با خنده هاش انگار اونم خاطراتش زنده شد .....


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو